روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

پربیننده ترین مطالب

۱۸ مطلب با موضوع «روانشناسی» ثبت شده است

اینجا سویا (Seville) , شهر جنوبی اسپانیاست. و این رودخانه گوادالکیبیر, از وسط شهر میگذرد. رودخانه ای با سالها تنش فرهنگی!

صدها سال است که مردمان اینطرف رودخانه به آنطرفی ها میگویند " Las personas especiales " یعنی مردمان خاص! و همچنین بالعکس... آنطرفی ها به اینطرفی ها نیز ... و این خاص بودن که به هم نسبت میدهند, اصلا لقب خوبی نیست!

دوستی میگفت من سالها, اینطرفی بودم و سالها, هیچ خاص بودنی در رفتار مردمان آنطرف و اینطرف ندیدم! 

البته چرا,, دید بعضی مردم نسبت به طرف مقابل واقعا خاص بود! کورکورانه و خاص!


نوشتن از مسائل اجتماعى و نظر دادن در موردش کار من نیست.

خاله ساریتا میگفت رفتارشناسى اجتماعى در نهایت به نتایج غمگینى منتهى میشه که روز به روز و سال به سال، سقوط اخلاق و انسانیت رو نشون میده و وظیفه ما به جز تاسف، فقط درست کردن خودمون و در نهایت نمایش واقعیه اون به چند نفر اطرافیانمونه!


از این نظر، خداروشکر که خاله الان نیست که از دیدن اوضاع رفتار شبکه هاى اجتماعى و بقول آیبک بروز وحشیانه خوى ترسناک انسانهاى به ظاهر متمدن، دق بکنه!

به نظر ، تکنولوژى و انسانیت رابطه عکس دارن! یا تکنولوژى وسیله اى شده براى حفارى انسانیت.

  • دکتر میم

نخ

۲۲
مرداد

من زیاد خواب میبینم و معمولا خوب یادم میمونه، اما زیاد درگیر تعبیرش نمیشم و کلاً هیچوقت، بد به دلم راه نمیدم :-)

اما چند روز پیش خواب عجیبى دیدم که خیلى درگیرم کرد. با کسى درموردش حرفى نزدم. اما طاقت نیاوردم و به یه دوست قدیمى که در زمینه علوم غریبه دستى داره زنگ زدم و گفتم.

چند سوال ازم پرسید و چند ساعتى وقت خواست و بعد تماس گرفت. گفت خوبه، کمى توضیح داد و گفت "فکر میکنم سه روز دیگه تعبیر بشه!"

و دیروز روز سوم بود و دقیقاً اتفاق افتاد...!


نکته : بعضى از چیزهایى که ما به عنوان خرافات میشناسیم، واقعا خرافات نیست و علوم خاصى داره ، و برعکس، بعضى از چیزهایى که ما به عنوان علوم معتبر و ثبت شده اى میشناسیم و قبول داریم، خرافاتى بیش نیست!

تا حالا چقدر درمورد این مقبولیات، تحقیق کردین؟ و با چه سطحى از اعتبار؟

درمورد خواب و تعبیر خواب و نظر خودتون هم بنویسید لطفاً. ممنون.


+ خداروشکر، سفر شمال، بینهایت عالى از آب دراومد. هم از نظر عکاسى، هم تفریحى! چند روز دیگه چند تا از محصولات عکاسیمو میزارم :-) 


++ میخواستم یه متن خطاب به یه دوست که اینجا رو احتمالاً میخونه، بنویسم، اما پشیمون شدم. یعنى نوشتم، اما پست نکردم! ... عجبا که هنوز دلیل روانیشو توى خودم پیدا نکردم! آخه آدم که هرچى به ذهنش میرسه، یا میفهمه، نباید سریع بنویسه که!

  • دکتر میم

امان از زبان

۱۰
مرداد

سال ۱۹٥۴ ، یک جلسه گروه درمانی آزمایشی (و البته بی رحمانه) که در یک کلینیک روانپزشکى آزمایشگاهى در فرانسه انجام شد, متشنج شده و منجر به کشته شدن یک روانشناس و سه بیمار و مجروح شدن تعدادی بیمار و پرستار و همینطور خودکشى یک بیمار شد که تمام مدت این جلسه، فیلمبردارى شده بود. نکته قابل توجه اینکه تمامى بیماران شرکت کننده، خطرناک نبوده و به قول معروف، بیماران روانى آرام بودند!

دادگاه عالى فرانسه هیچگاه نتوانست نظرى قطعى در اینباره و درمورد مقصران بدهد، که همین امر شایعاتى در مورد هدفمند بودن این آزمایشات و دست داشتن مقامات نظامى در آن زمان بوجود آورد. گفته میشود، سه نسخه از این فیلم وجود داشت که بعد از دوبار اکران (بدون صدا) در دو مرکز دانشگاهى اروپا، توسط دادگاه معدوم شد و تنها یک نسخهٔ باقیمانده در گنجینه سرّى ارتش فرانسه نگهدارى میشود!

مصداق ضرب المثلى که میگوید "بشنو ولى باور نکن" را من حدود ١٠ سال پیش درک کردم. وقتى که به لطف خاله ساریتا، کپى بدون صداى این جلسه گروه درمانى بسیار عجیب را دیدم! فیلمى که برچسب معدوم شده در تاریخ خورده بود!

خاله سال ١٩٦١ در یکى از آن دو اکران فیلم حضور داشته و چند سال بعد، فیلم را از یکى از همکاران فرانسوى اش گرفته بود. (معامله کرده بود)

هنوز هم درمورد حرف ها، بحث ها و سوالات و جواب هایى که در آن جلسه و جلسات سرّى دیگر در آن کلینیک، رد و بدل شده بود، گمانه زنى هاى زیادى میشود و بالطبع آزمایشات منتشر نشده بسیارى در طول تاریخ وجود داشته و دارد...


اما سوال؛ چطور میتوان با حرف و زبان، حتى انسان سالمى را در ساعتى، از آرامش به سقف جنون رساند؟!

اطراف من و شما حتما دیده اید کسانى را که بدون ذره اى درس خواندن روانشناسانه و بدون اندکى دانستن و تحلیل تاثیر کلمات، چنان انسانهاى سالم اطراف خود را به جنون میکشند، که جنازه فروید و دوستان، در گور میلرزد!

  • دکتر میم

آخر ِ چالش

۰۷
مرداد

راستش قرار به برگزارى این چالش به چند دلیل بود ، 

اول گفتن ناگفته ها

دوم شنیدن و خوندن نظرات دوستان در مورد هر خاطره

سوم خوندن تجربه هاى مشابه

اینو بگم که در قسمت لوب پشت مغز، بالاى مخچه، قسمتى از مغز وجود داره که طبق یافته هاى جدید کنترل هاى احساسى و وجدان رو به عهده داره. گفتن و شنیدن خاطرات ناگفته و مقایسه خاطرات مشترک با دیگران و دیدن عکس العملها، بشدت این قسمت رو تحریک میکنه و فرد رو در مواجهه هاى بعدى با اتفاقات مشابه، بسیار کارآمد تر!

اما به قول یکى از دوستان ، اونایى که توى وبلاگ خودشون نوشتن، کم و بیش به این نتیجه رسیدن، ولى دوستانى که اینجا کامنت گذاشتن، کمتر نتیجه گرفتن.

بخاطر همین فعلا دوتا کار میکنیم، یکى لینک اونایى که توى وبلاگ خودشون نوشتن رو میزارم، حتما برید بخونید و نظرتون رو بنویسید. حرفاى جالب و خوندنى زیادى زده شده.

و اینکه درمورد کامنتهاى ناشناس، نظرسنجى میزاریم، که حرفاتونو در مورد هر کدوم بنویسید.

(اگه لینک وبلاگى رو ننوشتم، بگید تا بنویسم)


 - من و خدا دوستیم (فاطیما)

- میکروب آزاد

- آفتاب (پیسکول) (به درخواست خودش حذف شد)

- مشق سکوت (رها)

- حاجى (مططفى).

جدید: -- بعد از خواندن بسوزان (یه مرد جدى)

جدید : -- نون والقلم (ریحان)

جدید : Vanilla Avenue (یادداشتهاى خانم پروانه)

جدید : آلمى

جدیدتر : دخترى با موهاى خرمایى

جدیدتر : من نوشت هاى سارا

جدیدتر : تاج بى بى

جدیدتر : راحنا

جدیدتر: ماهان

جدیدتر: فا نو

جدیدتر :  خانومى ...

جدیدترین : نسیم


کامنت ها:

١. ناشناس (کامنت اول مطلب چالش)

٢. ناشناس (کامنت دوم مطلب چالش)

٣. ناشناس (کامنت سوم و چهارم مطلب چالش)

٤. یه مادر ( کامنت پنجم مطلب چالش)

٥. Tornado (کامنت هشتم مطلب چالش)

٦. رضوان (کامنت نهم مطلب چالش)

٧. گلى (کامنت دهم مطلب چالش)

٨. تقاص (کامنت هشتم مطلب ستاره)

٩. جدید: ف (کامنت شانزدهم مطلب چالش)

١٠. جدید ناشناس (کامنت هجدهم مطلب چالش)


(خواهشاً نظرات مرتبط)

اما نکته بسیار مهم خودم درمورد خاطره گلى (شماره ٧)  و نظرات بعد از اون:

بعد از خاطره خیلى مهم گلى گفته شد که الان به بچه ها آموزش هایى درمورد خطرات تجاوز جنسى و داد و فریاد راه انداختن و گفتن به بزرگترها داده میشه.

همه اینها عالى و قبول، اما یه اصل خیلى مهم در روانشناسى کودک میگه که : "بچه ها هم گاهى دروغ میگن! "

و این خیلى مهمه که توى این دور و زمونه که اکثر کودکان در معرض مستقیم ماهواره و اینترنت و شبکه هاى اجتماعى و محتواى اونها هستن، ممکنه تخیلاتى جنسى بسازند و بگن!

دنیاى کودکان، سادگیه پیچیده اى داره که درکش راحت نیست.

یعنى مخصوصا اونایى که کودک دارند، همونقدرى که کودک و روحیاتش براتون مهمه،، نباید حرفهاى کودکان رو بى مهابا و بسرعت قبول کنند و زیرکانه و مهربانانه از کودک توضیحاتى بخوان که بعداً در برخورد و تهمت زدن به دیگران شرمنده نشن! گاهى اتفاقات ناشى از دروغ کودکان بسیار بد و غیرقابل تصوره!

هرچى توضیح بدم، فکر نکنم به اندازه دیدن فیلم دانمارکى و فوق العاده Jagten (اسم انگلیسیش The Hunt ) گویا باشه. سعى کنید حتما این فیلمو ببینید. لینکشو پیدا میکنم...


ب.ن : لینکشو یافتم : لینک 1

  • دکتر میم

چالش

۲۴
تیر

پیشگفتار:

در درمان بعضی اختلالات روانی, ‘گروه درمانی‘ معمولا به عنوان یک روش کمکی استفاده می شود.

یک یا چند روانشناس به همراه گروهی از بیماران گرد هم آمده و موضوعی را مطرح میکنند و هر کسی درمورد آن موضوع, یا خاطره ی خود از آن موضوع, یا تحلیل خود در آن مورد را بازگو میکند. در این گروه درمانی ها, ممکن است همه بیماران از یک نوع بیماری و یا از بیماریهای مختلفی رنج ببرند. اما اتفاقی که در این بین می افتد, شنیدن حرفهای هم جنس و ملموس برای بعضی بیماران, و یا گفتن بعضی نگفته ها و حس دیگران درمورد یک موضوعی که شاید در ذهن و فکر بیماری دیگر باشد, گاهی اثرات و عکس العمل های خاصی روی بیماران دارد.

البته کنترل نشدن این جلسات از نظر نوع بیماران انتخابی و موضوع بحث, ممکن است بسیار خطرناک باشد. (در این مورد، داستان خاصی هست که بعدا میگم)

در این بین, روانشناسان نیز با بررسی حرف ها , عکس العمل ها, تغییرات رفتاری و... بیمارانشان را تحلیل کرده و گاهی تغییری در روش درمان ایجاد میکنند.


گفتار :

اما.. گروه درمانی, همیشه احتیاج به روانشناس و روانی ندارد! گاهی با عده ای از افراد عادی با رویکردهای مختلف هم برگزار شده و نتایج جالب توجهی هم بدست می آید.

تجربه هایی که در این بین, نصیب افراد گروه میشود, گاهی بی نظیر است. هم براى گوینده ها، هم شنونده ها. تجربیاتى هست که بعضیا دارن و منتشر نکردن چون گاهی فکر کردن شاید بد باشه، یا از عکس العملها و قضاوت ها میترسن، یا... 

اما در این گروه درمانی ها تجربه های مشترک و عکس العمل های مشترک پیدا میشه. نتایجش معمولا خیلی جالب و بحث برانگیزه! :-) 

"فیلمى میدیدم. نقش اول زن، یه رازى رو بعد از مدتها به دوستش گفت، بعد با گریه نفس راحتی کشید و گفت: الان دیگه میدونم بار دونستن این راز، روی دوشه دو نفره، و این خیلى حس بهتریه! "

اینم یه مزیتیه واسه خودش!


چالش :

از همین تریبون, همه کسانی که اینجا رو میخونن و بخصوص دوستان وبلاگی, به علاوه دوستان وبلاگیه اونها، یعنى لینک دوستان من، و لینک دوستان دوستان من (اطلاع رسانی به عهده خودشون) رو دعوت میکنم به یک چالش گروه درمانی!

از همه میخوام فقط یکی یا دوتا از خاطراتی که هیچکس نمیدونه و تاحالا برای هیچکسی تعریف نکردن رو توی وبلاگ خودشون بنویسن. (بی وبلاگها, کامنت بزارن). لزومی نداره که یک راز باشه! ممکنه هم باشه! ممکنه دو سه نفر هم بدونن اما جزو خاطرات و اتفاقات منتشر نشده باشه! یا تجربه شخصی ، یا ...

من بعد از عیدفطر، منتشر میکنم. شما هم خاطرات و افکار رو جمع و جور بکنید، از بعد از عید فطر یه پست بزارید. بعضیا کلا بیخیالن، خوبه. اما به بعضیا هم تجربه ی یه بار بیخیالی رو پیشنهاد میدم.

ترجیح اینه که توی وبلاگ خودتون بنویسید، اگه نشد، همینجا کامنت ناشناس بزارید.


پ.ن. : منتظر لبیک هاتون هستم. نیام آبروتونو ببرما ،، بنویسید. مرسی.

  • دکتر میم

شناخت

۲۴
فروردين

(منتقل شده از بلاگفا)

تشخیص دادن ذات و شخصیت واقعی آدم ها, کار یه روز و دو روز نیست. با چت کردن و چک کردن پیج فیسبوک و اینستاگرام و لاین و دیدن متن ها و عکساش چیزی بدست نمیاد.
آدم ها خیلی راحت میتونن اون چیزی رو که نیستن و بهش اعتقاد ندارن و عمل نمیکنن, به نمایش بزارن و بگن و نشون بدن!
کار پیچیده ای نیست و احتیاج به انسان دغل کاری نیس. خیلی ها (شاید هم ناخودآگاه) به این سمت کشیده میشن! و معمولا تا وقتی که از نزدیک دیده نشن و اختلاطی صورت نگیره و مدتی از آشنایی نگذره, شناخته نمیشن! البته گاهی بعضی ها خیلی زود شناخته میشن, و بعضی ها هیچ وقت!
.
بارها مجبور شدم با بعضی ها طوری رفتار کنم که ضربه ای بخورن تا این موضوع رو بفهمن, و به خود بیان که: "عزیز من,, آدمها اونطوری نیستن که از دور دیده میشن! و تصور شما از دور و نزدیک بودن خیلی متفاوته! عکس و چت و لاین و وایبر و کافی شاپ رفتن و (حتی خونه رفتن و...) و شنیدن خاطرات و ... , معمولا نزدیکی محسوب نمیشه! "
.
ساده بگم, به بعضی ها برای فهمیدن, باید رید!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۲۱
  • دکتر میم

(منتقل شده از بلاگفا)



امروز صبح حدود ساعت هفت, داشتم پیاده راه میرفتم و سخت به فکر کارهام و حساب و کتاب بودم که, این بچه مدرسه ای ها رو میدیدم که با چه شر و شوری میرفتن مدرسه, سر و صدا میکردن, شلوغ میکردن, دعوا میکردن!!! چه حوصله ای دارن؟!! والا ما هم مدرسه رفتیم. زمان ما اونقدرا هم آش دهن سوزی نبود که اینطوری حال کنیم و سر و صدا! مخصوصا صبح ساعت ۷ !!
یهو بهشون حسودیم شد, یعنی یه مشت اوسگول روزگارن! هیچ دغدغه ای ندارن! نه کار , نه زندگی, نه بدهی و چک و نه هیچ چیز دیگه!
کاری ندارم که نسل اینا چطوریه و چه فرقی با ما دارن و ارزشهاشون چیه و حتما ما خیلی بهتر از اینا بودیم,, اما شدیدا هوس کردم که دو تا پس گردنی تپل بهشون بزنم تا آدم بشن! 
این فکر لذت بخش مردم آزاری, (البته تربیت کودکان بخاطر حسودی خودم) , سخت داشت وسوسه م میکرد که دیدم دو سه تا بچه ۱۲ ، ۱۳ ساله, گوشه خیابون باهم گلاویز شدن و دارن دعوا میکنن. پیچیدم سمتشون و یه داد کشیدم سرشون و گفتم : بیاین اینجا ببینم.
بیچاره ها ترسیدن و ایستادن... گفتم مال کدوم مدرسه این؟!
گفتن ... 
گفتم واسه چی دعوا میکنین؟ الان زنگ میزنم دفتر مدرسه که آدمتون کنن! 
یکیشون تند تند شروع کرد به توضیح دادن که تقصیر اون نبوده! میگفت آقا بخدا این هی با کیفش اذیتمون میکنه و...
دلم سوخت,,, اما دو تا پس گردنی آروم پس کله جفتشون زدم, گفتم برین دیگه دعوا نکنین,, دارم پشت سرتون میاماااا !
گفتن چشم آقا و راه افتادن 
 
نتایج اخلاقی:
۱ . این نسل, کم کتک خوردن!
۲ . امروز من از دعوای دو نفر جلوگیری کردم و صلح و دوستی برقرار کردم! 
۳ . حسود نیستم, فقط گاهی حس میکنم روشهای نوین تربیتی خودمو کم کم باید تو جامعه گسترش بدم.
۴ . بهترین سن کودکان و نوجوانان برای کتک خوردن , ۹ تا ۱۶ ساله!
۵ . هوا خیلی گرم شده, کولر ها رو راه بندازید.

  • ۱ نظر
  • ۲۱ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۱۸
  • دکتر میم

(منتقل شده از بلاگفا)



تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند، حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود.

سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند، اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند.

بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.

حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟

26ساعت!!!!!!!!!!!!

پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودند تا یک دستی باز هم اونها رو نجات بده و

تونستند این همه دوام بیارن.
---
گاهى با ۱ قطره،لیوانى لبریز میشه.
---
گاهى با ۱ کلام، قلبى آروم میشه.
---
گاهى با ۱ بى مهرى، دلى میشکنه.
---
گاهی با ۱ لبخند دلی خوش میشه.
---
پس مراقب این "گاهی" ها باشیم درحالى که ناچیزند، همه چیزند.....

زندگیتون پر امید!!!

----------------------------------------
--------------------

خودم:

اینو نوشتم که بگم من از این پیام های اخلاقی متنفرم! اگه فحش نمی خواین، از اینا برام نفرستین! آخه حالا گفتن موش آزمایشگاهی یه چیزاییش شبیه انسانه و آزمایش روش میتونه به آزمایشات انسانی کمک کنه، اما دیگه تز های روانشناسی رو که روی اینا تست نمی کنن و جواب بگیرن!!
آره میدونم. میدونم هدف از اینا درس عبرت و پیام اخلاقی و ایناست و قبول دارم که اینا هم در نوع خودش خوبه و روی خیلیا جواب میده، اما اگه خواستین منو نصیحت بکنین مثل مررد تو چشمام نگاه کنین و حرف آخرو بزنین. من آدم نصیحت گوش کن و نقد پذیری ام، خوب گوش میدم، اما بعدش بلایی سر طرف میارم که نگو

اما جدا، ما اونقدر درگیر این متن ها پیام ها و داستانها شدیم، که خیلی چیزا یادمون رفته! عادت کردیم که هرچیزیو قبول کنیم و راحت بگیم حتما درسته! بدون مطالعه و تحقیق و کتاب و منابع درست و....
مغزمون پر شده از خرافات ها چرت و پرت های مختلف! همه ... حتی من که دکترم
اونقدر مثال هست که براتون بزنم که این پست خیلی طولانی میشه و من الان سخت خوابم میاد...
باید کم کم بنویسم تا مغز و بدنم عادت بکنه
فعلا سعی کنین چند تا از پیام ها و داستانها و درس عبرت ها پیدا بکنید (توی اینترنت یا حتی بعضی کتاب هایی که ظاهرا معتبرن!) و یه کم تحقیق کنید و بپرسید و فکر کنید! ببینید چی میشه! درسته که پیام اخلاقی هم داره، اما بعضی چیزا، ناخواسته توی ذهن ، و بعد افکار و رفتار آدم جا میگیره.
میگن بالاترین و ارزشمندترین چیزی که خدا به انسان داده ، عقله ! عقل. ازش زیاد استفاده بکنید خواهشا!
......
راستی، چهارشنبه سوری نزدیکه، مواظب باشید! بچه های این دور و زمونه دیگه مثل ما به آتیش و دارت و یه ترقه کوچیک قانع نیستن! اینا جنگ های هسته ای دیدن! ترمیناتور و بتمن و فیلمای آخرالزمانی رو دیدن! دوس دارن تو خیابون تجربه ش کنن!
مواظبت کنین

  • ۲ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۱۶
  • دکتر میم