روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

زندان ۳

شنبه, ۵ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۱۲ ب.ظ

با یه بغض سنگین از در ِ زندان اومدم بیرون. چون بعدازظهر دیروز کارای وثیقه تموم شده بود، به کسی نگفتم بیاد جز ایمان. بار دوم بود که زندان میرفتم و آزاد میشدم. روبوسی کردیم و چون دید حوصله ندارم و توی خودمم، چیزی نپرسید. داشتم میترکیدم. رسیدیم خونه و پیاده شدم. فقط پرسید شب میای بیرون؟ سری تکون دادم و رفتم. یاد آخرین صحنه و آخرین حرفم توی زندان افتادم. درو باز کردم و افتادم روی مبل. نتونستم... بغضم ترکید و سرمو گرفتم و زار زار گریه کردم...

(هشت ماه قبل)

بعد از کلاس کامپیوتر توی کتابخونه زندان، نشستیم به حرف زدن. نیم ساعتی اون گوشه نشسته بود. وزن و هیکلش چهار برابر من بود و دو برابر سنم، سن داشت. روزای قبل دیده بودمش. میگفتن از گنده های موادمخدر خاور میانه ست! خیلی کم حرف میزد. خلوت تر که شد، رفت پیش رامین و یه کم حرف زد و کم کم اومد جلو.

برای دخترش لپ تاپ میخواست و مشورت میخواست. یه کم براش توضیح دادم و گفتم چقدر میخوای هزینه بکنی؟ یه سَری خاروند و گفت متوسط دیگه،، حدود ۵ تومن! (سال ۸۷ ، حدود ۵ تومن، لپ تاپ متوسط!! )

سال ۸۶ با ۶۰ کیلو (توجه کنید ۶۰ کیلو!! ) شیشه توی یه ماشین مزدا میگیرنش (جرم شیشه بسیار سنگینه و بالای ۳۰ گرم، اعدام داره! ) 

بسرعت حکم اعدام براش میبرن و بعد از یک ماه انفرادی بدون ملاقاتی، میبرنش روی سکوی اعدام. 

میگفت: روی سرم کیسه کشیدن و حکم رو خوندن و بعد از روال پیش از اعدام، زیر پامو زدن!

آویزون شدم و با یه تکون، یه آن حس کردم هنوز پام روی یه چیزی هست! تعادلم رو حفظ کردم و ثابت شدم و وقتی که فهمیدم هنوز زنده ام، همونجا شاشیدم...! آوردنم پایین و یه حکم خوندن برام که حکم اعدام، تبدیل شده به اعدام وحشت و حبس ابد (اعدام وحشت، به برگزاری مراسم اعدامی میگن که بدون خبر محکوم، طوری زیر یک پا رو میزنن که محکوم بترسه و متنبه بشه و بعد بهش میگن که حکمت تبدیل شده به حبس ابد! )

میگفت یک ماه لال بودم و حرف نمیزدم از شوک اعدام! بعد از رفتن توی بند و ملاقاتی ها فهمیدم که همکارام یه قاضی از دیوان عالی کشور رو خریدن با ۵۰۰ میلیون و این تغییر حکم انجام شده. حالا هم کسی رو دیدیم که ابد رو تبدیل به ۲۵ سال بکنه.

و حالا مطمئن بود که با تخفیف ها و عفوهایی که در انتظاره، پنج سال دیگه آزاده! (همچین قاضی ها و محکوم هایی هم داریم)


واحد پول داخل زندان، سیگار بود! همراه داشتن پول توی زندان جرم نبود، اما رایج نبود. بوفه زندان، حکم بانک رو داشت. پولهات رو تحویل بوفه میدادی و هر مایحتاجی میخواستی، از حسابت کم میشد. معاملات سبک داخل زندان، با سیگار انجام میشد و معاملات سنگین تر با حضور در بوفه و تایید دو طرف معامله.

به بعضیها نباید روو میداد. کاری برای دونفر انجام دادم به ازای سه پاکت سیگار!

دو پاکت رو در معاملات روزمره روزهای بعد خرج کردم و پاکت آخر روز آخر، به رامین دادم و... آزاد شدم.


+ هشت ماه بعد در یک شرایط غیرقابل انتظار در حالیکه فوق‌العاده بی اعصاب و قاطی بودم برای بار دوم، وارد زندان شدم. از مزایاش این بود که خیلیا رو میشناختم و از همون اول، تخت داشتم. اما از خود ِ زندان ناراحت نبودم. ناراحت از اتفاقات قبل، رفتم و رو تخت دراز کشیدم.

رامین اومد و چایی آورد برام و گفت بیا بریم تو حیاط. هیچی نگفتم و چایی رو خوردم و خوابیدم. اتفاقات بار دوم زندان، اونقدر تلخ و بد بود که حتی بیاد آوردنش الان اذیتم میکنه.

هنوز قفل بودم. همه قفل بودن. تازه در مورد جوّ سنگین زندان پرسیدم، گفتن پسفردا میخوان حاج رضا رو اعدام بکنن!!

- اعدام؟ مگه قبلش خبرشو میگن؟!

