روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

۱۴۷ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

جاست لایک پوتین

۰۲
فروردين

+ قبلاً گفته بودم، اهدای خون رو در دوزمان مهم حتماً انجام بدید و به همه بگید که شدیداً کمبود خونه. ماه رمضان و عید.

با ریا و تظاهر کامل بگم که امروز بعدازظهر رفتم خون دادم. کارت ملی یادتون نره.


+ تصمیم گرفتیم بریم هفت اقلیم رو توی ده روز فتح بکنیم ⁦:-)⁩

دشت و دریا و کویر و جنگل و کوه و آبشار و غار و ... 

خلاصه از روز ۲۹ اسفند که شروع کردیم، طبیعت عزیز ، بنا رو گذاشت که پدرمونو دربیاره و سفرهامونو جذابتر بکنه!

دیشب با همسر و یکی از دوستان گفتیم صبح، پیاده بریم آبشار زیارت. دو حالت داره، یا بارون نمیاد، که میریم. یا بارون میاد که بازم میریم ... یعنی درهر صورت میریم ⁦:-)⁩)

حالا درسته که ما گفتیم درهرصورت میریم... اما نه دیگه این برف شدید و سنگین!! ما پیاده اولش توی مه راه افتادیم، بعد برفی اومد که جدای از تصمیمش به دفن ما زیر برف، بینهایت قشنگ و زیبا بود و... زیر همون فشار برف و بارون گل و آب رسیدیم پای آبشار.... و از همون زیبایی هایی که گفته بودم که همیشه توی طبیعت گردی هام گاهی بهش میرسم که شاید حتی خودم توی عمرم، یه بار ببینم،، اونجا دیدم. جای همگی خالی فوق العاده بود.

مسیر برگشت اولش سخت تر بود، چون برف و آب و گِل زیادی توی مسیر بود!! خب راستش یه چیز دیگه هم بود...

⁦:-|⁩ من...... صبح....... یادم رفت که....... پوتینامو بردارم! بالاخره با دمپایی رفتن توی این مسیر هم خودش خاطره ای شد دیگه ⁦:-|⁩


+ بعضی عکسها:: عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج ،، عکس شش ،، عکس هفت

و یک فیلم خیلی کوتاه


++ پیج اینستای خودم (morro101) و عکسهام (mopix101) رو فالو میکنید؟ عکسها و فیلمهای رو میزارم. روزای گذشته تا روزای آینده. خودمونی ها رو توی پیج خودم. «زحمت کشیده تر» ها رو توی موپیکس ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

عیدانه

۲۸
اسفند

+ انباری خونه مامان اینا رو تمیز میکردم، آشغالا رو جمع کردم بردم توی کوچه، انداختم توی سطل آشغال. یهو دیدم یه کارتن کتاب کنار سطل آشغاله. یکیشو برداشتم و نگاه کردم... دومی رو برداشتم و داشتم میخوندم ببینم چیه، یه مرد سن بالا آروم آروم اومد جلو... گفت «آقا دوتا تیکه مبل و کمد شکسته هم اینور سطل آشغال، توو کوچه ست. بیا ببین اگه بدردت میخوره...»

یه نگاه بهش کردم و کتابا رو ریختم زمین و ... گفتم «نمیخوام...» .. و همینطور قفلی نگاش کردم.

گفت «گفتم شاید...»

گفتم «برو حاجی»

چرخید و رفت توو افق... شانس آورد که زود فهمید که نباید ادامه بده.


-- من با سطل آشغالهای خیابون، داستانها داشتم. اوجشو نمیشه نوشت... تعریف کردنش تصویریه ⁦:-)⁩)


+ امروز ترک موتور بودیم. من و امیر و راننده موتور. سر لاله زار پشت چراغ ایستاد. یهو یه عابر روبرومون پاهاش رفت بالا و افتاد و تشنج...

درعرض سه ثانیه، ده تا تز مختلف درمورد نجات بیمار از طرف موتوری های اطراف رسید... و همه هم خیلی مسلط و با آرامش. همه درحد یه دکتر اورژانس خونسرد!! و همش هم شروع به اجرا شد: -پاهاشو بگیر بالا -شونه هاشو بمال ...(بیمار داره دست و پا میزنه) ... -دماغشو بگیر!  -دست و پاهاشو بگیر ... (دندونا قفل، لبها داره کبود میشه) -جیباشو بگرد ببین قرصاش توو جیبشه؟! (جالبترین ایده از راننده موتوری ما) -ولش کنین، من میدونم، دندوناش قفل کرده، دیگه تمومه!!!!!

امیر خنده ش گرفته بود، گفت ممد بدو بابا اینا الان میکشنش. پریدیم پایین، دسته جمعی برگردوندیمش و فکشو باز کردیم... آروم شد. ویندوزش بالا اومد. 

بهشون میگم بابا اینجا نزدیک ناصرخسروئه ، شاید یارو قرص برنج خریده و توو جیبش بود، باید بریزین توو حلقش؟!

حالا همه مصمم ان که تز خودشون بوده که باعث شده برگرده.

امیر به راننده ما گفت «تو با این اطلاعات و علمت چرا پیک موتوری شدی؟» ⁦:-))⁩ میگه «نه ، من شوهرخواهرم بلده، اینا رو از اون یاد گرفتم!!


+ رفتم برای عیدی دادن، چند تا کتاب بخرم. نشر چشمه. روی دیوار بزرگ زده «کتاب، بهترن هدیه... بن های کتاب ۵۰ هزار ریالی و صد هزار ریالی به عزیزانتان هدیه بدهید» 

بهش میگم «الان شما کتاب ۵ هزارتومنی دارین آخه؟ یا میخواین آبروی مارو ببرین؟»

میگه «فایلش واسه سه سال پیش بود، یادمون رفت عدداشو عوض کنیم، همونو پرینت گرفتیم!»

- خب چرا چسبوندین؟!!! ⁦:-)⁩


+ ممنون از ابراز لطف همه دوستان در پست قبل، ممنونم، خدا رفتگان شما هم بیامرزه.


+ اول سال، از طبیعت و سفر رفتنها و نرفتن ها و خونه موندن ها و این عید و... عکس بگیرین. اگه خدا بخواد، بعد از عید «جشنواره عکس عید دکتر میم» راه انداختیم و جایزه ای و لوح تقدیر و گراز طلایی و نقره ایه بهترین عکس و ... ⁦:-)⁩ ... بابا عکسه دیگه، کاری نداره، چه با دوربین، چه با موبایل، بگیرین حتماً


+ خانم های عزیز، روزتون مبارک. همچنین عید همگی مبارک. برای همدیگه دعاها و آرزوهای خوب و خیر بکنید.


  • دکتر میم

+ اینکه کم مینویسم، فکر نکنین سرم شلوغه، نه. حرفی ندارم که بدرتون بخوره ⁦⁦:-)⁩


+ قول شرف میدم که پست بعدیم معرفی فیلمهای ژانر جنگ باشه. ژانر مورد علاقه م. اگه اصلاً به فیلمهای این ژانر علاقه ندارین، حتماً پست بعد بدردتون میخوره.


+ استخر رفتن رو دوباره سعی کردم کنار فعالیت های ورزشی، بشکل مرتب ادامه بدم. شما هم یه حرکتی بکنین.


+ پسرخاله، که ۱۴ روز باهم اختلاف سن داریم و از دوران نخودی همیشه باهم بودیم، به من میگه «تو خلافکار نیستی، تو تبهکاری» ⁦:-)⁩)

بعد از یه هفته تلاش، حالا کارش درست شد. زنگ زد بهم گفت: «تو همیشه کار آدمها رو راه میندازی، حتی کارایی که هیچی ازش سر در نمیاری»  

همین واسه کل سال نود و پنجم خوب بود ⁦:-)⁩


+ میدونستین بعضی از پستهای قدیمی و جدیدتون رو اونقدر دوست دارم که بارها و بارها بی سر و صدا میرم میخونم و حالم بهتر میشه؟


+ از آخرای سال، از شلوغی ها، از ترافیک ها، از غلغله بودن پاساژها و مغازه ها و پیاده روها، از دیر رسیدن ها، از جا موندن ها و کلاً از اینهمه همهمه آخر سال، شاکی نشین... لذت ببرین و دعا کنین.


+ پیشنهاد کتاب: 

«تجربهٔ مدرنیته؛ هر آن‌چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود» ،، اثر: مارشال برمن


+ پیشنهاد فیلم:

فیلم Allied محصول ۲۰۱۶ 


  • دکتر میم

ممدعلی اُف

۲۷
بهمن

گاهی توی اوج کار و یک برهه طلایی، یهو به یه مشکل بحرانی میخوری...! درحالیکه دوشنبه جلسه وزارت بهداشت و جلسه مهم پخش محصوله!! و قاعدتاً باید تا اونروز، بحران حل بشه!

آخه چرا باید یه «گاز بی اثر» با محلول شیمیایی ما واکنش بده!؟ مگه اسمش «بی اثر» نیست؟! این قبر مندلیف لعنتی کجاست؟! ⁦:-\⁩

آخه وسط این بحران باید پنجشنبه واسه بازی پرسپولیس بری ورزشگاه؟! اونم جایگاه ۳۶ ؟!

باز حالا کوه رفتن جمعه، اونم با حاج مهدی دردمو کم میکنه... ⁦:-)⁩


  • دکتر میم

سوار یه پراید داغون شدیم به عنوان مسافر، یه خانوم جلو نشسته بود و من و امیر، عقب.

راننده مسافرکش داشت با موبایل حرف میزد که : 

- «آره حاجی، اون ۱۸ میلیون دلار رو باید توی جلسه مطرح کنیم که ببینیم سرشکن کنیم روی بار گمرکی بعدی، نرخشو براساس یه میلیون دلار به ما داده بودن، یعنی ۴ میلیارد تومن. حالا من صحبت میکنم، برای ۱۸ میلیون با نرخ ارز دولتی حساب کنن. اون که درست بشه ایشالا، من روابط خوبی توی بانک مرکزی دارم، میشه برای ادامه پرونده از اونا کمک گرفت...»

ما عقب داشتیم میخندیدیم که بابا، یه نگاه به ماشینت بکن، بعد برو اینا رو توی جلسه مطرح کن... ⁦:-)⁩

امیر میخندید و با اطمینان از اینکه راننده نمیشنوه میگفت حالا یه خانوم جلو نشسته، یارو شروع کرده خالی بستن، اونم درحد تیم ملی.

رسیدیم مقصد و پول دادیم... راننده رو به خانومه گفت:

سارا ، دوتومن بقیه پولشونو بده ⁦:-|⁩


  • دکتر میم

ملغمه

۲۱
بهمن

۱. دوچرخه ای دارم، که خیلی زیاد هم ازش استفاده میکنم. بزنم به تخته، مثل پلنگه. چیزی که همیشه توجه میکنم اینه که مردم ما برعکس موتور سوارها، خوشبختانه احترام زیادی برای دوچرخه و دوچرخه سوار قائلن!

چند روز پیش بردمش برای سرویس، صد و ده تومن خرجش شد! والا خرج ماشین ها اینقدر نمیشه که این شد! ⁦:-|⁩


۲. «خوب بد جلف» عالی بود، یکی از استانداردترین کمدی هایی که دیدم.

این فیلم از هفته بعد سراسر کشور اکران میشه ⁦:-)⁩

«مادری» هم که یکسال انتظارشو میکشیدیم. همون فیلمی که پارسال که یزد بودیم، داشتن اونجا میساختن. که هانیه توسلی رو توی کوچه پس کوچه های خلوت یزد دیدیمش. یه فیلم عاشقانه خوب و ساده و بی حاشیه و تمیز و آرووم ⁦:-)⁩ 

شیش ماه پیش توی بیمارستان شریعتی داشتن یه فیلم میساختن. رفتیم جلو دیدیم همایون اسعدیانه. امشب فهمیدم داشتن فیلم «یک روز بخصوص» رو میساختن. یه کپی از ایده های اصغر فرهادی. با کلی بازیگر. قهرمانی که در دوراهی بحران اخلاقی گیر میکنه ⁦:-\⁩ توی سالن میخواستم یه کاری بکنم. دوستم نذاشت. گفت آخه چجوری فرار کنیم؟!

«کارگر ساده نیازمندیم» رو نرفتم. بلیتو دادم دوستان برن. حوصله مون نکشید دیگه. اختتامیه خنده دار امسال شروع شده. از فردا بشینیم باز فیلم خارجی ببینیم. شمام از شر این پست های جشنواره مسخره من راحت میشین.


۳. خدا پدر اینستا لایو رو در بعضی موارد بیامرزه!


۴. ۲۲ بهمن مبارک...


+++ بعد نوشت:: چطور ممکنه، بهترین فیلم یه جشنواره، توی هیچ رشته اصلی دیگه ای سیمرغ نگیره؟! پس به واسطه چی بهترین فیلم شد؟! 

(توضیح: «ماجرای نیمروز»ی که به گفته همه باید حداقل هفت سیمرغ میگرفت، بهترین فیلم شد و فقط سیمرغ طراحی صحنه و لباس رو گرفت!!)


  • دکتر میم

نشسته روبروم، زل زده بهم که دارم خبر میخونم. 

- آخه مرتیکه، فرانسیس فورد کاپولا هم روزی سه تا فیلم میبینه؟ که تو میبینی؟ خود ِ فراستی بزور شاید روزی دوتا ببینه! تو دوبار میری سینما، حتماً شب یکی هم توی خونه میبینی! تو کی پس کار میکنی؟ از کجا میاری میخوری؟ 

- مگه جیب باباتو زدم؟ مگه کارمند تو ام که غر میزنی؟ از صبح ساعت ۷ میزنم بیرون تا ۱۱ شب میرم خونه. کارامم میکنم، فیلمام هم میبینم،،، کلاً ده روزه دیگه.

- آخه بابا تو کل سال هم باز سینما میری. افخمی ازت دعوت نکرده برنامه هفت؟

- اگه دعوت بکنه که خرابشون میکنم. گند بزنه توو این جشنواره. اون از وضع گند بلیت فروشی. اون از افتضاح شروع جشنواره. این از فیلمهای مسخره و حالا هم داوری ها. خدایی چه فکری کردن؟

- حالا اینا رو ولش، یه بلیط گشت ۲ جور کن بریم ببینیم.


واقعاً بنظرم دیگه ارزش نوشتن نداره، ارزش دیدن نداره. امسال به یمن قدوم من توی جشنواره، بدترین سال تاریخ جشنواره فجر بود، بدترین فیلمها، بدترین داوری ها. 

+ دیروز «زیر سقف دودی» از پوران درخشنده رو دیدیم، مثلا نامزد بهترین فیلم شده! نمیدونم چرا؟ فیلم واقعاً بد بود. از اول تا آخر رو به دوربین شعار میداد. قصه معمولی و مسخره مثل فیلمای بیست سال پیش. حتی بازی عالی فرهاد اصلانی و مریلا زارعی هم نتونست فیلمو نجات بده.

+ شب فیلم پرحاشیه «قاتل اهلی» از کیمیایی رو دیدیم. غلغله، پرحاشیه، سر و صدا، شعارهای مردم بعد از فیلم، ... من همه فیلمای کیمیایی رو میبینم. هرچی که بسازه. و این سالها هم خیلی فیلمای بدی ساخته. و کلی از من فحش خورده. اما از قاتل اهلی بدم نیومد. پرویز پرستویی و امیر جدیدی عالی بودن. فیلم هم بد نبود، بشرط اینکه «پولاد کیمیایی» شو حذف بکنه.

+ نامزدهای سیمرغ به افتضاح ترین حالت ممکن اعلام شده. خیلی فیلمها دیده نشده. «ماجرای نیمروز» فیلم فوق العاده مهدویان (که با اختلاف خیلی بالاتر از سینمای ایرانه) توی رشته هایی که باید، نامزد نشده. فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» که اصلا حتی یک ثانیه موسیقی متن نداشته، نامزد بهترین موسیقی متن شده! «سارا و آیدا» بدون داشتن جلوه های ویژه، نامزد بهترین جلوه های ویژه میدانی شده!!!! و... طوری که خودشون هم تعجب کردن!

+ از هفت داور جشنواره، پنج تاشون تابعیت دوگانه دارن. گفته میشه دیده نشدن و جایزه ندادن به «ماجرای نیمروز» که درمورد مجاهدین خلق هستش، بخاطر ترس داوران از آزار و اذیت منافقین در محل زندگیشون در اروپا و کاناداست! تاسف بار نیست؟

+ بعد از چند سال که امسال رفتم جشنواره، سینمای ایران بدترین دوران تاریخ خودشو میگذرونه! تصمیم گرفتم بخاطر اعتلای سینما و خونه خراب نشدن «خانه سینما» از سال دیگه از جشنواره کنار بکشم! ⁦:'(⁩

+ تاحالا حدود بیست فیلم دیدم، پنج فیلم دیگه هم میبینم. چهارتا امروز و فردا (خوب بد جلف ،، یک روز بخصوص،، مادری ،، کارگر ساده نیازمندیم) و دوشنبه هم «سد معبر»

بعداً یک خط درموردشون خواهم نوشت.

+ هیئت برگزاری و داوران جشنواره انسانهای بی مغز ، بی مسئولیت و احمقی هستن. مثل اونا نباشیم.


  • دکتر میم

۱۷ بهمن: 

فیلم اول «کوپال» ، فیلمی خاص و جالب (برای من و اکثر بیننده های اون روز) ، شاید ۱۵ تا ۲۰ دقیقه وسطاش یه کم کشدار بود، اما دوستش داشتم و خوشحال شدم از دیدنش.

--- مهم : یه خطر کوچولوی اسپویلی --- فیلم «کوپال» رو میتونیم نسخه خاص و دگرگونه ای از فیلم فوق العاده «۱۲۷ ساعت» دونست.

به فیلم خوب «کوپال» نمره ۲ یعنی «خوب» دادم.


فیلم دوم «تابستان داغ» بود. با کلی تعریف که ازش شنیده بودیم وارد سالن شدیم. با صف خیلی طولانی بلیت، با سالن پر از بیننده و با خبرنگار برنامه هفت که اونجاها میچرخید، این حس میومد که  قراره فیلم خاصی ببینیم.

فیلم اوایلش خوب بود، بازی های خوب، فیلمنامه خوب و تاثیرگذار، یادآوری فیلم عالی «The Hunt» ، علی مصفا و پریناز ایزدیار و مینا ساداتی و صابر ابر و... همه چیز جور بود.

اما کم کم سوتی ها شروع شد. منطق فیلمنامه از دست رفت، اتفاقات فیلم، از حالت تاثیرگذار و ناراحت کننده، حس مسخره و خنده به بیننده میداد.

اعصابم بیشتر از این خرد شد که بعضی آدمها (و متاسفانه کارگردانها) فکر میکنن خانواده های فقیر ، حتماً احمق و بیشعورن! 

فکر میکنن شعور به مدرک تحصیلیه! توی فیلم خانواده فقیر و کم تحصیلات، تصمیمات احمقانه میگیره و خانواده پولدارتر و تحصیل کرده، تصمیمات معقول و بافکر!

راضی نبودم. با همه جوانب خوبش اما نمره ۳ یعنی «متوسط» دادم.


۱۸ بهمن: 

قبل از شروع جشنواره از ترکیب اجرایی فیلم «چراغ های ناتمام» میدونستم بدرد نخوره و من نمیرم که ببینم. اما جالب اینکه چند نفر گفتن فیلم خوبیه!!

خلاصه خر شدم و توی این سررما رفتم توی سالن! جای همگی خالی، سالن گرم گرم بود. بزارید به جای تعریف فیلم، اینو بگم، خودتون میفهمید. اوایل حدس زدم ممکنه فیلم متوسطی بشه، اما... یه نیم ساعتی که از فیلم گذشت، فهمیدم که نه... از این فیلم، چیزی در نمیاد! خلاصه شال گردنمو کشیدم روو صورتمو... تپل خوابیدم ⁦:-)⁩

منی که تاحالا توی سالن سینما نخوابیده بودم، خوااابیدم!! بالاخره شرایط، میطلبید دیگه ⁦:-D⁩

ببینم بالاخره یه نفر پیدا میشه بیاد بگه: «دکتر جان ، ببخشید مزاحم اوقات شریفتون شدیم» 

لعنتی فیلم پر سر و صدایی بود، بعد از چهل دقیقه خواب ناز و گرم، یهو یه بمب منفجر شد و بیدار شدم. پاشدم و رفتم بیرون و با لطف زیاد، یه رای ۵ «خیلی بد» بهش دادم و رفتم بسمت فیلم دوم.


«سوفی و دیوانه» از مهدی کرم پور. شواهد میگفت باید فیلم خوبی باشه. حقیقتش من زیاد خوشم نیومد. همسر یه کم خوشش اومد. زیادی عادی بود! بیشتر حس و حالی بود. اینکه با حال بعضیا بسازه، با بعضیا نه.

من نمره متوسط ۳ دادم.


+ شنیده ها و دیده ها حاکی از اینه که «ماجرای نیمروز» بهترین فیلم و «لیلا حاتمی» بخاطر «رگ خواب» بهترین بازیگر زن خواهد شد. و امیدوارم «امیر آقایی» بهترین بازیگر مرد بشه. هرچند که «نگار» فیلم خیلی خوبی بود و حس میکنم کم دیده شد. پیمان معادی هم توی پست اینستاش فکر کنم تحت تاثیر پست قبلی من درمورد نگار، نوشته ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

+ دوستان آتشنشان میگن از بعد از ماجرای پلاسکو روزی دوبار از طرف ارگانها و سازمانها دعوت میشیم برای چک کردن و بررسی ساختمانهاشون از نظر ایمنی و امکانات و رفع نقایص. رفع نقایصی که فعلاً مطرح میشه، اما کو تا رفعش!

کاری که قبلا باید بزور انجام میشده و زیر بار نمیرفتن!

+ بعد از افتضاح تیم استقلال درمورد حکم فیفا و بعد گندکاری تیم تراکتورسازی و محرومیت ها و جریمه های بین المللی، حالا فدراسیون یادش افتاده و به وکلای بین الملل باشگاهها اخطار داده که سریع بررسی بکنن و وضعیت بدهی ها و تخلفات و نامه های فیفا رو بررسی کنن که برای بقیه تیمها مشکلی پیش نیاد! کاری که باید همیشه طبق روال انجام بشه اما...

+ قوانین اساسی کشور، خیلیاشون تاریخ مصرف گذشته ان و بروز نشده ن! همیشه صبر میشه تا یه اتفاق مهلک بیوفته، تازه یادشون بیوفته که اااا اینجای قانونمون گاف داره یا گپ داره و باید طبق اوضاع شرایط روز ، به روز رسانی بشه،، که معمولاً شروع میشه اما آخرش توی شلوغی و کاغذ بازی ها و جلسات، گم و گور و فراموش میشه ... و باز روز از نو.


ما خوشمون میاد از نوشداروی بعد از مرگ، از ژست مدیریت بحران بعد از وقایع، از سواستفاده از سر و صدای رسانه ای نزدیکای انتخابات ها و...

بعید نیست الان مسئولین دوست داشته باشن که زلزله ای، سیلی، چیزی بیاد، بلکه بتونن با حضور به موقع (معمولاً بی موقع) برن سر صحنه و چار تا مصاحبه و عکس و کمک و وام به مردم منطقه و... 

بالاخره ما به همینا رای میدیم دیگه.

بقول بهنام، اگه امام زمان، ظهورکردنی باشه، دیگه واقعاً الان وقتشه!


+ بازی پرسپولیس و تراکتور امروز میخواستم برم ورزشگاه. همزمان دو فیلم «کوپال» و «تابستان داغ» رو از دست میدادم. بر سر این دوراهی، جشنواره و فیلم های لعنتی رو انتخاب کردم.


  • دکتر میم

۱۵ و ۱۶ بهمن:

به این نتیجه رسیدم دلیلی نداره درمورد بعضی فیلما بنویسم! ظاهراً اکثر فیلمها بدون دیده شدن انتخاب شدن برای جشنواره. بجز شاید هفت هشت فیلم که ارزش دیدن دارند.

فیلمهایی که فقط خودم خوشم نیاد رو درموردش مینویسم، شاید شما ببینید و خوشتون بیاد. اما بعضی فیلمها رو جداً میگم نبینید! ارزش وقت خیلی بیشتر از ایناست!

«ماجان» و «شٙنِل» رو نبینید! کسی هم نیست که بابتش ازم عذرخواهی کنه ⁦:-\⁩ فکر کنم کارگردان دستش خورده بود و از روی شبکه جم، فیلم ضبط کرده بود. به همشون نمره ۵ یعنی «خیلی بد» دادم.

شنیده شده که «پشت دیوار سکوت» هم دیدنی نیست که هیچ، دری وری هم هست.


و اما «نگار» از رامبد جوان، بازی نقش اصلی نگار جواهریان

راستش من از فانتزی خوشم میاد، از فانتزی رامبد جوان بیشتر.

«نگار» رو نمیشه توضیح داد! نمیشه تعریف کرد! اما میتونم بگم «نگار» ترکیبی بود از کتاب وزین «آئورا» از فوئنتس، ایده هایی از فیلم «هری پاتر» ۵ و ۶ ، فیلم sin city 1 از رودریگز، ترکیبی از خشونت تارانتینو و اسکورسیزی، فیلم «جوانی بدون جوانی» از استاد «کاپولا» ، نیم نگاهی به فیلم «memento» و شخصیتی بنام رامبد جوان که در کنار فیلمنامه نویسش، با هم شیشه مصرف کرده بودن! این دقت و این فانتزی، قطعاً احتیاج به شیشه داره. اونم متاعی ناب. دم اون ساقی، گرم. ⁦:-)⁩

فیلم خوب بود، به خاطر فیلمهای کمی بهتر از این، نمره ۲ یعنی «خوب» دادم بهش. قطعاً ارزش دیدن داشت، قطعاً ارزش سینما رفتن داشت، قطعاً ارزش شیشه کشیدن داشت ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم