روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

دعوتنامه

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۰۱ ب.ظ

خانوم نیوشا توکلیان رو شاید بعضیا و اکثر عکاسها بشناسن. یکی از موفقترین عکاسهای اجتماعی جهان و همسر یک خبرنگار معروف هلندیه (توماس اردبرینگ، خبرنگار نیویورک تایمز)

سال ۸۵ توی سینما فلسطین، جشنواره "سینما حقیقت" (فیلم مستند) دیدمش. باهاش صحبت کردم و شماره شو گرفتم که برای یه کارگاه عکاسی دعوتش بکنم دانشگاه. گاهی ایمیل میزد و نمایشگاههایی که داشت دعوت میکرد، یه بار دیگه هم سال ۸۷ تهران نمایشگاه عکس «زنان ایران» ش رو رفتم.

روز دوم فروردین یه ایمیل دعوتنامه ازش رسید برام ، مبنی بر اینکه: "دکتر میم تشریف بیارید برای افتتاحیه نمایشگاه عکس، بهمراه ضیافت شام، زمان ۲۸ مارس تا ۷ آپریل، مکان سالن Westergasfabriek ، آمستردام هلند !!!!! »

...

و من درحالی اینو میخوندم که توی روستامون، کنار آب، روی خاکها نشسته بودم و پامو انداخته بودم توی آب :-))

میخواستم جواب براش بنویسم «با عرض معذرت، درحال حاضر، درگیر آماده سازی نمایشگاه دوسلدورف در آلمان هستم. انشاا... نمایشگاه خوبی داشته باشید، ممنون از دعوت شما»

:-|


  • ۹۵/۰۱/۱۲
  • دکتر میم

نظرات (۱۷)

راستش هم خندم گرفت
هم که نمیدونم چی بگم
ولی به نظرم همینو که اینجا نوشتید براشون مینوشتید که کجاییدو الان مشغول چه کاری.
پاسخ:
:-) 
  • هولدن کالفیلد
  • :)))))
    باید میگفتی بارسلون هستم، الکلاسیکوئه، بلیت گرفتم تشریف بیارید!
    بعد تازه باید اضافه میکردی که "پروتوکلهای پذیرایی" استاندارد ما اجازه شرکت در مجالسی که در اونها زهرماری سرو میشه رو نمیده :))
    پاسخ:
    ای بابا ، الکلاسیکو ! دست رو دلم نزار :-! 
    پروتوکل های پذیرایی رو خودم رعایت میکنم. پروتوکل های مالی رو چیکارش کنم؟! :-) 
    :)))))
    بنظر من دعوتشو رد نکنید:))

    + حدس میزنم جواب کامنتم این باشه: 
    تو نظر نده 
    :)))
    پاسخ:
    نه، شما بازم نظر بده :-))

  • نیمچه مهندس ...
  • چه باکلاس!
    من از بین عکاس ها فقط شادی آفرین آرش رو به اسم میشناسم.اونم یه مدت میرفتم کلاس عکاسی و چون سبک عکس هاشونو دوست داشتم و اسمش هم جالب بود یادم مونده
    پاسخ:
    خانم توکلیان عکاس خوب و بزرگیه، به واسطه همسرش هم بین مجله های بزرگ جهان شناخته شده ست.
    هیچ کس یه ایرانی درگیر وضعیت بد اقتصادی رو به همراه وضعیت پاسپورت و ویزا و پول توی جیب و هزارتا نقشه ای که برای اون بیست سی میلیون توی حساب بانکیش که از قضا هزینه ی رفتن و برگشتن تا اونجاست رو درک نمیکنه !
    پاسخ:
    واللااااااا
    خانوم توکلیان ایرانیه و اینجا هم زندگی میکنه، که درک میکنه، ولی خب... دعوته دیگه :-) 
    مثلا منم اگه دوسلدورف نمایشگاه زدم، همتونو دعوت میکنم :-D شام و صبحانه فرداش و  ناهار
    تازه با قهوه و عصرونه. و درکتون هم خواهم کرد ;-) 
    :))
    :-)))) 
    پاتو از تو آب دراری این همه راه تا هلند بری که نمایشگاه عکس ببینی؟ باز نمایشگاه گل بود یک چیزی
    پاسخ:
    آفرین، اصل کار همون درآوردن پا از آب بود. اونم بیرون اومدن از حالت لم داده روی زمین!
    با نظر آیبک موافقم، اگر نمایشگاه شکلات هم بود باز قابل تحمل بود!
    پاسخ:
    حالا نیت مهمه دیگه، به قصد عکس میرفتیم و شام رو میخوردیم، بعدش نمایشگاه گل و شکلات هم میرفتیم. روزهای بعد هم با تن ماهی و سالاد الویه :-))
    :)))))))
    نه٬بگو :
    با عرض معذرت٬در حال حاضر ٬در گیر همکاری با "ادوارد روشا "در لس انجلس هستم.
    به امید هر چه بهتر برگزار شدن نمایشگاه ها.

    پاسخ:
    اون همه رو میشناسه بابا، یهو زنگ میزد به ادوارد، حیثیتمون میرفت :-))
    امیدوارم تا اون موقع یه چندتا بیست سی میلیون توی حساب همگی مون باشه که بی برو برگشت دعوت تون رو قبول کنیم و اون شام و ناهار رو هم با پر رویی هرچه تمام تر از سر کلاس و فیس و افاده رد کنیم و از جیب مبارک خودمون بخوریم :))
    پاسخ:
    نه بابا، این حرفا چیه؟ پوله ما و شما نداره، بیاین تورو خدا، همه مهمون من. ناراحت میشما
    سلام دکتر جان امشب میزبان شما هستم :9
    پاسخ:
    اا، ممنون :-) 
    ببخشید من خنده ام گرفت :)))

    یعنی ضیافت شام شون چی میتونه باشه؟! :دی
    پاسخ:
    خواهش میکنم :-)  منم خنده م گرفت :-) 

    میگن باقالی پولو با ماهیچه :-! 
    همون بهتر بر لب جوی نشینیم و گذر عمر ببینیم والا !!!
    پاسخ:
    :-) 
    چه پست جالبی بود :)) و چه غم شادانه ی پنهانی درش نهفته بود.
    پاسخ:
    ممنون :-))
    بیشتر شادانه بود ، لذت آب روون بیشتر از سفر هلند بود :-))
    شما در جواب خوب بود کمی سخاوت به خرج میدادید و از ایشون دعوت میکردید به روستای شما بیان و پاهاشون رو در آب روان بگذارن تا در نمایشگاه بعدی شاهکارهایی خلق کنن که شما رو باعثش بدونن
    بعله
    پاسخ:
    گفتم الان نگم بهش ، یه وقت دلش میخواد :-D ایشالا سر فرصت
    حالا چی جوابشو دادی؟
    دکتر حس نمی کنی هر چند وقت یه بار بدجور کلاس میذاری؟ :))
    پاسخ:
    :-! تشکر کردم و اینکه ایشالا بعدا!
    کلاس؟!  مگه ملکه انگلیس دعوتنامه فرستاده؟! ایشون هم احتمالا یه ایمیل طبق روال به کل لیست کانتکت هاش زده! و مطمئنا میدونسته از ایران چند درصد میان! نکنه منظورت روستای باکلاسمونه؟ :-) 
    مجبورم کردی برم پستای قبلیمو ببینم!! من آدمه کلاس نیستم!!
    یعنی معلوم نبود حرف من شوخیه؟ :/ خیلی جدیش گرفتید!
    پاسخ:
    نه بابا! اونقدرا جدی نگرفتم! :-) به خودم شک کردم!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی