روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

از تو حرکت... (۳)

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۳۳ ب.ظ


اول : دکترای اقتصاد داره و سالها در زمینه مدیریت کلان از دولت خاتمی تا اوایل دولت احمدی نژاد، مشاور ارشد سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود. الان هم معاون یکی از پارکهای علم و فناوریه. تبحر فوق العاده ای در تحلیل کسب و کارهای نوپا داره. اولین بار در همون پارک دیدمش. بقول دکتر، «وقتی یه ایده به ذهنت رسید و دیدی خیلی برات بریلیانته، یه کم درموردش فکر بکن، یهو یه هفته کامل بیخیالش شو و اصلا بهش فکر نکن! برو سفر، کارای دیگه تو انجام بده، درساتو بخون... بعد از یه هفته برگرد به ایده ت. ببین هنوز برات فوق العاده و بریلیانته؟! اگه بود، حالا میتونی پرورشش بدی و شروعش بکنی»

این نصیحت برام عالی بود! بارها ایده های زیادی داشتم که بعداً میفهمیدم خوب شد که روش وقت نذاشتم.


دوم : brain storm یا «طوفان مغزی» رو هیچوقت کنار نذارید. یعنی مثلاً ایده ای دارید که خودتون یا گروهتون تاییدش کردید و شروع کردین پرورشش دادین و طرح کلی یا جزئیاتشو نوشتید. حالا چند نفر بشید (چه اعضای گروه صاحب ایده، چه از بیرون از گروه) و تقسیم به دوگروه موافق و مخالف. مخالف ها باید بشدت شروع به نقد و ایرادگیری از طرح بکنن و نکته های منفی و اشکالات مختلف طرح رو بگن و بنویسن. و موافق ها باید برای ایرادها و نقدها راه حل و جواب پیدا بکنن و بگن.

آخرای جلسه تقریباً میشه تصمیم خوبی برای رد یا ادامه دادن طرح گرفت.

من منتقد و تخریب چی خوبی هستم و معمولاً برای گروه مخالف دعوت میشم :-) البته دوبار هم موفق شدم طرحی که خودم داده بودم رو رد بکنم :-)) یعنی تا این حد!


سوم و آخرین : بدون تعارف میگم، اگه فکر میکنید یهو بدون زمینه قبلی، سریع یه کار راه بندازید و شیش ماهه کلی جذب مشتری دارید و ده ماهه هم بارتونو میبندید، باید بهتون بگم که فراااار کنید! اگه آدم ِ کار کردن برای خودتون نیستید و باباتون خرمایه نیست و نمیتونید بحرانهای وحشتناک ابتدای خوداشتغالی رو مدیریت و رد بکنید، خیلی راحت رزومه بنویسید و برای شرکتهای مختلف بفرستید و دنبال کار کردن برای اداره یا شرکتی باشید. این اصلا هم بد نیست! کار کردن برای کسی دیگه و خوب بودن و پیشرفت کردن خیلی هم خوبه و تجربه عالی ای هم هست. من کار کردن رسمی مثل آدمیزاد رو، بعد از دانشگاه و تعیین تکلیف سربازی، از یه شرکت پزشکی شروع کردم و پنج سال (بلانسبت شما) مثل اسب کار کردم و کار کردم و یاد گرفتم و یاد گرفتم. جارو هم کردم، پیچ و مهره هم بستم، سه سال هم توی کل بیمارستانای کشور ماموریت رفتم، جراحی هم کردم :-) و کلی هم پیشرفت کردم و مدیر بخش هم شدم! و هنوز هم میگم، اگه خودم کارمو راه انداختم و ارتباطات و اطلاعاتم درمورد بازار کار خوب شد، بخاطر اون پنج سال و مثل اسب کار کردن بود. (البته بعدش برای کار خودم، کارم بیشتر هم شد، اما مزیتش این بود که میدونم همه بدبختیا و سختیا و فحش خوردنها و ... برای کار خودمه)

پس تا وقتی انرژی و جون دارید، هرکاری که میتونید برای خوش گذرونیه ده یا پانزده سال بعدتون بکنید. و بدونید هیچ جا مثل ایران نمیشه کار کرد و پول درآورد! سفرهای خارجی و خوشگذرونی هم با همون پولا میرسه :-) 


پیش پ.ن. : ببخشید اگه مطالبم سر و ته نداشت. من بارها گفتم، قدرت نوشتن خوبی ندارم.

پ.ن ۱ : هر سوالی بتونم جواب میدم.

پ. ن. ۲ : برای کار و ایده خوب، همکاری هم میکنم :-) حتی شاید سرمایه گذاری!

  • ۹۴/۱۲/۰۸
  • دکتر میم

نظرات (۱۰)

هرسه نکته رو خیلی عالی نوشته بودین، مخصوصا اون نکته اول برای من یکی خیلی کاربردیه...بارها شده یه ایده دادم و همون موقع میخواستم عملیش کنم سریع شکست خورده...باید بهش زمان داد تا یکم خنک بشه و بعد امتحان کرد و دید هنوز هم همونقد جذاب به نظر میرسه...
پاسخ:
دقیقا موضوع همون هیجان اولیه ست
من خیلی خیلی به این مثل اسب کار کردنه اعتقاد دارم. البته فقط در حد اعتقاده :D
پاسخ:
:-)) اعتقاد، اولین مرحله ست
خیلی ممنون بابت به اشنراک گذاری دانش و تجربه تون با ما. کمتر ایرانی این کار رو میکنه.
 ان شالله به توصیتون گوش میکنیم و شروع میکنیم !
بازم در این زمینه هرچی به ذهنتون رسید بگید. خیلی خوبه. من با مورد سه حیلی خوشحال شدم. چون خودم دارم همین راه رو میرم. اسبکاری :دی
راستی دکتر یادتون نره از کوچسرفینگ جدیدتون برامون بنویسیدها!
پاسخ:
ممنون.
چشم
  • شقایق رمضان پور
  • :)نکات فوق العاده ای بودن...ممنون(گل)
    پاسخ:
    مچکر :-) 
    با اول موافقم خیلی...شور و هیجان کاذب و از بین میبره...
    با دوم در صورت وجود افراد قابل اعتماد!!!!! موافقم...
    با سومم موافقم ولی با در نظر گرفتن تیپ شخصیتی و شناختی که از خود داریم...
    + الان سوالی به ذهنم نمیرسه...
    + شاید واسه سرمایه گذاری بیام سراغت:))

    بازم ممنون...
    پاسخ:
    ;-) 
  • زهرا یگانه
  • قسمت دوم چقدر هیجان انگیزه، قلبم رو به تاپ تاپ انداخت!
    پاسخ:
    اجراش هم خیلی هیجان انگیزه :-) 
    آقا شما چندسالته؟
    اندازه یه آدم 60-70 ساله تجربه داری آخه
    شک کردم الان بهت
    اون عکسای سفرت خودت بودی یا پسرت بود راستش رو بگو ؛)

    من برای آدم های عمیق احترام زیادی قائلم
    مرسی که تجربیاتت رو شریک میشی
    از لحاظ علم اقتصاد هم بخوای بررسی کنی کار درست و پایه ای و اصولی حداقل 7 سال بعد از شروع به بهره برداری میرسه
    پاسخ:
    نه بخدا طرفای سی سالمه :-) عکسای سفر... :-))
    خب میدونی خدا پدر دوستان و روابط و این کائنات لعنتی رو بیامرزه، هر روزمون پر از تجربه ست :-) از ۱۵ سالگی که هرکاری بکنی، خانواده هم که یه کم دستتو باز بزاره، اینطوری میشه دیگه :-) 
    اون عمقی که شما میگی، نیست، شما لطف دارین.
    من هر تجربه ای بخاطر همین اشتراک گذاری ها جمع کردم.
    + دقیقا ۶،۷ سال تازه ایده آلشه
    جسمت شاید سی سالش باشه ولی ذهن و روحت مسن ترن
    هرچی هست زیر سر همون خانواده است که دست آدم رو باز میذاره.... وگرنه این کائنات لعنتی همه جا هست برای همه هم هست
    خدا خانواده های دست باز گذار رو حفظ کنه و تعدادشون روز به روز زیادتر بشه الهی

    معلومه که عمرت رو اسراف نکردی به خوبی ازش بهره بردی
    آرزوی گسترش بیشتر برای شما

    غیبتت هم داره طولانی میشه
    دستت به خیر بند باشه الهی :)
    پاسخ:
    ممنون :-) 
    الهی امین :-) 
    هستم.. میام
    از نظر شما چه کاری ارزش داره؟

    چن مورد مثال میزنین؟؟؟
    پاسخ:
    اگه من میخواستم بگم که خودم راه مینداختم عزیز من. دیگه بشما چه نیازی بود؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی