روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۰۳ مطلب با موضوع «دغدغه» ثبت شده است

بینی و بینش

۱۷
شهریور

تمام سالهایی که بشدت سعی میکرد ناراحتی ها و غصه ها و نفرت ها و خشم ها و خاطرات تلخ ِ "از دست دادن ها" و "از دست رفتن ها" رو کنار بذاره و تمام اسناد و اثراتشو پاک بکنه (و موفق هم شد) ... اما هیچوقت دست به استخوان شکسته بالای دماغش نزد.

گفتم : چرا؟ عملش ساده ست.

گفت : یه چیزایی هست که هر روز وقتی خودتو توی آینه میبینی، باید یادت بیاد! باید ببینی، که فراموش نکنی. بعضی دردها لازمه همیشه همرات باشن.


  • ۸ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۰۳:۱۷
  • دکتر میم

+ سر قضیه زانو و فدراسیون پزشکی ورزشی مجبور شدم لینک بزنم به آدمها. به تنها جایی که وارد نشده بودم، دنیای پشت پرده کثیف ورزش بود، که الحمدلله دیشب وارد شدم. و بسیار کاسبکارانه :-))


+ محله مون کاملا سیاه پوشه :-( پر از حجله و پارچه های سیاه و بنرهای دولتی تسلیت به قهرمان ... اما همچنان برای من فقدان «ممد آقا» ی مغازه دار مودب و آرومیه که با هم فوتبال میرفتیم :-(

ممنون از همدردی هاتون.


+ بوی پاییز میاد... به همین سادگی و دلنشینی


+ لندن رو که زدن، خیلی نگران و غمگین بود. دو روزه رفت اونجا و برگشت. گفتم چرا؟ گفت شهری که اینهمه باهاش و آدمهاش خاطره داری،، انگار خودتم درگیر قضیه ای. چند شب پیش هم بارسلون... انگار خودتم درگیر قضیه ای...


+ دوسالی که دارم تاریخ معاصر و فرقه های دینی میخونم، خیلی اکیپ و گروه و فرقه دیدم،، تا چند روز پیش گروهی بنام «عشاق القائم» مستقر در عراق پیدا کردم. بشارت میدن که امام سیزدهم (!!!)  «احمد الحسن الیمانی» فرزند امام زمان (عج) در یمن ظهور کرده و داره زمینه رو برای ظهور امام دوازدهم فراهم میکنه!! خیلی مُصِر و پرمطالعه و هوشمندانه استدلال میکنن و کلی هم طرفدار پیدا کردن! ... والا ۲۰۰ سال پیش، فرقه «بابیه» اومد، بدون تلگرام و اینستا اینقدر فراگیر شد، اگه الان بود چی؟!

((درمورد این موضوع مفصل تر بنویسم؟؟!))


+ قبلا گفته بودم که فیلم «بیست و یک روز بعد» که الان درحال نمایشه رو ببینید؟! الان باز تاکید میکنم، حتماً ببینید.


  • دکتر میم

ما عینکی ها ۱

۰۷
مرداد

رفتیم سینما، «ساعت پنج عصر» از مهران مدیری. 

بگذریم از فیلم مزخرفی که هیچی نداشت، نه قصه، نه بازی، نه دکور، نه خلاقیت و نه هیچ چیز دیگه. بگذریم از اینکه سکانسهای فیلم، در حد «نقطه چین» و «پاورچین» پانزده سال پیش هم نبود. بگذریم از اینکه از معدود فیلمهایی بود که میخواستم بعد از ۲۰ دقیقه از سالن برم بیرون به بهونه آب معدنی و چون نصف شب بود، همه جا بسته بود، حتی بوفه و فودکورت پردیس چارسو. بگذریم از مهران مدیری که فیلمش رو با باهوشی به جشنواره فجر نرسوند، چون میدونست نمایش در جشنواره بشدت باعث طرد شدنش و عدم فروش فیلمش در زمان اکران عمومی خواهد شد. و الان با حضور شبانه روزی خودش و عوامل در سالن های سینما، اکثر مردم رو فقط بابت دیدن موجود دوست داشتنی ای بنام مهران مدیری به سالن ها میکشونه! اما تا چند هفته؟!

من در هر صورت، هر چی هم از این فیلم، تعریف خوب و بد میشنیدم، برای دیدن فیلم میرفتم. برای دیدن اولین تجربه سینمایی مدیری.

و الان که ساعتها از دیدن فیلم میگذره بیشتر اعصابم خرده، نه از تماشای یه فیلم بی ارزش و بی قصه و مسخره!

از اینکه چرا از اینهمه آدمی که فیلمو دیده بودن، میپرسیدم فیلم چطور بود، با قیافه ای مشکوک و کج و معوج میگفتن، خوب بوداااا، یعنی بد نبودا، فیلمبرداریش خوب بود، بازی ها خوب بود، اما ایییی، ....

انگار اکثریت میخوان میانه ای رو داشته باشن که مورد هجمه قرار نگیرن که چرا گفتی بد بود؟!!! چرااااااا؟!

و بعد از اینکه دیشب این استوری رو گذاشتم، یهو موج موافقت ها با من بود که: آرررره ، خیلی فیلم مزخرفی بود! بد بود، چرا رفتی؟!!!!

نتیجه اینکه: مهران مدیری برای دوران پیری خود و قطع رابطه با سریال سازی در تلویزیون، ظاهرا بدنبال یه حرکت آلبالویی برای بستن بار خودش و خداحافظی با سینما بود. و طبق ضرب المثل آنکس که نداند و بداند که نداند... مدیری لنگان خرک خویش به منزل خواهد رساند.

ولی ما چرا اینقدر به همه چی از پشت عینک ها نگاه میکنیم؟!


  • دکتر میم

شکلات

۲۱
تیر

نزول، اسم های مختلفی داره، شکل های مختلفی داره، 

اما همیشه یه بو داره

کثافت و تعفن


  • دکتر میم

+ من بیشتر از کوهنوردی، مسیرنوردی میکنم. طبیعتگردی ِ جاهایی که پیدا میکنم. از محلیا میپرسم یا جاهایی که خودمون روو نقشه پیدا میکنیم و با GPS میریم. جاهایی که کمتر دست آدمها بهش رسیده و کمتر نابود شده!


+ سال ۸۳ بعد از اینکه اولین بار قله شاهوار رو از مسیر اصلی رفتیم، بار دوم یه مسیر جدید و ناشناخته ای رو از طرف «پیر میشی» و «چشمه خرسی» رفتیم. شاهوار محل زندگی خرس قهوه ایه. جایی که میشه خرس قهوه ای رو با توله هاش درحال ماهیگیری از رودخونه دید! اما ما خرس رو صبح زود از فاصله ۷۰-۸۰ متری ، باوقار و آروم و قدم زنان ، از نزدیکی چادرهایی که خوابیده بودیم دیدیم. (اولین باری که خرس آزاد دیدم)


+ اون تجربه فوق العادهٔ بهشت عجیب منطقه «گرگزن» رو از روی نقشه پیدا کردیم (عکسها) و کاملاً سرخود رفتیم. و آبشار یخی «آوستا» رو از محلیا پرسیدیم که کسی مسیر سالم و دقیق بلد نبود! و رفتیم و لذت بردیم.


+ دوسال پیش که برای پرواز با پاراگلایدر از منطقه کردکوی و بسمت روستای درازنو (در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از دریا) میرفتیم، دیدم مسیر طولانی و خیلی سربالایی روستا رو اسفالت کردن، آب و برق داره و حتی گاز هم درحال رسیدن به روستاست! روستای رویایی ای که تقریبا اکثر اوقات سال میتونید دریای ابرها رو از بالای اون ببینید و توهم بزنید.

ویلاهای مدرنی جای بافت روستایی رو گرفته بود. تعجبم از این بود که من روستاهای زیادی رو درهمون منطقه گلستان با دسترسی راحت، رفته بودم که برق یا حتی اب لوله کشی نداشتن!! اما اینجا ظاهرا دوتا از مسئولان فلان سازمان و ارگان، ویلا ساخته بودن و... ⁦:-|⁩


+ آبشار زیارت گرگان رو روزگاری با هیچ وسیله نقلیه ساده ای نمیشد رفت (نه اینبار آخر) ، جز پیاده و یا ماشین آفرود. آبشار زیبا و بکر و کاملا دست نخورده ای بود که ۹۵ درصد از قشر تنبل که حوصله ۵ کیلومتر پیاده روی رو نداشتن و همیشه لذت دیدنش رو از دست میدادن. اما الان میشه رفت، حتی با پراید! روستای زیارت که سالهاست پر از ویلاهای مدرن و شهری شده، و اطراف آبشار هم با کیوسک هایی که زده شده و پل زشت فلزی (به جای پل قدیمی و چوبی) برای رد شدن از رودخونه قبل از آبشار، شبیه یه منطقه مصنوعی توریستی و کثیف شده! فک کنین ما یه بار زمستون سر گذر از اون رودخونه داشتیم میمردیم! 


