روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۴۲ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

خالیبندی

۲۷
مرداد

+ یکی از تاثیرات آب و هوای کوه، خالی بندیه! :-)

یعنی ۹۵ درصد آدمای پایین کوه و درمسیر و بالای کوه، در حال چارتایی بستن هستند... و یا بستن و تموم شده... یا دارن فکر میکنن که چی بگن! D:

اونم نه شوخیا،، خالی بندی حرفه ای! از اون با اعتماد بنفس ها! 

دیروز نشسته بودیم پناهگاه چهار کلکچال، داشتیم سوپ میخوردم... پیرمرد داشت با آب و تاب، برای مرد میانسال، از خاطرات شکارش تعریف میکرد که از ۱۲۰ متری (بعدا کم کم تا ۱۵۰ متری هم رسید) ، کفتر لب آب رو با تفنگ بادی ۵.۵ جوری میزده پشت نخاعش (!!!) که همونطور خشک میشده و کفتر بغلیش هم نمیفهمیده که رفیقش مرده! 

حاجی خوابیده بود و داشت بلند بلند میخندید. منم گفتم حاجی این داره به ریش سفیدت توهین میکنه، بابا پاشو از هدف زنی هات تعریف کن... حاجی گفت کدوم هدف زنی؟ گفتم همون دفعه توی قلعه موران، که سرپا ایستاده بودی و از یه متری مورچه ها رو هدف میزدی... همون دفعه که بهت گفتم حاجی... مورچه گناه داره، مورچه به اوره حساسیت داره... یا از هدف زنی دشت لار ،، که توی طوفان و بارون، میزدی و روی زمین مینوشتی i love you ... :-))

خلاصه وسط کل کل ما یهو مرد میانسال گفت «عهههه! شما شکارچی هستی؟! چطور دلت میاد کفتر چاهی رو بزنی؟؟؟ چطور با پشیمونیش کنار میای؟!»

یهو پیرمرد تمام خاطرات گفته شده رو ۹۰ درجه چرخوند و گفت «نههه ، همه اینا که گفتم، دوستم بود ... من اصلا تفنگ ندارم» :-))


میگفتیم والا اگه میشد رفت خندوانه، چار تاشو تعریف میکردیم، یه ضرب فینال بودیم... حیف که ممیزی ها دست و پامونو بسته، کلاً همش روی خط قرمزه! ... خلاصه نوبت من شد... منم بلند بلند یه خاطره از بیمارستان گفتم ... از ماجرای آزمایش همزمان نمونه اسپرم و نمونه مدفوع یه نفر.... و حاجی که کف زمین بود از خنده مجبور شد جهت امر خیر ، ۱۰_۲۰ دقیقه علافمون بکنه... 


+ ببخشید از دوستانی که گفته بودن میان کوه و ما این دو سه هفته بشدت درگیر بودیم و نشد. ایندفعه کل هماهنگی کوه رفتنمون توی اوج کار این هفته از ساعت ۱۱ شب تا ساعت ۱۱ و ۴ ثانیه طول کشید... در این حد : --بریم؟ --نمیدونم، خیلی کار دارم --بریم دیگه --باشه! :-)) البته بعدش دوساعت جر و بحث میکردیم که حاجی خواب نمونه!

بقول حاجی ما برنامه قطب جنوب رو ۵ دقیقه ای بستیم :-)) والا! ما رو از چی میترسونین؟! از دلار ۱۰ تومنی؟ 


++ ایشالا پنجشنبه این هفته ، کلکچال (یه پیمایش آروم و سبک) بهمراه تیم، برقراره. هر کی خواست بیاد با حاجی هماهنگ بکنه.


++ من کلمه «حاجی» رو در پست، لینک نکردم تا شما نفهمید کیه و غیبتش نباشه. استغفرا...


  • دکتر میم

holy shit

۲۲
مرداد

گوه توو این زندگی موبایلی و مجازی که اخلاق و رفتار و زندگی خیلیا رو به احمقانه ترین وضع ممکن عوض کرده!

خودمون به یه سریها بها میدیم، همونا سر مردم کلاه میذارن و ما همچنان ادامه میدیم... و اونقدر عقل و هوشمون شده چشم به همین دنیای مسخره که دیگه نه کتاب می خونیم ... نه فکر و تحلیل میکنیم ... و نه... 


+ به پیوست پاراگراف بالا،، استوری های صدرا باقری رو سریع تا پاک نشده، ببینید و کامل بخونید و گوش بدید. امیدوارم هایلایتشون بکنه تا بمونه.


  • دکتر میم

در قبرستان

۱۹
مرداد

+ بعضیا یه جوری روز جهانی تنبلا رو تبریک میگن که انگار بقیه روزای سال، کمر غول میشکونن! :-))


+ بعضیام یجوری میگن بلاگستان پر شده از یه مشت زردنویس و بادمجون دور قابچین و سبزی خردکن و... که انگار تا پارسال، سالی سه تا نوبل از توی بلاگستان درمیومده! بابا بوکوفسکی ،،، بابا ایشی گورو ،،، بابا سوباسا اوزارا ... نخوریمون! بددو برو در خونتون بازی کن عمو... :-


+ راستی، فیلم «a quiet place» محصول امسال، فیلم خیلی خوب و با دقت زیادی بود. پر از استرس. چیزی نگم بهتره :-)


  • دکتر میم

+ میگفت چون پول نداشتیم، داداشها و خواهرا، همه پولامون رو میذاشتیم روی هم، میدادیم داداش کوچیکه بره سینما. چون خیلی خوب فیلم تعریف میکرد :-)


+ دوست حاجی وقتی شنید اردیبهشت رفتیم دشت لار خوابیدیم، میگفت کسی نمیره اونجا توی اردیبهشت بخوابه، چون پلنگ ها میان سمت دریاچه بخاطر شکار!! 

پلنگ آخه؟!!! خب ما رفتیم و خوش گذشت... احتمالاً چون نمیدونستیم! حالا فهمیدیم که صداهای شبونه بیرون چادر، توهم نبوده!  :-||||


+ حاجی واسه سفر دشت لار، یه شعر دو خطی گفت ، رفت وزارت ارشاد، از کل ۲۵ کلمه ، ۳۴ تا اصلاحیه خورد! :-)) خلاصه اینو مجوز دادن:

«هوا ... بود 

باران، .. .... می بارید 

صاعقه ....

..... بر بالینم .......»


+ اون پست محیط زیست (سه پست قبل) ، یه شماره ۲ خیلی مهم داره.


+ حس بچه های دو سه ساله رو دارم که خودشون دست به ماشین لباسشویی میزنن!! بعد از پنج ماه از عمل زانو امروز تونستم مثل آدم بشینم سر دستشویی و... :-))


+ خدا کمک کنه، اواسط مرداد دوباره بریم سبلان. خرس مرا میخواند...


+ چی؟ مسابقه عکاسی؟!


  • دکتر میم

مطالبه

۲۷
تیر

این روزها در هجوم خبری رانتخوارها و مفاسد اقتصادی و اختلاس افراد و بانکها (نه که مثلاً قبلاً نبوده و الان زیاد شده) ، در بلندرین قله پرچمداران اسلام، و اعلام هر روزهٔ «م.م.» و «ح.ه.» و «س.م.م.ر» ها، از سر بی حوصلگی رفتم سراغ زندگینامه مختصر خانم «کیتاروویچ» ، همون خانوم رییس جمهور کرواسی که برای بعضیا خوشگل، گرم و صمیمی و خاکی و با احترام و برای بعضیا فساد ملی، هنجارشکن و مسخره بود.

این بنده خدا زحمت زیادی کشیده و درس خونده و پله پله بالا رفته و سالهای گذشته سفیر کرواسی در امریکا بوده ،، یه بار یه خبری میاد که شوهر این خانم کیتاروویچ ، از ماشین سفارت، برای چند تا از کارهای شخصیش در شهر استفاده کرده. سرچ کردم و فهمیدم ، در چهار مورد و طی دو هفته!

این خبر که میاد و مطرح میشه، خانم کیتاروویچ رسماً از مردمش عذرخواهی میکنه و هزینه و جریمه استفاده شخصی شوهرش از اموال عمومی رو پرداخت میکنه... 

(هههعععییییی ،،،، والا آخه اینم شد مسئول؟ :- )

و در این جام جهانی هم با هزینه شخصی و با پرواز عمومی به روسیه میاد و برای خودش بلیط عمومی ورزشگاه میخره،، و جناب پوتین لطف میکنن و وقتی میفهمن، ایشونو میبرن به جایگاه ویژه، و میگه (با لهجه تند روسی بخونین) : « آخه زن، تو آبروی رییس جمهورا رو بردی، بیا اینم یه کارت ویژه، به همه سپردم با این کارت سر همه بازیا بفرستنت جایگاه ویژه... برو اینقدر تظاهر به نوعدوستی و صمیمیت نکن. ما خودمون ذغال فروشیم عامو... اصلا سیستم اُلیگارشی رو ما ساختیم، کشورهای پایین ترمون هم رعایت میکنن، تو که دیگه از خودمونی، تو چرا آخه؟... آخه رییس جمهور، اینجوری؟» :-))

این خنده آخری از سر استیصاله :-(


  • دکتر میم

schedule

۲۶
تیر

من استاد برنامه ریزی توی خوابم :-))

ساعتو آلارم گذاشتم برای ساعت ۷ ،، یه چشممو باز کردم و گفتم خب ، وزارت بهداشت که باید ساعت ۹ برم، انبار شهرک صنعتی هم ۱۱ ، تا ۴_۵ عصر هم دفتر دکتر امینی.... پس ساعت ۸ پامیشم، بین راه کارای مالیات هم تلفنی میکنم...

و میخوابم... و حدودای ۸:۳۰ توی خواب، برنامه رو مرتب میکنم که خب وزارت بهداشت که تا کارمندها صبحونه بخورن و بشینن پشت میز میشه ۱۰ ،، تماسها هم که بین راه،، انبار هم امیر زودتر میره تا یه سری کارا رو بکنه، من میرسم....

نهایتاً ساعت ۹:۳۰ بیدار شدم و امیر رو فرستادم وزارت بهداشت، خودمم چون با تماس حل نشد، رفتم مالیات و انبار شهرک صنعتی رو کلاً پیچوندم و عصر رفتم منیریه شلوار کوه بخرم و شب رفتم پیش دکتر امینی... :-))

بعضی روزااا دیگه نمیییییشه! 


  • دکتر میم

چیز دیگر

۱۳
تیر

بهم ریختم... بعد از اینکه چیزی رو کنکاش کردم و فهمیدم! که البته از اون کنجکاوی های خانوادگی و خاله زنک نبود... از موضاعت سیاسی اجتماعی تاریخی که به مسائل روز هم مربوط میشه! و همیشه دنبالشم برای اینکه شرمنده خودم با افکار و تصمیماتم نباشم :-(

...و اینکه چقدر ما دوریم! بقول یه بزرگی، چقدر ما «مهجور» یم. خیلی چیزا رو نمیدونیم و خیلی تصمیمات رو باید با تحلیل هایی بگیریم که چیزی ازش نمیدونیم! و این چقدر بده. چقدر سخته. چقدر آدمها هستن که برای راحت کردن خودشون، با دم دستی ترین توجیهات و استدلال ها در مورد یه موضوع، برای خودشون به نتیجه میرسن ... و چه آدمهایی بودن توی تاریخ که توی سختترین و پیچیده ترین و تاریکترین و منافقانه ترین شرایط، تصمیم های عجیب و قوی میگرفتن! ... از زمان آغاز تاریخ بگیر تا اتفاقات بزرگ تاریخ، عصر پیامبر و خوارج و عاشورا و جنگ های جهانی و انقلاب ها و...

افسرده شدم :-/ خدا در این حد تستمون نکنه، من که احتمال ۹۹٪ بازنده ام... چمیدونم والا ... اصلا هم نمیخوام درموردش توضیح بدم. اصن چرا نوشتم؟ :-( 

اینکه یهو بفهمی یه واقعه ای یا یا باوری داشتی و واقعیت جور دیگه ای بوده و اینکه همون چار نفری که میدونستن چرا کاری نکردن؟! چرا چیزی نگفتن؟! چرا جلوی اشتباهات بعدی رو نگرفتن؟! :-/

و اینکه سیاست چقدر پیچیده تر و کثیفتر از چیزیه از بیرون حتی در تحلیلگرانه ترین حالت دیده میشه!


بقول حضرت علی (ع) : «حقیقت، پنهان است»


  • دکتر میم

آورده اند که : در یکی از جنگها نادرشاه ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻧﺒﺮﺩ، ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻯ ﺭﺍ میبیند ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﻯ ﺳﭙﯿﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﯿﺮ ﻣﻰ ﺟﻨﮕﺪ!! ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺒﺮﺩ، ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﺁﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪ و متوجه شد ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﺍﻫﻞ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

نادر ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : «ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﺷﺮﻑ ﻭ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺍﻓﻐﺎﻥ، اصفهان را ﺍﺷﻐﺎﻝ کرده ﺑﻮﺩند، مگر ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻯ؟ »

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : «ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩﻯ! »


  • دکتر میم

۸۹-

۰۳
تیر

+ داشتیم درمورد سفر رفتن و تنبلی ها و پول داشتن و نداشتن و سختی ها صحبت میکردیم... میگفت «من نمیتونم حتی یه مسیر کوتاه پیاده برم ، یا برم سفر بعد اونجا دنبال تاکسی یا جای خواب و غذا باشم... باید همه چی آماده باشه، همه چی مرتب و روی روال...»

بهش گفتم «اینم یه نوع سلیقه ست دیگه... من و همسر هم اینطوری ایم اتفاقاً ، یه بار باهامون بیا سفر، خوش میگذره، همه چی مرتب و روو رواله...» 

نمیدونم چرا بچه ها اینقدر میخندیدن؟! 


+ ایشالا اگه خدا بخواد، گوش شیطون کر، اواخر شهریور امسال سفر ِ «گذر از ریگ جن» رو برم :-) حتماً فوق العاده ست و مستند خوبی ازش در میاد. فکر کنم ۶ تا ۱۰ روزه بتونیم ازش بگذریم. اما...

حدود دو سه ماه میشه که کاملاً جدی، تحقیقات میدانی و کتابخونه ای و اینترنتی رو بصورت زیرپوستی شروع کردم برای یه سفر باحال که چند سالی هست که توی فکرمه. درموردش کلی متن خوندم و دهها ساعت گزارش خارجی گوش دادم و کلی نقشه و مسیر و راه رو چک کردم و عکس و فیلم و ... و هی هیجانم بیشتر شد :-) چند روز هم میشه که یکی از دوستان، کلی محتوای دقیق و تخصصی برام فرستاده که شروع کردم و دارم میخونم. در برآورد اولیه فکر میکنم سال ۱۳۹۹ ایشالا این سفر رو بریم که بین ۴۵ تا ۶۰ روز طول میکشه! امیدوارم همه انرژی های مثبتتون تا آماده شدنمون، بسمت ما باشه :-)

با همسر مطرح کردم،، یه کم به افق نگاه کرد و مسیرشو بسمت اون اتاق ادامه داد... ولی میدونم دعای خیرش پشت سرمه.

فکر کردم حاجی میتونه پایهٔ این سفر باشه. بهش موضوع رو گفتم... وقتی هنوز نمیدونست مقصد کجاست، گفت «میام، فقط خرس و گرگ و گراز و... اینا هم داره؟!»

گفتم «نه... فقط یخ و برف و پنگوئن...» 


  • دکتر میم

لابه‌لا

۲۸
خرداد

+ دنیای بعد از پایان نامه همسر، دنیای عجیبیه :-)) جاتون خالی دوتا سفر باحال رفتیم، یکیش بشدت سوختیم از آفتاب سر یال البرز ،، یکیش هم مشهد عید فطر که خیلی خوب بود، اما اونقدررر اون یه روز توو مشهد گشنه مون شد و هی مث گراز خوردیم، که گفتم خدایا ما چجوری یه ماه روزه گرفتیم؟! شنیده بودم که میگن «خدا درد میده ، صبرشم میده» 


+ توی روزهایی که من شدیداً درگیر کارم و خیلی خسته ، و حتی نمیرسم یک صفحه کتاب آزاد بخونم، همسر بشدت کتاب میخونه و... همین روزاست که از حسودی، کتابا رو اهدا کنم و خون خودمو حلال...


+ بیاید تا یکی دوماه آینده دو سه کتاب در مورد اقتصاد بخونیم:

ثروت ملل ، آدام اسمیت

آزادی انتخاب ، میلتون فریدمن

اقتصاد ایران در تنگنای توسعه ، حمید زمان زاده و دکتر صادق الحسینی


+ جام جهانی ای که هلند توش نباشه، نه چشم داره، نه جسم و روح... تمام. پست در مورد جام جهانی بی چشم و جسم و روح؟ ... باشه.


+ من ایشالا چهارماه بعد از عمل، از این هفته، کوه رو با دو تا تیم کوهنوردی شروع میکنم. مث دیوونه ها :-)) و حاجی دنبال تکمیل تیم کوهنوردیشه. قرار بود پست عضوگیری بذاره! نذاشته هنوز؟! آخوند به این تنبلی مگه داریم؟! اصن مگه آخوندا تنبلن؟ مگه دروغگو ان؟ مگه بد ان؟! D: با حاجی مکاتبه و هماهنگ کنید.


+ از سری نوشته های یک، دو، سه،، فقط یه چهار و پنج و شیش مونده، که زود همشو ایشالا مینویسم.


  • دکتر میم