روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

زخم و چسب

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۰۸ ق.ظ

گوشه خیابون، کنار درخت، روى زمین نشسته بود. با فندک و پایپ و یه تیکه پاره فویل و چند تا آت و آشغال دیگه... کمى شیشه هم بود! بدون دغدغه...

وزنش روى هم سى کیلو هم نمیشد! سنش مشخص نبود. پاچه شلوارشو بالا زده بود تا زانو.

مچ و ساق پاهاش، مثل چوب نازک و خشک و سیاهى بود که ساعتها توى آتیش سوخته و ذغال شده و خاموش شده. عفونت کرده بود. احتمالا اگه تکون میخورد، چند تا کرم هم ازش مى افتاد پایین!

اما با دقت خاصى داشت پماد میمالید روى زخمها و سیاهى ها! پماد!! که خوب بشه!؟؟  نه ،، خودش هم میدونست که خوب نمیشه. اما دلش راضى بود که داره فعالیتى بهداشتى و درجهت سلامتى خودش میکنه! میکشید و پماد میمالید و راضى بود...

یاد کسى افتادم که چاق بود و تصمیم داشت لاغر بشه، روزى دوکیلو چیپس و پنیر و ساندویچ و کره و مربا میخورد، بعد یه شاخه کرفس برمیداشت و شروع میگرد گاز زدن! که کرفس چربى سوزه و براى لاغرى عالیه!

یاد بعضى ها افتادم که صبح تا شب میگن و خراب میکنن و نابود میکنن و نیش و زخم و خیانت و... نوبت دیگران که میشه، پماد نمایشى و فاز نصیحت میمالن به دست و پاى سوخته شون!

یاد خیلیا ... مثل خودم. که همیشه سعى در خوبتر شدن دارم، ولى خب...


  • ۹۴/۰۸/۲۱
  • دکتر میم

نظرات (۱۵)

  • فاطیما کیان
  • پستت باعث شد دلم بگیره چون بعضی وقت ها که به ته خط میرسم و بد میسوزم دور و برم آدم هایی رو میبینم که میدون سمتم و زخمم رو فقط فوت میکنن ! حالا پماد بماند که کسی حسش رو نداره برام بزنه آروم بشم ... شاید ربطیم به پستت نداشته باشه دکتر این چیزی که نوشتم ولی باعث شد یه لحظه بهش فکر کنم ...

    من تو آشناهای نزدیکم آدم معتاد داشتم دیدم آروم آروم آب شدنش رو دیدم دلسوزی خنده دارش برای خودشو , بهش گفته بودم که بذاره کنار اون کوفتی رو به جای این اشک های تمساح و مسکن های عجیبی که میخورد , خداروشکر کارش به این سوژه ی پستت نکشید و این روزا داره نرمال تر از وضع وخیم سابقش میشه و تقریبا ترک کرده ولی دیدن این چیزها توی کسی که میشناسیش خیلی درد داره , خیلی ...
    +آره دیدم پست رو برداشتی , مرسی که گفتی 
    پاسخ:
    خداروشکر
    برگشتن آدمهایى که از هرنظر دارن توى مرداب میرن، خوشحال کننده ست
    با خوندن پستتون رفتم تو فکر...

    همیشه آرمان هآ و اهداف بلندی دارم ، ولی خب...
  • دختر همساده
  • :(
    حرفی ندارم 
    دکتر یاد خودم افتادم که گاهی اشتباهاتی کردم بعد همین پماد مالیدن رو انجام دادم ، میدونستم بی فایده س اما خب یخرده از نظر ذهنی آروم میشدم.
    یاد خیلی ها افتادم من هم ...حتی یاد خودم ...
    چقدر ناراحت کننده س اینجور چیزا :-(
  • آقای مربّع
  • حتی یاد خودم ...
    میخ میزنن تو قلب ادم و
     میان میکشنش و بتادین میزنن و چسب ....
    پاسخ:
    باز بتادین بزنن خوبه...
    زندگی همینه
    عادلانه نیس


    کاش همه زخم ها با چسب و پماد خوب میشد 
    کاش کرم همه ادمها با ایستادن میریخت
    وقتی ادما رو میبینم که به انتهای خط رسیدن دلم بدجور میگیره تو اون لحظه اصلا دوست ندارم به این فکر کنم که یکی معتاده و   یا ژست سخنوری بگیرم که مقصر حتما خودشون بودن و...
    فقط دوست دارم با چوب جادوگری خوبشون کنم چیزی که میدونم محاله
    بعضی وقتها  ازیه جهاتی اونقدر آروم وپیوسته شروع به تخریب میکنیم که اصلا متوجه اش هم نمیشیم
    من یه خاله دارم خیلی چاقه وقتی میره دکتر برای رژیم لاغری به دکتره میگه به من نگو چی نخور فقط بگو چی بخورم تا لاغر شم
    صبحانه نون و کره یا پنیر خامه ای میخوره بعد دو دقیقه میره رو ترد میل میگه سوزوندم بعدش هم میگه همه دکترا ناقص العقلن بلا نسبت شما البته
    هرکی هم بهش میگه سیستم زندگیت اشتباهه میگه شماها هیچکدوم نَوَفَهمین
    فقط من خوبم که میگم خاله جون واسه چی میخوای لاغر شی دنیا دو روزه حالشو ببر بعد که میگه والا همینو بگو دیگران اصرار دارن من لاغر شم بهش میگم تا خودت نخواستی بیخیال چون چاقتر میشی

    افراد معتاد افراد مشکل دار تا وقتی واقعا از ته دلشون نخوان که قضیه درست شه همه عالم و آدم هم به کمک بیان نمیشه
    و دیدم معتادهای با درجات بالا رو که خودشون خواستن و نجات پیدا کردن
    باید بچه هامون رو با هویت و توانمند بار بیاریم تنها کاری که ما می تونیم بکنیم همینه
    پاسخ:
    از دوستان نزدیکم در دوران دانشجویى بشدت معتاد بنگ و حشیش بود.
    بقول خودش باید میکشید تا روى زمین میموند، اگه نمیکشید، میرفت فضا!
    بعد از دانشگاه، با گیر دادن بچه هاى خونه و خواستن خودش رفت کمپ خوابید.
    ترک کرد، ارشد هم تهران قبول شد و درسشو که تموم کرد، الان چاق و تپل، مدیر فنى یه شرکته :-) 
    اون خاله ت عالیه، همون روشى که خودت بهش میگى، موافقم :-D 
  • پیسکول فرجی
  • اینا همش درس عبرته خصوصا برای دکتر ها :))
    پاسخ:
    من عبرت گرفتهٔ روزگارم :-) 
    به اشتباه همین الانم فکر میکنم که ایا کنارشم بذارم درست میشه؟پمادی واسش وجود نداره که حداقل با اون خودمو گول بزنم
    پاسخ:
    پماد که زیاده!
    ته تهش بى خیالیه دیگه!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی