روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

۵۰ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

از کمی بالاتر

۲۷
ارديبهشت

اگر با نگاهی جامعه شناسانه و کمی بالاتر و گسترده تر از اخبار جاری کشور (انتخابات) ، درمورد شعور و تفکر اجتماعی با هم صحبت کنیم، نتایج برای ما تاسف آور خواهد بود. شرم آورتر اینکه، بفهمیم خودمان یکی از دلایل این نتایجیم. 

و دردآور اینکه هیچوقت نخواهیم قبول کنیم این نتایج و این نقش خودمان در این فاجعه را...!


۱. بخواهیم یا نخواهیم در بین مردم ما، تفکر از پایه، بسیار نایاب و دست نیافتنی ست! انتخاب و تصمیم گیری و عملگرایی درمورد همه دغدغه های زندگی، چه اساسی ترین و بزرگترین آنها، چه کوچکترین و کم اهمیت ترین آنها در بین مردم ما، بدون تفکر، احساسی و به نسبت موج بوجود آمده انجام میشود.

مسلماً در این روال، هیچکسی نظرات دیگر را قبول نداشته و بی تامل، رد میکند. نقد پذیری نزدیک به صفر رسیده و هنر انتقاد، بی شباهت به توهین و توحش نیست!

تحقیقات معروف ۱۹۶۷ در کشورهای اروپایی در بحبوحه جنگ سرد و کشاندن تمایل مردم به سمت خاصی، حاکی از این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم، در دوره جاری زندگیشان بشدت و بدون فکر از یک یا دو نفر (که جزوآن ۱۰ درصد هستند) تاثیر میپذیرند. نظرات و رفتار آنها بدون فکر، جهت داده شده، کاملا کپی شده، بی پایه و بدون تحقیق کردن در جهت های مخالف و بررسی نظرات دیگر است. 

پروفسور «سالوادور خینر» جامعه شناس بزرگ اسپانیایی، در کتاب «روال پیشرفت آگاهی جامعه شناختی» نتایج این تحقیق بسیار گسترده جامعه شناسی را برای مردم فاجعه بار خواند و برای مقامات، یک فرصت دانست! فرصتی برای غلبه!! قطعاً در این بازه، گروهی که بیشترین تعداد از آن ۱۰ درصد را دراختیار داشتند، برنده قاطع بازی های قدرت در منطقه بودند...


۲. انتخابات، نمود ساده ای از پیاده سازی دموکراسی و فرصتی برای یکی از بهترین تحقیقات و نتیجه گیری های جامعه شناسی در جهان است.

با اصطلاح public stupidity یا «جهل عمومی» آشنا شویم! اصطلاحی که در کشورهای مختلف، و با شدت بسیار بیشتری در ایران، استفاده میشود. با این توضیح که «اخبار، اطلاعات و یا عناوینی، به دروغ و غیرقابل اثبات، در مورد افراد و احزاب رقیب گفته میشود و در بین اکثریت، نوعی فضاسازی و نوعی نگاه ایجاد میکند. نگاهی که بر همان اساس تصمیم گرفته میشود»

در اینجا غیر قابل اثبات یعنی حدسیات و تطابق های بی سند!

قطعاً انتخابات امریکا را فراموش نکردیم! استفاده فرصتی به نام «تخریب حریف» بجای «تبلیغ خود» و اتکا به همان ده درصد!

ما بخاطر شرایط موجود، درمورد خودمان میگوییم. مناظرات بشدت عریان و زشت و ناامیدانه. درگیریهای بچگانه عده ای که خارج از حزب هایی که در کشور ایران معنی ندارد، همگی نهایتا به یک گروه و عقبه میرسند! از اتهامات دریافت های مالی هنگفت دولتی گرفته تا استناد به گذشته یک نفر. از آمارهای رسمی و غیررسمی (و معمولا غیر معتبر) گرفته تا پیش بینی آینده کشور درصورت انتخاب شدن یک نفر دیگر. کسی که بدون شک مخالفانش تا چند ماه پیش حتی نام او را هم نشنیده بودند!! حال همه تحت تاثیر تبلیغات و بدون اطلاعات درست درمورد سیاهی دوران او و بازگشت به عقب میگویند! گویی رقیب چاره ای جز این فضاسازی ندارد و روز به روز بجای «تبلیغ خود» ، به تداعی «روزهای آینده بدون خود» میپردازد و حامیانش را برای عدم بازگشت به عقب، دعوت به رای دادن میکند و حامیان (مخصوصا قشر جوان) نیز به همین طریق همدیگر را از چیزی میترسانند که همه از درصد زیادی از توهمات ساختگی نشأت گرفته. ظاهرا اکثر افراد شرایط بحرانهای دهه هفتاد را فراموش کرده اند که فقط از بحرانهای دهه هشتاد صحبت میشود!

