روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۷۳ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

خاکشیر

۰۳
مرداد

مثل وقتی که توی استخر خلوت، به پشت روی آب خوابیدی و آروم داری میری و لذت میبری .... یهو روی آسمون بالای سرت، پیرمرد چاقی رو میبینی که با چشم بسته، شیرجه زده...!

+ پیرمرد چشم ما بود ⁦:-\⁩


  • دکتر میم

زانوتراپی

۲۲
تیر

+ به زبون ساده ، «مینیسک» نوعی رباط با بافت غضروفی در زانوئه که وظیفه محکم نگه داشتن زانو رو داره و در ضربه ها و چرخش ها وظیفه ضربه گیر و ضد شوک رو داره.


+ مینیسک ممکنه توی ورزشهای حرکتی سنگین، یا ضربه های شدید بعد از در رفتگی زانو، پاره بشه و احتیاج به عمل داشته باشه.


+ با مینیسک پاره، هم میتونید ورزش کنید ، هم کوهنوردی برید و هم حرکات دیگه.


+ بالا رفتن از کوه یا سربالایی برای زانو خوبه ، باعث جمع شدن مینیسک پاره میشه.


+ عمل مینیسک، عمل ساده اما (جدیداً) پرهزینه ایه که الان در ایران به روش آرتروسکوپی انجام میشه و بعد از عمل موفق، زانو و مینیسک بطور کامل درمان میشه. مثل روز اول.


+ اکثر موارد بالا مزخرفاتی بیش نیست. مزخرفاتی که یه آدم مینیسک پاره، برای توجیه فعالیت های قبل از عملش میاره! :-)


+ من آدمی هستم که بالاخره پارگی مینیسکش تایید شده و باید طی یه ماه آینده عمل بکنه. اما جز اینکه توو این مدت چند تا مسیرو رفته، بازم قبل از عمل میخواد دوتا قله دیگه رو بره!


+ دنبال یه جفت زانوی تر و تمیز و سالم هستم. این چند روز به چند تا از سردخونه بیمارستانها سر زدم، دنبال یه جفت زانوی سالم زیر ۲۵ سال ام که رنگ پوستش هم بهم بخوره. خانوم دکتر بهم قول داده یه جفت زانوی خوب و سالم از سرخونه برام جور کنه. اتفاقاً جسد، شیرازی هم هست، قطعاً زانوهاش کم کارکرده... خدابیامرز همش دراز کشیده بوده :-)) رنگ پوستشم میرم لب دریا درستش میکنم ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

شکلات

۲۱
تیر

نزول، اسم های مختلفی داره، شکل های مختلفی داره، 

اما همیشه یه بو داره

کثافت و تعفن


  • دکتر میم

+ بعد از مسابقه عکاسی، جایزه های بن کتاب نفرهای اول تا سوم رو که دادیم. تابلوی آقای مرادی هم رسید دستش. گفتم بعضیا نگن «اینا همش کار خودشونه و...» و «من_اینها_رو_میشناسم» و «همش وعده و وعیده و...» :-) خلاصه فقط مونده بود جایزه غذاها!


+ دیروز (پنجشنبه) ساعت ۱۲ ظهر با نارخاتون قرار داشتیم برای جایزه مسابقه عکاسی. من و همسر بودیم، توی این گرمای وحشتناک، نارخاتون رو سرقرار دیدیم و رفتیم بسمت نیاوران.. جای همه دوستان خالی، رستوران مرشد، از خوبای غذا سنتی. اینم عکس ارسالی از نارخاتون با عنوان «الوعده وفا»

درضمن، هوا خیلی خوب بود، نارخاتون و همسر اصلاً غر نزدن، پشت سر منم اصلاً حرف نزدن. خونه ها و ماشینای بالاشهر هم اصلاً خوب نیست. خیابونا و محله هاشون همه کجه. بدرد نمیخوره. استقلال هم تیم خوبیه :-) 

نگین خانوم ، نوبت شمام میشه :-)


+ امروز صبح (جمعه) قرار بود زود بیدار بشم و برم همایش صبح خلاق (CreativeMornings) ... توضیحشو توی سایتش بخونید، چون من میخوام یه چیز دیگه تعریف کنم ⁦:-D⁩ رفتم، تنها بودم. و قطعاً هیچکسی رو نمیشناختم و همه اون جمع حاضر برام غریبه بودن. زود رسیدم. منزل موقوفه دکتر افشار (که الان کانون زبان پارسی هستش) جای خیلی خوشگلی بود. توی حیاط ِ باغ مانندش چرخیدم عکس گرفتم و... تا شلوغ تر شد و صبحونه! اسپانسر خوراکی این برنامه دوتا مجموعه بودن که یه سری لقمه های نیمه رنگارنگ و چای و قهوه آماده کرده بودن. هرکی بهتون گفت من سه چهاربار ظرفمو پر از صبحونه ها کردم، توجه نکنین :-))

نشسته بودم وسط باغچه ها، در حال خوردن... یهو یکی گفت دکتر... دکتر...!

سرمو آوردم بالا، دیدم یکی دوربین بدست داره از دور عکس میگیره ازم! بعدشم پیچید و رفت! من همینطور توی فکر که این کی بود که میشناختم؟! یهو یه آقای دیگه اومد و گفت سلام، شما وبلاگ نویسی؟!!!

- : ... هومم؟! ... آره... دکتر میم هستم. شما؟!

- : خوبی دکتر؟ من آقای بنفشم ... (و اشاره به دو نفر پشت سرش) ، بچه های رادیوبلاگیها !! ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

- بازی وبلاگی؟! آخه این چه بازیه ایه؟! 

بهش میگم نمیشد مثلاً بجای عکس گرفتن از دستنوشته های اول کتابها، از برچسب یا مُهر کتابخونه ، روی کتابامون عکس میگرفتیم؟! 

آخه اینطوری هم من راحتتر بودم، هم فرهنگ برداشتن کتاب از کتابخونه ها رواج پیدا میکرد. ضریب کتابخونی در جامعه بالا میرفت و... (شوخی کردم، به مُهرها توجه کنین... بدونین که از کجاها کتاب برداشتین ⁦:-D⁩ )


- با عرض معذرت، نتونستم نوشته های کتابها رو بزارم. نمیتونم. هرچند که اونایی که خطاب به من بوده، کم بود. خب بالاخره صاحب قبلی خیلی از کتابها کسی دیگه بوده ⁦:-D⁩

بگذریم... فقط همین دونفر... اولی بخاطر لذت اون دقایقی که با مرد دوستداشتنی، بعد از نوشتن یادگاری اول کتاباش، ایستادیم و درمورد فوتبال با هم حرف زدیم.

دومی از قابل احترام ترین و عالی ترین زنان اهالی هنر-ادبیات...


- بازم دمش گرم، بخاطر دعوت هولدن و این بازی ِ لعنتی، دو ساعتی نشستم جلوی کتابخونه و به دستنوشته ها و خاطرات زیاااد، نگاه کردم. همچنین به مُهر کتابخونه ها.


  • دکتر میم

شت

۱۱
تیر

این پرنده های توی شهر، چیا میخورن؟ مگه ارزن و برنج و چیزای روی زمینو نمیخورن؟! پس اینا چیه که دفع میکنن؟! 

به مغازه داره کناریمون میگم شما براشون لواشک و ترشی و آلو میریزی که بخورن؟! والا اینا کلاً یه طرفه ان. نمیدونم اثر این گرمای لعنتیه؟ یا بخاطر خورد و خوراکشونه؟ یا تب کریمه کنگو ویژه پرندگان گرفتن؟! که یکی از نشونه های بارزش (گلاب به روتون) اسهال به این شدته! آخه به این شدت و عظمت؟! والا اسب اسکندر سبکتر از اینا عمل دفع رو انجام میده!

بعدش این بنده خداها آب بدنشون کم نمیشه؟! باید با یه دامپزشک مشورت کنم، آخه مثلا پرندهه کلاً وزنش ۱۵۰ گرم نمیشه، یهو توی یه لحظه نیم کیلو دفع میکنه! فک کنم اینا سیفون موقت دارن، یهو میکشن، دریچه باز میشه! ... ولی خب بعدش قاعدتاً باید بمیرن!

یه سوال اساسی دیگه هم اینکه، اینا میفهمن که کدوم ماشین تمیزه، کدوم کثیف؟ میفهمن مثلا بعد از یه ماه ماشینو بردی کارواش و طی این یه ماه، که ماشین کلاً کثیف بوده، همه پرنده های محل، خوب و سلامت بودن، حالا همون روزی که ماشینو میشوری، همه وا میدن؟!

استغفرا... آخه چرااا؟!

باز خداروشکر از ضعف و کم آبی، یه کم بیحالن و خسته روو شاخه ها میشینن. قدیما در حال حرکت و نشونه گیری و روی آدمها و...!

خدا نیاره واسه کسی ⁦:-)⁩

حالا هی برین پستای سیاسی بزارین و به دولت گیر بدین! تریبون و مطیعی و روابط فرانسه و تحریم ها ، همش بهونه ست. دغدغه اصلی اینجاست ... روو درخت. دنبال چی میگردین؟


  • دکتر میم

در پی فراخوان بازی «مساحت زیست» به دعوت نارخاتون ، و اینکه عکس و توضیحات وسایلی رو بزاریم که خیلی بهشون وابسته ایم و همش باید دم دستمون باشن و تقرباً زندگیمونن.

همه کسایی که بهم نزدیکن و میشناسنم، میدونن که من (خداروشکر) تقریباً به هییچی اونقدر وابسته نیستم که نتونم همون لحظه بزارمش کنار، یا اگه کسی خواست، بدم بهش و تموم!

حالا درسته که به بعضی درخواست ها هم با فحش یا به صورت فیزیکی جواب میدم :-)) ولی خب خیلی ساله دارم سعی میکنم که غلام ِ همت ِ آن باشم که زیر چرخ کبود... 


اما خب...

منو اگه باهاش هرجایی ول کنی (ترجیحاً کلبه توی جنگل کنار برکه) دست خالی، احتمالاً صدسال باهم حرف داشته باشیم و حوصله مون سر نره. شایدم یه ون خریدیم و بریم بچرخیم همه جا. خلاصه خوب میگذره! ... الانم ۲ ،، ۳ روزی میشه که به دلایل کاری، هم من سفر بودم و هم ایشون. الان از ۴ صبح گذشته ، همچنان بیدار نشستم و میشینم تا ساعت حدود ۶ صبح که برسه تهران و باهم بریم کله پزی :-) 

همسر رو گفتم... تمام مساحت زیست ِ من



  • دکتر میم

شرّ

۰۷
تیر

- وقتی کم حرف میزنی، بیشتر و بهتر میتونی گوش بدی، بهتر میتونی استدلال و تحلیل بکنی و بعدا باقدرت تر وارد عمل بشی.


- سریع عکس العمل نشون دادن به یه موضوعی که اطلاع کاملی ازش نداری، معمولا باعث میشه احمق جلوه بکنی. مثل خبر یا تحلیلی که یه خبرگزاری یا یه گروه طرافدارانه پخش میکنه و آدمهای زیادی شروع به تحلیل میکنن و بعداً اون گروه یا تکذیبش میکنه، یا معلوم میشه خبر، جور دیگه ای بوده! و اون گروه یا تحلیلگر خبر، بجهت طرفداری، چقدر از اخبار و اطلاعات رو نادیده گرفته... و اونوقت اون آدما میمونن و حماقت بروز داده شده شون!


- اینکه آدم حس کنه داره روشنگری میکنه، فاصله ش تا این بروز حماقت، فقط گفتن دو سه کلمه اشتباهه! قبل از اینکه توی هر جمعی، وارد بحث بشی، یا چیزی تعریف بکنی، یا نظری بدی، فقط ده ثانیه طول میکشه که درمورد این فکر کنی که «خب بگم، بعدش که چی؟!» ! 

صرفاً برای اینکه نشون بدی لال نیستی، میتونی مثلاً بپرسی: دستشویی کجاست؟ 

میگن دکتر شریعتی گفته «ارزش آدمها به حرفهای نگفته شونه» .... منم از چند نفر شنیدم که «ارزش آدمها به کیفیت سوالاتیه که میپرسن»


- قبل از اینکه همه چیز رو به شقیقه ربط بدی، به خودت لطف کن و برو یه نگاه به اطرافت بکن! «اطراف» ، صرفاً اون رسانه هایی نیست که باب میلته و همیشه داری ازشون اطلاعات کسب میکنی. یه نگاه به تقویم بکن، به تاریخ، به اتفاقات، به مناسبات، ...

مثلاً فلان رسانه، عکس سگ ِ زرد ِ سودانی رو منتشر میکنه و میگه امروز روز حمایت از حیوانات در حال انقراضه...... بعد یکی میاد میگه «وااای،، دیدین به فلانی توهین شد؟! چون توی آخرین سفرش رفته بود سودان» !


- اگه حرف و سخنی براتون مهمه و میخواید بر اساسش حرفی بزنید یا حتی توی ذهنتون تصویرسازی ای بکنید، تا وقتی کاملش رو از زبون خود ِ گوینده نشنیدید، باور نکنید. یعنی درحقیقت هیچ کاری نکنید.


- و اگه ماجرایی برامون خیلی مهمه، حتما حداقل از دونفر شرح واقعه رو بخوایم. یادتون نره، هرکسی، هر ماجرایی رو با دید خودش میبینه و تفسیر و تعریف میکنه. چیزی رو که دلش میخواد.


- قدرت رسانه ها و خوراکی رو که بهمون میدن رو دست کم نگیریم.

یه قسمتی از فصل سوم سریال شرلوک بود، یه بابایی بود، غول رسانه های امریکا بود. از همه شخصیتهای گنده، آتو داشت و همه بهش باج میدادن.

شرلوک رفت پیشش، دید هیچ مدرک مستندی از هیچکس نداره و همش فقط توی ذهنشه!

شرلوک: تو که برای این خبرها مدرکی نداری، پس چطوری میخوای اثباتش بکنی؟!

اون بابا: احتیاجی به مدرک و اثبات ندارم. فقط منتشرشون میکنم!


+ من هم همه این حماقتها رو گذروندم

++ سر و ته هر شر و فتنه ای رو بگیری، به زبون میرسه. خدایا کمک کن کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم.


  • دکتر میم

شدت ِ غیرت

۰۳
تیر

یکی برگشت بشوخی بهش گفت «دیدی تروریستای تهران شما کردها بودین؟!»

یهو قاطی کرد و چاقو برداشت و میخواست چهار پنج نفرو بکشه!! که چرا به من گفتین تروریست؟! :-))


+ این چند تا دوست ِ کرد که دارم، لعنتی ها خییلیی دوستداشتنی و خوبن. روزگار شاد زیادی باهم گذروندیم. از خیل دوستان، جزو مورد اعتمادترین ها هستن.


  • دکتر میم

مسی وار

۳۱
خرداد

دیدین که محاسبه میکنن که آدم های پولدار یا دارای شغل های پردرآمد، مثلا در هر ساعت، هر دقیقه یا هر ثانیه چقدر پول درمیارن؟!

مثلا مسی (فوتبالیست) با درآمد سالانه ۲۵ میلیون یورو، حدودا دقیقه ای ۴۹ یورو دریافت میکنه یعنی دقیقه ای حدود ۱۹۰ هزار تومن.

دوسال پیش، یه بار برای کاری دعوت شدم سازمان نرم افزاری و پشتیبانی شبکه بانک آینده. بابت یه کار ۴۵ ثانیه ای ، ۴۰۰ هزار تومن پول گرفتم!

درک حس آدمی مثل مسی یا خیلیای دیگه، جالب بود. با اینکه من درآمد دقیقه ایم حتی از اونم بیشتر بود. فقط فرقش این بود که من فقط همون یه دقیقه رو داشتم. مسی دقیقه به دقیقه شو داره ⁦:-D⁩


+ خدا به همه آدمایی که واسه کارشون ارزش و احترام قائلن و فکر و تلاش زیاد میکنن، عالی کار میکنن، از همین درآمد های دقیقه ای و نامحدود با مبلغ بالا بده ایشالا. مثل مسی، نه مثل من... فقط بلد باشین خوب خرجش کنید، مثل من،، نه مثل مسی ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم