روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۸ مطلب با موضوع «دین» ثبت شده است

+ گفت موضوع «انسان در طبیعت» ... گفتم من از آدمها عکس نمیگیرم... گفت ده میلیون تومن ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.... گفت ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.


+ گفتیم فردا بریم سر ِ یال کوه، یه مسیر جدید و بکر پیدا کردیم، شب بالای آبشار میخوابیم... گفت دوربین و کوادکوپتر نیاوردیم... گفتم خب بهتر ، میشینیم نگاه میکنیم و لذت میبریم و میلرزیم...


+ بچه ها را در پارک اذیت نکنید... شاید یکی از آنها بچهٔ کسی باشد که الان باهاش قرار ملاقات دارید!


+ برای سیزده هزارمین بار «مختارنامه» میبینم، بعد از ۱۴۰۰ سال ، اوضاع مردم هنوز همونه... حتی اگه بیست هزار بار دیگه پخش بشه...


+ «روشنفکران هم که قضاوت هاشان قالبی و فرنگی و استاندارد شده است و طبق فرمولهای رایج جهانی. همینکه بشنوند کسی گرایش مذهبی دارد، برای محکوم کردن اون کمترین تامل و تحقیقی لازم نمیدانند و شخص را ندیده و سخن را نشنیده و کتاب را نخوانده، در زیر بار تهمت ها و دشنام ها و توجیه و تاویل های قراردادی یکنواخت میگیرند ، و چون مراجع تقلیدشان در اروپای کاتولیک، فتوا داده که دین تریاک توده است و ابزار دست طبقه حاکم (و در آن زمینه که آنها گفته اند، درست هم هست) ، اینان هم که خود مرید و مقلدند و خود، گستاخی تعقل و اجتهاد شخصی ندارند. برایشان دین شمشیر و دین صلیب یکیست و اسلام ابوذر و اسلام عثمان یکی... »

(علی شریعتی ، حسین وارث آدم)


+ کی بیشتر از من منتظر پاییز و زمستونه؟ و از همین الان ناراحت، برای شیش ماه دیگه که تموم میشه؟! ... نیمه دوم امسال ایشالا بارها میریم برای  آماده سازی سفت و سخت برای سفر قطب جنوب! 


+ خداوند، شر و فساد و خشونت را از زمین ریشه کن کند،،، ریشه آخوندهای ریاکار رو خودم میکنم :-))


  • دکتر میم

+ سر قضیه زانو و فدراسیون پزشکی ورزشی مجبور شدم لینک بزنم به آدمها. به تنها جایی که وارد نشده بودم، دنیای پشت پرده کثیف ورزش بود، که الحمدلله دیشب وارد شدم. و بسیار کاسبکارانه :-))


+ محله مون کاملا سیاه پوشه :-( پر از حجله و پارچه های سیاه و بنرهای دولتی تسلیت به قهرمان ... اما همچنان برای من فقدان «ممد آقا» ی مغازه دار مودب و آرومیه که با هم فوتبال میرفتیم :-(

ممنون از همدردی هاتون.


+ بوی پاییز میاد... به همین سادگی و دلنشینی


+ لندن رو که زدن، خیلی نگران و غمگین بود. دو روزه رفت اونجا و برگشت. گفتم چرا؟ گفت شهری که اینهمه باهاش و آدمهاش خاطره داری،، انگار خودتم درگیر قضیه ای. چند شب پیش هم بارسلون... انگار خودتم درگیر قضیه ای...


+ دوسالی که دارم تاریخ معاصر و فرقه های دینی میخونم، خیلی اکیپ و گروه و فرقه دیدم،، تا چند روز پیش گروهی بنام «عشاق القائم» مستقر در عراق پیدا کردم. بشارت میدن که امام سیزدهم (!!!)  «احمد الحسن الیمانی» فرزند امام زمان (عج) در یمن ظهور کرده و داره زمینه رو برای ظهور امام دوازدهم فراهم میکنه!! خیلی مُصِر و پرمطالعه و هوشمندانه استدلال میکنن و کلی هم طرفدار پیدا کردن! ... والا ۲۰۰ سال پیش، فرقه «بابیه» اومد، بدون تلگرام و اینستا اینقدر فراگیر شد، اگه الان بود چی؟!

((درمورد این موضوع مفصل تر بنویسم؟؟!))


+ قبلا گفته بودم که فیلم «بیست و یک روز بعد» که الان درحال نمایشه رو ببینید؟! الان باز تاکید میکنم، حتماً ببینید.


  • دکتر میم

هزار و یک شب

۲۳
خرداد


در فریب آرزوها، عمرها به پایان می رسد.


امام علی علیه السلام


  • دکتر میم

+ ماه رمضون شد. چه شب غریبیه ⁦:-|⁩ ینی واقعا از فردا باید روزه بگیریم؟! ... اما جدای از شوخی، مبارک باشه. ماه رمضون با همه سختیاش، اوقات و حس خوبیه. فقط اگه خدا چند تا پِلن واسه روزه گرفتن میذاشت، بهتر بود! مثلا من حاضرم پنج روز به پنج روز غذا بخورم، اما فقط وسط روزها بتونم دوتا لیوان آب بخورم! یا فقط یه لیوان.... الان که فکر میکنم میبینم به یه نصف لیوان هم راضی ام!

  - پست پارسالم درمورد خُرفه رو باز بخونید. پارسال جداً به من کمک کرد. و اینکه سعی میکنم کتاب خوب معرفی کنم، توی اوقات استراحت، هم بدرد میخوره، هم باعث میشه گذر زمانو کمتر بفهمین.


+ ماشینو ازم گرفته، بعد از مدتهااااا برداشته برده کارواش! زنگ زده میگه: ماشینو اگه ببینی، نمیشناسی! 

میگم تمیز بود که! دو سه بار توی اردیبهشت بارون شدید اومد، قشنگ تمیز شد ⁦:-D⁩

میگه آخه ع..ی ، هنوز خاک سفرهای عیدت روش بود! تازه میدونستی چراغ راهنماهای کوچیک ِ بغل، رنگش آبیه؟! :-))


+ هفته پیش رفتیم «برادرم خسرو» رو دیدیم. امشب هم «ویلایی ها»

«برادرم خسرو» عااالی بود، پیشنهاد من اینه که حتما با حال خوب ببینیدش که زیاد خراب نشین. فیلم درمورد زندگی و اطرافیان بیماران روانی و خصوصاً مانیک ه. و اینکه خیلی آدمهایی هستیم در جامعه که از اونا بدتریم، فقط پشت القاب و عناوین (مثل دکتر میم) پنهان شدیم ⁦:-D⁩

«ویلایی ها» ساخته منیر قیدی، اگه از گاف های فیلمنامه ایه کوچیکش بگذریم، حقیقتاً فیلم خوب و تحسین برانگیزی بود. زمان فیلم، دفاع مقدس، و موضوع فیلم، زنانی بودند که در خلال جنگ و در نزدیکی مناطق جنگی به همراه بچه هاشون و به اختیار خودشون اسکان داشتن و چون مردان زندگیشون در خط مقدم بودن، اونا هم در نزدیکیشون فعالیت های پشتیبانی جنگ رو انجام میدادن.

برای منیر قیدی هم با توجه به اینکه به خانم های کارگردان، بسختی امکانات فیلمسازی (اونم تجهیزات سنگین دفاع مقدس) داده میشه و کم بهشون اعتماد میشه، باید یه کف مرتب زد.

این دوتا فیلم، درد «نهنگ عنبر ۲» رو شست ⁦:-)⁩ اما ظاهراً خیلی از اونایی فیلمو دیدن، خوششون اومده. فک کنم من با انتظار زیادی رفته بودم به تماشاش!


+ ماه رمضون، بدون توجه به عقبه معنویتون و این احساسای مسخره که «خدا منو دوست نداره» برای همه خیلی دعا کنید. خودمون ، مریضا، زندانیا، مردم ضعیف، اوضاع کشور و...


  • دکتر میم

اصل اول

۲۳
آذر

اصرار داشت و انتظار داشت چیزی رو که خودم توی ده سال فهمیدم و پیدا کردم، بارها خرابش کردم و دوباره چیدم، توی یه روز بهش بفهمونم. نه که دلم نخواد،، نمیتونم. من نمیتونم جزئیات اصول اخلاقی و فکری ای که بنا کردم، رو توضیح بدم. بلد نیستم، سوادشو ندارم، معلم خوبی نیستم، راهنمای خوبی نیستم،، اصلا الان که فکر میکنم، میبینم دلم نمیخواد!

و اخلاق عنی دارم که سخت به اصولم پایبندم. سفت و سخت! و کوتاه نمیام،، نمیتونم،، دلم نمیاد،، بخودم اجازه نمیدم. و این موضوع خیلی پیچیده ست و رفتارم در قبال تعهدم و افکارم، منطق احمقانه خودمو داره! ... و این منطق احمقانه چی بشه که باز تغییر بکنه!

...

(بمناسبت تولد پیامبر (ص) )


مولوی با کبکبه و دبدبه در حالی که مریدانش احاطه اش کرده بودند و آب وضویش را به تبرک برمی داشتند با شمس برخورد و با تکبر در او نگریست.

شمس گفت سؤالی دارم. مولوی گفت بپرس.

شمس گفت بگو بدانم  محمد(ص) پیامبر ما برتر بود یا حلاج شیخ ما؟

مولوی خشمگین شد و گفت کفر می گویی؟

شمس گفت پس چرا محمد پس از سالها عبادت خدا هنوز در دعاهایش این گونه می خواست که:خدایا خودت را به من بشناسان. ولی حلاج آنقدر در خدا غرق شده بود که می گفت من خدا هستم و فریاد انا الحق می زد.

مولوی درماند.

شمس روی برتافت و رفت.

مولوی به التماس به دنبال وی روان شد و تمنا کرد تا شمس پاسخش گوید.

شمس گفت چون نمی دانی چرا با این تکبر و تفرعن بر زمین خدا راه می روی؟

پاسخ این است که محمد(ص) دریانوش بود و هرچه از معرفت خدا در جام وجودش می ریختند پر نمی شد ولی جام حلاج ظرفیت نداشت. تا اندکی در آن ریختند  مست شد و به عربده کشی افتاد.


آن که را اسرار حق آموختند...  مُهرکردند و دهانش دوختند.


از: پله پله تا ملاقات خدا


  • دکتر میم

حواس

۲۰
آذر

گفتم: حاج آقا شک بین ۱ و ۵ حکمش چیه؟!

- : شک بین ۱ با هر چیزی باطله... 

یهو با تعجب سرشو بالا آورد، چشماشو تنگ کرد و پرسید: ۱ و چند؟!

- : پنج

- : چطور اینکارو کردی؟!

- : والا نماز عصر رو شروع کردم... رکعت اول شک کردم که نماز قبلی رو تموم کرده بودم و نماز عصر رو شروع کردم، یا اینکه بلند شدم و ادامه همون اولی رو خوندم!! :-)

همینطوری نگام کرد... قفل.

فهمیدم که آروم آروم باید برم... یه نگاه به سقف کردم و چرخیدم و رفتم...

  • دکتر میم

دهم

۲۱
مهر

- توی غذای نذری مورد علاقه م، یک موی بزرگ بود. با کلی سختی و بدبختی، مو رو از غذا کشیدم بیرون که روبروییم و اطرافیان نبینن، و غذامو ادامه دادم. روبروییم صاحب مجلس بود...


- به بهانه امام حسین، میشه برای خیلی چیزها گریه کرد... دلتنگی، غم، رفتگان...


- آخوند روی منبر، برای سوزناک تر شدن روضه شب عاشورا، چند تا آمار مزخرف داد! همون موقع فکرم درگیرش شد! دوتا جوان، اون شیخ بیچاره رو آخر مجلس خفتش کردن :-)


- غروب امروز (عاشورا) رفتم انتقال خون، که خون بدم. گفت امروز به مقدار کافی خون گرفتیم، کیسه ها تموم شده، دو ساعت دیگه کیسه خالی میرسه. 

گفتم خب خداروشکر. رفتم.


  • دکتر میم

روزهای سیاه تقویم هر ملتی، قطعاً برایش مهم بوده که سیاه شده. چه از ده سال پیش، چه از دوهزار سال پیش. حال اگر این روزهای سیاه، به دین مربوط باشد، معمولاً مرز نمیشناسد. من در اینجا، کسی دیگر در آنسوی دنیا...

هر دین و آیین و تفکری، حواشی و گوشه های خرافاتی ِ غیر واقع یا گاهاً مضحکی دارد که جای بسیاری برای مسخره کردن دارد.

گوشه گوشهٔ رفتار و تفکر ِ من و تو هم، به هر دین و آیینی که باشیم، همینطور.

به جای مسخره کردن، میتوان تحقیق کرد، برایشان دلیل آورد و توضیح داد. بعضی ها نمیفهمند. به بعضیا باید حماقتشان را به رویشان آورد، بعضیها عکس العمل نشان میدهند. بعضیها اما قبول میکنند. من اگر قانع شوم، قبول میکنم. گاهی هم در این درگیری، شما میبازید، باید قانع شوید.

به اندازه من، آدم با افکار و اعتقادات و دین و مذهب و فرقه های مختلف دیده اید؟! در واقع من آدمی نیستم که به اعتقادات و افکار بعضی ها احترام بگذارم!! افکار و اعتقادات بشدت پراکنده شونده است! تاثیر میگذارد، میسازد ، یا تخریب میکند. رو در رو میشوم، اما هیچوقت یک ملت را هم مسخره نمی کنم! [شاید در موارد نادر اینکارو بکنم:-) ]

خرافات و رفتارهای مضر مخصوصاً خرافات مضر دینی و مذهبی را میتوان سالی فقط برای یک نفر توضیح داد. یک نفر را قانع کرد! با هر روشی که صلاح میدانید! *

و اینکه یادمان باشد، جنبه اصلی یادبودهای تاریخی، مجسمه ها ، بزرگداشت ها و روزهای خاص تقویمی، یادآوریه یک اتفاق است. یک درس، یک فکر درونی و بیرونی ِ سال به سال...


* دوستی دارم، سالها، محرم، قمه میزد! حرف زدم ، دلیل آوردم، قانع نشد! ... فهمیدم دوستی ام برایش بسیار مهم است. دوسال پیش گفتم امسال قمه زدی، سمت من نیا، اسم و خاطره و دوستی ات پاک  و محو و فراموش!! دوستی با یک احمق هیچ لذتی ندارد!

رفت... قمه نزد، دوسال نزده. او که نزد، دوتا از دوستانش هم نمیزنند. بجای قمه زدن، نذر کمک به اکیپ تهیه جهیزیه کرده اند. وضع مالی اش هم خوب بود... 


  • دکتر میم

حق

۰۶
تیر



فرمود: حقّ و حقیقت در تمام حالات، جدید و تازه است گر چه مدّتى بر آن گذشته باشد. و باطل، همیشه پست و بى أساس است گر چه افراد بسیارى از آن حمایت کنند.

وسائل الشّیعة: ج 25


  • ۰۶ تیر ۹۵ ، ۲۱:۲۰
  • دکتر میم


اون نگاتیو ۳۶ تایی سیاه و سفید، تجربه خیلی خوبی بود. از اینکه کلی از نگاتیوها رو با حماقتم سوزوندم، کلی درمورد عکاسی با نگاتیوهای خاص سیاه و سفید یاد گرفتم.

چند هفته پیش برای n اُمین بار رفته بودم بسطام، مقبره بایزید بسطامی، این عکس دوستداشتنی که از پرواز کبوترها در حیاط مجموعه گرفتم رو راحت میتونم بزرگ چاپش بکنم و بنویسم سال ۱۳۳۱ ! :-)

اگه درمورد بایزید چیزی نخوندین یا نشنیدین (که خیلی بعیده) بگم که به «سلطان العارفین» مشهوره و از عرفای بزرگ قرن دوم یا سوم هجریه که عطار نیشابوری هم در کتاب «تذکرة الاولیا» که درمورد ۹۷ نفر از اولیا و عرفاست، در مدح بایزید نوشته.

اما نکته مهم! 

بنا به روایات، امام صادق (ع) یکی از فرزندانش (یا نوه) رو برای شاگردی، پیش بایزید میفرسته و این فرزند «محمد بن جعفر صادق» میره و بعد از سالها اونجا از دنیا میره و حالا اون مجموعه تاریخی بنام امامزاده محمد معروف تره و بایزید خیلی مهجور واقع شده. در معماری عالی و گرم مجموعه، مقبره و مزار و ضریحی برای امامزاده محمد ساخته شده، اما بایزید در اطاقک کوچکی در حیاط دفن شده (این عکس از دور، اطاقک گوشه حیاط معلومه ، و این عکس داخل اتاقک)

و حالا به گفته مسئول گردشگری شهر، سالی حدود ۱۰۰۰ نفر از هندوستان، پاکستان، افغانستان و... برای زیارت بایزید میان. بایزیدی که به گفته بزرگان، اونقدر خوب و بزرگواره که میشه از خدا بخاطر زیارتش حاجت گرفت.

البته در دوره ای از زندگی بایزید، متهم به صوفی گری و ادعای خدایی شد و بایزید تکفیر شد (متهم به کفر) ، که این تفکر در بین شیعه بیشتر ماندگار شد که بعدها هرچه این اتهام رد شد، ولی هنوز اکثر مردم ما به زیارت امامزاده محمد میروند تا بایزید بسطامی! 

زندگی و شخصیت بایزید، ماجرای عجیبیه! بخوانید

«نقل است که او را گفتند قومی می گویند که: کلید بهشت کلمه لااله الاالله است. گفت: بلی کلید بی دندانه در نگشاید و دندانه ی این کلید چهار چیز است: زبانی از دروغ و غیبت دور، دلی از مکر و خیانت صافی، شکمی از حرام و شبهت خالی و عملی از هوی و بدعت پاک»


  • دکتر میم