روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

سفر به سالهاى دور

سه شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۲ ق.ظ

دو سه ماهه که یک احمق دوست داشتنى، گیر داده بود که بیا یه مسیر کوهستانى-جنگلى رو که قبلاً باهم پیداش کرده بودیم، بریم براى تفریح و اکتشاف و عکاسى. منم خیلى درگیر کار بودم و به دلایلى، زیاد علاقه نشون نمیدادم... الکى مثلا از آرزوهاام نبود که اون مسیرو برم! :-D خلاصه قسمت شد و ٤ شنبه داریم میریم و دونفرى.

مسیر بکر و صعب العبور که بسیار کم پاى آدمیزاد بهش رسیده و احتمالا شب هاى سردى هم در پیشه. 

الان رفتم انبارى براى برداشتن کوله و وسایل، که با زیر و رو کردن انبار، یه جعبه دربسته پیدا کردم و کشیدمش بیرون!

میدونستم که آخرین و مهمترین وسایل و بازمانده هاى دوران کودکیم توشه، ولى دقیقا یادم نبود چیا!

بازش کردم و دوساعتى مثل دیوونه ها داشتم میدیدم و بازى میکردم و عشق میکردم.

همینطورى از یه چیزاى نسبتاً مجاز، عکس گرفتم که براتون بزارم، البته قاعدتاً بچه هاى دهه ٦٠ درک بهترى دارن و مسلماً بیشتر پسرا :-) 


عکس یک

عکس دو 

عکس سه


ب.ن : اون میکروسکوپ رو دیدین؟ کاملا معلومه که از بچگى دکتر و محقق بودم. :-D  اون مال برادر بزرگم بوده که حدودا از سال ٥٩ داشته و بعدا به من ارث رسید. اگه بدونید چیا رو میگرفتم و میذاشتم زیر میکرویسکوپ!!  :-D 



  • ۹۴/۰۷/۰۷
  • دکتر میم

نظرات (۱۰)

خوش بگذره بهتون :))

چه چیزای بامزه ای:)
خیلی حس خوبیه که بعد از چند سال کلی خاطره زنده میشه..
پاسخ:
ممنون
امان ازین تیرکمون ها! گربه هم آتیش می زدی؟
پاسخ:
نه من همیشه گربه دوست داشتم و بهشون احترام میزاشتم :-) 
  • رها مشق سکوت
  • از این کارتها و تیرکمونا داییام داشتن، چقدرم همیشه سرشون دعوا میکردن با هم

    یه سری کارتهای فوتبالی دیگه بود، دایی کوچیکم همیشه اصرار داشت بشینم باهاش بازی کنم :)))
    پاسخ:
    :-) 
  • دختر همساده
  • وای چه صندوقچه ی خوبی..
    خیلی جالبه که این چیزا رو هنوز دارید!
    واااااى از اون پیانوها منم داشتم 
    دکتر جان شر بودیا
    پاسخ:
    من و شر؟؟!! :-) 
    این فوتبالیست سوئدی این پایین توماس برولین نیست؟
    منم عکساشو جمع میکردم و اون کانیگیای آرژانتینی...
    کلا عکس بازیکنهای تیم هلند و سوئد و آرژانتین و ایتالیا روداشتم همهء پول تو جیبی هام رو میدادم عکس میخریدم و الان هم یه آلبوم بزرگ از عکسهای بازیکن های دهه 90 دارم... عکسهای شما که تو پوست آدامس بوده شانسی در می اومد خوب مونده ها مال من اینا کمرنگ شدن عکسها ولی هنوز نو هستن

    تیله و تیرکمون سیمی رو هم داشتم یک عالمه تیله برنده شده بودم تو  تیله بازی تو کوچه مون با پسرا و با اون تیرکمون هم به قوطی های کنسرو تو کوچه شلیک میکردیم... بعضی وقتا هم سعی میکردیم گنجشک بزنیم ولی نمیشد

    چقدر هم دوست داشتم میکروسکوپ داشتم اما هیچوقت نداشتم ...هنوزم دلم میخواد

    پاسخ:
    خانم شما هم؟ :-D 
    اون سوئدیه آره برولینه، کناریش هم دالینه
    اونم که کانیگیا :-) 
    من این چندتا رو که از آخرین بازمانده هاى عکسام بودن، لای دفترچه گذاشته بودم. یه سرى هم توى آلبوم.
    من عاشق هلند بودم و هستم، هلند همیشه نایب قهرمان :-\ 
    هلند ٩٤ و ٩٨ و... 
    و الانم سالهاست بارسایى ام :-D از سال ٩٧ که گواردیولا و انریکه و بعدش کلایورت و... بازى میکردن :-D 
    ..
    تیله هامو به هیشکى نمیدم، ولى میکروسکوپ تقدیم به شما :-) 
    منم عاشق هلند بودم
    دوقلوهای دبوئر بازیکن های محبوبم بودن
    ویتشه رو یادت میاد تو دوران رودگولیت و ریکارد و اینا؟ همیشه موهام رو مثل اون کوتاه میکردم

    خیلی ممنون از میکروسکوپ وی عقده ام رو تو دوران مدرسه و دانشگاه خالی کردم
    پاسخ:
    مرسى همه هلندیا :-D 
    مثلث ریکارد و گولیت و فان باسن اولین چیزیه که از هلند یادم میاد :-) 
  • پیسکول فرجی
  • احتمالا زنت از دستت عاصیه . چون هر وقت رفتی بیرون با دوستات رفتی :))
    کاش منم میشد برم بیرون جدیدا چشم درد میگیرم .
    یک چیز دیگه . جات بودم اون وسایل قدیمی رو مینداختم دور!
    پاسخ:
    زنم عاصى نیست، چون جاهاى خطرناک رو اول با اکیپ طبیعت گرد میریم. اما ححتما یه بار هم با زنم میرم.
    و یه چیز دیگه اینکه: جاى من نیستى
  • پیسکول فرجی
  • اگر فقط یک لحظه جای تو بودم 90% وسایلت رو مینداختم دور :دی
    من شخصا سعی میکنم وابستگی نداشته باشم هر چند الانم خیلی دارم !
    پاسخ:
    وابستگى خاصى ندارم، نگه داشتم واسه بچه م :-) 
  • گمـــــــشده :)
  • من یه صندوقچه چوبی نیم در نیم متر پر عروسک داشتم
    اکثرشون بخشیده شدن یا نابود شدن
    اما یادمه یکی شونُ وقتی بخشیدن نشستم عینهو ابر بهار گریه کردم. اصرار هم داشتم بابا نفهمه. کلاس پنجم بودم.
    :/
    ولی بعد عروسکام همه ی ارشیوهام یا روزنامه هستن یا مجله.
    اونا هم در حال نابودی ان.
    آرشیو جوونیم وبلاگمه.
    دارم فکر می کنم اونم به نابودی کشیده می شه؟
    :|

    پاسخ:
    از آرشیو وبلاگت بک اپ بگیر. به هیچکس اعتماد نکن که مطالبتو نگه داره
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی