روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۸/۱۴
    عن
پربیننده ترین مطالب

۸۱ مطلب با موضوع «زندگی با فکر» ثبت شده است

- دو ماه زیر فشار کار، آدم دیگه ای شدم. هنوز تصمیم نگرفتم که از این وضعیت خودم راضی باشم یا نه،، ولی بقیه خیلی بهم میگن! 


- فیلم «همه میدانند» اصغر فرهادی رو دیدیم،، بشدت دوست نداشتم. اصلا فیلم خوب و قانع کننده ای نبود. اصلا مهملات قصه رو نتونستم به هم ربط بدم که جور دربیاد! ... آخه اصغر، آخه لعنتی، مگه مجبوری؟ خب فازتو عوض کن...


- تبلیغ مایع ظرفشویی دورتو و عمه خانوم و... به اندازه کافی روو اعصاب بود،، چند روز پیش دیدم یه تبلیغ دیگه ساختن، دو تا بچه توو مهمونی سر میز غذا، بچه مهمون به بچه صاحبخونه میگه: «میخوای بگم دیشب شام چی خوردین؟» ، بعد بشقابو بوو میکنه و میگه : «قرمه سبزی» .... بعدشم نمایی از لبخند مهمانها و کمی خجالت صاحبخونه...

باعرض شرمندگی از تمام جوامع حیوانی، من نمیدونم چند تا گاو میشینن فکراشونو میریزن روو هم، چند تا گاو تایید میکنن، چند تا گاو اینا رو میسازن، چند تا خوک اجازه پخش میدن، و چند تا الاغ که مثلا ناظر ن ، گیر نمیدن!

بقرعان اگه بچه، جلوی من همچین کاری میکرد، چنان پسی میزدم که با صورت بره توو میز، تا سه ماه دکترا روش کار کنن که جای اعضای صورتشو پیدا کنن.... اون عمه خانوم هم الان توو قبرش بود، ماههای اول قبر هم گذرونده بود.


- اگه مثل من حوصله سرماخورگی و بیحالی و اینا رو ندارین، در دوران سلامتی، یه روز درمیون ، یه قاشق عسل، روش یه ذره سیاه دونه بریزید و بخورید، الا و بلا سرما نمیخورید. اگه نگران ویروس هستید، هر روز صبح آب نمک قرقره کنید، یا گاهی یه دمنوش پر از نعنا بخورین. همین. والا اطرافیان که وظیفشون مریضداری نیست. تنبلا.

دیدین جدیداً دکترا تا میبینن سرماخوردگی ها درمان نمیشن، میگن این ویروسه :-) یه مورد هم درمورد «واکسن آنفولانزا بزنید تا سرما نخورید» بگم... آخه ... :-)) نمیگم دیگه  ، فک کنم همه فهمیدن.


- داشتم میگفتم «من اونقدر که تحرک دارم و سفر میرم و کار میکنم، احتیاج دارم که سلامت باشم تا بتونم به این خوشی هام برسم، واسه همین مراقب خورد و خوراکم هستم، خیلی ساله که مرتب و سلامت زندگی میکنم، خداروشکر هم خوبم» 

میگه «ای بابا ،،، ما که همه چی میخوریم و بازم خوبیم»

زیاد ن..یدم بهش، ولی از مجموع حرفام فهمید که «خوبی؟ یه جوری میگه خوبم انگار آرنولد نشسته جلوم،، سالی ۱۴ بار سرما میخوره، از سر تا پاش، توی هر عضوی ده تا مشکل و بیماری داره، چربی و غلظت بالا، عصبی، سه تا کار در روز بهش میدی، یکیشو نصفه انجام میده، یکیو یادش میره، سومی هم گند میزنه توش. مرتیکه آلزایمری. کبدش هم عفونت کرده رفته بیمارستان واسه عفونت کبد، دکتر بهش گفته سینوسهات هم عفونت داره، باید بری سیتی اسکن!» دیگه بهش نگفتم چند سال دیگه چی درانتظارته :-)

اره، خداروشکر همه چی هم میخوره ، کاملا هم سالمه


- تکنولوژی رو همیشه دوست داشتم اما همیشه از مخالفای مدرنیته و به گند کشیده شدن زندگی توسط تکنولوژی بودم. گفته بودم یبار همه گوشی و لپتاپ و... همه چیزمو یهو فروختم رفت. و تا یکسال و نیم. الان میدونم راحت میتونم هرچیزیو بذارم کنار. الانم مدتهاست بشدت فضای‌مجازی-زده شدم. حالم از پست ها و اخبار ها و حرفها و نمایشهای مجازی بهم میخوره (البته از یه سری چیز دیگه هم بهم میخوره، باید یه پست چالشی جدا درموردش بنویسم) ، تلگرامو که قبل از عید پاک کردم، از آیدی اینستام هم ده روزی میشه که اومدم بیرون و خلاص :-) بسیاااار خوشحال و راضی ام، از برنامه Quality time م که چک کردم، دیدم در هفته گذشته ، حضورم در شبکه های اجتماعی به کمتر از ۱۵ دقیقه در روز رسیده. راستش برنامه م برای زندگی توی کلبه وسط جنگل ، کنار برکه و میز و سازدهنی و غذا دادن (و خوردن) گوزنها ، برای بعد از ۵۵ سالگی بود. اما ده روز پیش تغییرش دادم به ۴۵ سالگی... :-) و به اینشکل دارم آماده میشم براش. در ضمن، یه پست خوب در مورد «مدرنیته و آلودگی تکنولوژی» آماده میکنم. هر چند که معتادان موبایل، درصدی هم تغییر نمیکنن، اما تاثیرگذار خواهد بود :-)


  • دکتر میم

خداروشکر

۱۱
آذر

خداروشکر من همیشه سعی کردم در عین اینکه مراقب کارام باشم، آدم شاکری هم باشم، 

بارون میاد، شکر میکنم، 

گرمه، شکر میکنم، سرده، خوشحالم و شکر میکنم،

تصادف میکنم، شکر میکنم که خودمون چیزیمون نشد، 

مشکل سلامتی پیش بیاد، شکر میکنم که چیز خاصی نیست و خوب میشه،

کباب میخوریم، شکر میکنیم، نون خشک میخوریم، شکر میکنیم...

خداییش هم خدا همیشه خوبی ها رو برامون بیشترش میکنه.

خداروشکر همیشه درست میشه برامون.


امروز از یه سفر کاری برگشتیم،، توی جاده، بعد از بارون، آسمون و زمین مث نقاشی شده بود. عجیب و زیبا،، زدیم بغل که یه کم نگاه کنیم.

دوستم میگفت «لعنتی، تو شانس داری، سفر معمولی کاری هم که میری، یه اتفاقای خوب میوفته، طبیعت و آب و هوا به شکل های باحال و جالب و دیدنی و لذت بردنی در میاد. کوه میری، غروبش قشنگ میشه، کویر میری، ستاره هاش قشنگ میشه، جنگل میری، مه و طوفانش هم باحال میشه... ماجرا و حوادث و ب..ایی های سفرت هم آخرش خنده دار میشه.... واسه همین من همش میام. جهنم هم بری باهات میام، باحال میشه»

بهش گفتم «خداروشکر ، خدا میدونه من دنبال چی ام، همونو بیشترش میکنه، باحالش میکنه»


اینکه میگن «شکر نعمت ، نعمتت افزون کند» رو باور کنید، جواب میده.

فقط... یه مورد اینکه... من همیشه بخاطر این نعمت ِ همسرم که با همه بدبختیا و دردسرهای من میسازه، ساعت به ساعت خدا رو شکر کردم... ولی خب، ظاهراً خدا هم توو کاراش استثنا داره :-)))


  • دکتر میم

+ بالاخره اولین فایل صوتی درمورد کسب و کار و بازار رو گذاشتم. در این فایل از یه نگاه خیلی کلی به شرایط بازار و کسب و کارهای مختلف و شرایط و کلیات این فضا گفتم.

+ من متخصص کسب و کار نیستم، این پست صرفا مجموعه ای از تجربه ها و تست ها و آموخته هاست که شاید یه کم نامرتب باشه، اما بنظرم خیلی چیزهای مهمی توش هست. 

+ فایل ها رو بصورت پنج قسمت جدا گذاشتم که شاید گوش دادنش راحتتر باشه، اما کل مطلب، پیوسته ست و باید بترتیب کامل گوش بدید.

+ لطفا نپرسید مثلا «من اینقدر پول دارم چیکار کنم؟» یا «من این درسو خوندم ، اینو بلدم ، چیکار کنم؟» ... من که شما رو نمیشناسم و جای شما نیستم. نمیتونم بگم کی میتونه توی چه کاری موفق بشه! فکر کنم خوب توضیح دادم که چه میشه کرد.

+ خیلی خوشحال میشم اگه نظر بدید، اگه توی گفته ها اشکالی داره بگید، شاید اگه اتفاق خوبی بیوفته، بشه پست بعدی رو جزئی تر وارد موضوع خاصی بشیم.

+ این فایل رو راحت ضبط کردم و راحت صحبت کردم، اگه وسطش فکر میکنم، سرفه میکنم ، یا صدای اون وانتیه میاد که بیرون داره عدس میفروشه، دیگه ببخشید :-))


۱_ مقدمه و درس و دانشگاه و تجربه

۲_ بازارهای پرنوسان، دلار ، طلا ، ارز دیجیتال (بیتکوین) ، بورس

۳_ کسب و کارهای آنلاین، یا مبتنی بر شبکه های اجتماعی، تفاوت بازاریابی ها و مجوزها

۴_ کار در بازار سنتی با استفاده از فناوری های نوین

۵_ مافیای بازار ، جزئیات دیگر و پایان


  • دکتر میم

ته ِ چاه

۰۶
آذر

بیاید این ژست های مسخره رو بذاریم کنار... طرف هنوز ابتدایی ترین حقوق شوهرش رو رعایت نمیکنه، بداخلاقه، درست صحبت نمیکنه، همش در حال غیبت پشت همه س، ظاهرسازه، مردم آزاره، با زبونش دوتا قوم و فامیل و دوست و آشنا رو به دعوا میندازه، بعد میاد استوری و پست و افاضات میذاره برای «خشونت علیه زنان» و حتی تجاوز و کتک و آسیب هم نه... در مورد نگاه ها و حرکت هایی که از اونها ممکنه تعبیر به خشونت علیه زنان بشه!! بابا بقرعان بعضی از استوری های و پست ها رو ببری سوییس، بهت میخندن! سازمان ملل هم پرتت میکنه بیرون!! و همینطور مثلاً نود درصد از مردهایی در همین مورد حمایت از کمپین منع خشونت به زنان، پست و عکس میذارن و مینویسن، که ساده ترین چیزها رو درمورد زنان رعایت نمیکنن، نمیدونن و نمیفهمن. گاهی جدی و گاهی به شوخی و خنده ، گند میزنن به بنیان های اخلاقی و اجتماعی و شعور و فهم! ولی خب... پز روشنفکری، واجبه، مثل شمع روشن کردن و غصه خوردن برای لندن و پاریس... مثل خیلی چیزای دیگه! 

نمیخوام بگم «خشونت علیه مردان» هم چقدر وجود داره، میخوام یه کم به ذات خودمون ورود کنیم و هزار بار گفتم... بیاین یه کم دست برداریم از این مسخره بازیا. بقول «آنتونی گیدنز» : "اکثر بزرگداشتها و نامگذاری روزها، نه به خاطر تعهد به یک اخلاق خوب، بلکه بخاطر پنهان کردن کثافت های جامعه ای که خودمان جزئی از آن هستیم، پشت ِ نقاب ِ جامعهٔ طالب زیبایی ست"

قبول دارم که خشونت علیه زنان، مردان، کودکان، سالمندان، از پست ترین و بیشرافت ترین اعمال انسانیه اما وقتی قصد داریم از نوعی انحراف اخلاقی صحبت کنیم، درحالیکه خودمون هزارتا کار رو میکنیم که نتیجهٔ مستقیم یا غیرمستقیمش آزار و اذیت و خشونت علیه همه این گروه هاست، پس بهتره دهنمون رو ببندیم و یه کم فکر کنیم به جای پرچم دست گرفتن و ژست و پست و استوری های مسخره، خودمونو اصلاح کنیم! بد دهنیم؟ عصبی؟ بداخلاق؟ پرحرف؟! غیبت؟ کنجکاو در زندگیِ مردم؟ حرف های دوست و آشنا رو میبریم و پیش این و اون میگیم؟ بین عقاید فرق میذاریم، درحالیکه پرچم احترام به عقاید دست خودمونه؟ همه رو از روو لباس قضاوت میکنیم، اما توی bio مینویسیم only god judge me ؟ به دو زار سوادمون مغروریم؟ و...

همه این باگ ها نتیجه آدمیزادیه که خودشو نمیشناسه! «انسان شناسی» نخونده و نمیفهمه. خودشو نمیشناسه. نمیدونیم در چه شرایطی، چه روحیات و اخلاقیاتی پیدا میکنیم که باید کنترلش بکنیم،، نمیدونیم چطوری با آدمها برخورد داشته باشیم و فقط صبح تا شب دنبال آموزش دادن «اخلاق در جوامع آرمانی» به این و اونیم..!

والا

خود ِ من مثلاً ، نژادپرستم... دوستای نزدیکم کاملا از این مطلعن ... و به هفت جد و آبا م خندیدم اگه یه جا درمورد برابری و اتحاد و دوستی ِ قومیت ها و رنگ پوست ها و نژادها چیزی بگم و بنویسم! میدونم عقیده م اینه ... لذا گوه اضافی درمورد «تاثیر منفی نژادپرستی بر جوامع» نمیخورم. بقرعان...

بیاید بشینید کنارم... ساکت و راحت... همین ته ِ چاه


  • دکتر میم

گفت میتونین ده دقیقه پیش حاج آقا بشینین. آقا مریضه، خواهش میکنم کوتاه و سریع...

رضا که ما رو برده بود ، جلو رفت، من و سینا پشت سرش. ۷_۸ نفر دیگه هم نشسته بودن... یکی بلند گفت حاج آقا نمیذارن زیاد بشینیم، یه چیزی بگو برداریم و بریم... حاج آقا سرش رو بالا نمی آورد، خندید و گفت: «حرف ده دقیقه ای رو کجا میخوای ببری، همینجا با چایی بخور، بشینه به دلت... ۴ تا کار،، 

حلال کار کنید و حلال بخورید. از زبون حرامخوار هیچ دعایی شنیده نمیشه.... 

دل مردم رو نرنجونید. چه با غیبت، چه حسادت، چه آزار مستقیم. مردم‌آزار و غیبت کننده خودش هیچوقت آرامش نداره.

بجای حرف زدن، زیاد فکر کنید، شک کنید، تحقیق کنید، از اهلش بپرسید. کسی که از عقل استفاده نکنه، جسمش هم تباه میشه.

نماز ِ خوب بخونید... توی بهترین وقت... بعد بشینید و برکت زندگی رو ببینید»

یکی پرسید : آقا نماز ِ خوب یعنی چی؟

گفت: بقول آقا سیدعلی (قاضی) ، بازاری نباشه 

.

اکثریت بلند شدیم که بریم... یکی گفت: «آقا ما همشو رعایت میکنیم ، چرا برکات سرازیر نمیشه؟»

سرشو آورد بالا و یه نگاه بهش کرد و گفت: «زن و بچه ت ازت راضی ان؟»

همه خندیدن... حاج آقا خندید و گفت : «این از همه مهمتر بود توو این ده دقیقه. همینو بردار و برو»

...

در مسیر بیرون اومدن از اتاق، سینا باز پرسید «اسمش چی بود»

رضا گفت «بهجت ،، محمدتقی بهجت»


  • دکتر میم

+ در مراسم اربعین امسال حدود ۲۳ میلیون نفر از ۵۰ کشور دنیا شرکت کردن. که حدود ۱۵ میلیون عراقی ، ۲.۵ میلیون ایرانی و ۵ میلیون نفر از ترکیه، لبنان، کویت، افغانستان، پاکستان، هند ، و ۵۰۰ هزار نفر از کشورهای دیگه بودن. حدود ۲۲ میلیون مسلمان و یک میلیون از ادیان دیگه.

+ امسال پیاده روی از سمت ۵۰۰ شهر، ناحیه و روستا، بسمت کربلا شروع شد که بیشترین مسیر پیاده روی ۱۵ روز بود!

+ به جز منازل مسکونی، در این مسیرها بیش از ۱۱۰ هزار موکب و استراحتگاه و حسینیه و حدود ۵۰۰ هزار خادم، از زائران پذیرایی کردن.

+ روزانه بیش از ۱۵ میلیون آب معدنی بین زائران پخش شد.

+ و...

+++ اما چیا رو درنظر بگیریم که تصمیم بگیریم در اربعین میتونیم بریم کربلا یا نه؟ و اگه میخوایم بریم، چه رعایت هایی رو بکنیم؟!


  • دکتر میم

یجمعنا

۰۶
آبان

یکی از دوستان با خودش قلیون آورده :-) دیشب بعد از ۲۵ کیلومتر پیاده روی، نشسته بودیم بین مسیر نجف و کربلا ، دورهم و استراحت و قلیون. سه نفر اومدن سمتمون و سلام و علیک و اشاره به قلیون... از چشمای آبی و موهای بور یکیشون، همه برگشتیم و کنجکاو... مردی عراقی از بصره بود که دو دوست و همکلاسی قدیمیش یکی از انگلیس و یکی از هلند رو آورده بود برای مراسم اربعین. مشخصه که کی به قلیون علاقه داشت؟! مرد چشم آبی هلندی ، که اتفاقا فوق العاده فوتبالی بود :-) سر صحبت هم از همین باز شد... فوتبال، هلند ، همدردی من و مرد هلندی، پرسپولیس، عراقی ، بشار رسن ، و انگلیسی ای که در سکوت فقط بما نگاه میکرد و اصن نمیدونست فوتبال چند نفره ست!

حرف از سفر و ملیت ها و اهداف شد... انگلیسی مسلمون بود، اما هلندی نه،، در حقیقت هیچ دینی نداشت و از تعریف های دوستاش اومده بود. و البته کلی از فضا خوشش اومده بود و تعریف میکرد، از نحوه ورودشون به عراق و از مسیر و از نجف و ... از همه بیشتر از چیزهایی که از شروع پیاده روی دیده بود ، از مردم ، از پذیرایی ها، از موکب ها... و از این قلیون بغل مسیر پیاده روی :-)) 

انگلیسی هم از کار و بار ما پرسید و و اینکه چند بار اومدیم و... بعد با ذوق عجیبی گفت من سومین بارمه ، و هرسال چند نفرو با خودم میارم... همشونم میگن چطور میشه یه «اسم» اینهمه آدمو از همه جا بکشونه و بعدشم این اتفاقات عجیب توی اینجا در این یک هفته؟! به دوست عراقیشون اشاره کرد و گفت: رسول میگه مردم هرسال همه دارایی و پولاشونو خرج پذیرایی از زائرها میکنن و بعد از اربعین باز پول جمع میکنن و کار و زندگی و آماده کردن بهتر سال بعد!!... و بعد اشاره کرد به تابلویی که صدمتر جلوتر نصب شده بود (که دیشب استوری اینستا گذاشتم) ، و گفت «من میگم حسین یجمعنا»


  • دکتر میم

«بعد از مدت زیادی جستجو با سینا پیداش کردیم، روستایی بیراهه، در ارتفاعات کوه و جنگل. محلی ها بهش میگفتن "زاو مینگ ژی" ، فکر کنم یه چیز توو مایه های پیر فرزانه. ظاهرا خیلی کم حرف میزد و خیلی آروم. اول سینا رفت، من بیست دقیقه بعد. سینا اشاره کرد که هیچی نگو. 

جملات و کلمات کوتاهی که به زور حرف میزد، اونقدر آروم بود که سینا مجبور بود گوششو نزدیک صورت پیرمرد ببره. چند جمله ای گفت که سینا آروم به من میگفت و هیچوقت یادم نمیره : «سکوت، سکوت، سکوت کنید... از سه نفر بسیار دوری کنید: اول از آدمی که باور و اعتقادش رو بی دلیل و تحقیق، ترک کرده! دوم از آدمی که با حرف زدن زیاد (نیش و کنایه و حرف تند و تیز) ، همنوعانش رو آزار میده! سوم از آدمی که تجربه های مشخص و زیان ده رو دوباره امتحان میکنه»

من مات ایستاده بودم. یهو برگشت رو به من چند ثانیه نگاه کرد و چیزی گفت! سینا گفت «میپرسه مسلمونی؟ » و اشاره کرد که جواب بده ،،، سر تکون دادم که آره ،،، سرش رو برگردوند و چیزی زمزمه کرد. سینا گفت: «میگه عرفان مسلمانان و نماز رو میشناسم. جالب و عجیبه»

بعد از حدود یک دقیقه سکوت، در حالیکه داشت چیزی میگفت، آروم روی زمین دراز کشید و خوابید! سینا سریع کاغذی درآورد و شروع کرد نوشتن... پیرمرد خوابید!! و ما خیلی آروم ، بیرون رفتیم. تا کیلومترها، هیچ حرفی نزدیم و احساس غرق شدگی داشتیم. تا یه جا نشستیم. کاغذ رو گرفتم و نگاه کردم... گفتم چیه؟ گفت همون که آخرش گفت. چند جمله از اوپانیشاد (قسمتی از کتابهای وداها ، از کهن ترین کتابهای تمدنهای آسیای شرق) 

این کاغذی که سینا نوشت، بعد از سالها دوباره پیدا شد! و پاره شده، یا سوخته، یا...

و معنیش: 

"نمایش آغاز هستی و جنجال پایان آن را بفهم تا بخود بیایی.

«آنوپا» مخلوطی است از ترس و جنگ و وحدت و یگانگی.

کشف حقیقت ِ درون انسان و یافتن راه‌ رهایی و رستگاری، از عبادت (بمعنی سکوت یا مراقبه یا ...) میگذرد.

رهایی در یقین (اعتقاد) است" 

»

  • دکتر میم

هجوم

۱۰
مهر

+ این پست رو دوماه پیش نوشتم... و کامنت ها


+ مردمی که شیش سال پیش یادشون نمیاد که چطور سکه از دو میلیون ، یک شبه تا ۱.۳۰۰ پایین اومد و خیلیا سکته کردن،، و حالا باز رفتن دلار ۱۸ هزار تومنی خریدن به امید ۵۰ هزار تومن شدن! و الان دارن التماس میکنن که دلاراشون رو ۱۰ تومن بفروشن... چه انتظاری ازشون هست که تاریخ بخونن و...؟!


+ هرچند این اوضاع سقوط دلار، خوبه ، اما تا به ثبات نرسه ، بازم کاری پیش نمیره. اقتصاد از ثبات به نتیجه میرسه ، نه با سقوط یا صعود ارز. چه دلار ۸ تومن باشه، چه ۱۵ تومن. اما ثابت باشه. بعد کم کم درست میشه. الان اگه بانک مرکزی خوب عمل کنه قیمت رو روی حدود ۱۳ نگه میداره و اگه بتونه، پله ای میاره پایین، تا حدود ۱۰_۱۱ . اگه دلار ۱۸ تومنی حباب بود، دلار ۸_۹ تومنی هم حباب منفیه. منتظر باشیم تا ثبات ارز بیاد، بعد اصلاح و ثبات قیمت ها هم میاد. ایشالا


+ هجوم مردم برای فروش دلار و سکته ها و گریه ها، اصلا خوشحال کننده نیست که بعضیا براش ذوق میکنن. هرچند که باید درس بگیرن که احتمالا نمیگیرن. 


+ متاسفانه در روال صعودی ارز، قیمت اجناس بیشتر بالا میره، اما در موقع سقوط ارز، قیمت اجناس شاید نهایتا ۱۰ درصد بیاد پایین


+ چند روز پیش هم در صحبت با بعضی دوستان گفتم که دولت ، کاهش قیمت رو میذاره برای بعد از سفر روحانی به سازمان ملل!! 

حالا یهو افزایش قیمت نفت و بعد تسویه درصد زیادی از بدهی های دولت ... و بعد خبرهای مذاکره اروپا، و بعد فشار برای تصویب FATF !! و حالا سقوط ارز. این مملکت، همه چیزش به همه چیزش میاد. قانونی درمورد دلالی وجود نداره و صعودها و سقوط ها به هرچیزی ربط داره، جز قوانین منطقی... یه کم باهوش باشیم. وال استریت هم قوانین پشت پرده خودشو داره


+ پست کسب و کار رو میذارم برای هفته بعد، احتمالا بصورت پست صوتی.


  • دکتر میم

در کنار اوضاع آشفته اقتصادی، دغدغه ای که این روزها بشدت جای خالیش حس میشه و خیلی سخته درموردش نوشتن و حرف زدن، رفتار جمعی مردمه!

خودمون داریم چیکار میکنیم؟! این پست که چند روز قبل از انتخابات نوشتم رو یادتونه؟ این پست رو چی؟ 

شاید روزی ده بار به گوشم میخوره این روزا که : مسئولا که دارن میخورن، ما چی؟ 

بعد خود مردم دارن همدیگه رو میخورن! و فکر میکنن اگه خودشون مسئولیتی داشته باشن، عالی ان.

حقیقت اینه که رفتار آدمها رو از کارهای خیلی کوچیک و روزمره شون میشه تشخیص داد و با کارکردن های بزرگ تر مطابقت داد.

مسئول غذا توی هیئت، وقتی ده تا غذا برای آشناهای خودش میبره، هیچ فرقی با مسئولی که ده تا بچه شو میبره سر کار و حقوقهای نامتعارف میگیرن، نداره! هیچ فرقی. ... همینو بگیرین برین تا همه مواردی که در طول روز میبینیم. مردمی که انضباط شهری و قوانین ساده رو رعایت نمیکنن ، مردمی که با بچه و همسرشون رفتار درست رو بلد نیستن و حقوق و مرز احترام رو نمیشناسن. مردمی که توی کاسبیشون هیچ حق و حدودی رو رعایت نمیکنن، استادی که از تدریس و نمره دادنش به عنوان هر ابزاری استفاده میکنه ، اونی که میره فروشگاه و بیست بیست تا شونه تخم مرغ و روغن و رب و برنج میخره. اونی که تحت جوّ هر رسانه ای، هر شعاری میده... و همه اونایی که دیگه کتاب نمیخونن و ماه به ماه طبق شرایط محیط عوض میشن.

درد ِ طولانی ایه... اما چی میشه گفت؟

دیروز استوری گذاشته : «نظرات ما از پرسه زدن در شبکه های اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعه کتابها. این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی ست. (کارل گرینفلد) »

بهش میگم «من که قبلا میگفتم، میگفتی نه ، حالا "کارل" گفته، حرف درسته؟ الان داری چی مطالعه میکنی؟ » 

یکم نگاه کرد و خندید و گفت خفه شو...

حقیقت اینه که میگن: «انسان را در زیستن بشناس، نه در گفتن. در گفتار همه آراسته اند»


+ پست صبا 


  • دکتر میم