روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

۴۵ مطلب با موضوع «عجایب» ثبت شده است

ممدعلی اُف

۲۷
بهمن

گاهی توی اوج کار و یک برهه طلایی، یهو به یه مشکل بحرانی میخوری...! درحالیکه دوشنبه جلسه وزارت بهداشت و جلسه مهم پخش محصوله!! و قاعدتاً باید تا اونروز، بحران حل بشه!

آخه چرا باید یه «گاز بی اثر» با محلول شیمیایی ما واکنش بده!؟ مگه اسمش «بی اثر» نیست؟! این قبر مندلیف لعنتی کجاست؟! ⁦:-\⁩

آخه وسط این بحران باید پنجشنبه واسه بازی پرسپولیس بری ورزشگاه؟! اونم جایگاه ۳۶ ؟!

باز حالا کوه رفتن جمعه، اونم با حاج مهدی دردمو کم میکنه... ⁦:-)⁩


  • دکتر میم

* این یک داستان قدیمی کمدی واقعیه. الان حال همه خوبه :-)


حسام زنگ زد که زود بیاین بیمارستان لقمان، ممد قرص خورده رفته توی کما!

زود رسیدیم، رفتیم پیش دکتر، دکتر گفت ضربه هم خورده؟ 

حسام: آره دکتر، سرش آروم به دیوار خورد! 

ما به حسام: مگه نگفتی قرص خورده؟ 

حسام (با مِن و مِن) : چرا ... یهو سرش گیج رفت و سرش خورد به دیوار.


دکتر که رفت،، حسام تعریف کرد که :

«تا رسیدم پیش ممد دیدم هم مشروب خورده، هم قرص! به هوش بود و داشت اوغ میزد، یه کم هم گیج بود ولی خوب بود. زنگ زدم به باباش، سریع اومد.

اومد جلو ممد، گفت ممد چه گوهی خوردی؟ من بهش گفتم قرص خورده، الان بهتره. 

یهو باباش دستو برد بالا و یه پس گردنی محکم زد، ممد افتاد رو زمین. هنوز به زمین نرسیده هم یه لگد ول کرد، خورد به سرش و ... یهو تشنج کرد و تا آوردیمش اینجا رفت توو کما! »


- یعنی الان بخاطر قرص رفته توو کما؟ یا لگد باباش؟ :-)))

- قرص چیه؟ اون لگد رو اگه به من میزد که درجا مرده بودم.


++ لازمه که بگم داداش کوچیکه ی ممد رو همتون میشناسین دیگه. نابغه بزرگ :-))


  • دکتر میم

معرفت ۲

۱۱
دی

+ هماهنگ کردیم حتما همشون باشن تا برم پیششون برای تبریک سال نوی میلادی. به ریموند میگم «باز کارا رو خوابوندی؟ تو که عید ما تعطیلی، عید خودتون تعطیلی، محرم تعطیلی، جشن هالووین تعطیلی، عید غدیر و قربان هم تعطیلی، عید پاک هم که... »

میگه «من به همه انسانهای خوب با اخلاقهای خوب ارادت دارم و برای مراسمها، شهادت ها ، تولد های همشون تعطیل میکنم که از اوقات، بهره معنوی ببرم. :-) پیتر ولی بی اعتقاده. همش درحال کاره، کل سال، حتی روز کریسمس. والا، مرتیکه بی اعتقاد»

ریموند، نایری، سمیک، پیتر، آلکس، آروتین ،، این لعنتی های ارمنی، بدجور توی دلم هستن :-) سفرهای زیاد و دوران فوق العاده و تلخ و شیرین زیادی رو باهم گذروندیم.

سال نو به تمام عزیزان مبارک


+ ایرانی ان، نامه نوشتن به ترامپ، که تحریمهای ایرانیا رو بیشتر کن تا ما حال کنیم!! 

با اینکه ربطی نداره، اما نمیدونم چرا یاد آخر لیگ برتر فوتبال پارسال ایران افتادم؟! یه عده طرفدار یه تیمی بودن، بعدش یه تیم دیگه ای قهرمان شد! اما اون عده، اونقدر حال کردن که ریختن توو خیابون و جشن و ...! 


+ میخوام از فردا اعتصاب غذا کنم، ببینم بعد از ۷۹ روز که عید نوروز شد، یه نفر توی بلاگ یا اینستا، تُف کف دستم میندازه؟!


+ مهمان برنامه زنده شبکه سه هستن. همین الان. دو نفر ضد هم. هر دو آفتاب پرست. یکی زمانی دستبوس بود و حالا چماق بدست. دیگری هم زمانی جلوی خمینی بلند شد و فریاد زد «خمینی بت شکن،، بت بزرگو بشکن» ، حالا هم مثلاً پرچمدار اصلاحات و دغدغه دار مردم! (منظور از بت بزرگ، "شهید بهشتی" بوده که اون موقع شایعات بی اساس زیادی درموردشون بود)

شکی نیست هردو در تمام چهل سال گذشته، اطلاعات دقیق و کاملی از اوضاع و اشخاص داشتن، و تمام تصمیم گیری ها و مواضعشون با اشراف کامل بوده، نه از روی ناآگاهی! 

اما برای ما که خیلی بی اطلاعیم، آخه دهان باز کردن داره؟!


برنامه خنده دار و جالبیه. بجای قسمتهای تکراریه دورهمی


  • دکتر میم

+ سفرهای خارجی ای که پروازتون دوتیکه ست و توی یه کشور بین راهی که توقف دارین، ممکنه شما حق خروج از سالن فرودگاه رو نداشته باشین.

یادتون باشه اگه دستشویی ها خراب بود ، هر دری که باز بود ازش بیرون نرید و هر بالکن لعنتی ای که گیر آوردین سیگار لعنتیتون رو روشن نکنین. ممکنه اونجا خارج از محدوده باشه، و سیگار کشیدن جرم باشه و اونجا ایران نباشه و شما بازداشت بشین و بخاطر حماقت شما، دوستاتون ۱۲ ساعت علاف بشن و پروازتون بره!! و شما و اکیپتون از خیلی چیزا عقب بیوفتن و خیلی داستان بشه و در مقصد نهایی یه دل سیر ازشون (از دوستان خوبتون) کتک بخورین و همه هزینه های متضرره هم بره توی.. حساب شما. این ممکنه خاطره خنده داری به نظر بیاد، اما از بزرگترین بدشانسی های روزگاره. 


+ اینکه شما سالها در آرزوی دیدن آیدین آغداشلو باشین، بعد ایشون کلاً از ایران برن فرنگ! بعد از سالها یه روزی شما یه سفر کاری برین یزد، توی کافه خانه هنر، روی یه تخت بشینید و چایی و کیک یزدی بخورین و چهار پنج روز بعد از برگشتنتون بفهمید و ببینید که آیدین آغداشلو از فرنگ برگشته و برای یه همایش رفته یزد و توی کافه خانه هنر یزد، روی همون تخت نشسته و احتمالاً چایی و کیک یزدی خورده.

ای لعنت به این شانس


+ یه زمانی، ویندوز فقط ایکس پی بود و نرم افزارهای آفیس قدیمی، ذخیره سازی اتوماتیک نداشت! و گرازهایی مثل ما دانشجوها عادت به تند تند سیو کردن نداشتیم. پاورپوینتی که ۱۲ ساعت براش زحمت کشیده شده و ساعت ۳ صبح باشه و قراره یه نفر ساعت ۸ صبح ارائه ش بده. یهو یکی از گرازها شست پاش میخوره توی دکمه پاور و ... 

عکس العمل بعدش میتونه این باشه که در آرامش و سکوت مطلق و بدون اعتقاد به بدشانسی پاشید برید توو شهر بچرخین و کباب بخورین، ساعت ۵ هم کله پاچه و ساعت ۷ برگردید خونه تا ظهر دسته جمعی بخوابین و به زندگی ادامه بدین. 


+ یا اینکه پنجاه خط کامنت تخصصی بنویسین توی یه وبلاگ، کامنته ثبت نشه! بپره! و دیگه برنگرده :-((


  • دکتر میم

این شبها

۲۷
آبان

+ شبهای بلند پاییز، وقت خوبیه که خیلی کارها کرد و بازم وقت داشت، مثلا بعد از غروب بری خونه آشناها و دوستان، یا شام بری بیرون، یا سینما ... و برگردی خونه و ببینی تازه ساعت ۱۰ ، ۱۱ شده! :-) و این شبها وقت خوبیه که همسر رو گول بزنم و از تحقیقات پایان نامه، بکشونمش پای تلویزیون و فیلم ببینیم :-)

فیلمایی که این چند روز دیدیم و یک توضیح یک خطی :

- cafe society : آخرین ساخته وودی آلن. مثل همیشه، دلنشین

- ice age 5 : قبلاً گفته بودم که از کمبود فیلمنامه، به تکرار و ادامه دنباله ها روو آوردن. افتضاح، مسخره، بی ایدهٔ جدید

- sausage party : از نظر ایده و خلاقیت، طبق انتظار، عالی. اما از نظر اخلاقی، زشت و افتضاح! مثبت ۲۵ سال!

- Ten cloverfield lane : از جسارت و فانتزیه کارگردان، خیلی خوشم اومد

- the intern : رابرت دنیروی استثنایی

- son of saul : اسکار بهترین فیلم خارجی پارسال، ساخت مجارستان، درمورد کوره های آدم سوزی نازی ها، تلخ تلخ تلخ

- finding dory : فوق العاده 

- carol : از اون فیلمهای ساده و خوش ساخت و بازی های خوب که میشه گفت خوب بود. در مورد گرایش دو زن بهمدیگه و حوادث پس از اون

- اعترافات ذهن خطرناک من (ایرانی) : خب من از هومن سیدی و فیلمایی که میسازه معمولاً خوشم میاد :-) احتمالاً این فیلمنامه رو بعد از دیدن فیلم memento نوشته.


+ دیشب فیلم سینمایی La meglio gioventù ایتالیایی رو گذاشتیم ببینیم، سالها توی لیست انتظار دیدنم بود. فیلم خوبی بود، حدود یک ساعت و نیم ازش گذشت، زدم ببینم چقدرش مونده! دیدم هنوز تقریبا ۲۰ درصد از فیلم رفته!!!!! 

دعوتتون میکنم به تماشای این فیلم شش ساعت و نیمه!!! :-))


+ دو پست قبلتر، حدود ۷۰۰ بار دیده شد! اما یه نفر نیومد بگه آقا، نارنگی کیلویی ۱۲۰۰ تومن، هشت کیلوش میشه ۹۶۰۰ تومن! نه ده هزار تومن! تازه برای ۸ کیلو خرید، باید تخفیف هم بدن! 

اما کسی نفهمید، یا نگفت! مثل پای وانت که کسی فکر نمیکرد و نمیگفت و میخریدن!!


  • دکتر میم

چند سال پیش همین اواسط پاییز بود که از دنیا رفت...

وقتی پریا خانوم داشت ازش تعریف میکرد، گفت خدابیامرز با اینکه نابینا بود، اما چون صدای گرمی داشت، حدود ۸۰۰ تا کتاب رو از خط بریل، با صدای خودش به دوتا زبون خوند که همه استفاده بکنن!

من : (با بُهت) چییییی؟! کور بود؟

- : خب آره دیگه! نگو نمیدونستی!!


من به حالت قفل و خیره به فضای روبرو، درحال جستجوی خاطره ای بودم که نابینا بودنش و حماقت خودمو نقض بکنم!

آخه ... من ده بار دیده بودمش و پیشش نشسته بودم و باهاش حرف زده بودم!  :-|


  • دکتر میم

از نوابغ ۲

۰۳
آبان

خیلی پولدارن. دخترش توی آلمان عروسی کرده. از اینجا جهیزیه خریدن و برای دخترشون بردن آلمان!!!

هزاران دلار هم جریمه اضافه بار خورده!

بعد اینجا عروسی گرفتن و یه مانیتور گذاشتن با اسکایپ، ۲۰۰ تا مهمون دعوت کردن،، اینا اینجا زدن و رقصیدن، اونا اونجا!

این آدم رو میشناسم. اما هنوز نتونستم از خودش بپرسم واقعاً چرا؟!!


  • دکتر میم

یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد و گفت مگه میییشه؟؟!!

گفتم شده دیگه! 

...

دوسال همگی به یه جهت نماز جماعت میخوندن. ۱۵۰ نفر! روی موکت و فرشهایی که هر روز وسط فضای باز پهن میشد. بعد از دوسال، گفتن قبله ۴۵ درجه به سمت راسته! اشتباه میخوندیم!

یه آخونده اومد توضیح داد که اینجا چون از شهر فاصله داشته، حدودی مشخص کرده بودن، حالا اشکال نداره! مشکلی نیست. 

...و ما میخندیدیم :-))

یکسال دیگه ادامه پیدا کرد... تا اینکه بودجه ای رسید که نمازخونه ای ساخته بشه.

...

(تصویر کات میخوره و میره به یادآوریه یه سکانس از فیلم «دوران عاشقی» )

فرهاد اصلانی یه شرکت بورسی داره که سهام و دلار و طلا خرید و فروش میکنه و شهاب حسینی براش کار میکنه:

شهاب: آقا نفت اومده پایین، پس الان طلا گرون میشه، بخریم؟

فرهاد : آره کل دنیا قیمت جهانی طلا میره بالا. اما نمیخریم.

شهاب: چرا آقا؟! 

فرهاد: میدونی مشکل تو چیه؟ تو فکر میکنی توی ایران همه چی روی حساب و کتابه! اما نیست!

... (برمیگردیم)


یه ساعت، مات و مبهوت ایستاده بود و به جهت ساختمون نمازخونه نگاه میکرد. ساختمونی که کاملاً در جهت برعکسی ساخته شده بود که سالها نماز جماعت خونده میشد! ۱۸۰ درجه!

اون بنده خدایی که چندسال پیش یه قبله نمای آنالوگ آورده بود وسط اون بیابون، فرق عقربه سیاه و قرمز و بقیه عقربه ها رو نمیدونسته!

ما همچنان میخندیدیم... شده دیگه... :-))


  • دکتر میم

اواخر مرداد

۲۸
مرداد

#بهداد_سلیمی_قهرمان

#بیست_و_هشتم_مرداد

#کودتا

#دستهای_کثیف_پشت_پرده


  • دکتر میم

از نوابغ ۱

۱۰
تیر

پسربچه ۱۳, ۱۴ ساله ای رو فرض کنید که از بدو تولد توی یه خونه زندگی میکرده و توی همون کوچه بازی کرده و توی همون محل بزرگ شده.

یه صبح بهاری توی سال ۹۱ که بچه میره مدرسه، نقاش میاد خونشون و در ِ آهنی خونشون رو رنگ میکنه. مثلا درب آبی روشن تبدیل میشه به قهوه ای. بعدازظهر که بچه برمیگرده توی کوچه،، خونشون رو پیدا نمیکنه! و وسط کوچه میشینه و زارزار گریه میکنه که بابام اینا از اینجا رفتن و خونمون رو بردن و منو نبردن! 

...

فرض کردن کافیه ،، چون من این بچه رو میشناسم :-)))

میگن دوران بچگیه خیلی از نوابغ هم به همین روال بوده!


  • دکتر میم