روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

زمین خون مى خواهد

چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۴۵ ب.ظ

دومین بارى که قسمتى از جنگ و عوارضش رو درک میکردم سال ٨٥ بود که دانشجو بودم و با  دوستى کرمانى رفتیم کرمان و از آنجا زاهدان و زابل، و بعد با خریت تمام، افغانستان.

بحبوحه جنگ آمریکا و طالبان بود و بسیار ناامن. به همین دلایل ناامنى و جنگ، مسیر زیادى در خاک افغانستان رو باید پیاده میرفتیم. در مسیر آبادى میرآباد، از یک شهر و چند روستا رد شدیم و هر جایى، ساعتى نشستیم.

بوى جنگ و ترس رو راحت در همه جا میشد حس کرد. خرابى ها و کشته ها و گاهى بزرگ شدن آدمها و گاهى بى تفاوت شدن ها رو میشد دید.

پیرمردى که جنگ شوروى هم بخاطر داشت از مقایسه دو جنگ میگفت و دغدغه هاى مذهبى طالبان و دغدغه هاى دروغ آمریکا مثلا براى امنیت افغانها. میگفت بدبخت تر از ما در جهان نیست که هم از خودى میخوریم، هم از امریکا. تعدادى از اقوامش را در هرات از دست داده بود و تعدادى از دوستانش نیز که به طالبان پیوسته بودند. نزدیک به گریه کردن بود که جوانى اضافه شد به طرفدارى از امریکا و خدمات ارزنده اش.

پیرمرد شاکى شد و از چیزهایى که در خشت خام میدید، میگفت. از زخم هایى که جوان از جنگ ٩ ساله شوروى درک نکرده بود. جوان از عقب نشینى طالبان میگفت و از خدمات شهرسازى امریکا.

بی نتیجه گذشتیم و به میرآباد رسیدیم. روستایى که با خدمات ارزنده امریکایى ها تبدیل به شهرى با جاده هاى آسفالت و آب لوله کشی شده بود. اما مردمانش سرشار از نفرت از امریکا و القاعده و طالبان و جنگ. 

مردى که بعداً بخاطر سوالم از او درمورد جنگ و به گریه درآوردنش، سخت پشیمان شدم، از بمباران امریکا میگفت و دو پسربچه ١٠ و ١٢ ساله اش که در مدرسه کشته شده بودند و حتى جنازهٔ یکیشان که نهایتاً هم پیدا نشده بود! دیگرى را هم با دست خود دفن کرده بود.

و امریکایى که بخاطر جبران، خدماتى در آن روستا انجام داده بود ... و طالبانى که بجاى جبران، به پایش هم تیر زده بود و حالا سالها آن مرد از کار افتاده شده بود.

گریه میکرد و میگفت : "جنگ، هیچ روى خوبی ندارد! هیچ آدم خوبى ندارد، و هیچ نتیجه خوبى."

از برج ها دوقلوى امریکا میگفت که نه تابحال دیده و نه میداند چیست و نه حتى عکسش...

من هنوز حرف جنگ که پیش مى آید... :-( 

...

سال ٩٣ و ٩٤ دو کارگر جوان افغانى دارم. احمد و گل ممد، که عروسى احمد، اردیبهشت سال ٩٥ است و گل ممد در رفت و آمد بین ایران و افغانستان و دیدار خانواده. نیروى کار معمولا خوب و ارزان که سرازیر شدنشان به ایران سر از جنگ شوروى مى آورد. روزها و مدتهاى زیادى باهم به صحبت درمورد جنگ و کشورها و اتفاقات مختلف حرف میزدیم.

قرار بود ٧ مهر براى نمایشگاه تجهیزات پزشکى با گل ممد برم کابل. بمبگذارى هاى هاى پشت سرهم در کابل در ماه اخیر با صدها کشته، هم نمایشگاه رو به تعویق انداخت، هم ویزاى افغانستان رو. و گل ممد خیلى ناراحت بود و میگفت روى خوش و آرامش براى ما یک سال هم دوام نمى آورد! :-( 


حالا هم سوریه و عراق و لبنان و یمن... و خون هاى مردمان عادى و زنان و کودکان بى خبر از روابط سیاسى و اقتصادى و آوارگى ها و سو استفاده ها و...


جنگ، هزینهٔ تلخى دارد... براى همه مردم جهان


  • ۹۴/۰۶/۲۵
  • دکتر میم

نظرات (۸)

  • فاطیما کیان
  • شاید کشور بعدی ما باشیم , کی میدونه داره چی پیش میاد
    اگر جونت رو دوست داری افغانستان نرو دکتر , همین ...
    پاسخ:
    از اون کشورهاى دوست داشتنیه
    دکتر اونجا چه میکردى اصلن؟ الان دوباره چرا برى؟
    پاسخ:
    دوست کرمانیم راه بلد بود و اقوامش اونجا بودن. البته بازهم خریت جوونى بود. اون موقع جاهاى زیادى بی سر و صدا رفته بودم!
    الان هم افغانستان داره از ایران جلو میزنه،، این چند سال که کشورش یه کم آروم شده و ارزش پولشون از ما بیشتر شده، مشترى هاى خوبى ان واسه اجناس ایرانى. مخصوصا تجهیزات پزشکى. عراق و افغانستان بازار جدید و رو به پیشرفتیه
  • میکروب آزاد
  • خیلی دوست دارم یه صحبت دوستانه با سران جنگ داشته باشم
    پاسخ:
    فکر کنم اونا دوست نداشته باشن...
  • دختر همساده
  • جنگ....
    مادرم از جنگ خاطرات بدی داره...
    سالهای جنگ بوشهر زندگی میکردن..
    هنوز به تلخی از اون دوران یاد میکنه :((
    پاسخ:
    آره همینجا توى ایران، خیلى خاطرات تلخ از اون سالهاى جنگ هست
    خیلی از جنگ میترسم. اصلا تصور هم نمیتونم بکنم..
    پاسخ:
    واقعا ترسناک و غیرقابل تصوره
  • میکروب آزاد
  • درضمن من با زمین صحبت کردم
    گفت نمیخوام
    سیرم
    دارم بالامیارم
    پاسخ:
    سازنده هاى اسلحه به زور به خوردش میدن
    و نمیزارن هیچوقت زمین بدون جنگ بمونه
  • پیسکول فرجی
  • نوشته ی تلخی بود
    چرا نمایشگاه تجهیزات پزشکی توی افغانستانه ؟!
    اونا که اغلب بیسوادند !؟ چرا اونجا میری ؟
    پاسخ:
    کی اغلب بیسواده پیسکول؟؟!!!!
    تو خیلى تحت تاثیر تبلیغات هستیاااا!

    شما اطلاعات و آگاهی و میل ب دونستن خوبی دارید و این بسیار با ارزشه. حتی برای منی ک کمتر از یک هفته س وبلاگتونو پیدا کردم و هر روز چند بار می خونمتون و حتی پست هایی رو چندین بار می خونم و برام جالبه و دوست داشتنی. بازخوردهای کامنت ها هم برام خیلی جالب بود.

    نظرم در مورد این پست: من خودم متولد افغانستان اما بزرگ شده ایران هستم و چند ساله تغییر ملیت دادم. مردم ایران که باهاشون زندگی می کنم. مردم افغانستان هم تا حدود زیادی می شناسم و از اوضاعشون مطلعم. گاهی خیلی برام سخته نا آگاهی و پیش داوری و قضاوت آدمای اینجا حتی اگه بگیم به دلایلی حق دارن.

    به امید روزگار آرامش و آسایش تو دل تک تک آدمای هر مملکتی...

    پاسخ:
    ممنون :-)
    چقدر خوشحالم که خوندید و نظرتونو نوشتین :-)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی