روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۲۹ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

شرمندگى

۱۸
شهریور

دوست و همکارى دارم، دکتر دامپزشک قهار و دلسوختهٔ حیوانات. عاشق سگ و پرندگان.

چند ماه پیش قرارى داشتیم که بریم استخر...

زنگ زد و گفت بیا دانشگاه تهران، دانشکده دامپزشکى. از اونجا با هم بریم.

رفتم دیدم توى آزمایشگاه دانشگاهه و نگران! گفتم چى شده؟ گفت همستر دوستم مریضه (همستر، حیوانى شبیه و در ابعاد موش) ، دارو مصرف میکنه، حالا آزمایش داده، مشخص شده دیابت هم داره!! داریم مشورت میکنیم که چه دارویى براى بیماریش استفاده کنیم که با دیابتش ناسازگار نباشه!!!

من :-! 

جدیداً زیاد شرمنده نشده بودم! اما اون بار خیلى شرمنده شدم!

اون موقع به دکتر چیزى از افکارم نگفتم، چون ترسیدم از ناراحتى سکته بکنه (بعداً گفتم :-D ) من اگه بودم احتمالا با احترام، اون همستر محترم رو میذاشتم توى کوچه!

من با حیوانات بدرفتار نیستم، اهل حیوون خونگى هم نیستم، چون میدونم نمیتونم براشون وقت بذارم و احتمالا اونا بدترین دوران زندگیشونو پیش من میگذرونن! تجربه بچگیم با جوجه هاى رنگى اینو کاملا اثبات میکنه!

از اون موقع سعى کردم یه کم دیدمو نسبت به احترام بهشون بیشتر بکنم.

.

الان دکتر براى ماموریت و فرستادن دارو رفته امریکا. دیشب صحبت میکردیم، گفت اگه وقت دارى، برو نتیجه آزمایش یه سگ حامله رو از دوستم بگیر و ببر آزمایشگاه. مشکوک به کرم معده ست!!

...

و باز خندیدم و بعدش باز شرمندگى!

شنبه حتما پیگیرى میکنم.

  • دکتر میم

tweets 2

۰۳
شهریور

+ قابل توجه بعضى دوستان... هر دکترى، پزشک نیست!

مثلا دکتر احمدى نژاد... دکتره، اما پزشک نیست! حله؟


+ بالاخره قسمت شد و رفتیم سینما چارسو. اونقدر محو معماریه مدرن و سالنهاى عالیش شدیم که یادمون رفت چُس فیل بخریم! فیلم "دوران عاشقى" از بهترین فیلمهاى درحال اکرانه.


+ سخت، درگیر کارم. بعد از دوسال نون و تره خوردن، امیدوارم حالا که موقعش شده، کره خوردن هم قسمت شود. شاید هم زندان! :-D و همچنان کار سخت ادامه خواهد داشت.


+ حدود ٤٠ ثانیه انیمیشن میخوام برام بسازن، یک آشنا با کلى منت گذاشتن و نشون دادن نمونه کاراش که براى شبکه Gem (لعنت ا... علیه) ساخته، گفت براى همه میسازم ثانیه اى ١ تومان!!! براى شما ثانیه اى ٧٠٠ !

گفتم زکى! ما دانشجو بودیم، نون نداشتیم، نیمرو رو لاى نیازمندیهاى همشهرى مى پیچیدیم و مى خوردیم! کارِ ١ تومنى رو انجام میدادیم به ١٠٠ تومان، میگفتیم خدا بده برکت!

کسى آشناى انیمیشن ساز ترجیحاً دانشجو، نمیشناسه؟


+ به همون دلیل درگیریه شدید کارى، گاهى به کامنت گذاشتن و جواب دادن به دوستان نمیرسم. اما مطمئناً وبلاگ هاى همه رو میخونم.


+ اى دوست، من الان فکر و حوصلهٔ عکس العمل نشون دادن ندارم. همین یه خط رو فعلا از من قبول کن تا بعد.

  • دکتر میم

نخ

۲۲
مرداد

من زیاد خواب میبینم و معمولا خوب یادم میمونه، اما زیاد درگیر تعبیرش نمیشم و کلاً هیچوقت، بد به دلم راه نمیدم :-)

اما چند روز پیش خواب عجیبى دیدم که خیلى درگیرم کرد. با کسى درموردش حرفى نزدم. اما طاقت نیاوردم و به یه دوست قدیمى که در زمینه علوم غریبه دستى داره زنگ زدم و گفتم.

چند سوال ازم پرسید و چند ساعتى وقت خواست و بعد تماس گرفت. گفت خوبه، کمى توضیح داد و گفت "فکر میکنم سه روز دیگه تعبیر بشه!"

و دیروز روز سوم بود و دقیقاً اتفاق افتاد...!


نکته : بعضى از چیزهایى که ما به عنوان خرافات میشناسیم، واقعا خرافات نیست و علوم خاصى داره ، و برعکس، بعضى از چیزهایى که ما به عنوان علوم معتبر و ثبت شده اى میشناسیم و قبول داریم، خرافاتى بیش نیست!

تا حالا چقدر درمورد این مقبولیات، تحقیق کردین؟ و با چه سطحى از اعتبار؟

درمورد خواب و تعبیر خواب و نظر خودتون هم بنویسید لطفاً. ممنون.


+ خداروشکر، سفر شمال، بینهایت عالى از آب دراومد. هم از نظر عکاسى، هم تفریحى! چند روز دیگه چند تا از محصولات عکاسیمو میزارم :-) 


++ میخواستم یه متن خطاب به یه دوست که اینجا رو احتمالاً میخونه، بنویسم، اما پشیمون شدم. یعنى نوشتم، اما پست نکردم! ... عجبا که هنوز دلیل روانیشو توى خودم پیدا نکردم! آخه آدم که هرچى به ذهنش میرسه، یا میفهمه، نباید سریع بنویسه که!

  • دکتر میم

کمپوت گلابى

۱۵
مرداد

امروز که دقیقا وسط تابستونه، فکر کنم از این ٤٥ روز، حدود ٣٠ روزشو تهران نبودیم.

به هیچ کارى درست و حسابى نرسیدم! کلى از کارام مونده، باز میگن بریم شمال، دریا!

میگم نمیام ، کار دارم، شما برین. 

میگن "نه. فلانى و فلانى و فلانى گفتن اگه تو نیاى، ما هم نمیایم! اینطورى هم کلاً سفر خراب میشه"

...

من موندم با این همه محبوبیت، چرا رییس جمهور نشدم؟! واللا

حالا پسفردا اگه چک ها برگشت خورد و بى پولى برما دچار شد، یادشون باشه بخاطر همین شمال اومدن و هزینه هاى محبوبیته ها :-D 

اونوقت ببین یکى از همینایى که الان میگن بیا شمال، موقع برگشت چک، آیا میگن بیا فعلاً اینو داشته باشته باش تا کارِت راه بیوفته؟! ها؟ میگن؟

.

و درحالیکه اوضاع مالى، همچنان واقعا عجیبه و مبهمه، مثل دیوونه هاى بى خیال، با توکل به خدا، میرم شنا و عکاسى :-)

  • دکتر میم

دوزخ

۲۰
تیر

کتاب خوب "دوزخ" (اثر "دن براون") را از دوستی خوش قلم, به قرض گرفتم تا در این جهنم, "دوزخ" بخوانم! :

"تاریک ترین مکان جهنم, جایگاه کسانی است که در بحرانهای اخلاقی, بی طرفی از خود نشان میدهند! "

(جمله ی دانته, به نقل از دن براون)


و اما حاشیه نویسی های بسیار مهم کتاب:

- آرد , سه پیمانه

- وانیل , نصف قاشق چایخوری

- پودر قند , یک پیمانه

....

..

:-)

میگویند از حاشیه هایی که "ساموئل بِکت" بر کتابهای دیگر نوشته, ۳ نمایشنامه درآورده اند که فقط از اجرای آنها در فرانسه در طی ۲۰ سال, مبلغ ۳۵ میلیون دلار درآمد حاصل شده!

  • دکتر میم

- از قدیم الایام , معده های درست و حسابی نداشتیم و معمولا با قرص راه اندازیش میکردیم. به پیشنهاد یکی از دوستان, عرقیات گیاهی رو تست کردیم و اتفاقا جواب داد! منم خوشم اومده بود و عرق خوری شدم! چند وقت بود که یکی از عرقیاتم که میخوردم, تلخ تر از بقیه بود! به خودم میگفتم عرقه دیگه! تلخه! شربت که نیس! من که زیاد به تاریخ مصرف اعتقادی نداشتم, یهو اتفاقی , امروز چشمم به تاریخ مصرفش افتاد! ینی نابود شدم :-) (عکس لعنتیش)


- توی این گرمای وحشتناک, باید هفته بعدی برای کاری برم جنوب! گرمای ۵۱ درجه رو قبلا تجربه کرده بودم, اما الان فکرش هم خرابم میکنه! ... اما هی تلقین میکنم. "اونجا الان حتما خنکه,, اونجا حتما سرده,, اونجا بارون میاد,, آره بارون میاد,, لباس گرم بردارم,, آره آره من دکترم,, من خوبم , سالمم "


- امروز یکی بهم گفت روزه ای؟! گفتم آره.

گفت مگه عربی؟!!! .... یه کم نگاش کردم و بلند زدم زیر خنده و بهش گفتم بزار بعد از افطار میام جوابتو میدم تا خوشحال بشی :-)

خیلی دوستش دارم. ترکه فوق العاده دوست داشتنی ایه :-)


- خدایا, ازت انتظار نداشتم. گرمای امروز تهران, واقعا نامردی بود!


- راستی , آیا موردی دیدین که کسی وقتی چایی میخوره, در حد ۳۰ ثانیه, سر کتفش (سر شونه, استخوان بالای بازو) درد بگیره؟!!!!

  • دکتر میم

چند سال پیش که اولین هایپراستار تهران تازه باز شده بود, با پسرعموم که سرباز بود رفته بودیم اونجا چرخش!

این ردیف جلوی هایپر که فروشگاه برندهاست, نمایندگی گوچی بود. بدون قصد خرید رفتیم داخل و از خلوتی فروشگاه, دوتا فروشنده اومدن قفل کردن روی ما. ماهم با یه کفش ور میرفتیم و محض خالی نبودن عریضه گفتیم اینا چند؟

گفت الان دوره تخفیفه, فروش ویژه ست. ۳۵۰ تومن! (اون موقع دلار ۸۰۰ بود!)

ماهم گفتیم ااا چه خوب! :-)

میخواستیم بپیچیم و بریم, گفت بیا بازم تخفیف میدم!

پسرعموم گفت خوبه اما من نقد ندارم. عابربانکه.

گفت کارتخوان دارم.

پسرعمو هم گفت نه, من سربازم. پولم توی کارت موسسه انصاره! (اون موقع انصار هنوز بانک نشده بود)

یارو نه گذاشت و نه برداشت, یه کارتخوان بانک انصار از زیر میز اورد و گذاشت جلومون! 

من که داشتم هر هر میخندیدم, پسر عمو هم که بد رکب خورده بود, گفت بریم یه دوری بزنیم و برگردیم.

فروشنده هم گفت: برو, رضا شاه هم گفت برم و برگردم. رفت که برگرده... :-))

......

الان سالهای ساله وقتی میریم خرید, گیردادنه فروشنده هر قدرتی هم که داشته باشه, اگه خوشم نیاد یا گرون باشه, توی تخم چشماش نگاه میکنم و میگم : نمیخوام! :-)

  • دکتر میم

داد درویشی از سر تمهید

                                          سرقلیان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ , ای نکوکردار

                                        قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد

                                        عِقدِ گوهر ز دُرجِ راز آورد

گفت که در دوزخ هر چه گردیدم

                                        درکات جحیم را دیدم

آتش و هیزم و زغال نبود

                                        اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت

                                        زآتش خویش هر کسی می سوخت!

                                                                     

.

پ.ن. : به دلیل رعد و برق و بارون, امروز نپریدم. افتاد برای دوهفته دیگه! با اینکه کمی حالم گرفته شد, اما امیدوارم این بارون خوب و خنک برای تهران هم بیاد. برای خنکی و خوبیه همه مردم

  • دکتر میم

از بانک زنگ زدن که سه تا قسط شرکتتون عقب افتاده!

بهش گفتم ما همیشه دوماه دوماه قسط میدیم, حالا شده سه ماه! مگه چیه؟! گفت سال مالیاتیه! الان بده تا ببندیم, دوباره از ماه بعد دیر به دیر بده :-)

زنگ زدم به همکار , که ببین این قسطا چقدره, نصفشو بریز. گفت نمیتونیم. چند تا چکامون پاس نشده و پولامون برنگشته و تا دوماه دیگه پول میرسه! 

و من مونده بودم و کمی پول که داشت ته جیبم ول میگشت که احتمالا دو روز هم خرجی رو نمی رسونه!

درحالیکه من سرخوش و بی پول, اومدم گرگان, برای پرواز با پاراگلایدر!


یه همچین آدمای اوسگولی هم پیدا میشن! والا! D:


پ.ن. سایت پروازی درازنو (گرگان) , زیباترین و بلندترین محل پرواز ایرانه. از جاده ساری به سمت گرگان که بیاین, نزدیک شهر کردکوی , میتونین برین اونجا. طبیعتش حرف نداره. بدون پول هم میشه رفت و اونجا چرخید :-)

برای پرواز فعلا گفتن اونجا فردا هوا بده! و من فقط تا فردا اینجام. دعا میکنم امشب فرجی بشه و ظهر , هوا خوب بشه, وگرنه باید برم و دو سه هفته دیگه بیام. 

همه بلند بگین آآآمین

  • دکتر میم

دیازپام

۰۸
تیر

مغزم حرف میزنه! ول نمیکنه! 

سیگاری نیستم, اما از آخرین باری که با تنها ابزارم، سه پاکت سیگار، سعی داشتم ۶۵ ساعت بیداری رو به ۶۶ ساعت برسونم, ۷ سال میگذره,

الان دو شبه سعی در خفه کردن این مغز دارم و قطع کردن این رشته بیداریه جنون وار!

با این که میدونم هیچ تاثیری روم نداره, اما دیازپام خوردم :-(

  • دکتر میم