روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

پربیننده ترین مطالب

۱۹۸ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

- اخبار:

در نظر گرفتن مکانی برای اعتراض های مسالمت آمیز مردم!


- پ.ن: 

ذات اعتراض در غیرعادی بودنش و توجه شدن بهشه! بلانسبت همگی، گاوها رو اگه توی خیابون ببینیم، تعجب میکنیم. اما گاو توی گاوداری که عادیه! میریم و میدوشیمش!


#توهین
  • دکتر میم

بالاخره تهران یه بارون تقریباً اساسی اومد! اما لعنتی عجیب اسیدی بود! همه عاشق هایی که اومدن زیر بارون قدم بزنن، دچار فرسایش شدن.

خداروشکر تلگرام فیلتره و وقتمون آزاده و میتونیم با کسانی که دوستشون داریم، بریم توی این هوای خوب، قدم بزنیم. هزار مرتبه شکر

ولی لعنتی، قد من ۱۲ سانت کوتاه شد.


  • دکتر میم

تمرکز

۱۱
دی

منم یه زمانی کم سن و سال تر بودم... اون زمانها هم اتفاقات سیاسی زیاد بود. اما سیاست، آخرش بازی خوردن ِ مردمه! برای احیای ارزشهای انسانی و فرهنگی هم میتونیم از خودمون شروع کنیم. معمولاً سیاست هیچ تاثیر مثبتی توی هیچ جا نداشته. ما فقط باید بتونیم کنترلش بکنیم و پیشبینیش بکنیم تا به موقع جاخالی بدیم که تیر و ترکش ش بهمون نخوره :-) اما پایه های اقتصاد هر نفر درصد زیادیش دست خودشه. و آخرش هم چند سال دیگه ، یه نفر از همین نسل شما ایران رو نجات اقتصادی خواهدداد.

یادتون باشه چه نظام عوض شه، چه نشه... چه حجاب برداشته بشه، چه نشه... چه همه چی آزاد بشه، چه نشه.... بازم شما باید بتونید کار بکنید و خودتونو از این باتلاق اقتصادی بیرون بکشید. باید پول در بیارید تا بتونید به خیلی چیزا فکر کنید. کسی پول مفت بهتون نمیده. ایران اگه سوییس هم بشه، بازم بعضیا فلک زده میمونن و همینی ان که هستن. پس... اینقدر وررر نزنید و تمرکزتونو بزارید جای با ارزش.(این جمله آخر رو همیشه به خودم میگم. هر کی ام دوست داشت، به خودش بگیره، بد نیست)


+ باز تاکید میکنم، وقت بذارید و اگه سه پست قبل رو نخوندید، حتماً بخونید. چون اگه نخوندید و اطلاعاتشو ندارید، تقریبا نزدیک به یه بیسواد هستید! ... پست چهارم، نزدیکتر از چیزیه که در آینه دیده میشه! (سایپا ، مطمئن)

:-))


  • دکتر میم

مودممون

۰۲
دی

گفت «این ساختمون یه کازینوی معروف و بزرگه که ۲۱ ساله که یک لحظه بسته نشده و دائم در حال کاره! الان اگه درهاشو بخوان ببندن، لولای درها خشک شده!» ... یهو یاد مودم ADSL خونمون افتادم. بنده خدا ۸-۷ ساله که مدام روشنه و خاموش نشده! فقط سر اسباب کشی، بیست دقیقه خاموش بود، تیز آوردیمش خونه جدید :-))


- یک یا دو پست سنگین و گرونقیمت شروع کنم؟! گرونقیمت از این نظر که بابت این اطلاعات پول های زیادی خرج شده و ماههای زیادی صرف تحقیق و مطالعه شده و هر ساعت مشاوره درست درموردش، بسیار گرونه! در مورد کسب و کار، توسعه دیدگاه، آینده اقتصادی دنیا، و مواردی که هیچ جا مفتی پیدا نمیکنین! ( «بیت کوین» رو سرچ کنید تا پست بعد)

  • دکتر میم

+ با اتوبوس به بخش خیریه بیمارستان میرفتم و همانطوری هم برمیگشتم. بچه های توی اتوبوس به من خیره میشدند و از مادرهاشان میپرسیدند: «اون آقاهه چشه مامان؟ چه بلایی سر صورتش آورده؟» ، و مادرشان هم ساکتشان میکرد ، هییییششششش

آن هیییششششش از هر توهینی بدتر بود. بعد هم میگذاشتند آن دخترهای حرامزاده پدرسوخته و پسرهای کوچک حرامزاده پدرسوخته از پشت صندلی هاشان نگاهم کنند. من هم به بیرون زل میزدم. کاری هم نداشتم بکنم. دکترهای لعنتی هم که نتوانستند هیچ مرض دیگری تشخیص بدهند، اسمش راگذاشتند آکنه وولگاریس.


+ آنجا بود که فهمیدم بیمارستانها محل کلاهبرداری اند. دکترها در آنجا مثل پادشاهانند و مریض ها اندازه گه هم ارزش ندارند. اصلا بیمارستانها را درست کرده اند تا دکترهای پرمدعا با لباس های سفید آهاردار به همه ریاست کنند: « دکتر، دکتر، . خواهش میکنم از این طرف، بی خیال عذاب سرطان، بیخیال زجر زندگی. ما که مثل اون احمق های بیچاره نیستیم، ما هیچوقت نمیمیریم. آب هویجمون رو مینوشیم و وقتی حالمون بد شد، آزمایش میدیم، به ما دارو تزریق میکنن، هر آرامبخشی که لازم باشه... چیک، چیک ، چیک، زندگی به کاممونه، چه موجودات فوق العاده ای هستیم ما! »


+ دوباره آن دکترهای عوضی جمع شده بودند. دورهمی مردهایی که خانه هاشان بزرگ بود و وقت داشتند بخندند و کتاب بخوانند و به تئاتر بروند و نقاشی بخرند و فراموش کنند چطور فکر کنند، چطوری چیزی را احساس کنند.

- حالت چطوره؟

- عالیه 

- سوزن ها درد ندارن؟

- برو به جهنم

- چی گفتی؟

- گفتم برو به جهنم

- اون یه پسر بچه ست، چقدر ناراحته؟! فقط میخواستم بگم تحملت خوبه، خیلی پوست کلفتی.

- گم شو

- نمیتونی اینطوری باهام حرف بزنی

- گم شو عوضی، گم شو

- باید بیشتر از اینا طاقت بیاری، فکر کن اگه کور بودی چی میشد؟

- اونوقت مجبور نبودم به صورت لعنتی تو نگاه کنم.


+++ فرازهایی از نوشته های عالی «بوکوفسکی» در کتاب «اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات میزیست» ، یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان معاصر امریکا.



  • دکتر میم

۱. پست بعدی فردا یه پست کوتاه درمورد یه کتاب خواهد بود و پست بعدیش ایشالا حتماً درمورد مخدرها ست و احتمالاً خیلی کاربردی و مفید


۲. اینقدر گروه مرگ گروه مرگ نکنین، ما تو هر گروهی میوفتادیم، برامون گروه مرگ بود،، واسه اونا بهشت! .... از تیم یه کشوری که هیچ چیزش مرتب و درست و بابرنامه ریزی نیست، و همه کارهاشو فقط (و فقط) با توکل بخدا و استعانت از امام زمان (عج) میبره جلو، انتظار هیچ معجزه ای رو نداشته باشین. معجزه هم واسه آدمای با برنامه ست.


۳. اونقدر هی فاز پاییز گرفتین و ملت ...شو توی اینستا و اینجا و اونجا درآوردن، که پاییز هم دید خز میشه اگه بیاد! نیومد! اصلاً به اون صورتی که باید و شاید :-(


۴. فیلم Brimstone رو دیدیم. دو ساعت و نیم و تلخ و دردناک. مثل میخی که از اول فیلم تا روزها بعد فرو کردن توی گوشت ران پات و میچرخوننش! فیلم باکیفیت بود، اما بچه نبینه، آدمهای لطیف روح نبینن، برای خانمها و آقایان مدافع و مهاجم حقوق زنان میتونه چالش برانگیز باشه و همینطور آدمایی که همه چیزو به همه چیز ربط میدن. و اونایی که دوست دارن برای هر کارشون دلیل موجه بتراشن و توجیه بکنن!!


۵. سرلوحه زندگیم بود که : science is power

امروز دوباره بهم اثبات شد.


۶. فیزیوتراپی میرم. نماز نشسته میخونم. بسختی دستشویی میرم. و همچنان پیشنهاد کوهنوردی و فوتبال هم دارم.


۷. رفتیم نمایشگاه ماشین. جدای از اینکه خیلی بد بود، اما ماشینامو انتخاب کردم. خدا رحم کنه به کسی که این روزا کارش گیر من بیوفته...


  • دکتر میم

آینده

۰۳
آذر

گفت آینده زندگیمونو چطوری تصور میکنی؟!

گفتم یه کلبه چوبی وسط یه جنگل ، کنار یه برکه، که یه میز و صندلی چوبی هم بیرون کلبه ست، بعدازظهر ها میشینیم و چایی میخوریم و سازدهنی میزنم و گله گوزنهای جنگل میان اونجا بهمون سر میزنن، بهشون غذا میدیم...

(لبخند میزند...)

بعد، هر از چند گاهی که یه گوزن تکی میاد بهمون سر میزنه، میگیریم کبابش میکنیم و میخوریم، جوری که بقیه گوزنها نفهمن...

(لبخند روی لبش خشک میشود...)


  • دکتر میم

+ مهمترین اخبار چند روز اخیر حتماً میدونید که سفر «سعد حریری» نخست وزیر لبنان، به عربستان، و بعدش استعفاش بود! حالا هم مرتیکه خائن پاشده رفته پاریس، با ماکرون جلسه گذاشته و با همکاری سعودی ملعون دارن ضد ایران یه حرکاتی میزنن! نمیدونم ترور «رفیق حریری» ، بابای سعد یادتون هست یا نه؟! بعد از کلی تحقیق و جلسات دادگاه هم نتیجه این شد: «ترور توسط افراد ناشناس انجام شد» 


+ خبر مهم بعدی اینکه کمپانی «شل» که با ایران قرار داد بست که فعالیتهایی رو در حوزه پارس جنوبی انجام بده، گفته اگه تحریمهای جدیدی ضد ایران شکل بگیره، قرارداد رو میپیچونه و میره!


+ دیگه اینکه کرگدن ها در آفریقا بشدت دارن توسط شکارچیها و قاچاقچیان شاخ کرگدن، کشته میشن و خطر انقراض بشکل جدی حس میشه.


+ ناسا هم یه بزمجه فرستاده مریخ، بنده خدا وسط راه مرده! درحالیکه محققان فضا بشدت روی مرگش کار میکنن، طرفداران محیط زیست و حیوانات هم دست به اعتراضات گسترده ای زدن.


+ نون هم داره گرون میشه بسلامتی.


+ امممم .... ترامپ هم توییت جدیدی نزده، هر روز پیگیری میکنم.


+ آها روی تصویر LCD بعضی گوشی های آیفون ۱۰ یه خط سبز دیده شده که خیلی مهمه.


+ دیگر خبر خاصی نیست...سلامتی باشه


+ راستی میگن غرب ایران سمت کرمانشاه هم یه چند تا خونه خراب شده! آره؟! نمیدونم چرا اینقدر بزرگش میکنن؟! از دست ِ دروغ سازهای شایعه پراکن!


+ خوش باشید تا پست بعد


  • دکتر میم

نگرش

۱۷
آبان

 + توی قطارم... پیرمرده کنارم گیر داده بود که «چرا قطار برعکس راه میره؟! چرا صندلیا برعکسن؟ من نمیتونم... حالم بد میشه» ... 

یه قرص بهش دادم... دو ساعتی میشه که خوابیده! بلیت شو چک کردم، (نبضش هم چک کردم) دیدم هنوز خیلی تا مقصد مونده. گفتم بیچاره جا نمونه!  +++ نکته: آخه هرکی هر قرصی داد، باید بخورین؟


+ هفته ها میشه که یکی از کمیسیون های تخصصی «کنترل و نظارت دارو و ملزومات دارویی» در وزارت بهداشت برگزار نشده... این اصلا مهم نیست... مهم اینه که از منابع موثق شنیده شده که برخی مدیران و قدرت بدستان، دوسال پیش، یکی از داروهای ضد سرطان و خیلی پرمصرف رو از لیست پوشش بیمه بیرون آوردن، و دارویی که خودشون وارد میکردن رو جایگزینش کردن! و حالا اون داروی محترم، شده بهترین دارو! 

ظاهرا یه هفته ست گند ِ این تخلف دراومده. برگزار نشدن کمیسیون ها به همین مربوطه! +++ نکته: صرفاً هر چیزی که برای فروش به شما پیشنهاد میشه، بهترین نیست. قبلاً هم گفته بودم که، نه در ایران، در همه جای دنیا، حرف اول رو تجارت میزنه، بعدش اگه ضرر مالی نداشته باشه، سلامت ِ مردم.


+ فکر کنم راننده قطار، وبلاگمو میخونه!! فیلم «متولد ۶۵» رو گذاشته! 


+ «خواننده محترم» عزیز، منظورتو از سردرگمی های ۲۲ سالگی درک نکردم! رک و راست بگم، من کودکی و نوجوونی فوق العاده عالی و زیبایی داشتم. اتفاقات مبهم و هیجان انگیز و متلاطم زندگیم در ۱۴ تا ۱۹ سالگی افتاد... و نهایتاً خیلی خوب پیش رفت و تکلیفمو با خودم معلوم کردم. بنابراین دوران ۲۲ تا ۲۸ سالگی مثبت تری داشتم که فکر میکنم بخاطر تاثیر همون دوران کودکی بود. منظورمو فهمیدی؟

من دهه ۶۰ ای ام. باید با کسی که مسلط به دغدغه های نسل خودت باشه، صحبت کنی، چون اونقدر سریع داره نسل ها و روحیاتشون عوض میشه که نمیشه هیچ تصوری از نسل کوچیکتر از خودت داشت! +++ اون دخترا که از خودشون کلیپ ساختن ، بعد از روی پل پریدن و خودکشی کردن رو دیدین؟!! میشه اونا رو فهمید؟! اگه فهمیدین به منم بگید! :-|


+ فیلم «هجوم» از شهرام مکری در گروه هنر و تجربه اکران شد. اونقدری از نزدیک میشناختمش که بدونم باید همه فیلماشو برم و ببینم. اولین فیلمش عالی بود (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر) . هر چقدر از ذات و ساخت ِ فیلم بعدی (ماهی و گربه) خوشم اومد، از کل فیلمش خوشم نیومد. این فیلم «هجوم» هم که توی جشنواره نبود و هنوز ندیدم. +++ فیلم ببینیم.


+ توی قطارم... میریم برای پرنده نگری


  • دکتر میم

همین مهمه!

۰۶
آبان

از خواب پریدم... اما نه از ترس... خیلی هم با آرامش...

آخرین صحنهٔ خوابم ، داشتم وسط یه بیابون یه نفر رو که کشته بودم، خاک میکردم. با یه بیلچه، خاک رو صاف میکردم و عرق هامو پاک میکردم! 

...

هر چی فکر میکنم یادم نمیاد کی بود؟ چرا کشتمش؟! ... اما ظاهراً راضی بودم و خوشحال :-|


  • دکتر میم