روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۵ مطلب با موضوع «روانشناسی» ثبت شده است

میگفت: "یه خوشبینی بیهوده در اکثر افراد هستش که فکر میکنن خودشونو خیلی خوب میشناسن! اکثر تست های عمومی روانشناسی که بر اساس یه سری سوال و تحلیل مکتوب، آدمها رو تحلیل میکنه و اکثریت هم خوششون میاد و میگن « اِاِاِ چه جالب، من همینطوری ام » ، بسیار هوشمندانه و براساس همین خوشبینی ها طراحی شده. حقیقت اینه که خودشناسی خیلی خوبه، اما این اتفاق خیلی خوب، در مورد ٩٩٪ افراد، نمیوفته! "


  • دکتر میم


باور نمیکنم کسی گوشه چشمی به دنیای فیلم داشته باشه و فیلم "قهوه و سیگار" ، شاهکار جیم جارموش رو ندیده باشه! و نصف عمرشو به فنا داده باشه! :-D  (لینک دانلود در پایین صفحه)

فیلمی که طی ۱۸ سال ساخته شده و شامل یازده داستان (اپیزود) کوتاهه که عنصر قهوه و سیگار در تک تک اونا حضور داره.

من این فیلمو ۱۰ سال پیش اولین بار دیدم و سعی میکنم خودمو نگه دارم و از فیلم چیزی نگم... مخصوصا آخرش! :-

مهمترین چیز در فیلم، روابط بین آدمها، کنش و واکنشها در برابر موضوعات مختلف و اتفاقات نهایی و روشن شدن موضع اپیزودهاست! بازیگران مشهوری مثل روبرتو بنینی و کیت بلانشت اونقدر خوب و عالی بازی میکنند که کل فیلم منتظر اینی که پایان فوق العاده فیلم و ارتباط اپیزودها و بازیگران و نقشها رو بفهمی! و در پایان ِ عالی ِ فیلمه که مثل کسی که زندگیش زیر و رو شده باشه، مات و گیج، ساعتها رو به دیوار مبهوت میشینی و فکر میکنی...

فکر میکنی که...

لینک دانلود


+ عکس مربوط به کتاب مصاحبه های جیم جارموش و روال ساخت اپیزودهاست که من بعد از دیدن فیلم، خریده بودم.


  • دکتر میم

در پی اون پست، انتظار ندارین تک تک اعضای صورت رو با نقاشی و تصویر بیارم و بگم ربط این به اون چی میشه؟!!

مسلماً تجربهٔ ۱۰ ساله رو نمیشه در یه پست نوشت! و همینطور حرفایی که میزدیم رو در یه صفحه نوشت!

اصلاً بنای اون کتاب، تعریف بعضی رابطه های علمی روی تولد و شکل گیری مغز و در نهایت تاثیرش روی شکل گیری صورت بود. و در نهایت به این میرسی که تعالی این موضوع، همش تجربه ست. اصلش اینه که اونقدر با آدمهای مختلف برخورد و نشست و برخاست داشته باشی، که قیافه ها و حالت چهره های مشابه رو باهم مقایسه بکنی.

هیچوقت نظر قطعی ای درمورد اخلاق و رفتار کسی نمیشه داد اما بدون شک شاخصه هایی در صورت ها وجود داره که از مقایسه اونها میتونید به نتایج خوبی برسید. 

انتظار رمالی و کف بینی که نداشته باشید :-) 

درمورد ماه تولد، هرچی در مورد فال ماه تولد و سنگ و حیوان اون ماه شنیدین، فراموش کنید. بهترین برداشت از ماه تولد ، ماه های قمری و تطبیقش با  روزهای ماه رومی در اون ساله. که بر اساس گردش ماه تعیین میشه. این بخش که مربوط به نجوم بیولوژیکی میشه و من یه سری دست نوشته از اون زمانها دارم، اگه عمری بود، یه چیزایی از توش در میارم و مینویسم. اما حتماً میدونید تاثیر ماه بر روی زمین و حالت مایعات رو؟ یکی از این تاثیرات مهم، گردش خون انسانه (در شب جفت گیری، در روال تکمیل جنین و روز تولد)

در مورد مشخصات ظاهری، بطور کلی، رنگ و حالت چشم ها مهمترین چیزه. لبها، پیشونی، چونه ، جنس موها، حالت بینی، نوع تنفس (که خیلی به اندازه سوراخ بینی بستگی داره) و نوع حرف زدن (حالت فیزیکی حرف زدن، نه چیزی که میگه) هرکدوم یه چیزی میگه. اگه میخواید از الان این تجربه رو شروع کنید، در برخورد با آدمها، این گزینه ها و حالتش رو ذخیره کنید و همینطور شخصیت طرف رو. و مسلما منظورم یکی دو برخورد نیست. برخوردهای طولانی و دوستانه میتونه در درازمدت یه بُعد کلی از یه نفر به شما بده.

حالا از این داستان مفصل، بیشتر زوم کنم روی چشم روشن ها و البته مردان!

در چین باستان گفته میشد چشم روشن ها ضعیف ترین نوع بشر در تصمیم گیری هستند! بخاطر همین، پست ها و منسب های مهم کشوری، به اونها داده نمیشد. البته فارابی (در کتاب «اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو» )  توضیح میده که این ضعف به دلیل تکمیل نشدن قسمتی از مغزه که در مقایسه ها و تحلیل و تصمیم گیری در مسائل منطقی و احساسی نقش داره. ساده ش یعنی اینکه، چشم روشن ها، به نسبت بقیه، زودتر گول میخورن، زودتر و با تحلیل کمتری تصمیم میگیرن (در نتیجه بیشتر اشتباه میکنن) و کمتر به عقل رجوع میکنن. چون اون قسمت خاص رو ندارن!

قابل توجه اینکه، در چهره شناسیه چین باستان، مهمترین چیز بعد از چشم، نوع و جنس موهای سر و صورته. اما در مورد چشم روشن ها ، صدها برابر هر چیز دیگری، مدل لبهاست!! اونقدر مهم و جالب که اگه موارد مشابهی پیدا بکنید، دقیقاً تشابه ها رو درک میکنید.

متاسفانه نمیشه جزئیاتی رو روی عکس گفت. خودمم گیج میشم که اونقدر زیاده.

دیگه اینکه بینی، معمولا سوراخهای بزرگتر، تاثیرهای بهتری دارند. هرچی تنگتر و کوچکتر، بدتر!

...

و اینکه همه اینها به تجربه ست. اینکه با آدمهای مختلف سر و کله بزنید و چهره ها و جزئیاتشو بدونید. این علم، سالهاست که روز به روز در حال تکمیل شدن مخصوصاً در مراکز تحقیقات ژنتیک و روانشناسی وابسته به سازمانهای قضایی، جرم شناسی، سازمانهای جاسوسی و... ست. حتی در ایران.

من بخاطر سفر و کار و روحیه م ، گروهه های دوستی بسیار زیادی در سن ها و ژانرهای مختلف دارم. برخوردها و مناسباتم با آدمها بسیار زیاده و همین موضوع دوران خوبی رو برام درست کرده و کمک زیادی بهم کرده :-) 

نکته اینکه این تحلیل، در مورد بنیانهای شخصیتی، اخلاقی و فکریه. نه موارد ظاهری! چیزهایی که شاید بتونی مدتی پنهانشون بکنی یا یه طور دیگه نشون بدی، اما نمیتونی تغییرشون بدی!


پ. ن. یک: از روی ظاهر آدمها میشه چیزهایی درموردشون فهمید ، اما نمیشه اونا رو بهشون گفت :-) منظورمو میفهمین که.

پ.ن. دو: من واقعا معذرت میخوام از این نوع اطلاعات دادن. درسته که نویسنده خوبی نیستم، اما حق بدین، خلاصه کردن این همه مدت، اینهمه کتاب و اینهمه حرف و جر و بحث، چطوری توی یه پست بیاد؟ همینه دیگه. اگه سوال خاصی به ذهنتون رسید، سعی میکنم به بهترین حالت جواب بدم.

درهرصورت من از مردان چشم روشن متنفرم و این تنفر شخصی و سلیقه ای نیست و الان هم دو دوست صمیمی چشم روشن دارم و حتماً سعی میکنم حداقل روزی یکبار به گوششون برسونم که: ازتون متنفرم


  • دکتر میم

肖像

۱۴
دی

سالها پیش دوستی داشتم چینی، از شاگردان بسیار قوی خاله ساریتا و فوق العاده مسلط به مکاتب و علوم خاص شرق آسیا. اسمش اونقدر طولانی و سخت بود که بهش میگفتم سینا :-) 

از اون آدمهایی که شاید در زندگی یکبار یا اگه خوش شانس باشی دوبار بهشون بر بخوری و باید روی هوا بقاپیشون. پایه ٔ فوق العاده ٔ سفرهای سخت، بیداریهای طولانی، جر و بحث، کارهای خلاف و هر کار باهمی!

نقاشی میکشید، به سبک قهوه خانه ای ایرانی!! بهش میگفتم تو که تا حالا نه ایران اومدی، نه به این سبکها مسلطی، پس چی توی مغزت میگذره که اینا رو میکشی؟! (البته من هیچی از نقاشی سر در نمیارم و هیچ استعدادی حتی در حد کودکستان هم ندارم)

دو ساعت برام توضیح میداد و تفاوت سبک ها رو میگفت و... آخرشم بهش میگفتم خب... دیگه چه خبر؟! :-) 


+ میدونست من از مرد های چشم روشن متنفرم :-)) یه بار یه کتاب قدیمی و یه میلیون ساله، از بومیان چینی (از اونایی که یه سال بدون آب و غذا روی میخ میشینن و بعد میان یه کتابی مینویسن) برام آورد و خودش برام خوند و توضیح داد. ترجمه اسم کتاب تقریباً همچین چیزی بود «فیزیک چهره و نجوم بیولوژیکی» . بسیار ثقیل و پیچیده در مورد تاثیر پدر و مادر، سال و ماه تولد (بر اساس قرار گیری صور فلکی) و عوامل مختلف بر روی چهره افراد و حالتش و رفتارهاشون. جوری برام توضیح داد که انگار معادلات لاپلاس رو برای یه بُز نر توضیح میدی. و اینگونه بود که من یه چیزایی متوجه شدم :-) 

از همون روز رفتیم تو کار بررسی آدمها و قیافه ها و رفتارها :-D  خیلی خوب بود و پر دستاورد.

چند وقت بعد فهمیدم فارابی هم روی این چیزها کار کرده بوده.

+ تحلیل و تفسیر چشم روشن ها هم از همون دوران و ادامه بررسی های خودم در پست های بعدی براتون مینویسم :-) 


  • دکتر میم

بازى

۲۴
مهر


یک پیشنهاد ذهنى پیچیده وجود داره، براى کسانى که علاقه به تمرینات درگیرانهٔ مغزى دارن.

بازى "حکم" با ورق (پاسور) رو باید کاملا بلد باشید. (در این مورد فقط حکم، چون محاسبات کمترى داره)

حالا خودتون تنها با خودتون باید حکم چهارنفره بازى بکنین!

نکته اینکه باید یاد بگیرید که در عین اینکه برگه هاى هر چهارنفر رو میدونید، به خودتون بقبولونید که نمیدونید دست هر نفر چه برگه هائیه! و اینکه طورى با یارتون بازى کنید که برگه هاشو نمیدونید اما باید باهاش همکارى کنید و ضد دونفر دیگه (درعین اینکه میدونید چى دست حریفتونه ولى خودتون رو به نادونى بزنید)

این تمرین کثیف و سخت، که بعد از مدت زیادى تازه کمى براتون آسونتر میشه (البته اگه درست بازى کنید) به شدت روى قسمت هاى جدید و دست نخورده مغز و قدرت تحلیل و تصمیم گیرى مغزتون در شرایط سخت، اثر مثبت میزاره.

البته اگه ورق باز هستید، تاثیر زیادى روى بازى و ورق شمارى و قدرت بازیتون میزاره :-) 


+++ اون سگ حامله که براى درمانش پیگیرى کرده بودم، هفته پیش زایمان کرد :-)  مادر و بچه سالمن ... احساس سبکى :-D 


  • دکتر میم

پاندورا

۱۴
مهر

صندوق پاندورا، به روایت افسانه‌های یونانی جعبه‌ای بود با محتوای تمامی بلا ها و شوربختی‌های ناشناخته بشریت از جمله کار، بیماری، مرگ و غیره.

پاندورا (اولین زن جهان) که بخاطر دزدیده شدن آتش توسط  پرومته (همسر آینده پاندورا) بخشی ازجریمه‌های بشریت محسوب می‌شد، صندوقى از زئوس دریافت کرد تا به انسانها هدیه دهد و سفارش کند که هرگز آنرا نگشایند. ولی پاندورا پس از ازدواج، خود صندوق را گشود و بلا ها و شوربختی‌ها از داخل آن سرریز و بر روی زمین پراکنده شدند. زمینی که تا آن زمان هیچگونه مشکل و بدبختی نمی‌شناخت. تنها امیــد در صندوق باقی‌ماند تا تسلای بشر باشد.

.

"فوئنتس" در کتاب "پوست انداختن" از اعتقاد سخت مردمان آمریکاى جنوبى به این صندوق میگوید: "براى هر زوجى (زن و شوهر) یک صندوق پاندورا وجود دارد که رازها و ناگفتنى هایى از زندگى مشترک، درون آن است که نباید هیچگاه باز شود. (مخصوصاً در حضور دیگران)

تسلّا و امید به زندگى، در باز نشدن صندوق است...

پاندورا، در صورتی که باز شود، معجزه اش از بین می رود."


  • دکتر میم

راى

۱۱
مهر

مثلا نمیشد خندوانه ٤ تا داور متخصص داشته باشه، مثل من؟! :-) 

آره آره، میدونم نظر جمع بهتره، اما نه همیشه! اونم توى ایران!! معذرت میخوام اما متاسفانه اینجا با یه اس ام اس (الان دیگه با یه متن یا عکس توى شبکه هاى اجتماعى) مردم نظرات و آراءشون رو انتخاب میکنن (اصلا من از همه بدتر)

قصد و حوصلهٔ روو کردن اصول روانشناسى رو ندارم، خیلى دوستانه میگم :-) مثلا الان چرا باید توى مسابقه خندوانه، جواد رضویان از الیکا عبدالرزاقى ببره؟! من هردوشونو دوست دارم، حتى شاید جواد رضویان رو بیشتر! اما الیکا عبدالرزاقى بدون شک اجراى بهتر، قوى تر، شیک تر و باکمالات ترى رو داشت (براى این صفت "باکمالات" کلى فکر کردم) و به همین دلیل من به ایشون راى دادم با اینکه تقریبا میدونم جواد رضویان میره بالا!


و اما سوال اینکه: چرا ما گاهاً بدون فکر و تحقیق و صرفاً طبق اطلاعات قدیمى و آپدیت نشده، تصمیم میگیریم، نظر میدیم، از همه مهمتر، راى میدیم؟! آدمها معمولاً تغییرات زیادى میکنن، خصوصاً صاحبان منسب.

پ.ن. : زیاد سیاسیش نمیکنم اما اینم بگم که چند ماه دیگه انتخابات مجلسه. حواستون به آرا باشه. افرادى رو که ما در مجموع میفرستیم توى مجلس، با تصمیماتشون، تغییرات بزرگى میتونن ایجاد بکنن. شاید خوب و شاید احمقانه!


  • دکتر میم

اینجا سویا (Seville) , شهر جنوبی اسپانیاست. و این رودخانه گوادالکیبیر, از وسط شهر میگذرد. رودخانه ای با سالها تنش فرهنگی!

صدها سال است که مردمان اینطرف رودخانه به آنطرفی ها میگویند " Las personas especiales " یعنی مردمان خاص! و همچنین بالعکس... آنطرفی ها به اینطرفی ها نیز ... و این خاص بودن که به هم نسبت میدهند, اصلا لقب خوبی نیست!

دوستی میگفت من سالها, اینطرفی بودم و سالها, هیچ خاص بودنی در رفتار مردمان آنطرف و اینطرف ندیدم! 

البته چرا,, دید بعضی مردم نسبت به طرف مقابل واقعا خاص بود! کورکورانه و خاص!


نوشتن از مسائل اجتماعى و نظر دادن در موردش کار من نیست.

خاله ساریتا میگفت رفتارشناسى اجتماعى در نهایت به نتایج غمگینى منتهى میشه که روز به روز و سال به سال، سقوط اخلاق و انسانیت رو نشون میده و وظیفه ما به جز تاسف، فقط درست کردن خودمون و در نهایت نمایش واقعیه اون به چند نفر اطرافیانمونه!


از این نظر، خداروشکر که خاله الان نیست که از دیدن اوضاع رفتار شبکه هاى اجتماعى و بقول آیبک بروز وحشیانه خوى ترسناک انسانهاى به ظاهر متمدن، دق بکنه!

به نظر ، تکنولوژى و انسانیت رابطه عکس دارن! یا تکنولوژى وسیله اى شده براى حفارى انسانیت.

  • دکتر میم

نخ

۲۲
مرداد

من زیاد خواب میبینم و معمولا خوب یادم میمونه، اما زیاد درگیر تعبیرش نمیشم و کلاً هیچوقت، بد به دلم راه نمیدم :-)

اما چند روز پیش خواب عجیبى دیدم که خیلى درگیرم کرد. با کسى درموردش حرفى نزدم. اما طاقت نیاوردم و به یه دوست قدیمى که در زمینه علوم غریبه دستى داره زنگ زدم و گفتم.

چند سوال ازم پرسید و چند ساعتى وقت خواست و بعد تماس گرفت. گفت خوبه، کمى توضیح داد و گفت "فکر میکنم سه روز دیگه تعبیر بشه!"

و دیروز روز سوم بود و دقیقاً اتفاق افتاد...!


نکته : بعضى از چیزهایى که ما به عنوان خرافات میشناسیم، واقعا خرافات نیست و علوم خاصى داره ، و برعکس، بعضى از چیزهایى که ما به عنوان علوم معتبر و ثبت شده اى میشناسیم و قبول داریم، خرافاتى بیش نیست!

تا حالا چقدر درمورد این مقبولیات، تحقیق کردین؟ و با چه سطحى از اعتبار؟

درمورد خواب و تعبیر خواب و نظر خودتون هم بنویسید لطفاً. ممنون.


+ خداروشکر، سفر شمال، بینهایت عالى از آب دراومد. هم از نظر عکاسى، هم تفریحى! چند روز دیگه چند تا از محصولات عکاسیمو میزارم :-) 


++ میخواستم یه متن خطاب به یه دوست که اینجا رو احتمالاً میخونه، بنویسم، اما پشیمون شدم. یعنى نوشتم، اما پست نکردم! ... عجبا که هنوز دلیل روانیشو توى خودم پیدا نکردم! آخه آدم که هرچى به ذهنش میرسه، یا میفهمه، نباید سریع بنویسه که!

  • دکتر میم

امان از زبان

۱۰
مرداد

سال ۱۹٥۴ ، یک جلسه گروه درمانی آزمایشی (و البته بی رحمانه) که در یک کلینیک روانپزشکى آزمایشگاهى در فرانسه انجام شد, متشنج شده و منجر به کشته شدن یک روانشناس و سه بیمار و مجروح شدن تعدادی بیمار و پرستار و همینطور خودکشى یک بیمار شد که تمام مدت این جلسه، فیلمبردارى شده بود. نکته قابل توجه اینکه تمامى بیماران شرکت کننده، خطرناک نبوده و به قول معروف، بیماران روانى آرام بودند!

دادگاه عالى فرانسه هیچگاه نتوانست نظرى قطعى در اینباره و درمورد مقصران بدهد، که همین امر شایعاتى در مورد هدفمند بودن این آزمایشات و دست داشتن مقامات نظامى در آن زمان بوجود آورد. گفته میشود، سه نسخه از این فیلم وجود داشت که بعد از دوبار اکران (بدون صدا) در دو مرکز دانشگاهى اروپا، توسط دادگاه معدوم شد و تنها یک نسخهٔ باقیمانده در گنجینه سرّى ارتش فرانسه نگهدارى میشود!

مصداق ضرب المثلى که میگوید "بشنو ولى باور نکن" را من حدود ١٠ سال پیش درک کردم. وقتى که به لطف خاله ساریتا، کپى بدون صداى این جلسه گروه درمانى بسیار عجیب را دیدم! فیلمى که برچسب معدوم شده در تاریخ خورده بود!

خاله سال ١٩٦١ در یکى از آن دو اکران فیلم حضور داشته و چند سال بعد، فیلم را از یکى از همکاران فرانسوى اش گرفته بود. (معامله کرده بود)

هنوز هم درمورد حرف ها، بحث ها و سوالات و جواب هایى که در آن جلسه و جلسات سرّى دیگر در آن کلینیک، رد و بدل شده بود، گمانه زنى هاى زیادى میشود و بالطبع آزمایشات منتشر نشده بسیارى در طول تاریخ وجود داشته و دارد...


اما سوال؛ چطور میتوان با حرف و زبان، حتى انسان سالمى را در ساعتى، از آرامش به سقف جنون رساند؟!

اطراف من و شما حتما دیده اید کسانى را که بدون ذره اى درس خواندن روانشناسانه و بدون اندکى دانستن و تحلیل تاثیر کلمات، چنان انسانهاى سالم اطراف خود را به جنون میکشند، که جنازه فروید و دوستان، در گور میلرزد!

  • دکتر میم