درمقابل نیز حامیان رقیب مذهبی، بشدت از جوّ خراب فرهنگی و مذهبی میگویند درصورتی که بررسی ها نشان از تغییر خاصی (در چیزی که به ان بی بند و باری اتلاق میشود) طی سالهای گذشته نمیدهد!

وعده پول و یارانه هم در بین جوامع با سطح مالی پایین، همیشه جواب میدهد! بی توجه به تاثیرات اقتصادی آینده میتواند اکثر آراء قشر ضعیف را جمع آوری کند. هرچند که گفته شود این وعده ها بابرنامه است، اما باتوجه به سابقه مدیریتی ما، بسیار بعید بنظر میرسد.

مورد دیگر دراین زمینه، استفاده از شوی تبلیغاتی و نشان دادن حجم عظیم حامیان یک کاندیداست، که این، راه را برای حامیان باز میگذارد که در صورت رای نیاوردن، انگ تخلف و تقلب را بزبان بیاورند.

ماکس وبر در جایی گفته بود : «همه خرافاتی ها را مسخره نکن، تو هم وقتی در حال غرق شدن باشی، به هر خرافه ای چنگ خواهی زد»


۳. مردم، به دنبال دولتها یا دولتها بدنبال مردم؟ موضوع تاثیر متقابل جوّ قدرت حاکم بر جامعه (دولت) و مردم ، همیشه مبهم باقی مانده. اینکه فرهنگ و سلیقه مردم، روی دولت تاثیر میگذارد و راه و اصول مدیریتی آنرا تعیین میکند؟ یا روش و ساختار و اصول مدیریتی یک دولت روی فرهنگ و اخلاق مردم تاثیر میگذارد؟

بحث همیشگی اینکه چرا کشور چین و آلمان و ژاپن و سوییس اینطور؟ ما اینطور؟ چرا دولت و مردم آنها اینقدر مرتب و عالی؟ ما اینقدر آشفته و بی برنامه؟

هرچند که سالهاست تحقیقات و نتایج بسیاری در این زمینه اعلام میشود که اول مردم باید درست شوند یا اول باید نظام حاکم اصلاح شود تا...

اما تاریخ کشورهای مختلف نشان از تاثیر هر بشدت موثر هردوطرف دارد. ما تاریخ نمیخوانیم، تاریخ نمیدانیم، از چین بعد از «مائو» ، از آرژانتین بشدت بحران زده تا دوران طلایی «کارلوس مِنم» و اوج آن، «نستور کیرشنر» خبر نداریم، از تلاش مردم ژاپن برای بازگشت طلایی بعد از جنگ جهانی، و از گذار آلمان و سوییس از صنعت و اقتصاد و اصول بالای شهروندی بعد از جنگ های جهانی، از ایسلندی که تا سال ۱۹۷۰ جزو فقیرترین کشورهای جهان بود، و بعد از طرح تحول اقتصادی بزرگ معروف به «طرح مارشال» نهایتا در سال ۱۹۹۲ جزو مرفه ترین کشورهای جهان شد و حتی از لحاظ شاخص توسعه انسانی در سال ۲۰۰۵ رتبهٔ اول را در میان کشورهای جهان به‌دست ‌آورد. از هیچکدام خبر نداریم و جز تاسف و غبطه خوردن هم کاری بلد نیستیم (چه مردم، چه دولت) و... آن جمله معروف «از ماست که بر ماست»


۴. اطرافیانِ مسئولین، نقش بسیار مهمی دارند. «هوش جمعی» که اصول کار مدیریتی یک گروه را نیز مشخص میکند، نیاز به بررسی دقیقی دارد که با سطحی نگری و آوردن نام دو یا چند نفر از اطرافیان ممکن نیست. گرچه در اطراف شخص اول، همیشه افراد خوب و بد و افراد باهوش و کندذهن دیده میشود، اما سطح هوش گروه، بطور کل از رفتارهای دوران تبلیغات انتخاباتی تا حد زیادی قابل سنجش است. در بررسی یک ماه اخیر در کشور ما، متاسفانه سطح بسیار پایین هوشمندی در تبلیغات و چنگ زدن به موارد سبک و بیراه، بسیار ناامید کننده است. اول از آن جهت که دولتمردانی در این سطح، برای پیشبرد و هدایت یک کشور با هم رقابت میکنند. دوم از آن جهت که باور عمومی ما نیز همین استدلالها و دلایل و حرف های بدون سند و تحقیق را میپذیرند و سمت سو میگیرند! مثال؟ سند چشم انداز بیست ساله ۱۴۰۴ ، و یا سند ۲۰۳۰ اخیر را چند نفر دقیقاً خوانده اند و جزئیات آنرا میدانند که بی مهابا به آنها تاخته میشود؟! چند نفر رسانه ها و اخبار و دلایل موجه تیم مقابل را مرتب و دقیق میخوانند؟ ... و باز برمیگردیم به مورد یک! دولتمردان، از خوراک فکری و سطح پایین هوش اجتماعی مردم خبر دارند.

دقت به این نکته خیلی مهم است که اطراف همه کاندیداها، متعصبان تندرو زیادی وجود دارد (در باور عموم، چه متهم به مذهبی بودن ، چه متهم به لیبرال یا روشنفکر بودن) 

هیچ جامعه ای آسیب نمیخورد مگر از متعصبان تندرو.


۵. حق رای محترم است. برای هر شخصی! تلاش برای تغییر رای افراد در بین حامیان قابل بررسی ست. اینکه طبق موارد قبل، بعضی افراد سعی میکنند بواسطه دلایلی که خودشان هم دقیقا درمورد اصالت آن خبر ندارند، رای افراد را (حتی گاهی با تمسخر و توهین) عوض کنند. اینکه بعضی افراد به رای مخالف افراد دیگر با بهت و حیرت نگاه میکنند و ابراز تعجب میکنند از اینکه مگر میشود شما به کسی جز فلان شخص رای بدهید؟!

فارغ از دلیل انتخاب یک رای، بی احترامی به رای افراد، بزرگترین پارادوکس اشخاصیست که شدیداً داعیه احترام به عقیده را دارند!

«هر شخصی میتواند هر رای ای داشته باشد، بشرط عدم ایجاد اختلال برای جمع»


۶. بدون شک جامعه ما در قیاس با دیگر کشورها، جامعه مظلوم و سختی کشیده ایست. درکنار تلاش نظام برای بهبود وضعیت، مردم نیز به جز غبطه خوردن به کشورهای دیگر، وظیفه بزرگی برای تغییر و ارتقاء سطح خود دارند.

چیزی که بسیار مهم است، روزها و دوره بعد از انتخابات است. بی توجه به اینکه چه کسی دولت را بدست خواهد گرفت، باید منتظر فضای وحشتناک تخریبی بعد از انتخابات باشیم. سیاه بازی ای که همیشه بوده و یکی از بزرگترین عوامل عدم پیشرفت ما بوده. وقتی معنی «مخالفت و انتقاد برای پیشرفت و ترمیم» را نمیفهمیم ، باید «مخالفت و سیاه نمایی برای تخریب» را تجربه کنیم. حواسمان باشد، که اینجا، کشور ماست. انتقاد و مخالفت، راه روشنی دارد که ما در آن بسیار ضعیفیم و این منش از یک سو به سطح فرهنگی ما مربوط است، از یک طرف سیاست خود دولتمردان، و از یک جهت عدم وجود قوانین و فعالیت اصولی حزب ها.

بنظر شما، بعد از تعیین نتایج، چند درصد از مخالفان به کمک به دولت میپردازند؟ و همینطور دولت جدید از چند درصد از ظرفیت گروه مخالف، کمک میگیرد؟!

گفته میشود هردوره در ایران، بعد از انتخابات دولت، آنقدر بی اخلاقی و تخریب و ضدفعالیت صورت میگیرد، که انتخابات، کوچکترین و بی اهمیت ترین رویداد آن سال خواهد بود! 

میشود که نگذاریم اینطور شود؟! میشود. همانطور که در خیلی جوامع، شد ، و ما نمیدانیم! تاریخ، فقط همین چند سال پیش نیست که شاید تکرار شود ، شاید تکرار نشود! تاریخ شامل سالها و دوره ها و جوامع و تفکرات مختلفی میشود که امیدواریم قسمتهای روشنش برای ما تکرار شود.


+ اللهم عجّل لولیک الفرج

++ والسلام ، دکتر میم


  • دکتر میم

+ دوستان آتشنشان میگن از بعد از ماجرای پلاسکو روزی دوبار از طرف ارگانها و سازمانها دعوت میشیم برای چک کردن و بررسی ساختمانهاشون از نظر ایمنی و امکانات و رفع نقایص. رفع نقایصی که فعلاً مطرح میشه، اما کو تا رفعش!

کاری که قبلا باید بزور انجام میشده و زیر بار نمیرفتن!

+ بعد از افتضاح تیم استقلال درمورد حکم فیفا و بعد گندکاری تیم تراکتورسازی و محرومیت ها و جریمه های بین المللی، حالا فدراسیون یادش افتاده و به وکلای بین الملل باشگاهها اخطار داده که سریع بررسی بکنن و وضعیت بدهی ها و تخلفات و نامه های فیفا رو بررسی کنن که برای بقیه تیمها مشکلی پیش نیاد! کاری که باید همیشه طبق روال انجام بشه اما...

+ قوانین اساسی کشور، خیلیاشون تاریخ مصرف گذشته ان و بروز نشده ن! همیشه صبر میشه تا یه اتفاق مهلک بیوفته، تازه یادشون بیوفته که اااا اینجای قانونمون گاف داره یا گپ داره و باید طبق اوضاع شرایط روز ، به روز رسانی بشه،، که معمولاً شروع میشه اما آخرش توی شلوغی و کاغذ بازی ها و جلسات، گم و گور و فراموش میشه ... و باز روز از نو.


ما خوشمون میاد از نوشداروی بعد از مرگ، از ژست مدیریت بحران بعد از وقایع، از سواستفاده از سر و صدای رسانه ای نزدیکای انتخابات ها و...

بعید نیست الان مسئولین دوست داشته باشن که زلزله ای، سیلی، چیزی بیاد، بلکه بتونن با حضور به موقع (معمولاً بی موقع) برن سر صحنه و چار تا مصاحبه و عکس و کمک و وام به مردم منطقه و... 

بالاخره ما به همینا رای میدیم دیگه.

بقول بهنام، اگه امام زمان، ظهورکردنی باشه، دیگه واقعاً الان وقتشه!


+ بازی پرسپولیس و تراکتور امروز میخواستم برم ورزشگاه. همزمان دو فیلم «کوپال» و «تابستان داغ» رو از دست میدادم. بر سر این دوراهی، جشنواره و فیلم های لعنتی رو انتخاب کردم.


  • دکتر میم

مرد بزرگ

۲۱
دی

برای من، توی هر مجموعه ای، کتاب ارزشمندی، فیلم بزرگی یا تیم ورزشی ای ، همیشه یه مرد ِ بزرگ وجود داره.

مثلاً مجموعه هری پاتر، مرد ِ بزرگ ِ من «لرد ولدمورت» بود! هرچند که شخصیت منفی بود، اما جذاب و کاربلد بود، بزرگ بود.

یا بچه که بودیم کاتون فوتبالیستها میدیدیم، مرد بزرگ برای من «تارو» بود :-) خخوب یادمه اون کارتونو با استرس میدیدیم، اما وقتی توپ دست «تارو» بود، خیالم راحت بود :-) از اینکه «تارو» ماهره، توپ رو لو نمیده.

یا مثلاً رابرت دنیرو، کلاً مرد بزرگه. توی هر فیلم و نقشی که بازی کنه، در هر صورت مرد بزرگه! آدمی که کارشو بلده. بقول کیارستمی «تنها کسی که میتونه بیننده رو به هر نقش و شخصیت و اوضاعی قانع بکنه، دنیرو ئه»

مثل بابام، که تا وقتی بود، خیالم راحت بود...

امروز اونجا بودم، کاری ندارم هرگروهی چی شعار میداد،، کاری ندارم که رهبر توی ذکر نماز میت کدوم جمله ها رو گفت و نگفت،، توجه نکردم که یهو آخر نماز، اون گوشه سالن چیشد،، مهم نبود که لای جمعیت فوق العاده شلوغ، له شدم...

فقط رفتم برای تشییع یکی از مردهای بزرگ، از اونایی که تا وقتی که توی زمین بود، چه توپ دستش بود، چه نبود، خیالمون کمی راحت بود.

چه زمان جنگ، چه تنش های بین المللی، چه رام کردن عربستان سرکش...

گاهی از بودن و موندن بعضیا اونقدر خوب و خوشیم که یادمون میره مرد بزرگ، پیر شده بود! دلم گرفت از فوتش، و بیشتر گرفت از آدمهایی که دانسته و ندانسته، هرچی شنیدند و فکر نکردند و گفتند و هیاهو کردن.

خدا رحمت کند...


  • دکتر میم

اگه یه روز به جایی رسیدید و مسئولیتی بدست آوردید، چه کوچک چه بزرگ، در انتخاب تک تک مدیرانتون بشدت دقت کنید. مدیران زیردستی انتخاب کنید که روی انتخاب و کار و درستی تک تک کارمندان زیردستشون بشدت دقت و نظارت داشته باشن. اتفاقی که الان اصلاً در جامعه ما نمیوفته! پارتی بازی در انتخاب کارمندان و محول کردن یک سِمَت به یک آدم غیرمتعهد و غیرمتخصص، شما رو نابود میکنه.

و مطمئن باشید اگه روزی بخاطر قصور یک کارمند دون پایه مجموعه شما ، مثلاً قطاری از ریل خارج بشه، و حتی یک نفر (و نه بیش از چهل نفر) از دست بره، بازماندگان حق دارن دست در گردن شما (و نه کارمند شما) بندازن و شما رو خفه بکنن! 

این حق شماست!



  • دکتر میم

تبلیغ همراه اولو دیدین؟


مرد اول: سلام... ایده هاتون برای اینکار خیلی خوب بود... میتونم شماره تونو داشته باشم؟

مرد دوم: (با خجالت) : شماره ام؟!!


گویندهٔ تبلیغ: یه همراه معتبر داشته باش!!!

...

فکر میکنید چرا تبلیغات احمقانه ساخته میشه و اینقدر هم تکرار میشه؟ فکر میکنید هنوز احمقهایی هستند که اعتبار آدم رو از روی سیمکارتش بسنجن؟ فکر کردین شرکتی مثل همراه اول، بدون تحقیق و فکر ، هزینه میکنن و تبلیغ میسازن؟

جامعه ای که حماقت در اون موج بزنه، حتماً پذیرای اینطور تبلیغاته و جواب خوبی هم میده. شک نکنین، جامعه ای که معتاد نداشته باشه، مواد مخدر هم بهش وارد نمیشه. 

جامعه ای که مریض و بی فکر و بی مطالعه و بیسواده، از تبلیغات احمقانه، اجناس احمقانه، اخبار احمقانه و کارهای احمقانه پذیرایی میکنه. همونطور که بازی با اخبار «سعید طوسی» بشدت ترسناک شده، دیدن این تبلیغات هم ترسناکه! 


+ در ضمن، سیمکارت بهونه ست، اعتبار مرد به حرفشه!


  • دکتر میم

داشتم راز تلخی رو درمورد کتاب های ممنوعه که دستفروشهای انقلاب میفروشن، بهش میگفتم ... که گفت: «گراز عوضی، چرا گفتی؟ میزاشتی با حماقت خودم حال میکردم. الان دیگه نمیتونم مثل قبل با خیال راحت کتاب بخونم»


#آگاهی و #سختی


  • دکتر میم

روزهای سیاه تقویم هر ملتی، قطعاً برایش مهم بوده که سیاه شده. چه از ده سال پیش، چه از دوهزار سال پیش. حال اگر این روزهای سیاه، به دین مربوط باشد، معمولاً مرز نمیشناسد. من در اینجا، کسی دیگر در آنسوی دنیا...

