روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

۱۱ مطلب با موضوع «زندگی با فکر» ثبت شده است

اونقدر که توی ادارات مختلف، اذیت شدیم و بدبختی کشیدیم،، حالا وقتی توی یه اداره دولتی، خیلی مرتب و خوب و باحوصله جواب میدن و کارمون رو راه میندازن و مشکلات رو با بهترین و سریعترین حالت حل میکنن، آدم دوست داره، دستشونو بوس کنه. گرچه اونا وظیفشونه!


+ من، زخم خورده ای هستم که دیروز توی «سازمان ثبت شرکتها» بخاطر غلطی که خانوم معاون سازمان کرد، آشوبی به پا کردم که... !! 

اما امروز و روزهای قبل و قبل تر که میام «اداره مالیات شمال غرب تهران» ، شهرک غرب، هر بار لذت میبرم از این برخورد و آرامش و خوب کار کردن و کار راه انداختن و... دم همشون گرم.


هرچند که الان بابت آشوب دیروز باید برم سازمان بازرسی کل کشور... :-\


#آدم_باشیم #درست_کار_کنیم

#اگه_اخلاقمون_مثل_گاوه_بهتره_بریم_توی_گاوداری

#خدا_نکنه_من_گیر_بدم_به_یه_عوضی


  • دکتر میم

معرفت ۲

۱۱
دی

+ هماهنگ کردیم حتما همشون باشن تا برم پیششون برای تبریک سال نوی میلادی. به ریموند میگم «باز کارا رو خوابوندی؟ تو که عید ما تعطیلی، عید خودتون تعطیلی، محرم تعطیلی، جشن هالووین تعطیلی، عید غدیر و قربان هم تعطیلی، عید پاک هم که... »

میگه «من به همه انسانهای خوب با اخلاقهای خوب ارادت دارم و برای مراسمها، شهادت ها ، تولد های همشون تعطیل میکنم که از اوقات، بهره معنوی ببرم. :-) پیتر ولی بی اعتقاده. همش درحال کاره، کل سال، حتی روز کریسمس. والا، مرتیکه بی اعتقاد»

ریموند، نایری، سمیک، پیتر، آلکس، آروتین ،، این لعنتی های ارمنی، بدجور توی دلم هستن :-) سفرهای زیاد و دوران فوق العاده و تلخ و شیرین زیادی رو باهم گذروندیم.

سال نو به تمام عزیزان مبارک


+ ایرانی ان، نامه نوشتن به ترامپ، که تحریمهای ایرانیا رو بیشتر کن تا ما حال کنیم!! 

با اینکه ربطی نداره، اما نمیدونم چرا یاد آخر لیگ برتر فوتبال پارسال ایران افتادم؟! یه عده طرفدار یه تیمی بودن، بعدش یه تیم دیگه ای قهرمان شد! اما اون عده، اونقدر حال کردن که ریختن توو خیابون و جشن و ...! 


+ میخوام از فردا اعتصاب غذا کنم، ببینم بعد از ۷۹ روز که عید نوروز شد، یه نفر توی بلاگ یا اینستا، تُف کف دستم میندازه؟!


+ مهمان برنامه زنده شبکه سه هستن. همین الان. دو نفر ضد هم. هر دو آفتاب پرست. یکی زمانی دستبوس بود و حالا چماق بدست. دیگری هم زمانی جلوی خمینی بلند شد و فریاد زد «خمینی بت شکن،، بت بزرگو بشکن» ، حالا هم مثلاً پرچمدار اصلاحات و دغدغه دار مردم! (منظور از بت بزرگ، "شهید بهشتی" بوده که اون موقع شایعات بی اساس زیادی درموردشون بود)

شکی نیست هردو در تمام چهل سال گذشته، اطلاعات دقیق و کاملی از اوضاع و اشخاص داشتن، و تمام تصمیم گیری ها و مواضعشون با اشراف کامل بوده، نه از روی ناآگاهی! 

اما برای ما که خیلی بی اطلاعیم، آخه دهان باز کردن داره؟!


برنامه خنده دار و جالبیه. بجای قسمتهای تکراریه دورهمی


  • دکتر میم

تبلیغ همراه اولو دیدین؟


مرد اول: سلام... ایده هاتون برای اینکار خیلی خوب بود... میتونم شماره تونو داشته باشم؟

مرد دوم: (با خجالت) : شماره ام؟!!


گویندهٔ تبلیغ: یه همراه معتبر داشته باش!!!

...

فکر میکنید چرا تبلیغات احمقانه ساخته میشه و اینقدر هم تکرار میشه؟ فکر میکنید هنوز احمقهایی هستند که اعتبار آدم رو از روی سیمکارتش بسنجن؟ فکر کردین شرکتی مثل همراه اول، بدون تحقیق و فکر ، هزینه میکنن و تبلیغ میسازن؟

جامعه ای که حماقت در اون موج بزنه، حتماً پذیرای اینطور تبلیغاته و جواب خوبی هم میده. شک نکنین، جامعه ای که معتاد نداشته باشه، مواد مخدر هم بهش وارد نمیشه. 

جامعه ای که مریض و بی فکر و بی مطالعه و بیسواده، از تبلیغات احمقانه، اجناس احمقانه، اخبار احمقانه و کارهای احمقانه پذیرایی میکنه. همونطور که بازی با اخبار «سعید طوسی» بشدت ترسناک شده، دیدن این تبلیغات هم ترسناکه! 


+ در ضمن، سیمکارت بهونه ست، اعتبار مرد به حرفشه!


  • دکتر میم

از نوابغ ۲

۰۳
آبان

خیلی پولدارن. دخترش توی آلمان عروسی کرده. از اینجا جهیزیه خریدن و برای دخترشون بردن آلمان!!!

هزاران دلار هم جریمه اضافه بار خورده!

بعد اینجا عروسی گرفتن و یه مانیتور گذاشتن با اسکایپ، ۲۰۰ تا مهمون دعوت کردن،، اینا اینجا زدن و رقصیدن، اونا اونجا!

این آدم رو میشناسم. اما هنوز نتونستم از خودش بپرسم واقعاً چرا؟!!


  • دکتر میم

داشتم راز تلخی رو درمورد کتاب های ممنوعه که دستفروشهای انقلاب میفروشن، بهش میگفتم ... که گفت: «گراز عوضی، چرا گفتی؟ میزاشتی با حماقت خودم حال میکردم. الان دیگه نمیتونم مثل قبل با خیال راحت کتاب بخونم»


#آگاهی و #سختی


  • دکتر میم

روزهای سیاه تقویم هر ملتی، قطعاً برایش مهم بوده که سیاه شده. چه از ده سال پیش، چه از دوهزار سال پیش. حال اگر این روزهای سیاه، به دین مربوط باشد، معمولاً مرز نمیشناسد. من در اینجا، کسی دیگر در آنسوی دنیا...

هر دین و آیین و تفکری، حواشی و گوشه های خرافاتی ِ غیر واقع یا گاهاً مضحکی دارد که جای بسیاری برای مسخره کردن دارد.

گوشه گوشهٔ رفتار و تفکر ِ من و تو هم، به هر دین و آیینی که باشیم، همینطور.

به جای مسخره کردن، میتوان تحقیق کرد، برایشان دلیل آورد و توضیح داد. بعضی ها نمیفهمند. به بعضیا باید حماقتشان را به رویشان آورد، بعضیها عکس العمل نشان میدهند. بعضیها اما قبول میکنند. من اگر قانع شوم، قبول میکنم. گاهی هم در این درگیری، شما میبازید، باید قانع شوید.

به اندازه من، آدم با افکار و اعتقادات و دین و مذهب و فرقه های مختلف دیده اید؟! در واقع من آدمی نیستم که به اعتقادات و افکار بعضی ها احترام بگذارم!! افکار و اعتقادات بشدت پراکنده شونده است! تاثیر میگذارد، میسازد ، یا تخریب میکند. رو در رو میشوم، اما هیچوقت یک ملت را هم مسخره نمی کنم! [شاید در موارد نادر اینکارو بکنم:-) ]

خرافات و رفتارهای مضر مخصوصاً خرافات مضر دینی و مذهبی را میتوان سالی فقط برای یک نفر توضیح داد. یک نفر را قانع کرد! با هر روشی که صلاح میدانید! *

و اینکه یادمان باشد، جنبه اصلی یادبودهای تاریخی، مجسمه ها ، بزرگداشت ها و روزهای خاص تقویمی، یادآوریه یک اتفاق است. یک درس، یک فکر درونی و بیرونی ِ سال به سال...


* دوستی دارم، سالها، محرم، قمه میزد! حرف زدم ، دلیل آوردم، قانع نشد! ... فهمیدم دوستی ام برایش بسیار مهم است. دوسال پیش گفتم امسال قمه زدی، سمت من نیا، اسم و خاطره و دوستی ات پاک  و محو و فراموش!! دوستی با یک احمق هیچ لذتی ندارد!

رفت... قمه نزد، دوسال نزده. او که نزد، دوتا از دوستانش هم نمیزنند. بجای قمه زدن، نذر کمک به اکیپ تهیه جهیزیه کرده اند. وضع مالی اش هم خوب بود... 


  • دکتر میم

پیچ

۰۴
مهر

مچ پای راستم بدجوری پیچ خورد. همون پایی که چند سال پیش رباطش پاره شده بود و جراحی شده بود و زحمتها کشیدم که دوباره پا بشه، اما ظاهراً پای لعنتی پا نمیشد.

نشستم کنار خیابون، لب جدول...

مادر، دست پسر کوچولوشو که از مدرسه برگشته بود، گرفته و جلوم ایستاد. منتظر تاکسی بودن. پسرک گفت «امروز توی مدرسه، با فلانی دعوا کردم، بهم گفت عوضیه بچه گدا ! »

مادر با کینه خاصی گفت: «بهش میگفتی عوضی و بچه گدا خاندانته، جد و آبادته!! »

پسرک : «گدا کیه؟! » 

مادر (در حال سوارشدن به تاکسی) : «گدا؟ ... گدا، عمو و زنعموتن،،، اون عمه ت گدازاده ست.... اون عمه.....»


مچ پامو میمالیدم... به این فکر میکردم که چه افکار و حرفهایی تاحالا با این شدت ِ احساسات با بچه درمیون گذاشته شده و قراره تا سالهای آینده چه حجم دیگه ای از نفرت و حسادت و غیبت وارد فکر و جون این بچه بشه؟!! 

بعدها، چه انتظاری میشه از این بچه داشت؟!


+ نگران نباشید. پام خوبه :-)


  • دکتر میم

روز چسبناک

۲۹
مرداد

+ برنز کیمیا علیزاده خیلی خیلی چسبید. از تمام مدالهای طلا و نقره تمام دوره ها حتی بیشتر. بلکه از چسب ۱-۲-۳ هم بیشتر. شاید حتی بیشتر از همه غذاهای خوشمزه ای که من میپزم :-)


+ دو تا آدم کوه-نرفته رو امروز صبح بردم کوه. لباس مهمونی پوشیده بودن و موهاشونو تافت زده بودن و... به امید عکسهای دوربینم. و چون بهشون گفته بودم میریم تا پارک جمشیدیه و یه املت میزنیم و برمیگردیم... :-)) ... الان یاد اون صحنه ای افتادم که از وسط صخره های کُلکچال که بردمشون تا ایستگاه چهارمه قله، اشک میریختن و فحش میدادن! اونم از بیراهه! :-)) 


+ دیروز توی کف تیپ و قیافه یه نفر بودم. خدا رو شکر عادت کردم دهن باز نکنم که چیزی به کسی بگم. نظر و فکرم دربارش صددرصد اشتباه بود!


  • دکتر میم

ماسک

۱۷
مرداد

میگفت دوست، همکار، شریک، همسفر، همراه، همسر، ... همه توی دوران خوشی و راحتی ، خوشحال و روشنفکر و درستکارن. اما موقع سختی و بحرانه که همه خودشونو نشون میدن. طرز فکرها و روحیات و علایق عوض میشه، «همراه بودن» ها تغییر میکنه و سیاهی بیرون میپاشه!

اواخر دوران ژنرال فرانکو (دهه ۶۰) که فقر مالی و فرهنگی در اسپانیا بیداد میکرده، امریکا و متحدانش حمایت هاشونو از اسپانیا قطع میکنن و تحریمهای ضدبشری ای رو شروع میکنن که بشدت مردم تحت فشار قرار میگیرن. بیست سال بعد که تحولات اقتصادی و فرهنگی اسپانیا اوج میگیره، دوباره با دیدن منافع سیاسی و اقتصادیشون دست دوستی امریکا دراز میشه!

بعد از سخنرانی دوستانه ۱۹۸۳ ریگان (رئیس جمهور وقت امریکا) در اسپانیا، پشت تریبون میره و در جواب دوستی های ریگان، میگه: «آقای رئیس جمهور، در بهشت، همه چی خوبه، همه خوبن... ماسک ها در جهنم برداشته میشه»


پ.ن. تعمیم به خودمون و اطرافیان

  • دکتر میم

تابستانه

۱۲
مرداد

به دعوت ِ فرهنگی ِ هولدن، برای بهتر گذروندن نیمه دوم تابستون ، پیشنهادات بنده بشرح ذیل اعلام میگردد:


کتاب:

- من همیشه و به هر علت و دلیلی، همهٔ کتابهای فوئنتس رو (به علت تعصب) توصیه میکنم :-)

- کسایی که به تاریخ علاقه دارن یا دوست دارن علاقمند بشن و از این ناله میکنن که کتابهای تاریخی خشک و حوصله سر بره، با این مجموعه ۶ جلدیه سبک و قشنگ و پر از کارتون و عکس، میتونن با کتابهای «تری دیری» با لذت وارد این سبک مطالعه بشن.

- رمان روس و قهار «مرشد و مارگریتا» از میخائیل بولگاکف.

- رمان «پیرمرد صدساله ... » که هنوز نخوندم ، اما خییلیی تعریفشو شنیدم.

- زندگینامه و دیدگاههای «اریک برن» در تحلیل رفتار متقابل.

- در نهایت ، بهترین توصیه ایرانی، تعلق میگیرد به: «زوال کلنل» از محمود دولت آبادی، که البته در ایران مجوز چاپ نگرفت و جایزه سال ادبی آلمان رو گرفت و البته اینجا هم غیرقانونیش پیدا میشه.


فیلم:

از سینما نگذرید، دیدن فیلم حتی تنهایی توی سینما، زمین تا آسمون با دیدن توی خونه فرق داره.

تهرانیها میتونن از سینماتِک کوروش یا پردیس چارسو برای دیدن فیلمهای روز دنیا روی پرده حتی سه بعدی و با صدای دالبی لذت ببرن.

اما برای تماشای خونگی میشه از انیمیشنها، زوتوپیا (Zootopia) ، درجستجوی دوری (Finding Dory) و پاندای کونگفوکار ۳ رو دید.

درمورد فیلم، بجز فیلمای خوبی که دوستان در پستهای مشابه نوشتن،فیلم Talk to her شاهکار «پدرو آلمادوار» رو حتماً ببینید و همچنین  Frida از «جولی تیمور»

راستی، مستند Part of me قسمتی از زندگی «کیتی پری» هم دیدنیه.

به علاوه همه فیلمهایی که در لیست پست وزین «آن مرد با لیست فیلم آمد» با فونت بولد نوشتم :-)


و پیشنهاد اصلی : تفریح، سفر، گردش

مسلماً در ابتدا تفریح و گردش های درون شهری، که مسلماً خیلیها ، خیلی از جاهای خوب شهرشون رو ندیدن، یا نمیدونن که وجود داره!

در تهران میشه از «عمارت مسعودیه» و «خانه موزه مقدم» و «موزه زمان» و قسمت جنگلی پارک جمشیدیه بسمت کلکچال گفت.

از تله کابین توچال و کاخ گلستان و پیاده روی در محله توپخونه، ناصر خسرو، پامنار و بهارستان با کلی خونه فوق العاده و موزه و جای باحال. 

در تهران، شهرداری، تورهای یک روزه و ارزون خوبی میزاره.

در شهرستانها یه سر به اداره میراث فرهنگی بزنید و کاتالوگ بگیرید. به هیئت کوهنوردی هم میتونید سر بزنید، حتماً جاهایی بهتون معرفی میشه که نمیدونستید و رفتن به اونجاها هم سخت نباشه.

گردش های حومه شهر هم اگه ماشین دارید که یه کم حوصله و سرچ میخواد. اگه ماشین ندارید، مخ یه دوست ماشین دار رو بزنید :-) هرچند الان دیگه تورهای یک روزه حومه شهر هم توی هر شهری پیدا میشه.


همین دیگه... برید صفا کنید :) ادامه تابستون خوبی داشته باشید.

+ خانوم ها، مریم ، نسیم، و آیبک (البته بعد از اینکه وقت کردی و عکس پروفایلتو عوض کردی) و آقا سید مصطفی لطفاً اگه وقت داشتید، از این سری پیشنهادات بدید.


  • دکتر میم