روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۴۹ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

+ دوستان آتشنشان میگن از بعد از ماجرای پلاسکو روزی دوبار از طرف ارگانها و سازمانها دعوت میشیم برای چک کردن و بررسی ساختمانهاشون از نظر ایمنی و امکانات و رفع نقایص. رفع نقایصی که فعلاً مطرح میشه، اما کو تا رفعش!

کاری که قبلا باید بزور انجام میشده و زیر بار نمیرفتن!

+ بعد از افتضاح تیم استقلال درمورد حکم فیفا و بعد گندکاری تیم تراکتورسازی و محرومیت ها و جریمه های بین المللی، حالا فدراسیون یادش افتاده و به وکلای بین الملل باشگاهها اخطار داده که سریع بررسی بکنن و وضعیت بدهی ها و تخلفات و نامه های فیفا رو بررسی کنن که برای بقیه تیمها مشکلی پیش نیاد! کاری که باید همیشه طبق روال انجام بشه اما...

+ قوانین اساسی کشور، خیلیاشون تاریخ مصرف گذشته ان و بروز نشده ن! همیشه صبر میشه تا یه اتفاق مهلک بیوفته، تازه یادشون بیوفته که اااا اینجای قانونمون گاف داره یا گپ داره و باید طبق اوضاع شرایط روز ، به روز رسانی بشه،، که معمولاً شروع میشه اما آخرش توی شلوغی و کاغذ بازی ها و جلسات، گم و گور و فراموش میشه ... و باز روز از نو.


ما خوشمون میاد از نوشداروی بعد از مرگ، از ژست مدیریت بحران بعد از وقایع، از سواستفاده از سر و صدای رسانه ای نزدیکای انتخابات ها و...

بعید نیست الان مسئولین دوست داشته باشن که زلزله ای، سیلی، چیزی بیاد، بلکه بتونن با حضور به موقع (معمولاً بی موقع) برن سر صحنه و چار تا مصاحبه و عکس و کمک و وام به مردم منطقه و... 

بالاخره ما به همینا رای میدیم دیگه.

بقول بهنام، اگه امام زمان، ظهورکردنی باشه، دیگه واقعاً الان وقتشه!


+ بازی پرسپولیس و تراکتور امروز میخواستم برم ورزشگاه. همزمان دو فیلم «کوپال» و «تابستان داغ» رو از دست میدادم. بر سر این دوراهی، جشنواره و فیلم های لعنتی رو انتخاب کردم.


  • دکتر میم

مرد بزرگ

۲۱
دی

برای من، توی هر مجموعه ای، کتاب ارزشمندی، فیلم بزرگی یا تیم ورزشی ای ، همیشه یه مرد ِ بزرگ وجود داره.

مثلاً مجموعه هری پاتر، مرد ِ بزرگ ِ من «لرد ولدمورت» بود! هرچند که شخصیت منفی بود، اما جذاب و کاربلد بود، بزرگ بود.

یا بچه که بودیم کاتون فوتبالیستها میدیدیم، مرد بزرگ برای من «تارو» بود :-) خخوب یادمه اون کارتونو با استرس میدیدیم، اما وقتی توپ دست «تارو» بود، خیالم راحت بود :-) از اینکه «تارو» ماهره، توپ رو لو نمیده.

یا مثلاً رابرت دنیرو، کلاً مرد بزرگه. توی هر فیلم و نقشی که بازی کنه، در هر صورت مرد بزرگه! آدمی که کارشو بلده. بقول کیارستمی «تنها کسی که میتونه بیننده رو به هر نقش و شخصیت و اوضاعی قانع بکنه، دنیرو ئه»

مثل بابام، که تا وقتی بود، خیالم راحت بود...

امروز اونجا بودم، کاری ندارم هرگروهی چی شعار میداد،، کاری ندارم که رهبر توی ذکر نماز میت کدوم جمله ها رو گفت و نگفت،، توجه نکردم که یهو آخر نماز، اون گوشه سالن چیشد،، مهم نبود که لای جمعیت فوق العاده شلوغ، له شدم...

فقط رفتم برای تشییع یکی از مردهای بزرگ، از اونایی که تا وقتی که توی زمین بود، چه توپ دستش بود، چه نبود، خیالمون کمی راحت بود.

