روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۶۶ مطلب با موضوع «عجایب» ثبت شده است

اول : چهار سال پیش با قطار میرفتم گرگان. توی کوپه ، روبروم یه افغانی نشسته بود. یه کتاب نقد و بررسی اشعار خاقانی میخوند! ... سر صحبت باز شد. سال آخر دکترای ادبیات فارسی بود. تسلط خوبی به تاریخ داشت. منم که همیشه اونقدر سوال و درگیری تاریخی دارم، که هر کسی از هر ملیتی پیدا کنم، سوالای مربوط به کشورشو بپرسم :-)  

صحبت به «احمد شاه مسعود» رسید. بهش از دغدغه م از احمد شاه گفتم. از کسی که توی ایران ، به «شیر درّه پنجشیر» معروفه و براش بزرگداشت گرفته میشه و کتابها در وصفش چاپ میشه و بشدت مورد حمایت ایرانه... و از این گفتم که چند سال قبل رفته بودم افغانستان و چه چیزایی دیده و شنیده بودم! ... و این ذهنیات و دیده ها و شنیده ها، اصلاً همخونی نداشت. 

یه سری تکون داد و گفت: "تو که نظام خودتونو بهتر باید بشناسی! «احمد شاه مسعود» بزرگترین شیعه کش افغانستان بود!! حالا درسته که مخالف طالبان هم بود، اما ما هیچوقت نفهمیدیم این همه لطف ایران بهش دلیلش چی بود و چه سودی برای کی داشت...؟!! "


دوم : امروز شصتمین سالگرد نواب صفویه. میشه دهها مدل زندگینامه و دهها مدل اظهار نظر مختلف و مخالف، در مورد نواب، خوند و شنید!

مثلاً میدونستید دکتر فاطمی (وزیر امور خارجه دولت مصدق) که بقول مصدق، پیشنهاد دهنده و شروع کننده طرح ملی شدن صنعت نفت بوده، بدست گروه فدائیان اسلام (نواب و یارانش) ترور میشه؟! و حالا در تهران یک میدان مهم و خیابون اصلی به نام دکتر فاطمی، و یک اتوبان بزرگ به نام نواب صفویه!

خب؟ جدای از این سوال اول که کی به کیه؟ یه چیز دیگه هم میشه فهمید... واسه این، خیابون،، واسه اون، اتوبان؟ 


سوم : بعداً از یک افغانی مطلع، درباره مورد (اول) پرسیدم. تقریباً متقاعد شدم که حرف دکتر افغانی توی قطار، درست بود!


چهارم : تاریخ رو از منابع و اشخاص معتبر و نامعتبر بخونید و بشنوید و مقایسه کنید.


پنجم : امیدوارم هرچقدر که مورد اول و دوم به هم مربوط بود، نظرات شما بی ربط به بعضی چیزا باشه. میدونید که، اینجا جاش نیست :-) 

  • دکتر میم

در پی اون پست، انتظار ندارین تک تک اعضای صورت رو با نقاشی و تصویر بیارم و بگم ربط این به اون چی میشه؟!!

مسلماً تجربهٔ ۱۰ ساله رو نمیشه در یه پست نوشت! و همینطور حرفایی که میزدیم رو در یه صفحه نوشت!

اصلاً بنای اون کتاب، تعریف بعضی رابطه های علمی روی تولد و شکل گیری مغز و در نهایت تاثیرش روی شکل گیری صورت بود. و در نهایت به این میرسی که تعالی این موضوع، همش تجربه ست. اصلش اینه که اونقدر با آدمهای مختلف برخورد و نشست و برخاست داشته باشی، که قیافه ها و حالت چهره های مشابه رو باهم مقایسه بکنی.

هیچوقت نظر قطعی ای درمورد اخلاق و رفتار کسی نمیشه داد اما بدون شک شاخصه هایی در صورت ها وجود داره که از مقایسه اونها میتونید به نتایج خوبی برسید. 

انتظار رمالی و کف بینی که نداشته باشید :-) 

درمورد ماه تولد، هرچی در مورد فال ماه تولد و سنگ و حیوان اون ماه شنیدین، فراموش کنید. بهترین برداشت از ماه تولد ، ماه های قمری و تطبیقش با  روزهای ماه رومی در اون ساله. که بر اساس گردش ماه تعیین میشه. این بخش که مربوط به نجوم بیولوژیکی میشه و من یه سری دست نوشته از اون زمانها دارم، اگه عمری بود، یه چیزایی از توش در میارم و مینویسم. اما حتماً میدونید تاثیر ماه بر روی زمین و حالت مایعات رو؟ یکی از این تاثیرات مهم، گردش خون انسانه (در شب جفت گیری، در روال تکمیل جنین و روز تولد)

در مورد مشخصات ظاهری، بطور کلی، رنگ و حالت چشم ها مهمترین چیزه. لبها، پیشونی، چونه ، جنس موها، حالت بینی، نوع تنفس (که خیلی به اندازه سوراخ بینی بستگی داره) و نوع حرف زدن (حالت فیزیکی حرف زدن، نه چیزی که میگه) هرکدوم یه چیزی میگه. اگه میخواید از الان این تجربه رو شروع کنید، در برخورد با آدمها، این گزینه ها و حالتش رو ذخیره کنید و همینطور شخصیت طرف رو. و مسلما منظورم یکی دو برخورد نیست. برخوردهای طولانی و دوستانه میتونه در درازمدت یه بُعد کلی از یه نفر به شما بده.

حالا از این داستان مفصل، بیشتر زوم کنم روی چشم روشن ها و البته مردان!

در چین باستان گفته میشد چشم روشن ها ضعیف ترین نوع بشر در تصمیم گیری هستند! بخاطر همین، پست ها و منسب های مهم کشوری، به اونها داده نمیشد. البته فارابی (در کتاب «اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو» )  توضیح میده که این ضعف به دلیل تکمیل نشدن قسمتی از مغزه که در مقایسه ها و تحلیل و تصمیم گیری در مسائل منطقی و احساسی نقش داره. ساده ش یعنی اینکه، چشم روشن ها، به نسبت بقیه، زودتر گول میخورن، زودتر و با تحلیل کمتری تصمیم میگیرن (در نتیجه بیشتر اشتباه میکنن) و کمتر به عقل رجوع میکنن. چون اون قسمت خاص رو ندارن!

قابل توجه اینکه، در چهره شناسیه چین باستان، مهمترین چیز بعد از چشم، نوع و جنس موهای سر و صورته. اما در مورد چشم روشن ها ، صدها برابر هر چیز دیگری، مدل لبهاست!! اونقدر مهم و جالب که اگه موارد مشابهی پیدا بکنید، دقیقاً تشابه ها رو درک میکنید.

متاسفانه نمیشه جزئیاتی رو روی عکس گفت. خودمم گیج میشم که اونقدر زیاده.

دیگه اینکه بینی، معمولا سوراخهای بزرگتر، تاثیرهای بهتری دارند. هرچی تنگتر و کوچکتر، بدتر!

...

و اینکه همه اینها به تجربه ست. اینکه با آدمهای مختلف سر و کله بزنید و چهره ها و جزئیاتشو بدونید. این علم، سالهاست که روز به روز در حال تکمیل شدن مخصوصاً در مراکز تحقیقات ژنتیک و روانشناسی وابسته به سازمانهای قضایی، جرم شناسی، سازمانهای جاسوسی و... ست. حتی در ایران.

من بخاطر سفر و کار و روحیه م ، گروهه های دوستی بسیار زیادی در سن ها و ژانرهای مختلف دارم. برخوردها و مناسباتم با آدمها بسیار زیاده و همین موضوع دوران خوبی رو برام درست کرده و کمک زیادی بهم کرده :-) 

نکته اینکه این تحلیل، در مورد بنیانهای شخصیتی، اخلاقی و فکریه. نه موارد ظاهری! چیزهایی که شاید بتونی مدتی پنهانشون بکنی یا یه طور دیگه نشون بدی، اما نمیتونی تغییرشون بدی!


پ. ن. یک: از روی ظاهر آدمها میشه چیزهایی درموردشون فهمید ، اما نمیشه اونا رو بهشون گفت :-) منظورمو میفهمین که.

پ.ن. دو: من واقعا معذرت میخوام از این نوع اطلاعات دادن. درسته که نویسنده خوبی نیستم، اما حق بدین، خلاصه کردن این همه مدت، اینهمه کتاب و اینهمه حرف و جر و بحث، چطوری توی یه پست بیاد؟ همینه دیگه. اگه سوال خاصی به ذهنتون رسید، سعی میکنم به بهترین حالت جواب بدم.

درهرصورت من از مردان چشم روشن متنفرم و این تنفر شخصی و سلیقه ای نیست و الان هم دو دوست صمیمی چشم روشن دارم و حتماً سعی میکنم حداقل روزی یکبار به گوششون برسونم که: ازتون متنفرم


  • دکتر میم

肖像

۱۴
دی

سالها پیش دوستی داشتم چینی، از شاگردان بسیار قوی خاله ساریتا و فوق العاده مسلط به مکاتب و علوم خاص شرق آسیا. اسمش اونقدر طولانی و سخت بود که بهش میگفتم سینا :-) 

از اون آدمهایی که شاید در زندگی یکبار یا اگه خوش شانس باشی دوبار بهشون بر بخوری و باید روی هوا بقاپیشون. پایه ٔ فوق العاده ٔ سفرهای سخت، بیداریهای طولانی، جر و بحث، کارهای خلاف و هر کار باهمی!

نقاشی میکشید، به سبک قهوه خانه ای ایرانی!! بهش میگفتم تو که تا حالا نه ایران اومدی، نه به این سبکها مسلطی، پس چی توی مغزت میگذره که اینا رو میکشی؟! (البته من هیچی از نقاشی سر در نمیارم و هیچ استعدادی حتی در حد کودکستان هم ندارم)

دو ساعت برام توضیح میداد و تفاوت سبک ها رو میگفت و... آخرشم بهش میگفتم خب... دیگه چه خبر؟! :-) 


+ میدونست من از مرد های چشم روشن متنفرم :-)) یه بار یه کتاب قدیمی و یه میلیون ساله، از بومیان چینی (از اونایی که یه سال بدون آب و غذا روی میخ میشینن و بعد میان یه کتابی مینویسن) برام آورد و خودش برام خوند و توضیح داد. ترجمه اسم کتاب تقریباً همچین چیزی بود «فیزیک چهره و نجوم بیولوژیکی» . بسیار ثقیل و پیچیده در مورد تاثیر پدر و مادر، سال و ماه تولد (بر اساس قرار گیری صور فلکی) و عوامل مختلف بر روی چهره افراد و حالتش و رفتارهاشون. جوری برام توضیح داد که انگار معادلات لاپلاس رو برای یه بُز نر توضیح میدی. و اینگونه بود که من یه چیزایی متوجه شدم :-) 

از همون روز رفتیم تو کار بررسی آدمها و قیافه ها و رفتارها :-D  خیلی خوب بود و پر دستاورد.

چند وقت بعد فهمیدم فارابی هم روی این چیزها کار کرده بوده.

+ تحلیل و تفسیر چشم روشن ها هم از همون دوران و ادامه بررسی های خودم در پست های بعدی براتون مینویسم :-) 


  • دکتر میم

اولین بار، سال ۸۲ ، فیلم رو با امیرحسین، خاله ساریتا و دو تا از دوستان و همکاران خاله دیدم. امیرحسین نتونست ببینه و وسطاش رفت بیرون که سیگار بکشه. من مات و مبهوت بودم و سه نفر دیگه، بار دومی بود که میدیدن. بعد از فیلم، سر شام صحبتها و تحلیل های زیادی شد که به فهم داستان به من کمک زیادی کرد ... اون بهترین حالت بود.

بار دوم در دانشگاه با حسام دیدیم و... کلی فحش خوردم :-)


فیلم سالو، ۱۲۰ روز در شهر فساد (Salo: 120 days of sodom) آخرین ساخته بدنام 'پازولینی' ، فیلمساز ایتالیایی، فیلم ظاهراً کثیفیست و هیچ وقت دیدن اونو به کسی توصیه نکردم. معمولاً کسی تا پایان فیلم تحمل نمیکنه.

فیلم، سرشار از صحنه های انحرافات جن*سی ، مدفوع خوری و صحنه های تهوع آور است.

سالو بر اساس رمانی از «مارکی دوساد» (Marquis de Sade) ساخته می‌شود، نویسنده سادومازوخیست فرانسوی قرن نوزدهم که در فیلم فوق العادهٔ قلم‌پرها (The Quills) به بخشی از زندگی او پرداخته شده. (کسی که کلمه و فرهنگ سادیسم از نام او گرفته شده) کسی که تنها به سه چیز معتقد است: خوردن، دفع کردن و سک*س.

سه مقوله ای که در تفکر فروید تشکیل دهنده دوره‌های زمانی روند زندگی انسان هستند و از دیدگاه او هرکدام از این لذتها دوره زمانی منحصر به خود را دارا هستند.

پازولینی با نگاه مارکسیستی خود، همواره می‌کوشد منجلاب زندگی مدرن و تبعات نظام سرمایه را به جهانیان گوشزد کند. با حجم زیاد بار انتقادی و کوبنده در نقد فاشیست رایج در آن زمان که در روند فیلم های او کاملاً مشهود است.

سالو با یک مقدمه و سه اپیزود روایت می‌شود. سه اپیزود محفل هوس (Circle of Obsession)، محفل مدفوع (Circle of Shit) و محفل خون (Circle of Blood). احساس انزجار بیننده از یک محفل به محفل دیگر فزونی می‌یابد، طوریکه کم کم توان دیدن فیلم برای بعضیها از بین میرود.

 در مقدمه، پازولینی با در کنار هم قرار دادن چهار مهره قدرت در جهان معاصر، یعنی یک رئیس‌جمهور، یک اسقف، یک دوک و یک دادستان (یا ارباب) که همگی فاشیست هستند روایت را آغاز می‌کند. این چهار نفر ۹ دختر و ۹ پسر سالم را برای سپری کردن یک دوره ۱۲۰ روزه شکنجه‌های روحی، جن*سی و بدنی انتخاب و به یک ویلای دورافتاده در جمهوری سالو منتقل می‌کنند و...


به قول 'آلفردو دیلاتیو' منتقد مجله Ciak : "فیلم های پازولینی را بارها و بارها میتوان دید و به گونه ای متفاوت تفسیر کرد. شاید او آنقدرها هم منفی فکر نمی‌کرد و تنها واقعیات اطراف و درون بشریت را طوری به وی یادآوری می‌کرد، که پذیرش آن برای انسان خیلی ساده نیست."


پازولینی در حال ساخت فیلم، طی مصاحبه ای به تمام موارد بالا اشاره میکند و میگوید: «درست است. سالو یک فیلم خشن خواهد بود. به قدری خشن که گمان کنم باید هرچه زودتر خودم را از آن بیرون بکشم و وانمود کنم که بدان اعتقادی ندارم و کمی نسبت به آن سرد برخورد کنم.»


پازولینی دوهفته قبل از اکران فیلم، کشته می شود. گفته میشد توسط دونفر از هواداران فاشیست و مخالفان فیلم، که حلقه هایی از فیلم را دزدیده بودند! 


منبع: خودم، صحبت های سر شام اول، فحش های حسام، سایت سلام سینما، مجله Ciak

  • دکتر میم

به بهونه آلودگی شدید همیشگیه هوا مخصوصاً این روزا، گفتم در مورد آلودگی هایی که کمتر دیده میشن بگم. آلودگی هایی که طی سالهایی که در زمینه ضدعفونی سطح بالا کار میکنم، از نزدیک دیدم.

+ آلودگی های غذایی پنهانی وجود داره که درموردش خیلی کم صحبت میشه. اونقدر تعدادش زیاده که مثالهایی که دیدم رو میگم.

- در صنعت برداشت و آماده سازی زعفران، در کارگاههای بسته بندی، قسمتهایی از گوشت گاو خشک شده بعد از ساییده شدن و ریز شدن، دقیقاً شبیه زعفران میشه و بدون درنظر گرفتن وجدان، براحتی با زعفران مخلوط و بسته بندی میشه! این رشته ها بعد از مخلوط شدن، اونقدر شبیه زعفران و یکدست میشن که برای متخصصان این صنعت هم قابل تشخیص نیست!

یه درصد فکر نکنید که بریم زعفران مارک خوب بخریم ، خوبه و... از این حرفا! همه همین کارو میکنن! همه!

- قسمت عمده سهامی تمامی کارخانجات روغن نباتی، از بدو تاسیس، متعلق به دولت بوده و روغن های تمامی کارخانجات (تمامی) به یک شیوه و با یک کیفیت ساخته میشوند که بسیار بد و در محیطی که هیچ نظارتی بر ضدعفونی بودن و تمیزی محیط کارخونه نیست، ساخته میشن! تفاوت بسته بندی ها و مارک ها، فقط یک تکنیک بازاریابیه و تفاوت کم طعم ها، بخاطر طعم اسانسنهای اضافه شده ست.

- اما در این جمع محصولات کارخونه ای، پیدا میشن شرکت هایی که محصولاتی بسیار با کیفیت و خوب حتی باوجود سوسیس و کالباس بودنشون و اینکه اینقدر ازشون بد گفته میشه، تولید میکنن. یادمه یه بار که برای بازدید خط تولید شرکت آندره و نصب دستگاه و محلول ضدعفونی رفته بودم، تمام ذهنیتم در باره کثیف بودن و نامرغوب بودن بعضی محصولات، عوض شد. آندره کارخونه فوق العاده ای داره و محصولاتی با کیفیت و قیمت فوق العاده.


-- : تنها راه گذر از این محصولات، استفاده از محصولات غیرکارخونه ای و طبیعیه.


+ اما بیمارستان! هیچ میدونستید در ایران در کمترین حالت، سالی ۶۰۰ هزار نفر مبتلا به عفونت های بیمارستانی میشن و  ۵۰ هزار نفر بخاطر عفونت های بیمارستانی فوت میکنن؟! نه بخاطر بیماری خودشون!! که اکثراً گفته نمیشه.

اصلاً تعداد کمی نیست!

یعنی من با یک بیماری وارد بیمارستان میشم و احتمالاً درمان میشم، اما با یک یا چند بیماریه دیگه از بیمارستان خارج میشم!

من سالهاست که کارم در زمینه ضدعفونی بیمارستانی مخصوصا محیط های پرخطر ، اتاق های عمل، اتاق های مراقبت های ویژه و اتاق های استریلیزاسیون (CSR) بیمارستانه.

وزارت بهداشت یک روال استاندارد ضدعفونی داره که باید انجام بشه، اما این سالها که دلار گرون شده و این کار، هزینه بالایی داره، اکثر بیمارستانهای دولتی و خصوصی و اونایی که از نظر مالی ضعیف ترن، خوب انجامش نمیدن!

(نکته تلخ و خنده دار: من در یه بیمارستان یکی از شهرستانها دیدم که تکنسین اتاق عمل نبود و یک نگهبان حراست بیمارستان اومد توی اتاق عمل برای کمک! کسی که قاعدتاً به هیچ روال اتاق عمل آشنا نیست! البته ظاهراً زیاد اینکارو کرده بود که دیگه دکتری شده بود برای خودش :-)  )

نکته غیرتبلیغاتی: الان ما بعد از دوسال کار و زحمت، نمونه ای بسیار خفن، از یه محلول شیمیایی و دستگاه ضدعفونی سطح بالا و با صرفه اقتصادی خوب برای بیمارستانها و خطوط تولید صنایع غذایی ساختیم و الان درگیر بازاریابی و کارای نهاییه تست و آزمایشاتشیم. ایشالا از بعد از عید پخش میشه و با خیال راحتتری میتونید به امن بودن این محیط ها اعتماد کنید :-D 


+ این روزها سیب زیاد بخورید، آب سیب طبیعی زیاد بخورید و دمنوشهای گیاهی

ایشالا هیچ وقت، گذر هیچکس به بیمارستان و دادگستری نیوفته!

  • دکتر میم

علیرضا فغانی، داور ایرانی، بعلت اشتباه و ضعف در داوری فوتبال، در حالی در لیگ ایران از قضاوت محرومه که الان تا یک ساعت دیگه فینال جام باشگاههای جهان بین بارسلونا و ریورپلاته رو قضاوت خواهد کرد! اونم بعلت امتیاز بالای داوریش و کیفیت کار بین المللی!!

مشکل از کجاست؟!


  • دکتر میم

برام پیغام اومده:

"تجمع خودجوش ملت مسلمان در حمایت از شیعیان مظلوم نیجریه

فردا مورخ٩٤/٩/٢٤ ساعت١٤

مقابل سفارت نیجریه ، به آدرس:الهیه خیابان چناران سروستان شمالی"

!!!

خب این اگه خودجوشه، پس شما چى میگى؟! بالاخره خودمون باید بجوشیم یا شما دارین میجوشونینش؟!


+ راستى گفتم خودجوش، یادم افتاد امشب، نود داره... :-) 

  • دکتر میم

زخم و چسب

۲۱
آبان

گوشه خیابون، کنار درخت، روى زمین نشسته بود. با فندک و پایپ و یه تیکه پاره فویل و چند تا آت و آشغال دیگه... کمى شیشه هم بود! بدون دغدغه...

وزنش روى هم سى کیلو هم نمیشد! سنش مشخص نبود. پاچه شلوارشو بالا زده بود تا زانو.

مچ و ساق پاهاش، مثل چوب نازک و خشک و سیاهى بود که ساعتها توى آتیش سوخته و ذغال شده و خاموش شده. عفونت کرده بود. احتمالا اگه تکون میخورد، چند تا کرم هم ازش مى افتاد پایین!

اما با دقت خاصى داشت پماد میمالید روى زخمها و سیاهى ها! پماد!! که خوب بشه!؟؟  نه ،، خودش هم میدونست که خوب نمیشه. اما دلش راضى بود که داره فعالیتى بهداشتى و درجهت سلامتى خودش میکنه! میکشید و پماد میمالید و راضى بود...

یاد کسى افتادم که چاق بود و تصمیم داشت لاغر بشه، روزى دوکیلو چیپس و پنیر و ساندویچ و کره و مربا میخورد، بعد یه شاخه کرفس برمیداشت و شروع میگرد گاز زدن! که کرفس چربى سوزه و براى لاغرى عالیه!

یاد بعضى ها افتادم که صبح تا شب میگن و خراب میکنن و نابود میکنن و نیش و زخم و خیانت و... نوبت دیگران که میشه، پماد نمایشى و فاز نصیحت میمالن به دست و پاى سوخته شون!

یاد خیلیا ... مثل خودم. که همیشه سعى در خوبتر شدن دارم، ولى خب...


  • دکتر میم

مراد !

۲۹
شهریور

سه چهار روز پیش، وزارت بهداشت بودم،

خانم دکتر ... از مدیران سازمان غذا و دارو، تعریف میکرد که چند سال پیش که دولت و نظام در بحبوحه و تجزیه و تحلیل این مسئله بود که بالاخره فرزند کمتر یا بیشتر؟! ، با اعتراض و شکایت یک شخص از یک مجموعه فروشگاهى بزرگ محصولات بهداشتى در شرق تهران، با تحقیق و بررسى وزارت بهداشت و مسئولان قضایى مشخص شد که جناب فروشنده که اعتقاد راسخى به تولید مثل و ازدیاد نسل داشته، در اقدامى حیرت انگیز با سوزن هاى بسیار نازک، بسته هاى کاندوم را از روى بسته بندى، سوراخ میکرده!!!

خب قاعدتاً چون بسته بندى ها از جنس لاتکسه، چیزى مشخص نمیشده و احتمالا باردارى هاى ناخواسته اى هم بوجود آمده!

.

خانم دکتر میگفت الان محصولات جنس خوب، اکثراً مواد اسپرم کش دارن که اگه سوراخ یا پارگى هم پیش بیاد، جلوگیرى بکنن.

.

همه اینا به کنار، روى صحبتم با امثال آقاى فروشنده ست: 

دهن سرویس، یعنى تحمیل عقاید... آخه تا این حد؟!!

  • دکتر میم

شرمندگى

۱۸
شهریور

دوست و همکارى دارم، دکتر دامپزشک قهار و دلسوختهٔ حیوانات. عاشق سگ و پرندگان.

چند ماه پیش قرارى داشتیم که بریم استخر...

زنگ زد و گفت بیا دانشگاه تهران، دانشکده دامپزشکى. از اونجا با هم بریم.

رفتم دیدم توى آزمایشگاه دانشگاهه و نگران! گفتم چى شده؟ گفت همستر دوستم مریضه (همستر، حیوانى شبیه و در ابعاد موش) ، دارو مصرف میکنه، حالا آزمایش داده، مشخص شده دیابت هم داره!! داریم مشورت میکنیم که چه دارویى براى بیماریش استفاده کنیم که با دیابتش ناسازگار نباشه!!!

من :-! 

جدیداً زیاد شرمنده نشده بودم! اما اون بار خیلى شرمنده شدم!

اون موقع به دکتر چیزى از افکارم نگفتم، چون ترسیدم از ناراحتى سکته بکنه (بعداً گفتم :-D ) من اگه بودم احتمالا با احترام، اون همستر محترم رو میذاشتم توى کوچه!

من با حیوانات بدرفتار نیستم، اهل حیوون خونگى هم نیستم، چون میدونم نمیتونم براشون وقت بذارم و احتمالا اونا بدترین دوران زندگیشونو پیش من میگذرونن! تجربه بچگیم با جوجه هاى رنگى اینو کاملا اثبات میکنه!

از اون موقع سعى کردم یه کم دیدمو نسبت به احترام بهشون بیشتر بکنم.

.

الان دکتر براى ماموریت و فرستادن دارو رفته امریکا. دیشب صحبت میکردیم، گفت اگه وقت دارى، برو نتیجه آزمایش یه سگ حامله رو از دوستم بگیر و ببر آزمایشگاه. مشکوک به کرم معده ست!!

...

و باز خندیدم و بعدش باز شرمندگى!

شنبه حتما پیگیرى میکنم.

  • دکتر میم