روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷۷ مطلب با موضوع «زندگی با فکر» ثبت شده است

گفت میتونین ده دقیقه پیش حاج آقا بشینین. آقا مریضه، خواهش میکنم کوتاه و سریع...

رضا که ما رو برده بود ، جلو رفت، من و سینا پشت سرش. ۷_۸ نفر دیگه هم نشسته بودن... یکی بلند گفت حاج آقا نمیذارن زیاد بشینیم، یه چیزی بگو برداریم و بریم... حاج آقا سرش رو بالا نمی آورد، خندید و گفت: «حرف ده دقیقه ای رو کجا میخوای ببری، همینجا با چایی بخور، بشینه به دلت... ۴ تا کار،، 

حلال کار کنید و حلال بخورید. از زبون حرامخوار هیچ دعایی شنیده نمیشه.... 

دل مردم رو نرنجونید. چه با غیبت، چه حسادت، چه آزار مستقیم. مردم‌آزار و غیبت کننده خودش هیچوقت آرامش نداره.

بجای حرف زدن، زیاد فکر کنید، شک کنید، تحقیق کنید، از اهلش بپرسید. کسی که از عقل استفاده نکنه، جسمش هم تباه میشه.

نماز ِ خوب بخونید... توی بهترین وقت... بعد بشینید و برکت زندگی رو ببینید»

یکی پرسید : آقا نماز ِ خوب یعنی چی؟

گفت: بقول آقا سیدعلی (قاضی) ، بازاری نباشه 

.

اکثریت بلند شدیم که بریم... یکی گفت: «آقا ما همشو رعایت میکنیم ، چرا برکات سرازیر نمیشه؟»

سرشو آورد بالا و یه نگاه بهش کرد و گفت: «زن و بچه ت ازت راضی ان؟»

همه خندیدن... حاج آقا خندید و گفت : «این از همه مهمتر بود توو این ده دقیقه. همینو بردار و برو»

...

در مسیر بیرون اومدن از اتاق، سینا باز پرسید «اسمش چی بود»

رضا گفت «بهجت ،، محمدتقی بهجت»


  • دکتر میم

+ در مراسم اربعین امسال حدود ۲۳ میلیون نفر از ۵۰ کشور دنیا شرکت کردن. که حدود ۱۵ میلیون عراقی ، ۲.۵ میلیون ایرانی و ۵ میلیون نفر از ترکیه، لبنان، کویت، افغانستان، پاکستان، هند ، و ۵۰۰ هزار نفر از کشورهای دیگه بودن. حدود ۲۲ میلیون مسلمان و یک میلیون از ادیان دیگه.

+ امسال پیاده روی از سمت ۵۰۰ شهر، ناحیه و روستا، بسمت کربلا شروع شد که بیشترین مسیر پیاده روی ۱۵ روز بود!

+ به جز منازل مسکونی، در این مسیرها بیش از ۱۱۰ هزار موکب و استراحتگاه و حسینیه و حدود ۵۰۰ هزار خادم، از زائران پذیرایی کردن.

+ روزانه بیش از ۱۵ میلیون آب معدنی بین زائران پخش شد.

+ و...

+++ اما چیا رو درنظر بگیریم که تصمیم بگیریم در اربعین میتونیم بریم کربلا یا نه؟ و اگه میخوایم بریم، چه رعایت هایی رو بکنیم؟!


  • دکتر میم

یجمعنا

۰۶
آبان

یکی از دوستان با خودش قلیون آورده :-) دیشب بعد از ۲۵ کیلومتر پیاده روی، نشسته بودیم بین مسیر نجف و کربلا ، دورهم و استراحت و قلیون. سه نفر اومدن سمتمون و سلام و علیک و اشاره به قلیون... از چشمای آبی و موهای بور یکیشون، همه برگشتیم و کنجکاو... مردی عراقی از بصره بود که دو دوست و همکلاسی قدیمیش یکی از انگلیس و یکی از هلند رو آورده بود برای مراسم اربعین. مشخصه که کی به قلیون علاقه داشت؟! مرد چشم آبی هلندی ، که اتفاقا فوق العاده فوتبالی بود :-) سر صحبت هم از همین باز شد... فوتبال، هلند ، همدردی من و مرد هلندی، پرسپولیس، عراقی ، بشار رسن ، و انگلیسی ای که در سکوت فقط بما نگاه میکرد و اصن نمیدونست فوتبال چند نفره ست!

حرف از سفر و ملیت ها و اهداف شد... انگلیسی مسلمون بود، اما هلندی نه،، در حقیقت هیچ دینی نداشت و از تعریف های دوستاش اومده بود. و البته کلی از فضا خوشش اومده بود و تعریف میکرد، از نحوه ورودشون به عراق و از مسیر و از نجف و ... از همه بیشتر از چیزهایی که از شروع پیاده روی دیده بود ، از مردم ، از پذیرایی ها، از موکب ها... و از این قلیون بغل مسیر پیاده روی :-)) 

انگلیسی هم از کار و بار ما پرسید و و اینکه چند بار اومدیم و... بعد با ذوق عجیبی گفت من سومین بارمه ، و هرسال چند نفرو با خودم میارم... همشونم میگن چطور میشه یه «اسم» اینهمه آدمو از همه جا بکشونه و بعدشم این اتفاقات عجیب توی اینجا در این یک هفته؟! به دوست عراقیشون اشاره کرد و گفت: رسول میگه مردم هرسال همه دارایی و پولاشونو خرج پذیرایی از زائرها میکنن و بعد از اربعین باز پول جمع میکنن و کار و زندگی و آماده کردن بهتر سال بعد!!... و بعد اشاره کرد به تابلویی که صدمتر جلوتر نصب شده بود (که دیشب استوری اینستا گذاشتم) ، و گفت «من میگم حسین یجمعنا»


  • دکتر میم

«بعد از مدت زیادی جستجو با سینا پیداش کردیم، روستایی بیراهه، در ارتفاعات کوه و جنگل. محلی ها بهش میگفتن "زاو مینگ ژی" ، فکر کنم یه چیز توو مایه های پیر فرزانه. ظاهرا خیلی کم حرف میزد و خیلی آروم. اول سینا رفت، من بیست دقیقه بعد. سینا اشاره کرد که هیچی نگو. 

جملات و کلمات کوتاهی که به زور حرف میزد، اونقدر آروم بود که سینا مجبور بود گوششو نزدیک صورت پیرمرد ببره. چند جمله ای گفت که سینا آروم به من میگفت و هیچوقت یادم نمیره : «سکوت، سکوت، سکوت کنید... از سه نفر بسیار دوری کنید: اول از آدمی که باور و اعتقادش رو بی دلیل و تحقیق، ترک کرده! دوم از آدمی که با حرف زدن زیاد (نیش و کنایه و حرف تند و تیز) ، همنوعانش رو آزار میده! سوم از آدمی که تجربه های مشخص و زیان ده رو دوباره امتحان میکنه»

من مات ایستاده بودم. یهو برگشت رو به من چند ثانیه نگاه کرد و چیزی گفت! سینا گفت «میپرسه مسلمونی؟ » و اشاره کرد که جواب بده ،،، سر تکون دادم که آره ،،، سرش رو برگردوند و چیزی زمزمه کرد. سینا گفت: «میگه عرفان مسلمانان و نماز رو میشناسم. جالب و عجیبه»

بعد از حدود یک دقیقه سکوت، در حالیکه داشت چیزی میگفت، آروم روی زمین دراز کشید و خوابید! سینا سریع کاغذی درآورد و شروع کرد نوشتن... پیرمرد خوابید!! و ما خیلی آروم ، بیرون رفتیم. تا کیلومترها، هیچ حرفی نزدیم و احساس غرق شدگی داشتیم. تا یه جا نشستیم. کاغذ رو گرفتم و نگاه کردم... گفتم چیه؟ گفت همون که آخرش گفت. چند جمله از اوپانیشاد (قسمتی از کتابهای وداها ، از کهن ترین کتابهای تمدنهای آسیای شرق) 

این کاغذی که سینا نوشت، بعد از سالها دوباره پیدا شد! و پاره شده، یا سوخته، یا...

و معنیش: 

"نمایش آغاز هستی و جنجال پایان آن را بفهم تا بخود بیایی.

«آنوپا» مخلوطی است از ترس و جنگ و وحدت و یگانگی.

کشف حقیقت ِ درون انسان و یافتن راه‌ رهایی و رستگاری، از عبادت (بمعنی سکوت یا مراقبه یا ...) میگذرد.

رهایی در یقین (اعتقاد) است" 

»

  • دکتر میم

هجوم

۱۰
مهر

+ این پست رو دوماه پیش نوشتم... و کامنت ها


+ مردمی که شیش سال پیش یادشون نمیاد که چطور سکه از دو میلیون ، یک شبه تا ۱.۳۰۰ پایین اومد و خیلیا سکته کردن،، و حالا باز رفتن دلار ۱۸ هزار تومنی خریدن به امید ۵۰ هزار تومن شدن! و الان دارن التماس میکنن که دلاراشون رو ۱۰ تومن بفروشن... چه انتظاری ازشون هست که تاریخ بخونن و...؟!


+ هرچند این اوضاع سقوط دلار، خوبه ، اما تا به ثبات نرسه ، بازم کاری پیش نمیره. اقتصاد از ثبات به نتیجه میرسه ، نه با سقوط یا صعود ارز. چه دلار ۸ تومن باشه، چه ۱۵ تومن. اما ثابت باشه. بعد کم کم درست میشه. الان اگه بانک مرکزی خوب عمل کنه قیمت رو روی حدود ۱۳ نگه میداره و اگه بتونه، پله ای میاره پایین، تا حدود ۱۰_۱۱ . اگه دلار ۱۸ تومنی حباب بود، دلار ۸_۹ تومنی هم حباب منفیه. منتظر باشیم تا ثبات ارز بیاد، بعد اصلاح و ثبات قیمت ها هم میاد. ایشالا


+ هجوم مردم برای فروش دلار و سکته ها و گریه ها، اصلا خوشحال کننده نیست که بعضیا براش ذوق میکنن. هرچند که باید درس بگیرن که احتمالا نمیگیرن. 


+ متاسفانه در روال صعودی ارز، قیمت اجناس بیشتر بالا میره، اما در موقع سقوط ارز، قیمت اجناس شاید نهایتا ۱۰ درصد بیاد پایین


+ چند روز پیش هم در صحبت با بعضی دوستان گفتم که دولت ، کاهش قیمت رو میذاره برای بعد از سفر روحانی به سازمان ملل!! 

حالا یهو افزایش قیمت نفت و بعد تسویه درصد زیادی از بدهی های دولت ... و بعد خبرهای مذاکره اروپا، و بعد فشار برای تصویب FATF !! و حالا سقوط ارز. این مملکت، همه چیزش به همه چیزش میاد. قانونی درمورد دلالی وجود نداره و صعودها و سقوط ها به هرچیزی ربط داره، جز قوانین منطقی... یه کم باهوش باشیم. وال استریت هم قوانین پشت پرده خودشو داره


+ پست کسب و کار رو میذارم برای هفته بعد، احتمالا بصورت پست صوتی.


  • دکتر میم

در کنار اوضاع آشفته اقتصادی، دغدغه ای که این روزها بشدت جای خالیش حس میشه و خیلی سخته درموردش نوشتن و حرف زدن، رفتار جمعی مردمه!

خودمون داریم چیکار میکنیم؟! این پست که چند روز قبل از انتخابات نوشتم رو یادتونه؟ این پست رو چی؟ 

شاید روزی ده بار به گوشم میخوره این روزا که : مسئولا که دارن میخورن، ما چی؟ 

بعد خود مردم دارن همدیگه رو میخورن! و فکر میکنن اگه خودشون مسئولیتی داشته باشن، عالی ان.

حقیقت اینه که رفتار آدمها رو از کارهای خیلی کوچیک و روزمره شون میشه تشخیص داد و با کارکردن های بزرگ تر مطابقت داد.

مسئول غذا توی هیئت، وقتی ده تا غذا برای آشناهای خودش میبره، هیچ فرقی با مسئولی که ده تا بچه شو میبره سر کار و حقوقهای نامتعارف میگیرن، نداره! هیچ فرقی. ... همینو بگیرین برین تا همه مواردی که در طول روز میبینیم. مردمی که انضباط شهری و قوانین ساده رو رعایت نمیکنن ، مردمی که با بچه و همسرشون رفتار درست رو بلد نیستن و حقوق و مرز احترام رو نمیشناسن. مردمی که توی کاسبیشون هیچ حق و حدودی رو رعایت نمیکنن، استادی که از تدریس و نمره دادنش به عنوان هر ابزاری استفاده میکنه ، اونی که میره فروشگاه و بیست بیست تا شونه تخم مرغ و روغن و رب و برنج میخره. اونی که تحت جوّ هر رسانه ای، هر شعاری میده... و همه اونایی که دیگه کتاب نمیخونن و ماه به ماه طبق شرایط محیط عوض میشن.

درد ِ طولانی ایه... اما چی میشه گفت؟

دیروز استوری گذاشته : «نظرات ما از پرسه زدن در شبکه های اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعه کتابها. این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی ست. (کارل گرینفلد) »

بهش میگم «من که قبلا میگفتم، میگفتی نه ، حالا "کارل" گفته، حرف درسته؟ الان داری چی مطالعه میکنی؟ » 

یکم نگاه کرد و خندید و گفت خفه شو...

حقیقت اینه که میگن: «انسان را در زیستن بشناس، نه در گفتن. در گفتار همه آراسته اند»


+ پست صبا 


  • دکتر میم

+ گفت موضوع «انسان در طبیعت» ... گفتم من از آدمها عکس نمیگیرم... گفت ده میلیون تومن ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.... گفت ... گفتم از آدمها عکس نمیگیرم.


+ گفتیم فردا بریم سر ِ یال کوه، یه مسیر جدید و بکر پیدا کردیم، شب بالای آبشار میخوابیم... گفت دوربین و کوادکوپتر نیاوردیم... گفتم خب بهتر ، میشینیم نگاه میکنیم و لذت میبریم و میلرزیم...


+ بچه ها را در پارک اذیت نکنید... شاید یکی از آنها بچهٔ کسی باشد که الان باهاش قرار ملاقات دارید!


+ برای سیزده هزارمین بار «مختارنامه» میبینم، بعد از ۱۴۰۰ سال ، اوضاع مردم هنوز همونه... حتی اگه بیست هزار بار دیگه پخش بشه...


+ «روشنفکران هم که قضاوت هاشان قالبی و فرنگی و استاندارد شده است و طبق فرمولهای رایج جهانی. همینکه بشنوند کسی گرایش مذهبی دارد، برای محکوم کردن اون کمترین تامل و تحقیقی لازم نمیدانند و شخص را ندیده و سخن را نشنیده و کتاب را نخوانده، در زیر بار تهمت ها و دشنام ها و توجیه و تاویل های قراردادی یکنواخت میگیرند ، و چون مراجع تقلیدشان در اروپای کاتولیک، فتوا داده که دین تریاک توده است و ابزار دست طبقه حاکم (و در آن زمینه که آنها گفته اند، درست هم هست) ، اینان هم که خود مرید و مقلدند و خود، گستاخی تعقل و اجتهاد شخصی ندارند. برایشان دین شمشیر و دین صلیب یکیست و اسلام ابوذر و اسلام عثمان یکی... »

(علی شریعتی ، حسین وارث آدم)


+ کی بیشتر از من منتظر پاییز و زمستونه؟ و از همین الان ناراحت، برای شیش ماه دیگه که تموم میشه؟! ... نیمه دوم امسال ایشالا بارها میریم برای  آماده سازی سفت و سخت برای سفر قطب جنوب! 


+ خداوند، شر و فساد و خشونت را از زمین ریشه کن کند،،، ریشه آخوندهای ریاکار رو خودم میکنم :-))


  • دکتر میم

مراقبه

۲۴
شهریور

به یه «مراقبه» فکر میکنم...

مدتی چند روزه (حتی کوتاه) در سکوتی مطلق، جایی بدون هیچ آنتنی، که روی هیچ نقشه ای ثبت نشده... بدون هیچ تماسی، هر روز ۴ صبح بیدار بشم و شیر بز بدوشم و بخورم و شام رو ساعت ۵ غذای سبک بخورم و بشینم و در بیخبری مطلق، حرفی نزنم و فکری نکنم ... توی چشمه خودمو بشورم و شبها ستاره ها رو نگاه کنم... شاید بواسطه این پاکی و دوری از یاوه گویی، معرفت بیشتری رو تجربه کنم و آماده تر بشم...

همچین جایی رو دارم... بهش فکر میکنم

  • دکتر میم

ایمان

۱۹
شهریور

لحظه ای از امروز، دوباره موسای درونم را یافتم و بی واسطه و درمانده با خدا صحبت کردم! 

و بعد از این توکل و جواب عجیب و معاشقه لذت بخش...

احتمالا همان بنی اسراییلی خواهم شد که تا خرم از پل گذشت، به ثانیه ای امیدم را به سوراخهای جلو و عقب گوساله سامری ببندم و با صدای عوو عوو اش، گوساله را سجده کنم... شت


  • دکتر میم

همینجاست

۱۰
شهریور

سال ۸۱_۸۲ بود ، بعد از بدترین تصمیم زندگیم... داغون و خسته و شکسته و نابود و بچه بودم...

به خاله گفتم پس چرا خدا کاری نمیکنه؟!

گفت خدا چیکار بکنه؟

گفتم عدالت ...

گفت عدالت خدا به این نیست که! عدالت خدا بزرگتر از این حرفاست. به دنیا اومدن، نفس کشیدن، استفاده از زمین و آسمون و دریا... این ناعدالتی ها که روی زمین میبینی، ما خودمون درست کردیم و باعثش شدیم. بدتر از چیزی که فکرشو بکنی... ولی خب،، مگه کسی دیگه هم هست که بندازیم گردنش؟


#روز_جهانی_صلح 

  • دکتر میم