روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۳۹ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

+ گفت موضوع «انسان در طبیعت» ... گفتم من از آدمها عکس نمیگیرم... گفت ده میلیون تومن ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.... گفت ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.


+ گفتیم فردا بریم سر ِ یال کوه، یه مسیر جدید و بکر پیدا کردیم، شب بالای آبشار میخوابیم... گفت دوربین و کوادکوپتر نیاوردیم... گفتم خب بهتر ، میشینیم نگاه میکنیم و لذت میبریم و میلرزیم...


+ بچه ها را در پارک اذیت نکنید... شاید یکی از آنها بچهٔ کسی باشد که الان باهاش قرار ملاقات دارید!


+ برای سیزده هزارمین بار «مختارنامه» میبینم، بعد از ۱۴۰۰ سال ، اوضاع مردم هنوز همونه... حتی اگه بیست هزار بار دیگه پخش بشه...


+ «روشنفکران هم که قضاوت هاشان قالبی و فرنگی و استاندارد شده است و طبق فرمولهای رایج جهانی. همینکه بشنوند کسی گرایش مذهبی دارد، برای محکوم کردن اون کمترین تامل و تحقیقی لازم نمیدانند و شخص را ندیده و سخن را نشنیده و کتاب را نخوانده، در زیر بار تهمت ها و دشنام ها و توجیه و تاویل های قراردادی یکنواخت میگیرند ، و چون مراجع تقلیدشان در اروپای کاتولیک، فتوا داده که دین تریاک توده است و ابزار دست طبقه حاکم (و در آن زمینه که آنها گفته اند، درست هم هست) ، اینان هم که خود مرید و مقلدند و خود، گستاخی تعقل و اجتهاد شخصی ندارند. برایشان دین شمشیر و دین صلیب یکیست و اسلام ابوذر و اسلام عثمان یکی... »

(علی شریعتی ، حسین وارث آدم)


+ کی بیشتر از من منتظر پاییز و زمستونه؟ و از همین الان ناراحت، برای شیش ماه دیگه که تموم میشه؟! ... نیمه دوم امسال ایشالا بارها میریم برای  آماده سازی سفت و سخت برای سفر قطب جنوب! 


+ خداوند، شر و فساد و خشونت را از زمین ریشه کن کند،،، ریشه آخوندهای ریاکار رو خودم میکنم :-))


  • دکتر میم

ایمان

۱۹
شهریور

لحظه ای از امروز، دوباره موسای درونم را یافتم و بی واسطه و درمانده با خدا صحبت کردم! 

و بعد از این توکل و جواب عجیب و معاشقه لذت بخش...

احتمالا همان بنی اسراییلی خواهم شد که تا خرم از پل گذشت، به ثانیه ای امیدم را به سوراخهای جلو و عقب گوساله سامری ببندم و با صدای عوو عوو اش، گوساله را سجده کنم... شت


  • دکتر میم

با عرض تاسف

۱۷
شهریور

ببخشید، 

این دوره از مسابقه عکاسی رو در این زمان، من نمیتونم برگزار کنم!

اگه کسی از دوستان انجامش میده، چه بهتر. وگرنه الان، امور جاری، اجازه تمرکز روی مسابقه رو بهم نمیده. کمپین آقای سه نقطه باقدرت برقراره و انجام شده و میشه ، گزارشش رو بزودی میبینید، اما اگه کسی پولی صرفاً برای ورودیه مسابقه واریز کرده، پیام خصوصی بده تا برگردونده بشه.

ایشالا فرصتی بشه مجدد.

بازم معذرت.


  • ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۲۰
  • دکتر میم

همینجاست

۱۰
شهریور

سال ۸۱_۸۲ بود ، بعد از بدترین تصمیم زندگیم... داغون و خسته و شکسته و نابود و بچه بودم...

به خاله گفتم پس چرا خدا کاری نمیکنه؟!

گفت خدا چیکار بکنه؟

گفتم عدالت ...

گفت عدالت خدا به این نیست که! عدالت خدا بزرگتر از این حرفاست. به دنیا اومدن، نفس کشیدن، استفاده از زمین و آسمون و دریا... این ناعدالتی ها که روی زمین میبینی، ما خودمون درست کردیم و باعثش شدیم. بدتر از چیزی که فکرشو بکنی... ولی خب،، مگه کسی دیگه هم هست که بندازیم گردنش؟


#روز_جهانی_صلح 

  • دکتر میم

سنگ در چاه

۰۶
شهریور

۱- یه چند روزی نیستم... مشکلی قضایی پیش اومده که دوستان شریف قوه قضاییه خواستن برم پیگیری کنم. قول میدم که سعی کنم که دوباره زندان نرم... هرچند که «اوین» خودش ده تا پست ، جای کار داره :-))


۲- اگه عمری باشه، برای مسابقه عکاسی، سایت ثبت نام و ارسال عکسها رو تا نیمه شهریور ایشالا راه میندازم، لذا بازم میگم جهت اینکه هزینه ورودی برای کمپین آقای سه نقطه مصرف خوهد شد، زودتر هزینه مسابقه رو برای کمپین واریز کنید که کار کمپین دیر نشه. چون نیمه دوم شهریور باید کمپین اجرا بشه و خریدها انجام بشه.


۳- ای کسی که من هیچوقت اسمتو توی این وبلاگ نمیارم و در ظاهر اسلام، هر کاری میکنی... لطفا کامنت نذار ای هرزنامه، که هرچی آتیشه از کارای تو بلند میشه... تو از همون دشت لار قصد جونمو کرده بودی...


۴- خداوند کار هیچ انسانی رو در مملکت ایران به بیمارستان و دادگستری و رفیق ناباب وبلاگی گیر نندازه ... آمین


  • دکتر میم

پیرمرد عریان

۰۱
شهریور

+ با دکتر صحبت میکنم، میگم «دکتر روزت مبارک»

گفت «من دامپزشکم، ما روز جدا داریم خودمون» 

گفتم: «باشه بالاخره یادت نیست سالهای قبل چقد دارو میدادی من بخورم و خوب میشدم! ... پس دکتری دیگه!»

گفت: « واسه تو دارو میدادم؟؟؟!!! عهه! مگه تو یه سگ نداشتی...؟! »

....

- روز پزشک بازم مبارک، به همه پزشکا ، دانشجوهای پزشکی، خود-درمانها ، دارو تجویز کن های خود آموخته ، بچه های ناصرخسرو، زیرزمینهای مخبرالدوله ، مخصوصاً دکتر هایزنبرگ :-)). من پزشک نیستم، باز تبریک بگید تا بیام براتون... 


+ آخه چیه عید قربان؟! اینهمه خون و خونریزی!! بابا اگه بجای اینهمه خونریزی، چارتا درخت میکاشتیم، الان سوییس بود اینجا! ... مگه نه؟!


+ این موزیکو دیروز بسختی پیدا کردم،،، شاخه موسیقی folk ، فولک (سنتی قرن ۱۹ و ۲۰ ام) اروپای شمالی ،، از اونا که لباس رنگی میپوشیدن و توی فستیوال ها میخوندن و میچرخیدن :-)) این برای یه گروه فنلاندیه

گوش کنید


+ عیدتون مبارک، صبح ساعت ۶:۳۰ باید پای کوه باشم، هنوز کار دارم :-


  • دکتر میم

کم فروشان

۲۹
مرداد

+ خیلی چیزا رو مینویسم و پاک میکنم! خیلی چیزا رو :-


+ ۲۸ مرداد بود... کودتا و مصدق و انگلیس و ... . قول داده بودم کتاب تاریخ معرفی کنم. چشم... ایشالا 


+ همه میدونستن که با هیچ بازیگری نمیرم عکس بگیرم، مگر با استاد عزت الله . اولین و آخرین باری که دیدمش، سال ۸۷ بود، سخت بیمار بود... دکتر قطب الدین صادقی زیر بغلشو گرفته بود ، من مات ایستادم جلوش... اومد نشست... جرئت نکردم،، یعنی روم نشد که توی اون حال باهاش عکس بگیرم... نشد... خدا بیامرزش ، روحش شاد.


+ قول بعدی اینکه همین چند روز آینده سایت مسابقه عکاسی شروع بکار میکنه.


+ خیلی سوال شد این چند وقت، در مورد کار و کاسبی و سرمایه و درآمد و چیکار بکنیم و نکنیم و... . اما، همه پست های «دوره های آموزش میلیاردر شدن» و «همایشهای موفقیت» و ... اینا رو که مثل قارچ توی نت زیاد شدن، بریزین دور!! اونا هیچ راهی بلد نیستن که بهتون یاد بدن،، راز پولدار شدنشون هم برگزاری همین همایشها و فروش بسته های تبلیغاتی گرونشونه!

طبق حدود سنی مخاطب ها که اکثرا جوونن و نیازهای دور و زمانه، سعی میکنم خیلی زود یه پست پر و پیمون درمورد کار کردن ، تبدیل ایده به تجارت، انواع کسب درآمد های اینترنتی و غیر اینترنتی، کارآفرینی ، فریلنسینگ ، دورکاری ، سرمایه گذاریهای کوتاه و بلندمدت و کسب و کارهای سنتی و جدید، چجوری بدون پول، کار راه بندازم و اصلا چیکار بکنم و... اینا، بنویسم. اما من تنهایی نمینویسم،، همه باهم مینویسیم. و ایشالا خییلیی پست بدرد بخوری خواهد شد. فقط یه کاری کنید. هر سوالی دارید ، هر مطلبی به گوشتون خورده، هر عنوانی در این مورد بلدین یا شنیدین یا تبلیغشو دیدین یا براتون مبهمه، زیر همین پست بنویسید و بپرسید و اعلام کنید، هر چیزی که کوچکترین ربطی به این چیزا داشته باشه،، اصلا هم خجالت نداره... اینجا جواب نمیدما... فقط بگید، تا بدونم چیا رو برای اون پست جمع کنم و بنویسم و جواب بدم... خیلی مهمه ها! پست گرونقیمتی میشه :-)) اینجا طبق ضرب المثل the best things in life are free کار میکنیم D:


+ همچنان زیاد مینویسم و پاک میکنم! این حرف-خوردن، نشونهٔ خوبی نیست. هوم؟


  • دکتر میم

خالیبندی

۲۷
مرداد

+ یکی از تاثیرات آب و هوای کوه، خالی بندیه! :-)

یعنی ۹۵ درصد آدمای پایین کوه و درمسیر و بالای کوه، در حال چارتایی بستن هستند... و یا بستن و تموم شده... یا دارن فکر میکنن که چی بگن! D:

اونم نه شوخیا،، خالی بندی حرفه ای! از اون با اعتماد بنفس ها! 

دیروز نشسته بودیم پناهگاه چهار کلکچال، داشتیم سوپ میخوردم... پیرمرد داشت با آب و تاب، برای مرد میانسال، از خاطرات شکارش تعریف میکرد که از ۱۲۰ متری (بعدا کم کم تا ۱۵۰ متری هم رسید) ، کفتر لب آب رو با تفنگ بادی ۵.۵ جوری میزده پشت نخاعش (!!!) که همونطور خشک میشده و کفتر بغلیش هم نمیفهمیده که رفیقش مرده! 

حاجی خوابیده بود و داشت بلند بلند میخندید. منم گفتم حاجی این داره به ریش سفیدت توهین میکنه، بابا پاشو از هدف زنی هات تعریف کن... حاجی گفت کدوم هدف زنی؟ گفتم همون دفعه توی قلعه موران، که سرپا ایستاده بودی و از یه متری مورچه ها رو هدف میزدی... همون دفعه که بهت گفتم حاجی... مورچه گناه داره، مورچه به اوره حساسیت داره... یا از هدف زنی دشت لار ،، که توی طوفان و بارون، میزدی و روی زمین مینوشتی i love you ... :-))

خلاصه وسط کل کل ما یهو مرد میانسال گفت «عهههه! شما شکارچی هستی؟! چطور دلت میاد کفتر چاهی رو بزنی؟؟؟ چطور با پشیمونیش کنار میای؟!»

یهو پیرمرد تمام خاطرات گفته شده رو ۹۰ درجه چرخوند و گفت «نههه ، همه اینا که گفتم، دوستم بود ... من اصلا تفنگ ندارم» :-))


میگفتیم والا اگه میشد رفت خندوانه، چار تاشو تعریف میکردیم، یه ضرب فینال بودیم... حیف که ممیزی ها دست و پامونو بسته، کلاً همش روی خط قرمزه! ... خلاصه نوبت من شد... منم بلند بلند یه خاطره از بیمارستان گفتم ... از ماجرای آزمایش همزمان نمونه اسپرم و نمونه مدفوع یه نفر.... و حاجی که کف زمین بود از خنده مجبور شد جهت امر خیر ، ۱۰_۲۰ دقیقه علافمون بکنه... 


+ ببخشید از دوستانی که گفته بودن میان کوه و ما این دو سه هفته بشدت درگیر بودیم و نشد. ایندفعه کل هماهنگی کوه رفتنمون توی اوج کار این هفته از ساعت ۱۱ شب تا ساعت ۱۱ و ۴ ثانیه طول کشید... در این حد : --بریم؟ --نمیدونم، خیلی کار دارم --بریم دیگه --باشه! :-)) البته بعدش دوساعت جر و بحث میکردیم که حاجی خواب نمونه!

بقول حاجی ما برنامه قطب جنوب رو ۵ دقیقه ای بستیم :-)) والا! ما رو از چی میترسونین؟! از دلار ۱۰ تومنی؟ 


++ ایشالا پنجشنبه این هفته ، کلکچال (یه پیمایش آروم و سبک) بهمراه تیم، برقراره. هر کی خواست بیاد با حاجی هماهنگ بکنه.


++ من کلمه «حاجی» رو در پست، لینک نکردم تا شما نفهمید کیه و غیبتش نباشه. استغفرا...


  • دکتر میم

holy shit

۲۲
مرداد

گوه توو این زندگی موبایلی و مجازی که اخلاق و رفتار و زندگی خیلیا رو به احمقانه ترین وضع ممکن عوض کرده!

خودمون به یه سریها بها میدیم، همونا سر مردم کلاه میذارن و ما همچنان ادامه میدیم... و اونقدر عقل و هوشمون شده چشم به همین دنیای مسخره که دیگه نه کتاب می خونیم ... نه فکر و تحلیل میکنیم ... و نه... 


+ به پیوست پاراگراف بالا،، استوری های صدرا باقری رو سریع تا پاک نشده، ببینید و کامل بخونید و گوش بدید. امیدوارم هایلایتشون بکنه تا بمونه.


  • دکتر میم

در قبرستان

۱۹
مرداد

+ بعضیا یه جوری روز جهانی تنبلا رو تبریک میگن که انگار بقیه روزای سال، کمر غول میشکونن! :-))


+ بعضیام یجوری میگن بلاگستان پر شده از یه مشت زردنویس و بادمجون دور قابچین و سبزی خردکن و... که انگار تا پارسال، سالی سه تا نوبل از توی بلاگستان درمیومده! بابا بوکوفسکی ،،، بابا ایشی گورو ،،، بابا سوباسا اوزارا ... نخوریمون! بددو برو در خونتون بازی کن عمو... :-


+ راستی، فیلم «a quiet place» محصول امسال، فیلم خیلی خوب و با دقت زیادی بود. پر از استرس. چیزی نگم بهتره :-)


  • دکتر میم