کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

۶۶ مطلب با موضوع «سفرنامه» ثبت شده است

۱. من عاشق نقشه خونی ام. عاشق اینکه نقشه رو باز کنم و بگردم و جاهایی رو پیدا کنم که هیچکس نرفته و ندیده! بیراهه نوردی. یا از محلیا بپرسم این مسیر کجا میره؟! و اونا بگن این مسیر رو کسی تاحالا نرفته! خطرناکه، مبهمه، رازآلوده، سخته، ترسناکه!  و خیلی هم اینا رو شنیدم و رفتم و دیدم و پیدا کردم و ترسیدم و لذت بردم و سختی کشیدم و عاشقشون شدم.
نمیدونم از کی شروع شد و چرا شروع شد؟ شاید از اولین بارهایی که توی طبیعتگردی گم شدیم و اتفاقی، جاهایی پیدا کردیم که فوق العاده بودن! شاید حس قدرت و لذتی که بهت میده که جایی رو دیدی که حتی عکسی ازش نیست! نمیدونم والا! از چیزایی که میدونین مثلا وحشی ترین و شدیدترین بارون ممکن توی تاریخ رو دشت لار تجربه کردیم! و شب خوابیدیم و تهشو دیدیم. تا بیراهه های زیادی که اینجا یا در غربت رفتیم و پیدا کردن آبشارها و دره های عجیب و سردترین دمای زندگیم در برف روی اون پل لعنتی و پیمایش منطقه جنوبی کویر ریگجن و...
لعنتی هر چی هم سرم شلوغتر باشه و اوضاع کارم پیچیده و سختتر باشه، مسیرها و سفرهای سختتری انتخاب میکنم! :-))
من تقریبا نصف عمرمو توی سفر بودم! داشتم چک میکردم این اواخر ، تقریبا توی ۹۰ درصد از سفرهام گم شدم D: البته گم که نمیشم. فقط کمی طول میکشه تا برگردیم. نخندین، البته الان خنده داره، ولی اون لحظه ها معمولا سخت و ترسناکه! مخصوصا اگه ماجرای آخرین سفر زیبامو بدونین که سه چهار روز شمالشرق کشور بودیم و یه تیم رو ترکوندم و یکی از بلیت های زندگیمونو سوزوندیم :)) گرچه سلامت برگشتیم و بهترین سفر عمرشون شد :-)

۲. چند هفته ست از شدت خستگی و سنگینی کارها دنبال یه مسیر فناشدنی و سرررد و خوب بودیم، برای اواخر دی ماه. بعد هم بحث ساخت مستند پیش اومد و جلسه کاری ای که دیروز برای برنامه ریزی سفر داشتیم! از محل جلسه کاری، معلومه چی در پیشه! من هم مسئول تعیین مسیر و نقشه کشی. نقشه های حرفه ای منم که باهاش اشنا هستین؟ :-)) با همین نقشه ها، چقدر جاها که (به فنا) نرفتم. بقول حاج مهدی، عظیم قیچی ساز اینقدر بدبختی نکشیده که ما کشیدیم. ولی خدایی حاج مهدی همسفرت باشه، خیالت راحته، حتما به بدترین شکل ممکن مرگ رو میبینی و دیگه ترسی ازش نخواهی داشت. میگن یکی از وظایف آخونداست.

۳. برنامه ریزی و تحقیق و تمرین و تلاش برای دیوانه وار ترین سفرمون به قطب جنوب، بصورت کاملا مرتب ادامه داره. امیدوارم بهمن ۹۹ یا بهمن ۱۴۰۰ انجام بشه. همین روزها درموردش مفصل تر مینویسم. فعلا این نقشه مسیر اولیه ست. کاملا هم تخصصی.

  • دکتر میم

بینابینی ۱

۱۵
بهمن

سلام. 


+ برنگشتم... و قرار نیست دیگه اینجا بنویسم. فقط ...

+ چند تا موضوع و پیغام پسغام هاتون درمورد اینکه «درباره فیلمای جشنواره امسال بنویس» وادارم کرد که یک یا دوپست درموردش بنویسم. خداییش نظر من مهمه؟! :-) اما من نقد فنی نمیکنم، یا خیلی کم،، بیشتر نظر شخصی صرفاً درمورد دوست داشتن یا نداشتن فیلمو میگم. البته فک کنم قصه فیلم براتون مهمتره، نه نظر من. پس منم از لج شما اسپویل نمیکنم D:

+ تقریبا حدود ۲۰ فیلم از جشنواره امسال رو میبینم. در ادامه مطلب، بدون خطر اسپویل، مینویسم

+ میدونید که چند ساله منتظر یه سفر پیمایشی به کویر ریگ جن بودم؟! قسمتهای زیادی از ریگ جن که جزو پارک ملی کویره، ورود ممنوع هستش و احتیاج به مجوزهای ورود سرسختانه ای داره. حالا بالاخره جور شده. ایشالا داریم ۳ روز دیگه با حاجی، با یه تیم خاص ۱۵_۱۶ نفره میریم ریگ جن. مناطق دیده نشده و دست نخوردهٔ جنوبیش، که جز تصاویر هوایی، کمتر تصاویری ازش هست! حدود چهارروز ، پیاده روی که میشه حدود ۲۰۰ کیلومتر :- یعنی حقیقتش برآوردی از مسافت ندارم،، ایشالا که خطرناک نیست :-) و ما برمیگردیم. نقشه مسیر رو خودم درآوردم. همه میدونن برنامه ریزی های سفر من حرف نداره D: ایشالا ماه عسل سال بعد...

+ از طرف یه سایت چند نویسنده ای (که دوتاشون رو میشناسم) دعوت شدم به نوشتن. وسط این همه سرشلوغی کارها، چون هنوز تصمیم نگرفتم و جواب ندادم، فعلا اسم نمیبرم، اما قطعا دیگه اینجا نخواهم بود و اگه قرار به نوشتن یا گفتن باشه، اونجاست لینکشو میذارم بعدا.

+ همین... تا حالا اینا رو دیدم... چند تا دیگه هم میبینم بعدا مینویسم.

  • دکتر میم

Antarctica

۲۳
آبان

یه کم به این عکس نگاه کنین ...



این عکس، نشون دهندهٔ کارت پستال هاییه که یه گروه تحقیقاتی که الان توی قطب جنوب ن، از اونجا ، برای ۱۵۵ نفر از جاهای مختلف دنیا فرستادن! بیشتر به عکس دقت کنید... یه دونه برای ایران :-)

واقعا توی این اوضاع و خستگی، چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که بفهمی اون یدونه داره برای تو میاد؟؟! هاااا؟!  D:


+ واقعا تصمیممو برای سفر قطب جنوب جدی نگرفته بودین؟!


  • دکتر میم

+ در مراسم اربعین امسال حدود ۲۳ میلیون نفر از ۵۰ کشور دنیا شرکت کردن. که حدود ۱۵ میلیون عراقی ، ۲.۵ میلیون ایرانی و ۵ میلیون نفر از ترکیه، لبنان، کویت، افغانستان، پاکستان، هند ، و ۵۰۰ هزار نفر از کشورهای دیگه بودن. حدود ۲۲ میلیون مسلمان و یک میلیون از ادیان دیگه.

+ امسال پیاده روی از سمت ۵۰۰ شهر، ناحیه و روستا، بسمت کربلا شروع شد که بیشترین مسیر پیاده روی ۱۵ روز بود!

+ به جز منازل مسکونی، در این مسیرها بیش از ۱۱۰ هزار موکب و استراحتگاه و حسینیه و حدود ۵۰۰ هزار خادم، از زائران پذیرایی کردن.

+ روزانه بیش از ۱۵ میلیون آب معدنی بین زائران پخش شد.

+ و...

+++ اما چیا رو درنظر بگیریم که تصمیم بگیریم در اربعین میتونیم بریم کربلا یا نه؟ و اگه میخوایم بریم، چه رعایت هایی رو بکنیم؟!


  • دکتر میم

من فستیوال ها و گردهمایی های زیادی رو از نزدیک دیدم. به این دلیل علاقه زیادی بهشون دارم که فستیوال ها، جدای از هر مضمون و هدفی که دارن، تاثیرات بسیار جالب و عجیبی میذارن، فضاهای خاصی بوجود میارن و انسانهای جالبی رو میشه توشون پیدا کرد، آدمهایی با اختلافهای بشدت زیاد که معمولا فقط به خاطر یک هدف و یک نقطه اشتراک، در اون گرهمایی جمع شدن. مثل اینجا، آدمایی که به جز تختخوابشون روی بهترین تشک، جایی نمیخوابن و کسایی که به جز غذای خونه و رستوران نمیخورن، یا روی خیلی چیزا حساسن، اینجا میان و خیلی از نکرده هاشون رو تجربه میکنن.

بنظر خودم ، مراسم پیاده روی اربعین و گذر بیش از ۲۵ میلیون نفر از بیشتر از ۳۰ کشور دنیا از مسیرهای مختلف و رسیدن به کربلا در روز اربعین، و اتفاقاتی که در بین راه و در عراق دیده میشه، از عجیبترین و خاصترین اتفاقات دنیاست! متولی تمامی گردهمایی ها و فستیوالها قوانین رو تعیین میکنن، تدارکات دارن و... اما اینجا هیچ قانون خاص و محکمی وجود نداره، حتی از نظر دین هم شما غیرمسلمونهایی میبینید که برای کسب این تجربه عجیب راه زیادی اومدن. حتما شنیدین که تمام تدارکات و پذیرایی ها و رفع نیازها بدست مردم عموماً فقیر عراق و البته به بهترین و مفصل ترین شکل ممکن و رایگان انجام میشه، البته سازمانها و ارگانها و کشورهایی هم خودشون در این تدارکات سهیم میشن که خب شاید ۱٪ هم نشه. چیزی که از اخبار دیده و شنیده میشه با چیزی که اینجا حس میشه، زمین تا آسمون فرق داره. باورنکردنی و غیرقابل توضیحه، اما در این یک هفته در اینجا تمام قواعد و قوانین جامعه شناسی مدرن نقض میشه! دنیایی کاملا متفاوت با جهانی که داریم توش زندگی میکنیم. و اتفاقات و تجربیاتی که در هیچ جا و هیچ لحظه دنیا نمیتونین درک کنین! ... لعنت به این کلمات که نمیشه توضیح داد...

بنظر من دیدگاه و باورهاتون رو بذارین کنار، اگه توی زندگیتون دنبال چیزی هستین، یه سال حتما این اتفاق رو تجربه کنید ، حتما یه چیزی پیدا میکنین.


+ نظرتونو بگین، سوالات و فکرتونو حتی شده ناشناس بگید، در مورد نوع سفر، هدفش، چیزی که فکر میکنید ، یا هر چیز دیگه... و استوریهای سفر رو هایلات کردم در mopix101

در مورد جزئیات سفر ، برای اینکه برای سال بعد تصمیم بگیرین، یه پست نکته ای میذارم.


  • دکتر میم

یجمعنا

۰۶
آبان

یکی از دوستان با خودش قلیون آورده :-) دیشب بعد از ۲۵ کیلومتر پیاده روی، نشسته بودیم بین مسیر نجف و کربلا ، دورهم و استراحت و قلیون. سه نفر اومدن سمتمون و سلام و علیک و اشاره به قلیون... از چشمای آبی و موهای بور یکیشون، همه برگشتیم و کنجکاو... مردی عراقی از بصره بود که دو دوست و همکلاسی قدیمیش یکی از انگلیس و یکی از هلند رو آورده بود برای مراسم اربعین. مشخصه که کی به قلیون علاقه داشت؟! مرد چشم آبی هلندی ، که اتفاقا فوق العاده فوتبالی بود :-) سر صحبت هم از همین باز شد... فوتبال، هلند ، همدردی من و مرد هلندی، پرسپولیس، عراقی ، بشار رسن ، و انگلیسی ای که در سکوت فقط بما نگاه میکرد و اصن نمیدونست فوتبال چند نفره ست!

حرف از سفر و ملیت ها و اهداف شد... انگلیسی مسلمون بود، اما هلندی نه،، در حقیقت هیچ دینی نداشت و از تعریف های دوستاش اومده بود. و البته کلی از فضا خوشش اومده بود و تعریف میکرد، از نحوه ورودشون به عراق و از مسیر و از نجف و ... از همه بیشتر از چیزهایی که از شروع پیاده روی دیده بود ، از مردم ، از پذیرایی ها، از موکب ها... و از این قلیون بغل مسیر پیاده روی :-)) 

انگلیسی هم از کار و بار ما پرسید و و اینکه چند بار اومدیم و... بعد با ذوق عجیبی گفت من سومین بارمه ، و هرسال چند نفرو با خودم میارم... همشونم میگن چطور میشه یه «اسم» اینهمه آدمو از همه جا بکشونه و بعدشم این اتفاقات عجیب توی اینجا در این یک هفته؟! به دوست عراقیشون اشاره کرد و گفت: رسول میگه مردم هرسال همه دارایی و پولاشونو خرج پذیرایی از زائرها میکنن و بعد از اربعین باز پول جمع میکنن و کار و زندگی و آماده کردن بهتر سال بعد!!... و بعد اشاره کرد به تابلویی که صدمتر جلوتر نصب شده بود (که دیشب استوری اینستا گذاشتم) ، و گفت «من میگم حسین یجمعنا»


  • دکتر میم

د ِ خاشقچیز

۰۵
آبان

اولش فکر کردیم «جمال خاشقچی» زنده س!! چون امروز ما رو با ون از مهران سوار کرد تا نجف! ... 

نزدیکای «حلّه» بهش گفتیم دایی، تو خاشقچی ای؟ 

گفت آره! 

گفتیم عه! دهن سرویس تو یه دنیا رو بهم ریختی، مگه نکشتنت؟

گفت نه بابا من کمالم ، داداشش،، چند روز پیش نشسته بودم توو خونه، زنم گفت «تا کی فقط میخوای بشینی و پول نفتو بخوری؟ یا یه پیج اینستا بزن، به اسم خونخواهی داداشت، سلبریتی بشی و تبلیغ بگیری،، یا پاشو برو مهران به نجف مسافر بزن ، میگن امسال دینار گرون شده، خوب درآمد داره»... هیچی دیگه اومدم اینجا!

آخرشم چون خودش مثل اون خدابیامرز چاق بود، منو فرستاد روو سقف ون که بار مسافرا رو خالی کنم :-)


  • دکتر میم

- کف جاده افتاده بود، گربه مرده بود... داشتم فکر میکردم ما آدمها خیلی بیشتر از گربه ها، کف جاده ها میمیریم ، اما فقط ماها رو جمعمون میکنن، اینا رو نه!


- ده روز پیش با یه کلاهبردار و یه قاضی و یه فئودال و یه بیکار رفتم شمال. رفتیم ارتفاعات کوه و جنگل. از معدود جاهای به گند کشیده نشده توسط زامبی های انسان نما. بکر و خلوت و ساکت. فقط روز سوم مه و بارون شدید و رعد و برق و شب توی جنگل و سیل شمال و گیر کردن و... :-)) خدا میدونه من سفرام امنه امنه ، فقط گاهی یه هیجانات کوچیکی پیش میاد. چند تا عکس توی اینستا گذاشتم.... فقط اینکه توی روستای سنتی و کم جمعیتی که بودیم، پیرمرد هیزم شکنی بود که با هم رفتیم که یه کم کنده های بزرگ رو تبر بزنیم و هیزم بیارم برای خونه. دلم توی خونه اون پیرمرد و پیرزن جا موند!!


- خدا بخواد اواخر هفته بعد، میریم سمت عراق. با ماشین خودمون. ماشین رو میبریم توی عراق. فک کنم سفر جالبی باشه :-) قبلاً زمان اربعین، نمیذاشتن ماشین ببری، از امسال میذارن. قرار بود حاجی باهامون بیاد، کلی دون پاشیده بودم که ببرمش، همونجا دفنش کنم ایشالا. نشد،، پیچوند. میگه هرجا تو بری سیل میاد :-))


- حدود یکسال منتظر یه عکس از یه دستنوشته بودم. هفته پیش پیداش کردیم... اتفاقات مرتبط بعدی هم باعث شد موضوع تکمیل تر بشه تا یه پست سه قسمتی بذارم ایشالا. سعی کنید خیلی درموردش فکر کنید. خیلی! و نه سطحی و در حد کلمات... آدمهای دخیل در این سه پست ، دنیای هزاران نفرو زیر و رو کردن!


- راستی ، اگه در شهرهای بزرگ و صنعتی هستین، احساسات عاشقانه تون رو زیر بارون نبرین. حالا درسته که حال میده و لذتبخش و عاشقانه ست، اما بارون شهرهای آلوده ، مخخخصصوووصا تهران، بارون نیست. اسیدیه که حتی سنگ بناها و رنگ ماشین و پارچه رو میپوسونه،، چه برسه به پوست و موی شما! مواظب باشین! .... یه بنده خدایی به کیوی حساسیت داشت، یه نفر که سید بود براش کیوی آورد و هی بزور گفت «بیا این کیوی رو بخور، این از دست سید شفاست...» ... خداروشکر معجزهٔ سید، با یه بیمارستان و دارو و آمپول حل شد :-) #واقعی


  • دکتر میم

خالیبندی

۲۷
مرداد

+ یکی از تاثیرات آب و هوای کوه، خالی بندیه! :-)

یعنی ۹۵ درصد آدمای پایین کوه و درمسیر و بالای کوه، در حال چارتایی بستن هستند... و یا بستن و تموم شده... یا دارن فکر میکنن که چی بگن! D:

اونم نه شوخیا،، خالی بندی حرفه ای! از اون با اعتماد بنفس ها! 

دیروز نشسته بودیم پناهگاه چهار کلکچال، داشتیم سوپ میخوردم... پیرمرد داشت با آب و تاب، برای مرد میانسال، از خاطرات شکارش تعریف میکرد که از ۱۲۰ متری (بعدا کم کم تا ۱۵۰ متری هم رسید) ، کفتر لب آب رو با تفنگ بادی ۵.۵ جوری میزده پشت نخاعش (!!!) که همونطور خشک میشده و کفتر بغلیش هم نمیفهمیده که رفیقش مرده! 

حاجی خوابیده بود و داشت بلند بلند میخندید. منم گفتم حاجی این داره به ریش سفیدت توهین میکنه، بابا پاشو از هدف زنی هات تعریف کن... حاجی گفت کدوم هدف زنی؟ گفتم همون دفعه توی قلعه موران، که سرپا ایستاده بودی و از یه متری مورچه ها رو هدف میزدی... همون دفعه که بهت گفتم حاجی... مورچه گناه داره، مورچه به اوره حساسیت داره... یا از هدف زنی دشت لار ،، که توی طوفان و بارون، میزدی و روی زمین مینوشتی i love you ... :-))

خلاصه وسط کل کل ما یهو مرد میانسال گفت «عهههه! شما شکارچی هستی؟! چطور دلت میاد کفتر چاهی رو بزنی؟؟؟ چطور با پشیمونیش کنار میای؟!»

یهو پیرمرد تمام خاطرات گفته شده رو ۹۰ درجه چرخوند و گفت «نههه ، همه اینا که گفتم، دوستم بود ... من اصلا تفنگ ندارم» :-))


میگفتیم والا اگه میشد رفت خندوانه، چار تاشو تعریف میکردیم، یه ضرب فینال بودیم... حیف که ممیزی ها دست و پامونو بسته، کلاً همش روی خط قرمزه! ... خلاصه نوبت من شد... منم بلند بلند یه خاطره از بیمارستان گفتم ... از ماجرای آزمایش همزمان نمونه اسپرم و نمونه مدفوع یه نفر.... و حاجی که کف زمین بود از خنده مجبور شد جهت امر خیر ، ۱۰_۲۰ دقیقه علافمون بکنه... 


+ ببخشید از دوستانی که گفته بودن میان کوه و ما این دو سه هفته بشدت درگیر بودیم و نشد. ایندفعه کل هماهنگی کوه رفتنمون توی اوج کار این هفته از ساعت ۱۱ شب تا ساعت ۱۱ و ۴ ثانیه طول کشید... در این حد : --بریم؟ --نمیدونم، خیلی کار دارم --بریم دیگه --باشه! :-)) البته بعدش دوساعت جر و بحث میکردیم که حاجی خواب نمونه!

بقول حاجی ما برنامه قطب جنوب رو ۵ دقیقه ای بستیم :-)) والا! ما رو از چی میترسونین؟! از دلار ۱۰ تومنی؟ 


++ ایشالا پنجشنبه این هفته ، کلکچال (یه پیمایش آروم و سبک) بهمراه تیم، برقراره. هر کی خواست بیاد با حاجی هماهنگ بکنه.


++ من کلمه «حاجی» رو در پست، لینک نکردم تا شما نفهمید کیه و غیبتش نباشه. استغفرا...


  • دکتر میم

سریع پیاده شدم، رفتم بالای تپه نشستم. روبروش... چند دقیقه به غروب مونده بود، وقتم داشت تموم میشد... اون پایین داشتن تند تند عکس میگرفتن... داد زدم که : «بابا نترسین، من عکس میگیرم، بهتون میدم، یه کم نگاه کنین... مگه چند بار آدم همچین چیزایی گیرش میاد؟»

بین روزای پیچ خوردهٔ کاری، بعد از شهرک صنعتی اشتهارد، یه توفیق اجباری شد در روستاهای اطراف بوئین زهرا... و شبی که در یه خونه باحال شبیه خونه ارواح موندیم و راه بلد ِ پایه ای که مارو همه جا برد :-) و آیا باورتون میشه که یه سفر بی مشکل انجام دادیم؟ :-)) 

حالا از ماجرای جایی که شب موندیم و جن ها و اتفاقاتش فعلاً میگذرم :-) 

اما در سفر «یه کم بیشتر نگاه کنیم، کمتر عکس و فیلمهایی بگیریم، که معمولاً هیچوقت هم دوباره نمیبینیم... گاهی وقتها اونقدر از یه جای فوق العاده عکس میگیری، که وقتی برگشتی میفهمی اصلاً تماشاش نکردی! عکس و فیلم هم که عمراً به تجربهٔ دیدن نمیرسه»


چند عکس و یک فیلم (بنظرم با صدای موزیک روش دیدنی و جذابه)

از بوئین زهرا ، روستاهای چِسگین ، رودک ، و کوهها و دشتها و مزارع فوق العادهٔ بینشون.


خونه ارواح

چایی آتیشی

خرابه های روستای چِسگین از زلزله بوئین زهرا سال ۴۱

آتیش تنها

قلعه قدیمی خان منطقه (کریم خان)

از اون عکسها از بالا که سایه ها معلومه :-)) (قلعه کریم خان)

غروب زیبای سد رودک

یه غروب دیگه

گندمزار از بالا ، کمباین در حال درو

گندمزار از پایین

نمای کامل روستا  


و یه نماهنگ ۳ دقیقه ای که حتماً کامل ببینین


  • دکتر میم