روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

ورود بودار

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۴ ب.ظ

اولین بارى که که براى اجراى تئاتر روى سن رفتم، ٦ سالم بود.

بعد از کلى تمرین و اجرا جلوى ١٠ ، ٢٠ نفر اونم همسن و سال، وقت اجراى اصلى شد. توى یکى از سالن هاى بزرگ و اصلى شهر!

شانسى که آوردم، لباسهاى نمایش براى اجراى اول کامل آماده نشد و من با همون شلوار جین تیره که پام بود و بقیه لباسهاى بالاتنه رفتم روى سن.

آخه یه بچه ٦ ساله چه درکى از مواجه شدن با سیصد تا آدم بزرگ که صاف و ساکت نشستن و زل زدن بهش داره؟!

اجرا دو نفره بود، من و زنم، اسم واقعیش اکرم بود :-)  الانم هیچ خبرى ازش ندارم :-) من اول میرفتم روى سن و بعد از کمى اجرا، زنم میومد و...

به محضى که رفتم روى سن و جمعیت رو دیدم، اولش لال شدم و قفل جمعیت ...

... و بعدش، ... گلاب به روتون همه اضطراب و استرسم رو ول کردم و... شاشیدم :-D 

به لطف همون آماده نشدن لباساى اصلى، خیس شدن شلوارم زیاد تابلو نشد، اما حجم استرس اونقدر بود که سن نمایش خیس شد. کارگردان از پشت پرده خودشو کشت تا من به حرف اومدم و نمایش راه افتاد و ...

خلاصه ده شب اجراى موفقیت آمیز با کلى ماجرا داشتیم و اونشب بابام که همون اول فرق رنگ شلوار پسرشو فهمیده بود، تیز رفت و از خونه یه شلوار برام آورد تا من با وقار و شخصیت برم خونه :-D 


... و این بود ماجراى ورود من به عرصه تئاتر و سینما ، و اینکه باخودم فکر کردم که احتمالا نویسندگى و کارگردانى، بهتر از بازیه، اما ... :-) 

ایشالا بعداً بازم از خاطرات و تجربیات مهیج ام میگم :-D 

  • ۹۴/۰۷/۰۲
  • دکتر میم

نظرات (۱۴)

  • فاطیما کیان
  • آخی ... ^_^
    پاسخ:
    :-) 
    ای جان چه بامزه :)
    وای. دلم سوخت براتون. 
    استرس است دیگر...
    تا اینجاش که خیلی هیجان انگیز بود ...ما در انتظار بعدیاش هستیم...
    + دم باباتون گرم
    +پتانسیل های بازیگریتون رو از همون دوران کودکی نداشتید:)

    +من خیلی دلم میخواد بدونم اکرم کجاس
    پاسخ:
    اگه خبرى از اکرم داشتى به منم بگو
    منم دوست دارم بدونم کجاست :-) 
  • ایزابلا ایزابلایی
  • چه ورود افتخار آمیزی داشتید...
    یکی از هنرهایی که خیلی دلم میخواد تجربه اش کنم و باهاش زندگی کنم تیاتره. همینجوری هم دلم میخواد تلفظش کنم بگم تیاتر. بعد هیچوقت جرات نکردم امتحانش کنم تا حالا. هیچوقت.
    پاسخ:
    از جلسه هاى نمایشنامه خوانى شروع کن. برو ببین به عنوان تماشاگر.
    معمولا آزاده، ترس هم نداره :-) 
    غیر نمایش جشن تکلیفمون دیگه اجرایی نداشتم...از اون زمان و حالم چطور بود چیزی یادم نمیاد...ولی میدونم مواجهه با کلی آدم قلبمو به حد انفجار مورد هجوم استرس قرار میده...حتی شاید از روزها قبلش...ولی با این حال کم و بیش تو خونه برای خودم متنی اجرا میکنم...حس خوبی داره...
    هیچوقت نرفتم تو گروه نمایش مدرسه ، ولی تماشاچی خوبی بودم. فک کنم صدام بهتر از بازیگریم بود ترجیح میدادم بخونم :دی
    + آخی دکتر 6 ساله ::دی
    پاسخ:
    :-D 
  • دختر همساده
  • ای خداااا :(
    باز هم همینکه ادامه دادی و قفلت باز شد خوبه :)
    پاسخ:
    آره، بعدش دیگه با قدرت ادامه دادم :-) 
    جالب بود :-)
    پس تو به جای این که بگی "من خاک صحنه خوردم" بای بگی "من رو صحنه شاشیدم" خیلی هم تاثیرگذارتره!
    پاسخ:
    آره دیگه ، احتمالا هیشکى روصحنه، واقعا نشاشیده! :-)
    بیچاره اونایى که بعد از اجراى من، خاک اون صحنه رو خوردن :-))
    :))شروع خیلی خاصی بود ..
  • رها مشق سکوت
  • من با اینکه از بچگی خیلی خیلی ساکت و به شدت خجالتی بودم، ولی برام هنوزم عجیبه که تا دوران دبیرستان پای ثابت تمام برنامه های مدرسه و جشن ها بودم، از دکلمه و سرود خوندن و تواشیح و اجرای نمایش و مجری جشن ها بودن گرفته، تا خوندن قرآن و اذان و مکبر نمازای جماعت و ... تازه سر اینکه نذارم هیچ کس جای من رو بگیره، کلی هم اصرار داشتم و براش میجنگیدم به طرز عجیب و غریبی:))
    همه ی اینا اول دبیرستان یهو در من متوقف شد ، انگار تازه اون موقع یاد گرفتم در کنار خجالتی بودن باید از اجرا در حضور جمع هم استرس داشته باشم! در حد اینکه حتی تو یه جمع خانوادگی خودمونی نمیتونم یه بیت شعرم بدون استرس بخونم، و متاسفانه این قضیه تا همین چندماه پیش که مجبور شدم بهش غلبه کنم تو من ادامه داشت
    حالا میخوام تلاش کنم برگردم به دوران اوج خودم ;) 
    :-))))
    جالب اینه من تا امروز فکر میکردم شما دختری...برای چیش بماند حالا
    پاسخ:
    !! چرا همچین فکرى؟!
    میخوندیم؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی