روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

ول کردن هاى سخت...

پنجشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۰۲ ق.ظ

اول:

عاشق فوتبال بودم و نوشابه. شاید از ۹ یا ۱۰ سالگی با بچه های مدرسه, ورزشگاه ها و تیم های مختلف... کلی جایزه و مسابقات و جام و... البته روزی سه ، چهار تا نوشابه شیشه ای!

از نظر فیزیکی, دوبار پاره شدن مینیسک و رباط صلیبی و زانو و یه بار رباط ها و رگ های مچ پا و... چندین بار عمل جراحی و دردهای وحشتناکی که احتمالا در هر ورزش حرفه ای دیگه هم بوجود میاد, تجربه کردم (و البته اصلا هم پشیمون نیستم)

الان هم بازی میکنم (البته فوتسال و با احتیاط بیشتر)

سال ٨١ , در اوج عشق بازی کردن و بازی کردن, بعد از یک جراحی سخت و دردناک زانو, متخصص اورتوپد خیلی جدی به من یه هشدار ترسناک داد: "از بین فوتبال و نوشابه, یکی رو انتخاب میکنی! "

... و من ناگهان نوشابه رو ول کردم!

دردِ ترک نوشابه برای من, شاید فقط توسط یه معتاد, درک بشه! ولی برای ادامه فوتبال, نوشابه رو واقعا ترک کردم.


دوم:

شرایط کارم توى شرکت بزرگ و موفق پزشکى اى که بودم عالى بود. بعد ٤ سال سختى و زحمت، با سن نسبتا پایین، مدیر شدم با پایه حقوق عالى، خیلى بالاتر از تصور حقوقى آن زمان!

اما براى راه انداختن کار خودم، ناگهان باید همه چى رو ول میکردم! اتاق مدیریت، حقوق ثابت و عالى... و خیال راحت! و رو مى آوردم به یک دردسر و چالش بزرگ و جدید.

همه چى رو تحویل دادم و ول کردم...


سوم :

سالهایى که تازه وایبر و اسکایپ اومده بود و گوشى هاى هوشمند، یه htc داشتم و یه لپتاپ کوچیک که میتونستم همه جا ببرمش. هنوز اینترنت 3G و پرسرعتى هم نبود و شبکه هاى اجتماعى هم خلوت. با اون حال اکثراً همه جا گوشى و لپتاپ بدست بودم و کار میکردم و گاهى هم با دوستایى که بودن، چت و ارتباطات و...

یه روز نشستم و حساب کردم و دیدم ساعت هاى زیادى از روزهام رو دارم از دست میدم! کم کتاب میخونم، کم فکر میکنم، کم مینویسم، کمتر ایده دارم, و احتمالا کمتر با آدها حرف میزدم!

تصمیم به تنبیه خودم گرفتم و یهو همه چیزمو فروختم. موبایل و لپتاپ کوچیکه و...

شدم یه آدم کم تکنولوژى با یه گوشى نوکیاى لعنتى و کتاب بدست. تا وقتى که بتونم خودم و ساعت هامو کنترل کنم. و این تنبیه، دوسال طول کشید... و هنوز اون گوشیه لعنتیه دوست داشتنیه نوکیا همه عشقمه.


چندُم:

در فاصله سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۹ خیلى خیلى چیزها داشتم و بخاطر خیلى چیزهاى بهتر و پر امید تر ولشون کردم. فرصت هاى عالیه رفتن و اقامت اونور و ثروت و ... 

و اما هیچوقت پشیمون نشدم.


+ من هیچوقت براى کسى یا حرف مردم، زندگى نکردم و نمیکنم. حرف هاى زیادى درپى تصمیمات گاهاً آنارشیستى و خارج از چارچوبم شنیدم و به دل نگرفتم و پشیمون هم نشدم. (البته تصمیماتم، روانى بازى و بى فکر نبودا)

شما چطور؟ تا حالا چیز مهمى رو ول کردین؟ با فکر یا بى فکر؟ چى رو با چى عوض کردین؟ بعدش پشیمونى یا درس گرفتنى درکار بوده؟ ("ول کردن" زیاد به معناى لگد زدن و خراب کردن پل ها نیست)

من میگم زندگى مال خودمونه. اول و آخرش مال خودمونه. عشق و حال و ناراحتى و سختى ها و خوشى هاش هم مال خودمونه. 

گاهى باید ول کرد و رفت... هرچند سخت و سخت.

