روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۸/۱۴
    عن
پربیننده ترین مطالب

۲۵۲ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

۶، ۷ سال از من کوچیکتره. دوست دخترش برای ولنتاین براش یه جفت کفش خریده و تاکید زیادی هم کرده که یک میلیون تومن خریده!!

یه نگاه به کفش کردیم و گفتیم : «قشنگه ها.. اما یه تومن براش زیاده. اونقدر نمی ارزه... خلاصه که مبارکه. حالا تو چی خریدی براش؟ »

استرس گرفته بود که چی ها بخره! و اینکه تاکید داشت که مبلغ جمعش بیشتر یک میلیون تومن بشه!

هرچی بچه ها بهش گفتن، کیوان مگه تو چقدر درآمد و پس انداز داری که اینهمه کادو بخری براش؟ اونم شما دوتا بچه این، نه به باره، نه به داره... چقدر تو خری! اصلا دختره، توئه خرو خوب میشناسه، که تاکید کرده یک میلیون تومن پول کفش دادم! که تو ام همینقدر کادو بدی! وگرنه مگه کسی قیمت کادو رو میگه؟! ...

داشتم به بحثشون گوش میدادم، آروم درگوش امیر گفتم: کاش دختر بودیم، با این اوسگول عاشق دوست میشدیم :-))

صدامو بلند کردم و گفتم: « داش کیوان، حتماً باید دختر باشه؟ یه نگاه به ما بکن... کارِت با پسر راه نمی افته؟ »


  • دکتر میم

تصمیم قاطع

۲۰
بهمن

تصمیمات قاطع، گاهى جلوى عقل را میگیرد! و زندگی را به باد...

  • دکتر میم

امیرحسین از ۷، ۸ سالگی ایتالیا زندگی میکرد، حقوق خوند و شد یکی از وکلای شرکت هواپیمایی آلیتالیا. با اوضاع مالی توپ، هم از طرف پدر و پدربزرگ، هم خودش. ۵ سال از من بزرگتره. دوستیمون از ۱۴ سالگی من و جوانیه امیرحسین شروع شد. نقطه عطف زندگیش (جدای از آشنایی با من :-D ) عشقش به کریستینا آگیلرا (خواننده معروف) بود!!

عشقاااا ! نه اینکه فقط کنسرتاش بره و آهنگاشو دانلود بکنه! عشق، در حدی که بره باهاش ازدواج بکنه :-))

همه کنسرتاشو میرفت، مهم نبود آمریکا باشه، شرق دور باشه یا وسط اروپا! البته اونموقع ها کریستینا آگیلرا زشت تر و لاغرو سیاه بود ولی الان... (صد البته که علف باید به دهن بزی شیرین بیاد)

وقتای بیکاری باهم درمورد روشهای پیدا کردن و پیشنهاد دادن به کریستینا صحبت میکردیم. اینکه سلبریتی ها چطور به هم پیشنهاد میدن؟! مثلا توی اورکات یا یاهو مسنجر؟ یا شبا اس ام اس بازی میکنن؟ :-)  اون موقعا فیسبوک و اینستاگرام و تلگرام و وایبر که نبود.

البته اگه سلبریتی ها، همکار بودن که آسونتر بود، اما سختیه موضوع وقتی بود که همکار نباشن!

مثلا توی یه مهمونی همدیگه رو میدیدن و چشمک میزدن و میرفتن یه گوشه خلوت، بعدش شماره رد و بدل میکردن و یه قرار توی کافه و بعدش خونه و... :-) 

مثلا پیکه به شکیرا چطوری پیشنهاد داده؟!

حالا اگه یه نفر مثل امیرحسین، سلبریتی نباشه چی؟

میگفت پولدار و خوشگلم دیگه، یه لامبورگینی برمیدارم و میرم جلوی یه مهمونی یا خونشون. یا با ماشینش یه تصادف ساختگی میکنم و خیلی شیک پیاده میشم و ... :-)) یاد فیلم « نان، عشق موتور ۱۰۰۰ » افتادم :-) 

یا بهش پیشنهاد یه پرواز اختصاصی به قصرم میدم و... (البته اینا رو دیگه نداشت)

ولی جدی سلبریتی ها چطور بهم پیشنهاد میدن؟ یا غیرسلبریتی ها به سلبریتی ها...


  • دکتر میم

امسال جشنواره فیلم فجر نرفتم. هیچ فیلمی!

مثل هرسال، جزئیات همه فیلمها رو رصد کردم، و میکنم، اما نرفتم. امسال هم مثل سالهای اخیر، یکی دو سری بلیط جشنواره داشتم و خیلی دوست داشتم که برم، اما نشد و نرفتم و همشو پخش کردم که دوستام برن.

قدیما ساعتها توی خیابون، توی سرما و برف و بارون، توی صف بلیط جشنواره با بچه ها انتظار میکشیدیم و خیییلی وقتها هم آخرش بلیط بهمون نمیرسید و میرفتیم سراغ سینمای بعدی... اما الان میگن اگه بلیط اینترنتی هم نداشته باشی، خیلی شیک و مجلسی، میری توی صف سالن های گرم پردیس های کوروش و ملت و آزادی و چارسو و... علاوه بر چشم چرانی های پربار (!!) نسبت به مدل هایی که بی شک فقط برای فیلم و سینما اومدن، فیلم هم میبینی و فرش قرمز میبینی و بازیگرا رو میبینی و...

نه مثل ما که بجای روی فرش قرمز و در هیاهوی خبرنگاران و مردم،، هفته پیش، تنها و در کوچه پس کوچه های خلوت و خالی یزد، هانیه توسلی رو ببینی که داره تنها قدم میزنه :-) 

بهتر شد که جشنواره نرفتم. وگرنه کل سال، به چه بهونه ای سینما میرفتم؟


+ سینما برید، فیلم ها رو روی پرده ببینید. از خیلی فیلمهای ایرانی واقعاً میشه لذت برد.


  • دکتر میم

نسل سوخته

۱۶
بهمن

چند ماهه که درگیر مقدمات ازدواج یکی از دو دوستِ صمیمی ِ چشم روشنم هستیم. دقیقاً همونی که هر روز بهش اعلام نفرت میکنم و اون به من میگه evil  :-) 

از تلویزیون و میز و مبل و وسایل خونه خریدن، تا مقدمات عروسی و فیلم و عکس و کت و شلوار و ماشین و...

چقدر همه چی گرون شده!! والا همین چند سال پیش زمان ازدواج ما اینطوری نبود! حساب کردم دیدم هزینه ازدواج ما در برابر ازدواج های الان مثل سفر به شاه عبدالعظیم در برابر سفر دور اروپاست! :-)  البته از نظر قیمت. من و همسر، همه کارامونو خودمون و با نظر خودمون انجام دادیم و از خیلی تشریفاتی که بزرگترها بهش اعتقاد داشتن، کم کردیم و خیلی هم حال داد :-) خدا به خانواده ها کمک کنه. صبر بده و پول زیاد.

حالا این چشم روشن ِ لعنتی ِ عوضی، داره داماد میشه، امیدوارم پسردار نشه. و اگه شد، چشم روشن نباشه، تا حداقل نسل این شاخه از یه چشم روشن نفرت انگیز، نفله بشه :-) 

  • دکتر میم

از همون روزی که تصمیم گرفتیم بریم یزد، تمام کائنات دست به دست هم دادن، که نذارن ما باخیال راحت بریم! از اتفاقات عجیب و غریب کاری برای خودم گرفته، تا مهمون داری و انباشته شدن پروژه های درسی همسر و...!

دیگه این دو هفته از صبح تا شب و شب تا صبح افتادیم دنبال درست کردن کارها که هرطور شده دهن کائنات لعنتی رو .... و با خیال راحت بریم یزد.

خلاصه خیلی خوب پیش رفتیم و امروز تقریباً مطمئن شدم که ما بُردیم و البته نگران بودم از سکوت ِ چند روزهٔ کائنات!! که این مجموعه بزرگ، اینطوری دست رو دست گذاشته و داره پیشرفت ما و آمادگیمون برای سفر رو میبینه و کاری برعلیه ما نمیکنه! :-) 

... که ناگهان امروز...


رو به مخاطب خاص (کائنات) : آخه بدبخت، یه سفر سه چهار روزهٔ ۳۰۰ ، ۴۰۰ کیلومتری، ارزش این مسخره بازیا رو داره؟! منو از چی میترسونی؟ من یه بار گرسنه م بود، هیچی نداشتم، نون کپک زده رو با نارنگی خوردم! یه بار هم با دوهزار تومن پول توی جیبم ، با دمپایی از کشور زدم بیرون! تازه حبس هم کشیدم... برو از خدا بترس... :-D 


... و با این خبر هیجان انگیز، خداحافظی میکنم و چند روزی میریم یزد... :-) 


+ راستی کسی میدونه از یزد تا میبُد، پیاده چقدر راهه؟!!  :-)))


  • دکتر میم

هیچ وقت کاری که ازش لذت نبرم، انجام ندادم، منظورم شغله. البته میدونم گاهی آدم مجبور به انجام کارایی میشه که تمایلی نداره، اما حداقل سعی کردم زودتر پیش بینی کنم که اون کارها رو نهایتاً درحاشیه انجام بدم.

دلیل ول کردن کار قبلیم، در بهترین شرایط هم به همین دلیل بود! رفتن سراغ یه شرایط بهتر و جذاب تر. مطمئناً نه از نظر مالی، بلکه از نظر روحی و دلی. بدون شک اگه روح و روانت بیشتر با کارت سازگار باشه، شرایط مالی خوب هم بعدش بوجود میاد.

همه اینها به کنار، همیشه به دو گروه آدمها غبطه میخوردم و دوست دارم حداقل به شرایط یکیش برسم.

یکی آشپزهایی هستند که خودشون رستوران بزرگی دارن و خودشون میچرخوننش. یکی هم عکاس های طبیعت که برای مجله یا سازمانی کار میکنن! سفر میکنن و عکاسی و عشق و حال، و پول هم میگیرن :-) درسته گاهی کارشون سخته، اما بالاخره عشق و حال میکنن. اصلاً اگه کار، سخت نباشه که حال نمیده...

+ یک پروژه عکاسی گرفتم، از شهرداری یک شهر تاریخی با طبیعت فوق العاده! قراره از اماکن تاریخی، طبیعت و حیاط وحش منطقه عکسبرداری بکنم. زمینی و هوایی. به همراه دوست پاراگلایدر سوارم. و پول هم بگیرم.

... و خیلی خوشحالم :-) 

ایشالا رستوران خودم هم بزودی... :-D  حتماً تشریف بیارین، خوشحال میشم.


  • دکتر میم

سقوط

۰۹
دی

معمولاً سقوط قدرت های بزرگ و شرور ِ جهان، بیشتر برام فکر ایجاد میکنه تا خوشحالی!

سقوط انسانهای بزرگ و قدرتمند، مخصوصاً اونایی که بدیها و مصائب زیادی رو با قدرتشون به این دنیا آوردن، مثل هیتلر، صدام و... و مردم برای سقوط اونها جشن میگیرن ، یه سوال بزرگ ایجاد میکنه...!

اینکه اگه ما جای اونها بودیم، با همون منسب و قدرت، چکار میکردیم؟ همون کارها؟ یا حتی بدتر؟


  • دکتر میم

علیرضا فغانی، داور ایرانی، بعلت اشتباه و ضعف در داوری فوتبال، در حالی در لیگ ایران از قضاوت محرومه که الان تا یک ساعت دیگه فینال جام باشگاههای جهان بین بارسلونا و ریورپلاته رو قضاوت خواهد کرد! اونم بعلت امتیاز بالای داوریش و کیفیت کار بین المللی!!

مشکل از کجاست؟!


  • دکتر میم

برام پیغام اومده:

"تجمع خودجوش ملت مسلمان در حمایت از شیعیان مظلوم نیجریه

فردا مورخ٩٤/٩/٢٤ ساعت١٤

مقابل سفارت نیجریه ، به آدرس:الهیه خیابان چناران سروستان شمالی"

!!!

خب این اگه خودجوشه، پس شما چى میگى؟! بالاخره خودمون باید بجوشیم یا شما دارین میجوشونینش؟!


+ راستى گفتم خودجوش، یادم افتاد امشب، نود داره... :-) 

  • دکتر میم