روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

گزارش تصویرى یک سفر

دوشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۲۲ ق.ظ

سفر عراق امسال چند منظوره بود. میخواستم درمورد سفر، کامل بنویسم، اما یک درصد از این سفر هم نمیتونم با قدرت بسیار ضعیفى که در نوشتن دارم، توصیف بکنم. برعکس، قدرت مکالمه ام بدک نیست. بهتر تعریف میکنم، تا نوشتن :-)

پس کلاً بیخیالش شدم، اما باز گفتم دست خالى هم دیگه زشته. همراه با عکسام، چند مورد که بهتر و قابل تامله هم میگم ، که بازم زیاد شد و البته جالب :-)

(زحمت زیادی برای این پست کشیدم. وقت بزارید و کامل بخونید و ببینید، نه مثل اینایی که فیلم رو هی جلو میبرن و... :) )

(باز هم توصیه میکنم عکسها مخصوصا عکسهاى غروب کربلا رو در صفحه بزرگ ببینید. نظر شما در مورد اون عکسام، جزو مهمترین نظراته ، مهمتر از اینستا و سایتهاى دیگه)


+ جدای از بحث زیارتی، عراق کشور بسیار جالبیه. بار دومم بود، اما اولین اربعین و با این وضعیت! میدونستیم سفر تقریباً سخت و پردردسر اما بدون شک، شیرینى خواهد بود. با یه کوله و کیسه خواب، رفتیم چزابه. توى مسیر تهران تا چزابه هم دورادور از راهنمایى و آمارها و لطف بیش از حد خاتون بهره بردیم.

( مرز چزابه )


+ همه سفرها، مخصوصاً اگه کمى غیر عادى باشه، خیلى مهمه که همسفرا، همه باهم پایه و جفت و جور باشن. غر نزنن، بدغذا نباشن، سطح توقعاتشون نزدیک بهم باشه و... خلاصه که "میان ماه من تا ماه اونها،، تفاوت از زمین تا آسمون نباشه" 

خداروشکر چهار نفرى که بودیم، اکیپ کامل و کم توقع و خنده دارى بودیم و قبلاً باهم سختى زیاد کشیده بودیم و البته همگى غذاخور حرفه اى :-) 

+ از مرز تا نجف، پشت وانت و اتوبوس، با چند اهوازیه خوب، رفتیم. شهر، غلغله بود.

نجف شهر عجیب و غمگینیه، مثل مدینه. برعکس، کربلا شهر پرانرژى و روحیه بخشیه! مثل مکه. نمیدونم، شاید غربت نجف و کوفه بخاطر اتفاق ها و خیانت ها و بدى مردمان قدیمشه!

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 )


+ صبح، از نجف، پیاده، با سیل جمعیت، بسمت کربلا حرکت کردیم. از داخل شهر نجف تا داخل شهر کربلا، حدود ٨٥ کیلومتر، ممتد و بدون کوچکترین فاصله اى دیوار به دیوار، موکب (حسینیه، چادر، خیمه، هیئت) هایى زده بودن براى جاى خواب و پذیرایى رایگان و بى وقفه از زائران.

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 )


+ پذیرایى موکب ها که اکثراً عراقى بودند، فوق العاده، بسیار متنوع، و کاملاً خالص و بى منت بود و طعنه هایى بود که ایرانى ها با دیدن این پذیرایى مفصل به خود میگفتند. خوب بود حداقل خودمونو در این زمینه ها خوب میشناسیم! 

در شهر و در راه، وقعاً چیزى کم نبود. از موکب هاى کوچک و معمولى با پتوهاى ساده یا کم پتو گرفته، تا خیمه ها و خوابگاه هاى بزرگ و تمیز و شیک با بوى عطر و ضدعفونى روزانه و... ، از مراکز خدمات درمانى و داروخانه رایگان تا ایستگاههاى مشت مال و ماساژ،، از فلافل هاى فوق العاده خوشمزه و نون و پنیر و چایى و خرما بود، تا کباب ترکى و جوجه کباب و ماهى کبابى و انواع خورشت ها و مرغ بریان و...

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 -- عکس 5 -- عکس 6 -- عکس 7 -- عکس 8 -- عکس 9 -- عکس 10 -- عکس 11 -- عکس 12 -- عکس 13 -- عکس 14 -- عکس 15 -- عکس 16 )


+ سه روز و نیم در راه بین نجف تا کربلا بودیم. این مسیر، یکى بهترین مسیرهاى پیاده روى نسبتاً طولانى عمرم بود. 

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 -- عکس 5 -- عکس 6 -- عکس 7 -- عکس 8 -- عکس 9 -- عکس 10 -- عکس 11 -- عکس 12 -- عکس 13 -- عکس 14 -- عکس 15 )


+ میگفتند، از مردمان ٥٠ کشور، زائر اومده. من تبعه هاى کشورهاى مختلفى رو دیدم. به جز عربى ها،، از انگلیس، کانادا، ایتالیا، اوکراین، سوئد، تایوان، کنیا و ترکمنستان رو با پرچم هاشون دیدم. با "تینو" ى سوئدى نشستم و چایى خوردیم و صحبتى کردیم و آدرس و شماره تلفنى هم رد و بدل شد.

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 )


+ بیاد (سن پطرزبورگ) دنبال سرباز آمریکایى گشتم و سعى کردم برخوردم متمدنانه باشه :-)  ولى نبود! ولى بجاش یه عکس براش گرفتم... ( این خودمم :-)  )


+ کل مسیر روى ستون هاى چراغ برق (عمود) شماره هایى نصب شده بود، از شماره ١ که ابتداى نجف بود، تا شماره ١٤٥٢ که ٨٣ کیلومتر دورتر، روبروى حرم حضرت عباس (ع) در کربلا بود.

( عمود اول نجف -- بین راه -- عمود 1000 -- عمود مخصوص خودم ! -- اواخر راه -- عمود 1452 روبروی حرم حضرت عباس (ع) )


+ سرویس هاى بهداشتى ظاهراً میگفتن از پارسال بهتره. اکثراً زیرمجموعهٔ صحرایى ها حساب میشدند. اما صددرصد براى ما قابل قبول و خوب. تعدادى با شلنگ و تعدادى با آفتابه یا بى آفتابه. تمیز تر و گاهى کثیف تر. ما هم که عادت به هر روز یا یک روز در میون دوش گرفتن داریم، اما ابتداى اینطور سفرها، باید سبک سفرت رو بر اساس فواصل دوش گرفتن بیشتر با شرایط سختتر بچینى. نزدیکاى عمود ٦٥٠ ، یه حموم نسبتاً خوب پیدا کردیم و زنده شدیم. خوب بود.


+ روز سوم ، در پنج کیلومتریه کربلا، غروب عجیبى رو تجربه کردم. همه خسته و خاکى، غروب غم انگیز و زیبا.

و دماى هوا و نوع باد و نوع زمین و کمى رطوبت هوا و خط افق عالى ... و من فقط ٥ دقیقه وقت داشتم براى تنظیم لنز و دوربین و عکاسى، تا اتمام غروب. این دقایق، حرف نداشت :-) 

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 -- عکس 5 -- عکس 6 -- عکس 7 )


+ یکى از بچه ها میگفت ما چقدر توى فضاى مجازى و واقعى، به این عربها بد و بیراه میگفتیم! اما این عراقى ها واقعاً فرق میکنن! از لباس پوشیدنشون تا سبک زندگیشون خیلى به ما نزدیکتره. فقط میمونه مهمون نوازى و پذیراییشون که هزار برابر از ما سر ترن. میگفت من دیگه هرجا عراقى ببینم، هرکارى از دستم بر بیاد، براش میکنم :-D  البته آدمى که در هر ساعت از مسیر، ٥ تا ساندویچ فلافل، نیم کیلو خرما و ارده، ١٢ تا چایى و نسکافه و قهوه عربى، نصف مرغ بریان، دو تا کباب ترکى و دهها آب معدنى مجانى بخوره، بایدم این حرفا رو بزنه :-D اما واقعاً تنها چیزی که شدیداً در این مسیر حس میشد، پذیرایی و خدمت از ته قلب بود.


+ یک نیمه شبى میرفتیم، بین راه، با چند جوان هم سن و سال عراقى به صحبت نشستیم. نقطه زبانى مشترکمون، من بودم و عبدا... از طرف اونا که انگلیسى با هم حرف میزدیم و من به اکیپمون میگفتم و عبدا... هم به عربى به دوستاش. (مثلاً من انگلیسیم خیلى خوبه)

عبدا... از نیروهاى مردمى داوطلب و چریک جنگى بود. تحت امر فرمانده هاى ایرانى و عراقى، زیرمجموعه سردار سلیمانى کار میکرد. درمورد گروهى بنام "الحشد الشعبى" ازم پرسید و من نمیدونستم چیه. برام نوشت و قرار شد که برگردم ایران و سرچ بکنم و به دوستام معرفیش بکنم که بدونن چیه. میگفت چند سال پیش که داعش قدرت میگیره و حمله میکنه، آیت ا... سیستانى (مرجع بزرگ عراق) در عراق فتوا میده که هر کى میتونه، بره جنگ با داعش. مردمى که داوطلبانه خودشونو معرفى میکنن، گروهى رو تشکیل میدن به نام "الحشد الشعبى" که الان شامل ١٥ هزار نفره!!! این گروه توسط فرمانده هاى زیرمجموعه سردار سلیمانى و فرمانده هاى عراقى، آموزش کامل میبینن و توى بعضى عملیات ها هم شرکت میکنن و بالطبع شهداى زیادى هم داشتن. خود عبدا... در عملیات تکریت زخمى شده بوده. طبق وظیفه، این گروه مبارز ِ داوطلب رو معرفى کردم. خدا حفظشون کنه...


+ روز قبل از اربعین، وارد کربلا شدیم و شلوغى بود و جمعیت.

... و اولین نما از حرم حضرت عباس...

روى ورود به حرم ها حسابى نکرده بودم، اما با زحمت و شانس وارد شدیم و زیارت و نمازى...

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 -- عکس 5 -- عکس 6 -- عکس 7 )


+ قبلاً که گفته بودم، دوست خوبم که بخاطر معلولیت و ویلچر ، از راه دیگه و زودتر رسیده بود رو پیدا کردم و ...


+ بین الحرمین بسیار شلوغ بود و جایى بود که کاروانها و دسته هاى عزادارى اى که وارد کربلا میشدند از اینجا رد شده و وارد حرم ها میشدند.

( عکس 1 -- عکس 2 -- عکس 3 -- عکس 4 -- عکس 5 -- عکس 6 -- عکس 7 -- عکس 8 )


+ فردا، روز اربعین، بعد از مراسم هاى ظهر بسمت خروجى شهر رفتیم. گفتند گاراژها و ترمینال هاى شهر بسته ست و باید برین اونجا (!!) تا به جایى برسید که سوارتون میکنن و میبرن گاراژ حلّه. از حلّه براى هر مرز، ماشین هست. حالا اونجا کجا بود؟! سیل جمعیتى بود که بسمت اونجا در حرکت بودند و کامیونها و اتوبوس هاى پر از آدمى که از اونجا در جهت مخالف ما میومدند و ما همچنان پیاده بسمت اونجا میرفتیم که برسیم اولِ اونجا که سوار میکنن!

بعد از ١٣ کیلومتر (طبق GPS) پیاده روى توی جمعیت، یه لحظه کامیونى دیدیم که جا داشت و کوله رو پرت کردیم بالا و خودمونو کشیدیم پشت کامیون. 

پشت همین کامیون -- این

ولى نفهمیدیم اینجا همونجا بود یا نه! خلاصه که کف کامیون رفتیم حلّه.


+ ٦٠ کیلومتر بعد، جایى که پیاده شدیم که بیشتر شبیه صحراى محشر بود و میلیاردها نفر هرکسى به سمتى میرفت! پرسیدم مگه اینا چى پرسیدن که هرکسى یه طرفى میره؟! گفتند فعلا مستقیم برید. کمى پیاده، کمى هم با آویزون شدن از میله هاى کنار یه اتوبوس، رسیدیم به ترمینال و خلاصه سوار یه ون شدیم با صندلى :-) 


+ بسمت چزابه حرکت کردیم و بارون شدید بود و جاده هاى خراب. در راه دوبار توى گل گیر کردیم و یه بار مجبور شدیم ماشینو به زور از توى گل در بیاریم و... رسیدیم.


+ مرز خلوت بود و سریع رد شدیم و ماشینمونو پیدا کردیم و علیرغم خستگى، سریع حرکت کردیم سمت تهران.


+++ در سکوت و خستگى شبانهٔ ماشینى که در عراق بسمت مرز میومدیم ، یاد آخر فیلم "در دنیاى تو ساعت چند است" افتادم و دیالوگ على مصفا...

ارزششو داشت...


  • ۹۴/۰۹/۱۶
  • دکتر میم

نظرات (۲۴)

سلام :) 
به به. اول صبحی ! :)))
بریم سروقت پست 
اولم شدیم :)))
خوندن این پست هم دست کمی از نوشتنش نداشت انگار .... من بیشتر از نیم ساعته که دارم این پست رو میخونم و اعتراف میکنم عکسهای غروب کربلا رو که باز کردم با دیدن اولین عکس قلبم کنده شد اونقدر غرق خوندن و دیدن بودم یادم نبود اولش نظر ما رو در مورد این عکسها خواسته بودی ناخودآگاه گفتم یا خدا چه سنگینه این عکس ها بعد دوباره از اول پست رو خوندم و دیدم خواستی در موردش بگیم و من گفتم ... اون عکسها سنگین بودن من تحمل دیدن زیادش رو نداشتم بعد دوباره میام و دوباره می بینم و دوباره میخونم

من قدر و ارزش این پست رو میدونم و ازت ممنونم که نوشتیش و به اشتراک گذاشتی


پاسخ:
آره، غروب عجیبى بود! 
ممنون
عالی بود دکتر..عکسای خیلی خوبی گرفتین. مخصوصا اون غروب ها فوق العاده بودن. من تاحالا همچین غروبی رو ندیده بودم. 
حتما عکسا رو به مامانم نشون میدم.مطمئنم خوشش میاد :)

واقعا چقدر بی ریا و خالصانه پذیرایی میکردن..
پاسخ:
:-) 
عی بابا دکتر خجالت زده نفرمایین منو ، کاری نکردم که. ایشالا قسمت شه یه سفر باهاتون که لیدر باشین :))
مرسی بابت عکس ها و حوصله ای که به خرج دادی بابت این سفرنامه. مثل همیشه عکس ها عالی.
+ دکتر تو ایران خودمونم مهمون نوازی هنوز به سبک قدیم بین بعضی قومیت ها رواج داره ولی خب زندگی ماشینی یخرده همه رو بی روح کرده. 
پاسخ:
ایشالا :-) 
+ بیشتر منظور همه مشهد بود که خود عراقى ها هم از برخوردشون و اذیت کردناشون شاکى بودن.
  • شیمیست خط خطی
  • ماشاا... به این حوصله!
    این همه توصیف همراه با عکس! :))
    زیارت قبول
    پاسخ:
    ممنون، جاتون خالى
    شبیه سفرنامه ابن بطوطه بود :-)
    خییییییییلی قشنگ بود خیلی.
    هم عکسا
    هم متن...
    همه چی عالی بود.
    پاسخ:
    ابن بطوطه :-))
    ممنون
  • هولدن کالفیلد
  • من عکسها رو به صورت سلکشن دیدم!
    سفرنامه پر و پیمونی بود!
    دعا کردی کربلایی؟
    پاسخ:
    عکساى غروبو دیدى؟ :-) 
    خودم از اونا راضى بودم. 
    + دعا که کردم، اگه به جایى برسه
  • هولدن کالفیلد
  • اتفاقا یکی از عکسهایی که دیدم همون غروب بود، یه گونی ای چیزی رو دوش کسی بود، سمت راست غروب، بقیشون رو هم ببینم؟
    کلا هفت هشت تا عکس برتر رو معرفی کن نگاه کنم! حجمم محدوده! :|
    + همینقدر که یاد ما و دوستان بودی ته قضیه است!
    پاسخ:
    عکساى غروبو همشو ببین
    عکس خودمم ببین
    بقیه ش عکس سفرنامه ایه
    + قربونت
  • °• نیلگون •°
  • سلام...زیارتتون قبول باشه :)

    راجب عکس غروب اول ...چون گفتید نظرمون رو بگیم 
    انگار دریای خونه ..
    زیباست و غم انگیز ..
    پاسخ:
    سلام ، ممنون :-) 
    عکسا عالی بود !
    عکس جادوی نگاهه!
    همیشه عکس متن رو میفهمونه و خاننده رو همراه میکنه با اتفاق 
    عالی !!
    اونقدر که نمیدونستم کدومارو کپی کنم ریپلای بزنم و بگم اینجا اینجا :)