  • ۹۴/۰۶/۰۵
  • دکتر میم

نظرات (۲۵)

منم خیلی وقت ها خیلی چیز ها رو ول کردم. ..
  • فاطیما کیان
  • یه موقعی یکی بود که تصمیم داشتم باهاش برم کانادا و زندگی کنم ولی بعد به خودم اومدم دیدم به خاطرش دیدن هر روز خانواده ام رو از دست میدم و البته زندگی تو جایی که شاید خیلی درد بکشم تا توش بالا برم ولی مردمش سلام عیلک نیمه فارسی عربی منو میفهمن و مرسی گفتن های فرانسویم رو ! این برام از صدتا غربت بیشتر ارزش داره ...
    یکیم ول کردن نقاشی حرفه ایم با رنگ روغن به خاطر ریه هام بود و این اخری هم رها کردن زندگی تو شهر خودم تهران اومدن به شمال برای زنده موندن و نفس کشیدن ... و ول کردن تئاتر برای مهندسی خوندن و ...
    من خیلی چیزها و ادم ها و موقعیت هارو رها کردم اگر بخوام بنویسم خیلی زیاد میشه اصلا خودش یه پسته ولی همیشه شنیدم که منو احمق صدا میکنن چون به قول خودشون اگر تمام چیزها و ادم هایی که رها کردم بودن الان من خوشبخت تر و موفق تر بودم ... هرچند فکر اوناست من همین الان هم با وجود بیکاری و یک ماه فرصتم برای تصمیم بزرگ نیمه ی دوم سالم باز خوشبختم و از خودم و کارهام راضیم :)
    باید گذاشت و رفت تا چیزهای بزرگ تر رو به دست اورد ...حتی اگر راه سخت تر شد ولی باز ارزشش رو داره ...
    پاسخ:
    چند سال پیش یه سایتى بود که سن پدر و مادرتو مینوشتى، و اینکه حدودا درماه، چند بار میبینیشون، 
    بعد محاسبه میکرد و با توجه به عمر متوسط آدمها ، بهت میگفت حدودا چند بار دیگه میبینیشون!
    کلا دست و پات شل میشد!
    .
    منم تئاتر و سینما رو دوست داشتم ادامه بدم، ولى نشد و در این مورد ناراحتم!
    من چیزی را ول نمی کنم ..معمولا همه چیز به من چسبیده اند ..
    فقط یک بار مجبور شدم نجوم را ول کنم ..هنوز دارم حسرت اسمون را می خورم ..
    یک بار هم مجبورم کردند تا تئر عروسکی را ول کنم و..هنوز هم حسرتش را می خورم ..
    من چیزهای زیادی ..ادم های زیادی را از دست دادم ..بدون اینکه واقعا خواسته باشم ..
    پاسخ:
    نجوم و تئاتر عروسکى رو بخاطر چى؟
    ادم ول کردن نیستم ..خیلی تلاش کردم رها کن ولی نشد یعنی نخواستم که بشه یعنی نتونستم .. این خوبه که تونستی از تکنولوژی دل بکنی .. کاری که من چند ساله می خوام انجام بدم ولی هنوز نتونستم ..
    پاسخ:
    مخصوصا الان، ٩٩٪ نمیتونن از موبایل و تبلت و نت ، یهو دل بکنن
    شما به طرز لعنتی ای آدم موفقی هستید. حس تنبلی بم دست داد.

    نوشابه ده دوازده سال پیش به خاطر پوکی استخوان مادرم ول کردم یهو.
    یه مدتی زیاد رادیو گوش میکردم اونم نیمه شب. سیم دو تا هدفون بریدم تا ترکش کنم..
    پاسخ:
    :-))
    دلبستگیِ شدید داشتم به موندن تو دانشگاهی که چهار سال درس خونده بودم توش و به همکلاسیایی که قرار بود چند تاشون همونجا ادامه تحصیل بدن. ولی ول کردم چون میخواستم تو یه شهر بهتر و دانشگاه معتبر تر درس بخونم. اینکارو کردم و بهترین دانشگاه پایتخت خوندم. بعدا فهمیدم این ول کردنه خیلی خوب بوده و با موندنم ممکن بود یه ضربه ی روحی دیگه  که خیلی وحشتناک بود بخورم (بماند حالا)
    بعضی ول کردنا دست خود آدم نیست. یعنی نمیتونی ول کنی هرچند بخوای. 
    ارادتون ستودنیه. اما معمولا اقایون (دارم میگم معمولا،چون شرایط خانوادگی و ...هم دخیله) بیشتر قدرت مانور دادن دارن رو خواسته هاشون.
    پاسخ:
    آره درسته
  • رها مشق سکوت
  • بزرگترین چیزی که رهاش کردم، چندسال زندگی با آدمی بود که هیچ وقت حتی تصوری نداشتم که بتونم از چندین سال همراهش بودن تو بهترین روزهای عمرم بگذرم، من آدم سریع رها کردن نبودم و نیستم، همه کار کردم و همه راهی رفتم و از هر کس که میتونستم کمک گرفتم تا شاید ببینم این رها کردنه آخرین راه نیست، اما نشد. باید این زندگی تموم میشد تا بیشتر از این به همدیگه، به خانواده هامون، به آیندمون ضربه نمیزدیم، تا بیشتر از این به بد شدن همدیگه کمک نمیکردیم. این سخت ترین رهایی عمرم بود، سخت ترین روزهای عمرم رو گذروندم. فکرش هم نمیکردم یه روز برسه که اسم این کارم رو بذارم " بهترین تصمیم زندگیم" و دیگه هیچ رنج و غصه ای از فکر کردن بهش برای ثانیه ای تو ذهنم نباشه. که حتی بخندم به اون روزها. فکرش هم نمیکردم سخت ترین تصمیم زندگیم، بشه نقطه ی عطف زندگیم و از اون به بعد تمام عادت های اشتباهم، تمام ضعف های شخصیتیم، تمام باورهای غلطم و تمام چیزهای نادرست زندگیم رو رها کنم و بشم آدمی که همیشه بودم و باید باشم. 

    پاسخ:
    بعضى وقتها تصمیمایى که اسمش خیلى بَده، واقعا بهترین تصمیمه و خوبه که واسه تو ام اینطور بوده :-) 
    دکتر شما روانشناسین؟! 
    پاسخ:
    چطور؟ 
    بطور رسمى نه،
    خاله م از بزرگترین روانکاوهاى اروپا و استاد بزرگ دانشگاه بارسلون بود. مدت زیادى رسما و غیر رسما شاگردش و مثل بچه ش  بودم. 
    رجوع شود: پست هاى قبلى
  • میکروب آزاد
  • اول اینکه دلم براتون تنگ شده بود انگار که خیلی وقته اینجا نیومدم

    دوم اینکه من از این ول کردنا نداشتم ، یعنی چیزی رو به خاطر چیزی ول نکردم تا حدودی از تکنولوژی فاصله گرفتم نسبت به قبل و به هیچ وجه گوشی و تبلتو همراه خودم بیرون نمیبرم و حتی توی جمع ازشون استفاده نمیکنمبعضی چیزا رو هم مثل نوشابه و چایی رو ترک کردم چون به خودم اومدم و دیدم از خوردنشون هیچ لذتی نمیبرم و طبق یه عادت دارم اینکارو میکنم 
    پاسخ:
    خیلى خوش اومدى، میگفتین، گاوى، گوسفندى قربونى میکردیم :-) 
    .
    خیلى ام خوب میکنى. منم دارم سعى میکنم چایى لعنتى رو کم بکنم :-) 
  • ܓ✿اناربانو ܓ✿
  • اون چالش و یک سری مطالبتون حس کردم روانشناس باشید مثلن.

    +خواستم مشاوره رایگان بگیرم :| 
    پاسخ:
    :-) 
    اگه بشه کمکی کرد...
    من در راستا علایقم خیلی.تلاش نکردم اما بیکار هم.نبودم 
    کلا ادمی.هستم که.با علایفم زندم و مثل یه.دیوار دورم.تصورش میکنم
    حوصله ادم های جدید و ندارم ترجیح میدم با یه ادم های قدیمی.zendegim باشم 
    یا هر طوری که.دوست.دارم اتاقم و دیزاین مکنم ه
    و بعضی وقت غیر اخلاقی بود و برام مهم.نبود وقتی کسی میاد تو اتاقم bege  خجالت نمیکشی  منم migoftam تو ageسخته برات برو بیروت :)
    اما.این.اخریا به.ساده.ترین حالت چیده شده.حتی تختم و برداشتن و تشکش رو زمینه و همه وسایل های اتاقم یه بار که
     مامان وبابام مسافرت بودن فروختمشون و بعدشم به خودم قول داده.بودم پول و.بدم به نیازمندا و این کار و کردم 
    و یا مثلا قبلا همیشه.یا خودکار.روی دستم علامت میزدم که حواسم به رفتار هایی.که به خودم قول داده بودم درست کنم باشه 
    و میشد که از یادم بره 
    اما وقتی که شروع.به کتاب خوندن کردم خیلی روزمره اون کار ها و انجام میدادم بدون این که بفهمم  اما بعد وقتی فهمیدم خیلی وقته این کارا و میکنم خیلی خوشحال شدم 
    یا از کارهایی که دوست داشتم این که همه خواب هام و مینوشتم وقتی از خواب بیدار میشدم این کار و میکردم 
    نمیدونم فایدش چیه اما من چندین ساله این کار و میکنه و خیلی از خواب هام تو zendegi عین همون صحنه اتفاق افتاده و یا دوباره اون خواب دیدم 
    یا مثلاچون.handsfree باعث میشه باکتری های gosh زیاد بشن منیه اتیش توی حیاط.درست کردم و لباس های مدرسم که خیلی ازش بدم میاد و اون handsfreeو سوزوندم 
    یه بارم بهترین خاطراتم و سوزوندم مجبور بودم البته 
    یا این اخرین بار از یک.نفر.که خیلی دوسش داستم باید بخاطر.شرایط.ازش جدا میشدم 
    یا بخاطر این که.خیلی.بابام.بهم وابستس چند سال پیش که بچه تر بودم با مامان bozorg نرفتم المان که بابام نارحت نشه 
    یکی از اون ول کردنا نفر dige که دوسش داشتم اما ازش خیلی ضربه.دیدم انقدر که حاظر بودم از دوست داشتن begzaram چون خیلی اذیت میشدم 
    روزی که رفتم begam نمیتونیم.باهم.باشیم با ماشین رفتیم بیرون اما بعد تصادف کردیم و اون فوت شد 
    منم خیلی بلا سرم اومد اما تا چند وقت اصلا درد و حس نمیکردم و خیلی تو شک.بودم.
    پاسخ:
    شما توى کیبردت حرف گ ندارى؟ درسته؟ :-) 
    خیلی کم پیش میاد چیزی یا کسی رو ول کنم..
    راهنمایی که بودم کلاس نقاشی میرفتم.بعد از یک مدتی ول کردم چون دیدم واقعا هیچ استعدادی توی این زمینه ندارم.
    دو سال پیش هم وقتی زمین خوردم و زانوم دردناک شد ، مجبورشدم کفش های پاشنه دار و عروسکی رو بذارم کنار.نوشابه و فست فود نخورم..حتا از دویدن و پریدن و ایروبیک هم مجبور شدم خودم رو محروم کنم. تمام چیزهایی که بخاطر زانوم گذاشتم کنار رو دوست داشتم..خیلی زیاد..
    البته الان یکم اوضاع بهتره و میتونم تا حدی اون علایق رو داشته باشم..اگرچه خیلی کم....
    از اون متنا بود که تا اخرش خوندم و کمی به افق نگاه کردم ...

    راستش خیلی چیزا هست که از اینکه ولشون کردم ناراحتم ، اما پشیمون نیستم ، فکر می کنم سبک زندگی دوس داشتنی که شما دارید رو منم دارم اما با تکنولوژی ، به نظرم میشه اونا رو هم داشت و کنترلشون کرد ... اما خیلی سخته ...
  • دختر همساده
  • وای دکی خودتونید؟؟؟
    وای من انگده خوشالم شما پیداتون شدددددددد....
    بعد سونامی بلاگفا وبم حذف شد! بعد اون منم شما رو پیدا نکردم.آیبک رو هم تازه پیدا کردم.
    آخی... من الان خیلی خوشحالم.
  • دختر همساده
  • میگم... خیلی چیزای مهمو ول کردید شما... اما قشنگیش اینه پشیمون نیستید و باز سر از راه سعادت دراوردید.
    من ..... همه ی راهام چپکی بوده.یعنی ول کردنام همش در جهت تخریب بوده.
    یکی از چیزایی که گاهی آزارم میده این بود که فرصت زندگی لندنو با ازدواجم ول کردم.
    دوم اینکه درس خوندنمو بخاطر ازدواجم ول کردم.

    پاسخ:
    حالا لندن مگه چه خبره؟! :-) 
    همینجا حال کن
    بعدا لندن هم تفریحى میرى 
  • دختر همساده
  • از اونجا که دوست دارم جواب کامنتامو بخونم و حوصله ندارم بعدا بیام با فلاکت دنبالشون بگردم همه رو تو همین پست میذارم:
    +من عاشق مرام اون دوستهای ارمنیت شدم.
    +بعد نود و بوقی رفتم سینما قیلم گینس رو دیدم... هنوز تصمیم نگرفتم که خوشم اومد یا نه! بیشتر خوشم نیومد اما! کاش شهر ما سینما داشت.مذهب تا سینماهای این خراب شده رو هم تخته کرده... اه
    + نظر به 14 تیر: من اصلا این قدرت شما رو ندارم.اصلا انگار یه چیزو میپرسم چنده باید بخرم.چند وقت پیش همه جا حراج مانتو بود درحد سی و پنج تومن حتی! به جز یه مغازه که از قضا من از یه مانتوش خوشم اومد.پرسیدن که چنده همانا یارو منو برد داخل مغازه همان.بعد من واقعا پول نداشتم اما طرف مجبورم کرد بپوشمش.حالا مانتوهه نود تومن بود! هیچی دیگه پوشیدم پیچیدش گفت مبارکه.یعنی فکر کنم نزدیک بود گریه کنم گفتم برادر نمیتونم انقده برا این مانتو پول بدم همراهم نیست.گفت چقدر همراته؟ گفتم شصت.گفت مبارکه!
    +وای چه ناشناس بازاری بوده اون پست چالش! آقا من از همین تریبون اعتراف میکنم اونی که حدود سال 74 ,هزار تومن از زیر فرش برداشت رفت یه آدامس احتمالا یه تومنی خرید و باقی پول رو گذاشت زیر فرش و هنوز مامانم نمیدونه کار کی بوده که به پس اندازای خونه دست زده...من بودم!
    +دلم پاراگلایدر خواست... اما این شوهری من بخاطر یه سویینگر تو شهر بازی سوار شدنم اعصاب نمیذاره برام.
    خوب دیگه من همه ی پستا رو خوندم...

    پاسخ:
    منم عاشق اون ارمنى هام :-) 
    منم یه شهرى رو میشناختم سر فیلم دخترى باکفشهاى کتانى، یه عده تظاهرات کردن و سینما رو آتیش زدن!
    سر خرید کردن، اگه از چیزى خوشت نیومد، با یه خداحافظى و تشکر بیا بیرون. تمرین کن، میشه :-) 
    چه چالشی :-D 
    پاراگلایدر اگه گیر اوردى، برو، عااالى بود

  • Bluish ‍‌ ‌ ‍‌
  • خیلی چیزا بود که ول ‍شون کردم و پشیمونم. الان دوباره دارم سعی میکنم برم سمتشون.
    یه سری چیزا رو هم ول کردم و خوشحالم!
    خیلی تحت تاثیر پستتون قرار گرفتم. مخصوصاً مورد سه.
    پاسخ:
    تغییر کلا خوبه
    ول کردن و کندن خیلی کار سختیه 
    مث ترک اعتیاده واقعن بعضی دل کندنا
    پاسخ:
    میگن اعتیاد سى روز توى خونت میمونه، سی سال تو روحت. ترکش سخته!
    موفق باشید
  • فاطیما کیان
  • کجایی دکتر ؟ نیستی اصلا
    پاسخ:
    اومدم
  • دختر همساده
  • دکتر؟؟؟؟ سلامتی؟؟؟ نیستی که!
    پاسخ:
    خوبم. خدا رو شکر
    اومدم :-) 
  • ©[زهرا] خسروی
  • به عقب که نگاه میکنم میگم ای کاش عکاس میشدم٬ای کاش میتونستم با خیال راحت بنویسم!حالا اوضاع فرق میکنه و کلا تو یه مسیر دیگه دارم سیر میکنم٬ای کاش میشد از الان گذشت٬و این الان از اوناست که اگه تا ته تهش همت کنی آیندت به قرص استحکام نیاز نداره و واسه خودش و خودت کسی میشی!حداقل نمیشه از الان بگذرم |
    چه خوبین شما...سبک زندگیتون درست میره انگار

    یه چیزایی رو با هم و در یه زمان ول کردم
    اینا رو

    1- نوروتراپی تو مرکز آتیه تهران با در آمد عالی و پرستیژ بسیار بالا
    2- خانواده ام
    3- همه ی دوستان دور و نزدیکم
    4- زادگاهم

    در عوضش یه 22 ماههء فضول خرابکار دوست داشتنی دارم که معمولا نمیذاره یادم بیاد به خاطر داشتنش چیا رو ول کردم
    اما گاهی که حالم خراب میشه یادم میاد به خاطر رها کردن چه چیزایی بوده
    پاسخ:
    خوبى از خودتونه :-) 

    این ول کردن شما هم سخته ها. 
    البته بهشون گاهى که سر میزنى؟ ها؟

    آمار اون ٢٢ ماههٔ دوست داشتنى هم دارم :-) 
    شبیه امیر حرف میزنی
    پاسخ:
    کدوم امیر؟!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی