روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۵۹ مطلب با موضوع «سفرنامه» ثبت شده است

تحقق یک رؤیا

۱۴
مرداد

پارسال همین موقعها وقتی بعد از یک روز صعود پرماجرا به قله سبلان رسیدیم، فتح قله از یک طرف، و زیبایی دریاچه نوک قله سبلان و اون هنر و خلاقیت خدا از طرف دیگه، باعث شد خیلی از کوهنوردا موقع دیدن قله، بزنن زیر گریه! من فوق العاده خوشحال بودم. اما فکر نمیکردم اشک...؟!

پریشب بعد از یه صعود پر از ماجرا به قله «قلعه موران» رسیدیم، ذخیره آب تموم شد و قطعا اتفاق مهم و استرس زایی بود. نزدیک به دو ساعت دنبال چشمه گشتیم و... هیچ!

خیلی اتفاقی، در جستجوی اب، با حاج مهدی، به تیغه لب قلعه رسیدیم، خورشید دم غروب از زیر ابر اومد بیرون،،،، نمایی که با هیچ دوربینی قابل ثبت نبود، و با هیچ زبونی قابل توصیف نبود، دیدیم....

شل شدم... نشستم... من... من اشک ریختم...!


+ همین الان از یه سفر سه روزه، رسیدیم تهران. طی دو روز آینده، سفرنامهٔ مصور ِ یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین و عجیب ترین سفرهای زندگیمونو بخونید و ببینید و اصلا از دست ندید...

سفری با حاج مهدی و یه دوست قدیمیم، گرچه حاجی ۹۰٪ از سفر رو خواب بود، اما همین بشر ِ خواب آلود، قطعاً از بهترین همنوردای دنیاست که میشه روی هر سفر و سختی ای روش حساب کرد... مگر بیدار بودن :-))


  • دکتر میم

سوال

۱۰
مرداد

یه لطفی بکنید، یه سوال ، یه کمک

توی شهرتون، منطقه تون، یا جایی که میشناسید، اگه درتاریخ خاصی در سال ، مراسم آیینی (فرهنگی، تاریخی، طبیعی، مذهبی،...) خاصی انجام میشه، توی کامنت بنویسید و یه توضیح کوتاه بدید.

مثل:

- جشن سده سالانه یزد

- مراسم های خاص محرم (نخل، چوبزنی، گل مالی،...)

- جشن شقایق دشت کالپوش

- بازی های محلی خاص و سالیانه

- جشن عشایر

- و...


ممنونم


+ سفری در راه است... پر از عکس و فیلم :-)


  • دکتر میم

دیروز اولین تست صعود جدی رو با زانوی بی مینیسک، بسته شده با باندکشی بهمراه تیم کوهنوردی «شهدای نارگیل» به سرپرستی حاجی، با تیمی پرجمعیت که شامل اکیپ «دو پیرمرد» ، «پیرمرد و دودختر» ، «اون آقا و خانوم که همش به اجبار حاجی میگفتن فقط دودقیقه مونده» و «نارخاتون علاقمند به عکاسی» بود، رفتیم.

مسیر دربند بسمت توچال، از مسیر روستای «پس قلعه» و «آبشار دوقلو» و پناهگاه «شیر پلا» و نهایتاً بسمت «دوراهی اوسون» ، «اسپید کمر» و ایستگاه پنجم تله کابین توچال، تا ارتفاع ۳۰۲۵ متری. مسیری بطول ۱۶.۵ کیلومتر. زمان رفت و برگشت حدود ۱۲ ساعت.


اما چند تا مورد و سوال: 


+ تا حالا دیدین سرپرست تیم خواب بمونه و نیم ساعت دیر برسه؟ ساعت ۵:۴۰ راه افتادیم.

+ اوایل مسیر (ارتفاع ۱۸۵۰) یه دعوای ناموسی بین چند تا سگ پیش اومده بود، که با وساطت اعضا حل شد. گویا یه سگ به قلمرو یه سگ دیگه اومده بود و رنگ توله سگ ها باهم فرق داشت!

+ بعد از نیم ساعت سربالایی، بعضیا که نمیدونستن تا کجا قراره بریم پرسیدن شیرپلا کجاست؟! حاجی یه لحظه چرخید و ایستگاه امداد و نجات کوهستان نزدیک شیرپلا رو نشون داد که من سعی کردم حواس جمع رو پرت کنم ⁦:-D⁩ آخه یه نقطه بود، نوک کوه!

+ خداروشکر هوای تهران بطرز عجیبی تمیز بود!

+ بدون اغراق، مسیر پس قلعه تا شیرپلا، مسیر صخره ای، با شیب بسیار زیاد و سختیه. حرکت تیم عالی بود.

+ اواسط مسیر صخره ای (ارتفاع ۲۳۰۰) که غر زدنها شروع شد، حاجی بشدت اعلام میکرد که فقط بیست دقیقه مونده، (البته به دلار) ،، تا اونجایی که من عقبتر بودم و رسیدم دیدم نارخاتون از خستگی نشسته رو سنگ و داره به بیست دقیقه فکر میکنه، که آقا و خانم هم رسیدن و گفتن پاشو بابا، فقط دودقیقه مونده! :-)) اونجا بود که فهمیدیم روی کوه، واحدهای سنجش زمان ممکنه به دلار، یورو، درهم امارات و حتی دسته های صددلاری اعلام بشه.

+ اون دودقیقه (به هرواحدی که بود) معادل ۴۵ دقیقه به ریال تبدیل شد.

+ پای ایستگاه امداد و نجات بود که شائبه هایی توسط دوپیرمرد مطرح شد که فقط نارخاتون علاقمند به عکاسیه! :-)) این فرضیه پای آبشار دوقلو توسط اکیپ «پیرمرد و دو دختر» تایید شد.

+ آبشار دوقلو واقعا زیباست. با پیرمرد و دودختر زیر آبشار نشسته بودیم که پیرمرد عکسای خودشو که توی زمستون ، لخت زیر آبشار یخزده گرفته  بهمون نشون بده... از نارخاتون بپرسین، اون دید فقط، من و حاجی مثل درخت هرچی گردن کشیدیم و گردنمون شکست، بهمون نشون نداد ⁦⁦:-D⁩

+ حاجی در نقش سنگ از پیرمرد پرسید عکس مال چه زمانیه؟ 

- پیرمرد (با اخم) :... قدیما.. بهمن.. گمشو...

- نارخاتون: عکسها برای چه موقعیه؟

- پیرمرد: زمستون پارسال، ۹ بهمن ، ساعت ۱۱ و ۳۷ دقیقه و دوازده ثانیه صبح ⁦:-)⁩)

+ آقا و خانم، خوشحال و با حالت تشویق در پناهگاه شیرپلا : دیدین دودقیقه بود.

+ اتراق کردیم. صبحونه املت با طعم ذغال و خاک و مورچه (دستپخت حاجی) داشتیم، مربا و حلوا ارده هم بود خداروشکر.

+ آیا بهترین بحث تخصصی پزشکی، سر صبحونه و استراحت، میتونه درمورد چسبندگی روده، کولونوسکوپی، بیماریهای هموروئید، انواع بلع و دفع و درمانش باشه؟!! (منتظر عکسین؟!)

+ هموک بستم. برای باز کردنش روی روحانیت سوار شدم :-)) استغفرا...

+ ساعت ۱:۴۰ ظهر از شیرپلا بسمت اسپیدکمر و تله کابین راه افتادیم. به ریال دوساعت راه بود. اما به سکه های طلا... اوناهاش، پشت همون سنگه.

+ همسفری با یه روحانی (از نوع کوهنورد بدون عمامه، نه از نوع رئیس جمهورش) یه مزیت هایی داره، اینکه در راه، بحث دینی و سوالات شرعی درمورد اسلام و اخلاق و عرفان انجام بشه.

+ میدونستین توی موسیقی، آواز زن اشکالی نداره، چند مدل دروغ گفتن هست که اشکالی نداره، چسبندگی روده چه مزایایی در اسلام داره؟ و حتی ترامادول خیلی باحاله؟ و یا یه علف هایی هست که میشه لول کرد و مثل سیگار(ی) کشید و خیلی ام خوبه اصن؟ میدونستید من دیروز مرجع تقلیدمو عوض کردم؟!

+ رسیدیم تله کابین. خوشحال از اینکه تموم شد و پایین اومدن سواره ایم و آسیب و خستگی نداریم. حاجی رفت برام نوشیدنی بخره.

بنظرتون توی ارتفاع ۳۰۲۵ متری، وسط کوه، من فکر میکردم آدم چندتا انتخاب میتونه برای نوشیدنی داشته باشه؟!! آخه آب نارگیل گازدار که مزه ترشحات گوش یه ماده گراز پیر رو میده؟! نمیدونم توو حوزه علمیه چی یاد میدن به اینا پس؟!

+ حقیقتاً فکر نمیکردم بعد از ماجرای غار رودافشان و اون وعده وعیدهای حاجی، بازم نارخاتون بیاد! اونم کوه، پا به پا. ماشاللا و تبریک بابت اولین صعودش و درک ارتفاع بالای سه هزار متر.

+ دیروز ساعت حدود شش عصر کسی رو ندیدین که سر تقاطع چمران-نیایش، بغل اتوبان سه انگشت کرده توو دهنش و داره سعی میکنه عق بزنه و آب نارگیل ها رو بالا بیاره؟!


  • دکتر میم

+ من بیشتر از کوهنوردی، مسیرنوردی میکنم. طبیعتگردی ِ جاهایی که پیدا میکنم. از محلیا میپرسم یا جاهایی که خودمون روو نقشه پیدا میکنیم و با GPS میریم. جاهایی که کمتر دست آدمها بهش رسیده و کمتر نابود شده!


+ سال ۸۳ بعد از اینکه اولین بار قله شاهوار رو از مسیر اصلی رفتیم، بار دوم یه مسیر جدید و ناشناخته ای رو از طرف «پیر میشی» و «چشمه خرسی» رفتیم. شاهوار محل زندگی خرس قهوه ایه. جایی که میشه خرس قهوه ای رو با توله هاش درحال ماهیگیری از رودخونه دید! اما ما خرس رو صبح زود از فاصله ۷۰-۸۰ متری ، باوقار و آروم و قدم زنان ، از نزدیکی چادرهایی که خوابیده بودیم دیدیم. (اولین باری که خرس آزاد دیدم)


+ اون تجربه فوق العادهٔ بهشت عجیب منطقه «گرگزن» رو از روی نقشه پیدا کردیم (عکسها) و کاملاً سرخود رفتیم. و آبشار یخی «آوستا» رو از محلیا پرسیدیم که کسی مسیر سالم و دقیق بلد نبود! و رفتیم و لذت بردیم.


+ دوسال پیش که برای پرواز با پاراگلایدر از منطقه کردکوی و بسمت روستای درازنو (در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از دریا) میرفتیم، دیدم مسیر طولانی و خیلی سربالایی روستا رو اسفالت کردن، آب و برق داره و حتی گاز هم درحال رسیدن به روستاست! روستای رویایی ای که تقریبا اکثر اوقات سال میتونید دریای ابرها رو از بالای اون ببینید و توهم بزنید.

ویلاهای مدرنی جای بافت روستایی رو گرفته بود. تعجبم از این بود که من روستاهای زیادی رو درهمون منطقه گلستان با دسترسی راحت، رفته بودم که برق یا حتی اب لوله کشی نداشتن!! اما اینجا ظاهرا دوتا از مسئولان فلان سازمان و ارگان، ویلا ساخته بودن و... ⁦:-|⁩


+ آبشار زیارت گرگان رو روزگاری با هیچ وسیله نقلیه ساده ای نمیشد رفت (نه اینبار آخر) ، جز پیاده و یا ماشین آفرود. آبشار زیبا و بکر و کاملا دست نخورده ای بود که ۹۵ درصد از قشر تنبل که حوصله ۵ کیلومتر پیاده روی رو نداشتن و همیشه لذت دیدنش رو از دست میدادن. اما الان میشه رفت، حتی با پراید! روستای زیارت که سالهاست پر از ویلاهای مدرن و شهری شده، و اطراف آبشار هم با کیوسک هایی که زده شده و پل زشت فلزی (به جای پل قدیمی و چوبی) برای رد شدن از رودخونه قبل از آبشار، شبیه یه منطقه مصنوعی توریستی و کثیف شده! فک کنین ما یه بار زمستون سر گذر از اون رودخونه داشتیم میمردیم! 


+ جنگل های گلستان و مازندران و گیلان ، کویرهای مرکزی و جنوبی و منطقه های غرب و شهرکرد و لرستان و... رو بارها رفتم، زمانی که میشد اسم طبیعت روش گذاشت! دیروز دوستم عکسهایی از هفته پیش جنگل ابر و قطری برام فرستاد!! شلوغ، شلوغ، کثیف، بی هویت، نابود! و جمعیتی که خیلی راحت اومده بودن و خوشحال از اینکه جایی به اسم جنگل ابر رو دیدن و... 

اما آیا خیلیا میدونن این اونی نیست که قبلاً بسختی و لذت فوق العاده درک طبیعت بکر میشد داشت و میشد دید!؟

کلی غصه خوردم... مثل وقتی که پل فلزی زشت آبشار زیارت رو دیدم، مثل وقتی که از توی مسیر عجیب و یکتا و زیبای دشت های «خالدنبی» کلی بطری و ظرف یکبار مصرف جمع کردیم! مثل شبی که اون درخت پیر و بزرگ رو توی جنگل بخاطر آتیش احمقانه یه شهروند خاموش کردیم و درخت افتاد و فرداش خیلیا به خاطر این هیزم حاضر و آماده خوشحال بودن. مثل وقتی که فهمیدم سالهاست دیگه نمیتونی توی دامنه «آزادکوه» و «وارنگه رود» آهو و کل و کبک دید! مثل شبی که وسط کویر مصر ، جمعیت بجای نشستن و تماشای آسمون زیبا و دیدن اون کویر ساکت و ناز ، دور آتیش، بزن و برقص میکردن و بوته های طاق رو آتیش میزدن و فردا هیچ اثری ازشون جز ذغال و پوست چیپس و پفک و بطری و کثافت و حماقت نبود!


+ دولت های ایران سالهاست تلاش وافر و سرسختانه ای برای نابودی طبیعت بکر دارن. و هر لحظه ای هم لازم باشه از داعیه حفظ محیط زیست برای تبلیغاتشون استفاده کردن. به همون نسبت برای ساخت ویلا وسط دشت و کوه ها مجوز دادن، سالها پیش، دکتربزرگ برای احداث جاده از وسط جنگل ابر، حاضر شد درختها رو بسوزونه و قید بیرون اومدن از آثار جهانی یونسکو به عنوان قدیمی ترین جنگل جهان رو بزنه!

و حالا به لطف جاده های آسفالته و مجوز ویلاهای تمیز و تورهای متعدد و عکس های اینستاگرام و تلگرام و دسترسی های راحت، سیل توریستهای علاقمند به طبیعت!! به مناطق بکر روانه شده و دیگه لازم نیست پیاده بری و توی چادر بخوابی و آب با خودت ببری. نوک قله هم یه کیوسک پیدا میشه که پفک و سیگار و نوشابه بخری و... همیشه درخت هست که بسوزونی و کباب بزنی و کثیف کنی و طبیعت رو تموم کنی و برگردی.

چند سال دیگه نه حتی چرنده و پرنده آزادی میبینی، نه دشت شقایقی وجود خواهد داشت، نه جایی که فکر کنی از شهر خارج شدی!

میگه «دشتِمان گرگ اگر داشت نمینالیدیم... نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده...»


+ نظر شما چیه؟ بنظرتون راحتتر شدن دسترسی ها و تله کابین ها و ویلاها بخاطر دیدن طبیعت خاص برای همه مردم و راحت بودنشون مهمتره؟ یا شما هم فکر میکنید مخفی موندن و دور از دسترس بودن این جاها یه قدم برای حفظشه؟

اینکه روستاها آب و برق و گاز و مسیر خوب داشته باشن خیلی خوبه، اما سیل مردم و مزاحمت ها و کثیف شدن ها؟ حفظ حریم حیوانات و منحرف شدن و کثیف شدن آب رودخونه ها و آبشار ها؟ کنترل این بی فرهنگی؟ برای این غم، چیکار میشه کرد؟!


  • دکتر میم

+ چند روز پیش، اطراف مرز استان گلستان و خراسان شمالی، جای فوق العاده ای بودیم. ترکمن صحرا، کلاله، منطقه گچی سو. مسیر چندان راحتی نبود! یه جایی با پای پیاده، از بی آبی داشتیم تلف میشدیم، البته همسر هم نزدیک بود منو بکشه :-)) ولی خب خداروشکر آب خنک پیدا کردم، هردوش حل شد و هم⁦ عکس های خوبی شد. یه همچین جایی! و اینجا. توی اینستا عکس و توضیحات کاملتر گذاشتم.


+ رفتیم «نهنگ عنبر ۲» . من سامان مقدم رو دوست دارم. با دید خیلی خوبی نسبت به فیلم رفتم داخل سالن! اینکه الان میخوام یه کمدی خووب ببینم! ... راستش، افتضاح بود! خییلیی گند بود. :-( چه از نظر کمدی، چه فیلمسازی! بعد از یه ربع اول فیلم، یخ زدم. سکانس های مسخره و کشدار، بی قصه، بی ایده، وقت تلف کن، حتی بیشتر از چند صحنه تک و تیک هیچی برای خندیدن هم نداشت! لعنتی خیلی بد بود ⁦:-|⁩ باید خیلی سریع، «برادرم خسرو» و «ویلایی ها» رو بریم ببینیم که این گند رو بشوره و ببره. اٙه، سامان، از تو انتظار نداشتم.


+ از سالن سینما بیرون اومدیم، توی راهروی آسانسورها شلوغ بود، وسط جمعیت، یهو....

از این صحنه ها دیدین که دونفر بعد از ۱۰-۱۱ سال همدیگه رو خیلی اتفاقی میبینن و از قضا خیلی هم باهم خوب بودن. و یهو نگاهشون گره میخوره و یه مکث و ... بعد لبخند و بسمت هم نزدیک میشن و همدیگه رو خیلی گرم بغل میکنن :-) .... همین دیگه. همچین صحنه ای دیروز برای من توی طبقه پنجم پردیس چارسو شد. عالی بود ⁦:-)⁩⁦


+ نه، دقیقاً درمورد انتخابات نه... اما یه مطلب درمورد هوش اجتماعی از چند زاویه تاریخی و جامعه شناسانه مینویسم، ایشالا قبل از انتخابات تمومش میکنم و پست میکنم. برای اینکه بعضی از ارجاع ها رو اشتباه ننویسم، باید پیداشون کنم دوباره، یه کم دیر شد. 


+ چون قول دادم، پنج تا عکسی که پارسال برای مسابقات جهانی مگنوم فوتو فرستادم، و احتمالا اکثرشو دیدین، اینا بود.

عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج

خلاصهٔ نقدی که بعد از داوری برام ارسال شد، در ادامه مطلب آوردم، اگه دوست داشتین، بخونین.

  • دکتر میم

نرسیدم توضیح زیادی بنویسم از سفر عید. اما قول دادم عکسها رو بزارم:


+ در راه ، مازندران ، بعد از زیرآب

عکس۱ ،، عکس۲ ،، عکس۳ ،، عکس۴


+ گلستان ، گرگان ، آبشار زیارت : فیلم


+ گلستان ، رامیان ، دریاچه گل رامیان

عکس۱ ،، عکس۲ ،، عکس۳ ،، نمای قلعه موران از بالای رامیان

نماهنگ زیبای دریاچه


+ گلستان ، علی آباد ، آبشار کبودوال

عکس۱ مسیر آبشار ،، عکس۲ آبشار و جمعیت ،، عکس۳ خود آبشار 


+ بین راه گرگان به شاهرود ، جاده جنگل توسکستان

عکس۱ ،، عکس۲ 


+ شاهرود ، خط الراس رشته کوه البرز ، جنگل قطری

عکس۱ در راه  ،، عکس۲ ،، عکس۳ ،، عکس۴ ،، عکس۵ ،، عکس۶ پانوراما ،، عکس۷ ،، عکس۸ 


+ شاهرود ، آبشار صخره ای اٙبٙرسِج (abarsej)

عکس۱ در راه ،، عکس۲ ،، عکس۳ ،، عکس۴ ،، عکس۵ 


همین دیگه... خوش گذشت ⁦:-)⁩

  • دکتر میم

امسال

۱۱
فروردين

+ سرفه میکردم شدید، گفتن دلش برای هوای گند تهران تنگ شده. زیادی هوای خوب کشیده داخل. سریع برگرد.... برگشتم. 

برگشتم تهران دیدم هوا تمیزه. صاف و آبی. حتی کوههای لعنتی هم مثل آینه دیده میشن! آخه این چه وضعشه؟! میبینی تا این مسئولین، دو روز میرن تعطیلات و کار نمیکنن، چه بلایی سر هوای تهران میاد؟! بابا من با هزار امید و آرزو برگشتم تهران... دود ، سرب ، کثافت ، ذرات معلق ، شرایط هشدار و بحران...! این بود آرمان های امام و امت؟ زود برگردین گند بزنین توو هوا. منتظریم


+ توی عید، لابلای کار و دید و بازدید و عید دیدنی، دوجا رفتیم دوتا عکس گرفتیم گذاشتیم اینستا! اونقدر هرکی رسید فحش داد و ابراز تنفر کرد ... ⁦:-))) 

حتماً لازمه از دستها و پاهامم عکس براتون بزارم که ببینین به چه روزی افتادن؟


+ داشتم حساب میکردم توی این دوازده روز، چند بار همسر میخواست کله منو بکنه؟! اونم بخاطر خودم نه... بخاطر خشم طبیعت ... چهار یا پنج بار! ⁦:-D⁩


+ روزهای اخیر، دوتا از دوستان عوضی و عالیمو که مرده بودن، زنده کردم :-)) خدا بخواد واسه همه ⁦:-)⁩


+ خداروشکر سال ۹۵ ، برای من سال خوبی بود، ایشالا امسال بهتر باشه برای همه.


+ از برنامه ها و اهداف امسالم، میشه به این قسمتاش اشاره کرد: 

- امسال میخوام گوجه فرنگی و پنیر پیتزا و ماءالشعیر های گازدار و چای رو توی سبد غذاییم به حداقل ِ حداقل برسونم. (البته املت حاج مهدی استثنائه)

- امسال باید حداقل سه تا استان یا بیشتر رو بریم و اگه هم قبلا رفتم، تکمیلش کنم. مجموعه هدف: کردستان، ایلام، سیستان، فارس، کرمان، هرمزگان، کرمانشاه.

- برنامه استخر رو که مداوم تونستم ادامه بدم، باید امسال هم مرتب ادامه بدم و با هر زوری که شده همسرو بفرستم کلاس شنا.

- به قسمتای دیگه اهداف و برنامه ها نمیشه اشاره کرد ⁦:-)⁩


+ چشم ، حتماً عکس و فیلمهای عید رو توی پست بعد میزارم و مینویسم.


  • دکتر میم

جاست لایک پوتین

۰۲
فروردين

+ قبلاً گفته بودم، اهدای خون رو در دوزمان مهم حتماً انجام بدید و به همه بگید که شدیداً کمبود خونه. ماه رمضان و عید.

با ریا و تظاهر کامل بگم که امروز بعدازظهر رفتم خون دادم. کارت ملی یادتون نره.


+ تصمیم گرفتیم بریم هفت اقلیم رو توی ده روز فتح بکنیم ⁦:-)⁩

دشت و دریا و کویر و جنگل و کوه و آبشار و غار و ... 

خلاصه از روز ۲۹ اسفند که شروع کردیم، طبیعت عزیز ، بنا رو گذاشت که پدرمونو دربیاره و سفرهامونو جذابتر بکنه!

دیشب با همسر و یکی از دوستان گفتیم صبح، پیاده بریم آبشار زیارت. دو حالت داره، یا بارون نمیاد، که میریم. یا بارون میاد که بازم میریم ... یعنی درهر صورت میریم ⁦:-)⁩)

حالا درسته که ما گفتیم درهرصورت میریم... اما نه دیگه این برف شدید و سنگین!! ما پیاده اولش توی مه راه افتادیم، بعد برفی اومد که جدای از تصمیمش به دفن ما زیر برف، بینهایت قشنگ و زیبا بود و... زیر همون فشار برف و بارون گل و آب رسیدیم پای آبشار.... و از همون زیبایی هایی که گفته بودم که همیشه توی طبیعت گردی هام گاهی بهش میرسم که شاید حتی خودم توی عمرم، یه بار ببینم،، اونجا دیدم. جای همگی خالی فوق العاده بود.

مسیر برگشت اولش سخت تر بود، چون برف و آب و گِل زیادی توی مسیر بود!! خب راستش یه چیز دیگه هم بود...

⁦:-|⁩ من...... صبح....... یادم رفت که....... پوتینامو بردارم! بالاخره با دمپایی رفتن توی این مسیر هم خودش خاطره ای شد دیگه ⁦:-|⁩


+ بعضی عکسها:: عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج ،، عکس شش ،، عکس هفت

و یک فیلم خیلی کوتاه


++ پیج اینستای خودم (morro101) و عکسهام (mopix101) رو فالو میکنید؟ عکسها و فیلمهای رو میزارم. روزای گذشته تا روزای آینده. خودمونی ها رو توی پیج خودم. «زحمت کشیده تر» ها رو توی موپیکس ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

ارتفاعیّات

۳۰
بهمن

دیگه وقتی چایی ته لیوان یخ بست، فهمیدیم که خییلیی سرده! قبلش درگیر عکاسی بودم، سرما رو نفهمیده بودم!

دیروز، نزدیکای قله کلکچال، از درد زانوهای عملی م، با حاج مهدی لب یه دره یه پناه پیدا کردیم و نشستیم. توی باد شدید و بوران، چک میکردیم که ابرها از کدوم ور بیشتر حرکت میکنن که عکس تایم لپس بگیریم؟ که یهو باد زد و کیف ِ سه پایه دوربین رو برد ته دره! اول حاج مهدی گیر داد که بره بیارش! اما بعد که کیف رفت اینجا، دیگه فقط خندیدیم ⁦:-)⁩)

نتیجه کارمون شد این. 

از اتفاقات بالا و پایین رفتن که بگذریم، خداروشکر بالاخره زنده رسیدیم پایین. هرچند خیلی سخت و با کلی درد لگن، اونقدر که زمین خوردیم ⁦:-)⁩)

+ یادتونه پست آخر سبلان، دو پاراگراف مهم آخرشو؟! حاج مهدی دقیقا یه همنورد خوبه که مصداق اون دو پاراگرافه. که اگه دیروز نبود که با درد زانوی خرابم کنار بیاد و کمک بکنه، نه به بالا میرسیدم، نه زنده به پایین میرسیدم!

 یه بار هم به یه دوستی میگفتم کوهنوردی ظاهرش سخت و بی فایده ست! اینکه کلی راه با سختی و آسیب، بری بالا و بعد بیای پایین و... هیچی به هیچی؟!!

اما یه سوال! جدای از همه لذت ها یادگرفتن های دوران کوهنوردی، فکر میکنین این صحنه هایی رو که یه کوهنورد توی زندگیش با چشم میبینه، چند درصد مردم میتونن میبینن؟! مثلا این طلوع ، یا این آرامش قبل از سرما!

بازم میگم، این سفرها، این دوستان، این صحنه ها و تجربه ها، خوده خوده خوده خوشبختیه. 


  • دکتر میم

+ سفرهای خارجی ای که پروازتون دوتیکه ست و توی یه کشور بین راهی که توقف دارین، ممکنه شما حق خروج از سالن فرودگاه رو نداشته باشین.

یادتون باشه اگه دستشویی ها خراب بود ، هر دری که باز بود ازش بیرون نرید و هر بالکن لعنتی ای که گیر آوردین سیگار لعنتیتون رو روشن نکنین. ممکنه اونجا خارج از محدوده باشه، و سیگار کشیدن جرم باشه و اونجا ایران نباشه و شما بازداشت بشین و بخاطر حماقت شما، دوستاتون ۱۲ ساعت علاف بشن و پروازتون بره!! و شما و اکیپتون از خیلی چیزا عقب بیوفتن و خیلی داستان بشه و در مقصد نهایی یه دل سیر ازشون (از دوستان خوبتون) کتک بخورین و همه هزینه های متضرره هم بره توی.. حساب شما. این ممکنه خاطره خنده داری به نظر بیاد، اما از بزرگترین بدشانسی های روزگاره. 


+ اینکه شما سالها در آرزوی دیدن آیدین آغداشلو باشین، بعد ایشون کلاً از ایران برن فرنگ! بعد از سالها یه روزی شما یه سفر کاری برین یزد، توی کافه خانه هنر، روی یه تخت بشینید و چایی و کیک یزدی بخورین و چهار پنج روز بعد از برگشتنتون بفهمید و ببینید که آیدین آغداشلو از فرنگ برگشته و برای یه همایش رفته یزد و توی کافه خانه هنر یزد، روی همون تخت نشسته و احتمالاً چایی و کیک یزدی خورده.

ای لعنت به این شانس


+ یه زمانی، ویندوز فقط ایکس پی بود و نرم افزارهای آفیس قدیمی، ذخیره سازی اتوماتیک نداشت! و گرازهایی مثل ما دانشجوها عادت به تند تند سیو کردن نداشتیم. پاورپوینتی که ۱۲ ساعت براش زحمت کشیده شده و ساعت ۳ صبح باشه و قراره یه نفر ساعت ۸ صبح ارائه ش بده. یهو یکی از گرازها شست پاش میخوره توی دکمه پاور و ... 

عکس العمل بعدش میتونه این باشه که در آرامش و سکوت مطلق و بدون اعتقاد به بدشانسی پاشید برید توو شهر بچرخین و کباب بخورین، ساعت ۵ هم کله پاچه و ساعت ۷ برگردید خونه تا ظهر دسته جمعی بخوابین و به زندگی ادامه بدین. 


+ یا اینکه پنجاه خط کامنت تخصصی بنویسین توی یه وبلاگ، کامنته ثبت نشه! بپره! و دیگه برنگرده :-((


  • دکتر میم