کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

۸۴ مطلب با موضوع «زندگی با فکر» ثبت شده است

سقوط

۲۱
دی

با اینکه قضیه سانچی هیچوقت دقیق مشخص نشد، اما در جریان کم کاری مسئولان و اشتباهات عجیب در روال امداد و نجات بودم و خیلی هم ناراحت از پیگیری نشدن ماجرا و تقاص پس ندادن عوامل!
امروز اما بحث فرق میکنه! 
من با اینکه کاملا به چوپان دروغگو بودن مسئولان (اصلا نمیشه کلمه درخوری براشون پیدا کرد) مطمئن بودم، اما در مورد سقوط هواپیمای اوکراینی گفتم خییلیی بعیده کار خودشون باشه! مگه میشه آدم اینقدر احمق؟!!! مگه میشه سه چهار روز سرپوش؟! با اینکه قبلا بهم ثابت شده بود، که «آره درمورد اینا، میشه» ولی باز احتمالش رو خیلی خیلی پایین میدونستم!
البته از سر قضیه سانچی ، همش با هوچی گری و شلوغکاری مردم قبل از مشخص شدن دقیق ماجرا و بیشتر ناراحت کردن خانواده های داغدار بشدت مخالف بودم و اینبار هم خیلی این اتفاق افتاد، 
ولی بازم در مورد احتمال، اشتباه کردم که این احتمال رو اینقدر پایین آوردم! البته باید حواسمون به تنور-داغ-کردن ها و شلوغ بازی های الکی هم باشه. آدمایی که اینهمه داغ دیدن، حساس ترن و احساسی. راحت به سمت و سوها کشیده میشن.

تیره ترین جای داستان، سه روز پنهانکاری بود!! یعنی اگه هیئت های خارجی برای بررسی دقیق نمیومدن، احتمالاً کلاً انکار میشد!!
واای، قلب آدم تیر میکشه! خدا به داد هممون برسه

  • دکتر میم

تفکیک

۱۴
دی

از همون روزی که قابیل ، هابیل رو کشت، معلوم شد که زمین بدون جنگ برقرار نمیمونه. میل به قدرت و برتری جویی در طول تاریخ بوده و هست. و ما نهایتا بتونیم فقط شعارهای اخلاق مدار و صلح طلبانه بدیم. به امید روزی که جنگی نباشه و همه آدمها با هم برابر باشن و... با همین بهونه های احمقانه ، خودمون رو از اظهار نظر و جهتگیری در زمان بحرانهای اخلاقی کنار بکشیم، که نکنه بازدید پیجمون کم بشه یا درآمدمون از شهرتمون از بین بره، یا بهمون انگ بزنن و... هزار داستان دیگه!
"تاریک ترین مکان جهنم, جایگاه کسانی است که در بحرانهای اخلاقی، بی طرفی از خود نشان میدهند! "
از یه طرف هم نه بیطرفی رو بلدیم، نه طرفداری درست! اون از بیطرفیمون سر جنگ جهانی اول، که ۱۱ میلیون کشته دادیم. اینم از طرفداریمون که اونقدر تعصب داریم روی چیزی که دوست داریم، که حاضر نیستیم یه کم تحقیق کنیم ببینیم چی داریم میگیم و چی به زبون میاریم و تا یه حرف مخالف میشنویم شلوغ میکنیم و نمیتونیم به یه استدلال گوش بدیم! فک میکنیم دکتریم و چار کلاس درس خوندیم و خداییم. 
آره ادمها با هم برابرند ، ولی فقط تا قبل از زاییده شدن! همه مرزبندی ها و قدرت کشورها و جنگ ها و درجه بندی شهروند ها رو ما بوجود اوردیم. ارزش و اعتبار آدمها قسمتیش دست خودشونه که بهش برسن، قسمتیش هم توسط فشار نیروهای قویتر اعمال میشه. اما فکر و عقل و سواد بشر دست خودشه. وقتی هنوز جامعه ای داریم که مردمش نمیتونن بین اتفاقات اجتماعی و شخصیت ها و کارکردها دسته بندی درست قائل بشن، هنوز نمیتونن بفهمن ارزش و اعتبار آدم با آدم چقدر فرق داره، هنوز از مرگ بزرگترین نیروی نظامی محافظ کشور و امنیتشون بدست دشمن قدیمی خوشحال میشن و مقایسه ش میکنن با اتفاقات داخلی ابان ماه و چار تا مسئول داخلی بی عرضه و کمتر از حیوون. هنوز نمیفهمن گوز چه ربطی به شقیقه داره. هنوز نمیدونن دور و برشون چه اتفاقی داره میوفته و سواد سیاسی-اجتماعی-اقتصادیشون زیر صفره. هنوز کتابی نمیخونن و بر اساس پست ها و استوری ها و دوتا کلیپ ، کل اعتقادات و افکار و عقایدشونو میچینن. یه جامعه شناس داخلی که مدتهاست منتقد به اوضاع کشور بود و از همه احزاب و ارکان ، بخاطر کمبود و ضعف ها و فسادشون خیلی تمیز مینوشت، حالا پستی در ناراحتی فقدان سردار سلیمانی نوشته. وقتی مردم هجوم میارن و کامنت میذارن که «تو چقدر نون به نرخ روز خوری و دو پهلو مینویسی و کثیفی!» ، میدونین یعنی چی؟ احمق های متعصب ، لازم نیست مثل فیلم خانه پدری ، دخترشونو بخاطر چیزی که معلوم نیست چیه بکشن و دفن کنن تا بهشون بگیم احمق متعصب. همینکه نمیدونیم توی یه مجموعه ممکنه یه چیز درست باشه و یه چیز غلط! و وقتی با یه چیز مخالفیم ، مثل کورها فقط بد بگیم و دوست داشته باشیم همه در موردش فقط بد بگن، همین یعنی یه احمق متعصبیم. نگران نباشین. عوام بیسواد همه جای دنیا هستن.  مثل امریکایی هایی که از دیروز هشتگ DearIran راه انداختن و ایالت هایی که به ترامپ رای ندادن رو مشخص کردن که یعنی «ایران عزیز ، ما به ترامپ رای ندادیم، اینجاها رو نزنین» 
آره ، ما احمق ها تنها نیستیم. هیچوقت هم تموم نمیشیم. اما با یه کم تلاشی که نمیکنیم، میتونیم خودمونو توی مرزبندی و ارزش انسانها جابجا کنیم.
منم خیلی چیزای داخل رو قبول ندارم، ولی همیشه میفهمم که : «یه زوزه گرگ ، می ارزه به عوعوئه صدتا شغال»

 

  • دکتر میم

+ از نظر کاری ، دقیقا دیشب ، همین ساعتها بود که از شیب دامنه قله ای نسبتا بلند، یهو سقوط کردم پایین دره ای عمیق تر از حتی سطح زمین! خودم سُر نخوردم! آقای دولت زیر پامو با تیر زد!

دلم از این داستانها و تجربه ها پُره ، ولی کور خوندن. از دیشب تا نصف شب و امروز صبح، بعد از کلی فکر و حرف، فعلا زخمامو بستم و شروع کردم و دست به صخره اومدم بالا، حالا میخوام با هلیکوپتر برم بالا ، جلوتر از جای قبلیم! اینا واقعا چی فکر کردن؟ فک کردن ما آزموده ایم در شهر بخت خویش... حالا بیرون میکشیم از ورطه رخت خویش؟ برو عامو،، این قصه رو من تموم میکنم.

 

+ چند ماه پیش نصف شبی توی داروسازی، یه ایرلندیه و یه هلندیه اومده بودن. زمان استراحت و چایی خوردن، حرف از سفر و فوتبال و اینا شد. یهو حس کردم دارم برای حرف زدن با اینا یه کم زور میزنم :/ و انگار سالهاست دور شدم از مکالمه و زبان و ... 

حدود یک ماه و نیمه که دو روز درهفته میرم چیزی شبیه کلاس زبان. دونفره، من و استاد :-) پسری (استاد) که از خودم خیلی کوچیکتره ولی بشدت از طرز فکر ، علایق ، سلایق و انرژیش خوشم میاد و نمیدونم چه حس خوبی داره این جلسه ها که هر هفته با علاقه ، سر تایم میشینیم و باهم جدای از کتاب درسی ای که میخونیم، در مورد جامعه، تفریح، کتاب ها، تاریخ، داروها، مخدرها :)) تکنولوژی و... خیلی چیزها باهم حرف میزنیم و نمیفهمم چطور دو ساعت میگذره. لذتش به اینه که نه استرس آزمون زبان دارم، نه چیزی شبیه نمره. همینه که خیلی خوبه. 

 

+ دو پست بعدی برای من بسیار مهمه. امیدوارم شما هم دل بدید :-) دارم پرسشنامه ای (آزمون) رو اماده میکنم، که ترجمه پرسشنامه یه تحقیق بین المللی جامعه شناسی و بسیار جالب هستش که حدود ۴ تا ۲ سال پیش یه گروه اروپایی اجراش کردن که نتایجش باب میل خیلی از دولتمردان کشورها نبود! «مینو» (که شاید از وبلاگ گروهی قبلیمون بشناسیدش) ، دوست خفن ما در آلمان یکی از مشاوران این طرح بوده و خوشبختانه از طریقش به خیلی چیزا دسترسی پیدا کردم و متاسفانه خودش و گروهشون خیلی بخاطر این تحقیق، اذیت شدن. وبلاگ گروهی ناخلف هم بخاطر شروع انتشار همین مطالب در صفحه آلمانیش، ban شد و کل سایت بلاک شد!! آره، مسخره ست! ولی ما یه ناخنکی بهش میزنیم :-)

راستی «مینو» ی ما آخرین روزهای بارداری رو میگذرونه.

 

  • دکتر میم

- دو ماه زیر فشار کار، آدم دیگه ای شدم. هنوز تصمیم نگرفتم که از این وضعیت خودم راضی باشم یا نه،، ولی بقیه خیلی بهم میگن! 


- فیلم «همه میدانند» اصغر فرهادی رو دیدیم،، بشدت دوست نداشتم. اصلا فیلم خوب و قانع کننده ای نبود. اصلا مهملات قصه رو نتونستم به هم ربط بدم که جور دربیاد! ... آخه اصغر، آخه لعنتی، مگه مجبوری؟ خب فازتو عوض کن...


- تبلیغ مایع ظرفشویی دورتو و عمه خانوم و... به اندازه کافی روو اعصاب بود،، چند روز پیش دیدم یه تبلیغ دیگه ساختن، دو تا بچه توو مهمونی سر میز غذا، بچه مهمون به بچه صاحبخونه میگه: «میخوای بگم دیشب شام چی خوردین؟» ، بعد بشقابو بوو میکنه و میگه : «قرمه سبزی» .... بعدشم نمایی از لبخند مهمانها و کمی خجالت صاحبخونه...

باعرض شرمندگی از تمام جوامع حیوانی، من نمیدونم چند تا گاو میشینن فکراشونو میریزن روو هم، چند تا گاو تایید میکنن، چند تا گاو اینا رو میسازن، چند تا خوک اجازه پخش میدن، و چند تا الاغ که مثلا ناظر ن ، گیر نمیدن!

بقرعان اگه بچه، جلوی من همچین کاری میکرد، چنان پسی میزدم که با صورت بره توو میز، تا سه ماه دکترا روش کار کنن که جای اعضای صورتشو پیدا کنن.... اون عمه خانوم هم الان توو قبرش بود، ماههای اول قبر هم گذرونده بود.


- اگه مثل من حوصله سرماخورگی و بیحالی و اینا رو ندارین، در دوران سلامتی، یه روز درمیون ، یه قاشق عسل، روش یه ذره سیاه دونه بریزید و بخورید، الا و بلا سرما نمیخورید. اگه نگران ویروس هستید، هر روز صبح آب نمک قرقره کنید، یا گاهی یه دمنوش پر از نعنا بخورین. همین. والا اطرافیان که وظیفشون مریضداری نیست. تنبلا.

دیدین جدیداً دکترا تا میبینن سرماخوردگی ها درمان نمیشن، میگن این ویروسه :-) یه مورد هم درمورد «واکسن آنفولانزا بزنید تا سرما نخورید» بگم... آخه ... :-)) نمیگم دیگه  ، فک کنم همه فهمیدن.


- داشتم میگفتم «من اونقدر که تحرک دارم و سفر میرم و کار میکنم، احتیاج دارم که سلامت باشم تا بتونم به این خوشی هام برسم، واسه همین مراقب خورد و خوراکم هستم، خیلی ساله که مرتب و سلامت زندگی میکنم، خداروشکر هم خوبم» 

میگه «ای بابا ،،، ما که همه چی میخوریم و بازم خوبیم»

زیاد ن..یدم بهش، ولی از مجموع حرفام فهمید که «خوبی؟ یه جوری میگه خوبم انگار آرنولد نشسته جلوم،، سالی ۱۴ بار سرما میخوره، از سر تا پاش، توی هر عضوی ده تا مشکل و بیماری داره، چربی و غلظت بالا، عصبی، سه تا کار در روز بهش میدی، یکیشو نصفه انجام میده، یکیو یادش میره، سومی هم گند میزنه توش. مرتیکه آلزایمری. کبدش هم عفونت کرده رفته بیمارستان واسه عفونت کبد، دکتر بهش گفته سینوسهات هم عفونت داره، باید بری سیتی اسکن!» دیگه بهش نگفتم چند سال دیگه چی درانتظارته :-)

اره، خداروشکر همه چی هم میخوره ، کاملا هم سالمه


- تکنولوژی رو همیشه دوست داشتم اما همیشه از مخالفای مدرنیته و به گند کشیده شدن زندگی توسط تکنولوژی بودم. گفته بودم یبار همه گوشی و لپتاپ و... همه چیزمو یهو فروختم رفت. و تا یکسال و نیم. الان میدونم راحت میتونم هرچیزیو بذارم کنار. الانم مدتهاست بشدت فضای‌مجازی-زده شدم. حالم از پست ها و اخبار ها و حرفها و نمایشهای مجازی بهم میخوره (البته از یه سری چیز دیگه هم بهم میخوره، باید یه پست چالشی جدا درموردش بنویسم) ، تلگرامو که قبل از عید پاک کردم، از آیدی اینستام هم ده روزی میشه که اومدم بیرون و خلاص :-) بسیاااار خوشحال و راضی ام، از برنامه Quality time م که چک کردم، دیدم در هفته گذشته ، حضورم در شبکه های اجتماعی به کمتر از ۱۵ دقیقه در روز رسیده. راستش برنامه م برای زندگی توی کلبه وسط جنگل ، کنار برکه و میز و سازدهنی و غذا دادن (و خوردن) گوزنها ، برای بعد از ۵۵ سالگی بود. اما ده روز پیش تغییرش دادم به ۴۵ سالگی... :-) و به اینشکل دارم آماده میشم براش. در ضمن، یه پست خوب در مورد «مدرنیته و آلودگی تکنولوژی» آماده میکنم. هر چند که معتادان موبایل، درصدی هم تغییر نمیکنن، اما تاثیرگذار خواهد بود :-)


  • دکتر میم

خداروشکر

۱۱
آذر

خداروشکر من همیشه سعی کردم در عین اینکه مراقب کارام باشم، آدم شاکری هم باشم، 

بارون میاد، شکر میکنم، 

گرمه، شکر میکنم، سرده، خوشحالم و شکر میکنم،

تصادف میکنم، شکر میکنم که خودمون چیزیمون نشد، 

مشکل سلامتی پیش بیاد، شکر میکنم که چیز خاصی نیست و خوب میشه،

کباب میخوریم، شکر میکنیم، نون خشک میخوریم، شکر میکنیم...

خداییش هم خدا همیشه خوبی ها رو برامون بیشترش میکنه.

خداروشکر همیشه درست میشه برامون.


امروز از یه سفر کاری برگشتیم،، توی جاده، بعد از بارون، آسمون و زمین مث نقاشی شده بود. عجیب و زیبا،، زدیم بغل که یه کم نگاه کنیم.

دوستم میگفت «لعنتی، تو شانس داری، سفر معمولی کاری هم که میری، یه اتفاقای خوب میوفته، طبیعت و آب و هوا به شکل های باحال و جالب و دیدنی و لذت بردنی در میاد. کوه میری، غروبش قشنگ میشه، کویر میری، ستاره هاش قشنگ میشه، جنگل میری، مه و طوفانش هم باحال میشه... ماجرا و حوادث و ب..ایی های سفرت هم آخرش خنده دار میشه.... واسه همین من همش میام. جهنم هم بری باهات میام، باحال میشه»

بهش گفتم «خداروشکر ، خدا میدونه من دنبال چی ام، همونو بیشترش میکنه، باحالش میکنه»


اینکه میگن «شکر نعمت ، نعمتت افزون کند» رو باور کنید، جواب میده.

فقط... یه مورد اینکه... من همیشه بخاطر این نعمت ِ همسرم که با همه بدبختیا و دردسرهای من میسازه، ساعت به ساعت خدا رو شکر کردم... ولی خب، ظاهراً خدا هم توو کاراش استثنا داره :-)))


  • دکتر میم

+ بالاخره اولین فایل صوتی درمورد کسب و کار و بازار رو گذاشتم. در این فایل از یه نگاه خیلی کلی به شرایط بازار و کسب و کارهای مختلف و شرایط و کلیات این فضا گفتم.

+ من متخصص کسب و کار نیستم، این پست صرفا مجموعه ای از تجربه ها و تست ها و آموخته هاست که شاید یه کم نامرتب باشه، اما بنظرم خیلی چیزهای مهمی توش هست. 

+ فایل ها رو بصورت پنج قسمت جدا گذاشتم که شاید گوش دادنش راحتتر باشه، اما کل مطلب، پیوسته ست و باید بترتیب کامل گوش بدید.

+ لطفا نپرسید مثلا «من اینقدر پول دارم چیکار کنم؟» یا «من این درسو خوندم ، اینو بلدم ، چیکار کنم؟» ... من که شما رو نمیشناسم و جای شما نیستم. نمیتونم بگم کی میتونه توی چه کاری موفق بشه! فکر کنم خوب توضیح دادم که چه میشه کرد.

+ خیلی خوشحال میشم اگه نظر بدید، اگه توی گفته ها اشکالی داره بگید، شاید اگه اتفاق خوبی بیوفته، بشه پست بعدی رو جزئی تر وارد موضوع خاصی بشیم.

+ این فایل رو راحت ضبط کردم و راحت صحبت کردم، اگه وسطش فکر میکنم، سرفه میکنم ، یا صدای اون وانتیه میاد که بیرون داره عدس میفروشه، دیگه ببخشید :-))


۱_ مقدمه و درس و دانشگاه و تجربه

۲_ بازارهای پرنوسان، دلار ، طلا ، ارز دیجیتال (بیتکوین) ، بورس

۳_ کسب و کارهای آنلاین، یا مبتنی بر شبکه های اجتماعی، تفاوت بازاریابی ها و مجوزها

۴_ کار در بازار سنتی با استفاده از فناوری های نوین

۵_ مافیای بازار ، جزئیات دیگر و پایان


  • دکتر میم

ته ِ چاه

۰۶
آذر

بیاید این ژست های مسخره رو بذاریم کنار... طرف هنوز ابتدایی ترین حقوق شوهرش رو رعایت نمیکنه، بداخلاقه، درست صحبت نمیکنه، همش در حال غیبت پشت همه س، ظاهرسازه، مردم آزاره، با زبونش دوتا قوم و فامیل و دوست و آشنا رو به دعوا میندازه، بعد میاد استوری و پست و افاضات میذاره برای «خشونت علیه زنان» و حتی تجاوز و کتک و آسیب هم نه... در مورد نگاه ها و حرکت هایی که از اونها ممکنه تعبیر به خشونت علیه زنان بشه!! بابا بقرعان بعضی از استوری های و پست ها رو ببری سوییس، بهت میخندن! سازمان ملل هم پرتت میکنه بیرون!! و همینطور مثلاً نود درصد از مردهایی در همین مورد حمایت از کمپین منع خشونت به زنان، پست و عکس میذارن و مینویسن، که ساده ترین چیزها رو درمورد زنان رعایت نمیکنن، نمیدونن و نمیفهمن. گاهی جدی و گاهی به شوخی و خنده ، گند میزنن به بنیان های اخلاقی و اجتماعی و شعور و فهم! ولی خب... پز روشنفکری، واجبه، مثل شمع روشن کردن و غصه خوردن برای لندن و پاریس... مثل خیلی چیزای دیگه! 

نمیخوام بگم «خشونت علیه مردان» هم چقدر وجود داره، میخوام یه کم به ذات خودمون ورود کنیم و هزار بار گفتم... بیاین یه کم دست برداریم از این مسخره بازیا. بقول «آنتونی گیدنز» : "اکثر بزرگداشتها و نامگذاری روزها، نه به خاطر تعهد به یک اخلاق خوب، بلکه بخاطر پنهان کردن کثافت های جامعه ای که خودمان جزئی از آن هستیم، پشت ِ نقاب ِ جامعهٔ طالب زیبایی ست"

قبول دارم که خشونت علیه زنان، مردان، کودکان، سالمندان، از پست ترین و بیشرافت ترین اعمال انسانیه اما وقتی قصد داریم از نوعی انحراف اخلاقی صحبت کنیم، درحالیکه خودمون هزارتا کار رو میکنیم که نتیجهٔ مستقیم یا غیرمستقیمش آزار و اذیت و خشونت علیه همه این گروه هاست، پس بهتره دهنمون رو ببندیم و یه کم فکر کنیم به جای پرچم دست گرفتن و ژست و پست و استوری های مسخره، خودمونو اصلاح کنیم! بد دهنیم؟ عصبی؟ بداخلاق؟ پرحرف؟! غیبت؟ کنجکاو در زندگیِ مردم؟ حرف های دوست و آشنا رو میبریم و پیش این و اون میگیم؟ بین عقاید فرق میذاریم، درحالیکه پرچم احترام به عقاید دست خودمونه؟ همه رو از روو لباس قضاوت میکنیم، اما توی bio مینویسیم only god judge me ؟ به دو زار سوادمون مغروریم؟ و...

همه این باگ ها نتیجه آدمیزادیه که خودشو نمیشناسه! «انسان شناسی» نخونده و نمیفهمه. خودشو نمیشناسه. نمیدونیم در چه شرایطی، چه روحیات و اخلاقیاتی پیدا میکنیم که باید کنترلش بکنیم،، نمیدونیم چطوری با آدمها برخورد داشته باشیم و فقط صبح تا شب دنبال آموزش دادن «اخلاق در جوامع آرمانی» به این و اونیم..!

والا

خود ِ من مثلاً ، نژادپرستم... دوستای نزدیکم کاملا از این مطلعن ... و به هفت جد و آبا م خندیدم اگه یه جا درمورد برابری و اتحاد و دوستی ِ قومیت ها و رنگ پوست ها و نژادها چیزی بگم و بنویسم! میدونم عقیده م اینه ... لذا گوه اضافی درمورد «تاثیر منفی نژادپرستی بر جوامع» نمیخورم. بقرعان...

بیاید بشینید کنارم... ساکت و راحت... همین ته ِ چاه


  • دکتر میم

گفت میتونین ده دقیقه پیش حاج آقا بشینین. آقا مریضه، خواهش میکنم کوتاه و سریع...

رضا که ما رو برده بود ، جلو رفت، من و سینا پشت سرش. ۷_۸ نفر دیگه هم نشسته بودن... یکی بلند گفت حاج آقا نمیذارن زیاد بشینیم، یه چیزی بگو برداریم و بریم... حاج آقا سرش رو بالا نمی آورد، خندید و گفت: «حرف ده دقیقه ای رو کجا میخوای ببری، همینجا با چایی بخور، بشینه به دلت... ۴ تا کار،، 

حلال کار کنید و حلال بخورید. از زبون حرامخوار هیچ دعایی شنیده نمیشه.... 

دل مردم رو نرنجونید. چه با غیبت، چه حسادت، چه آزار مستقیم. مردم‌آزار و غیبت کننده خودش هیچوقت آرامش نداره.

بجای حرف زدن، زیاد فکر کنید، شک کنید، تحقیق کنید، از اهلش بپرسید. کسی که از عقل استفاده نکنه، جسمش هم تباه میشه.

نماز ِ خوب بخونید... توی بهترین وقت... بعد بشینید و برکت زندگی رو ببینید»

یکی پرسید : آقا نماز ِ خوب یعنی چی؟

گفت: بقول آقا سیدعلی (قاضی) ، بازاری نباشه 

.

اکثریت بلند شدیم که بریم... یکی گفت: «آقا ما همشو رعایت میکنیم ، چرا برکات سرازیر نمیشه؟»

سرشو آورد بالا و یه نگاه بهش کرد و گفت: «زن و بچه ت ازت راضی ان؟»

همه خندیدن... حاج آقا خندید و گفت : «این از همه مهمتر بود توو این ده دقیقه. همینو بردار و برو»

...

در مسیر بیرون اومدن از اتاق، سینا باز پرسید «اسمش چی بود»

رضا گفت «بهجت ،، محمدتقی بهجت»


  • دکتر میم

+ در مراسم اربعین امسال حدود ۲۳ میلیون نفر از ۵۰ کشور دنیا شرکت کردن. که حدود ۱۵ میلیون عراقی ، ۲.۵ میلیون ایرانی و ۵ میلیون نفر از ترکیه، لبنان، کویت، افغانستان، پاکستان، هند ، و ۵۰۰ هزار نفر از کشورهای دیگه بودن. حدود ۲۲ میلیون مسلمان و یک میلیون از ادیان دیگه.

+ امسال پیاده روی از سمت ۵۰۰ شهر، ناحیه و روستا، بسمت کربلا شروع شد که بیشترین مسیر پیاده روی ۱۵ روز بود!

+ به جز منازل مسکونی، در این مسیرها بیش از ۱۱۰ هزار موکب و استراحتگاه و حسینیه و حدود ۵۰۰ هزار خادم، از زائران پذیرایی کردن.

+ روزانه بیش از ۱۵ میلیون آب معدنی بین زائران پخش شد.

+ و...

+++ اما چیا رو درنظر بگیریم که تصمیم بگیریم در اربعین میتونیم بریم کربلا یا نه؟ و اگه میخوایم بریم، چه رعایت هایی رو بکنیم؟!


  • دکتر میم

یجمعنا

۰۶
آبان

یکی از دوستان با خودش قلیون آورده :-) دیشب بعد از ۲۵ کیلومتر پیاده روی، نشسته بودیم بین مسیر نجف و کربلا ، دورهم و استراحت و قلیون. سه نفر اومدن سمتمون و سلام و علیک و اشاره به قلیون... از چشمای آبی و موهای بور یکیشون، همه برگشتیم و کنجکاو... مردی عراقی از بصره بود که دو دوست و همکلاسی قدیمیش یکی از انگلیس و یکی از هلند رو آورده بود برای مراسم اربعین. مشخصه که کی به قلیون علاقه داشت؟! مرد چشم آبی هلندی ، که اتفاقا فوق العاده فوتبالی بود :-) سر صحبت هم از همین باز شد... فوتبال، هلند ، همدردی من و مرد هلندی، پرسپولیس، عراقی ، بشار رسن ، و انگلیسی ای که در سکوت فقط بما نگاه میکرد و اصن نمیدونست فوتبال چند نفره ست!

حرف از سفر و ملیت ها و اهداف شد... انگلیسی مسلمون بود، اما هلندی نه،، در حقیقت هیچ دینی نداشت و از تعریف های دوستاش اومده بود. و البته کلی از فضا خوشش اومده بود و تعریف میکرد، از نحوه ورودشون به عراق و از مسیر و از نجف و ... از همه بیشتر از چیزهایی که از شروع پیاده روی دیده بود ، از مردم ، از پذیرایی ها، از موکب ها... و از این قلیون بغل مسیر پیاده روی :-)) 

انگلیسی هم از کار و بار ما پرسید و و اینکه چند بار اومدیم و... بعد با ذوق عجیبی گفت من سومین بارمه ، و هرسال چند نفرو با خودم میارم... همشونم میگن چطور میشه یه «اسم» اینهمه آدمو از همه جا بکشونه و بعدشم این اتفاقات عجیب توی اینجا در این یک هفته؟! به دوست عراقیشون اشاره کرد و گفت: رسول میگه مردم هرسال همه دارایی و پولاشونو خرج پذیرایی از زائرها میکنن و بعد از اربعین باز پول جمع میکنن و کار و زندگی و آماده کردن بهتر سال بعد!!... و بعد اشاره کرد به تابلویی که صدمتر جلوتر نصب شده بود (که دیشب استوری اینستا گذاشتم) ، و گفت «من میگم حسین یجمعنا»


  • دکتر میم