هر دین و آیین و تفکری، حواشی و گوشه های خرافاتی ِ غیر واقع یا گاهاً مضحکی دارد که جای بسیاری برای مسخره کردن دارد.

گوشه گوشهٔ رفتار و تفکر ِ من و تو هم، به هر دین و آیینی که باشیم، همینطور.

به جای مسخره کردن، میتوان تحقیق کرد، برایشان دلیل آورد و توضیح داد. بعضی ها نمیفهمند. به بعضیا باید حماقتشان را به رویشان آورد، بعضیها عکس العمل نشان میدهند. بعضیها اما قبول میکنند. من اگر قانع شوم، قبول میکنم. گاهی هم در این درگیری، شما میبازید، باید قانع شوید.

به اندازه من، آدم با افکار و اعتقادات و دین و مذهب و فرقه های مختلف دیده اید؟! در واقع من آدمی نیستم که به اعتقادات و افکار بعضی ها احترام بگذارم!! افکار و اعتقادات بشدت پراکنده شونده است! تاثیر میگذارد، میسازد ، یا تخریب میکند. رو در رو میشوم، اما هیچوقت یک ملت را هم مسخره نمی کنم! [شاید در موارد نادر اینکارو بکنم:-) ]

خرافات و رفتارهای مضر مخصوصاً خرافات مضر دینی و مذهبی را میتوان سالی فقط برای یک نفر توضیح داد. یک نفر را قانع کرد! با هر روشی که صلاح میدانید! *

و اینکه یادمان باشد، جنبه اصلی یادبودهای تاریخی، مجسمه ها ، بزرگداشت ها و روزهای خاص تقویمی، یادآوریه یک اتفاق است. یک درس، یک فکر درونی و بیرونی ِ سال به سال...


* دوستی دارم، سالها، محرم، قمه میزد! حرف زدم ، دلیل آوردم، قانع نشد! ... فهمیدم دوستی ام برایش بسیار مهم است. دوسال پیش گفتم امسال قمه زدی، سمت من نیا، اسم و خاطره و دوستی ات پاک  و محو و فراموش!! دوستی با یک احمق هیچ لذتی ندارد!

رفت... قمه نزد، دوسال نزده. او که نزد، دوتا از دوستانش هم نمیزنند. بجای قمه زدن، نذر کمک به اکیپ تهیه جهیزیه کرده اند. وضع مالی اش هم خوب بود... 


  • دکتر میم

پیچ

۰۴
مهر

مچ پای راستم بدجوری پیچ خورد. همون پایی که چند سال پیش رباطش پاره شده بود و جراحی شده بود و زحمتها کشیدم که دوباره پا بشه، اما ظاهراً پای لعنتی پا نمیشد.

نشستم کنار خیابون، لب جدول...

مادر، دست پسر کوچولوشو که از مدرسه برگشته بود، گرفته و جلوم ایستاد. منتظر تاکسی بودن. پسرک گفت «امروز توی مدرسه، با فلانی دعوا کردم، بهم گفت عوضیه بچه گدا ! »

مادر با کینه خاصی گفت: «بهش میگفتی عوضی و بچه گدا خاندانته، جد و آبادته!! »

پسرک : «گدا کیه؟! » 

مادر (در حال سوارشدن به تاکسی) : «گدا؟ ... گدا، عمو و زنعموتن،،، اون عمه ت گدازاده ست.... اون عمه.....»


مچ پامو میمالیدم... به این فکر میکردم که چه افکار و حرفهایی تاحالا با این شدت ِ احساسات با بچه درمیون گذاشته شده و قراره تا سالهای آینده چه حجم دیگه ای از نفرت و حسادت و غیبت وارد فکر و جون این بچه بشه؟!! 

بعدها، چه انتظاری میشه از این بچه داشت؟!


+ نگران نباشید. پام خوبه :-)


  • دکتر میم

ماسک

۱۷
مرداد

میگفت دوست، همکار، شریک، همسفر، همراه، همسر، ... همه توی دوران خوشی و راحتی ، خوشحال و روشنفکر و درستکارن. اما موقع سختی و بحرانه که همه خودشونو نشون میدن. طرز فکرها و روحیات و علایق عوض میشه، «همراه بودن» ها تغییر میکنه و سیاهی بیرون میپاشه!

اواخر دوران ژنرال فرانکو (دهه ۶۰) که فقر مالی و فرهنگی در اسپانیا بیداد میکرده، امریکا و متحدانش حمایت هاشونو از اسپانیا قطع میکنن و تحریمهای ضدبشری ای رو شروع میکنن که بشدت مردم تحت فشار قرار میگیرن. بیست سال بعد که تحولات اقتصادی و فرهنگی اسپانیا اوج میگیره، دوباره با دیدن منافع سیاسی و اقتصادیشون دست دوستی امریکا دراز میشه!

بعد از سخنرانی دوستانه ۱۹۸۳ ریگان (رئیس جمهور وقت امریکا) در اسپانیا، پشت تریبون میره و در جواب دوستی های ریگان، میگه: «آقای رئیس جمهور، در بهشت، همه چی خوبه، همه خوبن... ماسک ها در جهنم برداشته میشه»


پ.ن. تعمیم به خودمون و اطرافیان

  • دکتر میم



نمیخواستم امروز برم، اما رفتم. اصلاً هیچوقت به این مراسم ها نمیرم، نه تشییع جنازه، نه استقبال، نه بدرقه... اما امروز رفتم. نه بخاطر ژست روشنفکری و نه بخاطر دیدن و عکس گرفتن با بازیگران و سلبریتی ها. نمیدونم، من نه فیلمسازم، نه بازیگر. نه منتقدم و نه ادعای شناخت سینمای هنری و نه طبع شاعرانه دارم! اتفاقاً از خیلی فیلمهای کیارستمی هم همچین خوشم نمیاد!

شاید بخاطر اینهمه دعوا و بیانیه ای که هربار سر ِ مرگ ِ یک بزرگ، یا جایزه گرفتنه بزرگی دیگر در جشنواره ای معتبر بین بعضی اهالی و پرچمدار فرهنگ و هنر پیش میاد، رفتم... رفتم که ببینم رویشان میشود وسط مراسم هم توی سر هم بکوبند؟! خب معلوم بود که نمیکوبند.

البته ساعت ۱۰ وزارت بهداشت کار داشتم، اصلاً شاید بخاطر این قبلش از سر بیکاری...

صبح زود رسیدم. هنوز خلوت تر از نهایت ماجرا بود. تابوت که رسید، شلوغ شد. آرام و شلوغ. غصه ام گرفت :-( 

همه چیز منظم و دقیق، طبق زمان برنامه بود. پرستویی مجری بود، پیام صوتی آیدین آغداشلو از امریکا پخش شد، کیمیایی از شدت غصه صحبت نکرد، اصغر فرهادی خوب صحبت کرد، سیف الله صمدیان موقع صحبت، گریه کرد...

در حاشیه، از صدقه سر ِ رئیس،، جواد طوسی دوستداشتنی و بعد نیوشا توکلیان که دیروز به ایران آمده بود را دیدم و صحبتی کردیم.

پسر کیارستمی و هیئت برگزاری مراسم، از چند روز قبل، از مردم خواسته بودند که همه لباس زیبا بپوشند، بدون موبایل و دوربین بیایند و بدون تلاش برای عکس و سلفی و... همه فقط برای آخرین دیدار بیایند.

آخر مراسم، بسمت بیرون رفتم، خیابان بسته شده بود. طبق معمول همیشگی، همه لباس زیبا پوشیده بودند و طبق روال همیشگی، همه با موبایل و دوربین، بشدت مشغول پوشش مراسم بودند!!

بسمت بولوار کشاورز رفتم.

دیشب، تصمیم نداشتم که برم، اما صبح به سرم زد و رفتم. زیباترین لباسم را پوشیده بودم. بدون موبایل، بدون دوربین. به آخرین دیدار رفتم، شاید چون فقط کیارستمی را کمی بیشتر دوست داشتم...



  • دکتر میم