روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۰۰ مطلب با موضوع «دغدغه» ثبت شده است

شکلات

۲۱
تیر

نزول، اسم های مختلفی داره، شکل های مختلفی داره، 

اما همیشه یه بو داره

کثافت و تعفن


  • دکتر میم

+ من بیشتر از کوهنوردی، مسیرنوردی میکنم. طبیعتگردی ِ جاهایی که پیدا میکنم. از محلیا میپرسم یا جاهایی که خودمون روو نقشه پیدا میکنیم و با GPS میریم. جاهایی که کمتر دست آدمها بهش رسیده و کمتر نابود شده!


+ سال ۸۳ بعد از اینکه اولین بار قله شاهوار رو از مسیر اصلی رفتیم، بار دوم یه مسیر جدید و ناشناخته ای رو از طرف «پیر میشی» و «چشمه خرسی» رفتیم. شاهوار محل زندگی خرس قهوه ایه. جایی که میشه خرس قهوه ای رو با توله هاش درحال ماهیگیری از رودخونه دید! اما ما خرس رو صبح زود از فاصله ۷۰-۸۰ متری ، باوقار و آروم و قدم زنان ، از نزدیکی چادرهایی که خوابیده بودیم دیدیم. (اولین باری که خرس آزاد دیدم)


+ اون تجربه فوق العادهٔ بهشت عجیب منطقه «گرگزن» رو از روی نقشه پیدا کردیم (عکسها) و کاملاً سرخود رفتیم. و آبشار یخی «آوستا» رو از محلیا پرسیدیم که کسی مسیر سالم و دقیق بلد نبود! و رفتیم و لذت بردیم.


+ دوسال پیش که برای پرواز با پاراگلایدر از منطقه کردکوی و بسمت روستای درازنو (در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از دریا) میرفتیم، دیدم مسیر طولانی و خیلی سربالایی روستا رو اسفالت کردن، آب و برق داره و حتی گاز هم درحال رسیدن به روستاست! روستای رویایی ای که تقریبا اکثر اوقات سال میتونید دریای ابرها رو از بالای اون ببینید و توهم بزنید.

ویلاهای مدرنی جای بافت روستایی رو گرفته بود. تعجبم از این بود که من روستاهای زیادی رو درهمون منطقه گلستان با دسترسی راحت، رفته بودم که برق یا حتی اب لوله کشی نداشتن!! اما اینجا ظاهرا دوتا از مسئولان فلان سازمان و ارگان، ویلا ساخته بودن و... ⁦:-|⁩


+ آبشار زیارت گرگان رو روزگاری با هیچ وسیله نقلیه ساده ای نمیشد رفت (نه اینبار آخر) ، جز پیاده و یا ماشین آفرود. آبشار زیبا و بکر و کاملا دست نخورده ای بود که ۹۵ درصد از قشر تنبل که حوصله ۵ کیلومتر پیاده روی رو نداشتن و همیشه لذت دیدنش رو از دست میدادن. اما الان میشه رفت، حتی با پراید! روستای زیارت که سالهاست پر از ویلاهای مدرن و شهری شده، و اطراف آبشار هم با کیوسک هایی که زده شده و پل زشت فلزی (به جای پل قدیمی و چوبی) برای رد شدن از رودخونه قبل از آبشار، شبیه یه منطقه مصنوعی توریستی و کثیف شده! فک کنین ما یه بار زمستون سر گذر از اون رودخونه داشتیم میمردیم! 


+ جنگل های گلستان و مازندران و گیلان ، کویرهای مرکزی و جنوبی و منطقه های غرب و شهرکرد و لرستان و... رو بارها رفتم، زمانی که میشد اسم طبیعت روش گذاشت! دیروز دوستم عکسهایی از هفته پیش جنگل ابر و قطری برام فرستاد!! شلوغ، شلوغ، کثیف، بی هویت، نابود! و جمعیتی که خیلی راحت اومده بودن و خوشحال از اینکه جایی به اسم جنگل ابر رو دیدن و... 

اما آیا خیلیا میدونن این اونی نیست که قبلاً بسختی و لذت فوق العاده درک طبیعت بکر میشد داشت و میشد دید!؟

کلی غصه خوردم... مثل وقتی که پل فلزی زشت آبشار زیارت رو دیدم، مثل وقتی که از توی مسیر عجیب و یکتا و زیبای دشت های «خالدنبی» کلی بطری و ظرف یکبار مصرف جمع کردیم! مثل شبی که اون درخت پیر و بزرگ رو توی جنگل بخاطر آتیش احمقانه یه شهروند خاموش کردیم و درخت افتاد و فرداش خیلیا به خاطر این هیزم حاضر و آماده خوشحال بودن. مثل وقتی که فهمیدم سالهاست دیگه نمیتونی توی دامنه «آزادکوه» و «وارنگه رود» آهو و کل و کبک دید! مثل شبی که وسط کویر مصر ، جمعیت بجای نشستن و تماشای آسمون زیبا و دیدن اون کویر ساکت و ناز ، دور آتیش، بزن و برقص میکردن و بوته های طاق رو آتیش میزدن و فردا هیچ اثری ازشون جز ذغال و پوست چیپس و پفک و بطری و کثافت و حماقت نبود!


+ دولت های ایران سالهاست تلاش وافر و سرسختانه ای برای نابودی طبیعت بکر دارن. و هر لحظه ای هم لازم باشه از داعیه حفظ محیط زیست برای تبلیغاتشون استفاده کردن. به همون نسبت برای ساخت ویلا وسط دشت و کوه ها مجوز دادن، سالها پیش، دکتربزرگ برای احداث جاده از وسط جنگل ابر، حاضر شد درختها رو بسوزونه و قید بیرون اومدن از آثار جهانی یونسکو به عنوان قدیمی ترین جنگل جهان رو بزنه!

و حالا به لطف جاده های آسفالته و مجوز ویلاهای تمیز و تورهای متعدد و عکس های اینستاگرام و تلگرام و دسترسی های راحت، سیل توریستهای علاقمند به طبیعت!! به مناطق بکر روانه شده و دیگه لازم نیست پیاده بری و توی چادر بخوابی و آب با خودت ببری. نوک قله هم یه کیوسک پیدا میشه که پفک و سیگار و نوشابه بخری و... همیشه درخت هست که بسوزونی و کباب بزنی و کثیف کنی و طبیعت رو تموم کنی و برگردی.

چند سال دیگه نه حتی چرنده و پرنده آزادی میبینی، نه دشت شقایقی وجود خواهد داشت، نه جایی که فکر کنی از شهر خارج شدی!

میگه «دشتِمان گرگ اگر داشت نمینالیدیم... نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده...»


+ نظر شما چیه؟ بنظرتون راحتتر شدن دسترسی ها و تله کابین ها و ویلاها بخاطر دیدن طبیعت خاص برای همه مردم و راحت بودنشون مهمتره؟ یا شما هم فکر میکنید مخفی موندن و دور از دسترس بودن این جاها یه قدم برای حفظشه؟

اینکه روستاها آب و برق و گاز و مسیر خوب داشته باشن خیلی خوبه، اما سیل مردم و مزاحمت ها و کثیف شدن ها؟ حفظ حریم حیوانات و منحرف شدن و کثیف شدن آب رودخونه ها و آبشار ها؟ کنترل این بی فرهنگی؟ برای این غم، چیکار میشه کرد؟!


  • دکتر میم

شت

۱۱
تیر

این پرنده های توی شهر، چیا میخورن؟ مگه ارزن و برنج و چیزای روی زمینو نمیخورن؟! پس اینا چیه که دفع میکنن؟! 

به مغازه داره کناریمون میگم شما براشون لواشک و ترشی و آلو میریزی که بخورن؟! والا اینا کلاً یه طرفه ان. نمیدونم اثر این گرمای لعنتیه؟ یا بخاطر خورد و خوراکشونه؟ یا تب کریمه کنگو ویژه پرندگان گرفتن؟! که یکی از نشونه های بارزش (گلاب به روتون) اسهال به این شدته! آخه به این شدت و عظمت؟! والا اسب اسکندر سبکتر از اینا عمل دفع رو انجام میده!

بعدش این بنده خداها آب بدنشون کم نمیشه؟! باید با یه دامپزشک مشورت کنم، آخه مثلا پرندهه کلاً وزنش ۱۵۰ گرم نمیشه، یهو توی یه لحظه نیم کیلو دفع میکنه! فک کنم اینا سیفون موقت دارن، یهو میکشن، دریچه باز میشه! ... ولی خب بعدش قاعدتاً باید بمیرن!

یه سوال اساسی دیگه هم اینکه، اینا میفهمن که کدوم ماشین تمیزه، کدوم کثیف؟ میفهمن مثلا بعد از یه ماه ماشینو بردی کارواش و طی این یه ماه، که ماشین کلاً کثیف بوده، همه پرنده های محل، خوب و سلامت بودن، حالا همون روزی که ماشینو میشوری، همه وا میدن؟!

استغفرا... آخه چرااا؟!

باز خداروشکر از ضعف و کم آبی، یه کم بیحالن و خسته روو شاخه ها میشینن. قدیما در حال حرکت و نشونه گیری و روی آدمها و...!

خدا نیاره واسه کسی ⁦:-)⁩

حالا هی برین پستای سیاسی بزارین و به دولت گیر بدین! تریبون و مطیعی و روابط فرانسه و تحریم ها ، همش بهونه ست. دغدغه اصلی اینجاست ... روو درخت. دنبال چی میگردین؟


  • دکتر میم

شرّ

۰۷
تیر

- وقتی کم حرف میزنی، بیشتر و بهتر میتونی گوش بدی، بهتر میتونی استدلال و تحلیل بکنی و بعدا باقدرت تر وارد عمل بشی.


- سریع عکس العمل نشون دادن به یه موضوعی که اطلاع کاملی ازش نداری، معمولا باعث میشه احمق جلوه بکنی. مثل خبر یا تحلیلی که یه خبرگزاری یا یه گروه طرافدارانه پخش میکنه و آدمهای زیادی شروع به تحلیل میکنن و بعداً اون گروه یا تکذیبش میکنه، یا معلوم میشه خبر، جور دیگه ای بوده! و اون گروه یا تحلیلگر خبر، بجهت طرفداری، چقدر از اخبار و اطلاعات رو نادیده گرفته... و اونوقت اون آدما میمونن و حماقت بروز داده شده شون!


- اینکه آدم حس کنه داره روشنگری میکنه، فاصله ش تا این بروز حماقت، فقط گفتن دو سه کلمه اشتباهه! قبل از اینکه توی هر جمعی، وارد بحث بشی، یا چیزی تعریف بکنی، یا نظری بدی، فقط ده ثانیه طول میکشه که درمورد این فکر کنی که «خب بگم، بعدش که چی؟!» ! 

صرفاً برای اینکه نشون بدی لال نیستی، میتونی مثلاً بپرسی: دستشویی کجاست؟ 

میگن دکتر شریعتی گفته «ارزش آدمها به حرفهای نگفته شونه» .... منم از چند نفر شنیدم که «ارزش آدمها به کیفیت سوالاتیه که میپرسن»


- قبل از اینکه همه چیز رو به شقیقه ربط بدی، به خودت لطف کن و برو یه نگاه به اطرافت بکن! «اطراف» ، صرفاً اون رسانه هایی نیست که باب میلته و همیشه داری ازشون اطلاعات کسب میکنی. یه نگاه به تقویم بکن، به تاریخ، به اتفاقات، به مناسبات، ...

مثلاً فلان رسانه، عکس سگ ِ زرد ِ سودانی رو منتشر میکنه و میگه امروز روز حمایت از حیوانات در حال انقراضه...... بعد یکی میاد میگه «وااای،، دیدین به فلانی توهین شد؟! چون توی آخرین سفرش رفته بود سودان» !


- اگه حرف و سخنی براتون مهمه و میخواید بر اساسش حرفی بزنید یا حتی توی ذهنتون تصویرسازی ای بکنید، تا وقتی کاملش رو از زبون خود ِ گوینده نشنیدید، باور نکنید. یعنی درحقیقت هیچ کاری نکنید.


- و اگه ماجرایی برامون خیلی مهمه، حتما حداقل از دونفر شرح واقعه رو بخوایم. یادتون نره، هرکسی، هر ماجرایی رو با دید خودش میبینه و تفسیر و تعریف میکنه. چیزی رو که دلش میخواد.


- قدرت رسانه ها و خوراکی رو که بهمون میدن رو دست کم نگیریم.

یه قسمتی از فصل سوم سریال شرلوک بود، یه بابایی بود، غول رسانه های امریکا بود. از همه شخصیتهای گنده، آتو داشت و همه بهش باج میدادن.

شرلوک رفت پیشش، دید هیچ مدرک مستندی از هیچکس نداره و همش فقط توی ذهنشه!

شرلوک: تو که برای این خبرها مدرکی نداری، پس چطوری میخوای اثباتش بکنی؟!

اون بابا: احتیاجی به مدرک و اثبات ندارم. فقط منتشرشون میکنم!


+ من هم همه این حماقتها رو گذروندم

++ سر و ته هر شر و فتنه ای رو بگیری، به زبون میرسه. خدایا کمک کن کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم.


  • دکتر میم

مسی وار

۳۱
خرداد

دیدین که محاسبه میکنن که آدم های پولدار یا دارای شغل های پردرآمد، مثلا در هر ساعت، هر دقیقه یا هر ثانیه چقدر پول درمیارن؟!

مثلا مسی (فوتبالیست) با درآمد سالانه ۲۵ میلیون یورو، حدودا دقیقه ای ۴۹ یورو دریافت میکنه یعنی دقیقه ای حدود ۱۹۰ هزار تومن.

دوسال پیش، یه بار برای کاری دعوت شدم سازمان نرم افزاری و پشتیبانی شبکه بانک آینده. بابت یه کار ۴۵ ثانیه ای ، ۴۰۰ هزار تومن پول گرفتم!

درک حس آدمی مثل مسی یا خیلیای دیگه، جالب بود. با اینکه من درآمد دقیقه ایم حتی از اونم بیشتر بود. فقط فرقش این بود که من فقط همون یه دقیقه رو داشتم. مسی دقیقه به دقیقه شو داره ⁦:-D⁩


+ خدا به همه آدمایی که واسه کارشون ارزش و احترام قائلن و فکر و تلاش زیاد میکنن، عالی کار میکنن، از همین درآمد های دقیقه ای و نامحدود با مبلغ بالا بده ایشالا. مثل مسی، نه مثل من... فقط بلد باشین خوب خرجش کنید، مثل من،، نه مثل مسی ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم

هزار و یک شب

۲۳
خرداد


در فریب آرزوها، عمرها به پایان می رسد.


امام علی علیه السلام


  • دکتر میم

قوم الظالمین

۱۷
خرداد

دیشب مطلبی درمورد داعش، عراق و سوریه و لبنان ، مدافعان حرم، نگرانی های هفته های اخیرم (که نوشته بودم) و سیاست های منطقه ای و دفاعی ایران از اوایل دهه ۷۰ تا الان نوشتم... 

اما کامل نشد و (شاید خداروشکر) پست نکردم. دیگه پست نمیکنم.

نمیدونم امروز چند نفر پست ِ نانوشته منو درک کردن. هرچند که درک کردن، بودن در اون شرایط رو میخواد. (منظورم لزوماً امروز نیست)

دوستانی که اظهارنظر های قطعی و تحت تاثیرانه میکنن، اول بگن بدونیم،، چند نفر تاحالا در شرایطش بودن و معنی واقعی ترس از تروریسم و جنگ رو درک کردن؟! 


+ اینکه این پست رو در دسته بندی «چیزهایی هست که نمیدانی...» قرار دادم، لزوم به تحقیق و تاریخ دانی ِ درست رو تاکید کردم.


++ خواهش میکنم بخاطر بازخوردها، نظرتونو مخفی نکنین. هر نظر مخالف یا سوال یا ابهامی دارین، رک و راست بگین. من بشدت علاقمندم بحثاتونو بدونم و تا جایی بتونم کامل جواب میدم. درمورد چیزایی که دقیق ازش اطلاعاتی نداریم، (و همیشه هم دوست داریم اظهارنظر بکنیم) لازمه که بیشتر بدونیم. هم من ، هم شما.

و اینکه با توهین بهمدیگه، بشدت برخورد میکنم.


+++ لعنت ا... علی القوم الظالمین، من الاولین و الاخرین


  • دکتر میم

مرز امراض

۱۰
خرداد

استراتژی خوب، اینه که, درد و مرضاتونو تقسیم بندی کنید، تا جایی که میشه، مدیریتش بکنید که با همدیگه پیش نیان!

تصور کن... مثلاً وقتی که دوره درمان دررفتگی زانو رو میگذرونی و هنوز نمیتونی درست مثل آدم، سر دستشویی بشینی، نباید بری دندونپزشکی و دندون عقل بکشی! چون ممکنه همون روز وسط کلی کار، از قضا، درگیر اسهال شدید و دل پیچه بشی و با زانو درد و به حالت نیم خیز، سر دستشویی باشی تا بتونی قضای حاجت بکنی، و جایی رو کثیف نکنی! اما میببنی بخاطر بی حسی نواحی دندون و گردن و درد شدید فک و حلق، راه ورود و خروج هوا هم‌بسته شده و نمیتومنی نفس بکشی!! اینجا معنی «نه راه پس، نه راه پیش» رو میفهمی.

تصورکردی؟.... من امروز درکش‌کردم 😀😐 البته دوتا چیز درک میکردم، دومیش خیلی علمی بود، بعد مفصل میگم.


- دوستان این روزها خداروشکر خوبم اما اصلاً حال فکری مرتبی ندارم. تمرکز و حواسم همه یه جاست. اگه جواب سوالاتتون یا کامنت خصوصیا یکی دو رو دیر شد، ببخشین.


- لای دعاهاتون، دعا کنید برای مدافعان حرم در سوریه


  • دکتر میم

از کمی بالاتر

۲۷
ارديبهشت

اگر با نگاهی جامعه شناسانه و کمی بالاتر و گسترده تر از اخبار جاری کشور (انتخابات) ، درمورد شعور و تفکر اجتماعی با هم صحبت کنیم، نتایج برای ما تاسف آور خواهد بود. شرم آورتر اینکه، بفهمیم خودمان یکی از دلایل این نتایجیم. 

و دردآور اینکه هیچوقت نخواهیم قبول کنیم این نتایج و این نقش خودمان در این فاجعه را...!


۱. بخواهیم یا نخواهیم در بین مردم ما، تفکر از پایه، بسیار نایاب و دست نیافتنی ست! انتخاب و تصمیم گیری و عملگرایی درمورد همه دغدغه های زندگی، چه اساسی ترین و بزرگترین آنها، چه کوچکترین و کم اهمیت ترین آنها در بین مردم ما، بدون تفکر، احساسی و به نسبت موج بوجود آمده انجام میشود.

مسلماً در این روال، هیچکسی نظرات دیگر را قبول نداشته و بی تامل، رد میکند. نقد پذیری نزدیک به صفر رسیده و هنر انتقاد، بی شباهت به توهین و توحش نیست!

تحقیقات معروف ۱۹۶۷ در کشورهای اروپایی در بحبوحه جنگ سرد و کشاندن تمایل مردم به سمت خاصی، حاکی از این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم، در دوره جاری زندگیشان بشدت و بدون فکر از یک یا دو نفر (که جزوآن ۱۰ درصد هستند) تاثیر میپذیرند. نظرات و رفتار آنها بدون فکر، جهت داده شده، کاملا کپی شده، بی پایه و بدون تحقیق کردن در جهت های مخالف و بررسی نظرات دیگر است. 

پروفسور «سالوادور خینر» جامعه شناس بزرگ اسپانیایی، در کتاب «روال پیشرفت آگاهی جامعه شناختی» نتایج این تحقیق بسیار گسترده جامعه شناسی را برای مردم فاجعه بار خواند و برای مقامات، یک فرصت دانست! فرصتی برای غلبه!! قطعاً در این بازه، گروهی که بیشترین تعداد از آن ۱۰ درصد را دراختیار داشتند، برنده قاطع بازی های قدرت در منطقه بودند...


۲. انتخابات، نمود ساده ای از پیاده سازی دموکراسی و فرصتی برای یکی از بهترین تحقیقات و نتیجه گیری های جامعه شناسی در جهان است.

با اصطلاح public stupidity یا «جهل عمومی» آشنا شویم! اصطلاحی که در کشورهای مختلف، و با شدت بسیار بیشتری در ایران، استفاده میشود. با این توضیح که «اخبار، اطلاعات و یا عناوینی، به دروغ و غیرقابل اثبات، در مورد افراد و احزاب رقیب گفته میشود و در بین اکثریت، نوعی فضاسازی و نوعی نگاه ایجاد میکند. نگاهی که بر همان اساس تصمیم گرفته میشود»

در اینجا غیر قابل اثبات یعنی حدسیات و تطابق های بی سند!

قطعاً انتخابات امریکا را فراموش نکردیم! استفاده فرصتی به نام «تخریب حریف» بجای «تبلیغ خود» و اتکا به همان ده درصد!

ما بخاطر شرایط موجود، درمورد خودمان میگوییم. مناظرات بشدت عریان و زشت و ناامیدانه. درگیریهای بچگانه عده ای که خارج از حزب هایی که در کشور ایران معنی ندارد، همگی نهایتا به یک گروه و عقبه میرسند! از اتهامات دریافت های مالی هنگفت دولتی گرفته تا استناد به گذشته یک نفر. از آمارهای رسمی و غیررسمی (و معمولا غیر معتبر) گرفته تا پیش بینی آینده کشور درصورت انتخاب شدن یک نفر دیگر. کسی که بدون شک مخالفانش تا چند ماه پیش حتی نام او را هم نشنیده بودند!! حال همه تحت تاثیر تبلیغات و بدون اطلاعات درست درمورد سیاهی دوران او و بازگشت به عقب میگویند! گویی رقیب چاره ای جز این فضاسازی ندارد و روز به روز بجای «تبلیغ خود» ، به تداعی «روزهای آینده بدون خود» میپردازد و حامیانش را برای عدم بازگشت به عقب، دعوت به رای دادن میکند و حامیان (مخصوصا قشر جوان) نیز به همین طریق همدیگر را از چیزی میترسانند که همه از درصد زیادی از توهمات ساختگی نشأت گرفته. ظاهرا اکثر افراد شرایط بحرانهای دهه هفتاد را فراموش کرده اند که فقط از بحرانهای دهه هشتاد صحبت میشود!

درمقابل نیز حامیان رقیب مذهبی، بشدت از جوّ خراب فرهنگی و مذهبی میگویند درصورتی که بررسی ها نشان از تغییر خاصی (در چیزی که به ان بی بند و باری اتلاق میشود) طی سالهای گذشته نمیدهد!

وعده پول و یارانه هم در بین جوامع با سطح مالی پایین، همیشه جواب میدهد! بی توجه به تاثیرات اقتصادی آینده میتواند اکثر آراء قشر ضعیف را جمع آوری کند. هرچند که گفته شود این وعده ها بابرنامه است، اما باتوجه به سابقه مدیریتی ما، بسیار بعید بنظر میرسد.

مورد دیگر دراین زمینه، استفاده از شوی تبلیغاتی و نشان دادن حجم عظیم حامیان یک کاندیداست، که این، راه را برای حامیان باز میگذارد که در صورت رای نیاوردن، انگ تخلف و تقلب را بزبان بیاورند.

ماکس وبر در جایی گفته بود : «همه خرافاتی ها را مسخره نکن، تو هم وقتی در حال غرق شدن باشی، به هر خرافه ای چنگ خواهی زد»


۳. مردم، به دنبال دولتها یا دولتها بدنبال مردم؟ موضوع تاثیر متقابل جوّ قدرت حاکم بر جامعه (دولت) و مردم ، همیشه مبهم باقی مانده. اینکه فرهنگ و سلیقه مردم، روی دولت تاثیر میگذارد و راه و اصول مدیریتی آنرا تعیین میکند؟ یا روش و ساختار و اصول مدیریتی یک دولت روی فرهنگ و اخلاق مردم تاثیر میگذارد؟

بحث همیشگی اینکه چرا کشور چین و آلمان و ژاپن و سوییس اینطور؟ ما اینطور؟ چرا دولت و مردم آنها اینقدر مرتب و عالی؟ ما اینقدر آشفته و بی برنامه؟

هرچند که سالهاست تحقیقات و نتایج بسیاری در این زمینه اعلام میشود که اول مردم باید درست شوند یا اول باید نظام حاکم اصلاح شود تا...

اما تاریخ کشورهای مختلف نشان از تاثیر هر بشدت موثر هردوطرف دارد. ما تاریخ نمیخوانیم، تاریخ نمیدانیم، از چین بعد از «مائو» ، از آرژانتین بشدت بحران زده تا دوران طلایی «کارلوس مِنم» و اوج آن، «نستور کیرشنر» خبر نداریم، از تلاش مردم ژاپن برای بازگشت طلایی بعد از جنگ جهانی، و از گذار آلمان و سوییس از صنعت و اقتصاد و اصول بالای شهروندی بعد از جنگ های جهانی، از ایسلندی که تا سال ۱۹۷۰ جزو فقیرترین کشورهای جهان بود، و بعد از طرح تحول اقتصادی بزرگ معروف به «طرح مارشال» نهایتا در سال ۱۹۹۲ جزو مرفه ترین کشورهای جهان شد و حتی از لحاظ شاخص توسعه انسانی در سال ۲۰۰۵ رتبهٔ اول را در میان کشورهای جهان به‌دست ‌آورد. از هیچکدام خبر نداریم و جز تاسف و غبطه خوردن هم کاری بلد نیستیم (چه مردم، چه دولت) و... آن جمله معروف «از ماست که بر ماست»


۴. اطرافیانِ مسئولین، نقش بسیار مهمی دارند. «هوش جمعی» که اصول کار مدیریتی یک گروه را نیز مشخص میکند، نیاز به بررسی دقیقی دارد که با سطحی نگری و آوردن نام دو یا چند نفر از اطرافیان ممکن نیست. گرچه در اطراف شخص اول، همیشه افراد خوب و بد و افراد باهوش و کندذهن دیده میشود، اما سطح هوش گروه، بطور کل از رفتارهای دوران تبلیغات انتخاباتی تا حد زیادی قابل سنجش است. در بررسی یک ماه اخیر در کشور ما، متاسفانه سطح بسیار پایین هوشمندی در تبلیغات و چنگ زدن به موارد سبک و بیراه، بسیار ناامید کننده است. اول از آن جهت که دولتمردانی در این سطح، برای پیشبرد و هدایت یک کشور با هم رقابت میکنند. دوم از آن جهت که باور عمومی ما نیز همین استدلالها و دلایل و حرف های بدون سند و تحقیق را میپذیرند و سمت سو میگیرند! مثال؟ سند چشم انداز بیست ساله ۱۴۰۴ ، و یا سند ۲۰۳۰ اخیر را چند نفر دقیقاً خوانده اند و جزئیات آنرا میدانند که بی مهابا به آنها تاخته میشود؟! چند نفر رسانه ها و اخبار و دلایل موجه تیم مقابل را مرتب و دقیق میخوانند؟ ... و باز برمیگردیم به مورد یک! دولتمردان، از خوراک فکری و سطح پایین هوش اجتماعی مردم خبر دارند.

دقت به این نکته خیلی مهم است که اطراف همه کاندیداها، متعصبان تندرو زیادی وجود دارد (در باور عموم، چه متهم به مذهبی بودن ، چه متهم به لیبرال یا روشنفکر بودن) 

هیچ جامعه ای آسیب نمیخورد مگر از متعصبان تندرو.


۵. حق رای محترم است. برای هر شخصی! تلاش برای تغییر رای افراد در بین حامیان قابل بررسی ست. اینکه طبق موارد قبل، بعضی افراد سعی میکنند بواسطه دلایلی که خودشان هم دقیقا درمورد اصالت آن خبر ندارند، رای افراد را (حتی گاهی با تمسخر و توهین) عوض کنند. اینکه بعضی افراد به رای مخالف افراد دیگر با بهت و حیرت نگاه میکنند و ابراز تعجب میکنند از اینکه مگر میشود شما به کسی جز فلان شخص رای بدهید؟!

فارغ از دلیل انتخاب یک رای، بی احترامی به رای افراد، بزرگترین پارادوکس اشخاصیست که شدیداً داعیه احترام به عقیده را دارند!

«هر شخصی میتواند هر رای ای داشته باشد، بشرط عدم ایجاد اختلال برای جمع»


۶. بدون شک جامعه ما در قیاس با دیگر کشورها، جامعه مظلوم و سختی کشیده ایست. درکنار تلاش نظام برای بهبود وضعیت، مردم نیز به جز غبطه خوردن به کشورهای دیگر، وظیفه بزرگی برای تغییر و ارتقاء سطح خود دارند.

چیزی که بسیار مهم است، روزها و دوره بعد از انتخابات است. بی توجه به اینکه چه کسی دولت را بدست خواهد گرفت، باید منتظر فضای وحشتناک تخریبی بعد از انتخابات باشیم. سیاه بازی ای که همیشه بوده و یکی از بزرگترین عوامل عدم پیشرفت ما بوده. وقتی معنی «مخالفت و انتقاد برای پیشرفت و ترمیم» را نمیفهمیم ، باید «مخالفت و سیاه نمایی برای تخریب» را تجربه کنیم. حواسمان باشد، که اینجا، کشور ماست. انتقاد و مخالفت، راه روشنی دارد که ما در آن بسیار ضعیفیم و این منش از یک سو به سطح فرهنگی ما مربوط است، از یک طرف سیاست خود دولتمردان، و از یک جهت عدم وجود قوانین و فعالیت اصولی حزب ها.

بنظر شما، بعد از تعیین نتایج، چند درصد از مخالفان به کمک به دولت میپردازند؟ و همینطور دولت جدید از چند درصد از ظرفیت گروه مخالف، کمک میگیرد؟!

گفته میشود هردوره در ایران، بعد از انتخابات دولت، آنقدر بی اخلاقی و تخریب و ضدفعالیت صورت میگیرد، که انتخابات، کوچکترین و بی اهمیت ترین رویداد آن سال خواهد بود! 

میشود که نگذاریم اینطور شود؟! میشود. همانطور که در خیلی جوامع، شد ، و ما نمیدانیم! تاریخ، فقط همین چند سال پیش نیست که شاید تکرار شود ، شاید تکرار نشود! تاریخ شامل سالها و دوره ها و جوامع و تفکرات مختلفی میشود که امیدواریم قسمتهای روشنش برای ما تکرار شود.


+ اللهم عجّل لولیک الفرج

++ والسلام ، دکتر میم


  • دکتر میم

+ چند روز پیش، اطراف مرز استان گلستان و خراسان شمالی، جای فوق العاده ای بودیم. ترکمن صحرا، کلاله، منطقه گچی سو. مسیر چندان راحتی نبود! یه جایی با پای پیاده، از بی آبی داشتیم تلف میشدیم، البته همسر هم نزدیک بود منو بکشه :-)) ولی خب خداروشکر آب خنک پیدا کردم، هردوش حل شد و هم⁦ عکس های خوبی شد. یه همچین جایی! و اینجا. توی اینستا عکس و توضیحات کاملتر گذاشتم.


+ رفتیم «نهنگ عنبر ۲» . من سامان مقدم رو دوست دارم. با دید خیلی خوبی نسبت به فیلم رفتم داخل سالن! اینکه الان میخوام یه کمدی خووب ببینم! ... راستش، افتضاح بود! خییلیی گند بود. :-( چه از نظر کمدی، چه فیلمسازی! بعد از یه ربع اول فیلم، یخ زدم. سکانس های مسخره و کشدار، بی قصه، بی ایده، وقت تلف کن، حتی بیشتر از چند صحنه تک و تیک هیچی برای خندیدن هم نداشت! لعنتی خیلی بد بود ⁦:-|⁩ باید خیلی سریع، «برادرم خسرو» و «ویلایی ها» رو بریم ببینیم که این گند رو بشوره و ببره. اٙه، سامان، از تو انتظار نداشتم.


+ از سالن سینما بیرون اومدیم، توی راهروی آسانسورها شلوغ بود، وسط جمعیت، یهو....

از این صحنه ها دیدین که دونفر بعد از ۱۰-۱۱ سال همدیگه رو خیلی اتفاقی میبینن و از قضا خیلی هم باهم خوب بودن. و یهو نگاهشون گره میخوره و یه مکث و ... بعد لبخند و بسمت هم نزدیک میشن و همدیگه رو خیلی گرم بغل میکنن :-) .... همین دیگه. همچین صحنه ای دیروز برای من توی طبقه پنجم پردیس چارسو شد. عالی بود ⁦:-)⁩⁦


+ نه، دقیقاً درمورد انتخابات نه... اما یه مطلب درمورد هوش اجتماعی از چند زاویه تاریخی و جامعه شناسانه مینویسم، ایشالا قبل از انتخابات تمومش میکنم و پست میکنم. برای اینکه بعضی از ارجاع ها رو اشتباه ننویسم، باید پیداشون کنم دوباره، یه کم دیر شد. 


+ چون قول دادم، پنج تا عکسی که پارسال برای مسابقات جهانی مگنوم فوتو فرستادم، و احتمالا اکثرشو دیدین، اینا بود.

عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج

خلاصهٔ نقدی که بعد از داوری برام ارسال شد، در ادامه مطلب آوردم، اگه دوست داشتین، بخونین.

  • دکتر میم