روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۶۶ مطلب با موضوع «عجایب» ثبت شده است

مطالبه

۲۷
تیر

این روزها در هجوم خبری رانتخوارها و مفاسد اقتصادی و اختلاس افراد و بانکها (نه که مثلاً قبلاً نبوده و الان زیاد شده) ، در بلندرین قله پرچمداران اسلام، و اعلام هر روزهٔ «م.م.» و «ح.ه.» و «س.م.م.ر» ها، از سر بی حوصلگی رفتم سراغ زندگینامه مختصر خانم «کیتاروویچ» ، همون خانوم رییس جمهور کرواسی که برای بعضیا خوشگل، گرم و صمیمی و خاکی و با احترام و برای بعضیا فساد ملی، هنجارشکن و مسخره بود.

این بنده خدا زحمت زیادی کشیده و درس خونده و پله پله بالا رفته و سالهای گذشته سفیر کرواسی در امریکا بوده ،، یه بار یه خبری میاد که شوهر این خانم کیتاروویچ ، از ماشین سفارت، برای چند تا از کارهای شخصیش در شهر استفاده کرده. سرچ کردم و فهمیدم ، در چهار مورد و طی دو هفته!

این خبر که میاد و مطرح میشه، خانم کیتاروویچ رسماً از مردمش عذرخواهی میکنه و هزینه و جریمه استفاده شخصی شوهرش از اموال عمومی رو پرداخت میکنه... 

(هههعععییییی ،،،، والا آخه اینم شد مسئول؟ :- )

و در این جام جهانی هم با هزینه شخصی و با پرواز عمومی به روسیه میاد و برای خودش بلیط عمومی ورزشگاه میخره،، و جناب پوتین لطف میکنن و وقتی میفهمن، ایشونو میبرن به جایگاه ویژه، و میگه (با لهجه تند روسی بخونین) : « آخه زن، تو آبروی رییس جمهورا رو بردی، بیا اینم یه کارت ویژه، به همه سپردم با این کارت سر همه بازیا بفرستنت جایگاه ویژه... برو اینقدر تظاهر به نوعدوستی و صمیمیت نکن. ما خودمون ذغال فروشیم عامو... اصلا سیستم اُلیگارشی رو ما ساختیم، کشورهای پایین ترمون هم رعایت میکنن، تو که دیگه از خودمونی، تو چرا آخه؟... آخه رییس جمهور، اینجوری؟» :-))

این خنده آخری از سر استیصاله :-(


  • دکتر میم

جداً برای شماره شیش خیلی صبر کردیم و خیلی زحمت کشیدیم.

از اون شبی که برنامه ماه عسل (واکسن زگیل تناسلی) پخش شد تا الان اتفاقات زیادی افتاد. فردای اون شب موجی در کشور افتاد و هزاران نفر هجوم بردن برای تزریق و حتی همچنان ادامه داره. اما چیزی که خیلی عجیب بود، و از همون شب بشدت فکرمونو مشغول کرد، مطرح کردن یه واکسن تحت آزمایش و تایید نشده و از همه مهمتر فساد و باندبازی کشور ما در وزارت بهداشت بود. و مطرح کردنش توسط یه دختر خوش زبون (و سابقه پرابهام) که نه اون بیماری رو داشته و نه تخصصی در اون مورد!! اونم در یه برنامه پربیننده تلویزیون! از شب پخش برنامه با چند تا از دوستان مخصوصاً سید مصطفا و صبادوست و همکار دامپزشکم در مرکز تحقیقات تگزاس) خیلی درموردش گشتیم و پرسیدیم و آمار گرفتیم...

نمیخوام درمورد ویروس ها و جزئیات واکسن صحبت کنم، اما همه پنج مورد (پست های یک تا پنج) قبل رو درنظر بگیرید... و از خودتون و مسئولین، سوال بپرسید و فکر کنید!

- ما حدود ۱۵۰ نوع ویروس زگیل تناسلی داریم و واکسن گارداسیل، در برابر ۴ نوع ویروس ایجاد مقاومت میکنه.

- مقاومت این واکسن حدود ۱۰ ساله 

- این واکسن در بعضی کشورهای پیشرفته دنیا ممنوع شده و خیلی کشور های دیگه دنیا درحالی که خودشون تکنولوژی واکسن رو دارن، اما تزریقش نه اجباره، نه تبلیغ میشه! چیزی که تبلیغ میشه و روش کار میشه، رعایت بهداشت فردی، غربالگری سرطان دهانه رحم، انجام آزمایشات دوره ای، آزمایشات پاپ اسمیر و... و همینطور دقت و مراقبت در انتخاب و تنوع شریکهای جنسیه!

- در امریکا (مرجع سازمان بهداشت جهانی) واکسن فقط یه توصیهٔ خیلی حاشیه ایه و خیلی محدود. بخاطر اینکه هنوز در حال تست و آزمایشه و در اسراییل (از قویترین جوامع تکنولوژی دارویی و پزشکی) واکسنی در کار نیست. البته اسراییل خودش بزرگترین توسعه دهنده واکسن هاییه که خودش مصرف نمیکنه.

- اولین بار واکسن گارداسیل در سال ۲۰۰۶ توسط شرکت قدرتمند و بزرگ Merck ساخته شد و اومد توو بازار و چه داستانهایی که تاحالا این شرکت و داروهاش نداشته.

- شرکت Merck یکی از هفت شرکت بزرگ داروسازی در جهانه که بر اساس ارزش بازار ویروس های جدید کار میکنه و فوق العاده از نظر قدرت و نفوذ و تکنولوژی قویه و داروهایی که براش حاشیه ساز میشن، به شرکتهای زیرمجموعه میسپره تا از بدنامی فرار بکنه! سال ۲۰۱۱ این واگذاری واکسن از Merck انجام شد.

- سال ۲۰۱۰ دکتر مرکولا از معروفترین محققین و پزشکان امریکا بخاطر همکاری مخفیانه در یکی از پروژه های شرکت Merck بازداشت میشه و اسنادی که در دادگاه اون دوران منتشر میشه از بزرگترین پرونده های پزشکی امریکاست! مرکولا بعدها بعدها بخاطر حمایت نکردن شرکت از خودش در زمان دادگاه، شروع به انتشار اسناد و تحقیقاتش میکنه و اینم یه نمونه ش در گزارش های خود شرکت Merck در سال ۲۰۰۸:

Gardasil is NOT a cancer vaccine .... Compared to Menactra, receipt of Gardasil is associated with at least twice as many emergency room visit reports; four times more death reports; five times more "did not recover" reports; and seven times more "disabled" reports

بله،،، گارداسیل، واکسینه دربرابر سرطان، نیست ... در مقایسه با واکسن مننژیت، چهار برابر گزارش مرگ بیشتر ،، و هفت برابر گزارش معلولیت بیشتر ،، و...

- مرکز تحقیقات پیشرفته این شرکت از سال ۲۰۱۲ برای ارتقا و بروزرسانی واکسن تحقیقاتشو آغاز کرد و هرسال گزارش هایی منتشر میکنه، اما هنوز واکسن جدید و جایگزینی عرضه نشده.

- در برنامه ماه عسل برای خرید فرمول گارداسیل و تولیدش در ایران، حدود ۵ میلیارد تومن جمع شد. قیمت فرمول گارداسیل حدود ۱۰۰ میلیارد تومنه!! خب... بقیه ش چی؟ اگه بقیه ش جور نشه (که نمیشه) چی؟ پول مردم چی میشه؟ 

- بعد از برنامه مثل همیشه، سلبریتی های مجازی همیشه در صحنه وارد شدن و کلی در مورد مزایای گارداسیل گفتن. وقتی تبلیغ ژل لاغری گامبوگامبو براشون سود داره، چرا روی گارداسیل اسکی نرن؟!

- میخواین جالبتر بشه؟! در ایران فقط سه شرکت واردکننده گارداسیل وجود داره و معلومه به کجاها وصلن! و هیچکس دیگه ای نمیتونه (حق نداره) گارداسیل وارد بکنه! ... واکسن خارجی ِ یک میلیون تومنی، که مدتها در انبارها بود و کسی نمیرفت سراغش، طی کمتر از دوماه، بشدت نایاب شد و حدود ۴۳۰ میلیارد تومن سود به جیب این سه شرکت واریز کرد. پس احتمالاً نباید منتظر تولید ملی این واکسن بمونیم!

- شرکت های خارجی داروسازی فرمولهای جدید و خوبشون رو به کسی نمیفروشن. فرمولها بعد از ۲۰ تا ۲۵ سال به کشورهای جهان سوم فروخته میشه!

- هفته پیش، دادستان کل کشور، از دستگاه قضایی بی نقصمون، زحمت کشید و وارد ماجرا شد. خانم مهمون خوش صحبت ماه عسل (یاسی اشکی) و عوامل برنامه ماه عسل به دادگاه احضار شدن برای ادای توضیحات!! و باز کسی نگفت که آخه آقای دادستان عادل، شما دست روی رییس و واردکننده و مجوزدهنده و سودبرنده نمیذاری،، میری خرده فروش کنار میدون رو بازجویی میکنی؟!

- قطعاً واکسن ها نقش زیادی در سلامت بشر داشتن ، اما بهداشت و صنایع وابسته، یکی از بزرگترین و پولسازترین مافیاهای جهان رو در اختیار داره که اولویت اولش فروشه، نه سلامت. امیدوارم هم این واکسن و هم واکسن ها و داروهای دیگه، بشدت در محیط سالم و شفاف ساخته و بروزرسانی و تولید بشه که همه آسون و با اطمینان بهش دسترسی داشته باشن، نه با هیاهو.

- از اتفاقات دنیای مافیای تجارت دارو و پزشکی و داستانهاش اونقدر چیزا هست که غیرقابل باوره!! داشتم با سید مصطفا حرف میزدم، چند مورد کوچیکشو تعریف کردم که خودم توی ماجراش بودم، فقط بیست دقیقه داشت مسیر افق رو پیدا میکرد!

+ میگن «اگه میخوای به مردم کویر، کشتی بفروشی، باید قانعشون بکنی که سیل بزرگی در راهه»


++ تحقیقات بیشتر : مستند Sacrificial Virgins ، در مورد فداشدن دختران باکره برای اهداف بالاتر ، منتشر شده در سال ۲۰۱۷


  • دکتر میم

چیز دیگر

۱۳
تیر

بهم ریختم... بعد از اینکه چیزی رو کنکاش کردم و فهمیدم! که البته از اون کنجکاوی های خانوادگی و خاله زنک نبود... از موضاعت سیاسی اجتماعی تاریخی که به مسائل روز هم مربوط میشه! و همیشه دنبالشم برای اینکه شرمنده خودم با افکار و تصمیماتم نباشم :-(

...و اینکه چقدر ما دوریم! بقول یه بزرگی، چقدر ما «مهجور» یم. خیلی چیزا رو نمیدونیم و خیلی تصمیمات رو باید با تحلیل هایی بگیریم که چیزی ازش نمیدونیم! و این چقدر بده. چقدر سخته. چقدر آدمها هستن که برای راحت کردن خودشون، با دم دستی ترین توجیهات و استدلال ها در مورد یه موضوع، برای خودشون به نتیجه میرسن ... و چه آدمهایی بودن توی تاریخ که توی سختترین و پیچیده ترین و تاریکترین و منافقانه ترین شرایط، تصمیم های عجیب و قوی میگرفتن! ... از زمان آغاز تاریخ بگیر تا اتفاقات بزرگ تاریخ، عصر پیامبر و خوارج و عاشورا و جنگ های جهانی و انقلاب ها و...

افسرده شدم :-/ خدا در این حد تستمون نکنه، من که احتمال ۹۹٪ بازنده ام... چمیدونم والا ... اصلا هم نمیخوام درموردش توضیح بدم. اصن چرا نوشتم؟ :-( 

اینکه یهو بفهمی یه واقعه ای یا یا باوری داشتی و واقعیت جور دیگه ای بوده و اینکه همون چار نفری که میدونستن چرا کاری نکردن؟! چرا چیزی نگفتن؟! چرا جلوی اشتباهات بعدی رو نگرفتن؟! :-/

و اینکه سیاست چقدر پیچیده تر و کثیفتر از چیزیه از بیرون حتی در تحلیلگرانه ترین حالت دیده میشه!


بقول حضرت علی (ع) : «حقیقت، پنهان است»


  • دکتر میم

سه ، دیوار

۲۱
خرداد

توی پیج اینستاش که میری، انگار اومدی چهارراه مخبرالدوله، بیست متر پایینتر، سر کوچه مهران، تا چند سال پیش یه دیوار خالی بود، هرکی هر کاری داشت، اونجا آگهی میزد... «نیازمندی هستم، بازنشسته ارتش، به علت بیماری...» ، «گمشده ، این سگ از نژاد دوبرمن از تاریخ... به یابنده مژدگانی...» ، «کلیه و ریه ، سالم ، AB+ ... » ، «ما هستیم...» ، «بر پدر این حکومت و س...» ، «هشتمین دوره مسابقات جام در جام خروس جنگی و خون بازی، سر جاده ورامین، ته گاراژ اصغر دوقلو...» ، «عکس بده، جنازه...» ، «خدمات نصب و راه اندازی سهله بصورت کاملاً مخفی...» 

نه که همه جور آدمی اینجا رفت و آمد داشت، خلاصه اخبارش خوب میپیچید. کسی هم کاری نداشت چی درسته و چی غلط. هر چیزی مشتری خودشو داشت. 

هفت سال پیش اونجا با فرهاد نیم سوز، کار میکردیم. یه نوع پمپ کوچیک واسه کارمون میساخت. بهش میگفتن نیم سوز، چون تخصصش تعمیر پمپ های گرون قیمت و نیم سوز بود. عینهو روز اول. میرفتم سر مهران، زنگ میزدم، بیست دقیقه ای پیدام میکرد. نه که پمپ باشه فقط ، خیلی کارا میکرد. مث خیلیای دیگه اونجا... با هم چایی میخوردیم، میگفت «این دیواره خوب مشتری داره، از ده تا تابلو شهرداری توو شهر بهتر کار میکنه، یه آگهی بزن، یه روزه دویست تا زنگ خور داری. ولی توش-کنی هم زیاد داره ، یه ماه پیش رفیقای امید ، همون گنده هه که یه NS آبی داره، یه کاغذ زدن واسه شیره. به اسم داروی تقویت جنسی. فقط برای جوانان. دوتا بچه سوسول اومدن، اینام به اسم تست و نمونه بردنشون زیرزمین پاساژ آقامجید ، پاچنار، یه نیم-تیغ بهشون دادن کشیدن و... دیگه هیچی نفهمیدن و... میگفتن بدبختا با کون درد ، گشاد گشاد فرار میکردن... والا ، اینجا از اینام زیاد داره، ببو باشی همینجوری میره توو *ونت و نمیفهمی از کدوم ور خوردی. شانس بیاری در ری... حالا تو که خودت بچه گمرکی ممد ، داری چیزی اینجا برات آگهی کنم؟ خوب کار میکنیا.. تو زرنگی.. بچه ها آشنان هاا ، فک کردی هر کی هرکیه؟! واسه هر قسمتش پول میگیرن ازت، جای خوب دیوار یا جاهای کنارش که کم دیده میشه... قیمت دقیق که نداره، باج میدی دیگه... اما میگم بچه گمرکی و شناس منی، برات ارزون میزنن. تازه اینجا هم که میرین و میاین، چند تا بچه ها میشناسنت... ردیف کنم؟...»

یادش بخیر،،، شهرداری چند سال بعد دیوارو خراب کرد، جاش یه کانکس بازیافت گذاشت. فرهادو که دیدم «گفت امید و یه دوست دیگه شو اعدام کردن... ولی کی قبلاً رو یادشه؟ فقط گوه میخورن ... اراذل بودن دیگه... خیلی شر بودن. به زن و مرد رحم نکردن. اینجا هم یه مدت مامور میومد میچرخید، اونقدر اذیتش کردن، رفت. ولی اینجام دیگه مث قبل نشد، میگن بعضیا اینترنتی زدن و کار میکنن و... آره؟! »

...

طرف مثلاً سلبریتیه، معمولاً بازیگر ، توی پیج اینستاش که میری، انگار اومدی چهارراه مخبرالدوله ، بیست متر پایینتر، ... 

دقیقاً همونه، هرچی دستش برسه میزاره، درست و غلط، شایعه و تهمت بدون سند،، راست و دروغ،، کی به کیه؟! مهم اینه که جای خوب روی دیوارو داره، مشتریای احمقش هم که میگن حتما چون جای خوب دیوارو داره، درسته، خبر داره، حتما با جایی در ارتباطه! ... دو روز بعد هم چه تکذیب بشه ، چه نشه ، برد کرده. کسی تکذیبیه رو نمیبینه که... مشتریا هم همه فالوئرا ،، مث ما دیگه... همون معتادا و بیسوادا و اراذل و اوباش و بدبختاییم که اکثر نیازاشونو از روی همون دیوار تامین میکردن و... بقول فرهاد نیم سوز، «...چون همونی که دلشون میخواد، روو دیوار پیدا میکنن،، و معمولاً میره توو *ونشون و نمیفهمن از کجا خوردن! ...»

...

پریروز سر مخبرالدوله، اومدم جای دیوارو به امیر نشون بدم. نه دیوار بود، نه کانکس بازیافت... کنده بودن واسه فاضلاب... داشتن پرش میکردن.

انگار نه انگار چیزی بوده...


+ خاطرات کاملاً واقعی ، سالهای ۸۹ تا ۹۴ 


  • دکتر میم

دو ، حیا

۱۹
خرداد

اینکه الان اونقدر دنیا و زندگی ها و معانی عوض شده، شکی نیست. اما بعضی چیزا جزو اخلاقیات و فرهنگ حساب میشه و حتی کاملاً فارغ از دین، میشه درهر کشوری از دنیا، درموردش صحبت کرد.

چیزی که قدیما بهش میگفتیم «حیا» و الان توی ایران بخاطر افزایش روشنفکرها و نابودی نسل ما عقب افتاده ها و احمق ها، خیلی کم پیدا میشه! 

یه قدم بیام عقبتر... همه کسایی که با من، مراوده و دوستی و همصحبتی دارن، میدونن که روی حد و حدود روابطم و تعیین مرزهام خیلی حساسم. نوع حرف زدن، وارد بعضی محدوده ها شدن یا نشدن ... و اجازه ای که به بقیه میدم برای ورود به محدوده م. هرچیزیو به هرکسی نمیگم، بستگی به کیفیت دوستی و رابطه داره.

همه همینطورن. هر کسی واسه خودش یه محدوده و مرزهایی داره. و هرکسی یه جور به سلیقه و فکر خودش اجازه دسترسی و ورود و دخالت در اون محدوده رو به آدمهای دیگه میده.

«حیا» رفتاریه که باعث تعیین و رعایت همین حد و مرزها میشه. فرهنگی که رعایت نکردنش باعث خیلی گندهای اخلاقی در زندگی ها میشه و بازم تاکید میکنم، ربط زیادی به دین، مذهب، کشور و... نداره. میتونم دهها مثال بزنم از اخلاقهای عرفی در رعایت «حیا» در کشورهای مختلف که حتی ما اینجا رعایتشون نمیکنیم.

طرف، جلوی زن و مرد، از هزارتا چیز خصوصی و بیشرمانه حرف میزنه، بعد فکر میکنه اینطوری همه فکر میکنن خیلی راحت و کول ه! کمپین آگاهی جنسی و... میذارن ، بعد تصورش اینه که تمام هدف همینه که وقتی پریودی، جلوی همکار مرد، همکلاسی، دوست و آشنا و غریبه داد بزنی که آآآآی، من پریودم، و خجالت نکشی، و از گفتن اسم اجزای بدنت و صحبت درموردشون خجالت نکشی!!!

واقعا کسی هست اینجا همچین فکری رو بکنه؟!!! وقتی م. علینژاد با سطح آگاهی زیر صفر و سطح عقده و حرفهای پر از قصد و غرض بالای هزارش اسطوره یه عده میشه ، انتظار دیگه ای هم هست؟! 

آره ، درسته، شما باید آگاهی داشته باشی! و فرزند خودت رو هم با روش درست آگاه بکنی. شما (چه آقا و چه خانم) باید بدون خجالت و سر وقت برای چکاپ بیماری های جنسی بری دکتر و با دکترت کاملا راحت صحبت بکنی، سوالاتو بپرسی، راهکار بگیری. اما با دکترت!

امامثلاً فکر میکنی خیلی کول و روشنفکری و جلو همکلاسی/همکار/دوست جنس مخالفت از هر چیزی صحبت کردی... الان مثلا اون راهکار بهت میده؟ یا هواتو داره؟ یا قدم مثبتی برمیداره؟

اتفاقاً محدوده ای رو خدشه دار میکنه که جرئت ورود هرکسی رو بهش میده. بعد شما میمونید که همچنان کول بمونید یا برخورد کنید! و چون معمولاً دوس دارید ظواهرتون رو حفظ کنید ... که الان این شده اوضاع گند اطرافمون! 

مرد متاهلی رو میشناسم که اونقدر حرفهای شرم آوری با زنهای غریبه میزنه، که حتی حاضر نیست (خجالت میکشه) برای دوستهای مرد خودش تعریف بکنه!! و زنها هم بجای موضع گرفتن، بیشتر راهو باز میکنن ... و اتفاقا همون زن ها خیلیاشون متاهلن و ظاهرا آدمهای موجهی هستن! و دقیقا دیدم که ته این به کجا میره و .... حالا اسمی جز مرز «حیا» برای این میتونین تعریف کنین؟! همین حریمی که خیلیا خجالت میکشن باقدرت حفظش بکنن و گند میزنن به زندگی ها...

آره دیگه، وقتی ما بلد نیستیم راه درست و غلط رو نشون بدیم، روز به روز صدتا آدم میان توی اینستا و تلگرام و... و با استدلال های خوشگل، روابط آزاد و بی بند و باری و مصادیق روشنفکری و زندگی مدرن و... اینا رو میگن، ما هم که ماشالله مغز نداریم... میشینیم یه ماه دعوا میکنیم که نمیدونم فلانی توی پیجش چی گفت درمورد باکرگی و کی اذیتش کرد و حق با کیه این وسط، بریزیم توی پیج این و اون و درمورد رد یا حمایتش بدون تحقیق، پست و استوری و فحش بذاریم!

ملتی که این چیزا رو از دست داد، و از همه مهمتر، عقل و زمانش رو از دست داد،،، هرر چیزی رو به ثانیه میشه ازش گرفت!

یه سخنرانی از دکتر روانشناس لاتینی بودیم، خیلی چیزای عجیب و جالبی از سالها تجربیاتش درمورد خانواده ها و فرزندان تعریف کرد، آخرش گفت: «بعضی چیزا نگفتنش ضرر داره، اما گفتنش هم اگه بی سلیقه و بد انجام بشه، بسیار ضررش بیشتره!»

یاد چند تا مورد افتادم... گاهی وقتا هم توی ایران، بخاطر تعبیر غلط «حیا» و بعضی تعصب ها و تندروی ها ، چیزهایی گفته نمیشه و آموزش داده نمیشه که بشدت باعث آسیب افراد میشه. مثلا نتایج بدش میشه مشکلات روحی و جسمی (و حتی صدمات) ناخواسته بعد از ازدواج بخاطر بلد نبودن آداب زناشویی، بلد نبودن کنترل روابط ، ازدواج های زیر سن قانونی، اطلاع نداشتن از بهداشت اندام خصوصی بدن و عدم اطلاع از درمان بیماری های مربوط به اونا و... 

یکی هم یاد سند معروف ۲۰۳۰ افتادم و یقه هایی که ملت در حمایت یا رد این سند جر دادن! کلیات و جزئیات سند رو باید بدونید دیگه... بنظر من محتوای سند خیلی قسمتاش درسته، اما نحوه اجرا و نحوه آموزشش برای هرکشوری متفاوته. چیزی که خیلیا نمیفهمن و فقط غر میزنن، همین عوارض و معضلات ِ یهویی گفتن ِ بعضی مسائل به بچه هاست. ما سیستم آموزشیمون غلط بوده و غلط هست، و خودمون میدونستیم که غلطه و همه محتویات ۲۰۳۰ هم خودمون صدبرابر بیشترشو بلد بودیم و لازم نبود یونسکو ابلاغ بکنه.... فقط بلد نیستیم طبق فرهنگ و اصول خودمون و فارغ از افراط و تفریط آموزشش بدیم! که خییلیی توی این مورد ضعیفیم و داریم لطمه میخوریم. خیلی.


+ ببخشید اگه کلمه نابجایی استفاده کردم. برای این متن، لازم بود.


  • دکتر میم

این پست دو قسمتی، در قسمت اول درمورد ماهیت و علل و تحقیقات درمورد فاجعه ای انسانی بنام «نسل کشی» گفتم و در قسمت دوم (ادامه مطلب) گزارشی دقیقتر از تاریکترین فاجعه انسانی تاریخ شاید چند صد سال اخیر. با اینکه گزارش آخر، فوق العاده ناراحت کننده و تاثیرگذاره، اما یه کم تحمل کنید و حتماً بخونید.


واژه «نسل کشی» رو که سرچ بزنید به این میرسید: "هرگونه اقدام و مبادرت به نابودی و حذفِ فیزیکیِ بخش یا کلیت ِ گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی یا ایدئولوژیکی است"

هرچند که این واژه رو به اتفاقات دیگه ای هم میشه اتلاق کرد، و البته همشون یک معنی و یک واقعه رو مجسم میکنن. مثلا تلاش برای جلوگیری از بدنیا اومدن نسل خاصی از انسانها ، طرح ریزی برای صدمه زدن جسمی یا روحی به گروهی خاص و... 

نقش جالب و پررنگ سازمان ملل اما همیشه خودنمایی میکنه : اظهار تاسف ، قطعنامه های اجرا نشونده! ، دربعضی موارد روگرداندن بسمت دیوار ، و گاهی دیده شده کمک به گروه متجاوز!

فعالین آزاد همیشه میگن هیچ نهاد رسمی ای برای کمک به دنیا فعالیت نمیکنه، پس خودمون باید کمک کنیم. بعد از نسل کشی بوسنی در سال ۱۹۹۵ گروهی از روانشناسان گروه پزشکان بدون مرز و همینطور فعالان آزاد حمایت از کودکان به منطقه بوسنی رفتن و شروع کردن به آموزش بچه ها. برای تغییر تصمیم گیری و شکل دهی شخصیتشون نه بر اساس چیزی که دیده بودن و درد کشیده بودن! 

پیش بینی روانشناسان و جامعه شناسان اینه که در هر جامعه ای، تمایلات انتقام جویانه در افراد ِ باقیماندهٔ نسل کشی ها و خشم درونی اونا بالاخره روزی برمیگرده و ممکنه سالها بعد با برنامه ریزی قویتر ، این فجایع تکرار بشه! بخاطر همین، فعالان آزاد، رفتن که به مردم و مخصوصاً بچه ها در مورد نحوه زندگی و تفکر بهتر بعد از نسل کشی و مثلا نوعدوستی و تغییر دیدگاه صحبت بکنن. اونجا تقریبا موفق هم بودن. 

سالهای بعد از جنگ جهانی دوم خیلی از جامعه شناسان روی قضیه «عوامل محرک و متقاعد کننده مردم به نسل کشی یه گروه دیگه» کار کردن. نتایج در ظاهر بسیار پراکنده و فرهنگ-محور ه. اما همیشه جای خالی آموزش در جاهایی که بیشتر این اتفاق افتاده، حس میشه. نکته مهم دیگه، تاثیر بشدت قوی حکومت ها و تبلیغات غلط روی مردمه. اینکه مثلاً وقتی کشور عثمانی، نسل کشی یونانی ها و ارامنه رو شروع میکنه، مردم عثمانی هم (اکثرشون بدون داشتن علم به موضوع و دلیل) نفرت و کینه به دل میگیرن و دست بدست هم، این فاجعه رو میسازن. کشتار بیش از یک میلیون نفر طی چهارسال!

به خودمون بگیریم... اینکه مثلاً الان از کل ایران بپرسی نظرت درمورد عرب ها؟! ۹۰٪ میگن : اه، کصافتا، ملخ خورا ، همشونو باید کشت، عوضیا....

چرا؟! دلیل این خشم و نفرت چیه؟! اگه دستمون باز بود برای کشتن عربها..؟! ها؟! چرا اونا نباید همین حس رو نسبت به ما داشته باشن؟ (که البته دارن) چرا حق با اونا نباشه؟! 

به بچه هامون چی یاد میدیم؟ در مورد حسادت، نفرت، خشم ، فکر، کنترلشون و... . خودمون چی؟ فقط حرف میزنیم؟ یا خودمونم اینکارا رو میکنیم؟! البته که میکنیم. خیلی از کارهای احمقانه و کوچیک و بی ضرر ما ، مصداقی از نسل کشی ها در ابعاد بزرگه. فقط مردم خوب بلدن خودشون رو به اون راه بزنن.

هنوز دقیقاً آماری درمورد نسل کشی اخیر مسلمانان روهینگیا در کشور میانمار ندارم. از اون نسل کشی های وحشتناکی که تمام سازمانها و کشورها و همینطور سلبریتی های عزیز، کاملاً بی اطلاع و با چشمان بسته ، مشغول امور روزمره ، صدا هم در نیاوردن.

اما بعد از خوندن گزارش تمام نسل کشی های معروف تاریخ و دلایل و چالش هاشون، میخوام از گزارش تلخ و عجیب و فوق العاده تاثیرگذار (و البته ناراحت کننده) نسل کشی رواندا براتون بگم. این گزارش سال ۱۹۹۵ در مجله نیویورکر چاپ شد و بنظر من، نسل کشی رواندا فجیع ترین و تاریکترین فاجعه انسانی در عصر جدید بشریته! بیش از یک میلیون کشته .. و تجاوز جنسی به حدود ۴۰۰ هزار زن و دختر ... فقط در سه ماه !!

  • دکتر میم

طبق احساسات و نوشته های قبلیم...

- : امروز (چند روز پیش) روز چشم رنگیا و قد بلنداست.

- : با قد بلندا کاری ندارم، اما چشم رنگیا ، روز میخوان چیکار؟! مخصوصاً مردها. چپ دستها کم بودن،، چشم رنگی ها هم روز ساختن؟ الان خوشحالن؟! ... چشم رنگیا ، چشم روشن ها، همشونو بسوزونن تموم شه بره. والا!


+ روز واقعی ای که در مورد رنگ چشم داریم، روز ۱۲ جولای ، روز جهانی هتروکرومیا (Heterochromia) یعنی افرادی که چشمهایی با دو رنگ متفاوت دارن. معمولاً بهش بیماری یا سندروم نمیگن، چون مشکلی ایجاد نمیکنه. (از چشم رنگی های معمولی هم بهترن، حداقل خاص ان :-)) ) یه نوع اختلال در غلظت و پخش ملانین در چشم هستش که این تفاوت رنگ رو بوجود میاره که مثلا یه خانوم، یه چشمش آبیه، یه چشمش سبز.

محققین عزیز هم دلیلش رو هنوز نفهمیدن... 

اصن چه دلیلی آخه؟! خوشگله دیگه ، دلیل میخواد مگه؟ مرد که نیستن... زن ان. پس مشکلی نیست :-)


+ نتایج یک متاآنالیز در بهار ۲۰۱۶ در مجله Nature Genetics چاپ شد، که از پنجاه سال مطالعه دوقلوها نتیجه میگیره که هر بیماری، هر خصلت و هر ویژگی ای در دوقلوها ۵۰٪ ش تحت تاثیر وراثته ، ۵۰٪ تحت تاثیر محیط. این نسبت بظاهر ساده، نمیتونه پیچیدگی های ژنتیک رو برامون توضیح بده ، مثلا به ما نمیگه که ژن چطوری به محرک های محیطی واکنش نشون میده؟ و این چطوری اثرشو روی چند نسل بعد ما نشون میده؟ و اون چیزی که بهش میگن اپی ژنتیک پروفایل، (و اطلاعات ژنتیک ما اون توو هست) ، اون چطوری ساخته میشه؟ 

این اپی ژنتیک پروفایل ، همون چیزیه که محقق ها کنجکاون بدونن توو این برادرا چطوریه؟ یعنی میخوان بدونن که اپی ژنتیک پروفایل کدوما بهم شبیه تره؟ اونایی که dna یکسانتر دارن؟ یا اونایی که باهم بزرگ شدن؟ 

دوقلوهای جالبی در این مطالعه بودن که از نوزادی از هم جدا شده بودن و بعد از بیست یا سی سال همدیگه رو پیدا کرده بودن. اکثر روحیات و ویژگی های کلی اینها تشابهات عجیب و زیادی باهم داشتن! حتی درمورد علایق شخصی ای که دنبال کردن!! اما در جزئیات، تفاوتهایی داشتن. و این همون تفاوت تاثیر محیط یا ژنتیک روی دوقلوهاست، که هنوز دقیقاً مشخص نیست! راستی ۲۲ اردیبهشت هم روز جهانی دوقلوها و چندقلوها بود.


+  پریروز بعد از حدود دوسال همکاری خیلی باحال و پر از یادگیری، با آزمایشگاه تحقیقات بیوتکنولوژی داروسازی ابوریحان ، باهاشون خداحافظی کردم. دورانی که گرچه از نظر مالی، بار زیادی نداشت، اما از نظر یادگیری، تجربه، آشنایی با آدمهای جالب و حواشی باحال، به اندازه سالها درس خوندن بود. این اتفاق و روز مزخرف چشم روشن ها، بهونه ای شد برای نوشتنش.


  • دکتر میم

فیلمها و تایم لپس ابرها رو یا در پست بعد میذارم، یا بعدا اینستا... الان خاطره خلاصه نوشتم، اما درمورد تجربیات فنی بیراهه نوردی، در ادامهٔ پست های با موضوع «نجات» بعداً مینویسم. آخر پست، حتماً عکس ها رو ببینید 


+ دیروز ، پنجشنبه، ساعت ۸ صبح ، ۱۹۰ کیلومتر دورتر از شهر ، ارتفاع ۳۱۰۰ متری: 

- مگه میشه اینجا هم داستان درست بشه؟ اونم فقط ۴ روز بعد از تجربه دشت لار؟ والا این دوروز همه کارامون مرتب و خوب پیش رفت.

- آره خب، چون مسیرزنی ه، این بیراهه اولین باره،، اولین بارها همیشه هیجان انگیز ترن، همیشه مفصل ترن و همیشه پرمخاطره تر! 

- تا الان که سفر کاری تفریحیمون عالی بود، همه کارها رو درست اوکی کردیم. همه چی طبق برنامه... دوتا مسیر خوب رفتیم، چندتا تایم لپس عالی گرفتیم، صبحونه هم که توپ خوردیم و چایی آتیشی. خب... این مسیر که میگی، راه بلد نداشت؟

- داستان ها یهو پیش میان،،، تجربه خبر نمیکنه... :-))

- راه بلد؟! میگم مسیر جدیده، خامه. نگران نباش، ممد از روی ستاره ها و خورشید که هیچ، از روی باد هم مسیر رو بوو میکشه.

- با حرف ِ پیش رفتیم، چهارشنبه عالی گذشت، پنجشنبه از ۵ صبح همه چی تا ساعت ۱۱ خوب بود،، پیداش کردیم، ساعت ۱۱ وارد بهشت شدیم! کاملا بکر ، کاملا عجیب! تصوری که یه آدم میتونه از بهشت داشته باشه!

- ما چقدر بیراهه های اینجا رو تا عمق نهایی کشف کردیم، اما اینجا چقددد خوووبه!!! کجاست؟ gps نیاوردی؟! نه، مسیر رو قبلا از نقشه ماهواره ای دیدیم. وسیله خاصی همرامون نیست... اما جئوآدرسشو دارم، اشکال نداره، علامت میذاریم، حفظ میشیم. ۳ ساعت میریم جلو ، دوساعت هم برمیگردیم که به بلیت قطارمون ساعت ۱۵:۳۰ برسیم.

باد شدید، حرکت ابرها سریع و نزدیک به ما... 


+ ساعت ۱۶:۳۰ ، باد و سرمای شدید ، بدون آب، قطار یک ساعت پیش رفته، و ما هنوز وسط بهشتیم. 

- گم شدیم، مهمترین وسیله مون رو گم کردیم. کفتر رو! (کوادکوپتر)

- کجا نشوندیش؟ 

- تقریبا دو کیلومتر جلوتر ، کنار اون خط چاک تپه. از دوربینش دیدم که خوب فرود اومد، باتریش زیر ۲۵٪ بود. 

- باد خیلی شدید بود، سنسور باد ارور میداد، کنترلش سخته، مصرف باتری میره بالا. اما هنوزم روشنه. فوقش میریم اون سمت، یه متر بلندش میکنیم، ببینیم کجاست؟

- باتری زیر ۲۵ درصد اجازه تیک آف نمیده!! چمن ها بلنده، ببین الان دوربین کفتر داره چیو میبینه؟! زاویه چشمشو پیدا کنیم.

- ساعت ۳ شد، تقریبا ۳ ساعته که همه دشت بین دهنه کوهها رو گشتیم، نیست! مگه میشه!؟! 

- آخرین فیلم پروازش... آخرین لوکیشن فرودش... اااه ، شارژ باتری تموم شده، خاموشه! 

- زنگ بزن علی، با مویک کرده. آنتن نداریم، یکی بره سر کوه! 

- الو علی آقا، چیکار کنیم؟ ... نمیدونم والا ، من تاحالا همچین موردی ندیده بودم! نمیدونم! نت ندارین سرچ کنین؟

[استیصال وسط بهشت رو فهمیدم یعنی چی] یعنی ۴ ساعت یه ضرب بین دوتا کوه بزرگ، کیلومترهای مربع رو متر به متر بگردی، آخرش توی آسمون ابری و باد شدید، راه خودتم گم بکنی!

- خب از کجا بربم؟

- مگه بریم؟ هنوز کفترو پیدا نکردیم! 

- خب از کجا پروندیمش؟ به کدوم سمت؟ قاطی کردیم! پشتیبانیش هم گفت نمیشه! ببین،، دلپیچه دارم....

- مگه پشتیبانی، خداست؟ ... سرررده ،، برو اونور سرپا بشاش. حواست به باد باشه، گند نزنی به کیف :-))

- سفته

- اه ، کصافت، بمال به زمین،، حالا وقت شکار ، ریدنت گرفت؟ :-))

- طبیعته دیگه، میشه کود، مفیده.

- من مطمعنم کفتر ، مسیر حرکت رو تِرَک کرده، ببین روی تبلته.

- آره بیا ، پیدا کردم،، یه فایل تکست، با یه آدرس گرای جغرافیایی.

- این برنامه فقط لوکیشن خودتو میده، از کجا برسیم به این نقطه؟

- آدرس رو بزن توی گوگل ، اولش بنویس route to

- نت داری؟

- دوباره سر قله ، در حد یه E شاید آنتن بده...

- خیلی سرده، باده، من مغزم کار نمیکنه.

- یه کم بشینیم،، خییلیی راه رفتی. پات خرابه

- تاریک میشه، ابرای سیاه، بارون بشه چی؟

- زدم route to 36.84...55.658...10 ، پیداش کرد. اما بدون نت حرکت نمیکنه :-/

- خب حدودی اسکرین شات بگیر ، حداقل محدوده رو پیدا کنیم.

- ایناهاش، از پایین خط چاک تپه اول تا کوه روبرو، حدفاصل اون گل زرد ها تا لبه صخره... امیر اینجا رو بگرد ما بریم سر تپه از بالا یه نگاه کنیم

- ساعت ۴:۳۰ شد، داره خورشید میره سمت پایین، پشت کوه که بره، از دست دادیما! هم راهو نداریم، هم کفتر رو :-/ 

- راهو که غروب راحت پیدا میکنم اما برای کفتر بیا یه راه دیگه تست کنیم، خط پرواز رو از محل تیک آف اول ببینیم چشمی دنبال کنیم... خودمونم با خورشید بسمت شرق میریم، بعدش باید مسیر آشنا رو ببینیم....

- امیر سوت میزنه ، سوت میزنه ، بدوووو

- پیدا شد، پیدا کرد! :-) اااه ، چقدر دور! اما دقیقا توی همون راستای آدرس map  بود :-) مقیاس نداشتیم.

- قطار ساعتهاست رفته، ولی خوشحالیم... 

- خب قطار که رفته، هوا هم هوای دلیه،، بریم تا روستای پایین کوه، حال میده ، پیاده ۳ ساعت راهه :-))

همه میزنیم زیرخنده. نگاه به اطراف! چطوری توی این بهشت، این بلا سرمون اومد؟! مگه داریم؟

- خب... بشینیم ببینیم شمال و جنوبمون کجاست... تا بریم.


+ باسرعت برگشتیم، ساعت ۱۷:۴۵ دم ماشین بودیم، بسمت پایین... خوش گذشت، سخت گذشت، فوق العاده بود، خیلی وقته لوکیشنهای بکر رو به هیشکی نمیگم. سال دیگه، اردیبهشت برمیگردیم... نمیشه با دوربین، با هیچ لنز و هیچ فیلمی... فقط نگاه،، فقط حس، ،،، توی مسیر برگشت، فکر میکردم چیزی که امروز دیدیم و تجربه کردیم، کجای زندگی بود؟ جدید بود، فوق العاده بود، پر از امید و استیصال و خنده و تحیر و زیبایی و تلاش و زانودرد و لذت و بکری بود. ساعت ۱۹:۳۰ با اتوبوس بسمت تهران حرکت کردیم و... امروز ، هنوز توو بُهت دیروزم. خدا نصیب بکنه از این مصیبتها :-)) نفری هزار تا صلوات نذر کرده بودیم...


با اینکه نخواهم گفت اینجا کجاست، دعوتتون میکنم به چند عکس ناچیز از چند درصد از این بهشت

عکس۱  ،  عکس۲  ،  عکس۳  ،  عکس۴  ،  عکس۵  ،  عکس۶  ،  عکس۷  ،  عکس۸  


  • دکتر میم

Legend

۰۷
ارديبهشت
برای ما ، دلگیرتر از غروب سیزدهم فروردینی که جمعه هم باشه ، خداحافظی «اینیستا» ست...


  • دکتر میم

این چند وقت که خودم پرس و جو میکردم و نظرات خیلیا رو پرسیدم، فهمیدم هنوز یه چیزایی برامون مبهمه! ببخشید پست طولانی ای خواهد شد، اما اونقدر مطلب جالب توش هست که منجر به کلی لذت و سوال و عصبانیت و... بشه :-) بخونید و بپرسید و بگید:


  • دکتر میم