روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷۲ مطلب با موضوع «عجایب» ثبت شده است

دو ، حیا

۱۹
خرداد

اینکه الان اونقدر دنیا و زندگی ها و معانی عوض شده، شکی نیست. اما بعضی چیزا جزو اخلاقیات و فرهنگ حساب میشه و حتی کاملاً فارغ از دین، میشه درهر کشوری از دنیا، درموردش صحبت کرد.

چیزی که قدیما بهش میگفتیم «حیا» و الان توی ایران بخاطر افزایش روشنفکرها و نابودی نسل ما عقب افتاده ها و احمق ها، خیلی کم پیدا میشه! 

یه قدم بیام عقبتر... همه کسایی که با من، مراوده و دوستی و همصحبتی دارن، میدونن که روی حد و حدود روابطم و تعیین مرزهام خیلی حساسم. نوع حرف زدن، وارد بعضی محدوده ها شدن یا نشدن ... و اجازه ای که به بقیه میدم برای ورود به محدوده م. هرچیزیو به هرکسی نمیگم، بستگی به کیفیت دوستی و رابطه داره.

همه همینطورن. هر کسی واسه خودش یه محدوده و مرزهایی داره. و هرکسی یه جور به سلیقه و فکر خودش اجازه دسترسی و ورود و دخالت در اون محدوده رو به آدمهای دیگه میده.

«حیا» رفتاریه که باعث تعیین و رعایت همین حد و مرزها میشه. فرهنگی که رعایت نکردنش باعث خیلی گندهای اخلاقی در زندگی ها میشه و بازم تاکید میکنم، ربط زیادی به دین، مذهب، کشور و... نداره. میتونم دهها مثال بزنم از اخلاقهای عرفی در رعایت «حیا» در کشورهای مختلف که حتی ما اینجا رعایتشون نمیکنیم.

طرف، جلوی زن و مرد، از هزارتا چیز خصوصی و بیشرمانه حرف میزنه، بعد فکر میکنه اینطوری همه فکر میکنن خیلی راحت و کول ه! کمپین آگاهی جنسی و... میذارن ، بعد تصورش اینه که تمام هدف همینه که وقتی پریودی، جلوی همکار مرد، همکلاسی، دوست و آشنا و غریبه داد بزنی که آآآآی، من پریودم، و خجالت نکشی، و از گفتن اسم اجزای بدنت و صحبت درموردشون خجالت نکشی!!!

واقعا کسی هست اینجا همچین فکری رو بکنه؟!!! وقتی م. علینژاد با سطح آگاهی زیر صفر و سطح عقده و حرفهای پر از قصد و غرض بالای هزارش اسطوره یه عده میشه ، انتظار دیگه ای هم هست؟! 

آره ، درسته، شما باید آگاهی داشته باشی! و فرزند خودت رو هم با روش درست آگاه بکنی. شما (چه آقا و چه خانم) باید بدون خجالت و سر وقت برای چکاپ بیماری های جنسی بری دکتر و با دکترت کاملا راحت صحبت بکنی، سوالاتو بپرسی، راهکار بگیری. اما با دکترت!

امامثلاً فکر میکنی خیلی کول و روشنفکری و جلو همکلاسی/همکار/دوست جنس مخالفت از هر چیزی صحبت کردی... الان مثلا اون راهکار بهت میده؟ یا هواتو داره؟ یا قدم مثبتی برمیداره؟

اتفاقاً محدوده ای رو خدشه دار میکنه که جرئت ورود هرکسی رو بهش میده. بعد شما میمونید که همچنان کول بمونید یا برخورد کنید! و چون معمولاً دوس دارید ظواهرتون رو حفظ کنید ... که الان این شده اوضاع گند اطرافمون! 

مرد متاهلی رو میشناسم که اونقدر حرفهای شرم آوری با زنهای غریبه میزنه، که حتی حاضر نیست (خجالت میکشه) برای دوستهای مرد خودش تعریف بکنه!! و زنها هم بجای موضع گرفتن، بیشتر راهو باز میکنن ... و اتفاقا همون زن ها خیلیاشون متاهلن و ظاهرا آدمهای موجهی هستن! و دقیقا دیدم که ته این به کجا میره و .... حالا اسمی جز مرز «حیا» برای این میتونین تعریف کنین؟! همین حریمی که خیلیا خجالت میکشن باقدرت حفظش بکنن و گند میزنن به زندگی ها...

آره دیگه، وقتی ما بلد نیستیم راه درست و غلط رو نشون بدیم، روز به روز صدتا آدم میان توی اینستا و تلگرام و... و با استدلال های خوشگل، روابط آزاد و بی بند و باری و مصادیق روشنفکری و زندگی مدرن و... اینا رو میگن، ما هم که ماشالله مغز نداریم... میشینیم یه ماه دعوا میکنیم که نمیدونم فلانی توی پیجش چی گفت درمورد باکرگی و کی اذیتش کرد و حق با کیه این وسط، بریزیم توی پیج این و اون و درمورد رد یا حمایتش بدون تحقیق، پست و استوری و فحش بذاریم!

ملتی که این چیزا رو از دست داد، و از همه مهمتر، عقل و زمانش رو از دست داد،،، هرر چیزی رو به ثانیه میشه ازش گرفت!

یه سخنرانی از دکتر روانشناس لاتینی بودیم، خیلی چیزای عجیب و جالبی از سالها تجربیاتش درمورد خانواده ها و فرزندان تعریف کرد، آخرش گفت: «بعضی چیزا نگفتنش ضرر داره، اما گفتنش هم اگه بی سلیقه و بد انجام بشه، بسیار ضررش بیشتره!»

یاد چند تا مورد افتادم... گاهی وقتا هم توی ایران، بخاطر تعبیر غلط «حیا» و بعضی تعصب ها و تندروی ها ، چیزهایی گفته نمیشه و آموزش داده نمیشه که بشدت باعث آسیب افراد میشه. مثلا نتایج بدش میشه مشکلات روحی و جسمی (و حتی صدمات) ناخواسته بعد از ازدواج بخاطر بلد نبودن آداب زناشویی، بلد نبودن کنترل روابط ، ازدواج های زیر سن قانونی، اطلاع نداشتن از بهداشت اندام خصوصی بدن و عدم اطلاع از درمان بیماری های مربوط به اونا و... 

یکی هم یاد سند معروف ۲۰۳۰ افتادم و یقه هایی که ملت در حمایت یا رد این سند جر دادن! کلیات و جزئیات سند رو باید بدونید دیگه... بنظر من محتوای سند خیلی قسمتاش درسته، اما نحوه اجرا و نحوه آموزشش برای هرکشوری متفاوته. چیزی که خیلیا نمیفهمن و فقط غر میزنن، همین عوارض و معضلات ِ یهویی گفتن ِ بعضی مسائل به بچه هاست. ما سیستم آموزشیمون غلط بوده و غلط هست، و خودمون میدونستیم که غلطه و همه محتویات ۲۰۳۰ هم خودمون صدبرابر بیشترشو بلد بودیم و لازم نبود یونسکو ابلاغ بکنه.... فقط بلد نیستیم طبق فرهنگ و اصول خودمون و فارغ از افراط و تفریط آموزشش بدیم! که خییلیی توی این مورد ضعیفیم و داریم لطمه میخوریم. خیلی.


+ ببخشید اگه کلمه نابجایی استفاده کردم. برای این متن، لازم بود.


  • دکتر میم

این پست دو قسمتی، در قسمت اول درمورد ماهیت و علل و تحقیقات درمورد فاجعه ای انسانی بنام «نسل کشی» گفتم و در قسمت دوم (ادامه مطلب) گزارشی دقیقتر از تاریکترین فاجعه انسانی تاریخ شاید چند صد سال اخیر. با اینکه گزارش آخر، فوق العاده ناراحت کننده و تاثیرگذاره، اما یه کم تحمل کنید و حتماً بخونید.


واژه «نسل کشی» رو که سرچ بزنید به این میرسید: "هرگونه اقدام و مبادرت به نابودی و حذفِ فیزیکیِ بخش یا کلیت ِ گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی یا ایدئولوژیکی است"

هرچند که این واژه رو به اتفاقات دیگه ای هم میشه اتلاق کرد، و البته همشون یک معنی و یک واقعه رو مجسم میکنن. مثلا تلاش برای جلوگیری از بدنیا اومدن نسل خاصی از انسانها ، طرح ریزی برای صدمه زدن جسمی یا روحی به گروهی خاص و... 

نقش جالب و پررنگ سازمان ملل اما همیشه خودنمایی میکنه : اظهار تاسف ، قطعنامه های اجرا نشونده! ، دربعضی موارد روگرداندن بسمت دیوار ، و گاهی دیده شده کمک به گروه متجاوز!

فعالین آزاد همیشه میگن هیچ نهاد رسمی ای برای کمک به دنیا فعالیت نمیکنه، پس خودمون باید کمک کنیم. بعد از نسل کشی بوسنی در سال ۱۹۹۵ گروهی از روانشناسان گروه پزشکان بدون مرز و همینطور فعالان آزاد حمایت از کودکان به منطقه بوسنی رفتن و شروع کردن به آموزش بچه ها. برای تغییر تصمیم گیری و شکل دهی شخصیتشون نه بر اساس چیزی که دیده بودن و درد کشیده بودن! 

پیش بینی روانشناسان و جامعه شناسان اینه که در هر جامعه ای، تمایلات انتقام جویانه در افراد ِ باقیماندهٔ نسل کشی ها و خشم درونی اونا بالاخره روزی برمیگرده و ممکنه سالها بعد با برنامه ریزی قویتر ، این فجایع تکرار بشه! بخاطر همین، فعالان آزاد، رفتن که به مردم و مخصوصاً بچه ها در مورد نحوه زندگی و تفکر بهتر بعد از نسل کشی و مثلا نوعدوستی و تغییر دیدگاه صحبت بکنن. اونجا تقریبا موفق هم بودن. 

سالهای بعد از جنگ جهانی دوم خیلی از جامعه شناسان روی قضیه «عوامل محرک و متقاعد کننده مردم به نسل کشی یه گروه دیگه» کار کردن. نتایج در ظاهر بسیار پراکنده و فرهنگ-محور ه. اما همیشه جای خالی آموزش در جاهایی که بیشتر این اتفاق افتاده، حس میشه. نکته مهم دیگه، تاثیر بشدت قوی حکومت ها و تبلیغات غلط روی مردمه. اینکه مثلاً وقتی کشور عثمانی، نسل کشی یونانی ها و ارامنه رو شروع میکنه، مردم عثمانی هم (اکثرشون بدون داشتن علم به موضوع و دلیل) نفرت و کینه به دل میگیرن و دست بدست هم، این فاجعه رو میسازن. کشتار بیش از یک میلیون نفر طی چهارسال!

به خودمون بگیریم... اینکه مثلاً الان از کل ایران بپرسی نظرت درمورد عرب ها؟! ۹۰٪ میگن : اه، کصافتا، ملخ خورا ، همشونو باید کشت، عوضیا....

چرا؟! دلیل این خشم و نفرت چیه؟! اگه دستمون باز بود برای کشتن عربها..؟! ها؟! چرا اونا نباید همین حس رو نسبت به ما داشته باشن؟ (که البته دارن) چرا حق با اونا نباشه؟! 

به بچه هامون چی یاد میدیم؟ در مورد حسادت، نفرت، خشم ، فکر، کنترلشون و... . خودمون چی؟ فقط حرف میزنیم؟ یا خودمونم اینکارا رو میکنیم؟! البته که میکنیم. خیلی از کارهای احمقانه و کوچیک و بی ضرر ما ، مصداقی از نسل کشی ها در ابعاد بزرگه. فقط مردم خوب بلدن خودشون رو به اون راه بزنن.

هنوز دقیقاً آماری درمورد نسل کشی اخیر مسلمانان روهینگیا در کشور میانمار ندارم. از اون نسل کشی های وحشتناکی که تمام سازمانها و کشورها و همینطور سلبریتی های عزیز، کاملاً بی اطلاع و با چشمان بسته ، مشغول امور روزمره ، صدا هم در نیاوردن.

اما بعد از خوندن گزارش تمام نسل کشی های معروف تاریخ و دلایل و چالش هاشون، میخوام از گزارش تلخ و عجیب و فوق العاده تاثیرگذار (و البته ناراحت کننده) نسل کشی رواندا براتون بگم. این گزارش سال ۱۹۹۵ در مجله نیویورکر چاپ شد و بنظر من، نسل کشی رواندا فجیع ترین و تاریکترین فاجعه انسانی در عصر جدید بشریته! بیش از یک میلیون کشته .. و تجاوز جنسی به حدود ۴۰۰ هزار زن و دختر ... فقط در سه ماه !!

  • دکتر میم

طبق احساسات و نوشته های قبلیم...

- : امروز (چند روز پیش) روز چشم رنگیا و قد بلنداست.

- : با قد بلندا کاری ندارم، اما چشم رنگیا ، روز میخوان چیکار؟! مخصوصاً مردها. چپ دستها کم بودن،، چشم رنگی ها هم روز ساختن؟ الان خوشحالن؟! ... چشم رنگیا ، چشم روشن ها، همشونو بسوزونن تموم شه بره. والا!


+ روز واقعی ای که در مورد رنگ چشم داریم، روز ۱۲ جولای ، روز جهانی هتروکرومیا (Heterochromia) یعنی افرادی که چشمهایی با دو رنگ متفاوت دارن. معمولاً بهش بیماری یا سندروم نمیگن، چون مشکلی ایجاد نمیکنه. (از چشم رنگی های معمولی هم بهترن، حداقل خاص ان :-)) ) یه نوع اختلال در غلظت و پخش ملانین در چشم هستش که این تفاوت رنگ رو بوجود میاره که مثلا یه خانوم، یه چشمش آبیه، یه چشمش سبز.

محققین عزیز هم دلیلش رو هنوز نفهمیدن... 

اصن چه دلیلی آخه؟! خوشگله دیگه ، دلیل میخواد مگه؟ مرد که نیستن... زن ان. پس مشکلی نیست :-)


+ نتایج یک متاآنالیز در بهار ۲۰۱۶ در مجله Nature Genetics چاپ شد، که از پنجاه سال مطالعه دوقلوها نتیجه میگیره که هر بیماری، هر خصلت و هر ویژگی ای در دوقلوها ۵۰٪ ش تحت تاثیر وراثته ، ۵۰٪ تحت تاثیر محیط. این نسبت بظاهر ساده، نمیتونه پیچیدگی های ژنتیک رو برامون توضیح بده ، مثلا به ما نمیگه که ژن چطوری به محرک های محیطی واکنش نشون میده؟ و این چطوری اثرشو روی چند نسل بعد ما نشون میده؟ و اون چیزی که بهش میگن اپی ژنتیک پروفایل، (و اطلاعات ژنتیک ما اون توو هست) ، اون چطوری ساخته میشه؟ 

این اپی ژنتیک پروفایل ، همون چیزیه که محقق ها کنجکاون بدونن توو این برادرا چطوریه؟ یعنی میخوان بدونن که اپی ژنتیک پروفایل کدوما بهم شبیه تره؟ اونایی که dna یکسانتر دارن؟ یا اونایی که باهم بزرگ شدن؟ 

دوقلوهای جالبی در این مطالعه بودن که از نوزادی از هم جدا شده بودن و بعد از بیست یا سی سال همدیگه رو پیدا کرده بودن. اکثر روحیات و ویژگی های کلی اینها تشابهات عجیب و زیادی باهم داشتن! حتی درمورد علایق شخصی ای که دنبال کردن!! اما در جزئیات، تفاوتهایی داشتن. و این همون تفاوت تاثیر محیط یا ژنتیک روی دوقلوهاست، که هنوز دقیقاً مشخص نیست! راستی ۲۲ اردیبهشت هم روز جهانی دوقلوها و چندقلوها بود.


+  پریروز بعد از حدود دوسال همکاری خیلی باحال و پر از یادگیری، با آزمایشگاه تحقیقات بیوتکنولوژی داروسازی ابوریحان ، باهاشون خداحافظی کردم. دورانی که گرچه از نظر مالی، بار زیادی نداشت، اما از نظر یادگیری، تجربه، آشنایی با آدمهای جالب و حواشی باحال، به اندازه سالها درس خوندن بود. این اتفاق و روز مزخرف چشم روشن ها، بهونه ای شد برای نوشتنش.


  • دکتر میم

فیلمها و تایم لپس ابرها رو یا در پست بعد میذارم، یا بعدا اینستا... الان خاطره خلاصه نوشتم، اما درمورد تجربیات فنی بیراهه نوردی، در ادامهٔ پست های با موضوع «نجات» بعداً مینویسم. آخر پست، حتماً عکس ها رو ببینید 


+ دیروز ، پنجشنبه، ساعت ۸ صبح ، ۱۹۰ کیلومتر دورتر از شهر ، ارتفاع ۳۱۰۰ متری: 

- مگه میشه اینجا هم داستان درست بشه؟ اونم فقط ۴ روز بعد از تجربه دشت لار؟ والا این دوروز همه کارامون مرتب و خوب پیش رفت.

- آره خب، چون مسیرزنی ه، این بیراهه اولین باره،، اولین بارها همیشه هیجان انگیز ترن، همیشه مفصل ترن و همیشه پرمخاطره تر! 

- تا الان که سفر کاری تفریحیمون عالی بود، همه کارها رو درست اوکی کردیم. همه چی طبق برنامه... دوتا مسیر خوب رفتیم، چندتا تایم لپس عالی گرفتیم، صبحونه هم که توپ خوردیم و چایی آتیشی. خب... این مسیر که میگی، راه بلد نداشت؟

- داستان ها یهو پیش میان،،، تجربه خبر نمیکنه... :-))

- راه بلد؟! میگم مسیر جدیده، خامه. نگران نباش، ممد از روی ستاره ها و خورشید که هیچ، از روی باد هم مسیر رو بوو میکشه.

- با حرف ِ پیش رفتیم، چهارشنبه عالی گذشت، پنجشنبه از ۵ صبح همه چی تا ساعت ۱۱ خوب بود،، پیداش کردیم، ساعت ۱۱ وارد بهشت شدیم! کاملا بکر ، کاملا عجیب! تصوری که یه آدم میتونه از بهشت داشته باشه!

- ما چقدر بیراهه های اینجا رو تا عمق نهایی کشف کردیم، اما اینجا چقددد خوووبه!!! کجاست؟ gps نیاوردی؟! نه، مسیر رو قبلا از نقشه ماهواره ای دیدیم. وسیله خاصی همرامون نیست... اما جئوآدرسشو دارم، اشکال نداره، علامت میذاریم، حفظ میشیم. ۳ ساعت میریم جلو ، دوساعت هم برمیگردیم که به بلیت قطارمون ساعت ۱۵:۳۰ برسیم.

باد شدید، حرکت ابرها سریع و نزدیک به ما... 


+ ساعت ۱۶:۳۰ ، باد و سرمای شدید ، بدون آب، قطار یک ساعت پیش رفته، و ما هنوز وسط بهشتیم. 

- گم شدیم، مهمترین وسیله مون رو گم کردیم. کفتر رو! (کوادکوپتر)

- کجا نشوندیش؟ 

- تقریبا دو کیلومتر جلوتر ، کنار اون خط چاک تپه. از دوربینش دیدم که خوب فرود اومد، باتریش زیر ۲۵٪ بود. 

- باد خیلی شدید بود، سنسور باد ارور میداد، کنترلش سخته، مصرف باتری میره بالا. اما هنوزم روشنه. فوقش میریم اون سمت، یه متر بلندش میکنیم، ببینیم کجاست؟

- باتری زیر ۲۵ درصد اجازه تیک آف نمیده!! چمن ها بلنده، ببین الان دوربین کفتر داره چیو میبینه؟! زاویه چشمشو پیدا کنیم.

- ساعت ۳ شد، تقریبا ۳ ساعته که همه دشت بین دهنه کوهها رو گشتیم، نیست! مگه میشه!؟! 

- آخرین فیلم پروازش... آخرین لوکیشن فرودش... اااه ، شارژ باتری تموم شده، خاموشه! 

- زنگ بزن علی، با مویک کرده. آنتن نداریم، یکی بره سر کوه! 

- الو علی آقا، چیکار کنیم؟ ... نمیدونم والا ، من تاحالا همچین موردی ندیده بودم! نمیدونم! نت ندارین سرچ کنین؟

[استیصال وسط بهشت رو فهمیدم یعنی چی] یعنی ۴ ساعت یه ضرب بین دوتا کوه بزرگ، کیلومترهای مربع رو متر به متر بگردی، آخرش توی آسمون ابری و باد شدید، راه خودتم گم بکنی!

- خب از کجا بربم؟

- مگه بریم؟ هنوز کفترو پیدا نکردیم! 

- خب از کجا پروندیمش؟ به کدوم سمت؟ قاطی کردیم! پشتیبانیش هم گفت نمیشه! ببین،، دلپیچه دارم....

- مگه پشتیبانی، خداست؟ ... سرررده ،، برو اونور سرپا بشاش. حواست به باد باشه، گند نزنی به کیف :-))

- سفته

- اه ، کصافت، بمال به زمین،، حالا وقت شکار ، ریدنت گرفت؟ :-))

- طبیعته دیگه، میشه کود، مفیده.

- من مطمعنم کفتر ، مسیر حرکت رو تِرَک کرده، ببین روی تبلته.

- آره بیا ، پیدا کردم،، یه فایل تکست، با یه آدرس گرای جغرافیایی.

- این برنامه فقط لوکیشن خودتو میده، از کجا برسیم به این نقطه؟

- آدرس رو بزن توی گوگل ، اولش بنویس route to

- نت داری؟

- دوباره سر قله ، در حد یه E شاید آنتن بده...

- خیلی سرده، باده، من مغزم کار نمیکنه.

- یه کم بشینیم،، خییلیی راه رفتی. پات خرابه

- تاریک میشه، ابرای سیاه، بارون بشه چی؟

- زدم route to 36.84...55.658...10 ، پیداش کرد. اما بدون نت حرکت نمیکنه :-/

- خب حدودی اسکرین شات بگیر ، حداقل محدوده رو پیدا کنیم.

- ایناهاش، از پایین خط چاک تپه اول تا کوه روبرو، حدفاصل اون گل زرد ها تا لبه صخره... امیر اینجا رو بگرد ما بریم سر تپه از بالا یه نگاه کنیم

- ساعت ۴:۳۰ شد، داره خورشید میره سمت پایین، پشت کوه که بره، از دست دادیما! هم راهو نداریم، هم کفتر رو :-/ 

- راهو که غروب راحت پیدا میکنم اما برای کفتر بیا یه راه دیگه تست کنیم، خط پرواز رو از محل تیک آف اول ببینیم چشمی دنبال کنیم... خودمونم با خورشید بسمت شرق میریم، بعدش باید مسیر آشنا رو ببینیم....

- امیر سوت میزنه ، سوت میزنه ، بدوووو

- پیدا شد، پیدا کرد! :-) اااه ، چقدر دور! اما دقیقا توی همون راستای آدرس map  بود :-) مقیاس نداشتیم.

- قطار ساعتهاست رفته، ولی خوشحالیم... 

- خب قطار که رفته، هوا هم هوای دلیه،، بریم تا روستای پایین کوه، حال میده ، پیاده ۳ ساعت راهه :-))

همه میزنیم زیرخنده. نگاه به اطراف! چطوری توی این بهشت، این بلا سرمون اومد؟! مگه داریم؟

- خب... بشینیم ببینیم شمال و جنوبمون کجاست... تا بریم.


+ باسرعت برگشتیم، ساعت ۱۷:۴۵ دم ماشین بودیم، بسمت پایین... خوش گذشت، سخت گذشت، فوق العاده بود، خیلی وقته لوکیشنهای بکر رو به هیشکی نمیگم. سال دیگه، اردیبهشت برمیگردیم... نمیشه با دوربین، با هیچ لنز و هیچ فیلمی... فقط نگاه،، فقط حس، ،،، توی مسیر برگشت، فکر میکردم چیزی که امروز دیدیم و تجربه کردیم، کجای زندگی بود؟ جدید بود، فوق العاده بود، پر از امید و استیصال و خنده و تحیر و زیبایی و تلاش و زانودرد و لذت و بکری بود. ساعت ۱۹:۳۰ با اتوبوس بسمت تهران حرکت کردیم و... امروز ، هنوز توو بُهت دیروزم. خدا نصیب بکنه از این مصیبتها :-)) نفری هزار تا صلوات نذر کرده بودیم...


با اینکه نخواهم گفت اینجا کجاست، دعوتتون میکنم به چند عکس ناچیز از چند درصد از این بهشت

عکس۱  ،  عکس۲  ،  عکس۳  ،  عکس۴  ،  عکس۵  ،  عکس۶  ،  عکس۷  ،  عکس۸  


  • دکتر میم

Legend

۰۷
ارديبهشت
برای ما ، دلگیرتر از غروب سیزدهم فروردینی که جمعه هم باشه ، خداحافظی «اینیستا» ست...


  • دکتر میم

این چند وقت که خودم پرس و جو میکردم و نظرات خیلیا رو پرسیدم، فهمیدم هنوز یه چیزایی برامون مبهمه! ببخشید پست طولانی ای خواهد شد، اما اونقدر مطلب جالب توش هست که منجر به کلی لذت و سوال و عصبانیت و... بشه :-) بخونید و بپرسید و بگید:


  • دکتر میم

شاید شنیدین که یکی از گروه ها و انجمن های جهانی که پارسال و امسال خیلی سر و صدا کردن و واسه خودشون دار و دسته راه انداختن، گروه های «تخت-باوران ِ زمین» یا «تخت-گرایان» یا flatearthist ها بودن که این دوستان اعتقاد دارن زمین گرد نیست و تخته! و ما سالهاست که با دروغ های رسانه ای و عکس های ناسا و سفرهای فضایی دروغین و... سرگرم شدیم! .... حتی کلی موافق و مخالف معروف دارن و سال ۲۰۱۷ کلی باهم درگیر مجازی و فیزیکی شدن!

گفتم باز دوستانی که از نجوم بیشتر سر در میارن، تحقیق بکنن و توضیح بدن، شایدم تخت بود! 

بعله... :-|

همین دیگه ... و اینکه توی ایران هم انجمن و سایت و رسانه دارن این دوستان.


  • دکتر میم

اول یه دسته بندی، بعد چند تا نکته:


+ خانواده خشخاش:

همچنان سلطان مخدرهای جهان. از گیاه خشخاش بصورت طبیعی و مصنوعی خیلی خیلی چیزا بدست میاد، از تریاک و شیره و مورفین و کلی داروی سنتی گرفته تا هروئین (گرد یا دوا) و متادون و ترامادول و پتیدین و... کلی قرص مسکن و آرام بخش بصورت صنعتی. این خانواده سستی زا هستن و فعالیت فکری و بدنی رو سست میکنن.


+ خانواده شاهدانه:

توهم زاهای شدید یا «هالوسینوژن» ها. حشیش، سیگاری، پنیر، بنگ، وید، ماریجوانا، گراس، گل، ماشروم (قارچ) ، مسکالین،...


+ خانواده کوک:

باعث افزایش فعالیت بدنی و هیجان میشن. کوک یا کوکایین ، کراک، برگ کوک، ناس، ساقهٔ خات،...


+ صنعتی ها:

ال اس دی (LSD) ، خانواده اکستازی و روانگردانها، دی متیل و دی اتیل تریپتامین (DMT و DET) ، که اینا جزو توهم زاها هستن.

و ترکیبات آمفتامین ها (شیشه یا کریستال) که جزو توان افزاها و هیجان زاها هستن.


چند نکته مهم:

+ تریاک به شخصه اگه درست مصرف میشد، فواید خیلی خیلی زیادی داشت. احتمالاً اکثرتون بابا، بابابزرگ یا جد بزرگواری داشتین یا دیدین که نوبت به نوبت تریاک میزدن و بسیار سالم و قوی و سرحال هم زندگی میکردن. اما سالها که گذشت، حرمت تریاک هم از بین رفت :-))

راستشو بخواین الان بسیار بعیده که بتونید تریاک پیدا کنید! چیزی که الان به اسم تریاک مصرف میشه و روز به روز معتادها رو داغون تر میکنه و با معده ناسازگاره و مسمومیت شدید میاره، تریاک نیست! ترکیبیه از شیره های اضافات تریاک، پودر کاکائو، جگر و خون گاو، خمیر استخوان، چای آشغالی، (گاهی دیده شده ، روغن موتور) ، آب و الکل، پودر قرص ترامادول و.... ، که به نسبت قیمت و مشتری ترکیب میشه!! و متاسفانه خیلی خوبم ترکیب میشه! نتیجه ش میشه وابستگی شدید به تریاک، تخریب و عفونت تدریجی تک تک اعضای بدن، ضعف و مسمومیت ماهانه حدود ۱۳۰ نفر (فقط در تهران) بخاطر مصرف تریاک ناخالص!!

«تریاک خوب الان توی تهران حدوداً کیلویی ۴.۵ میلیون تومنه، ارزونتر از ۲ تومن، خیلی قاطی داره»

 

+دوسال پیش وقتی «راس اولبریکت» ، خالق بزرگترین مجموعه فروش مواد مخدر آنلاین در جهان رو دستگیر کردن، میگفت وقتی قرار شد هرویین هم به محصولات داخل مجموعه برای فروش اضافه بشه، یکی از مدیران ارشد بنام VR مخالفت کرد! اون میگفت «هرچیزی جز هرویین! هرویین نه! من دیدم و میدونم که هرویین چه بلایی سر آدمها میاره!»

هروئین تقریباً در تمام جهان ممنوعه و از نظر عوارض جسمی، همیشه در رده های اول.


+ «گیاهیه، وابستگی نداره، ضرر هم نداره!» ... جمله ای که خیلیا درمورد خانواده حشیش و گل میگن و قول میدم نود درصدشون فرق ماریجوانا و گل و حشیش رو نمیدونن! اولاً تا بحال هیچ ماده شیمیایی ای ساخته نشده که قدرت و وابستگی بعضی مخدرهای طبیعی از این دسته رو ایجاد بکنه! دوماً ماریجوانا، برگ گیاه شاهدانه طبیعیه. اونی که توی امریکا و بعضی کشورها مصرفش آزاده و ماده مخدر داخلش زیر ۸ درصده!! اما اینطوری برای تولیدکنندگان ایرانی صرف نمیکنه! مخدر «گل» ، بهش میگن «مدیکال ماریجوانا» یا «مخدر گل آمنزیا» با حدود ۲۵ درصد ماده مخدر قوی و در خیلی جاها ممنوعه و مورد استفاده ش در داروهای روانپزشکی و با نظر تخصصی و دوز دقیق مثلا برای پاک کردن حافظه کوتاه مدت بیماران بعد از سانحه استفاده میشه! (حداقل خوبشو گیر بیارین! :-/ واسه خودتون دلیل الکی هم نبافین!)


+ سرشاخه های گلدار یا میوه های خشک گیاه شاهدانه رو میگن «بنگ» 

روغنی که از بنگ میگیرن، برای ماساژ و رفع درد بسیار بسیار خوبه. البته شهروندان عزیز خراسان جنوبی یه نوع شیرینی درست میکنن، با مواد گیاهی بسیار گرم و مخدر طور :-)) آخرش هم شیرینی ها رو توی روغن بنگ سرخ میکنن. بهش میگن «لوز» یا «معجون بیرجندی». فروشش همونجاها آزاده اما پلیس-راه نمیزاره ببری شهر دیگه. زیاد هم گیر نمیدن البته. تاثیرش؟ کاملاً به خودتون مربوطه. گاهی عالی و بیادماندنی، گاهی تهوع آور (بسته به سازگاری بدن). در اصل توهم زاست. اگه گیرتون اومد فقط با یه نصف شیرینی خودتونو تست کنید!


+ قاعده ش اینه که کرک یا کراک جزو باکلاسترین و گرونترین مخدرهای جهانه و فرآورده خیلی خاص و ناچیز از کوکایین. اما از اونجایی که اینجا ایرانه، کراک ارزونترین و داغونترین و کثیفترین مخدر، با تاثیر شدید و کوتاه مدت و سریعه! دیگه معلومه چطوری میسازنش دیگه؟!


+ ناس، همون چیز سبزه که اکثر کارگر افغانیا میندازن گوشه دهنشون و مثل آدامس میجون. نیروزا! همون «هایپ» ارزونقیمته :-)) ممنوعه، اما گیر نمیدن. بالاخره کارگرا نیرو میخوان دیگه.


+ ال اس دی (LSD) مخفف «لایزرژیک اسید دی متیل آمید» معروف به «اسید»، فوق العاده خطرناک و پر ریسک، فوق العاده انعطاف پذیر و تغییر پذیر، میشه گفت لذت بخش ترین-ترسناک ترین! ... دقیقاً چیزی که آدمو اونجا میبره که شرابم نمیبرد! (عنوان پست) ، LSD که از معدود موادیه که روی هر ساختار بدنی و هر شرایط محیطی افراد، علایم و تاثیرات مختلفی داره! و چون کاملاً شیمیایی و با مواد خاصی ساخته میشه، کوچکترین تغییری در فرمولش میتونه فاز کاملاً جدیدی به مصرف کننده بده! و به همون اندازه خطرناک باشه، اگه سازنده ش کمی ناشی باشه! ... تاثیر: ورود به دنیای دیگه! فانتزی، کارتونی، حرکت اشیا، از بین رفتن تجزیه و تحلیل منطقی، و ... خیلی چیزای عجیب دیگه! ... عوارض: تغییر شدید فشار خون، تنگی نفس، مرگ.


+ خانواده آمفتامین، شیشه (کریستال) هم مثل کراک ، مواد اولیه ش اونقدر کمیاب و گرون هست که ایرانیا سالها پیش شروع کردن و خودشون یه نوع شیشه ساختن! در حقیقت آمفتامینی درکار نیست! و مواد اولیه شیشه ایرانی از قرص های ضدحساسیت مثل آنتی هیستامین ها به علاوه کود تامین میشه. احساس خوب بعد از مصرف، بخاطر پمپاژ شدید دوپامین در مغزه... و بعدش، افسردگی، زودرنجی، خستگی...

باعث کم خوردن و کم خوابیدن بعد از مصرف میشه. اما استفاده ش برای این منظور به عوارضش نمی ارزه.


+ یک شرکت دارویی یه قرص تولید میکنه که ۹۵٪ شیشه است! و کاملاً قانونیه!! اما زیاد تجویز نمیشه. این دارو برای درمان اختلال کم توجهی-بیش فعالی ، چاقی شدید و حمله خواب استفاده میشه.


+ بحث تمومه... اما خیلی حرفها هست که خیلی طولانی میشه. اما باقی بحث و احیاناً اگه سوالی بود رو بکشونین به کامنتا 


  • دکتر میم

اگه بخوام خیلی ساده و شیرین درموردشون بنویسم، باید از همه دسته بندی های مختلفی که وجود داره، بگذریم. مثلا دسته بندی هایی بر اساس ماده موثره ، سیستم درگیر شونده در بدن، میزان مصرف، نوع فرمول شیمیایی و...

تا اینکه برسیم به آشناترینشون : سنتی و صنعتی


چند تا نکته: 

- اول از همه، بزارید رک و راست و بیتعارف بگم، اگه کسی گفت فلان ماده مخدر سنتی یا صنعتی، وابستگی نداره، اعتیاد نداره و... همونجا درمورد اون شخص، فکر و تصمیم گیری کنید!! طرف، یا فروشنده مواده، یا معتادیه که نمیخواد خودشو قانع بکنه که معتاده، یا دوست داره وارد مصرف بشه و داره با خودش کلنجار میره... و یا شاید اوسگوله :-)


- کلاً تاثیر مخدرها، الکل ها، و داروهای (روان)پزشکی و هر ماده ای که از هر سوراخی، وارد بدن میشه، بستگی به نوع سیستم بدنی شخص، اِلمان هایی در خون و قدرت بدنی و طبع ِ شخص داره. هیچوقت از اینها انتظار تاثیر یکسان روی افراد مختلف رو نداشته باشید! ممکنه مخدری روی من اثر بسیار بسیار کمی داشته باشه اما همون مقدارش در همون شرایط کسی رو بکشه (اور دوز)


+ صحبت از سوراخ و منافذ ورودی مواد (دارو ، مخدر) به بدن شد. یادتون نره: 

     - خوردن ،،، زمان اثر ۲۰ تا ۳۰ دقیقه

     - ریختن در چشم ،،، زمان اثر ۳ تا ۶ دقیقه

     - تزریق عضلانی (در ماهیچه) ،،، زمان اثر ۳ تا ۸ دقیقه

     - شیاف (بسته به نوع دارو) ،،، زمان اثر ۳۰ ثانیه تا ۱۰ دقیقه

     - تزریق در رگ (وریدی) ،،، زمان اثر ۱۰ تا ۳۰ ثانیه

     - استنشاق ، دماغی (اِسنیف) ،،، زمان اثر ۴ تا ۸ ثانیه


- شاید شنیدید که درمورد بعضیاش میگن «حتماً در طول عمر، یه بار باید استفاده کرد! یه بار تجربه کرد!» ... «راست میگن؟؟» نمیدونم، به خودتون بستگی داره.... «خطرناکه؟!» آره ریسکهای خودشو داره و بازم به خودتون ربط داره .... «نظر دکتر میم چیه؟!» دکتر بخاطر یه مسابقه فوتبال با انگشت پای شکسته ، دوتا مورفین و لیدوکایین زده و بازی کرده!! با همین پای داغون هم الان دنبال پریدن سقوط آزاد با چتر از هواپیما ست. بنظرتون حرف و نظر همچین آدمی (من) ، قابل بررسیه؟! قطعاً نه!


- در ایران ، حدوداً ۳۲۰۰ نفر در سال بخاطر اُوردوز موادمخدر میمیرن! از این تعداد حدود ۱۰۰۰ نفر قبل از مرگشون به بیمارستان میرسن و بسیار سخت و دردناک میمیرن. چیزی که من بارها و بارها دیدم. اما خب...


- لطفا اسم دارو (قرص و کپسول و آمپول) درمورد این پست نپرسید. هستن داروهایی که کار بسیار نزدیکی به مخدرها انجام میدن و خیلی ها اونها رو جزو مخدرها میشناسن. گرچه من کاملاً مخالفم (این کجا و آن کجا!) داروها سبکتر هستن و استفاده های کاملاً کنترل شده و خاص دارن. و البته به کیفیت اکثر مخدرها هم نمیرسن :-) اسمی آورده نمیشه.


- و نپرسید که «دکتر خودت کدوماشو زدی؟! کدوم بیشتر حال میده و...» ... والا آدمو مجبور به دروغگویی نکنین D: هیچکدومو.... فقط یه بار قدیما مورفین جنس خوب، تزریق وریدی زدم،،، مثل قدم زدن روو ابرهاست :-)) اینو گفتم چون بعیده دستتون بهش برسه 


ادامه دارد...


  • دکتر میم

زوال

۰۳
شهریور

دیشب ، بیمارستان، وقتی رسیدم کنارش فکر کردم خوابه. از آشناهای قدیمی بود. تا نشستم که ببینم سرُم چی بهش وصله، برگشت...

اکثر قسمتهای صورت پیرمرد سوخته بود و مثل خمیر شده بود. پلکها از بین رفته بود. فقط یک چشم، کمی بینایی داشت. حرکت مردمکش رو از بین گوشتهای جمع شده دور چشمش میدیدم. قسمتی از بینی و گونه ها رفته بود... مسیر تنفسش در ناحیه گردن خمیر شده بود و پایینتر رو برای تنفس از طریق لوله سوراخ کرده بودن تا زنده بمونه. اما امروز مسیر تنفس عادیش با جراحی درست شده بود و بهتر بود. 

میخواست روی تخت جابجا بشه که باهام دست بده. گفتم راحت باش... و دستشو گرفتم.

- سید ، دستت دیگه چرا؟ 

- (با صدای ضعیف و خشدار) نمیدونم، فکر کنم جلوی صورتم بوده. یادم نیست چیشد!

...

دوتا از انگشتاش بسته بود و گوشت پشت دستش هم که کاملا جمع شده بود، با دستم حس کردم.

گفت «بهترم. خداروشکر. ولی آخه چرا؟ من نمیدونم؟ ...»

گفتم «سید ، همه چی رو میدونم، نباید زیاد حرف بزنی، برات خوب نیست...»

آروم شد ، خوابید.

خداروشکر سید بهتره... اما...

پیرمرد، قربانی حماقت یه پیرمرد دیگه شده بود. در روستا. لجبازی بر سر مسئله ای بسیار پیش پا افتاده... و... اسید پاشی!


  • دکتر میم