    قبول باشه کبلایی:)
    پاسخ:
    ممنون :-) 
    سلام. رسیدن بخیر و زیارت قبول. عکس ها بسیار گویای سفر بودند.
    اگر اجازه بدید لینک پست تون رو در وبلاگ م استفاده کنم.
    پاسخ:
    ممنون
    خواهش میکنم
    راضی ام ازت دکتر جون:)
    پاسخ:
    قربون شما :-) 
  • بادبادک قرمز
  • عکس هاتون عالی بود. خیلی ام قشنگ تعریف کردید. الان چشمام پر اشکه نمیدونم چیزی بگم...
    پاسخ:
    خواهش میکنم
  • پیسکول فرجی
  • خداییش گذاشتن این همه عکس تو تامفا راحت تر نبود :دی ؟
    پاسخ:
    نه رضا، تامفا اصلا راحت نیست. من هنوز باهاش مشکل دارم! اصلا تنظیم کوکى هاش خوب نیست!
    نمیبینى دیر به دیر میام؟!
    من نمیخوام هى کوکى هامو پاک کنم. نباید تامفا اینطورى باشه!
  • اسی بولیده
  • سلام

    پست بسیار عالی بود ممنون

    با تک تک عکسا احساس کردم که خودمم اونجا حضور داشتم

    همش تو جمعیت چشم میدووندم ببینم میتونم داداشمو پیدا کنم! آخه اونم امسال اومده بود:)

    عکسای غروبتونم واقعا شگفت انگیز بودن بهتون بخاطر این همه ذوق و هنر تبریک میگم

    زیارتتون هم قبول...

    پاسخ:
    ممنون،
    خیلى لطف کردى کامل خوندى و دیدى :-) 
  • پیسکول فرجی
  • میشه بیشتر توضیح بدی !؟
    ظاهرا تو با تبلت لاگین میکنی . میشه عکس بگیری بهم نشون بدی . ظاهرا برای تو بهم ریختگی داره
    مشکل از تنظیمات کوکی و ... نیست . مشکل اینه که سایت باید ریسپانسیو بشه . پول داده بدم به برنامه نویس ولی اون گشاد بازی در اورد و 3-4 ماهی منو کاشت منم پولو پس گرفتم :|
    پاسخ:
    ایمیل میزنم برات
  • دختر همساده
  • راست راست راستش همش ته دلم میخواستم از خوندن این پست صرف نظر کنم و بپرم بعدی.خصوصا که حوصله ی عکس دیدن نداشتم. بعد یه چند خطی خوندم تا اونجا که خواسته بودی با دقت بخونیم و همه ی عکسها رو ببینیم دیگه دختر خوبی شدم گفتم حرف دکترو نمیشه زمین زد:))
    عکسهایی که بسیار دوست داشتنی بودن: 2 و 3 نجف
    2 به سمت کربلا
    13و14و15 راه نجف تا کربلا
    هر 7تا عکسی که تو5کیلومتری کربلا گرفتید که بی نظیر بود....
    وای تو کامیون چ خببببببر بود!!

    پستتون عالی بود.زیارتتون قبول.
    پاسخ:
    ممنون :-) 
    سلام
    باید بگم عکسا بییییی نظیر بودن! هم فوق العاده زیبا هم بسیار با کیفیت. زیارتتون قبول و ممنون بخاطر این پست و عکسا
    دو تا نکته برام خیلی جالب بود، یکی اینکه دوربین تو حرم بردید!!! و دیگه اینکه چه حیف که اینقدر کوتاه بود سفرتون :( احتمالا محدودیت زمانی داشتید البته...
    من با اجازه تون چند تا عکس رو سیو کردم (اکثرا مربوط به حرم حضرت اباالفضل(ع) )
    پاسخ:
    ممنون جاتون خالى
    سفرمون تقریبا یه هفته طول کشید
    دوربینو نمیخواستم داخل ببرم، و نمیذاشتن. خیلى اتفاقى شد که بردم داخل
    خواهش میکنم
    زیارتا قبول باشه
    پاسخ:
    ممنون
  • گمـــــــشده :)
  • لعنتی لعنتی لعنتی
    (واژه بهتری برای بیان میزان هیجانم و حال خوبم از خوندن این پستت ندارم دکتر)
    معرکه بود
    و بی نظیر
    ان شالله امسال هم نصیبتون بشه
    ان شاالله روزی نصیب منم بشه
    ولی شنیدم برای خانما سفر مناسبی نیست و الان که متن شما رو خوندم فک کنم فقط برای برگشتشه که می گن مناسب نیست
    ++عکس هات بی نظیر بود دکتر. عکس غروب هات خیلی خیلی بی نظیر تر
    مرسی
    توی این سینی چیه دکتر؟
    http://bayanbox.ir/view/2644389694857161723/055.jpg

    پاسخ:
    :-)))
    کامنتت بیشتر هیجانی بود :-))
    ممنون ممنون ممنون
    الان خیلی خانوما میان. چون همه چیز خوبه. ما یه کم عجله ای و گرازی برگشتیم، وگرنه میشد متشخص تر و تمیزتر برگشت :-)
    اینا با خرما چیزای زیادی درست میکردن، اینم خرمای تازه و بدون هسته، تیکه تیکه شده ست، روش ارده و کنجد و آرد برنج میریختن و میدادن :-)
    بازم ممنون
    من آدم بدغذایی نیستم چون پر خور نیستم و به نون و خرما راضیم  شکمم رو سیر میکنم البته به تمیزی حساسم
    اما در زمینه توالت و حموم جدا بهتون حسودیم میشه من توی ایران هم با توالت بین راهی مشکل دارم جالبه که یک بنده خدایی کثیفترین دستشوی بین راهی از نظر من رو بهترین و اصلا غیرقابل مقایسه با مال عراقیا میدونست چون اون دستشویی هم شلنگ آب داشت و هم مایع راستش با شنیدن اون خیلی ترسیدم چون از بچگی یک مشکل اساسی با این قضیه داشتم و یکی دیگه از اون بیشمار فوبیاهای زندگیم که تو اون پست گفتم معضلی به نام توالت هستش اصلا از بچگی این آفتابه لعنتی اشک منو در میاوردد وحتی شلنگ با فشار کم آب هم بیچارم میکنه
    اینجور سفرهای گروهی و دسته جمعی خیلی شیرینه  و خوش به حال شماها که آدم آسون گیری هستین

    پاسخ:
    البته این درسته که میگن هیچ جا دستشوییه خونه خود آدم نمیشه :-)) اما بازم گاهی اجباره. باید ساخت
    امروز صبح همه عکس ها رو دیدم و با دقت بیشتری عکس غروبهای کربلا رو که روش تاکید داشتین   
    عکس غروب اول خیلی قشنگه ترکیب رنگهایی که توش هست عالیه ولی من دوست داشتم ماشینها تو کادر نبودن
    عکس دوم هم رنگی خاص و زیبا داره منو یاد محبوبم  زرده تخم مرغ و اردک عسلی انداخت جدی میگم
    من عکس 4 رو خیلی دوست داشتم چون ترجیح شخصیم اینه که عکس منظره خالص باشه منظورم اینه که توی کادر فقط خورشید و ابرها میبودن بدون پرچم و آدم و ماشین و.. این عکس رو که نگاه میکنی انگار درونش غرق و غوطه ور شدی
    عکس 3 و 4 عین کوه آتشفشانی میمونه که فوران کرده و گدازه هاشو بیرون ریخته و منظره بسیار زیبایی رو در اطراف خودش  ایجاد کرده
    همیشه از تماشای گدازه های کوه آتشفشان البته از پشت مانیتور و نه از نزدیک خوشم میومد

    چندین بار عکسها رو نگاه کردم تا بتونم تصمیم بگیرم در آخر مقام نخست رو به عکس اول غروب و مدال نقره رو به عکس4 غروب میدم

    همه عکسها بسیا بسیار زیبا بودند دست شما درد نکنه

    راستی خودتون اگه قرار باشه فقط یکی رو انتخاب کنید کدوم رو انتخاب میکنید؟

    پاسخ:
    ممنون که دقیق خوندی و دیدی :-)
    من عکس غروب یک رو خیلی دوست دارم
    بزرگ هم چاپش کردم
    اتفاقا منم امروز نیت کردم بذارم والپیپر برای مانیتور
    پاسخ:
    :-)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی