روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۵۱ مطلب با موضوع «فیلم» ثبت شده است

نگرش

۱۷
آبان

 + توی قطارم... پیرمرده کنارم گیر داده بود که «چرا قطار برعکس راه میره؟! چرا صندلیا برعکسن؟ من نمیتونم... حالم بد میشه» ... 

یه قرص بهش دادم... دو ساعتی میشه که خوابیده! بلیت شو چک کردم، (نبضش هم چک کردم) دیدم هنوز خیلی تا مقصد مونده. گفتم بیچاره جا نمونه!  +++ نکته: آخه هرکی هر قرصی داد، باید بخورین؟


+ هفته ها میشه که یکی از کمیسیون های تخصصی «کنترل و نظارت دارو و ملزومات دارویی» در وزارت بهداشت برگزار نشده... این اصلا مهم نیست... مهم اینه که از منابع موثق شنیده شده که برخی مدیران و قدرت بدستان، دوسال پیش، یکی از داروهای ضد سرطان و خیلی پرمصرف رو از لیست پوشش بیمه بیرون آوردن، و دارویی که خودشون وارد میکردن رو جایگزینش کردن! و حالا اون داروی محترم، شده بهترین دارو! 

ظاهرا یه هفته ست گند ِ این تخلف دراومده. برگزار نشدن کمیسیون ها به همین مربوطه! +++ نکته: صرفاً هر چیزی که برای فروش به شما پیشنهاد میشه، بهترین نیست. قبلاً هم گفته بودم که، نه در ایران، در همه جای دنیا، حرف اول رو تجارت میزنه، بعدش اگه ضرر مالی نداشته باشه، سلامت ِ مردم.


+ فکر کنم راننده قطار، وبلاگمو میخونه!! فیلم «متولد ۶۵» رو گذاشته! 


+ «خواننده محترم» عزیز، منظورتو از سردرگمی های ۲۲ سالگی درک نکردم! رک و راست بگم، من کودکی و نوجوونی فوق العاده عالی و زیبایی داشتم. اتفاقات مبهم و هیجان انگیز و متلاطم زندگیم در ۱۴ تا ۱۹ سالگی افتاد... و نهایتاً خیلی خوب پیش رفت و تکلیفمو با خودم معلوم کردم. بنابراین دوران ۲۲ تا ۲۸ سالگی مثبت تری داشتم که فکر میکنم بخاطر تاثیر همون دوران کودکی بود. منظورمو فهمیدی؟

من دهه ۶۰ ای ام. باید با کسی که مسلط به دغدغه های نسل خودت باشه، صحبت کنی، چون اونقدر سریع داره نسل ها و روحیاتشون عوض میشه که نمیشه هیچ تصوری از نسل کوچیکتر از خودت داشت! +++ اون دخترا که از خودشون کلیپ ساختن ، بعد از روی پل پریدن و خودکشی کردن رو دیدین؟!! میشه اونا رو فهمید؟! اگه فهمیدین به منم بگید! :-|


+ فیلم «هجوم» از شهرام مکری در گروه هنر و تجربه اکران شد. اونقدری از نزدیک میشناختمش که بدونم باید همه فیلماشو برم و ببینم. اولین فیلمش عالی بود (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر) . هر چقدر از ذات و ساخت ِ فیلم بعدی (ماهی و گربه) خوشم اومد، از کل فیلمش خوشم نیومد. این فیلم «هجوم» هم که توی جشنواره نبود و هنوز ندیدم. +++ فیلم ببینیم.


+ توی قطارم... میریم برای پرنده نگری


  • دکتر میم

+ فیلم «خفگی» رو توی جشنواره ندیده بودیم. دیشب رفتیم دیدیم. کل فیلم، توی برف و بوران و کولاک بود، سرررد، تاریک، ... این مسئول لعنتی سالن سینما هم کولر روشن کرده بود، آخر مهر،، ساعت ۱۱ شب، هی فیلم دیدیم، هی لرزیدیم توو سالن :-)) فیلم خوب بود، «جیرانی» وار ، مثل همیشه.


+ من تاکید زیادی دارم روی اینکه وقتی میخواید برید سینما و تئاتر، بچه با خودتون نبرید! جدیدا خیلی فیلمها اعلام میکنن که فیلم، برای چه سنی مناسبه! و بخاطر احترام به شعور مخاطب، جلوی درب سینما ازتون کارت ملی نمیخوان! این فهم و شعور پایین یه خانواده رو میرسونه که برمیدارن بچه ۴ - ۵ ساله رو میارن به تماشای فیلمی که به صراحت لیبل +۱۸ روش خورده! اونم چند تا خانواده و چند تا بچه. وقتی شب ادراری ها و ترس های شب و روز بچه بیچاره، به سرشون اومد... هرچند میدونم که بازم نمیفهمن!  (بحث درجه بندی سنی فیلمها و دلایلش باشه برای بعد)


+ فیلم «ائو» روی پرده سینماست. ببینید، از دست ندید.


+ اینهمه از کوه و دشت و بیابون و جنگل و سفرام براتون نوشتم و عکس گذاشتم،، امروز روز کوهنورد بود. یه کم دید منفی تون رو نسبت به کوه عوض کنین... آدم های محترمی باشین ، دهن منو باز نکنید :-)) نزارید اشاره کنم دو روز پیش ، روز جهانی تنبل بود. (همون حیوون خنگ و تنبل که سالی ۳۵ سانتیمتر حرکت میکنه)


+ ما به مسواک زدن ادامه دادیم. زندگی یعنی همین توافقات ِ میکروبی.


+ از فلسفه و تاریخ و علم موسیقی میگفت... از روانشناسی پیچیده موسیقی، از تاثیر نت ها و صداها در لحظه ها و زمانها بر روی مغز و هورمونها! از تاریخچهٔ آواهایی که یه دنیا علم و مفهوم پشتشه، اما ما به همون اندازه، آشفته و بی قاعده میشناسیمش و ازش استفاده میکنیم! ... و خیلی عجایب دیگه!

گفتم حتماً دوره بعدی مطالعه رو میام روی فلسفه موسیقی. حداقل الان میدونم یه «علاقمند به موسیقی و موزیک گوش کن ِ نادون» هستم.


+ نمیدونم «جیمز هتفیلد» از بچه های متالیکا ، وقتی آهنگ Nothing else matters رو مینوشت، چه موادی نابی مصرف کرده بود؟! از همون لعنتی میخوام.


  • دکتر میم

اگه مسیحی بودم، امروز در به در کلیسا میگشتم تا برم پیش پدر روحانی و اعتراف کنم! :-( اگه هندو بودم، نمیدونم ، با چار تا مغز بادوم میرفتم وسط بیابون ۳ ماه روی میخ داغ مینشستم تا بخاطر قدرنشناسی تنبیه بشم. الانم احتمالاً باید منتظر شب قدر یا روز عرفه بمونم تا شاید نظر لطف خدا شامل بشه و ما رو ببخشه!!

دیشب از سر بیحوصلگی و بیحالی و استیصال فیلم گذاشتم. پیشنهاد من بود. (خدا منو ببخشه) تازه حق الناس هم کردم، همسر هم نشوندم پای فیلم. یک و نیم ساعت از وقتمون!! نشستیم فیلم ایرانی «متولد ۶۵» رو دیدم! شرم دارم که اسم این فیلمو آوردم، اما فکر کنم باید برم از کارگردان «مهمونی کامی» و «کیمیا» و «آبی» و هرفیلم مزخرف دیگه ای که توو عمرم دیدم و ازشون بد گفتم، حلالیت بطلبم :-(

بدتر ازهمه اینکه بعد از دیدنش رفتم دیدم آیبک پست گذاشته! و چه فیلم و چه کتابی! (راستش من بهرام بیضایی رو خیلی خیلی دوست دارم و دولت آبادی رو هم، هر کتابیش رو میرم از سر گردنه، اصلشو میخرم و میخونم) 

حس کردم باید برم به صورت ناشناس برای آیبک کامنت بزارم و مسخره کنم، تا دلم خنک شه :-)) رفتم، کردم... لعنت به حسادت، لعنت به هوای نفس D:

 فک کنم اگه دیشب، بجای فیلم دیدن، با همسر دعوا و کتک کاری میکردیم و کل مدت به هم فحش میدادیم، سودش بیشتر بود... تخلیه انرژی، سوختن کالری، یاد گرفتن چار تا فحش جدید... بهتر بود.


  • دکتر میم

(بدون هیچ اسپویل)


فیلم خوب «What Happened to Monday» محصول سال ۲۰۱۷ ، حتماً برای همه شما که اهل فکر هستین، پر از چالش و فکر و تصمیم گیری خواهد بود. و بنظرم در رده فیلم «لابستر» پر از تصویرسازی و بروز احساسات مختلف بود. و همونقدر بدون تعارف.

فیلم در آینده نزدیکی شروع میشه. لحظه اول، فیلم کاملاً شما رو به دنیای زمان فیلم میبره و از دقیقه اول ، چالش ها شروع میشه...

راز، پنهان کاری، اعتماد، خانواده، کار گروهی، وابستگی، دومینو، انگشت دست، خانواده ، باز هم اعتماد، کارگروهی، خانواده! ... و اون فلش بک معرکه آخر فیلم...

پیشنهاد میکنم حتما خیلی زود فیلم رو ببینید و همینجا درموردش نظر بدین. در مورد احساس های سخت و خالص فیلم زیاد چیزی نمیگم تا ببینید و فکر کنید. بنابراین کامنتها ممکنه شامل اسپویل باشه.


+ اگه احتمالاً اواسط فیلم حدس زدید که برای دوشنبه چه اتفاقی افتاده، فکر نکنید که خیلی تیز هستین :-) ... «تامی ویرکولا» کارگردان فیلم نوشته بود: «معمای فیلم را در نزدیکی مخاطب گذاشتم تا در شک و تردید، آنرا حدس بزند و با دیدن موقعیت های بعدی، احساساتش ملموس تر باشد»

لینک مستقیم دانلود


++ در ایران فیلم «خانه دختر» امروز بعد از سه سال توقیف، با سانسور، در سینماها اکران شد. ندیدم، نظری هم ندارم. اما چند روز دیگه فیلم عالی «ائو» ، که از پدیده های جشنواره فجر پارسال بود در گروه هنر و تجربه اکران میشه و نمیشه از دستش داد. حتی دوبار ، سه بار!


  • دکتر میم

+ سر قضیه زانو و فدراسیون پزشکی ورزشی مجبور شدم لینک بزنم به آدمها. به تنها جایی که وارد نشده بودم، دنیای پشت پرده کثیف ورزش بود، که الحمدلله دیشب وارد شدم. و بسیار کاسبکارانه :-))


+ محله مون کاملا سیاه پوشه :-( پر از حجله و پارچه های سیاه و بنرهای دولتی تسلیت به قهرمان ... اما همچنان برای من فقدان «ممد آقا» ی مغازه دار مودب و آرومیه که با هم فوتبال میرفتیم :-(

ممنون از همدردی هاتون.


+ بوی پاییز میاد... به همین سادگی و دلنشینی


+ لندن رو که زدن، خیلی نگران و غمگین بود. دو روزه رفت اونجا و برگشت. گفتم چرا؟ گفت شهری که اینهمه باهاش و آدمهاش خاطره داری،، انگار خودتم درگیر قضیه ای. چند شب پیش هم بارسلون... انگار خودتم درگیر قضیه ای...


+ دوسالی که دارم تاریخ معاصر و فرقه های دینی میخونم، خیلی اکیپ و گروه و فرقه دیدم،، تا چند روز پیش گروهی بنام «عشاق القائم» مستقر در عراق پیدا کردم. بشارت میدن که امام سیزدهم (!!!)  «احمد الحسن الیمانی» فرزند امام زمان (عج) در یمن ظهور کرده و داره زمینه رو برای ظهور امام دوازدهم فراهم میکنه!! خیلی مُصِر و پرمطالعه و هوشمندانه استدلال میکنن و کلی هم طرفدار پیدا کردن! ... والا ۲۰۰ سال پیش، فرقه «بابیه» اومد، بدون تلگرام و اینستا اینقدر فراگیر شد، اگه الان بود چی؟!

((درمورد این موضوع مفصل تر بنویسم؟؟!))


+ قبلا گفته بودم که فیلم «بیست و یک روز بعد» که الان درحال نمایشه رو ببینید؟! الان باز تاکید میکنم، حتماً ببینید.


  • دکتر میم

ما عینکی ها ۱

۰۷
مرداد

رفتیم سینما، «ساعت پنج عصر» از مهران مدیری. 

بگذریم از فیلم مزخرفی که هیچی نداشت، نه قصه، نه بازی، نه دکور، نه خلاقیت و نه هیچ چیز دیگه. بگذریم از اینکه سکانسهای فیلم، در حد «نقطه چین» و «پاورچین» پانزده سال پیش هم نبود. بگذریم از اینکه از معدود فیلمهایی بود که میخواستم بعد از ۲۰ دقیقه از سالن برم بیرون به بهونه آب معدنی و چون نصف شب بود، همه جا بسته بود، حتی بوفه و فودکورت پردیس چارسو. بگذریم از مهران مدیری که فیلمش رو با باهوشی به جشنواره فجر نرسوند، چون میدونست نمایش در جشنواره بشدت باعث طرد شدنش و عدم فروش فیلمش در زمان اکران عمومی خواهد شد. و الان با حضور شبانه روزی خودش و عوامل در سالن های سینما، اکثر مردم رو فقط بابت دیدن موجود دوست داشتنی ای بنام مهران مدیری به سالن ها میکشونه! اما تا چند هفته؟!

من در هر صورت، هر چی هم از این فیلم، تعریف خوب و بد میشنیدم، برای دیدن فیلم میرفتم. برای دیدن اولین تجربه سینمایی مدیری.

و الان که ساعتها از دیدن فیلم میگذره بیشتر اعصابم خرده، نه از تماشای یه فیلم بی ارزش و بی قصه و مسخره!

از اینکه چرا از اینهمه آدمی که فیلمو دیده بودن، میپرسیدم فیلم چطور بود، با قیافه ای مشکوک و کج و معوج میگفتن، خوب بوداااا، یعنی بد نبودا، فیلمبرداریش خوب بود، بازی ها خوب بود، اما ایییی، ....

انگار اکثریت میخوان میانه ای رو داشته باشن که مورد هجمه قرار نگیرن که چرا گفتی بد بود؟!!! چرااااااا؟!

و بعد از اینکه دیشب این استوری رو گذاشتم، یهو موج موافقت ها با من بود که: آرررره ، خیلی فیلم مزخرفی بود! بد بود، چرا رفتی؟!!!!

نتیجه اینکه: مهران مدیری برای دوران پیری خود و قطع رابطه با سریال سازی در تلویزیون، ظاهرا بدنبال یه حرکت آلبالویی برای بستن بار خودش و خداحافظی با سینما بود. و طبق ضرب المثل آنکس که نداند و بداند که نداند... مدیری لنگان خرک خویش به منزل خواهد رساند.

ولی ما چرا اینقدر به همه چی از پشت عینک ها نگاه میکنیم؟!


  • دکتر میم

لنج

۱۲
خرداد

+ معمولا چند تا کتاب رو همزمان باهم میخونم و جلو میبرم. همه کتابها مربوط به یه موضوعی میشه که توی اون بازه از زندگی دارم روش قفل میکنم و معمولا خیلی کند پیش میره. چون با هر ابهامی، دنبال جواب نوشتاری یا آدمی که جواب بده میگردم. اما همیشه، در کنارش، یه دونه رمان هم میخونم و پیش میبرم. این قسمت از مطالعه، مثل لذت تماشای کتابای عکسدار، توی بچگیه :-) چند وقتی میشه که کتاب «زوربای یونانی» رو با ترجمه «محمد قاضی» گیر آوردم. اونقدر فضای داستانشو دوست دارم که دلم نمیاد، تموم بشه. از روش فیلم خوبی هم ساخته شده، که اونم بعدش میبینم.


+ میدونستین این فیلم «مادر قلب اتمی» که داره اینقدر تبلیغ الکی میکنه که مردم حس کنن خیلی فیلم خوبیه، در واقع در ادامه همون فیلم افتضاح «مهمونی کامی» ه؟!!!!! همون کارگردان اومده اینو ساخته، و فیلم با پایان «مهمونی کامی» شروع میشه! گفتم یهو گول نخورین و پول سینما الکی ندین! پستای قبل که فیلمای جدید روی پرده رو گفتم. این هفته و هفته بعد هم از فیلمایی که جدید اکران میشه ، 

«زیر سقف دودی» رو توی پستای جشنواره نوشته بودم! افتضاح، مزخرف، پیس اِ شت.

«رگ خواب» ، فوق العاده، عاشقانه، عالی. 

«ساعت پنج عصر» ، اولین فیلم سینمایی که مهران مدیری ساخته، عید فطر اکران میشه، باید بشینیم ببینیم چطوره!


+ این سریال «نفس» که بعد از افطار میده.... استغفرا... 

پسره سال ۱۳۵۴ یه ادکلن کوکوشنل مدل ۲۰۱۲ به دختره کادو داد! کارگردان هم اصرار داشت بگه اینا از خانواده های لاکچری قبل از انقلاب بودن و به هم ادکلن اورجینال کادو میدادن. درسته که برند کوکوشنل بیشتر از صد ساله که فعاله، اما اون لوگوی روی جعبه ادکلن، که به اصرار کارگردان، هی زوم میکرد روش، فقط ۱۵ ساله که طراحی و ثبت شده! 

الان که با خود کوکو صحبت میکردم، میگفت: «سه دیقِکتو ایتقه اٙنسانسی» :-))


+ جشنواره فیلم کن ۲۰۱۷ هم تموم شد. احتمالاً بعد از ماه رمضون یه پست درمورد جشنواره کن بنویسم. پرحاشیه و پشت پرده ای! اصلا بخاطر همین پشت پرده هاست که الان نمینویسم! زشته :-))  تازه امسال چون خودم نرفتم جشنواره کن، (نه که هرسال اونجام...) یه خبرنگار اختصاصی اونجا داشتم. 


+ معلومه خوبم؟! ⁦:-D⁩ اوهوم،،، بالاخره ازش خبردار شدم،، فکر و دلم آروم شد یه کم،، زنگ زد،، نگرانی هامونو پشت همه مزخرف گفتنها و بلند بلند خندیدنامون قایم کردیم... سرما خورده بود... آخرم بهش نگفتم روزی هزار تومن براش صدقه میدم ... تا وقتی ببینمش، ده برابرشو ازش شیرینی میگیرم ⁦:-D⁩


+ پسر داییم از اتریش این عکسو فرستاد! کلی صفا کردیم. عکس برای سال ۱۳۷۳ یعنی ۲۳ سال پیش، سیزده بدر، تیم فوتبال :-) 
اونایی که توی اون عکس قبلی پیدام کرده بودن، اینجا هم میتونن بفهمن کدومم! ⁦:-D⁩
ههععیییی،،،، ما از همین زمینای خاکی شروع کردیم 

  • دکتر میم

+ ماه رمضون شد. چه شب غریبیه ⁦:-|⁩ ینی واقعا از فردا باید روزه بگیریم؟! ... اما جدای از شوخی، مبارک باشه. ماه رمضون با همه سختیاش، اوقات و حس خوبیه. فقط اگه خدا چند تا پِلن واسه روزه گرفتن میذاشت، بهتر بود! مثلا من حاضرم پنج روز به پنج روز غذا بخورم، اما فقط وسط روزها بتونم دوتا لیوان آب بخورم! یا فقط یه لیوان.... الان که فکر میکنم میبینم به یه نصف لیوان هم راضی ام!

  - پست پارسالم درمورد خُرفه رو باز بخونید. پارسال جداً به من کمک کرد. و اینکه سعی میکنم کتاب خوب معرفی کنم، توی اوقات استراحت، هم بدرد میخوره، هم باعث میشه گذر زمانو کمتر بفهمین.


+ ماشینو ازم گرفته، بعد از مدتهااااا برداشته برده کارواش! زنگ زده میگه: ماشینو اگه ببینی، نمیشناسی! 

میگم تمیز بود که! دو سه بار توی اردیبهشت بارون شدید اومد، قشنگ تمیز شد ⁦:-D⁩

میگه آخه ع..ی ، هنوز خاک سفرهای عیدت روش بود! تازه میدونستی چراغ راهنماهای کوچیک ِ بغل، رنگش آبیه؟! :-))


+ هفته پیش رفتیم «برادرم خسرو» رو دیدیم. امشب هم «ویلایی ها»

«برادرم خسرو» عااالی بود، پیشنهاد من اینه که حتما با حال خوب ببینیدش که زیاد خراب نشین. فیلم درمورد زندگی و اطرافیان بیماران روانی و خصوصاً مانیک ه. و اینکه خیلی آدمهایی هستیم در جامعه که از اونا بدتریم، فقط پشت القاب و عناوین (مثل دکتر میم) پنهان شدیم ⁦:-D⁩

«ویلایی ها» ساخته منیر قیدی، اگه از گاف های فیلمنامه ایه کوچیکش بگذریم، حقیقتاً فیلم خوب و تحسین برانگیزی بود. زمان فیلم، دفاع مقدس، و موضوع فیلم، زنانی بودند که در خلال جنگ و در نزدیکی مناطق جنگی به همراه بچه هاشون و به اختیار خودشون اسکان داشتن و چون مردان زندگیشون در خط مقدم بودن، اونا هم در نزدیکیشون فعالیت های پشتیبانی جنگ رو انجام میدادن.

برای منیر قیدی هم با توجه به اینکه به خانم های کارگردان، بسختی امکانات فیلمسازی (اونم تجهیزات سنگین دفاع مقدس) داده میشه و کم بهشون اعتماد میشه، باید یه کف مرتب زد.

این دوتا فیلم، درد «نهنگ عنبر ۲» رو شست ⁦:-)⁩ اما ظاهراً خیلی از اونایی فیلمو دیدن، خوششون اومده. فک کنم من با انتظار زیادی رفته بودم به تماشاش!


+ ماه رمضون، بدون توجه به عقبه معنویتون و این احساسای مسخره که «خدا منو دوست نداره» برای همه خیلی دعا کنید. خودمون ، مریضا، زندانیا، مردم ضعیف، اوضاع کشور و...


  • دکتر میم

+ چند روز پیش، اطراف مرز استان گلستان و خراسان شمالی، جای فوق العاده ای بودیم. ترکمن صحرا، کلاله، منطقه گچی سو. مسیر چندان راحتی نبود! یه جایی با پای پیاده، از بی آبی داشتیم تلف میشدیم، البته همسر هم نزدیک بود منو بکشه :-)) ولی خب خداروشکر آب خنک پیدا کردم، هردوش حل شد و هم⁦ عکس های خوبی شد. یه همچین جایی! و اینجا. توی اینستا عکس و توضیحات کاملتر گذاشتم.


+ رفتیم «نهنگ عنبر ۲» . من سامان مقدم رو دوست دارم. با دید خیلی خوبی نسبت به فیلم رفتم داخل سالن! اینکه الان میخوام یه کمدی خووب ببینم! ... راستش، افتضاح بود! خییلیی گند بود. :-( چه از نظر کمدی، چه فیلمسازی! بعد از یه ربع اول فیلم، یخ زدم. سکانس های مسخره و کشدار، بی قصه، بی ایده، وقت تلف کن، حتی بیشتر از چند صحنه تک و تیک هیچی برای خندیدن هم نداشت! لعنتی خیلی بد بود ⁦:-|⁩ باید خیلی سریع، «برادرم خسرو» و «ویلایی ها» رو بریم ببینیم که این گند رو بشوره و ببره. اٙه، سامان، از تو انتظار نداشتم.


+ از سالن سینما بیرون اومدیم، توی راهروی آسانسورها شلوغ بود، وسط جمعیت، یهو....

از این صحنه ها دیدین که دونفر بعد از ۱۰-۱۱ سال همدیگه رو خیلی اتفاقی میبینن و از قضا خیلی هم باهم خوب بودن. و یهو نگاهشون گره میخوره و یه مکث و ... بعد لبخند و بسمت هم نزدیک میشن و همدیگه رو خیلی گرم بغل میکنن :-) .... همین دیگه. همچین صحنه ای دیروز برای من توی طبقه پنجم پردیس چارسو شد. عالی بود ⁦:-)⁩⁦


+ نه، دقیقاً درمورد انتخابات نه... اما یه مطلب درمورد هوش اجتماعی از چند زاویه تاریخی و جامعه شناسانه مینویسم، ایشالا قبل از انتخابات تمومش میکنم و پست میکنم. برای اینکه بعضی از ارجاع ها رو اشتباه ننویسم، باید پیداشون کنم دوباره، یه کم دیر شد. 


+ چون قول دادم، پنج تا عکسی که پارسال برای مسابقات جهانی مگنوم فوتو فرستادم، و احتمالا اکثرشو دیدین، اینا بود.

عکس یک ،، عکس دو ،، عکس سه ،، عکس چهار ،، عکس پنج

خلاصهٔ نقدی که بعد از داوری برام ارسال شد، در ادامه مطلب آوردم، اگه دوست داشتین، بخونین.

  • دکتر میم

سال ۸۶ ،، آبان بود ... یا آذر ، نمیدونم... شاید فقط همین میتونست گولم بزنه و سر عروسی نزدیکترین دخترخاله م به این فکر کنم که حالا اشکالی نداره یه کم دیر برسم عروسی! ⁦:-)⁩

تماشای دوگانهٔ جنگی کلینت ایستوود، توی سالن کوچیک حوزه هنری و با صدای دالبی. «پرچمهای پدران ما» و «نامه هایی از ایوجیما»

از اونجایی که مجموعاً تماشای این دوفیلم پشت سرهم، ۶ ساعت طول کشید، وقتی رسیدم تالار عروسی، شام هم تموم شده بود و... هیچی دیگه ⁦:-)⁩

شاید من بخاطر تاثیر جنگ توی زندگیم همیشه دنبالش بودم! یا اینکه تحت تاثیر آدمهایی بودم که متاثر شدید از جنگ بودن... و شاید بخاطر حس کردن جنگ با تمام وجود توی افغانستان زمان طالبان یا...

درک وضعیت زمان جنگ خیلی پیچیده ست! بخاطر همین شاید برای خیلیا که دقیقا اون شرایط و لحظات وحشتناک رو درک نمیکنن، کلمه «صلح» و «تلاش برای صلح» چیزی فراتر از یک ژست روشنفکرانه نباشه، که مثلا بهتره که جنگ نباشه و صلح باشه! حالا توی یمن جنگه، توی عراق جنگه، توی سومالی جنگ و قحطی شدیده.... اینا در حد یه پست اینستا و نهایتاً یه دلمشغولی گهگاه کفایت میکنه! کاری نمیشه کرد... همینه دیگه! آره؟ 

اینا باشه برای یه پست دیگه.

و اما فیلم...

فیلمای جنگ برای من چند دسته ان. و مسلماً چون خیلی روی ادبیات زمان جنگ، تاریخ جنگها و دلایل و تاثیراتش و همینطور فیلمهای ژانر جنگ، حساسم، پس فیلمایی که میبینم رو با وسواس خاص تری میبینم.

این فیلمها یا در مورد جنگ مستقیم، یا جنگ و یک موضوع فرعی درام یا عاشقانه ست، و یا تاثیرات جنگ خارج از میدان جنگ یا سالها بعد از جنگ هستش.

((هرچند همشون بنظرم عالی ان، اما بازم چون میدونم همشو نمیبینین، بعضیا رو ستاره دار کردم که یعنی نبینین، باختین))


+ خارجی:

تا جایی که پاهایم توان رفتن داشت  As Far as My Feet Will Carry Me *

پرل هاربر Pearl Harbor

سرزمین هیچکس No man's land **

(۱) پرچم های پدران ما the flags of our fathers *

(۲) نامه هایی از ایوجیما Letters from Iwo Jima *

دشمن پشت دروازه Enemy at the Gates

اینک آخرالزمان Apocalypse Now **

یک نامزدی طولانی A Very Long Engagement

نجات سرباز رایان Saving Private Ryan *

جوخه Platoon

زندگی دیگران The Lives of Others **

غلاف تمام فلزی Full Metal Jacket

پیانیست The Pianist *

لعنتی های بی ابرو Inglourious Basterds

خط باریک قرمز The Thin Red Line *

زیر زمین Underground 1995

راه های افتخار Path of glory

بازداشتگاه شماره ۱۷ ،، Stalag 17

قایق Das boot *

ستیغ اره ای Hacksaw Ridge *

سقوط Downfall

لیست شیندلر Schindler's List *

پسر شاول Son of soul

خشم Fury

+بعداً اضافه شد:

زندگی زیباست life is beautiful *

فارست گامپ forrest gump *

سرزمین مین  land of mine

پل جاسوس ها Bridge of spies

دیکتاتور بزرگ The great dictator

استالینگراد Stalingrad 


+ ایرانی:

آژانس شیشه ای *

ملکه **

دیده بان

کانیمانگا *

عقاب ها

حمله به اچ ۳ *

لیلی با من است

بوی پیراهن یوسف

از کرخه تا راین

برج مینو *

روبان قرمز

شیار ۱۴۳ *

روزهای زندگی

ایستاده در غبار *

موج مرده

+بعداً اضافه شد:

دوئل


+ اگه چیزی بنظرتون از قلم افتاد کامنت بزارید.

* عنوان، برگرفته از یادگاری ایه که یه استاد تاریخ یازده سال پیش در کتابم نوشت.


  • دکتر میم