روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

طبیعت دوست داشتنیه من

پنجشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۷:۱۵ ب.ظ

از بچگى میدونستم که نباید روى زمین، توى خیابون و مخصوصاً طبیعت، آشغال ریخت، اما اهمیت این موضوع، خیلى برام روشن نبود! تا اینکه اوایل دوران شروع کوهنوردى و طبیعت گردیه حرفه اى، ١٥ ، ١٦ سالم بود، با یه اکیپ دائمى ٤، ٥ نفره طبیعت گرد و عکاس رفته بودیم کوه. زمستون بود و توى ارتفاعات برف عمیقى بود. چند متر پایینتر دستم زخمى شده بود و خونش رو با دستمال کاغذى پاک کردم و دستمال خونى رو پرت کردم وسط برف... یهو چنان پس گردنى اى از لیدر خوردم، که روز و شبمو گم کردم و با سر رفتم توى برف!

دقیقاً همونجا و همون ساعت بود که من به عمق و اهمیت موضوع محیط زیست و تلاش براى پاک نگه داشتنش، پى بردم :-)

لیدر با مهربانى تمام (!!!) ، گفت : "آشغال رو وقتى توى خیابون میندازى، فقط شعور پایینتو نشون میدى، چون بالاخره یه رفتگر بیچاره میاد و اونجا رو تمیز میکنه و تموم میشه! اما وقتى توى کوه و بیابون و جنگل، آشغال میریزى، جداى از شعور پایینت، هم باعث میشى زیباییه اینجا خراب بشه، هم ممکنه براى خاک مضر باشه، و هم ممکنه حیوونى بیاد و اینو بخوره و بمیره! اینجا ممکنه سالها تمیز نشه! میفهمى؟"

فهمیدم! خوب هم فهمیدم :-) حالا درسته که حرفاش بسیار تاثیرگذار بود، اما اون ضربه دست سنگین، آموزش بهترى براى من ِ نوجوان شد و بعدها هم کلى با یادآوریش، میخندیدیم :-) و البته مدتها بعد و در سفرهاى بعدى، حرفهاش برام مهمتر شد و معنیشو کم کم به چشم، میدیدم و میفهمیدم.


+ چند ماه پیش، طرح کارى و کارآفرینى جدیدى پیشنهاد شد براى یکى از دوستان. به عنوان مشورت و همکارى، شروع به تکمیلش کردیم تا اینکه یک حرکت محیط زیستى خوب به این طرح اضافه کردیم، به این شکل که درقبال هر تراکنش در این طرح، درختى کاشته بشه! و با شهردارى و سازمان مراتع و جنگلها هم صحبتى شد و قول تامین نهال و مشاورهٔ محل کاشت، از طرف آنها داده شد :-) 

دیروز به لیدر این موضوع رو میگفتم. بعد از ابراز خوشحالى و چندتا راهنمایى در این مورد، گفت: "بالاخره اون پس گردنى، کار خودشو کرد... " :-D 


  • ۹۴/۰۸/۲۸
  • دکتر میم

نظرات (۱۴)

پس گردنی پند آموز :))
چه زود تحت تاثیر اون لیدره قرار گرفتی! فکر می کردم چقرتر از این حرفها باشید:)
پاسخ:
اون پس گردنى رو اگه به شیر میزدى، جلوت میرقصید! من بچه بودم و لیدر ، رئیسمون، پر ابهت بود! :-D 
پس گردنی به جایی بوده :)

مامانم اینا که خیلی وقته کوه میرن میگن توی چند سال اخیر چشمه های زیادی خشک شدن و خیلی از انواع پرنده ها و حیوونا کم شده..
متاسفانه محیط زیست ما بدجور داره از بین میره..
پاسخ:
همش تقصیر خودمونه وگرنه توى اینطور موارد، اصلا نمیشه دل به سازمانها و مسئولین بست
  • آقای مربّع
  • آفرین :) آفرین :)
    و مرسی 
  • پیسکول فرجی
  • یاد پس گردنی هایی افتادم که من به دانش آموزام میزنم !:)
    ولی لا مصب عبرت نمیگیرن !
    پاسخ:
    از ته دل نمیزنى شاید :-) 
    :))))
    مام ازین پس گردنیای پند اموز زیاد میخوریم>.<
    پاسخ:
    باشد که آگاه شوید...
    ای کاش آشغال ریختن جرم محسوب می شد.
    پاسخ:
    میشه روش کار کرد، اما ادما پلاک ندارن!
    آفرین به اون لیدر:دی
    بعد شما پدر مادری کسی همراهتون نبود یقه ایشونو بگیره تاثیر پس گردنیو خنثی کنه؟:دی

    +من از این کارای دستجمعی دوس دارم:(
    پاسخ:
    پدر و مادر که کوهنوردى و طبیعت گردیه حرفه اى نمی اومدن! سه چهار روز توى کوه و برف و سختى...!!
    در ضمن، لیدر ، استاده، معلمه، حرفش حقّه :-)  هنوزم مرجع سوالات و راهنماییه عکاسى ماست.
  • شیمیست خط خطی
  • البته اگه این پس گردنی رو در بزرگسالی می خوردید جواب نمیدادها :)
    شاید ضایع شدن جلو جمع هم تاثیر خودشو داشته ;)
    پاسخ:
    اونقدر پررو بودم که جلو جمع هم ضایع نشم :-D اما آره، تاثیرش توى بچگى بیشتره.
    ولى الان هم حرف درستو قبول میکنم :-) 
    عه کامنت من نیست>؟
    پاسخ:
    کامنت محترمتون خصوصى اومده بود
  • دختر همساده
  • :))
    دستشون درست :)
    پاسخ:
    :-))
    نتیجه می گیریم .: برخود فیزیکی خوب جواب می ده ..خخخخ
    پاسخ:
    من همیشه با اکثر برخوردهاى فیزیکى موافقم :-) 
    دکتر هر وقت میریم بیرون من از اونام که یه کیسه دستمه و آشغالایی که همراهان عزیز " میگن بنداز بره بابا"  رو جمع میکنم. دلم میخواد پس گردنی بزنم بهشون اما نمیشه :دی

    پاسخ:
    بزن خاتون، اونقدر جواب میده که... :-) 
    ببین الان من خودم اکثراً لیدر میشم و اکیپایى که میبرم طبیعت، همشون ازم میترسن :-D 
    چند بار ، دستى تربیتشون کردم. الان با ترس از کتک خیلى مراقبن :-) 
    بزن، جواب میده
  • گمـــــــشده :)
  • :))))
    الی مون از وقتی بچه بود بهش می گفتم آشغال نریزه
    می ریخت
    خودم پشت سرش میومدم جمع می کردم
    جدی برام مهم نبود کجا بودیم. هر جا اشغالشو مینداخت خم می شدم بر میداشتم
    الان بزرگ شده ماشالا دو برابر من هیکلشه.
    با انگشت اشارتی بکنه ده متر اون طورف تر میفتم
    می دونه خیلی حساسم هر بار می ریم بیرون هرچی می خریم آشغالشو میندازه تو خیابون.
    برای اینکه خواهر گیس سفیدش خم نشه برش داره محکم دستمو می گیره می گه جرات داری خم شد برش دار
    می گم خب چرا می ریزی
    می گه خوشم میاد قیافه رو به کبودیتو در این حالت ببینم
    :/
    در مورد طبیعت میفرستمش پی نخود سیاه تا بفهمه چه خبره همه رو جمع می کنم می زارم تو داشبرد
    :دی
    پاسخ:
    :-)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی