روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۵۳ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

۱۲۷ ساعت

۰۴
ارديبهشت

۱۲۷ ساعته که پای چپم توی گچه. ۱۲۷ ساعت دیوانه وار و سخت. مثل پیرمرد عبوس و لجوجی که به گچ پا به چشم دشمن خونیش و مانع کارهاش نگاه میکنه، باهاش لج کردم. لج کردم و به زندگیم ادامه میدم، اونم به اذیت کردنم ادامه میده!

با پایی که از پایین مچ تا بالای بالای ران (ینی دیگه جا نداشت!) بصورت صاف توی گچه و نمیشه حتی با عصا راه رفت (چون به زمین گیر میکنه) و نمیشه سوار موتور و ماشین شد، همه جا میرم و همه کار کردم. از لجش روزها بیشتر از قبل پیگیر کارام میشم. اداره رفتم، بانک رفتم، راه رفتم، تشییع جنازه بهشت زهرا رفتم، تابلو عکسامو چاپ کردمو به دیوار چسبوندم. ده روش مختلف برای دستشویی رفتن و نماز خوندن کشف کردم، در حالی که نمیشه حتی روی هیچ صندلی ای نشست! حتی من لعنتی والیبال بازی کردم... تا ساعت ۱۲ هرشب، دشمن خونی با خارش و بدقلقی و اذیت به سراغم میاد! بی خوابی و عرق و فشار گچ!

تنها کاری که نکردم، استخر رفتن بوده! میشینم و به این ۱۲۷ ساعت فکر میکنم،،، به لج بازی های روزانه، به شبهای درگیری، به درگیری های لجوجانه، به قتلش فکر میکنم، به سوراخ کردنش، به باز کردنش، به قطع کردنش! با چاقوی تیز سوئیسی، میشه قطعش کرد... 

حیف که درون این دشمن لعنتی، پای عزیزتر از جانم هست که باید منو ببره تا کوه و جنگل و دشت و کویر و دریا ... تا ورزش و کار و سفر و... تا ته زندگی. بخاطر همین عزیزه که ۱۲۷ ساعت دیگه باید بجنگم.

۱۲۷ ساعت دیگه از همین الان.


+ جهت مسابقه عکاسی، نمرات یه داورو گرفتم، داور دوم در سفر قول دادن که تا فردا امتیازات رو اعلام بکنن ⁦:-)⁩


  • دکتر میم

سونات پاییزی

۲۶
فروردين

به نظر من بهترین نمایشنامه نویس و کارگردان زنده تئاتر ایران جلال تهرانیه. بعد از مدتی بالاخره تئاتر «سونات پاییزی» از اینگمار برگمان رو ساخت و فروردین و اردیبهشت، توی تماشاخانه ایرانشهر، پارک هنرمندان برقراره. بالاخره چند شب پیش رفتیم. قبل از ورود به سالن، یه کم قفل کردیم روی آدمها که ببینیم میشه کسی رو سوژه کرد و مسخره کرد؟ ⁦:-)) یعنی بیشعوری تا این حد ⁦:-D⁩

بهناز جعفری اومده بود. یه آقای دیگه هم بود، کلی فکر کردم که این کیه؟! میخواستم برم ازش بپرسم که تو کی ای؟ :-)) خوب شد نرفتم. چون یادم اومد. چون اگه میپرسیدم و اونم میگفت «من همون بازیگر فیلم «شٙنِل» هستم که توی جشنواره فجر امسال بود» .. اونوقت منم با احترام تمام نظرمو راجع به خودش و فیلم و کارگردان و وقت گرانقدری که از ما به کثافت کشیده شد، میگفتم و میرفتم به ادامه مسخره کردنمون برسم :-)

بهاره رهنما بازی میکرد و گلچهره سجادیه. بازی ها عالی، نمایش سیاه و کثیف و تلخ و درعین حال فوق العاده. فقط باید بعضی تئاترها رو دید تا فرق کارگردانی تئاتر رو فهمید.

گفته بودم براتون...؟ که متظاهرین به «علاقمندی به فرهنگ و هنر» با قدرت زیادی در حال تکثیرن... این بد نیستا! اما حداقل این دوستان یه کم تلاش بکنن برای علاقمندی به شعور! ⁦:-|⁩

بگذریم از اینکه از لحظه ورود به سالن، عکس ها و پست ها و استوری ها شروع شد... اول نمایش، بهاره رهنما اومد و سلام و احوالپرسی و خواهش کرد همه موبایلا رو دربیارن و روشن توو دستشون بگیرن و خواهش و تمنا کرد که «عزیزان، دوستان، همگی لطفا خواهشا تمنا میکنم تورو قرعان گوشیا رو خاااموش کنید. سایلنت نه!! خاموش. بخاطر اینکه توی تئاتر، موزیک استفاده میشه و موبایلها نویز میندازه روی صدا. یه ساعت دیگه برید بیرون باز موبایلو دارید. جوون مادرتون خاموش کنید»

یعنی اگه به یه گاو گواتمالایی با این زبون خواهش و تمنا میکرد، قطعاً گاوه میرفت موبایل میخرید و به احترام تئاتر و بینندگان خاموشش میکرد.

خب... در مورد اون قشر براتون توضیح دادم که؟ اصلاً مهم نبود که خیلیا نمیدونستن اینگمار برگمن کیه؟ و ربط سونات پاییزی به این قصه چیه؟ و اصلا سونات چیه؟ پیانو چیه؟ اینا اصلا مهم نیست!

مهم این بود که نه تنها خیلی گوشیها، زمان نمایش خاموش نبود و دائم روی پیانوهای زیبای تئاتر، نویز انداخت، بلکه چند نفر درحال گوشی چک کردن بودن!! 

باز من حداقل شعورم به این چیزا میرسه! نهایتاً یه کم مردم آزارم.


#گاو_گواتمالایی_نباشیم #مسخره_کردن_زشته_میدونم


+ برای ارسال عکس مسابقه، تا ساعت ۲۴ امشب وقت دارین. تا الان فکر کنم ۳۸ نفر با بیشتر از صد تا عکس شرکت کردن.

  • دکتر میم

مسابقه عکاسی ۲

۲۵
فروردين

اول بزارید چند تا چیز رو تعریف کنم براتون...


۱. من با عکسهایی که با موبایل گرفتم و عکسهای اون دوربین معمولی و ساده کانن ام چند بار توی مسابقات برنده شدم و جایزه های خوبی گرفتم ولی با عکسهای دوربین DSLR حرفه ای نیکون با لنزهای خوب و فیلتر و کلی سخت افزار خوب و قوی، هیچ مسابقه ای برنده نشدم و جایزه ای هم نگرفتم. هیچی ⁦:-D⁩ پس زیاد به کیفیت دوربینتون گیر ندین. درسته که دوربین مهمه، اما عکس گرفتن خیلی خیلی مهم تره.


۲. کلی عکس برام اومده، خیلی خیلی خوبه. واقعا اونقدر عکسها خوبن که داشتم فکر میکردم اسپانسر بگیریم و از دوره بعد، جشنواره عکس حرفه ای تر و با تفکیک موضوع برگزار کنیم ⁦:-)⁩ والا ! و اینکه موج ارسال عکسها تند شد یهو، دوستان گفتن دو روز دیگه فرصت بدید. جدول نهایی ادامه مسابقه رو آخر پست مینویسم.


۳. خیلی خوبه که عکسهای آدم دیده بشه و نظرات همه رو بدونه. همونقدری که نظرات داورها مهمه، نظرات بقیه مردم هم مهمه. داورهای تخصصی، در نمره دادن به جنبه هایی دقت میکنن که شاید مردم عمومی زیاد براشون مهم نباشه و بالعکس. از اونطرف، درنهایت، عکسها رو قراره مردم ببینن و لذت ببرن. پس دونستن هر دو مورد مهمه.


۴. داورها معمولا از زیبایی های ظاهری عکس، گول نمیخورن. من که عکاسی رو آکادمیک نخوندم (و اصلا هم لزومی نداره آکادمیک باشه) اولش خیلی چیزا رو نمیدونستم. اوایل که شروع کردم برای مسابقات مختلف، عکس فرستادم، خب قاعدتاً برنده هم نمیشدم و بعداً که عکس های برنده ها رو میدیدم، میگفتم اااا عکسهای من که خیلی بهتره! اما واقعا نبود! بعضی عکسها رنگ و لعاب داره اما زیبایی خاصی نداره. دقیقا مثل فیلمه. هر فیلمی به ذائقه یه گروه خوش میاد. 


۵. معمولاً اخلاق جشنواره ها با هم فرق میکنه! اگه برنده های سالهای گذشته هر جشنواره رو ببینید، دستتون میاد که داورای اون جشنواره از چه نکاتی خوششون میاد و چه عکسهایی انتخاب میشن! جشنواره های عکس هم (مثل بقیه) سیاست خاصی دارن که میشه رصدشون کرد. با همین رصد کردن، سال گذشته تونستم با ۵ عکس توی جشنواره جهانی مگنوم فوتو (MagnumPhoto) که جزو معتبرترین مسابقات جهانه و با همکاری لنز کالچر و BBC امریکا برگزار شد، شرکت کنم و از بین ۴ میلیون عکس شرکت کننده جزو صدهزار تای اول بشم و حداقل جایزه (نقد کامل عکس هام توسط هیئت داوران) رو داشته باشم ⁦:-)⁩ 

جاتون خالی، لذت خیلی خوبی بود.


۶. شرکت توی جشنواره های بزرگ معمولاً هزینه ورودی داره که باید بپردازین. اما جشنواره های داخلی معمولا رایگانه و خوبه، شرکت کنین، عکساتون واقعاً خوبه. چرا اینقدر خودتونو دست کم میگیرین؟ من تقریبا روزی یک ساعت فقط عکس میبینم. عکس های عکاس ها یا مسابقات معروف عکاسی یا پیج های معروف انتشار عکس. فقط با همین دیدن عکس ها، عادات عکاسیتون بهبود پیدا میکنه.


+++ اما مسابقه :

- خیلی عکس ارسال شد. ممنون. هنوز چند نفر شدیداً التماس دعا داشتن برای تمدید. آخرین آخرین مهلت شد: ساعت ۲۴ روز شنبه ۲۶ ام فروردین.


- ۲۸ ام یا ۲۹ ام من همه عکس ها رو با اسم عکاس، همینجا منتشر میکنم و سه روز فرصت نمره دادن میدیم. ارا شما خصوصی خواهد بود. طی همین سه روز ، داورا هم عکسها رو میبینن و نمره میدن.


- ۲ یا ۳ اردیبهشت برنده ها رو اعلام میکنم و نمره ها رو.


- یکی از دوستان لطف کردن و اسپانسر جور کردن ⁦:-)⁩ فعلا برای برنده ها قول بن کتاب گرفتم. نفر اول صد تومن، نفر دوم هفتاد تومن، نفر سوم پنجاه تومن. 

احتمالا برای این سه نفر، یه چیز دیگه هم کنارش اضافه میشه، (نظرتون درمورد سفر یا غذا چیه؟ ⁦:-D⁩ ) و اینکه یه جایزه دیگه هم به یک یا دو عکس عکس دیگه بجز این سه نفر بدیم.


+++ حرفی؟ پیشنهادی؟ هوم؟


  • دکتر میم

توهم

۲۰
فروردين

گفت اگه سر و کله خارش داشته باشه...؟!

گفتم علایم شپش ه!

چند دقیقه بعد گفت «اگه شپش باشه، فقط سر و کله میخاره، یا همه جا؟ چون از موقعی گفتی شپش، داره همه جام میخاره! از همین چند دقیقه پیش! »

گفتم «خوب شد نگفتم علائم سرطانه! وگرنه الان زیر شیمی درمانی بودی... :)) »


آدم اینقدر جوگیر؟!! ⁦:-))


+ تا الان ۱۲ نفر عکساشونو برای مسابقه فرستادن.

++ پ. ن. بچه ها موضوع عکس ها آزاده، لازم نیست حتماً عکس ها مربوط به طبیعت و بهار و عید باشه. 

  • دکتر میم

مسابقه عکاسی

۱۸
فروردين

سلام.

طبق قولی که دادم، و امیدوارم توی این یه ماه عکس گرفته باشین، مسابقه میزاریم.


+ عکس هاتون رو از امروز تا ساعت ۲۴ روز ۲۴ فروردین ۹۶ بفرستید. (۴۸ ساعت تمدید شد) 

+ عکس ها رو یا توی بیان آپلود بکنید و لینک بفرستید. یا به ایمیلم بفرستید. ایمیل : patrick2004@gmail.com


شرایط:

۱. هرنفر میتونه حداکثر سه تا عکس بفرسته.

۲. موضوع عکس ها آزاده. و در هر زمینه ای، زیبایی و هدف و ایده عکس ها بررسی میشه.

۳. عکس ها میتونه باهر دوربینی (معمولی، حرفه ای، موبایل) گرفته شده باشه.

۴. ارسال کننده عکسها ، صاحب عکس شناخته میشه، مگر اینکه گزارشی خلافش برسه و اون عکس از مسابقه حذف میشه.

۵. سایز عکس های ارسالی نباید کوچیک باشه، سایز عکس ها حتما باید حداقل ۱۲۰۰ پیکسل در طرف بزرگتر باشه. (شما نسخه اصلی فایل عکس رو بفرستید)

۶. عکس ها نباید با نرم افزار درست شده باشه. اما اصلاح نور و رنگ و برش یه قسمت از عکس، اشکالی نداره.

۷. بهتره محل گرفتن عکس رو بنویسید، اما اگه هم نخواستید، حتما (حتما) یک خط در مورد هر عکس بنویسید.


داوری:

من نظری نمیدم،، همه عکس ها رو برای دوتا از دوستان عکاس و متبحر میفرستم که یه نمره از صفر تا بیست به هر عکسی میدن. و همه عکسها رو هم توی وبلاگ میزارم، همه دوستان ثبت نام شده در بلاگ یه نمره از صفر تا پنج به هر عکس میدن. که در مجموع، برنده ها مشخص بشن.

+ داوری کاملاً استبدادی و رای ها خصوصی خواهد بود و کسی حق اعتراض نداره. باید به دکتر میم اعتماد کنید.


بقیه موارد:

- همه دوستان، چه نویسنده ، چه خواننده میتونن شرکت کنن.

- این یه مسابقه ساده و دوستانه ست که اعتبار خیلی خاصی برای جوامع بشری نداره! پس سعی کنید عکسها رو واقعا خودتون گرفته باشید و زیاد هم نگران خوب و بد شدن عکساتون نباشین.

- به نفرات اول تا سوم جایزه میدم... بزارین درمورد جایزه فکر کنم و بعداً بگم.

- اگه چند عکس از یه نفر جزو سه عکس اول بشه، عکسی که رتبه بالاتر گرفته، درنظر گرفته میشه و عکس های بعدیش حذف میشه.

- لینک مسابقه رو منتشر کنید تا بچه های وبلاگستان شرکت بکنن.

- میتونید توی وبلاگتون عکساتون رو تبلیغ کنید.


+ همین دیگه... سوال دیگه ای هست؟


  • دکتر میم

امسال

۱۱
فروردين

+ سرفه میکردم شدید، گفتن دلش برای هوای گند تهران تنگ شده. زیادی هوای خوب کشیده داخل. سریع برگرد.... برگشتم. 

برگشتم تهران دیدم هوا تمیزه. صاف و آبی. حتی کوههای لعنتی هم مثل آینه دیده میشن! آخه این چه وضعشه؟! میبینی تا این مسئولین، دو روز میرن تعطیلات و کار نمیکنن، چه بلایی سر هوای تهران میاد؟! بابا من با هزار امید و آرزو برگشتم تهران... دود ، سرب ، کثافت ، ذرات معلق ، شرایط هشدار و بحران...! این بود آرمان های امام و امت؟ زود برگردین گند بزنین توو هوا. منتظریم


+ توی عید، لابلای کار و دید و بازدید و عید دیدنی، دوجا رفتیم دوتا عکس گرفتیم گذاشتیم اینستا! اونقدر هرکی رسید فحش داد و ابراز تنفر کرد ... ⁦:-))) 

حتماً لازمه از دستها و پاهامم عکس براتون بزارم که ببینین به چه روزی افتادن؟


+ داشتم حساب میکردم توی این دوازده روز، چند بار همسر میخواست کله منو بکنه؟! اونم بخاطر خودم نه... بخاطر خشم طبیعت ... چهار یا پنج بار! ⁦:-D⁩


+ روزهای اخیر، دوتا از دوستان عوضی و عالیمو که مرده بودن، زنده کردم :-)) خدا بخواد واسه همه ⁦:-)⁩


+ خداروشکر سال ۹۵ ، برای من سال خوبی بود، ایشالا امسال بهتر باشه برای همه.


+ از برنامه ها و اهداف امسالم، میشه به این قسمتاش اشاره کرد: 

- امسال میخوام گوجه فرنگی و پنیر پیتزا و ماءالشعیر های گازدار و چای رو توی سبد غذاییم به حداقل ِ حداقل برسونم. (البته املت حاج مهدی استثنائه)

- امسال باید حداقل سه تا استان یا بیشتر رو بریم و اگه هم قبلا رفتم، تکمیلش کنم. مجموعه هدف: کردستان، ایلام، سیستان، فارس، کرمان، هرمزگان، کرمانشاه.

- برنامه استخر رو که مداوم تونستم ادامه بدم، باید امسال هم مرتب ادامه بدم و با هر زوری که شده همسرو بفرستم کلاس شنا.

- به قسمتای دیگه اهداف و برنامه ها نمیشه اشاره کرد ⁦:-)⁩


+ چشم ، حتماً عکس و فیلمهای عید رو توی پست بعد میزارم و مینویسم.


  • دکتر میم

جاست لایک پوتین

۰۲
فروردين

+ قبلاً گفته بودم، اهدای خون رو در دوزمان مهم حتماً انجام بدید و به همه بگید که شدیداً کمبود خونه. ماه رمضان و عید.

با ریا و تظاهر کامل بگم که امروز بعدازظهر رفتم خون دادم. کارت ملی یادتون نره.


+ تصمیم گرفتیم بریم هفت اقلیم رو توی ده روز فتح بکنیم ⁦:-)⁩

دشت و دریا و کویر و جنگل و کوه و آبشار و غار و ... 

خلاصه از روز ۲۹ اسفند که شروع کردیم، طبیعت عزیز ، بنا رو گذاشت که پدرمونو دربیاره و سفرهامونو جذابتر بکنه!

دیشب با همسر و یکی از دوستان گفتیم صبح، پیاده بریم آبشار زیارت. دو حالت داره، یا بارون نمیاد، که میریم. یا بارون میاد که بازم میریم ... یعنی درهر صورت میریم ⁦:-)⁩)

حالا درسته که ما گفتیم درهرصورت میریم... اما نه دیگه این برف شدید و سنگین!! ما پیاده اولش توی مه راه افتادیم، بعد برفی اومد که جدای از تصمیمش به دفن ما زیر برف، بینهایت قشنگ و زیبا بود و... زیر همون فشار برف و بارون گل و آب رسیدیم پای آبشار.... و از همون زیبایی هایی که گفته بودم که همیشه توی طبیعت گردی هام گاهی بهش میرسم که شاید حتی خودم توی عمرم، یه بار ببینم،، اونجا دیدم. جای همگی خالی فوق العاده بود.

مسیر برگشت اولش سخت تر بود، چون برف و آب و گِل زیادی توی مسیر بود!! خب راستش یه چیز دیگه هم بود...

⁦:-|⁩ من...... صبح....... یادم رفت که....... پوتینامو بردارم! بالاخره با دمپایی رفتن توی این مسیر هم خودش خاطره ای شد دیگه ⁦:-|⁩


+ بعضی عکسها:: عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج ،، عکس شش ،، عکس هفت

و یک فیلم خیلی کوتاه


++ پیج اینستای خودم (morro101) و عکسهام (mopix101) رو فالو میکنید؟ عکسها و فیلمهای رو میزارم. روزای گذشته تا روزای آینده. خودمونی ها رو توی پیج خودم. «زحمت کشیده تر» ها رو توی موپیکس ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

عیدانه

۲۸
اسفند

+ انباری خونه مامان اینا رو تمیز میکردم، آشغالا رو جمع کردم بردم توی کوچه، انداختم توی سطل آشغال. یهو دیدم یه کارتن کتاب کنار سطل آشغاله. یکیشو برداشتم و نگاه کردم... دومی رو برداشتم و داشتم میخوندم ببینم چیه، یه مرد سن بالا آروم آروم اومد جلو... گفت «آقا دوتا تیکه مبل و کمد شکسته هم اینور سطل آشغال، توو کوچه ست. بیا ببین اگه بدردت میخوره...»

یه نگاه بهش کردم و کتابا رو ریختم زمین و ... گفتم «نمیخوام...» .. و همینطور قفلی نگاش کردم.

گفت «گفتم شاید...»

گفتم «برو حاجی»

چرخید و رفت توو افق... شانس آورد که زود فهمید که نباید ادامه بده.


-- من با سطل آشغالهای خیابون، داستانها داشتم. اوجشو نمیشه نوشت... تعریف کردنش تصویریه ⁦:-)⁩)


+ امروز ترک موتور بودیم. من و امیر و راننده موتور. سر لاله زار پشت چراغ ایستاد. یهو یه عابر روبرومون پاهاش رفت بالا و افتاد و تشنج...

درعرض سه ثانیه، ده تا تز مختلف درمورد نجات بیمار از طرف موتوری های اطراف رسید... و همه هم خیلی مسلط و با آرامش. همه درحد یه دکتر اورژانس خونسرد!! و همش هم شروع به اجرا شد: -پاهاشو بگیر بالا -شونه هاشو بمال ...(بیمار داره دست و پا میزنه) ... -دماغشو بگیر!  -دست و پاهاشو بگیر ... (دندونا قفل، لبها داره کبود میشه) -جیباشو بگرد ببین قرصاش توو جیبشه؟! (جالبترین ایده از راننده موتوری ما) -ولش کنین، من میدونم، دندوناش قفل کرده، دیگه تمومه!!!!!

امیر خنده ش گرفته بود، گفت ممد بدو بابا اینا الان میکشنش. پریدیم پایین، دسته جمعی برگردوندیمش و فکشو باز کردیم... آروم شد. ویندوزش بالا اومد. 

بهشون میگم بابا اینجا نزدیک ناصرخسروئه ، شاید یارو قرص برنج خریده و توو جیبش بود، باید بریزین توو حلقش؟!

حالا همه مصمم ان که تز خودشون بوده که باعث شده برگرده.

امیر به راننده ما گفت «تو با این اطلاعات و علمت چرا پیک موتوری شدی؟» ⁦:-))⁩ میگه «نه ، من شوهرخواهرم بلده، اینا رو از اون یاد گرفتم!!


+ رفتم برای عیدی دادن، چند تا کتاب بخرم. نشر چشمه. روی دیوار بزرگ زده «کتاب، بهترن هدیه... بن های کتاب ۵۰ هزار ریالی و صد هزار ریالی به عزیزانتان هدیه بدهید» 

بهش میگم «الان شما کتاب ۵ هزارتومنی دارین آخه؟ یا میخواین آبروی مارو ببرین؟»

میگه «فایلش واسه سه سال پیش بود، یادمون رفت عدداشو عوض کنیم، همونو پرینت گرفتیم!»

- خب چرا چسبوندین؟!!! ⁦:-)⁩


+ ممنون از ابراز لطف همه دوستان در پست قبل، ممنونم، خدا رفتگان شما هم بیامرزه.


+ اول سال، از طبیعت و سفر رفتنها و نرفتن ها و خونه موندن ها و این عید و... عکس بگیرین. اگه خدا بخواد، بعد از عید «جشنواره عکس عید دکتر میم» راه انداختیم و جایزه ای و لوح تقدیر و گراز طلایی و نقره ایه بهترین عکس و ... ⁦:-)⁩ ... بابا عکسه دیگه، کاری نداره، چه با دوربین، چه با موبایل، بگیرین حتماً


+ خانم های عزیز، روزتون مبارک. همچنین عید همگی مبارک. برای همدیگه دعاها و آرزوهای خوب و خیر بکنید.


  • دکتر میم

+ اینکه کم مینویسم، فکر نکنین سرم شلوغه، نه. حرفی ندارم که بدرتون بخوره ⁦⁦:-)⁩


+ قول شرف میدم که پست بعدیم معرفی فیلمهای ژانر جنگ باشه. ژانر مورد علاقه م. اگه اصلاً به فیلمهای این ژانر علاقه ندارین، حتماً پست بعد بدردتون میخوره.


+ استخر رفتن رو دوباره سعی کردم کنار فعالیت های ورزشی، بشکل مرتب ادامه بدم. شما هم یه حرکتی بکنین.


+ پسرخاله، که ۱۴ روز باهم اختلاف سن داریم و از دوران نخودی همیشه باهم بودیم، به من میگه «تو خلافکار نیستی، تو تبهکاری» ⁦:-)⁩)

بعد از یه هفته تلاش، حالا کارش درست شد. زنگ زد بهم گفت: «تو همیشه کار آدمها رو راه میندازی، حتی کارایی که هیچی ازش سر در نمیاری»  

همین واسه کل سال نود و پنجم خوب بود ⁦:-)⁩


+ میدونستین بعضی از پستهای قدیمی و جدیدتون رو اونقدر دوست دارم که بارها و بارها بی سر و صدا میرم میخونم و حالم بهتر میشه؟


+ از آخرای سال، از شلوغی ها، از ترافیک ها، از غلغله بودن پاساژها و مغازه ها و پیاده روها، از دیر رسیدن ها، از جا موندن ها و کلاً از اینهمه همهمه آخر سال، شاکی نشین... لذت ببرین و دعا کنین.


+ پیشنهاد کتاب: 

«تجربهٔ مدرنیته؛ هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود» ،، اثر: مارشال برمن


+ پیشنهاد فیلم:

فیلم Allied محصول ۲۰۱۶ 


  • دکتر میم

ممدعلی اُف

۲۷
بهمن

گاهی توی اوج کار و یک برهه طلایی، یهو به یه مشکل بحرانی میخوری...! درحالیکه دوشنبه جلسه وزارت بهداشت و جلسه مهم پخش محصوله!! و قاعدتاً باید تا اونروز، بحران حل بشه!

آخه چرا باید یه «گاز بی اثر» با محلول شیمیایی ما واکنش بده!؟ مگه اسمش «بی اثر» نیست؟! این قبر مندلیف لعنتی کجاست؟! ⁦:-\⁩

آخه وسط این بحران باید پنجشنبه واسه بازی پرسپولیس بری ورزشگاه؟! اونم جایگاه ۳۶ ؟!

باز حالا کوه رفتن جمعه، اونم با حاج مهدی دردمو کم میکنه... ⁦:-)⁩


  • دکتر میم