روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۴۶ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

Antarctica

۲۳
آبان

یه کم به این عکس نگاه کنین ...



این عکس، نشون دهندهٔ کارت پستال هاییه که یه گروه تحقیقاتی که الان توی قطب جنوب ن، از اونجا ، برای ۱۵۵ نفر از جاهای مختلف دنیا فرستادن! بیشتر به عکس دقت کنید... یه دونه برای ایران :-)

واقعا توی این اوضاع و خستگی، چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که بفهمی اون یدونه داره برای تو میاد؟؟! هاااا؟!  D:


+ واقعا تصمیممو برای سفر قطب جنوب جدی نگرفته بودین؟!


  • دکتر میم

عن

۱۴
آبان

توو مملکتی که یه مشت گاو اداره ش میکنن و فقط بفکر علف و کاه بیشترن که بخورن و تاپاله پس بدن...


#بلیت_فروشی_استادیوم


  • ۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۵:۳۹
  • دکتر میم

د ِ خاشقچیز

۰۵
آبان

اولش فکر کردیم «جمال خاشقچی» زنده س!! چون امروز ما رو با ون از مهران سوار کرد تا نجف! ... 

نزدیکای «حلّه» بهش گفتیم دایی، تو خاشقچی ای؟ 

گفت آره! 

گفتیم عه! دهن سرویس تو یه دنیا رو بهم ریختی، مگه نکشتنت؟

گفت نه بابا من کمالم ، داداشش،، چند روز پیش نشسته بودم توو خونه، زنم گفت «تا کی فقط میخوای بشینی و پول نفتو بخوری؟ یا یه پیج اینستا بزن، به اسم خونخواهی داداشت، سلبریتی بشی و تبلیغ بگیری،، یا پاشو برو مهران به نجف مسافر بزن ، میگن امسال دینار گرون شده، خوب درآمد داره»... هیچی دیگه اومدم اینجا!

آخرشم چون خودش مثل اون خدابیامرز چاق بود، منو فرستاد روو سقف ون که بار مسافرا رو خالی کنم :-)


  • دکتر میم

Road To Final

۰۱
آبان

رفتیم، جای همگی تشویق کردیم ، جای همتون جیغ زدیم ، جای همتون بالا و پایین پریدیم...



  • دکتر میم

- کف جاده افتاده بود، گربه مرده بود... داشتم فکر میکردم ما آدمها خیلی بیشتر از گربه ها، کف جاده ها میمیریم ، اما فقط ماها رو جمعمون میکنن، اینا رو نه!


- ده روز پیش با یه کلاهبردار و یه قاضی و یه فئودال و یه بیکار رفتم شمال. رفتیم ارتفاعات کوه و جنگل. از معدود جاهای به گند کشیده نشده توسط زامبی های انسان نما. بکر و خلوت و ساکت. فقط روز سوم مه و بارون شدید و رعد و برق و شب توی جنگل و سیل شمال و گیر کردن و... :-)) خدا میدونه من سفرام امنه امنه ، فقط گاهی یه هیجانات کوچیکی پیش میاد. چند تا عکس توی اینستا گذاشتم.... فقط اینکه توی روستای سنتی و کم جمعیتی که بودیم، پیرمرد هیزم شکنی بود که با هم رفتیم که یه کم کنده های بزرگ رو تبر بزنیم و هیزم بیارم برای خونه. دلم توی خونه اون پیرمرد و پیرزن جا موند!!


- خدا بخواد اواخر هفته بعد، میریم سمت عراق. با ماشین خودمون. ماشین رو میبریم توی عراق. فک کنم سفر جالبی باشه :-) قبلاً زمان اربعین، نمیذاشتن ماشین ببری، از امسال میذارن. قرار بود حاجی باهامون بیاد، کلی دون پاشیده بودم که ببرمش، همونجا دفنش کنم ایشالا. نشد،، پیچوند. میگه هرجا تو بری سیل میاد :-))


- حدود یکسال منتظر یه عکس از یه دستنوشته بودم. هفته پیش پیداش کردیم... اتفاقات مرتبط بعدی هم باعث شد موضوع تکمیل تر بشه تا یه پست سه قسمتی بذارم ایشالا. سعی کنید خیلی درموردش فکر کنید. خیلی! و نه سطحی و در حد کلمات... آدمهای دخیل در این سه پست ، دنیای هزاران نفرو زیر و رو کردن!


- راستی ، اگه در شهرهای بزرگ و صنعتی هستین، احساسات عاشقانه تون رو زیر بارون نبرین. حالا درسته که حال میده و لذتبخش و عاشقانه ست، اما بارون شهرهای آلوده ، مخخخصصوووصا تهران، بارون نیست. اسیدیه که حتی سنگ بناها و رنگ ماشین و پارچه رو میپوسونه،، چه برسه به پوست و موی شما! مواظب باشین! .... یه بنده خدایی به کیوی حساسیت داشت، یه نفر که سید بود براش کیوی آورد و هی بزور گفت «بیا این کیوی رو بخور، این از دست سید شفاست...» ... خداروشکر معجزهٔ سید، با یه بیمارستان و دارو و آمپول حل شد :-) #واقعی


  • دکتر میم

در کنار اوضاع آشفته اقتصادی، دغدغه ای که این روزها بشدت جای خالیش حس میشه و خیلی سخته درموردش نوشتن و حرف زدن، رفتار جمعی مردمه!

خودمون داریم چیکار میکنیم؟! این پست که چند روز قبل از انتخابات نوشتم رو یادتونه؟ این پست رو چی؟ 

شاید روزی ده بار به گوشم میخوره این روزا که : مسئولا که دارن میخورن، ما چی؟ 

بعد خود مردم دارن همدیگه رو میخورن! و فکر میکنن اگه خودشون مسئولیتی داشته باشن، عالی ان.

حقیقت اینه که رفتار آدمها رو از کارهای خیلی کوچیک و روزمره شون میشه تشخیص داد و با کارکردن های بزرگ تر مطابقت داد.

مسئول غذا توی هیئت، وقتی ده تا غذا برای آشناهای خودش میبره، هیچ فرقی با مسئولی که ده تا بچه شو میبره سر کار و حقوقهای نامتعارف میگیرن، نداره! هیچ فرقی. ... همینو بگیرین برین تا همه مواردی که در طول روز میبینیم. مردمی که انضباط شهری و قوانین ساده رو رعایت نمیکنن ، مردمی که با بچه و همسرشون رفتار درست رو بلد نیستن و حقوق و مرز احترام رو نمیشناسن. مردمی که توی کاسبیشون هیچ حق و حدودی رو رعایت نمیکنن، استادی که از تدریس و نمره دادنش به عنوان هر ابزاری استفاده میکنه ، اونی که میره فروشگاه و بیست بیست تا شونه تخم مرغ و روغن و رب و برنج میخره. اونی که تحت جوّ هر رسانه ای، هر شعاری میده... و همه اونایی که دیگه کتاب نمیخونن و ماه به ماه طبق شرایط محیط عوض میشن.

درد ِ طولانی ایه... اما چی میشه گفت؟

دیروز استوری گذاشته : «نظرات ما از پرسه زدن در شبکه های اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعه کتابها. این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی ست. (کارل گرینفلد) »

بهش میگم «من که قبلا میگفتم، میگفتی نه ، حالا "کارل" گفته، حرف درسته؟ الان داری چی مطالعه میکنی؟ » 

یکم نگاه کرد و خندید و گفت خفه شو...

حقیقت اینه که میگن: «انسان را در زیستن بشناس، نه در گفتن. در گفتار همه آراسته اند»


+ پست صبا 


  • دکتر میم

حال

۰۳
مهر

بگید ببینم چه پست هایی رو قول داده بودم درموردش بنویسم؟

- مکمل های دارویی

- فیلم های ایرانی

- کسب و کار در این اوضاع آشوب

-... هوم؟ دیگه؟


اینا رو سعی میکنم پشت سر هم بنویسم ، یا پست صوتی بذارم... و ... اینجا رو ببندم! شایدم بعضیاشو نوشتم... و اینکه هنوز نمیدونم آرشیو و کل وبلاگ رو پاک کنم؟ یا بذارم بمونه؟ هوم؟ :-


کلاً نمیرما،، هستم ، غیبتم هم طولانی نیست ایشالا... فقط یه کم فکر و اسباب کشی و آپدیت  :-) امیدوارم ورژن جدید دکتر در جای بهتر ، مفید و مرتب و خوب باشه. 

  • دکتر میم

+ گفت موضوع «انسان در طبیعت» ... گفتم من از آدمها عکس نمیگیرم... گفت ده میلیون تومن ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.... گفت ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.


+ گفتیم فردا بریم سر ِ یال کوه، یه مسیر جدید و بکر پیدا کردیم، شب بالای آبشار میخوابیم... گفت دوربین و کوادکوپتر نیاوردیم... گفتم خب بهتر ، میشینیم نگاه میکنیم و لذت میبریم و میلرزیم...


+ بچه ها را در پارک اذیت نکنید... شاید یکی از آنها بچهٔ کسی باشد که الان باهاش قرار ملاقات دارید!


+ برای سیزده هزارمین بار «مختارنامه» میبینم، بعد از ۱۴۰۰ سال ، اوضاع مردم هنوز همونه... حتی اگه بیست هزار بار دیگه پخش بشه...


+ «روشنفکران هم که قضاوت هاشان قالبی و فرنگی و استاندارد شده است و طبق فرمولهای رایج جهانی. همینکه بشنوند کسی گرایش مذهبی دارد، برای محکوم کردن اون کمترین تامل و تحقیقی لازم نمیدانند و شخص را ندیده و سخن را نشنیده و کتاب را نخوانده، در زیر بار تهمت ها و دشنام ها و توجیه و تاویل های قراردادی یکنواخت میگیرند ، و چون مراجع تقلیدشان در اروپای کاتولیک، فتوا داده که دین تریاک توده است و ابزار دست طبقه حاکم (و در آن زمینه که آنها گفته اند، درست هم هست) ، اینان هم که خود مرید و مقلدند و خود، گستاخی تعقل و اجتهاد شخصی ندارند. برایشان دین شمشیر و دین صلیب یکیست و اسلام ابوذر و اسلام عثمان یکی... »

(علی شریعتی ، حسین وارث آدم)


+ کی بیشتر از من منتظر پاییز و زمستونه؟ و از همین الان ناراحت، برای شیش ماه دیگه که تموم میشه؟! ... نیمه دوم امسال ایشالا بارها میریم برای  آماده سازی سفت و سخت برای سفر قطب جنوب! 


+ خداوند، شر و فساد و خشونت را از زمین ریشه کن کند،،، ریشه آخوندهای ریاکار رو خودم میکنم :-))


  • دکتر میم

ایمان

۱۹
شهریور

لحظه ای از امروز، دوباره موسای درونم را یافتم و بی واسطه و درمانده با خدا صحبت کردم! 

و بعد از این توکل و جواب عجیب و معاشقه لذت بخش...

احتمالا همان بنی اسراییلی خواهم شد که تا خرم از پل گذشت، به ثانیه ای امیدم را به سوراخهای جلو و عقب گوساله سامری ببندم و با صدای عوو عوو اش، گوساله را سجده کنم... شت


  • دکتر میم

با عرض تاسف

۱۷
شهریور

ببخشید، 

این دوره از مسابقه عکاسی رو در این زمان، من نمیتونم برگزار کنم!

اگه کسی از دوستان انجامش میده، چه بهتر. وگرنه الان، امور جاری، اجازه تمرکز روی مسابقه رو بهم نمیده. کمپین آقای سه نقطه باقدرت برقراره و انجام شده و میشه ، گزارشش رو بزودی میبینید، اما اگه کسی پولی صرفاً برای ورودیه مسابقه واریز کرده، پیام خصوصی بده تا برگردونده بشه.

ایشالا فرصتی بشه مجدد.

بازم معذرت.


  • ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۲۰
  • دکتر میم