روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

چون همسفر شراب، از زرد به سرخ...

سه شنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۱۹ ب.ظ

یادمه قدیما مادربزرگم (مامانِ مامانم) میگفت: «اون قدیما که جنگ بود و ماشین زیاد نبود و رفت و آمد بین شهر و روستا سخت بود و... ، وقتی بچه ها بدنیا میومدن، هرموقع که وقت میشد براشون شناسنامه میگرفتیم، واسه همین تاریخ تولدا زیاد دقیق نیست»

مثلا توی شناسنامه مامانم تاریخ تولدشو زده ۲ فروردین ، ولی مامان بزرگم میگفت یادمه که وقتی مامانت بدنیا اومد، داشتیم زردآلوها رو میچیدیم و تازه رسیده بود! :-))) یعنی طرفای خرداد.

امروز داشتم فکر میکردم این وبلاگو از کی شروع کردم؟! البته ۱۰ ، ۱۱ سال پیش وبلاگ مینوشتم، خاطرات و دوستای زیادی هم دارم از بلاگر و بعدش پرشین بلاگ، اما گذشت تا پارسال که عمومی بنویسم. پارسال که توی بلاگفا (لعنت ا...) شروع کردم ، فقط یادمه زمستون بود، سرد بود، همه کم کم داشتن فکر خونه تکونی و اینطور کارا رو میکردن و... :-))

سال وبلاگیه خوبی بود، با شماها آشنا شدم. نوشته های عالی ای خوندم و چیزای زیادی یاد گرفتم. منم که وسط شماها گاهی یه چیزایی میگفتم، امیدوارم اثر خوبی گذاشته باشم و بزارم (...و از این شکسته نفسیا دیگه :-) انگار مثلا من نمیدونم شما آرزوتونه نوشته های یه دکتر رو بخونین :-D )

خلاصه که کاری با تاریخ دقیقش نداریم. حدود ِ یک سال شد دیگه. تاریخا زیاد مهم نیست، دلِتون شاد باشه 


  • ۹۴/۱۱/۲۷
  • دکتر میم

نظرات (۱۷)

  • بلاگر کبیر ^_^
  • آخی...
    ایشالا سالهای سال بنویسی و حظ ببریم از نوشته های خوبت...
    لعنت ا... رو خوب اومدی :))
    پاسخ:
    ممنون :-) 
    پس الان اینجا جشن تولده :)
    مبارکا :)
    پاسخ:
    تولد حدودی :-)  ممنون
  • آدرینا عظیمی
  • ایشالا که زیر سایه تون بزرگ شه و بند کفششو گره بزنین واسه مدارج بالاتر :دی
    پاسخ:
    :-) 
    من اولین بار که خوندمت چهلم خدا بیامرز پدرت بود
    یادمه از فوتشون هم نوشته بودی من رفته بودم چهل روز قبلش رو هم پیدا کرده بودم خونده بودم

    شکسته نفسیت هم ....
    بعضی از نوشته هات رو من خیلی تاثیر گذاشته و خیلی خوب تو ذهنم مونده
    تقسیم تجربه خوبه دیگه هرطورش باشه

    پاسخ:
    آره چهلم اردیبهشت بود :-
    خدا رفتگان شماهم بیامرزه

    ممنون. لطف دارین :-) 
    من که تازه با وبلاگتون آشنا شدم.موفق باشین:)
    پاسخ:
    خوش اومدی :-) 
    میدونم باعث افتخارتونیم:دی

    مبارکه یه سالگیش کو شیرینیتون؟!!!

    اولین بارم که فاطیما مارو با شما آشنا کرد:دی

    من به اینستای یک عدد دکتر و کامنت هایی که برای خانوم عزیزش میزاره بیشتر علاقه دارم:)) (الان پس فردا نرین پرایوتش کنین:| )


    پاسخ:
    والا از شهر شما شیرینی سفارش دادم که برام بیارن، ولی نمیدونم چرا پلیس شیرینی هامو گرفت، راننده هم بردن زندان!! ببخشید شیرینی های منطقه شما مشکلی داره؟! من که قبلا خوردم، خوشمزه بود که! :-)))
    دست فاطیما خانوم درد نکنه

    حالا درسته که پابلیکم ، اما زشته که آدم یواشکی بیاد و بخونه و بره و معرفی نکنه :-))) کدوم کامنتا؟!
    پنجاه ساله بشه ایشالا
    پاسخ:
    ممنون. بعیده :-) 
  • زهرا یگانه
  • چیزهای ِ خوبی اینجا یادگرفتیم و ان شاء الله که همچنان یادبگیریم.

    پاسخ:
    ممنون
    خوبی ترکیدن بلاگفا این بود که اومدیم اینجا و من باهاتون آشنا شدم. موفق باشین دکتر :))
    پاسخ:
    یعنی توی بلاگفا نمیشناختمت؟! مطمئنی؟
    ممنون :-) 
    والا دکتر فکر کنم اشتباهی زنگ زدین از "خ" براتون شیرینی بیارن واقعا راس گفتن که عینک چیز خوبیه:)))

    دستش درد نکنه:)

    والا مزش به همون یواشکیشه:)))
    کامنت زیاد خوندم ولی سر اون "چه عکس قشنگی ...ببخشید خانم رنگای دیگشم دارین؟!" خیلی خندیدم:))

    پاسخ:
    :-)))))))))))
    وااااای تو چقد پیگیرییییییی!!!! :-)))))))
    من از طریق وبلاگ فاطیما و پست اعترافات با این وبلاگ آشنا شدم، انگیزه های اولیه ام یادم نمیاد ولی الان فقط به عشق کیوان نظر میذارم!
    جدا از شوخی ولی من یکی خیلی از وبلاگ و اینستا و ... شما اطلاعات کسب کردم و  خیلی هم مدیونتونم و(از این تعارفا)
    جای خالی خیلی از وبلاگا بنظر من معرفی فیلمها و کتاب هاست، اغلب وبلاگ ها به روزمرگی ها می گذرن و من غیر از پست های چالش برانگیز و جذاب و خوندنی از اینکه این حجم از اطلاعات مفید رو در اختیار ما قرار میدین خیلی خوشم میاد!
    تازه بماند روزمرگی هم ندارین اگه خاطره هم باشه و بحث بازگویی خاطره بازهم یه فوتو استوری باشکوه بوده!
    خب دیگه از تعریف وبلاگتون که بگذریم منم شخصا از پکیده شدن بلاگفا بسیار خوشحالم، درسته آرشیو یک سالم از بین رفت و کلا نابود شد ولی به پیدا کردن محیط امنی مثل بیان می ارزید(ببین در چه حد خانه خراب شده بودیم)!
    پاسخ:
    بااااباااا من جنبه اینهمه تعریفو ندارم :-) اصلا کیوان قابل شما رو نداره. دوتا از این تعریفا اگه ازش بکنی، برو بالای سه چهار میلیون :-)))
    ممنون ، لطف دارین :-) بازم اینجا که به پای نویسنده ها و attending to be a novelist ha ها که نمیرسه ;-) 
  • رها مشق سکوت
  • منم یادم نیست اولین بار کی و از کجا به اینجا رسیدم، ولی احتمالا از اوایل وقتی که اومدم بیان باشه 
    امیدوارم همیشه موفق باشین
    پاسخ:
    ممنون
    سلام.
    تولد حدودی وبلاگ مبارک. پایدار باشید 
    پاسخ:
    ممنونم :-) 
  • فاطیما کیان
  • من که به لطفا آیبک با شما آشنا شدم و یادمه دقیقا توی چه پستیم کامنت گذاشتم و باعث اشنایی بیشترمون شد , میگم بعضی دوستان وبلاگ نویسم هیچ وقت فراموش شدنی نیستن , شما هم توی اون گروه انگشت شمارین دکتر ...
    اگر تولد اینجاست و شناسنامه اش هم یک چیز دیگه میگه فرقی نداره برام , مهم اینه که ما خوشحالیم مینویسین و تولدش مبارک رو هم میگیم :)
    پاسخ:
    دست آیبک درد نکنه :-) 
    ممنون :-) 
    چقدر خوشحال شدم :-D 

    :)))

    اینقد پیگیری هم خودش یه قابلیتیه دکتر:|

    پاسخ:
    نه دیگه، این نوبره! :-) 
    البته منم اگه... :-)) هیچی ولش، بدآموزی داره
  • هولدن کالفیلد
  • دل خودت شاد باشه درست صحبت کن :|
    پاسخ:
    دل من معمولاً شاده :-) 
    وای دکتر الان یادم اومد سر پست فوتبال و جام جهانیه  
    الان من برم کجا قائم شم. فک کنم حالم خوب نیس بعضی چیزا موقت یادم میره دوباره یادم میفته ( اسمایلی خجالت و لپ قرمز گل انداخته)
    ولی قبول کنیم اینجا بیشتر آشنا شدیم هوم؟ :دی
    پاسخ:
    :-D بله :-))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی