روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

۹۲ مطلب با موضوع «دغدغه» ثبت شده است

از کمی بالاتر

۲۷
ارديبهشت

اگر با نگاهی جامعه شناسانه و کمی بالاتر و گسترده تر از اخبار جاری کشور (انتخابات) ، درمورد شعور و تفکر اجتماعی با هم صحبت کنیم، نتایج برای ما تاسف آور خواهد بود. شرم آورتر اینکه، بفهمیم خودمان یکی از دلایل این نتایجیم. 

و دردآور اینکه هیچوقت نخواهیم قبول کنیم این نتایج و این نقش خودمان در این فاجعه را...!


۱. بخواهیم یا نخواهیم در بین مردم ما، تفکر از پایه، بسیار نایاب و دست نیافتنی ست! انتخاب و تصمیم گیری و عملگرایی درمورد همه دغدغه های زندگی، چه اساسی ترین و بزرگترین آنها، چه کوچکترین و کم اهمیت ترین آنها در بین مردم ما، بدون تفکر، احساسی و به نسبت موج بوجود آمده انجام میشود.

مسلماً در این روال، هیچکسی نظرات دیگر را قبول نداشته و بی تامل، رد میکند. نقد پذیری نزدیک به صفر رسیده و هنر انتقاد، بی شباهت به توهین و توحش نیست!

تحقیقات معروف ۱۹۶۷ در کشورهای اروپایی در بحبوحه جنگ سرد و کشاندن تمایل مردم به سمت خاصی، حاکی از این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم، در دوره جاری زندگیشان بشدت و بدون فکر از یک یا دو نفر (که جزوآن ۱۰ درصد هستند) تاثیر میپذیرند. نظرات و رفتار آنها بدون فکر، جهت داده شده، کاملا کپی شده، بی پایه و بدون تحقیق کردن در جهت های مخالف و بررسی نظرات دیگر است. 

پروفسور «سالوادور خینر» جامعه شناس بزرگ اسپانیایی، در کتاب «روال پیشرفت آگاهی جامعه شناختی» نتایج این تحقیق بسیار گسترده جامعه شناسی را برای مردم فاجعه بار خواند و برای مقامات، یک فرصت دانست! فرصتی برای غلبه!! قطعاً در این بازه، گروهی که بیشترین تعداد از آن ۱۰ درصد را دراختیار داشتند، برنده قاطع بازی های قدرت در منطقه بودند...


۲. انتخابات، نمود ساده ای از پیاده سازی دموکراسی و فرصتی برای یکی از بهترین تحقیقات و نتیجه گیری های جامعه شناسی در جهان است.

با اصطلاح public stupidity یا «جهل عمومی» آشنا شویم! اصطلاحی که در کشورهای مختلف، و با شدت بسیار بیشتری در ایران، استفاده میشود. با این توضیح که «اخبار، اطلاعات و یا عناوینی، به دروغ و غیرقابل اثبات، در مورد افراد و احزاب رقیب گفته میشود و در بین اکثریت، نوعی فضاسازی و نوعی نگاه ایجاد میکند. نگاهی که بر همان اساس تصمیم گرفته میشود»

در اینجا غیر قابل اثبات یعنی حدسیات و تطابق های بی سند!

قطعاً انتخابات امریکا را فراموش نکردیم! استفاده فرصتی به نام «تخریب حریف» بجای «تبلیغ خود» و اتکا به همان ده درصد!

ما بخاطر شرایط موجود، درمورد خودمان میگوییم. مناظرات بشدت عریان و زشت و ناامیدانه. درگیریهای بچگانه عده ای که خارج از حزب هایی که در کشور ایران معنی ندارد، همگی نهایتا به یک گروه و عقبه میرسند! از اتهامات دریافت های مالی هنگفت دولتی گرفته تا استناد به گذشته یک نفر. از آمارهای رسمی و غیررسمی (و معمولا غیر معتبر) گرفته تا پیش بینی آینده کشور درصورت انتخاب شدن یک نفر دیگر. کسی که بدون شک مخالفانش تا چند ماه پیش حتی نام او را هم نشنیده بودند!! حال همه تحت تاثیر تبلیغات و بدون اطلاعات درست درمورد سیاهی دوران او و بازگشت به عقب میگویند! گویی رقیب چاره ای جز این فضاسازی ندارد و روز به روز بجای «تبلیغ خود» ، به تداعی «روزهای آینده بدون خود» میپردازد و حامیانش را برای عدم بازگشت به عقب، دعوت به رای دادن میکند و حامیان (مخصوصا قشر جوان) نیز به همین طریق همدیگر را از چیزی میترسانند که همه از درصد زیادی از توهمات ساختگی نشأت گرفته. ظاهرا اکثر افراد شرایط بحرانهای دهه هفتاد را فراموش کرده اند که فقط از بحرانهای دهه هشتاد صحبت میشود!

درمقابل نیز حامیان رقیب مذهبی، بشدت از جوّ خراب فرهنگی و مذهبی میگویند درصورتی که بررسی ها نشان از تغییر خاصی (در چیزی که به ان بی بند و باری اتلاق میشود) طی سالهای گذشته نمیدهد!

وعده پول و یارانه هم در بین جوامع با سطح مالی پایین، همیشه جواب میدهد! بی توجه به تاثیرات اقتصادی آینده میتواند اکثر آراء قشر ضعیف را جمع آوری کند. هرچند که گفته شود این وعده ها بابرنامه است، اما باتوجه به سابقه مدیریتی ما، بسیار بعید بنظر میرسد.

مورد دیگر دراین زمینه، استفاده از شوی تبلیغاتی و نشان دادن حجم عظیم حامیان یک کاندیداست، که این، راه را برای حامیان باز میگذارد که در صورت رای نیاوردن، انگ تخلف و تقلب را بزبان بیاورند.

ماکس وبر در جایی گفته بود : «همه خرافاتی ها را مسخره نکن، تو هم وقتی در حال غرق شدن باشی، به هر خرافه ای چنگ خواهی زد»


۳. مردم، به دنبال دولتها یا دولتها بدنبال مردم؟ موضوع تاثیر متقابل جوّ قدرت حاکم بر جامعه (دولت) و مردم ، همیشه مبهم باقی مانده. اینکه فرهنگ و سلیقه مردم، روی دولت تاثیر میگذارد و راه و اصول مدیریتی آنرا تعیین میکند؟ یا روش و ساختار و اصول مدیریتی یک دولت روی فرهنگ و اخلاق مردم تاثیر میگذارد؟

بحث همیشگی اینکه چرا کشور چین و آلمان و ژاپن و سوییس اینطور؟ ما اینطور؟ چرا دولت و مردم آنها اینقدر مرتب و عالی؟ ما اینقدر آشفته و بی برنامه؟

هرچند که سالهاست تحقیقات و نتایج بسیاری در این زمینه اعلام میشود که اول مردم باید درست شوند یا اول باید نظام حاکم اصلاح شود تا...

اما تاریخ کشورهای مختلف نشان از تاثیر هر بشدت موثر هردوطرف دارد. ما تاریخ نمیخوانیم، تاریخ نمیدانیم، از چین بعد از «مائو» ، از آرژانتین بشدت بحران زده تا دوران طلایی «کارلوس مِنم» و اوج آن، «نستور کیرشنر» خبر نداریم، از تلاش مردم ژاپن برای بازگشت طلایی بعد از جنگ جهانی، و از گذار آلمان و سوییس از صنعت و اقتصاد و اصول بالای شهروندی بعد از جنگ های جهانی، از ایسلندی که تا سال ۱۹۷۰ جزو فقیرترین کشورهای جهان بود، و بعد از طرح تحول اقتصادی بزرگ معروف به «طرح مارشال» نهایتا در سال ۱۹۹۲ جزو مرفه ترین کشورهای جهان شد و حتی از لحاظ شاخص توسعه انسانی در سال ۲۰۰۵ رتبهٔ اول را در میان کشورهای جهان به‌دست ‌آورد. از هیچکدام خبر نداریم و جز تاسف و غبطه خوردن هم کاری بلد نیستیم (چه مردم، چه دولت) و... آن جمله معروف «از ماست که بر ماست»


۴. اطرافیانِ مسئولین، نقش بسیار مهمی دارند. «هوش جمعی» که اصول کار مدیریتی یک گروه را نیز مشخص میکند، نیاز به بررسی دقیقی دارد که با سطحی نگری و آوردن نام دو یا چند نفر از اطرافیان ممکن نیست. گرچه در اطراف شخص اول، همیشه افراد خوب و بد و افراد باهوش و کندذهن دیده میشود، اما سطح هوش گروه، بطور کل از رفتارهای دوران تبلیغات انتخاباتی تا حد زیادی قابل سنجش است. در بررسی یک ماه اخیر در کشور ما، متاسفانه سطح بسیار پایین هوشمندی در تبلیغات و چنگ زدن به موارد سبک و بیراه، بسیار ناامید کننده است. اول از آن جهت که دولتمردانی در این سطح، برای پیشبرد و هدایت یک کشور با هم رقابت میکنند. دوم از آن جهت که باور عمومی ما نیز همین استدلالها و دلایل و حرف های بدون سند و تحقیق را میپذیرند و سمت سو میگیرند! مثال؟ سند چشم انداز بیست ساله ۱۴۰۴ ، و یا سند ۲۰۳۰ اخیر را چند نفر دقیقاً خوانده اند و جزئیات آنرا میدانند که بی مهابا به آنها تاخته میشود؟! چند نفر رسانه ها و اخبار و دلایل موجه تیم مقابل را مرتب و دقیق میخوانند؟ ... و باز برمیگردیم به مورد یک! دولتمردان، از خوراک فکری و سطح پایین هوش اجتماعی مردم خبر دارند.

دقت به این نکته خیلی مهم است که اطراف همه کاندیداها، متعصبان تندرو زیادی وجود دارد (در باور عموم، چه متهم به مذهبی بودن ، چه متهم به لیبرال یا روشنفکر بودن) 

هیچ جامعه ای آسیب نمیخورد مگر از متعصبان تندرو.


۵. حق رای محترم است. برای هر شخصی! تلاش برای تغییر رای افراد در بین حامیان قابل بررسی ست. اینکه طبق موارد قبل، بعضی افراد سعی میکنند بواسطه دلایلی که خودشان هم دقیقا درمورد اصالت آن خبر ندارند، رای افراد را (حتی گاهی با تمسخر و توهین) عوض کنند. اینکه بعضی افراد به رای مخالف افراد دیگر با بهت و حیرت نگاه میکنند و ابراز تعجب میکنند از اینکه مگر میشود شما به کسی جز فلان شخص رای بدهید؟!

فارغ از دلیل انتخاب یک رای، بی احترامی به رای افراد، بزرگترین پارادوکس اشخاصیست که شدیداً داعیه احترام به عقیده را دارند!

«هر شخصی میتواند هر رای ای داشته باشد، بشرط عدم ایجاد اختلال برای جمع»


۶. بدون شک جامعه ما در قیاس با دیگر کشورها، جامعه مظلوم و سختی کشیده ایست. درکنار تلاش نظام برای بهبود وضعیت، مردم نیز به جز غبطه خوردن به کشورهای دیگر، وظیفه بزرگی برای تغییر و ارتقاء سطح خود دارند.

چیزی که بسیار مهم است، روزها و دوره بعد از انتخابات است. بی توجه به اینکه چه کسی دولت را بدست خواهد گرفت، باید منتظر فضای وحشتناک تخریبی بعد از انتخابات باشیم. سیاه بازی ای که همیشه بوده و یکی از بزرگترین عوامل عدم پیشرفت ما بوده. وقتی معنی «مخالفت و انتقاد برای پیشرفت و ترمیم» را نمیفهمیم ، باید «مخالفت و سیاه نمایی برای تخریب» را تجربه کنیم. حواسمان باشد، که اینجا، کشور ماست. انتقاد و مخالفت، راه روشنی دارد که ما در آن بسیار ضعیفیم و این منش از یک سو به سطح فرهنگی ما مربوط است، از یک طرف سیاست خود دولتمردان، و از یک جهت عدم وجود قوانین و فعالیت اصولی حزب ها.

بنظر شما، بعد از تعیین نتایج، چند درصد از مخالفان به کمک به دولت میپردازند؟ و همینطور دولت جدید از چند درصد از ظرفیت گروه مخالف، کمک میگیرد؟!

گفته میشود هردوره در ایران، بعد از انتخابات دولت، آنقدر بی اخلاقی و تخریب و ضدفعالیت صورت میگیرد، که انتخابات، کوچکترین و بی اهمیت ترین رویداد آن سال خواهد بود! 

میشود که نگذاریم اینطور شود؟! میشود. همانطور که در خیلی جوامع، شد ، و ما نمیدانیم! تاریخ، فقط همین چند سال پیش نیست که شاید تکرار شود ، شاید تکرار نشود! تاریخ شامل سالها و دوره ها و جوامع و تفکرات مختلفی میشود که امیدواریم قسمتهای روشنش برای ما تکرار شود.


+ اللهم عجّل لولیک الفرج

++ والسلام ، دکتر میم


  • دکتر میم

+ چند روز پیش، اطراف مرز استان گلستان و خراسان شمالی، جای فوق العاده ای بودیم. ترکمن صحرا، کلاله، منطقه گچی سو. مسیر چندان راحتی نبود! یه جایی با پای پیاده، از بی آبی داشتیم تلف میشدیم، البته همسر هم نزدیک بود منو بکشه :-)) ولی خب خداروشکر آب خنک پیدا کردم، هردوش حل شد و هم⁦ عکس های خوبی شد. یه همچین جایی! و اینجا. توی اینستا عکس و توضیحات کاملتر گذاشتم.


+ رفتیم «نهنگ عنبر ۲» . من سامان مقدم رو دوست دارم. با دید خیلی خوبی نسبت به فیلم رفتم داخل سالن! اینکه الان میخوام یه کمدی خووب ببینم! ... راستش، افتضاح بود! خییلیی گند بود. :-( چه از نظر کمدی، چه فیلمسازی! بعد از یه ربع اول فیلم، یخ زدم. سکانس های مسخره و کشدار، بی قصه، بی ایده، وقت تلف کن، حتی بیشتر از چند صحنه تک و تیک هیچی برای خندیدن هم نداشت! لعنتی خیلی بد بود ⁦:-|⁩ باید خیلی سریع، «برادرم خسرو» و «ویلایی ها» رو بریم ببینیم که این گند رو بشوره و ببره. اٙه، سامان، از تو انتظار نداشتم.


+ از سالن سینما بیرون اومدیم، توی راهروی آسانسورها شلوغ بود، وسط جمعیت، یهو....

از این صحنه ها دیدین که دونفر بعد از ۱۰-۱۱ سال همدیگه رو خیلی اتفاقی میبینن و از قضا خیلی هم باهم خوب بودن. و یهو نگاهشون گره میخوره و یه مکث و ... بعد لبخند و بسمت هم نزدیک میشن و همدیگه رو خیلی گرم بغل میکنن :-) .... همین دیگه. همچین صحنه ای دیروز برای من توی طبقه پنجم پردیس چارسو شد. عالی بود ⁦:-)⁩⁦


+ نه، دقیقاً درمورد انتخابات نه... اما یه مطلب درمورد هوش اجتماعی از چند زاویه تاریخی و جامعه شناسانه مینویسم، ایشالا قبل از انتخابات تمومش میکنم و پست میکنم. برای اینکه بعضی از ارجاع ها رو اشتباه ننویسم، باید پیداشون کنم دوباره، یه کم دیر شد. 


+ چون قول دادم، پنج تا عکسی که پارسال برای مسابقات جهانی مگنوم فوتو فرستادم، و احتمالا اکثرشو دیدین، اینا بود.

عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج

خلاصهٔ نقدی که بعد از داوری برام ارسال شد، در ادامه مطلب آوردم، اگه دوست داشتین، بخونین.

  • دکتر میم

سونات پاییزی

۲۶
فروردين

به نظر من بهترین نمایشنامه نویس و کارگردان زنده تئاتر ایران جلال تهرانیه. بعد از مدتی بالاخره تئاتر «سونات پاییزی» از اینگمار برگمان رو ساخت و فروردین و اردیبهشت، توی تماشاخانه ایرانشهر، پارک هنرمندان برقراره. بالاخره چند شب پیش رفتیم. قبل از ورود به سالن، یه کم قفل کردیم روی آدمها که ببینیم میشه کسی رو سوژه کرد و مسخره کرد؟ ⁦:-)) یعنی بیشعوری تا این حد ⁦:-D⁩

بهناز جعفری اومده بود. یه آقای دیگه هم بود، کلی فکر کردم که این کیه؟! میخواستم برم ازش بپرسم که تو کی ای؟ :-)) خوب شد نرفتم. چون یادم اومد. چون اگه میپرسیدم و اونم میگفت «من همون بازیگر فیلم «شٙنِل» هستم که توی جشنواره فجر امسال بود» .. اونوقت منم با احترام تمام نظرمو راجع به خودش و فیلم و کارگردان و وقت گرانقدری که از ما به کثافت کشیده شد، میگفتم و میرفتم به ادامه مسخره کردنمون برسم :-)

بهاره رهنما بازی میکرد و گلچهره سجادیه. بازی ها عالی، نمایش سیاه و کثیف و تلخ و درعین حال فوق العاده. فقط باید بعضی تئاترها رو دید تا فرق کارگردانی تئاتر رو فهمید.

گفته بودم براتون...؟ که متظاهرین به «علاقمندی به فرهنگ و هنر» با قدرت زیادی در حال تکثیرن... این بد نیستا! اما حداقل این دوستان یه کم تلاش بکنن برای علاقمندی به شعور! ⁦:-|⁩

بگذریم از اینکه از لحظه ورود به سالن، عکس ها و پست ها و استوری ها شروع شد... اول نمایش، بهاره رهنما اومد و سلام و احوالپرسی و خواهش کرد همه موبایلا رو دربیارن و روشن توو دستشون بگیرن و خواهش و تمنا کرد که «عزیزان، دوستان، همگی لطفا خواهشا تمنا میکنم تورو قرعان گوشیا رو خاااموش کنید. سایلنت نه!! خاموش. بخاطر اینکه توی تئاتر، موزیک استفاده میشه و موبایلها نویز میندازه روی صدا. یه ساعت دیگه برید بیرون باز موبایلو دارید. جوون مادرتون خاموش کنید»

یعنی اگه به یه گاو گواتمالایی با این زبون خواهش و تمنا میکرد، قطعاً گاوه میرفت موبایل میخرید و به احترام تئاتر و بینندگان خاموشش میکرد.

خب... در مورد اون قشر براتون توضیح دادم که؟ اصلاً مهم نبود که خیلیا نمیدونستن اینگمار برگمن کیه؟ و ربط سونات پاییزی به این قصه چیه؟ و اصلا سونات چیه؟ پیانو چیه؟ اینا اصلا مهم نیست!

مهم این بود که نه تنها خیلی گوشیها، زمان نمایش خاموش نبود و دائم روی پیانوهای زیبای تئاتر، نویز انداخت، بلکه چند نفر درحال گوشی چک کردن بودن!! 

باز من حداقل شعورم به این چیزا میرسه! نهایتاً یه کم مردم آزارم.


#گاو_گواتمالایی_نباشیم #مسخره_کردن_زشته_میدونم


+ برای ارسال عکس مسابقه، تا ساعت ۲۴ امشب وقت دارین. تا الان فکر کنم ۳۸ نفر با بیشتر از صد تا عکس شرکت کردن.

  • دکتر میم

دوران سرکشی

۱۹
اسفند

سال ۲۰۰۶ ، کرج بودیم، فینال چمپیونزلیگ، بارسا - آرسنال بود. با پسرخاله (همون پسرخاله لعنتی) تنها بودیم و نیمه شب، بعد از برد بارسا، ساختمون رو از داد و هوار خراب کردیم.

پیرمرد واحد کناری خیلی سنش بالا بود،،، صبح آمبولانس اومد... سکته توی خواب! ... و چند روز درگیر کمک به عزاداری همسایه...

به قرعان اگه تقصیر ما بوده باشه! عمرش بدنیا نبود! ⁦:-|⁩

از اون به بعد، هر سال سر فینال چمپیونزلیگ، برای پیرمرد، فاتحه میخونم.


سالهاست که برای فوتبال حتی بارسا و پرسپولیس و هلند، هیاهوی زیادی نمیکنم. کم سر و صدا تر...

اما امشب باز فوتبال یک روی دیگه شو نشون داد. بارسا تاریخ رو دوباره نوشت... همه اتفاقات فوتبال رو تموم کرد و هرچی امکان هیجان در فوتبال بود وسط کشید! ... و من کم سر و صدا، دوباره ساختمون رو پایین کشیدم از هوااار و هیجان دقیقه ۹۵ !! 

خداروشکر اینبار پیرمرد و مریضی نبود.

فاتحه خواندم باز ... فاتحه بخوانید.


  • دکتر میم

سال ۸۶ ،، آبان بود ... یا آذر ، نمیدونم... شاید فقط همین میتونست گولم بزنه و سر عروسی نزدیکترین دخترخاله م به این فکر کنم که حالا اشکالی نداره یه کم دیر برسم عروسی! ⁦:-)⁩

تماشای دوگانهٔ جنگی کلینت ایستوود، توی سالن کوچیک حوزه هنری و با صدای دالبی. «پرچمهای پدران ما» و «نامه هایی از ایوجیما»

از اونجایی که مجموعاً تماشای این دوفیلم پشت سرهم، ۶ ساعت طول کشید، وقتی رسیدم تالار عروسی، شام هم تموم شده بود و... هیچی دیگه ⁦:-)⁩

شاید من بخاطر تاثیر جنگ توی زندگیم همیشه دنبالش بودم! یا اینکه تحت تاثیر آدمهایی بودم که متاثر شدید از جنگ بودن... و شاید بخاطر حس کردن جنگ با تمام وجود توی افغانستان زمان طالبان یا...

درک وضعیت زمان جنگ خیلی پیچیده ست! بخاطر همین شاید برای خیلیا که دقیقا اون شرایط و لحظات وحشتناک رو درک نمیکنن، کلمه «صلح» و «تلاش برای صلح» چیزی فراتر از یک ژست روشنفکرانه نباشه، که مثلا بهتره که جنگ نباشه و صلح باشه! حالا توی یمن جنگه، توی عراق جنگه، توی سومالی جنگ و قحطی شدیده.... اینا در حد یه پست اینستا و نهایتاً یه دلمشغولی گهگاه کفایت میکنه! کاری نمیشه کرد... همینه دیگه! آره؟ 

اینا باشه برای یه پست دیگه.

و اما فیلم...

فیلمای جنگ برای من چند دسته ان. و مسلماً چون خیلی روی ادبیات زمان جنگ، تاریخ جنگها و دلایل و تاثیراتش و همینطور فیلمهای ژانر جنگ، حساسم، پس فیلمایی که میبینم رو با وسواس خاص تری میبینم.

این فیلمها یا در مورد جنگ مستقیم، یا جنگ و یک موضوع فرعی درام یا عاشقانه ست، و یا تاثیرات جنگ خارج از میدان جنگ یا سالها بعد از جنگ هستش.

((هرچند همشون بنظرم عالی ان، اما بازم چون میدونم همشو نمیبینین، بعضیا رو ستاره دار کردم که یعنی نبینین، باختین))


+ خارجی:

تا جایی که پاهایم توان رفتن داشت  As Far as My Feet Will Carry Me *

پرل هاربر Pearl Harbor

سرزمین هیچکس No man's land **

(۱) پرچم های پدران ما the flags of our fathers *

(۲) نامه هایی از ایوجیما Letters from Iwo Jima *

دشمن پشت دروازه Enemy at the Gates

اینک آخرالزمان Apocalypse Now **

یک نامزدی طولانی A Very Long Engagement

نجات سرباز رایان Saving Private Ryan *

جوخه Platoon

زندگی دیگران The Lives of Others **

غلاف تمام فلزی Full Metal Jacket

پیانیست The Pianist *

لعنتی های بی ابرو Inglourious Basterds

خط باریک قرمز The Thin Red Line *

زیر زمین Underground 1995

راه های افتخار Path of glory

بازداشتگاه شماره ۱۷ ،، Stalag 17

قایق Das boot *

ستیغ اره ای Hacksaw Ridge *

سقوط Downfall

لیست شیندلر Schindler's List *

پسر شاول Son of soul

خشم Fury

+بعداً اضافه شد:

زندگی زیباست life is beautiful *

فارست گامپ forrest gump *

سرزمین مین  land of mine

پل جاسوس ها Bridge of spies

دیکتاتور بزرگ The great dictator

استالینگراد Stalingrad 


+ ایرانی:

آژانس شیشه ای *

ملکه **

دیده بان

کانیمانگا *

عقاب ها

حمله به اچ ۳ *

لیلی با من است

بوی پیراهن یوسف

از کرخه تا راین

برج مینو *

روبان قرمز

شیار ۱۴۳ *

روزهای زندگی

ایستاده در غبار *

موج مرده

+بعداً اضافه شد:

دوئل


+ اگه چیزی بنظرتون از قلم افتاد کامنت بزارید.

* عنوان، برگرفته از یادگاری ایه که یه استاد تاریخ یازده سال پیش در کتابم نوشت.


  • دکتر میم

+ اینکه کم مینویسم، فکر نکنین سرم شلوغه، نه. حرفی ندارم که بدرتون بخوره ⁦⁦:-)⁩


+ قول شرف میدم که پست بعدیم معرفی فیلمهای ژانر جنگ باشه. ژانر مورد علاقه م. اگه اصلاً به فیلمهای این ژانر علاقه ندارین، حتماً پست بعد بدردتون میخوره.


+ استخر رفتن رو دوباره سعی کردم کنار فعالیت های ورزشی، بشکل مرتب ادامه بدم. شما هم یه حرکتی بکنین.


+ پسرخاله، که ۱۴ روز باهم اختلاف سن داریم و از دوران نخودی همیشه باهم بودیم، به من میگه «تو خلافکار نیستی، تو تبهکاری» ⁦:-)⁩)

بعد از یه هفته تلاش، حالا کارش درست شد. زنگ زد بهم گفت: «تو همیشه کار آدمها رو راه میندازی، حتی کارایی که هیچی ازش سر در نمیاری»  

همین واسه کل سال نود و پنجم خوب بود ⁦:-)⁩


+ میدونستین بعضی از پستهای قدیمی و جدیدتون رو اونقدر دوست دارم که بارها و بارها بی سر و صدا میرم میخونم و حالم بهتر میشه؟


+ از آخرای سال، از شلوغی ها، از ترافیک ها، از غلغله بودن پاساژها و مغازه ها و پیاده روها، از دیر رسیدن ها، از جا موندن ها و کلاً از اینهمه همهمه آخر سال، شاکی نشین... لذت ببرین و دعا کنین.


+ پیشنهاد کتاب: 

«تجربهٔ مدرنیته؛ هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود» ،، اثر: مارشال برمن


+ پیشنهاد فیلم:

فیلم Allied محصول ۲۰۱۶ 


  • دکتر میم

نشسته روبروم، زل زده بهم که دارم خبر میخونم. 

- آخه مرتیکه، فرانسیس فورد کاپولا هم روزی سه تا فیلم میبینه؟ که تو میبینی؟ خود ِ فراستی بزور شاید روزی دوتا ببینه! تو دوبار میری سینما، حتماً شب یکی هم توی خونه میبینی! تو کی پس کار میکنی؟ از کجا میاری میخوری؟ 

- مگه جیب باباتو زدم؟ مگه کارمند تو ام که غر میزنی؟ از صبح ساعت ۷ میزنم بیرون تا ۱۱ شب میرم خونه. کارامم میکنم، فیلمام هم میبینم،،، کلاً ده روزه دیگه.

- آخه بابا تو کل سال هم باز سینما میری. افخمی ازت دعوت نکرده برنامه هفت؟

- اگه دعوت بکنه که خرابشون میکنم. گند بزنه توو این جشنواره. اون از وضع گند بلیت فروشی. اون از افتضاح شروع جشنواره. این از فیلمهای مسخره و حالا هم داوری ها. خدایی چه فکری کردن؟

- حالا اینا رو ولش، یه بلیط گشت ۲ جور کن بریم ببینیم.


واقعاً بنظرم دیگه ارزش نوشتن نداره، ارزش دیدن نداره. امسال به یمن قدوم من توی جشنواره، بدترین سال تاریخ جشنواره فجر بود، بدترین فیلمها، بدترین داوری ها. 

+ دیروز «زیر سقف دودی» از پوران درخشنده رو دیدیم، مثلا نامزد بهترین فیلم شده! نمیدونم چرا؟ فیلم واقعاً بد بود. از اول تا آخر رو به دوربین شعار میداد. قصه معمولی و مسخره مثل فیلمای بیست سال پیش. حتی بازی عالی فرهاد اصلانی و مریلا زارعی هم نتونست فیلمو نجات بده.

+ شب فیلم پرحاشیه «قاتل اهلی» از کیمیایی رو دیدیم. غلغله، پرحاشیه، سر و صدا، شعارهای مردم بعد از فیلم، ... من همه فیلمای کیمیایی رو میبینم. هرچی که بسازه. و این سالها هم خیلی فیلمای بدی ساخته. و کلی از من فحش خورده. اما از قاتل اهلی بدم نیومد. پرویز پرستویی و امیر جدیدی عالی بودن. فیلم هم بد نبود، بشرط اینکه «پولاد کیمیایی» شو حذف بکنه.

+ نامزدهای سیمرغ به افتضاح ترین حالت ممکن اعلام شده. خیلی فیلمها دیده نشده. «ماجرای نیمروز» فیلم فوق العاده مهدویان (که با اختلاف خیلی بالاتر از سینمای ایرانه) توی رشته هایی که باید، نامزد نشده. فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» که اصلا حتی یک ثانیه موسیقی متن نداشته، نامزد بهترین موسیقی متن شده! «سارا و آیدا» بدون داشتن جلوه های ویژه، نامزد بهترین جلوه های ویژه میدانی شده!!!! و... طوری که خودشون هم تعجب کردن!

+ از هفت داور جشنواره، پنج تاشون تابعیت دوگانه دارن. گفته میشه دیده نشدن و جایزه ندادن به «ماجرای نیمروز» که درمورد مجاهدین خلق هستش، بخاطر ترس داوران از آزار و اذیت منافقین در محل زندگیشون در اروپا و کاناداست! تاسف بار نیست؟

+ بعد از چند سال که امسال رفتم جشنواره، سینمای ایران بدترین دوران تاریخ خودشو میگذرونه! تصمیم گرفتم بخاطر اعتلای سینما و خونه خراب نشدن «خانه سینما» از سال دیگه از جشنواره کنار بکشم! ⁦:'(⁩

+ تاحالا حدود بیست فیلم دیدم، پنج فیلم دیگه هم میبینم. چهارتا امروز و فردا (خوب بد جلف ،، یک روز بخصوص،، مادری ،، کارگر ساده نیازمندیم) و دوشنبه هم «سد معبر»

بعداً یک خط درموردشون خواهم نوشت.

+ هیئت برگزاری و داوران جشنواره انسانهای بی مغز ، بی مسئولیت و احمقی هستن. مثل اونا نباشیم.


  • دکتر میم

+ دوستان آتشنشان میگن از بعد از ماجرای پلاسکو روزی دوبار از طرف ارگانها و سازمانها دعوت میشیم برای چک کردن و بررسی ساختمانهاشون از نظر ایمنی و امکانات و رفع نقایص. رفع نقایصی که فعلاً مطرح میشه، اما کو تا رفعش!

کاری که قبلا باید بزور انجام میشده و زیر بار نمیرفتن!

+ بعد از افتضاح تیم استقلال درمورد حکم فیفا و بعد گندکاری تیم تراکتورسازی و محرومیت ها و جریمه های بین المللی، حالا فدراسیون یادش افتاده و به وکلای بین الملل باشگاهها اخطار داده که سریع بررسی بکنن و وضعیت بدهی ها و تخلفات و نامه های فیفا رو بررسی کنن که برای بقیه تیمها مشکلی پیش نیاد! کاری که باید همیشه طبق روال انجام بشه اما...

+ قوانین اساسی کشور، خیلیاشون تاریخ مصرف گذشته ان و بروز نشده ن! همیشه صبر میشه تا یه اتفاق مهلک بیوفته، تازه یادشون بیوفته که اااا اینجای قانونمون گاف داره یا گپ داره و باید طبق اوضاع شرایط روز ، به روز رسانی بشه،، که معمولاً شروع میشه اما آخرش توی شلوغی و کاغذ بازی ها و جلسات، گم و گور و فراموش میشه ... و باز روز از نو.


ما خوشمون میاد از نوشداروی بعد از مرگ، از ژست مدیریت بحران بعد از وقایع، از سواستفاده از سر و صدای رسانه ای نزدیکای انتخابات ها و...

بعید نیست الان مسئولین دوست داشته باشن که زلزله ای، سیلی، چیزی بیاد، بلکه بتونن با حضور به موقع (معمولاً بی موقع) برن سر صحنه و چار تا مصاحبه و عکس و کمک و وام به مردم منطقه و... 

بالاخره ما به همینا رای میدیم دیگه.

بقول بهنام، اگه امام زمان، ظهورکردنی باشه، دیگه واقعاً الان وقتشه!


+ بازی پرسپولیس و تراکتور امروز میخواستم برم ورزشگاه. همزمان دو فیلم «کوپال» و «تابستان داغ» رو از دست میدادم. بر سر این دوراهی، جشنواره و فیلم های لعنتی رو انتخاب کردم.


  • دکتر میم

اینکه توی یک هفته گذشته، من چی کشیدم از دست این مسئولین احمق جشنواره فیلم فجر و چقدر حرص خوردم و چقدر اعصابم خرد شد، بماند.

اونقدر مفصل و مزخرفه که حتی دوباره بهش فکر میکنم، دیوونه میشم! منی که سال به سال اینقدر اعصابم خرد نمیشه و اصلا حرص نمیخورم ، این هفته از دست این حیوانات طویله ای، به اندازه سهمیه دوسالم، قاطی کردم!

بعد از اینکه فهمیدن که میخوام بیام جشنواره رو روی سر حیدری (دبیر جشنواره) خراب کنم، باهام تماس گرفتن که بیا مصالحه کنیم و این حرفا...:-))

خلاصه بگم دیروز از ساعت ۱۲ ظهر پردیس ملت بودیم. اگه استوری های اینستامو دیدین، حتماً درجریانین،، بعد از ۷ ساعت مذاکره مداوم و چهار بار آشوب درست کردن و یکبار بهم زدن نشست خبری یکی از مسئولین و  زخمی کردن مجموعاً ۸ نفر از مسئولین (دو مسئول بالارده و شش نفر رده متوسط... به رده پایینا که اصلا نگاه هم نمیکردم. جوابشونم نمیدادم :-D ) بالاخره یه کم دلم آروم شد و ساعت ۷ شب به یه توافقاتی رسیدیم.

وسطای ماجرا هم خبرنگار صدا و سیما کشیدم کنار، گفت بیا صحبت کن، گزارش بگیرم.

بهش گفتم چی بگم؟

گفت همونایی که اونجا میگفتی، دوباره بگو. ولی با آرامش بگو :-))

.

نمیشه با نوشتن، خوب توضیح داد، اما ... :-\ برای مایی که امید داریم گاهی کم کم یه چیزایی درست بشه، اما باز این اتفاقها و این مسئولین رو میبینیم، سخته. این مملکت واقعاً همه چیزش به همه چیزش میاد! سال ۲۰۱۷ باید میدیدین با چه وضع کثافتی کار میکردن!! 

خلاصه دیشب بعد از یه جنگ ۷-۸ ساعته و با شعار «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» و موفقیت، برگشتم خونه :-)


+ ایشالا جشنواره امسال رو حدود ۲۴ تا فیلمشو میبینم. سعی میکنم طی جشنواره از یازدهم تا ۲۱ بهمن که روزی دو یا سه فیلم میبینم، تقریباً یک روز درمیون براتون از فیلما و جشنواره امسال بنویسم. اگه لازم شد کفشی پرت کنم، حتماً کاری میکنم که از اخبار یا برنامه هفت ببینین :-)

و اینکه فیلما رو قاعدتاً اسپویل نمیکنم. لو نمیدم. درخواست تعریف داستان ندین :-)


  • دکتر میم

تصمیم دارم بزودی، اوایل دهه فجر، نفوذ کنم به یه مجموعه. و با ظاهر خبرنگار برم سر نشست خبری، و وقتی دبیر محترم جشنواره داره صحبت میکنه، جلوی کلی دوربین و خبرنگار ، یه چیزی پرت کنم محکم توی سر دبیر محترم.

دو روز اخیر بین پرتاب کفش یا آجر، مردد بودم. نهایتاً با مشورت همسر، تصمیم به کفش شد. اونم دوتا. که یکیش حتماً بخوره. که دلم آروم بشه :-)

آره،، کفش نماد بهتری برای اعتراضه. اگه پاشنه ش خوب باشه، درد جالبی هم داره.


+ تاریخ و محلش رو نمیگم که لو نرم و قبلش دستگیر نشم. هرچند دیگه بعد از عمری، کارمو بلدم. فقط بعدش که گرفتنم، هشتگ #سیو_دکتر یادتون نره ;-)

SaveDr#

  • دکتر میم