- مامورای آشنا خبر آوردن! 

بدتر شدم. جرئت حرف زدن با حاجی رو نداشتم.

علیرضا یه فلاسک چایی ویژه آورد (چایی با تریاک :-D  ) نفری یه استکان خوردیم و رفتیم تو هپروت! (کلاً همون یه بار بود)

ساعت ۶ صبح با سر و صدا بیدار شدم. گیج و منگ دیدم همه دارن گریه میکنن! چی شده؟ حاج رضا داشت با همه روبوسی میکرد و دوتا مامور و یه افسر درجه دار جلوی اتاق ایستاده بودن و گریه میکردن! همه زندان جمع شده بودن جلوی اتاق ما... و حاج رضا رو بردن.

یادآوریه سکوت سنگین و مرگبار ِ بند، بعد از رفتنش هنوز تنم رو میلرزونه. 

دو ساعت بعد اسممو از بلندگو اعلام کردن که وسایلمو جمع کنم و برم. هیچی نداشتم. رفتم. داشتم فرمها رو پر میکردم که دیدم حاج رضا یه گوشه نشسته که ببرنش انفرادیه قبل از اعدام. قرآن میخوند. آروم رفتم جلو و با بغض گفتم حاجی چی میشه؟ خندید و گفت: توکل به خدا...


با یه بغض سنگین از در ِ زندان اومدم بیرون...


  • ۹۴/۱۰/۰۵
  • دکتر میم

نظرات (۲۰)

وای حجم اتفاقات سنگین و تلخ این پست خیلی زیاد بود دکتر:(
هم اینکه خرید و فروش مواد انقدر آسون و مسخره انجام میشه و محکومینش به همین راحتی با پول بدبخت کردن مردم آزاد میشن و هم اینکه کسی مثل حاج رضا نتونه یه حکم ابد بگیره...
گندشو بزنم، تف به این زندگی!
البته دونستن برخی قوانین زندان هم جالبه ، مثل همین بانک بودن بوفه و واحد پول و چایی ویژه و البته تو پست قبل کل کل موادی ها و مالی ها....
  • فاطیما کیان
  • با این حال خرابم خوندمش ولی نمیخوام بهش عمیق فکر کنم ...
    فکر کردن به عمق یه چیزایی آدم رو واقعا داغون میکنه ولی نوشتنشون یکم حال آدم رو بهتر و کمی سبک تر میکنه خصوصا اون حجم سنگینی که توی این نوشته میشه حسش کرد
    پاسخ:
    :-( 
  • هولدن کالفیلد
  • تازه داشت حالم خوب میشد کمی :|
    البته فعلش ماضی بود :|
    پاسخ:
    خوب شو هولدن. ارزششو نداره
  • دختر همساده
  • :((( با اشک بسیار :(((
    چقدر این پست بغض آور بود دکتر..

    جالبه از حکم اعدام میرسم به 25 سال زندان...
    پاسخ:
    بعد به پنج سال و آزادی!
  • محمد حسن
  • چه شخصیتی داشته این حاج رضا و چقدر سخته لحظات قبل از مرگی که میدونی الآنه میاد و مایی که همیشه خودمون رو گول میزنیم که ماله همسایه است ، اینجوریش خیلی داغون کننده است.
    ای بابا دوست هام همه یکی یکی دارن سابقه دار از آب درمیان!
    پاسخ:
    برام زیاد مهم نبود، ولی با زحمت، سو سابقه م پاک شده :-) ولی...
    الان ما عدالت رو کجا پیدا کنیم؟
    جرم و گناه اون قاضی که میاد حکم اعدام رو لغو میکنه بیشتر از اون  عوضیه که 60 کیلو شیشه میاره و میتونه باهاش تموم جوونهای مملکت رو بکشه

    وای خدا
    من رو مواد کار کردم من خیلی منزجرم از وارد کننده ها و سازنده های مواد مخدر و محرک و همه چی باید تیکه تیکه بشن اینا اعدام کمه واسشون باید کل گروهشون ریز ریز بشن
    اونوقت یه مثلا قاضی میاد به خاطر پول
    خب همینه دیگه طرف میگه میرم قاچاق میکنم پول که داشته باشم گیرم که بیفتم مهم نیست
    همه جای دنیا هم همینه فقط مختص ما نیست

    پاسخ:
    قضاوت هم مثل همه مشاغل. آدم درست داره، آدم خراب هم داره. فقط بدیش اینه که تاثیر کم کاری یا اشتباه عمدی یا سهوی قضات و دادگستری، تاثیر مستقیمم تر و شدیدتری داره!
    در مورد مواد هم که بدتر. چون شاکی خصوصی وجود نداره، دستشون بازتره
  • اون روی سگ من نوستالژیک ...
  • حالم خراب بود خرابتر شد.
    یکمی توی جریان این کارها بودم، یه باری توی یه ماشینی بودم که بارش باطری قاچاق بود...واعدام کردن اون قاچاقچی من ویاد نمونه برداری اخیرم انداخت. دقیقا وقتی دکتر بی رحمانه نمومه برداری میکرد از تیروئیدم عینهو اعدام بود بهش فکر کردم دار زدن واقعا بدترین نوع مرگ گردن از طریق گردن خفگی ...
    بوی تریاک همسایه بغلی توی شبهای تابستون و حالت تهوع من از بوی تریاک.
    وقهوه های تلخ تند تندپشت سرهم ...هپپروت.
  • شیمیست خط خطی
  • واقعا اعدامش کردن؟ :// یعنی دم آخرم عفو نخورد؟ :/
    کم کم دارم تجربه زندان رو از فانتزی هام خط میزنم :| چون فکر می کنم بعدش دیگه اعصابم نمیکشه اینجا زندگی کنم!
    پاسخ:
    آره :-(  پیگیری کردم و خبر گرفتم :-( 
    درضمن همه جا همینه، همه جای دنیا، در همه مشاغل دنیا.
    کم و زیاد داره اما همه جاییه
    جرم حاج رضا مستحق اعدام بود یا نه؟
    من دوبار متن رو خوندم جرم حاج رضا رو پیدا نکردم راستش چشمامم خسته ست... اگه جرمش اعدام بوده که خیلی بغض نداره دیگه به سزای کارش رسیده.

    خود منم اگه کاری بکنم مجازاتش مشخص باشه انتظار ندارم با قرآن خوندن بخشیده بشم. حتی اگه مثل اون بی ناموس ماده مخدریه اولی راه برای دور زدن هم برام باز باشه عدالت رو ترجیح میدم
    پاسخ:
    مستحق بودنشو من قرار نبود تشخیص بدم!
    جرمشو توی قسمتای قبل نوشتم. معاونت در قتل توی دعوای دسته جمعی.
    کاری با حق و ناحقش نداشتم، منظورم رابطمون و رابطه ش با بقیه زندانیا بود
    اونم انتظار نداشته با قران خوندن بخشیده بشه!!! بخاطر اعتقادش میخونده که آروم بشه!
    احتمالا نمیخوای بگی که کسی که مرتکب قتل شده ، چرا قرآن بخونه؟
    تو پست قبل پیدا کردم جرم حاج رضا رو مرسی
    خوب من هنوز پستهای قبل رو نخونده بودم و تازه خوندم. درسته ما نمی تونیم تشخیص بدیم و خانم 7660 یه بار پست راجع به قاضیها گذاشته بود فکر کنم... منم از قضاوتهای سرنوشت ساز بشدت می ترسم.

    "احتمالا نمیخوای بگی که کسی که مرتکب قتل شده ، چرا قرآن بخونه؟"

    دکتر از کجا در آوردی اینو تو دهن من گذاشتی :D

    شاید منظور پست صرفا بیان رابطۀ حاج رضا با باقی زندانیها بوده، ولی خواه ناخواه ساختار این پست یه قضاوت بین اعدام شدن حاج رضا و اعدام نشدن اون قاچاقچی تو ذهن خواننده ها ایجاد میکنه. که اجتناب ناپذیر هم هست. من در باب اون مقایسه گفتم.
    البته الآن که جرم حاج رضا رو فهمیدم خوب یکم نظرم عوض شده دعوای دسته جمعی معلوم نیست کی کیو زده. (اگه واقعا حاج رضا زده که خوب بازم اعدام حقش بوده دیگه)
    یه جورایی تو چشم هم هست.
    پاسخ:
    اصلا طول کشیدن این همه مدت زندانی بودنش ، بخاطر همین نزاع جمعی و... بوده.
  • اَسی بولیده
  • وای چقدر این خاطرات تلخن :(((((((((((((
    نمیشه یه گروه تشکیل بدیم خانواده معتادها خود معتادها، NAها عضو بشن بریم قاضی های مرتبط با مواد خلافکار رو پیدا کنیم برعلیه شون شکایت کنیم؟
    نمیشه واقعا هیچ کاری کرد؟
    پاسخ:
    اسناد و مدارک متاسفانه کافی نیست.
    برای اینطور موارد هم شهادت افراد رو درنظر نمیگیرن.
    قاضی های رشوه بگیر هم برای کاراشون بند و ماده ردیف میکنن که مثلاً همه چی قانونیه.
    مشکل اصلی هم همین خلأ های قانونیه که همه جا هست. تازه مثلا قانون ایران جزو بهترین و کاملترین قانون های جهانه
    خدا همه رو به آرامش برسونه.
  • مدیر جوان
  • عجب ماجرای باحال و هیجان انگیزی...
    منتظر ادامه هستیم دکتر؛)
    پاسخ:
    ادامه نمیدم مدیر جوان.
    چهل سال که زندان نبودم...
    :(
    خدا رحمتش کنه!
  • گمـــــــشده :)
  • چقدر بغض داشت
    :(
    پاسخ:
    :-(
    یه دکتر سوزن بزن زندان رفته. 
    جسارتا چقدر خوب مینویسد
    نمیدونم چرا فکر میکردم همیشه ادمای بد میرن زندان!
    پاسخ:
    :))
    حالا من بد.... ولی بعضیا واقعا خوبن و توی زندانن :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی