روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۵۳ مطلب با موضوع «عجایب» ثبت شده است

زوال

۰۳
شهریور

دیشب ، بیمارستان، وقتی رسیدم کنارش فکر کردم خوابه. از آشناهای قدیمی بود. تا نشستم که ببینم سرُم چی بهش وصله، برگشت...

اکثر قسمتهای صورت پیرمرد سوخته بود و مثل خمیر شده بود. پلکها از بین رفته بود. فقط یک چشم، کمی بینایی داشت. حرکت مردمکش رو از بین گوشتهای جمع شده دور چشمش میدیدم. قسمتی از بینی و گونه ها رفته بود... مسیر تنفسش در ناحیه گردن خمیر شده بود و پایینتر رو برای تنفس از طریق لوله سوراخ کرده بودن تا زنده بمونه. اما امروز مسیر تنفس عادیش با جراحی درست شده بود و بهتر بود. 

میخواست روی تخت جابجا بشه که باهام دست بده. گفتم راحت باش... و دستشو گرفتم.

- سید ، دستت دیگه چرا؟ 

- (با صدای ضعیف و خشدار) نمیدونم، فکر کنم جلوی صورتم بوده. یادم نیست چیشد!

...

دوتا از انگشتاش بسته بود و گوشت پشت دستش هم که کاملا جمع شده بود، با دستم حس کردم.

گفت «بهترم. خداروشکر. ولی آخه چرا؟ من نمیدونم؟ ...»

گفتم «سید ، همه چی رو میدونم، نباید زیاد حرف بزنی، برات خوب نیست...»

آروم شد ، خوابید.

خداروشکر سید بهتره... اما...

پیرمرد، قربانی حماقت یه پیرمرد دیگه شده بود. در روستا. لجبازی بر سر مسئله ای بسیار پیش پا افتاده... و... اسید پاشی!


  • دکتر میم

+ بعد از مسابقه عکاسی، جایزه های بن کتاب نفرهای اول تا سوم رو که دادیم. تابلوی آقای مرادی هم رسید دستش. گفتم بعضیا نگن «اینا همش کار خودشونه و...» و «من_اینها_رو_میشناسم» و «همش وعده و وعیده و...» :-) خلاصه فقط مونده بود جایزه غذاها!


+ دیروز (پنجشنبه) ساعت ۱۲ ظهر با نارخاتون قرار داشتیم برای جایزه مسابقه عکاسی. من و همسر بودیم، توی این گرمای وحشتناک، نارخاتون رو سرقرار دیدیم و رفتیم بسمت نیاوران.. جای همه دوستان خالی، رستوران مرشد، از خوبای غذا سنتی. اینم عکس ارسالی از نارخاتون با عنوان «الوعده وفا»

درضمن، هوا خیلی خوب بود، نارخاتون و همسر اصلاً غر نزدن، پشت سر منم اصلاً حرف نزدن. خونه ها و ماشینای بالاشهر هم اصلاً خوب نیست. خیابونا و محله هاشون همه کجه. بدرد نمیخوره. استقلال هم تیم خوبیه :-) 

نگین خانوم ، نوبت شمام میشه :-)


+ امروز صبح (جمعه) قرار بود زود بیدار بشم و برم همایش صبح خلاق (CreativeMornings) ... توضیحشو توی سایتش بخونید، چون من میخوام یه چیز دیگه تعریف کنم ⁦:-D⁩ رفتم، تنها بودم. و قطعاً هیچکسی رو نمیشناختم و همه اون جمع حاضر برام غریبه بودن. زود رسیدم. منزل موقوفه دکتر افشار (که الان کانون زبان پارسی هستش) جای خیلی خوشگلی بود. توی حیاط ِ باغ مانندش چرخیدم عکس گرفتم و... تا شلوغ تر شد و صبحونه! اسپانسر خوراکی این برنامه دوتا مجموعه بودن که یه سری لقمه های نیمه رنگارنگ و چای و قهوه آماده کرده بودن. هرکی بهتون گفت من سه چهاربار ظرفمو پر از صبحونه ها کردم، توجه نکنین :-))

نشسته بودم وسط باغچه ها، در حال خوردن... یهو یکی گفت دکتر... دکتر...!

سرمو آوردم بالا، دیدم یکی دوربین بدست داره از دور عکس میگیره ازم! بعدشم پیچید و رفت! من همینطور توی فکر که این کی بود که میشناختم؟! یهو یه آقای دیگه اومد و گفت سلام، شما وبلاگ نویسی؟!!!

- : ... هومم؟! ... آره... دکتر میم هستم. شما؟!

- : خوبی دکتر؟ من آقای بنفشم ... (و اشاره به دو نفر پشت سرش) ، بچه های رادیوبلاگیها !! ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

شت

۱۱
تیر

این پرنده های توی شهر، چیا میخورن؟ مگه ارزن و برنج و چیزای روی زمینو نمیخورن؟! پس اینا چیه که دفع میکنن؟! 

به مغازه داره کناریمون میگم شما براشون لواشک و ترشی و آلو میریزی که بخورن؟! والا اینا کلاً یه طرفه ان. نمیدونم اثر این گرمای لعنتیه؟ یا بخاطر خورد و خوراکشونه؟ یا تب کریمه کنگو ویژه پرندگان گرفتن؟! که یکی از نشونه های بارزش (گلاب به روتون) اسهال به این شدته! آخه به این شدت و عظمت؟! والا اسب اسکندر سبکتر از اینا عمل دفع رو انجام میده!

بعدش این بنده خداها آب بدنشون کم نمیشه؟! باید با یه دامپزشک مشورت کنم، آخه مثلا پرندهه کلاً وزنش ۱۵۰ گرم نمیشه، یهو توی یه لحظه نیم کیلو دفع میکنه! فک کنم اینا سیفون موقت دارن، یهو میکشن، دریچه باز میشه! ... ولی خب بعدش قاعدتاً باید بمیرن!

یه سوال اساسی دیگه هم اینکه، اینا میفهمن که کدوم ماشین تمیزه، کدوم کثیف؟ میفهمن مثلا بعد از یه ماه ماشینو بردی کارواش و طی این یه ماه، که ماشین کلاً کثیف بوده، همه پرنده های محل، خوب و سلامت بودن، حالا همون روزی که ماشینو میشوری، همه وا میدن؟!

استغفرا... آخه چرااا؟!

باز خداروشکر از ضعف و کم آبی، یه کم بیحالن و خسته روو شاخه ها میشینن. قدیما در حال حرکت و نشونه گیری و روی آدمها و...!

خدا نیاره واسه کسی ⁦:-)⁩

حالا هی برین پستای سیاسی بزارین و به دولت گیر بدین! تریبون و مطیعی و روابط فرانسه و تحریم ها ، همش بهونه ست. دغدغه اصلی اینجاست ... روو درخت. دنبال چی میگردین؟


  • دکتر میم

مسی وار

۳۱
خرداد

دیدین که محاسبه میکنن که آدم های پولدار یا دارای شغل های پردرآمد، مثلا در هر ساعت، هر دقیقه یا هر ثانیه چقدر پول درمیارن؟!

مثلا مسی (فوتبالیست) با درآمد سالانه ۲۵ میلیون یورو، حدودا دقیقه ای ۴۹ یورو دریافت میکنه یعنی دقیقه ای حدود ۱۹۰ هزار تومن.

دوسال پیش، یه بار برای کاری دعوت شدم سازمان نرم افزاری و پشتیبانی شبکه بانک آینده. بابت یه کار ۴۵ ثانیه ای ، ۴۰۰ هزار تومن پول گرفتم!

درک حس آدمی مثل مسی یا خیلیای دیگه، جالب بود. با اینکه من درآمد دقیقه ایم حتی از اونم بیشتر بود. فقط فرقش این بود که من فقط همون یه دقیقه رو داشتم. مسی دقیقه به دقیقه شو داره ⁦:-D⁩


+ خدا به همه آدمایی که واسه کارشون ارزش و احترام قائلن و فکر و تلاش زیاد میکنن، عالی کار میکنن، از همین درآمد های دقیقه ای و نامحدود با مبلغ بالا بده ایشالا. مثل مسی، نه مثل من... فقط بلد باشین خوب خرجش کنید، مثل من،، نه مثل مسی ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم

هدف زنی

۲۱
ارديبهشت

منو بردن توی دویست تا کانال حامیان دکتر/مهندس فلانی ، عضوم کردن! خیلیا غریبه! اصلا شماره که نداشتن.

- میگه خب مخابرات، لیست شماره ها رو میفروشه، این سیستم های پیامکی و تلگرامی، از روی اون لیستا، بر اساس جنسیت مذکر و مونث، سن و آدرس محل زندگی که برای سیمکارت ثبت شده، پیام میدن. 

- میگم آخه مگه قیافه هامونم ثبت شده که اینا براساس ظاهر، پیام بدن؟! اینا از کجا میدونن من و علی کچلیم که تبلیغات کاشت مو و PRP فقط واسه من و علی میاد؟! چرا واسه بقیه تون نمیاد؟!


  • دکتر میم

+ بیست ساله مسئول دفتر بخش قلب بیمارستانه. مثل همیشه، از مسیر هر روزه، رفته طبقه زیرزمین (کنار سردخونه) که بره پارکینگ. همیشه کنار در آسانسور، جلوی در سردخونه، جنازه های آماده تحویل رو میزارن. اونروز هم بوده.

خانم مسئول بخش قلب، اونروز از در آسانسور میاد بیرون و از کنار جنازه رد میشه و...

جنازه یهو بلند میشه! نوعی از ایست قلبی که گاهی گزارش مرگ میشه و گاهی بیمارها، از اون دنیا برمیگردن! خیلی کم پیش میاد، ولی میاد! ⁦:-D⁩

حال ِ خانم ِ مسئول، خداروشکر خوبه. توی بخش خودشون بستریه :-))


+ برای پام، میرم فیزیوتراپی، زیرزمین بیمارستان، کنار سردخونه ست. آشپزخونه بیمارستان هم همون کناره... ربطی نداره ها. ولی همونجاست ⁦:-D⁩


+ میشه از بحث انتخابات بگذریم؟ ⁦:-)⁩


+ روز کارگر و روز معلم مبارک باشه. این دوقشر همیشه از همه مظلوم ترن و همیشه درحقشون ظلم میشه و اکثراً به حقشون نمیرسن. مسئولین هم که درجریان بودن، روز گرامیداشت هردوشون رو گذاشتن پشت سرهم تا سریع بگذره!

والا! کارگری مثل من اینو میفهمه.


+ نمایشگاه کتاب امروز شروع شد. همین یه ربع پیش. یعنی بنظرتون امسال بهتر از پارساله؟ یعنی دیگه هایدا، زود ساندویچاش تموم نمیشه؟! یعنی بستنی فروشیا به یه نسبت همه جا هستن؟! خداکنه یه نم بارونم بیاد تا حال بده توی چمنا بشینیم و مردمو ببینیم.

راستی، یه جاهاییش هم هست، کتاب میفروشن. اونجا هم اگه شلوغ نبود، یه سر میرم :-)


+ دوست ِ ما آخونده! آخوند! اومده بهم میگه حاجی ردیف کن بازی ایران ازبکستان بریم ورزشگاه.

گفتم دقیقا کی بود؟ میگه ۲۲ خرداد.

بهش میگم ماه رمضونه ها! با زبون روزه کف میکنیم.

میگه اااا ِ ، جدی ماه رمضونه؟! عجب!

حالا من اشاره نمیکنم کیه. زشته. غیبت میشه.


  • دکتر میم

+ این مطلب طولانی، ساده، جالب و خیلی مهم رو حتماً سروقت، کامل بخونید.


۱. جلوی بیمارستان لقمان همیشه یه پیرمردی نشسته روی ویلچر، دور یکی از پاهاش رو با آتل بسته و باند پیچی کرده و روی پاش یه جعبه کهنه پر از آدامس و باتریه! بطور ترحم آمیزی ناله میکنه و آدامس و باتری میفروشه و البته گدایی.

چند وقت فکر میکردم و بو برده بودم که پیرمرد، از خوبای مافیای دارو ئه و با این ظاهرسازی، داروهای نایاب و قاچاق و خارج از بازار رو میفروشه.

امروز یه گوشه خفتش کردم و از زیر زبونش کشیدم... درست فکر میکردم!!!! همه چی داشت!! حتی اعضای بدن!!  ⁦:-|⁩


۲. بعد از ماجرای پیرمرد، گفتم چیزایی رو که چند وقت بود میخواستم بنویسم، خلاصه وار بگم. مثلا درمورد داروهای ناصرخسرو و بازار آزاد. قطعاً اگه تخصصشو نداشته باشید، فرق داروی تقلبی و واقعی رو نمیفهمید. در دالان های ناصرخسرو، روال صفر تا صد تولید مواد اولیه، تولید دارو، چاپ و بسته بندی و هولوگرام، با بالاترین سطح کیفی و بین المللی (از نظر ظاهر) انجام میشه، پس نمیشه گفت از جعبه و بسته بندیش معلومه که اصلیه. داروخونه ها ۹۹ درصد جنس مورد اعتماد میفروشن.


۳. مواد اولیه، در تولید دارو و کیفیتش، خیلی مهمه. ایران بخاطر تحریمهای پزشکی، و البته بصرفه بودن مواد ارزون، از مواد اولیه هند و چین استفاده میکنه و قطعا نمیتونه (یا نمیخواد) از مواد امریکایی و اروپایی استفاده بکنه. پس بهمین دلیله که یه سری از داروهای ایرانی و هندی و چینی، خیلی خیلی با نمونه خارجی مرغوب (امریکایی، اروپایی) فرق دارن. هرچند که بعضی از داروهای ایرانی هم داریم که تنه به تنه بهترین داروهای همنوعشون در جهان پیش میرن.


۴. مثلا ایران بخاطر معادن قوی آرسنیک، بهترین داروهای شیمی درمانی رو برای مصارف روتین داره. (پایه اکثر داروهای شیمی درمانی که برای سرطان استفاده میشه، آرسنیکه) داروی آرسنیک مرغوب ایرانی ای که یک بیمار سرطانی درحال حاضر برای هر بار مصرفش فقط حدود پنج هزار تومان پول میده! اما همین دارو در بیمارستانهای ترکیه به قیمت ۲۵۰۰ دلار فروخته میشه و خیلیا میرن ترکیه برای درمان، و کلی برای همون داروها خرج میکنن و فکر میکنن الان خیلی جلوترن ⁦:-|⁩


۵. همین آرسنیک که گفتم... پودرهای موبر قدیمی رو یادتونه؟ هنوزم پیدا میشه(همون قدیمیاش که بوی بدی هم داره) 

اون پودرها مخزن آرسنیک ضعیف شده ست و یکی از بهترین داروهای ضدسرطان برای عموم مردم، که از قدیم همه استفاده میکردن! و اتفاقا یکی از بهترین راههای جذبش هم از طریق ماندگاری روی پوسته.

و خیلی ها نفهمیدن که چی شد که یهو اونا از بازارها جمع شدن و کرم ها و لیزرها و وکس ها و اپیلاسیون ها و پودرهایی جایگزینش شد که خیلی هم با افتخار روی جعبه شون مینویسن «بدون آرسنیک» !!


۶. تقریباً ۹۵ درصد از داروهای جهان اثر درمانی مستقیم نداره! بزبون ساده، حقیقتش اینه که ۹۵ درصد از داروهای جهان فقط اثر پوششی داره و روی علائم بیماری رو میپوشونه تا زمانی که بدن شما دوره درمانشو بگذرونه. یعنی مثلا وقتی شما سرما خوردین و میرین دوتا آمپول میزنین، این بدن شماست که با رعایت کردن های شما، درمانتون میکنه، نه اون قرص و آمپول. داروها فقط کمک میکنن که علائم بیماری زیاد خودشونو نشون ندن. کاری که شما میتونین بدون خوردن دارو هم انجام بدین!


۷. همه داروها عوارض دارن، برای مصرف کوتاه مدت زیاد مهم نیست اما برای مصرف بلندمدت اگه میخواین از دارویی استفاده کنید، حتماً چک کنید ببینید استفاده کردنش میصرفه یا نه؟ اینم درنظر داشته باشین که عوارضی که برای هرنفر اتفاق میوفته ممکنه کاملاً متفاوت با کسی دیگه باشه. نکتهٔ دیگه اینکه داروهای روانپزشکی و اعصاب، آرام بخش ها و... با اینکه بزرگترین خدمات رو به جامعه درمانی کرده، اما عوارض جانبیش هیچوقت بطور کامل قابل اثبات و اعلام نیست. یعنی ممکنه روی آدمهای مختلف، عوارض جانبی مختلف داشته باشه که اعلام نشده!

اگه همه داروها، وارد دنیای بدن میشن که روالش تا حدود زیادی مشخصه، داروهای روانپزشکی (و مخدرها) وارد وادی پیچیده و ناشناخته مغز میشن.


۸. یه چیز فرعی اما مهم. برای ایمپلنت دندون حتما پیش آشنای مطمئن یا کلینیک معتبر برید که از تامین موادش مطمئن باشید. من به چشم خودم، چند کارگاه دیدم که پین ها و پیچ های ایمپلنت دندون بصورت فله ای و قاچاق از چین میاوردن و اینجا آبکاری میکردن و رنگ حرفه ای میزدن و با بسته بندی فوق العاده شیک و برند معروف آلمانی، وارد بازار میکردن و همچنان میکنن! و مطمئنم خود شرکت آلمانی هم فرق جنس اصلی خودش با این تقلبیا رو نمیفهمه!!

اتفاقی که میوفته اینه که این پیچ ها و پایه های نامرغوب، بعد از یه مدت کوتاه پوسیده میشه و باعث عفونت شدید لثه میشه!! هزینه ها و دوباره کاری و بدبختیش به کنار... دردش آدمو بیچاره میکنه ⁦:-\⁩


۹. داروهای گیاهی در اروپا و امریکا بشدت درحال پیشرفت و رشده. داروهای سبز و بدون عوارضی که از فرآوری گیاهان مختلف و بدون دخالت ترکیبات شیمیایی بدست میاد. در ایران هم چند شرکت دارو های گیاهی بشکل قرص و کپسول و شربت و... تولید میکنن که بعضیاشون توی دنیا فوق العاده ان. اگه دیدین، تعجب نکنین.

و اینکه حتما شنیدین که استفاده مستقیم از گیاهان دارویی و دمنوش ها که در کافه ها و خانه ها خیلی معمول شده، بیشتر یک نوع سبک زندگی، پاکسازیه بدن و کمک به مقاومت عمومیه بدنه. این کاملاً درسته و شما میتونین روزی یه لیوان یا هرچقدر بیشتر بخورین. اما چند نوع گیاه دارویی هم داریم که خیلی ساده و بصورت دمنوش درست میشه ولی جزو اون ۵ درصد داروی جهانه که کارش درمان مستقیمه! مثلاً در درمان اختلالات خونی حاد!! و استفاده بی مورد و زیاد از این دمنوش باعث مرگ میشه!

جالبتر اینکه دوتا از این گیاه ها، توی قوطی های عطاری ها راحت پیدا میشه...!


++ (اگه عمری بود، یه پست هم بعداً درمورد مخدرها میرم. قطعاً اون طرفدارای بیشتری پیدا میکنه ⁦:-)⁩⁦;-)⁩ )

  • دکتر میم

دوران سرکشی

۱۹
اسفند

سال ۲۰۰۶ ، کرج بودیم، فینال چمپیونزلیگ، بارسا - آرسنال بود. با پسرخاله (همون پسرخاله لعنتی) تنها بودیم و نیمه شب، بعد از برد بارسا، ساختمون رو از داد و هوار خراب کردیم.

پیرمرد واحد کناری خیلی سنش بالا بود،،، صبح آمبولانس اومد... سکته توی خواب! ... و چند روز درگیر کمک به عزاداری همسایه...

به قرعان اگه تقصیر ما بوده باشه! عمرش بدنیا نبود! ⁦:-|⁩

از اون به بعد، هر سال سر فینال چمپیونزلیگ، برای پیرمرد، فاتحه میخونم.


سالهاست که برای فوتبال حتی بارسا و پرسپولیس و هلند، هیاهوی زیادی نمیکنم. کم سر و صدا تر...

اما امشب باز فوتبال یک روی دیگه شو نشون داد. بارسا تاریخ رو دوباره نوشت... همه اتفاقات فوتبال رو تموم کرد و هرچی امکان هیجان در فوتبال بود وسط کشید! ... و من کم سر و صدا، دوباره ساختمون رو پایین کشیدم از هوااار و هیجان دقیقه ۹۵ !! 

خداروشکر اینبار پیرمرد و مریضی نبود.

فاتحه خواندم باز ... فاتحه بخوانید.


  • دکتر میم

ممدعلی اُف

۲۷
بهمن

گاهی توی اوج کار و یک برهه طلایی، یهو به یه مشکل بحرانی میخوری...! درحالیکه دوشنبه جلسه وزارت بهداشت و جلسه مهم پخش محصوله!! و قاعدتاً باید تا اونروز، بحران حل بشه!

آخه چرا باید یه «گاز بی اثر» با محلول شیمیایی ما واکنش بده!؟ مگه اسمش «بی اثر» نیست؟! این قبر مندلیف لعنتی کجاست؟! ⁦:-\⁩

آخه وسط این بحران باید پنجشنبه واسه بازی پرسپولیس بری ورزشگاه؟! اونم جایگاه ۳۶ ؟!

باز حالا کوه رفتن جمعه، اونم با حاج مهدی دردمو کم میکنه... ⁦:-)⁩


  • دکتر میم

* این یک داستان قدیمی کمدی واقعیه. الان حال همه خوبه :-)


حسام زنگ زد که زود بیاین بیمارستان لقمان، ممد قرص خورده رفته توی کما!

زود رسیدیم، رفتیم پیش دکتر، دکتر گفت ضربه هم خورده؟ 

حسام: آره دکتر، سرش آروم به دیوار خورد! 

ما به حسام: مگه نگفتی قرص خورده؟ 

حسام (با مِن و مِن) : چرا ... یهو سرش گیج رفت و سرش خورد به دیوار.


دکتر که رفت،، حسام تعریف کرد که :

«تا رسیدم پیش ممد دیدم هم مشروب خورده، هم قرص! به هوش بود و داشت اوغ میزد، یه کم هم گیج بود ولی خوب بود. زنگ زدم به باباش، سریع اومد.

اومد جلو ممد، گفت ممد چه گوهی خوردی؟ من بهش گفتم قرص خورده، الان بهتره. 

یهو باباش دستو برد بالا و یه پس گردنی محکم زد، ممد افتاد رو زمین. هنوز به زمین نرسیده هم یه لگد ول کرد، خورد به سرش و ... یهو تشنج کرد و تا آوردیمش اینجا رفت توو کما! »


- یعنی الان بخاطر قرص رفته توو کما؟ یا لگد باباش؟ :-)))

- قرص چیه؟ اون لگد رو اگه به من میزد که درجا مرده بودم.


++ لازمه که بگم داداش کوچیکه ی ممد رو همتون میشناسین دیگه. نابغه بزرگ :-))


  • دکتر میم