روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۲ مطلب با موضوع «زندگی با فکر» ثبت شده است

اولین ساعات پاییزو اینطوری شروع کردیم که بعد از نخوابیدن دیشب، برای استقبال از مهمون، ساعت ۴ صبح بسمت فرودگاه امام خمینی میرفتیم. با ماشین داداش. ساعت ۴ صبح وسط بیابونای اتوبان قم ، ماشین خراب شد. پیاده شدیم ، خیلیی سرد بود، سرما خوردیم، هر دو. و الان آب از تمام مجاریم آویزونه!

امروزم که خیلی کار داشتم و گفتم که مهمون مون بسختی نیوفته، رفتیم که بیاریمش خونه ، اما...

مسافر رسیده بود و درگیر تحویل ساک ها بود... ما هنوز وسط اتوبان خالی...

کارهام عقب میوفتاد، ماشین درست نشد و مجبور شدم جرثقیل بگیرم. درگیر پیدا کردن جرثقیل اونم ساعت ۵ صبح بودم که یه خبر کاری بد هم گرفتم :-/ از یه پمپ بنزین، یه جرثقیل گیر آوردم و همسر (از ورژن بی اعصاب) رو رسوندم فرودگاه که با مسافرمون برگرده، خودم با جرثقیل و ماشین، اومدم تهران. قرار بود بی هزینه بریم و بیایم. ولی ۶۰ تومن کرایه تاکسی به علاوه ۱۵۰ تومن جرثقیل خورد به پستمون! جدای از اینکه فکر میکردم اگه ایراد فنی ماشین، اساسی باشه، خرجش زیاده!

پاییز شروع شد ، به همین سختی و دردسر.

اما هرچی فکر کردم نمیتونستم این شروع پاییز دوستداشتنیم رو قبول کنم...

خندیدیم، همه چی رو شادمانه و سرماخورده (و کمی ابلهانه) به افق دایورت کردیم. عکس گرفتم، چت کردم، کارهامو ساعت ۶ صبح، پشت جرثقیل شروع کردم. مهمون رسید خونه ، منم رسیدم تهران، خداروشکر کردیم و صبحونه خوردیم و رفتم،، از ساعت ۸ تا ۹ تقریباً بطرز عجیبی کارا درست شد، کارایی که در حالت عادی ۴-۵ روز طول میکشید. دوتا خبر بشدت خوب هم گرفتم ، ماشین هم موردش حاد نبود :-)

پاییز شروع شد... به همین شیرینی


  • دکتر میم

برای یک دوست

۲۳
شهریور

وقتی بود که مثل خر تا کمر توی گِل گیر کرده بودم، از رفت و آمد خسته و از ترس و ناراحتی و کار، له شده بودم، اما کاری نمیکردم، مونده بودم، صبر میکردم، بیقرار اما آروم و لمس بودم. خاله ساریتا میدید و هیچی نمیگفت. روزها میرفتم لب رودخونه و ساعتها مینشستم و شب دیر میومدم. 

وقتی خواستم از پیشش برم گفت «وقتی بوی گند میاد، تو نفستو حبس میکنی. اما بالاخره بعدش باید نفس عمیق تری بکشی... حالا موقع اون نفس عمیق، مهمه که اون بوی گند رفته باشه، یا تو رفته باشی... یا هیچکدوم. پاشو بچه ، اینطوری دیدنت سخته»


  • دکتر میم

زوال

۰۳
شهریور

دیشب ، بیمارستان، وقتی رسیدم کنارش فکر کردم خوابه. از آشناهای قدیمی بود. تا نشستم که ببینم سرُم چی بهش وصله، برگشت...

اکثر قسمتهای صورت پیرمرد سوخته بود و مثل خمیر شده بود. پلکها از بین رفته بود. فقط یک چشم، کمی بینایی داشت. حرکت مردمکش رو از بین گوشتهای جمع شده دور چشمش میدیدم. قسمتی از بینی و گونه ها رفته بود... مسیر تنفسش در ناحیه گردن خمیر شده بود و پایینتر رو برای تنفس از طریق لوله سوراخ کرده بودن تا زنده بمونه. اما امروز مسیر تنفس عادیش با جراحی درست شده بود و بهتر بود. 

میخواست روی تخت جابجا بشه که باهام دست بده. گفتم راحت باش... و دستشو گرفتم.

- سید ، دستت دیگه چرا؟ 

- (با صدای ضعیف و خشدار) نمیدونم، فکر کنم جلوی صورتم بوده. یادم نیست چیشد!

...

دوتا از انگشتاش بسته بود و گوشت پشت دستش هم که کاملا جمع شده بود، با دستم حس کردم.

گفت «بهترم. خداروشکر. ولی آخه چرا؟ من نمیدونم؟ ...»

گفتم «سید ، همه چی رو میدونم، نباید زیاد حرف بزنی، برات خوب نیست...»

آروم شد ، خوابید.

خداروشکر سید بهتره... اما...

پیرمرد، قربانی حماقت یه پیرمرد دیگه شده بود. در روستا. لجبازی بر سر مسئله ای بسیار پیش پا افتاده... و... اسید پاشی!


  • دکتر میم

ما عینکی ها ۱

۰۷
مرداد

رفتیم سینما، «ساعت پنج عصر» از مهران مدیری. 

بگذریم از فیلم مزخرفی که هیچی نداشت، نه قصه، نه بازی، نه دکور، نه خلاقیت و نه هیچ چیز دیگه. بگذریم از اینکه سکانسهای فیلم، در حد «نقطه چین» و «پاورچین» پانزده سال پیش هم نبود. بگذریم از اینکه از معدود فیلمهایی بود که میخواستم بعد از ۲۰ دقیقه از سالن برم بیرون به بهونه آب معدنی و چون نصف شب بود، همه جا بسته بود، حتی بوفه و فودکورت پردیس چارسو. بگذریم از مهران مدیری که فیلمش رو با باهوشی به جشنواره فجر نرسوند، چون میدونست نمایش در جشنواره بشدت باعث طرد شدنش و عدم فروش فیلمش در زمان اکران عمومی خواهد شد. و الان با حضور شبانه روزی خودش و عوامل در سالن های سینما، اکثر مردم رو فقط بابت دیدن موجود دوست داشتنی ای بنام مهران مدیری به سالن ها میکشونه! اما تا چند هفته؟!

من در هر صورت، هر چی هم از این فیلم، تعریف خوب و بد میشنیدم، برای دیدن فیلم میرفتم. برای دیدن اولین تجربه سینمایی مدیری.

و الان که ساعتها از دیدن فیلم میگذره بیشتر اعصابم خرده، نه از تماشای یه فیلم بی ارزش و بی قصه و مسخره!

از اینکه چرا از اینهمه آدمی که فیلمو دیده بودن، میپرسیدم فیلم چطور بود، با قیافه ای مشکوک و کج و معوج میگفتن، خوب بوداااا، یعنی بد نبودا، فیلمبرداریش خوب بود، بازی ها خوب بود، اما ایییی، ....

انگار اکثریت میخوان میانه ای رو داشته باشن که مورد هجمه قرار نگیرن که چرا گفتی بد بود؟!!! چرااااااا؟!

و بعد از اینکه دیشب این استوری رو گذاشتم، یهو موج موافقت ها با من بود که: آرررره ، خیلی فیلم مزخرفی بود! بد بود، چرا رفتی؟!!!!

نتیجه اینکه: مهران مدیری برای دوران پیری خود و قطع رابطه با سریال سازی در تلویزیون، ظاهرا بدنبال یه حرکت آلبالویی برای بستن بار خودش و خداحافظی با سینما بود. و طبق ضرب المثل آنکس که نداند و بداند که نداند... مدیری لنگان خرک خویش به منزل خواهد رساند.

ولی ما چرا اینقدر به همه چی از پشت عینک ها نگاه میکنیم؟!


  • دکتر میم

+ من بیشتر از کوهنوردی، مسیرنوردی میکنم. طبیعتگردی ِ جاهایی که پیدا میکنم. از محلیا میپرسم یا جاهایی که خودمون روو نقشه پیدا میکنیم و با GPS میریم. جاهایی که کمتر دست آدمها بهش رسیده و کمتر نابود شده!


+ سال ۸۳ بعد از اینکه اولین بار قله شاهوار رو از مسیر اصلی رفتیم، بار دوم یه مسیر جدید و ناشناخته ای رو از طرف «پیر میشی» و «چشمه خرسی» رفتیم. شاهوار محل زندگی خرس قهوه ایه. جایی که میشه خرس قهوه ای رو با توله هاش درحال ماهیگیری از رودخونه دید! اما ما خرس رو صبح زود از فاصله ۷۰-۸۰ متری ، باوقار و آروم و قدم زنان ، از نزدیکی چادرهایی که خوابیده بودیم دیدیم. (اولین باری که خرس آزاد دیدم)


+ اون تجربه فوق العادهٔ بهشت عجیب منطقه «گرگزن» رو از روی نقشه پیدا کردیم (عکسها) و کاملاً سرخود رفتیم. و آبشار یخی «آوستا» رو از محلیا پرسیدیم که کسی مسیر سالم و دقیق بلد نبود! و رفتیم و لذت بردیم.


+ دوسال پیش که برای پرواز با پاراگلایدر از منطقه کردکوی و بسمت روستای درازنو (در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از دریا) میرفتیم، دیدم مسیر طولانی و خیلی سربالایی روستا رو اسفالت کردن، آب و برق داره و حتی گاز هم درحال رسیدن به روستاست! روستای رویایی ای که تقریبا اکثر اوقات سال میتونید دریای ابرها رو از بالای اون ببینید و توهم بزنید.

ویلاهای مدرنی جای بافت روستایی رو گرفته بود. تعجبم از این بود که من روستاهای زیادی رو درهمون منطقه گلستان با دسترسی راحت، رفته بودم که برق یا حتی اب لوله کشی نداشتن!! اما اینجا ظاهرا دوتا از مسئولان فلان سازمان و ارگان، ویلا ساخته بودن و... ⁦:-|⁩


+ آبشار زیارت گرگان رو روزگاری با هیچ وسیله نقلیه ساده ای نمیشد رفت (نه اینبار آخر) ، جز پیاده و یا ماشین آفرود. آبشار زیبا و بکر و کاملا دست نخورده ای بود که ۹۵ درصد از قشر تنبل که حوصله ۵ کیلومتر پیاده روی رو نداشتن و همیشه لذت دیدنش رو از دست میدادن. اما الان میشه رفت، حتی با پراید! روستای زیارت که سالهاست پر از ویلاهای مدرن و شهری شده، و اطراف آبشار هم با کیوسک هایی که زده شده و پل زشت فلزی (به جای پل قدیمی و چوبی) برای رد شدن از رودخونه قبل از آبشار، شبیه یه منطقه مصنوعی توریستی و کثیف شده! فک کنین ما یه بار زمستون سر گذر از اون رودخونه داشتیم میمردیم! 


+ جنگل های گلستان و مازندران و گیلان ، کویرهای مرکزی و جنوبی و منطقه های غرب و شهرکرد و لرستان و... رو بارها رفتم، زمانی که میشد اسم طبیعت روش گذاشت! دیروز دوستم عکسهایی از هفته پیش جنگل ابر و قطری برام فرستاد!! شلوغ، شلوغ، کثیف، بی هویت، نابود! و جمعیتی که خیلی راحت اومده بودن و خوشحال از اینکه جایی به اسم جنگل ابر رو دیدن و... 

اما آیا خیلیا میدونن این اونی نیست که قبلاً بسختی و لذت فوق العاده درک طبیعت بکر میشد داشت و میشد دید!؟

کلی غصه خوردم... مثل وقتی که پل فلزی زشت آبشار زیارت رو دیدم، مثل وقتی که از توی مسیر عجیب و یکتا و زیبای دشت های «خالدنبی» کلی بطری و ظرف یکبار مصرف جمع کردیم! مثل شبی که اون درخت پیر و بزرگ رو توی جنگل بخاطر آتیش احمقانه یه شهروند خاموش کردیم و درخت افتاد و فرداش خیلیا به خاطر این هیزم حاضر و آماده خوشحال بودن. مثل وقتی که فهمیدم سالهاست دیگه نمیتونی توی دامنه «آزادکوه» و «وارنگه رود» آهو و کل و کبک دید! مثل شبی که وسط کویر مصر ، جمعیت بجای نشستن و تماشای آسمون زیبا و دیدن اون کویر ساکت و ناز ، دور آتیش، بزن و برقص میکردن و بوته های طاق رو آتیش میزدن و فردا هیچ اثری ازشون جز ذغال و پوست چیپس و پفک و بطری و کثافت و حماقت نبود!


+ دولت های ایران سالهاست تلاش وافر و سرسختانه ای برای نابودی طبیعت بکر دارن. و هر لحظه ای هم لازم باشه از داعیه حفظ محیط زیست برای تبلیغاتشون استفاده کردن. به همون نسبت برای ساخت ویلا وسط دشت و کوه ها مجوز دادن، سالها پیش، دکتربزرگ برای احداث جاده از وسط جنگل ابر، حاضر شد درختها رو بسوزونه و قید بیرون اومدن از آثار جهانی یونسکو به عنوان قدیمی ترین جنگل جهان رو بزنه!

و حالا به لطف جاده های آسفالته و مجوز ویلاهای تمیز و تورهای متعدد و عکس های اینستاگرام و تلگرام و دسترسی های راحت، سیل توریستهای علاقمند به طبیعت!! به مناطق بکر روانه شده و دیگه لازم نیست پیاده بری و توی چادر بخوابی و آب با خودت ببری. نوک قله هم یه کیوسک پیدا میشه که پفک و سیگار و نوشابه بخری و... همیشه درخت هست که بسوزونی و کباب بزنی و کثیف کنی و طبیعت رو تموم کنی و برگردی.

چند سال دیگه نه حتی چرنده و پرنده آزادی میبینی، نه دشت شقایقی وجود خواهد داشت، نه جایی که فکر کنی از شهر خارج شدی!

میگه «دشتِمان گرگ اگر داشت نمینالیدیم... نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده...»


+ نظر شما چیه؟ بنظرتون راحتتر شدن دسترسی ها و تله کابین ها و ویلاها بخاطر دیدن طبیعت خاص برای همه مردم و راحت بودنشون مهمتره؟ یا شما هم فکر میکنید مخفی موندن و دور از دسترس بودن این جاها یه قدم برای حفظشه؟

اینکه روستاها آب و برق و گاز و مسیر خوب داشته باشن خیلی خوبه، اما سیل مردم و مزاحمت ها و کثیف شدن ها؟ حفظ حریم حیوانات و منحرف شدن و کثیف شدن آب رودخونه ها و آبشار ها؟ کنترل این بی فرهنگی؟ برای این غم، چیکار میشه کرد؟!


  • دکتر میم

شرّ

۰۷
تیر

- وقتی کم حرف میزنی، بیشتر و بهتر میتونی گوش بدی، بهتر میتونی استدلال و تحلیل بکنی و بعدا باقدرت تر وارد عمل بشی.


- سریع عکس العمل نشون دادن به یه موضوعی که اطلاع کاملی ازش نداری، معمولا باعث میشه احمق جلوه بکنی. مثل خبر یا تحلیلی که یه خبرگزاری یا یه گروه طرافدارانه پخش میکنه و آدمهای زیادی شروع به تحلیل میکنن و بعداً اون گروه یا تکذیبش میکنه، یا معلوم میشه خبر، جور دیگه ای بوده! و اون گروه یا تحلیلگر خبر، بجهت طرفداری، چقدر از اخبار و اطلاعات رو نادیده گرفته... و اونوقت اون آدما میمونن و حماقت بروز داده شده شون!


- اینکه آدم حس کنه داره روشنگری میکنه، فاصله ش تا این بروز حماقت، فقط گفتن دو سه کلمه اشتباهه! قبل از اینکه توی هر جمعی، وارد بحث بشی، یا چیزی تعریف بکنی، یا نظری بدی، فقط ده ثانیه طول میکشه که درمورد این فکر کنی که «خب بگم، بعدش که چی؟!» ! 

صرفاً برای اینکه نشون بدی لال نیستی، میتونی مثلاً بپرسی: دستشویی کجاست؟ 

میگن دکتر شریعتی گفته «ارزش آدمها به حرفهای نگفته شونه» .... منم از چند نفر شنیدم که «ارزش آدمها به کیفیت سوالاتیه که میپرسن»


- قبل از اینکه همه چیز رو به شقیقه ربط بدی، به خودت لطف کن و برو یه نگاه به اطرافت بکن! «اطراف» ، صرفاً اون رسانه هایی نیست که باب میلته و همیشه داری ازشون اطلاعات کسب میکنی. یه نگاه به تقویم بکن، به تاریخ، به اتفاقات، به مناسبات، ...

مثلاً فلان رسانه، عکس سگ ِ زرد ِ سودانی رو منتشر میکنه و میگه امروز روز حمایت از حیوانات در حال انقراضه...... بعد یکی میاد میگه «وااای،، دیدین به فلانی توهین شد؟! چون توی آخرین سفرش رفته بود سودان» !


- اگه حرف و سخنی براتون مهمه و میخواید بر اساسش حرفی بزنید یا حتی توی ذهنتون تصویرسازی ای بکنید، تا وقتی کاملش رو از زبون خود ِ گوینده نشنیدید، باور نکنید. یعنی درحقیقت هیچ کاری نکنید.


- و اگه ماجرایی برامون خیلی مهمه، حتما حداقل از دونفر شرح واقعه رو بخوایم. یادتون نره، هرکسی، هر ماجرایی رو با دید خودش میبینه و تفسیر و تعریف میکنه. چیزی رو که دلش میخواد.


- قدرت رسانه ها و خوراکی رو که بهمون میدن رو دست کم نگیریم.

یه قسمتی از فصل سوم سریال شرلوک بود، یه بابایی بود، غول رسانه های امریکا بود. از همه شخصیتهای گنده، آتو داشت و همه بهش باج میدادن.

شرلوک رفت پیشش، دید هیچ مدرک مستندی از هیچکس نداره و همش فقط توی ذهنشه!

شرلوک: تو که برای این خبرها مدرکی نداری، پس چطوری میخوای اثباتش بکنی؟!

اون بابا: احتیاجی به مدرک و اثبات ندارم. فقط منتشرشون میکنم!


+ من هم همه این حماقتها رو گذروندم

++ سر و ته هر شر و فتنه ای رو بگیری، به زبون میرسه. خدایا کمک کن کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم، کم حرف بزنیم.


  • دکتر میم

شدت ِ غیرت

۰۳
تیر

یکی برگشت بشوخی بهش گفت «دیدی تروریستای تهران شما کردها بودین؟!»

یهو قاطی کرد و چاقو برداشت و میخواست چهار پنج نفرو بکشه!! که چرا به من گفتین تروریست؟! :-))


+ این چند تا دوست ِ کرد که دارم، لعنتی ها خییلیی دوستداشتنی و خوبن. روزگار شاد زیادی باهم گذروندیم. از خیل دوستان، جزو مورد اعتمادترین ها هستن.


  • دکتر میم

قوم الظالمین

۱۷
خرداد

دیشب مطلبی درمورد داعش، عراق و سوریه و لبنان ، مدافعان حرم، نگرانی های هفته های اخیرم (که نوشته بودم) و سیاست های منطقه ای و دفاعی ایران از اوایل دهه ۷۰ تا الان نوشتم... 

اما کامل نشد و (شاید خداروشکر) پست نکردم. دیگه پست نمیکنم.

نمیدونم امروز چند نفر پست ِ نانوشته منو درک کردن. هرچند که درک کردن، بودن در اون شرایط رو میخواد. (منظورم لزوماً امروز نیست)

دوستانی که اظهارنظر های قطعی و تحت تاثیرانه میکنن، اول بگن بدونیم،، چند نفر تاحالا در شرایطش بودن و معنی واقعی ترس از تروریسم و جنگ رو درک کردن؟! 


+ اینکه این پست رو در دسته بندی «چیزهایی هست که نمیدانی...» قرار دادم، لزوم به تحقیق و تاریخ دانی ِ درست رو تاکید کردم.


++ خواهش میکنم بخاطر بازخوردها، نظرتونو مخفی نکنین. هر نظر مخالف یا سوال یا ابهامی دارین، رک و راست بگین. من بشدت علاقمندم بحثاتونو بدونم و تا جایی بتونم کامل جواب میدم. درمورد چیزایی که دقیق ازش اطلاعاتی نداریم، (و همیشه هم دوست داریم اظهارنظر بکنیم) لازمه که بیشتر بدونیم. هم من ، هم شما.

و اینکه با توهین بهمدیگه، بشدت برخورد میکنم.


+++ لعنت ا... علی القوم الظالمین، من الاولین و الاخرین


  • دکتر میم

از کمی بالاتر

۲۷
ارديبهشت

اگر با نگاهی جامعه شناسانه و کمی بالاتر و گسترده تر از اخبار جاری کشور (انتخابات) ، درمورد شعور و تفکر اجتماعی با هم صحبت کنیم، نتایج برای ما تاسف آور خواهد بود. شرم آورتر اینکه، بفهمیم خودمان یکی از دلایل این نتایجیم. 

و دردآور اینکه هیچوقت نخواهیم قبول کنیم این نتایج و این نقش خودمان در این فاجعه را...!


۱. بخواهیم یا نخواهیم در بین مردم ما، تفکر از پایه، بسیار نایاب و دست نیافتنی ست! انتخاب و تصمیم گیری و عملگرایی درمورد همه دغدغه های زندگی، چه اساسی ترین و بزرگترین آنها، چه کوچکترین و کم اهمیت ترین آنها در بین مردم ما، بدون تفکر، احساسی و به نسبت موج بوجود آمده انجام میشود.

مسلماً در این روال، هیچکسی نظرات دیگر را قبول نداشته و بی تامل، رد میکند. نقد پذیری نزدیک به صفر رسیده و هنر انتقاد، بی شباهت به توهین و توحش نیست!

تحقیقات معروف ۱۹۶۷ در کشورهای اروپایی در بحبوحه جنگ سرد و کشاندن تمایل مردم به سمت خاصی، حاکی از این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم، در دوره جاری زندگیشان بشدت و بدون فکر از یک یا دو نفر (که جزوآن ۱۰ درصد هستند) تاثیر میپذیرند. نظرات و رفتار آنها بدون فکر، جهت داده شده، کاملا کپی شده، بی پایه و بدون تحقیق کردن در جهت های مخالف و بررسی نظرات دیگر است. 

پروفسور «سالوادور خینر» جامعه شناس بزرگ اسپانیایی، در کتاب «روال پیشرفت آگاهی جامعه شناختی» نتایج این تحقیق بسیار گسترده جامعه شناسی را برای مردم فاجعه بار خواند و برای مقامات، یک فرصت دانست! فرصتی برای غلبه!! قطعاً در این بازه، گروهی که بیشترین تعداد از آن ۱۰ درصد را دراختیار داشتند، برنده قاطع بازی های قدرت در منطقه بودند...


۲. انتخابات، نمود ساده ای از پیاده سازی دموکراسی و فرصتی برای یکی از بهترین تحقیقات و نتیجه گیری های جامعه شناسی در جهان است.

با اصطلاح public stupidity یا «جهل عمومی» آشنا شویم! اصطلاحی که در کشورهای مختلف، و با شدت بسیار بیشتری در ایران، استفاده میشود. با این توضیح که «اخبار، اطلاعات و یا عناوینی، به دروغ و غیرقابل اثبات، در مورد افراد و احزاب رقیب گفته میشود و در بین اکثریت، نوعی فضاسازی و نوعی نگاه ایجاد میکند. نگاهی که بر همان اساس تصمیم گرفته میشود»

در اینجا غیر قابل اثبات یعنی حدسیات و تطابق های بی سند!

قطعاً انتخابات امریکا را فراموش نکردیم! استفاده فرصتی به نام «تخریب حریف» بجای «تبلیغ خود» و اتکا به همان ده درصد!

ما بخاطر شرایط موجود، درمورد خودمان میگوییم. مناظرات بشدت عریان و زشت و ناامیدانه. درگیریهای بچگانه عده ای که خارج از حزب هایی که در کشور ایران معنی ندارد، همگی نهایتا به یک گروه و عقبه میرسند! از اتهامات دریافت های مالی هنگفت دولتی گرفته تا استناد به گذشته یک نفر. از آمارهای رسمی و غیررسمی (و معمولا غیر معتبر) گرفته تا پیش بینی آینده کشور درصورت انتخاب شدن یک نفر دیگر. کسی که بدون شک مخالفانش تا چند ماه پیش حتی نام او را هم نشنیده بودند!! حال همه تحت تاثیر تبلیغات و بدون اطلاعات درست درمورد سیاهی دوران او و بازگشت به عقب میگویند! گویی رقیب چاره ای جز این فضاسازی ندارد و روز به روز بجای «تبلیغ خود» ، به تداعی «روزهای آینده بدون خود» میپردازد و حامیانش را برای عدم بازگشت به عقب، دعوت به رای دادن میکند و حامیان (مخصوصا قشر جوان) نیز به همین طریق همدیگر را از چیزی میترسانند که همه از درصد زیادی از توهمات ساختگی نشأت گرفته. ظاهرا اکثر افراد شرایط بحرانهای دهه هفتاد را فراموش کرده اند که فقط از بحرانهای دهه هشتاد صحبت میشود!

درمقابل نیز حامیان رقیب مذهبی، بشدت از جوّ خراب فرهنگی و مذهبی میگویند درصورتی که بررسی ها نشان از تغییر خاصی (در چیزی که به ان بی بند و باری اتلاق میشود) طی سالهای گذشته نمیدهد!

وعده پول و یارانه هم در بین جوامع با سطح مالی پایین، همیشه جواب میدهد! بی توجه به تاثیرات اقتصادی آینده میتواند اکثر آراء قشر ضعیف را جمع آوری کند. هرچند که گفته شود این وعده ها بابرنامه است، اما باتوجه به سابقه مدیریتی ما، بسیار بعید بنظر میرسد.

مورد دیگر دراین زمینه، استفاده از شوی تبلیغاتی و نشان دادن حجم عظیم حامیان یک کاندیداست، که این، راه را برای حامیان باز میگذارد که در صورت رای نیاوردن، انگ تخلف و تقلب را بزبان بیاورند.

ماکس وبر در جایی گفته بود : «همه خرافاتی ها را مسخره نکن، تو هم وقتی در حال غرق شدن باشی، به هر خرافه ای چنگ خواهی زد»


۳. مردم، به دنبال دولتها یا دولتها بدنبال مردم؟ موضوع تاثیر متقابل جوّ قدرت حاکم بر جامعه (دولت) و مردم ، همیشه مبهم باقی مانده. اینکه فرهنگ و سلیقه مردم، روی دولت تاثیر میگذارد و راه و اصول مدیریتی آنرا تعیین میکند؟ یا روش و ساختار و اصول مدیریتی یک دولت روی فرهنگ و اخلاق مردم تاثیر میگذارد؟

بحث همیشگی اینکه چرا کشور چین و آلمان و ژاپن و سوییس اینطور؟ ما اینطور؟ چرا دولت و مردم آنها اینقدر مرتب و عالی؟ ما اینقدر آشفته و بی برنامه؟

هرچند که سالهاست تحقیقات و نتایج بسیاری در این زمینه اعلام میشود که اول مردم باید درست شوند یا اول باید نظام حاکم اصلاح شود تا...

اما تاریخ کشورهای مختلف نشان از تاثیر هر بشدت موثر هردوطرف دارد. ما تاریخ نمیخوانیم، تاریخ نمیدانیم، از چین بعد از «مائو» ، از آرژانتین بشدت بحران زده تا دوران طلایی «کارلوس مِنم» و اوج آن، «نستور کیرشنر» خبر نداریم، از تلاش مردم ژاپن برای بازگشت طلایی بعد از جنگ جهانی، و از گذار آلمان و سوییس از صنعت و اقتصاد و اصول بالای شهروندی بعد از جنگ های جهانی، از ایسلندی که تا سال ۱۹۷۰ جزو فقیرترین کشورهای جهان بود، و بعد از طرح تحول اقتصادی بزرگ معروف به «طرح مارشال» نهایتا در سال ۱۹۹۲ جزو مرفه ترین کشورهای جهان شد و حتی از لحاظ شاخص توسعه انسانی در سال ۲۰۰۵ رتبهٔ اول را در میان کشورهای جهان به‌دست ‌آورد. از هیچکدام خبر نداریم و جز تاسف و غبطه خوردن هم کاری بلد نیستیم (چه مردم، چه دولت) و... آن جمله معروف «از ماست که بر ماست»


۴. اطرافیانِ مسئولین، نقش بسیار مهمی دارند. «هوش جمعی» که اصول کار مدیریتی یک گروه را نیز مشخص میکند، نیاز به بررسی دقیقی دارد که با سطحی نگری و آوردن نام دو یا چند نفر از اطرافیان ممکن نیست. گرچه در اطراف شخص اول، همیشه افراد خوب و بد و افراد باهوش و کندذهن دیده میشود، اما سطح هوش گروه، بطور کل از رفتارهای دوران تبلیغات انتخاباتی تا حد زیادی قابل سنجش است. در بررسی یک ماه اخیر در کشور ما، متاسفانه سطح بسیار پایین هوشمندی در تبلیغات و چنگ زدن به موارد سبک و بیراه، بسیار ناامید کننده است. اول از آن جهت که دولتمردانی در این سطح، برای پیشبرد و هدایت یک کشور با هم رقابت میکنند. دوم از آن جهت که باور عمومی ما نیز همین استدلالها و دلایل و حرف های بدون سند و تحقیق را میپذیرند و سمت سو میگیرند! مثال؟ سند چشم انداز بیست ساله ۱۴۰۴ ، و یا سند ۲۰۳۰ اخیر را چند نفر دقیقاً خوانده اند و جزئیات آنرا میدانند که بی مهابا به آنها تاخته میشود؟! چند نفر رسانه ها و اخبار و دلایل موجه تیم مقابل را مرتب و دقیق میخوانند؟ ... و باز برمیگردیم به مورد یک! دولتمردان، از خوراک فکری و سطح پایین هوش اجتماعی مردم خبر دارند.

دقت به این نکته خیلی مهم است که اطراف همه کاندیداها، متعصبان تندرو زیادی وجود دارد (در باور عموم، چه متهم به مذهبی بودن ، چه متهم به لیبرال یا روشنفکر بودن) 

هیچ جامعه ای آسیب نمیخورد مگر از متعصبان تندرو.


۵. حق رای محترم است. برای هر شخصی! تلاش برای تغییر رای افراد در بین حامیان قابل بررسی ست. اینکه طبق موارد قبل، بعضی افراد سعی میکنند بواسطه دلایلی که خودشان هم دقیقا درمورد اصالت آن خبر ندارند، رای افراد را (حتی گاهی با تمسخر و توهین) عوض کنند. اینکه بعضی افراد به رای مخالف افراد دیگر با بهت و حیرت نگاه میکنند و ابراز تعجب میکنند از اینکه مگر میشود شما به کسی جز فلان شخص رای بدهید؟!

فارغ از دلیل انتخاب یک رای، بی احترامی به رای افراد، بزرگترین پارادوکس اشخاصیست که شدیداً داعیه احترام به عقیده را دارند!

«هر شخصی میتواند هر رای ای داشته باشد، بشرط عدم ایجاد اختلال برای جمع»


۶. بدون شک جامعه ما در قیاس با دیگر کشورها، جامعه مظلوم و سختی کشیده ایست. درکنار تلاش نظام برای بهبود وضعیت، مردم نیز به جز غبطه خوردن به کشورهای دیگر، وظیفه بزرگی برای تغییر و ارتقاء سطح خود دارند.

چیزی که بسیار مهم است، روزها و دوره بعد از انتخابات است. بی توجه به اینکه چه کسی دولت را بدست خواهد گرفت، باید منتظر فضای وحشتناک تخریبی بعد از انتخابات باشیم. سیاه بازی ای که همیشه بوده و یکی از بزرگترین عوامل عدم پیشرفت ما بوده. وقتی معنی «مخالفت و انتقاد برای پیشرفت و ترمیم» را نمیفهمیم ، باید «مخالفت و سیاه نمایی برای تخریب» را تجربه کنیم. حواسمان باشد، که اینجا، کشور ماست. انتقاد و مخالفت، راه روشنی دارد که ما در آن بسیار ضعیفیم و این منش از یک سو به سطح فرهنگی ما مربوط است، از یک طرف سیاست خود دولتمردان، و از یک جهت عدم وجود قوانین و فعالیت اصولی حزب ها.

بنظر شما، بعد از تعیین نتایج، چند درصد از مخالفان به کمک به دولت میپردازند؟ و همینطور دولت جدید از چند درصد از ظرفیت گروه مخالف، کمک میگیرد؟!

گفته میشود هردوره در ایران، بعد از انتخابات دولت، آنقدر بی اخلاقی و تخریب و ضدفعالیت صورت میگیرد، که انتخابات، کوچکترین و بی اهمیت ترین رویداد آن سال خواهد بود! 

میشود که نگذاریم اینطور شود؟! میشود. همانطور که در خیلی جوامع، شد ، و ما نمیدانیم! تاریخ، فقط همین چند سال پیش نیست که شاید تکرار شود ، شاید تکرار نشود! تاریخ شامل سالها و دوره ها و جوامع و تفکرات مختلفی میشود که امیدواریم قسمتهای روشنش برای ما تکرار شود.


+ اللهم عجّل لولیک الفرج

++ والسلام ، دکتر میم


  • دکتر میم

سونات پاییزی

۲۶
فروردين

به نظر من بهترین نمایشنامه نویس و کارگردان زنده تئاتر ایران جلال تهرانیه. بعد از مدتی بالاخره تئاتر «سونات پاییزی» از اینگمار برگمان رو ساخت و فروردین و اردیبهشت، توی تماشاخانه ایرانشهر، پارک هنرمندان برقراره. بالاخره چند شب پیش رفتیم. قبل از ورود به سالن، یه کم قفل کردیم روی آدمها که ببینیم میشه کسی رو سوژه کرد و مسخره کرد؟ ⁦:-)) یعنی بیشعوری تا این حد ⁦:-D⁩

بهناز جعفری اومده بود. یه آقای دیگه هم بود، کلی فکر کردم که این کیه؟! میخواستم برم ازش بپرسم که تو کی ای؟ :-)) خوب شد نرفتم. چون یادم اومد. چون اگه میپرسیدم و اونم میگفت «من همون بازیگر فیلم «شٙنِل» هستم که توی جشنواره فجر امسال بود» .. اونوقت منم با احترام تمام نظرمو راجع به خودش و فیلم و کارگردان و وقت گرانقدری که از ما به کثافت کشیده شد، میگفتم و میرفتم به ادامه مسخره کردنمون برسم :-)

بهاره رهنما بازی میکرد و گلچهره سجادیه. بازی ها عالی، نمایش سیاه و کثیف و تلخ و درعین حال فوق العاده. فقط باید بعضی تئاترها رو دید تا فرق کارگردانی تئاتر رو فهمید.

گفته بودم براتون...؟ که متظاهرین به «علاقمندی به فرهنگ و هنر» با قدرت زیادی در حال تکثیرن... این بد نیستا! اما حداقل این دوستان یه کم تلاش بکنن برای علاقمندی به شعور! ⁦:-|⁩

بگذریم از اینکه از لحظه ورود به سالن، عکس ها و پست ها و استوری ها شروع شد... اول نمایش، بهاره رهنما اومد و سلام و احوالپرسی و خواهش کرد همه موبایلا رو دربیارن و روشن توو دستشون بگیرن و خواهش و تمنا کرد که «عزیزان، دوستان، همگی لطفا خواهشا تمنا میکنم تورو قرعان گوشیا رو خاااموش کنید. سایلنت نه!! خاموش. بخاطر اینکه توی تئاتر، موزیک استفاده میشه و موبایلها نویز میندازه روی صدا. یه ساعت دیگه برید بیرون باز موبایلو دارید. جوون مادرتون خاموش کنید»

یعنی اگه به یه گاو گواتمالایی با این زبون خواهش و تمنا میکرد، قطعاً گاوه میرفت موبایل میخرید و به احترام تئاتر و بینندگان خاموشش میکرد.

خب... در مورد اون قشر براتون توضیح دادم که؟ اصلاً مهم نبود که خیلیا نمیدونستن اینگمار برگمن کیه؟ و ربط سونات پاییزی به این قصه چیه؟ و اصلا سونات چیه؟ پیانو چیه؟ اینا اصلا مهم نیست!

مهم این بود که نه تنها خیلی گوشیها، زمان نمایش خاموش نبود و دائم روی پیانوهای زیبای تئاتر، نویز انداخت، بلکه چند نفر درحال گوشی چک کردن بودن!! 

باز من حداقل شعورم به این چیزا میرسه! نهایتاً یه کم مردم آزارم.


#گاو_گواتمالایی_نباشیم #مسخره_کردن_زشته_میدونم


+ برای ارسال عکس مسابقه، تا ساعت ۲۴ امشب وقت دارین. تا الان فکر کنم ۳۸ نفر با بیشتر از صد تا عکس شرکت کردن.

  • دکتر میم