چه زمان جنگ، چه تنش های بین المللی، چه رام کردن عربستان سرکش...

گاهی از بودن و موندن بعضیا اونقدر خوب و خوشیم که یادمون میره مرد بزرگ، پیر شده بود! دلم گرفت از فوتش، و بیشتر گرفت از آدمهایی که دانسته و ندانسته، هرچی شنیدند و فکر نکردند و گفتند و هیاهو کردن.

خدا رحمت کند...


  • دکتر میم

اگه یه روز به جایی رسیدید و مسئولیتی بدست آوردید، چه کوچک چه بزرگ، در انتخاب تک تک مدیرانتون بشدت دقت کنید. مدیران زیردستی انتخاب کنید که روی انتخاب و کار و درستی تک تک کارمندان زیردستشون بشدت دقت و نظارت داشته باشن. اتفاقی که الان اصلاً در جامعه ما نمیوفته! پارتی بازی در انتخاب کارمندان و محول کردن یک سِمَت به یک آدم غیرمتعهد و غیرمتخصص، شما رو نابود میکنه.

و مطمئن باشید اگه روزی بخاطر قصور یک کارمند دون پایه مجموعه شما ، مثلاً قطاری از ریل خارج بشه، و حتی یک نفر (و نه بیش از چهل نفر) از دست بره، بازماندگان حق دارن دست در گردن شما (و نه کارمند شما) بندازن و شما رو خفه بکنن! 

این حق شماست!



  • دکتر میم

تبلیغ همراه اولو دیدین؟


مرد اول: سلام... ایده هاتون برای اینکار خیلی خوب بود... میتونم شماره تونو داشته باشم؟

مرد دوم: (با خجالت) : شماره ام؟!!


گویندهٔ تبلیغ: یه همراه معتبر داشته باش!!!

...

فکر میکنید چرا تبلیغات احمقانه ساخته میشه و اینقدر هم تکرار میشه؟ فکر میکنید هنوز احمقهایی هستند که اعتبار آدم رو از روی سیمکارتش بسنجن؟ فکر کردین شرکتی مثل همراه اول، بدون تحقیق و فکر ، هزینه میکنن و تبلیغ میسازن؟

جامعه ای که حماقت در اون موج بزنه، حتماً پذیرای اینطور تبلیغاته و جواب خوبی هم میده. شک نکنین، جامعه ای که معتاد نداشته باشه، مواد مخدر هم بهش وارد نمیشه. 

جامعه ای که مریض و بی فکر و بی مطالعه و بیسواده، از تبلیغات احمقانه، اجناس احمقانه، اخبار احمقانه و کارهای احمقانه پذیرایی میکنه. همونطور که بازی با اخبار «سعید طوسی» بشدت ترسناک شده، دیدن این تبلیغات هم ترسناکه! 


+ در ضمن، سیمکارت بهونه ست، اعتبار مرد به حرفشه!


  • دکتر میم

داشتم راز تلخی رو درمورد کتاب های ممنوعه که دستفروشهای انقلاب میفروشن، بهش میگفتم ... که گفت: «گراز عوضی، چرا گفتی؟ میزاشتی با حماقت خودم حال میکردم. الان دیگه نمیتونم مثل قبل با خیال راحت کتاب بخونم»


#آگاهی و #سختی


  • دکتر میم

روزهای سیاه تقویم هر ملتی، قطعاً برایش مهم بوده که سیاه شده. چه از ده سال پیش، چه از دوهزار سال پیش. حال اگر این روزهای سیاه، به دین مربوط باشد، معمولاً مرز نمیشناسد. من در اینجا، کسی دیگر در آنسوی دنیا...

هر دین و آیین و تفکری، حواشی و گوشه های خرافاتی ِ غیر واقع یا گاهاً مضحکی دارد که جای بسیاری برای مسخره کردن دارد.

گوشه گوشهٔ رفتار و تفکر ِ من و تو هم، به هر دین و آیینی که باشیم، همینطور.

به جای مسخره کردن، میتوان تحقیق کرد، برایشان دلیل آورد و توضیح داد. بعضی ها نمیفهمند. به بعضیا باید حماقتشان را به رویشان آورد، بعضیها عکس العمل نشان میدهند. بعضیها اما قبول میکنند. من اگر قانع شوم، قبول میکنم. گاهی هم در این درگیری، شما میبازید، باید قانع شوید.

به اندازه من، آدم با افکار و اعتقادات و دین و مذهب و فرقه های مختلف دیده اید؟! در واقع من آدمی نیستم که به اعتقادات و افکار بعضی ها احترام بگذارم!! افکار و اعتقادات بشدت پراکنده شونده است! تاثیر میگذارد، میسازد ، یا تخریب میکند. رو در رو میشوم، اما هیچوقت یک ملت را هم مسخره نمی کنم! [شاید در موارد نادر اینکارو بکنم:-) ]

خرافات و رفتارهای مضر مخصوصاً خرافات مضر دینی و مذهبی را میتوان سالی فقط برای یک نفر توضیح داد. یک نفر را قانع کرد! با هر روشی که صلاح میدانید! *

و اینکه یادمان باشد، جنبه اصلی یادبودهای تاریخی، مجسمه ها ، بزرگداشت ها و روزهای خاص تقویمی، یادآوریه یک اتفاق است. یک درس، یک فکر درونی و بیرونی ِ سال به سال...


* دوستی دارم، سالها، محرم، قمه میزد! حرف زدم ، دلیل آوردم، قانع نشد! ... فهمیدم دوستی ام برایش بسیار مهم است. دوسال پیش گفتم امسال قمه زدی، سمت من نیا، اسم و خاطره و دوستی ات پاک  و محو و فراموش!! دوستی با یک احمق هیچ لذتی ندارد!

رفت... قمه نزد، دوسال نزده. او که نزد، دوتا از دوستانش هم نمیزنند. بجای قمه زدن، نذر کمک به اکیپ تهیه جهیزیه کرده اند. وضع مالی اش هم خوب بود... 


  • دکتر میم

پیچ

۰۴
مهر

مچ پای راستم بدجوری پیچ خورد. همون پایی که چند سال پیش رباطش پاره شده بود و جراحی شده بود و زحمتها کشیدم که دوباره پا بشه، اما ظاهراً پای لعنتی پا نمیشد.

نشستم کنار خیابون، لب جدول...

مادر، دست پسر کوچولوشو که از مدرسه برگشته بود، گرفته و جلوم ایستاد. منتظر تاکسی بودن. پسرک گفت «امروز توی مدرسه، با فلانی دعوا کردم، بهم گفت عوضیه بچه گدا ! »

مادر با کینه خاصی گفت: «بهش میگفتی عوضی و بچه گدا خاندانته، جد و آبادته!! »

پسرک : «گدا کیه؟! » 

مادر (در حال سوارشدن به تاکسی) : «گدا؟ ... گدا، عمو و زنعموتن،،، اون عمه ت گدازاده ست.... اون عمه.....»


مچ پامو میمالیدم... به این فکر میکردم که چه افکار و حرفهایی تاحالا با این شدت ِ احساسات با بچه درمیون گذاشته شده و قراره تا سالهای آینده چه حجم دیگه ای از نفرت و حسادت و غیبت وارد فکر و جون این بچه بشه؟!! 

بعدها، چه انتظاری میشه از این بچه داشت؟!


+ نگران نباشید. پام خوبه :-)


  • دکتر میم

ماسک

۱۷
مرداد

میگفت دوست، همکار، شریک، همسفر، همراه، همسر، ... همه توی دوران خوشی و راحتی ، خوشحال و روشنفکر و درستکارن. اما موقع سختی و بحرانه که همه خودشونو نشون میدن. طرز فکرها و روحیات و علایق عوض میشه، «همراه بودن» ها تغییر میکنه و سیاهی بیرون میپاشه!

اواخر دوران ژنرال فرانکو (دهه ۶۰) که فقر مالی و فرهنگی در اسپانیا بیداد میکرده، امریکا و متحدانش حمایت هاشونو از اسپانیا قطع میکنن و تحریمهای ضدبشری ای رو شروع میکنن که بشدت مردم تحت فشار قرار میگیرن. بیست سال بعد که تحولات اقتصادی و فرهنگی اسپانیا اوج میگیره، دوباره با دیدن منافع سیاسی و اقتصادیشون دست دوستی امریکا دراز میشه!

بعد از سخنرانی دوستانه ۱۹۸۳ ریگان (رئیس جمهور وقت امریکا) در اسپانیا، پشت تریبون میره و در جواب دوستی های ریگان، میگه: «آقای رئیس جمهور، در بهشت، همه چی خوبه، همه خوبن... ماسک ها در جهنم برداشته میشه»


پ.ن. تعمیم به خودمون و اطرافیان

  • دکتر میم



نمیخواستم امروز برم، اما رفتم. اصلاً هیچوقت به این مراسم ها نمیرم، نه تشییع جنازه، نه استقبال، نه بدرقه... اما امروز رفتم. نه بخاطر ژست روشنفکری و نه بخاطر دیدن و عکس گرفتن با بازیگران و سلبریتی ها. نمیدونم، من نه فیلمسازم، نه بازیگر. نه منتقدم و نه ادعای شناخت سینمای هنری و نه طبع شاعرانه دارم! اتفاقاً از خیلی فیلمهای کیارستمی هم همچین خوشم نمیاد!

شاید بخاطر اینهمه دعوا و بیانیه ای که هربار سر ِ مرگ ِ یک بزرگ، یا جایزه گرفتنه بزرگی دیگر در جشنواره ای معتبر بین بعضی اهالی و پرچمدار فرهنگ و هنر پیش میاد، رفتم... رفتم که ببینم رویشان میشود وسط مراسم هم توی سر هم بکوبند؟! خب معلوم بود که نمیکوبند.

البته ساعت ۱۰ وزارت بهداشت کار داشتم، اصلاً شاید بخاطر این قبلش از سر بیکاری...

صبح زود رسیدم. هنوز خلوت تر از نهایت ماجرا بود. تابوت که رسید، شلوغ شد. آرام و شلوغ. غصه ام گرفت :-( 

همه چیز منظم و دقیق، طبق زمان برنامه بود. پرستویی مجری بود، پیام صوتی آیدین آغداشلو از امریکا پخش شد، کیمیایی از شدت غصه صحبت نکرد، اصغر فرهادی خوب صحبت کرد، سیف الله صمدیان موقع صحبت، گریه کرد...

در حاشیه، از صدقه سر ِ رئیس،، جواد طوسی دوستداشتنی و بعد نیوشا توکلیان که دیروز به ایران آمده بود را دیدم و صحبتی کردیم.

پسر کیارستمی و هیئت برگزاری مراسم، از چند روز قبل، از مردم خواسته بودند که همه لباس زیبا بپوشند، بدون موبایل و دوربین بیایند و بدون تلاش برای عکس و سلفی و... همه فقط برای آخرین دیدار بیایند.

آخر مراسم، بسمت بیرون رفتم، خیابان بسته شده بود. طبق معمول همیشگی، همه لباس زیبا پوشیده بودند و طبق روال همیشگی، همه با موبایل و دوربین، بشدت مشغول پوشش مراسم بودند!!

بسمت بولوار کشاورز رفتم.

دیشب، تصمیم نداشتم که برم، اما صبح به سرم زد و رفتم. زیباترین لباسم را پوشیده بودم. بدون موبایل، بدون دوربین. به آخرین دیدار رفتم، شاید چون فقط کیارستمی را کمی بیشتر دوست داشتم...



  • دکتر میم

۱. حدود یکسال است در اینستا، پیجی از یک عکاس پرتره در لوس آنجلس بنام مارتین را فالو میکنم که پروژه ای خیرخواهانه و مدت دار شروع کرده.


مارتین، بین بی خانمان های لوس آنجلس میگردد و با آنها به صحبت مینشیند. از بعضی از آنها که داستانهای سخت و شکست خورده ای داشتند، عکس پرتره میگیرد و صحبتهای دونفره شان را مینویسد... از داستانهایشان، از امیدهایی که بخاطرش به لوس آنجلس آمده اند، از زندگیشان، از روند بی خانمان شدن و از آرزوهایی که کاملاً به باد رفته و از رویاهایی که هنوز در دل بعضی هایشان پابرجاست. هستند کسانی که از یکسال تا هشت ، نه سال در خیابانها روزگار میگذرانند! 

و مارتین و گروهش، سایتی راه انداخته اند و دونات جمع میکنند (کمک مالی) برای کمک و تهیه غذا برای این افراد، و طبق گزارش، پول زیادی هم جمع میشود.

پایان همه پستهایش به این جمله ختم میشود: لطفا از ائتلاف تهیه غذا در هالیوود غربی حمایت کنید تا افرادی مثل ... دوباره روی پایشان بایستند.


۲. حدودای اربعین پارسال که برای یکی دوستان، غذای نذری پختیم، به سفارش یکی از بچه ها، صدتا از غذاها رو برداشتیم و بردیم سمت صالح آباد (جنوبی ترین نقطه غرب تهران، ته جاده بهشت زهرا) خانواده هایی آنجا زندگی میکنند. زندگی که چه عرض کنم! در بیغوله هایی ساخته شده با آهن قراضه و شاخه های درخت و الوار، کار میکنند و روزگار میگذارنند! بدون داشتن کوچکترین امکانات اولیه زندگی و بهداشت! باور میکنید، بعض خانواده ها در زیرزمینهای چند متری که با بیل و کلنگ در زمین بیابانی کنده اند زندگی میکنند که از باران و سرما بیشتر در امان باشند. درب ِ اتاق، روی زمین بود! مثل درب چاه! در که باز میشد زن و بچه ها بیرون میامدند.

همه با بهت به اطراف نگاه میکردیم. پیرمردی گفت خدا رفتگان همه تان را بیامرزد،، اینها ماههاست که برنج و خیلی مدت بیشتریست که گوشت نخورده اند! :-(

همه با ترتیب و صف آمدند و نفری یک غذا گرفتند. علی آقا گفت همه غذاها رو خالی کنید. مردی از ساکنین گفت «ما که یخچال نداریم، گناه داره. پایینتر ، چند خانوار دیگر هستند.. آنها هم غذا ندارند! »

آنطرف هم رفتیم... بدتر بود :'(


۳. حتما همه میدونید که در شهرهای بزرگ و کوچک چقدر نیازمندان پایه که کالاهای اساسی زندگی ندارند، وجود داره. بخدا اگه یه کلمه بخوایم به ارگان و دولت و عمل نکردن به وعده ها و برقراری عدالت دولتی حرف بزنیم، کار بیهوده و مسخره ایه! بنظر من عدالت دل خودم میگه اگه یک میلیون در ماه پول در بیارم ، ده تومن، صد تومن، ۱۵۰ تومن، کم و زیاد، گروه گروه جمع بکنیم و بپرسیم و تحقیق بکنیم و واقعا نیازمندا رو پیدا بکنیم و برسونیم بهشون. عدالت مردمی نهایتا بین خودشون ، خودشون رو تعمیر و تامین میکنن.

اگه راهشو بلد نیستین، بپرسین، سمت محل خودتون این خانواده ها رو بی سر و صدا پیدا کنید. بی منت کمکشون کنید. غذا ، مالی، لباس ... و پیش دوستانتون اعلام کنید که چه کارهایی کردید و از چه طریقی. آدمهایی که من آنجا دیدم هنوز امید توی چهرشون داشتن. با شرافت بودن. برنامه های شکست خورده ای داشتند اما میشد آنها هم با کمک دوبار سرپایشان کرد. اگر کسی کارگری در کارگاه یا کارخانه ای میخواهد، بهترین مورد هستند. اکثرا آدمهای کارگر و زحمتکش و با شرافت بودند. هر کار ثابتی برای یکی از آن جمع ایجاد شود، خانه ای برپا شده و خانواده ای زیر سقف میروند، کودکی باز به مدرسه میرود...

صحبت کار کلان نیست، صحبت از کمکهای کوچک است که در مجموع هدف بزرگی را خواهد زد!

+ فکر کنید و نظر بدید. الان دیگه نه دولت در کاره، نه شرکت ِخوش قول ِ بیان و نه مسئولین بالا. خودمونیم و خودمون، که حداقل وبلاگهای اطرافمان را میشناسیم و براحتی هم فکر میکنیم و کل کل میکنیم و راه حلی ، ایده بیرون میآید. از دوست و فامیل شروع کنید.

میتوان کم کم و از کوچک، کار بزرگ و منظم و مدوّنی انجام داد. 


  • دکتر میم