+ جنگل های گلستان و مازندران و گیلان ، کویرهای مرکزی و جنوبی و منطقه های غرب و شهرکرد و لرستان و... رو بارها رفتم، زمانی که میشد اسم طبیعت روش گذاشت! دیروز دوستم عکسهایی از هفته پیش جنگل ابر و قطری برام فرستاد!! شلوغ، شلوغ، کثیف، بی هویت، نابود! و جمعیتی که خیلی راحت اومده بودن و خوشحال از اینکه جایی به اسم جنگل ابر رو دیدن و... 

اما آیا خیلیا میدونن این اونی نیست که قبلاً بسختی و لذت فوق العاده درک طبیعت بکر میشد داشت و میشد دید!؟

کلی غصه خوردم... مثل وقتی که پل فلزی زشت آبشار زیارت رو دیدم، مثل وقتی که از توی مسیر عجیب و یکتا و زیبای دشت های «خالدنبی» کلی بطری و ظرف یکبار مصرف جمع کردیم! مثل شبی که اون درخت پیر و بزرگ رو توی جنگل بخاطر آتیش احمقانه یه شهروند خاموش کردیم و درخت افتاد و فرداش خیلیا به خاطر این هیزم حاضر و آماده خوشحال بودن. مثل وقتی که فهمیدم سالهاست دیگه نمیتونی توی دامنه «آزادکوه» و «وارنگه رود» آهو و کل و کبک دید! مثل شبی که وسط کویر مصر ، جمعیت بجای نشستن و تماشای آسمون زیبا و دیدن اون کویر ساکت و ناز ، دور آتیش، بزن و برقص میکردن و بوته های طاق رو آتیش میزدن و فردا هیچ اثری ازشون جز ذغال و پوست چیپس و پفک و بطری و کثافت و حماقت نبود!


+ دولت های ایران سالهاست تلاش وافر و سرسختانه ای برای نابودی طبیعت بکر دارن. و هر لحظه ای هم لازم باشه از داعیه حفظ محیط زیست برای تبلیغاتشون استفاده کردن. به همون نسبت برای ساخت ویلا وسط دشت و کوه ها مجوز دادن، سالها پیش، دکتربزرگ برای احداث جاده از وسط جنگل ابر، حاضر شد درختها رو بسوزونه و قید بیرون اومدن از آثار جهانی یونسکو به عنوان قدیمی ترین جنگل جهان رو بزنه!

و حالا به لطف جاده های آسفالته و مجوز ویلاهای تمیز و تورهای متعدد و عکس های اینستاگرام و تلگرام و دسترسی های راحت، سیل توریستهای علاقمند به طبیعت!! به مناطق بکر روانه شده و دیگه لازم نیست پیاده بری و توی چادر بخوابی و آب با خودت ببری. نوک قله هم یه کیوسک پیدا میشه که پفک و سیگار و نوشابه بخری و... همیشه درخت هست که بسوزونی و کباب بزنی و کثیف کنی و طبیعت رو تموم کنی و برگردی.

چند سال دیگه نه حتی چرنده و پرنده آزادی میبینی، نه دشت شقایقی وجود خواهد داشت، نه جایی که فکر کنی از شهر خارج شدی!

میگه «دشتِمان گرگ اگر داشت نمینالیدیم... نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده...»


+ نظر شما چیه؟ بنظرتون راحتتر شدن دسترسی ها و تله کابین ها و ویلاها بخاطر دیدن طبیعت خاص برای همه مردم و راحت بودنشون مهمتره؟ یا شما هم فکر میکنید مخفی موندن و دور از دسترس بودن این جاها یه قدم برای حفظشه؟

اینکه روستاها آب و برق و گاز و مسیر خوب داشته باشن خیلی خوبه، اما سیل مردم و مزاحمت ها و کثیف شدن ها؟ حفظ حریم حیوانات و منحرف شدن و کثیف شدن آب رودخونه ها و آبشار ها؟ کنترل این بی فرهنگی؟ برای این غم، چیکار میشه کرد؟!


  • دکتر میم

شت

۱۱
تیر

این پرنده های توی شهر، چیا میخورن؟ مگه ارزن و برنج و چیزای روی زمینو نمیخورن؟! پس اینا چیه که دفع میکنن؟! 

به مغازه داره کناریمون میگم شما براشون لواشک و ترشی و آلو میریزی که بخورن؟! والا اینا کلاً یه طرفه ان. نمیدونم اثر این گرمای لعنتیه؟ یا بخاطر خورد و خوراکشونه؟ یا تب کریمه کنگو ویژه پرندگان گرفتن؟! که یکی از نشونه های بارزش (گلاب به روتون) اسهال به این شدته! آخه به این شدت و عظمت؟! والا اسب اسکندر سبکتر از اینا عمل دفع رو انجام میده!

بعدش این بنده خداها آب بدنشون کم نمیشه؟! باید با یه دامپزشک مشورت کنم، آخه مثلا پرندهه کلاً وزنش ۱۵۰ گرم نمیشه، یهو توی یه لحظه نیم کیلو دفع میکنه! فک کنم اینا سیفون موقت دارن، یهو میکشن، دریچه باز میشه! ... ولی خب بعدش قاعدتاً باید بمیرن!

یه سوال اساسی دیگه هم اینکه، اینا میفهمن که کدوم ماشین تمیزه، کدوم کثیف؟ میفهمن مثلا بعد از یه ماه ماشینو بردی کارواش و طی این یه ماه، که ماشین کلاً کثیف بوده، همه پرنده های محل، خوب و سلامت بودن، حالا همون روزی که ماشینو میشوری، همه وا میدن؟!

استغفرا... آخه چرااا؟!

باز خداروشکر از ضعف و کم آبی، یه کم بیحالن و خسته روو شاخه ها میشینن. قدیما در حال حرکت و نشونه گیری و روی آدمها و...!

خدا نیاره واسه کسی ⁦:-)⁩

حالا هی برین پستای سیاسی بزارین و به دولت گیر بدین! تریبون و مطیعی و روابط فرانسه و تحریم ها ، همش بهونه ست. دغدغه اصلی اینجاست ... روو درخت. دنبال چی میگردین؟


  • دکتر میم

شرّ

۰۷
تیر

- وقتی کم حرف میزنی، بیشتر و بهتر میتونی گوش بدی، بهتر میتونی استدلال و تحلیل بکنی و بعدا باقدرت تر وارد عمل بشی.


- سریع عکس العمل نشون دادن به یه موضوعی که اطلاع کاملی ازش نداری، معمولا باعث میشه احمق جلوه بکنی. مثل خبر یا تحلیلی که یه خبرگزاری یا یه گروه طرافدارانه پخش میکنه و آدمهای زیادی شروع به تحلیل میکنن و بعداً اون گروه یا تکذیبش میکنه، یا معلوم میشه خبر، جور دیگه ای بوده! و اون گروه یا تحلیلگر خبر، بجهت طرفداری، چقدر از اخبار و اطلاعات رو نادیده گرفته... و اونوقت اون آدما میمونن و حماقت بروز داده شده شون!


- اینکه آدم حس کنه داره روشنگری میکنه، فاصله ش تا این بروز حماقت، فقط گفتن دو سه کلمه اشتباهه! قبل از اینکه توی هر جمعی، وارد بحث بشی، یا چیزی تعریف بکنی، یا نظری بدی، فقط ده ثانیه طول میکشه که درمورد این فکر کنی که «خب بگم، بعدش که چی؟!» ! 

صرفاً برای اینکه نشون بدی لال نیستی، میتونی مثلاً بپرسی: دستشویی کجاست؟ 

میگن دکتر شریعتی گفته «ارزش آدمها به حرفهای نگفته شونه» .... منم از چند نفر شنیدم که «ارزش آدمها به کیفیت سوالاتیه که میپرسن»


- قبل از اینکه همه چیز رو به شقیقه ربط بدی، به خودت لطف کن و برو یه نگاه به اطرافت بکن! «اطراف» ، صرفاً اون رسانه هایی نیست که باب میلته و همیشه داری ازشون اطلاعات کسب میکنی. یه نگاه به تقویم بکن، به تاریخ، به اتفاقات، به مناسبات، ...

مثلاً فلان رسانه، عکس سگ ِ زرد ِ سودانی رو منتشر میکنه و میگه امروز روز حمایت از حیوانات در حال انقراضه...... بعد یکی میاد میگه «وااای،، دیدین به فلانی توهین شد؟! چون توی آخرین سفرش رفته بود سودان» !


- اگه حرف و سخنی براتون مهمه و میخواید بر اساسش حرفی بزنید یا حتی توی ذهنتون تصویرسازی ای بکنید، تا وقتی کاملش رو از زبون خود ِ گوینده نشنیدید، باور نکنید. یعنی درحقیقت هیچ کاری نکنید.


- و اگه ماجرایی برامون خیلی مهمه، حتما حداقل از دونفر شرح واقعه رو بخوایم. یادتون نره، هرکسی، هر ماجرایی رو با دید خودش میبینه و تفسیر و تعریف میکنه. چیزی رو که دلش میخواد.


- قدرت رسانه ها و خوراکی رو که بهمون میدن رو دست کم نگیریم.

یه قسمتی از فصل سوم سریال شرلوک بود، یه بابایی بود، غول رسانه های امریکا بود. از همه شخصیتهای گنده، آتو داشت و همه بهش باج میدادن.

شرلوک رفت پیشش، دید هیچ مدرک مستندی از هیچکس نداره و همش فقط توی ذهنشه!

شرلوک: تو که برای این خبرها مدرکی نداری، پس چطوری میخوای اثباتش بکنی؟!

اون بابا: احتیاجی به مدرک و اثبات ندارم. فقط منتشرشون میکنم!


+ من هم همه این حماقتها رو گذروندم

++ سر و ته هر شر و فتنه ای رو بگیری، به زبون میرسه. خدایا کمک کن کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم.


  • دکتر میم

مسی وار

۳۱
خرداد

دیدین که محاسبه میکنن که آدم های پولدار یا دارای شغل های پردرآمد، مثلا در هر ساعت، هر دقیقه یا هر ثانیه چقدر پول درمیارن؟!

مثلا مسی (فوتبالیست) با درآمد سالانه ۲۵ میلیون یورو، حدودا دقیقه ای ۴۹ یورو دریافت میکنه یعنی دقیقه ای حدود ۱۹۰ هزار تومن.

دوسال پیش، یه بار برای کاری دعوت شدم سازمان نرم افزاری و پشتیبانی شبکه بانک آینده. بابت یه کار ۴۵ ثانیه ای ، ۴۰۰ هزار تومن پول گرفتم!

درک حس آدمی مثل مسی یا خیلیای دیگه، جالب بود. با اینکه من درآمد دقیقه ایم حتی از اونم بیشتر بود. فقط فرقش این بود که من فقط همون یه دقیقه رو داشتم. مسی دقیقه به دقیقه شو داره ⁦:-D⁩


+ خدا به همه آدمایی که واسه کارشون ارزش و احترام قائلن و فکر و تلاش زیاد میکنن، عالی کار میکنن، از همین درآمد های دقیقه ای و نامحدود با مبلغ بالا بده ایشالا. مثل مسی، نه مثل من... فقط بلد باشین خوب خرجش کنید، مثل من،، نه مثل مسی ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم

هزار و یک شب

۲۳
خرداد


در فریب آرزوها، عمرها به پایان می رسد.


امام علی علیه السلام


  • دکتر میم

قوم الظالمین

۱۷
خرداد

دیشب مطلبی درمورد داعش، عراق و سوریه و لبنان ، مدافعان حرم، نگرانی های هفته های اخیرم (که نوشته بودم) و سیاست های منطقه ای و دفاعی ایران از اوایل دهه ۷۰ تا الان نوشتم... 

اما کامل نشد و (شاید خداروشکر) پست نکردم. دیگه پست نمیکنم.

نمیدونم امروز چند نفر پست ِ نانوشته منو درک کردن. هرچند که درک کردن، بودن در اون شرایط رو میخواد. (منظورم لزوماً امروز نیست)

دوستانی که اظهارنظر های قطعی و تحت تاثیرانه میکنن، اول بگن بدونیم،، چند نفر تاحالا در شرایطش بودن و معنی واقعی ترس از تروریسم و جنگ رو درک کردن؟! 


+ اینکه این پست رو در دسته بندی «چیزهایی هست که نمیدانی...» قرار دادم، لزوم به تحقیق و تاریخ دانی ِ درست رو تاکید کردم.


++ خواهش میکنم بخاطر بازخوردها، نظرتونو مخفی نکنین. هر نظر مخالف یا سوال یا ابهامی دارین، رک و راست بگین. من بشدت علاقمندم بحثاتونو بدونم و تا جایی بتونم کامل جواب میدم. درمورد چیزایی که دقیق ازش اطلاعاتی نداریم، (و همیشه هم دوست داریم اظهارنظر بکنیم) لازمه که بیشتر بدونیم. هم من ، هم شما.

و اینکه با توهین بهمدیگه، بشدت برخورد میکنم.


+++ لعنت ا... علی القوم الظالمین، من الاولین و الاخرین


  • دکتر میم