روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۶۵ مطلب با موضوع «فیلم» ثبت شده است

هرچند مردم آزاری رو خیلی دوست دارم، اما تصمیم گرفتم پست های جشنواره رو دو قسمت بکنم و قسمت بی اسپویل و اسپویلر رو جدا بکنم. همه عمر من وقف فرهنگ سازی شد با همین حرکت :-) لذا، قسمت اول رو همه میتونن بخونن، اما در ادامه مطلب، با اخطار، قسمت بیشتری از قصه رو میگم.

نمره هایی که توی آرای مردمی باید میدادیم، از یک تا پنج که «یک» یعنی ضعیفترین و «۵» یعنی عالی بود. رای ای که من به هر فیلم دادم رو آخر نقد همون فیلم نوشتم و کاملاً شخصیه و ممکنه با نظر شما فرق داشته باشه. اما در نقد فیلم، یقیناً کمتر کسی رو میتونین پیدا کنین که به اندازه من، ذهنیات قبلیش و توقعات و احساساتش، روی نظراتش تاثیری نذاره :-) من این هندونه ها رو بذارم توو انبار و بیام شروع کنم...


+ «خجالت نکش» از رضا مقصودی

کمدی. ایده فیلم تقریبا جالب بود، بچه دار شدن یک زوج پیر در یک روستای سنتی و پنهان کردن موضوع از مردم بخاطر خجالت. سیاست های جمعیتی حکومت («دو بچه کافیست» در قدیم ،، و «بچه های بیشتر» در الان) خیلی جالب دستمایه طنز قرار گرفته (چه جمله کتابی ای شد! حالم از خودم بهم خورد :-)) )

تقریبا فیلم که از نیمه گذشت، با اینکه تیکه های کمدیش بدک نبود، اما دست کارگردان از قصه، خالی موند و فیلم کشششدااارررر شد که من قرار بود نمره ۳ بهش بدم ، اما نمره ۲ رو دادم. میشه گفت یک تله-فیلم خوب بود که همه چیز متوسط داشت و احتمالا در هیچ رشته ای کاندید سیمرغ نخواهد شد.

- در حد اگه حوصله تون سر رفت و میخواستین اکیپی برین سینما، بد نیست. خوبه.


+ «سرو زیر آب» از محمدعلی باشه آهنگر

از محمدعلی باشه آهنگر ، بعد از گذشت ۷ سال از فیلم «ملکه» که یه فیلم ساخته، انتظار زیادی داشتم، که تقریبا برآورده شد. ژانر جنگ، که میدونید روش حساسم و ریزبینانه تر میبینم. و البته المان های ثابت فیلم های باشه آهنگر، دکور و لوکیشن های خاص و وسیع، قصه های پشت پرده و ناگفته جنگ بشکل کاملا عالی و درگیرانه با فکر و تصمیم گیری های سخت. قصه در محل معراج شهدای جنگ میگذره. جایی که جنازه شهدا میاد، شناسایی میشه، کفن میشه و به خانواده تحویل داده میشه و همینطور تعیین تکلیف جنازه های بی پلاک یا غیر قابل شناسایی یا مشکلات فراوان دیگه... فیلمبرداری و فیلترینگ نور و صدابرداری فیلم، نزدیک به عالی بود. بازی های بازیگران، قوی و قابل قبول بود. بابک حمیدیان، مسعود رایگان، رضا بهبودی، مینا ساداتی، همایون ارشادی، مهتاب نصیرپور ، ... داستان رو دوست داشتم، اشک هم ریختم. احتمالا کسایی که اهل ژانر جنگ و حاشیه های جنگ هم نیستن، با مفاهیم و درگیری های فیلم به چالش فکری و اخلاقی کشیده بشن. نمیدونم البته بخاطر پراکندگی نقش ها و میزان دیده شدنشون، کاندیدای بازیگری داشته باشه یا نه. اما فیلمنامه اورجینال، صدا ، تصویر و نور و طراحی صحنه و لباس ، احتمال قوی از نامزدهای سیمرغ خواهند بود.

فقط بقول همسر ، نفهمیدیم چرا اینقدر توی فیلم باروون میومد! دزفول و کل خوزستان بارون، رفتن پشت سنگه لرستان بارووون،، رفتن یزد باروون ! :-)) هوای مطبوعی بود توی سالن :-) من نمره ۴ رو دادم، بخاطر اینکه اگه فیلم بهتری دیدم، جای ۵ داشته باشه.


+ «سؤ تفاهم» از استاد ِ جملات فلسفی ، احمدرضا معتمدی

احتمالاً این بنده خدا رفته بود «ماهی و گربه» یا «هجوم» شهرام مکری رو دیده بود و خوشش اومده بود و دلش میخواست یه سناریوی پیچیده و وااووو مثل اون بنویسه و بسازه! حقیقتش من با شناخت قبلی و یه انتظار خوب از معتمدی رفتم که یه فیلم خوب ببینم، اما از من بجای «واااووو» ،، یه «اووه شت» نصیبش شد و یه نمره ضعیف ۱ .

ببینید خداروشکر مثل هر روز جشنواره پارسال، امسال تاحالا به فیلم داغون و تاسف آور برنخوردیم و اینکه ۱ دادم بخاطر ضعف کارگردان در درآوردن یه ایده خوب سینمایی بود. بازیگراش بدک نبود، مریلا زارعی، هانیه توسلی، اکبر عبدی، پژمان جمشیدی، کامبیز دیرباز ... اما تحت تاثیر قصه واضحی که زور میزدن مبهم نشونش بدن، بازی ها به چشم نیومد. ادا بازی، توهم سازی غیرقابل قبول، حوصله سر بر... تا جایی که تمایل به خواب داشتم و به احترام معتمدی، بزور تا آخرش دیدم.

ایده، یه گروگانگیری و اخاذی بود که درغالب مثلا ساخت یه فیلم سینمایی انجام میشد و پوشش میداد...

سیمرغ؟! ... نمیدونم، بعیده، شاید توی رشته های کم اهمیت.


+ جشن دلتنگی ، پوریا آذربایجانی

از انتظارم کمی بهتر بود، هر چند که نمره ۳ دادم بهش. موضوع درهم تنیدگی شبکه های اجتماعی با زندگی روزمره ماست. و پشت پرده آدم های اینستاگرامی. محسن کیایی همیشه آدم خنده داریه و بار ضعف فیلمها رو تا حدودی به دوش میکشه.

بابک حمیدیان و مینا ساداتی، بهنام تشکر و پانته آ پناهی ها هم هستن.

کلاً بنظرم یک فیلم میان رده بود. متوسط در همه چیز. بدون انتظار برای نامزدی سیمرغ.


اسپویل در ادامه مطلب

  • دکتر میم

ایشالا جشنواره فجر رو امسال کامل میرم و همشو کامل براتون اسپویل میکنم.

حساب کردم اگه صد نفر کامل بخونن، حدود ۳۰ میلیون تومن به نفع همتون کار کردم. آخه دکتر، اینقدر بافکر؟!

اینطوری بهترم هست، نقد نداریم، هر کی خودش میتونه تصمیم بگیره درمورد فیلما :-) نه؟! چقد خوب.

فقط اونایی که نمیخوان داستان فیلما رو لو بدم، اعلام بکنن که یه جوری بالاخره به گوششون برسونم. حیفه.

  • دکتر میم

+ محافظه کار نیستم. فقط الان فکرم درگیر کار و باره، یه کم هم، کم حوصله ام. بخاطر همین ترجیح میدم درمورد کار و سینما و محیط زیست بگم و کارمو پیش ببرم تا اینکه گیر بدم و غر بزنم به این و اون. البته نمیدونم چرا این چند وقت،، دور و بری ها ، همکارا ، بانک ، داروخونه ، سازمان غذا و دارو، کارگاه ، انبار ، قهوه خونه علی، هیئت، جمع دوستان... کسی زیاد گیر بده، دوتا میزنم که بره. 


+ صبح ها بعد از بیدار شدن تا حدود ۱_۲ ظهر ، شاید کلاً ۲۰ الی ۲۵ کلمه حرف بزنم. و بشدت درمقابل کسی که توی این تایم ازم حرف بکشه، عکس العمل نشون میدم. زنگ زده بود، بیست دقیقه حرف زد... کلا فقط دوبار گفتم اوهوم. بعد قطع کردم و دیگه جواب ندادم. غروب دوساعت فحش میخوردم :-))


+ بعضی از بلاگرها هستن... و فعال هم هستنا... ولی چقدر خنگ و ناامید کننده! والا من اگه به چیزی شک هم داشته باشم، دهنمو باز نمیکنم. چه برسه درموردش هیچی نفهمم... خب مگه حرف نزنی، جامعه جهانی نگرانت میشه؟! 

(پ.ن : همه وبلاگهایی که فالو میکنم و مداوم میخونم، دوست دارم)


+ ظاهراً فیلمهای امسال جشنواره امیدوارکننده تر از پارساله. امیدوارم بتونیم امسال هم بریم و ببینیم و....


+ فیلم «حریم شخصی» رو رفتیم. افتضاح. خارجی جدید که الان یادم میاد، همین چند شب پیش blade runner 2048 رو دیدیم. این خارجیا چه حوصله ای دارن!! آخه سه ساعت فیلم؟! 


+ راستی ما بچه پایینیم. اینجاها برف نیومد که استوری بذارم. شرمنده


  • دکتر میم

۱. پست بعدی فردا یه پست کوتاه درمورد یه کتاب خواهد بود و پست بعدیش ایشالا حتماً درمورد مخدرها ست و احتمالاً خیلی کاربردی و مفید


۲. اینقدر گروه مرگ گروه مرگ نکنین، ما تو هر گروهی میوفتادیم، برامون گروه مرگ بود،، واسه اونا بهشت! .... از تیم یه کشوری که هیچ چیزش مرتب و درست و بابرنامه ریزی نیست، و همه کارهاشو فقط (و فقط) با توکل بخدا و استعانت از امام زمان (عج) میبره جلو، انتظار هیچ معجزه ای رو نداشته باشین. معجزه هم واسه آدمای با برنامه ست.


۳. اونقدر هی فاز پاییز گرفتین و ملت ...شو توی اینستا و اینجا و اونجا درآوردن، که پاییز هم دید خز میشه اگه بیاد! نیومد! اصلاً به اون صورتی که باید و شاید :-(


۴. فیلم Brimstone رو دیدیم. دو ساعت و نیم و تلخ و دردناک. مثل میخی که از اول فیلم تا روزها بعد فرو کردن توی گوشت ران پات و میچرخوننش! فیلم باکیفیت بود، اما بچه نبینه، آدمهای لطیف روح نبینن، برای خانمها و آقایان مدافع و مهاجم حقوق زنان میتونه چالش برانگیز باشه و همینطور آدمایی که همه چیزو به همه چیز ربط میدن. و اونایی که دوست دارن برای هر کارشون دلیل موجه بتراشن و توجیه بکنن!!


۵. سرلوحه زندگیم بود که : science is power

امروز دوباره بهم اثبات شد.


۶. فیزیوتراپی میرم. نماز نشسته میخونم. بسختی دستشویی میرم. و همچنان پیشنهاد کوهنوردی و فوتبال هم دارم.


۷. رفتیم نمایشگاه ماشین. جدای از اینکه خیلی بد بود، اما ماشینامو انتخاب کردم. خدا رحم کنه به کسی که این روزا کارش گیر من بیوفته...


  • دکتر میم

نگرش

۱۷
آبان

 + توی قطارم... پیرمرده کنارم گیر داده بود که «چرا قطار برعکس راه میره؟! چرا صندلیا برعکسن؟ من نمیتونم... حالم بد میشه» ... 

یه قرص بهش دادم... دو ساعتی میشه که خوابیده! بلیت شو چک کردم، (نبضش هم چک کردم) دیدم هنوز خیلی تا مقصد مونده. گفتم بیچاره جا نمونه!  +++ نکته: آخه هرکی هر قرصی داد، باید بخورین؟


+ هفته ها میشه که یکی از کمیسیون های تخصصی «کنترل و نظارت دارو و ملزومات دارویی» در وزارت بهداشت برگزار نشده... این اصلا مهم نیست... مهم اینه که از منابع موثق شنیده شده که برخی مدیران و قدرت بدستان، دوسال پیش، یکی از داروهای ضد سرطان و خیلی پرمصرف رو از لیست پوشش بیمه بیرون آوردن، و دارویی که خودشون وارد میکردن رو جایگزینش کردن! و حالا اون داروی محترم، شده بهترین دارو! 

ظاهرا یه هفته ست گند ِ این تخلف دراومده. برگزار نشدن کمیسیون ها به همین مربوطه! +++ نکته: صرفاً هر چیزی که برای فروش به شما پیشنهاد میشه، بهترین نیست. قبلاً هم گفته بودم که، نه در ایران، در همه جای دنیا، حرف اول رو تجارت میزنه، بعدش اگه ضرر مالی نداشته باشه، سلامت ِ مردم.


+ فکر کنم راننده قطار، وبلاگمو میخونه!! فیلم «متولد ۶۵» رو گذاشته! 


+ «خواننده محترم» عزیز، منظورتو از سردرگمی های ۲۲ سالگی درک نکردم! رک و راست بگم، من کودکی و نوجوونی فوق العاده عالی و زیبایی داشتم. اتفاقات مبهم و هیجان انگیز و متلاطم زندگیم در ۱۴ تا ۱۹ سالگی افتاد... و نهایتاً خیلی خوب پیش رفت و تکلیفمو با خودم معلوم کردم. بنابراین دوران ۲۲ تا ۲۸ سالگی مثبت تری داشتم که فکر میکنم بخاطر تاثیر همون دوران کودکی بود. منظورمو فهمیدی؟

من دهه ۶۰ ای ام. باید با کسی که مسلط به دغدغه های نسل خودت باشه، صحبت کنی، چون اونقدر سریع داره نسل ها و روحیاتشون عوض میشه که نمیشه هیچ تصوری از نسل کوچیکتر از خودت داشت! +++ اون دخترا که از خودشون کلیپ ساختن ، بعد از روی پل پریدن و خودکشی کردن رو دیدین؟!! میشه اونا رو فهمید؟! اگه فهمیدین به منم بگید! :-|


+ فیلم «هجوم» از شهرام مکری در گروه هنر و تجربه اکران شد. اونقدری از نزدیک میشناختمش که بدونم باید همه فیلماشو برم و ببینم. اولین فیلمش عالی بود (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر) . هر چقدر از ذات و ساخت ِ فیلم بعدی (ماهی و گربه) خوشم اومد، از کل فیلمش خوشم نیومد. این فیلم «هجوم» هم که توی جشنواره نبود و هنوز ندیدم. +++ فیلم ببینیم.


+ توی قطارم... میریم برای پرنده نگری


  • دکتر میم

+ فیلم «خفگی» رو توی جشنواره ندیده بودیم. دیشب رفتیم دیدیم. کل فیلم، توی برف و بوران و کولاک بود، سرررد، تاریک، ... این مسئول لعنتی سالن سینما هم کولر روشن کرده بود، آخر مهر،، ساعت ۱۱ شب، هی فیلم دیدیم، هی لرزیدیم توو سالن :-)) فیلم خوب بود، «جیرانی» وار ، مثل همیشه.


+ من تاکید زیادی دارم روی اینکه وقتی میخواید برید سینما و تئاتر، بچه با خودتون نبرید! جدیدا خیلی فیلمها اعلام میکنن که فیلم، برای چه سنی مناسبه! و بخاطر احترام به شعور مخاطب، جلوی درب سینما ازتون کارت ملی نمیخوان! این فهم و شعور پایین یه خانواده رو میرسونه که برمیدارن بچه ۴ - ۵ ساله رو میارن به تماشای فیلمی که به صراحت لیبل +۱۸ روش خورده! اونم چند تا خانواده و چند تا بچه. وقتی شب ادراری ها و ترس های شب و روز بچه بیچاره، به سرشون اومد... هرچند میدونم که بازم نمیفهمن!  (بحث درجه بندی سنی فیلمها و دلایلش باشه برای بعد)


+ فیلم «ائو» روی پرده سینماست. ببینید، از دست ندید.


+ اینهمه از کوه و دشت و بیابون و جنگل و سفرام براتون نوشتم و عکس گذاشتم،، امروز روز کوهنورد بود. یه کم دید منفی تون رو نسبت به کوه عوض کنین... آدم های محترمی باشین ، دهن منو باز نکنید :-)) نزارید اشاره کنم دو روز پیش ، روز جهانی تنبل بود. (همون حیوون خنگ و تنبل که سالی ۳۵ سانتیمتر حرکت میکنه)


+ ما به مسواک زدن ادامه دادیم. زندگی یعنی همین توافقات ِ میکروبی.


+ از فلسفه و تاریخ و علم موسیقی میگفت... از روانشناسی پیچیده موسیقی، از تاثیر نت ها و صداها در لحظه ها و زمانها بر روی مغز و هورمونها! از تاریخچهٔ آواهایی که یه دنیا علم و مفهوم پشتشه، اما ما به همون اندازه، آشفته و بی قاعده میشناسیمش و ازش استفاده میکنیم! ... و خیلی عجایب دیگه!

گفتم حتماً دوره بعدی مطالعه رو میام روی فلسفه موسیقی. حداقل الان میدونم یه «علاقمند به موسیقی و موزیک گوش کن ِ نادون» هستم.


+ نمیدونم «جیمز هتفیلد» از بچه های متالیکا ، وقتی آهنگ Nothing else matters رو مینوشت، چه موادی نابی مصرف کرده بود؟! از همون لعنتی میخوام.


  • دکتر میم

اگه مسیحی بودم، امروز در به در کلیسا میگشتم تا برم پیش پدر روحانی و اعتراف کنم! :-( اگه هندو بودم، نمیدونم ، با چار تا مغز بادوم میرفتم وسط بیابون ۳ ماه روی میخ داغ مینشستم تا بخاطر قدرنشناسی تنبیه بشم. الانم احتمالاً باید منتظر شب قدر یا روز عرفه بمونم تا شاید نظر لطف خدا شامل بشه و ما رو ببخشه!!

دیشب از سر بیحوصلگی و بیحالی و استیصال فیلم گذاشتم. پیشنهاد من بود. (خدا منو ببخشه) تازه حق الناس هم کردم، همسر هم نشوندم پای فیلم. یک و نیم ساعت از وقتمون!! نشستیم فیلم ایرانی «متولد ۶۵» رو دیدم! شرم دارم که اسم این فیلمو آوردم، اما فکر کنم باید برم از کارگردان «مهمونی کامی» و «کیمیا» و «آبی» و هرفیلم مزخرف دیگه ای که توو عمرم دیدم و ازشون بد گفتم، حلالیت بطلبم :-(

بدتر ازهمه اینکه بعد از دیدنش رفتم دیدم آیبک پست گذاشته! و چه فیلم و چه کتابی! (راستش من بهرام بیضایی رو خیلی خیلی دوست دارم و دولت آبادی رو هم، هر کتابیش رو میرم از سر گردنه، اصلشو میخرم و میخونم) 

حس کردم باید برم به صورت ناشناس برای آیبک کامنت بزارم و مسخره کنم، تا دلم خنک شه :-)) رفتم، کردم... لعنت به حسادت، لعنت به هوای نفس D:

 فک کنم اگه دیشب، بجای فیلم دیدن، با همسر دعوا و کتک کاری میکردیم و کل مدت به هم فحش میدادیم، سودش بیشتر بود... تخلیه انرژی، سوختن کالری، یاد گرفتن چار تا فحش جدید... بهتر بود.


  • دکتر میم

(بدون هیچ اسپویل)


فیلم خوب «What Happened to Monday» محصول سال ۲۰۱۷ ، حتماً برای همه شما که اهل فکر هستین، پر از چالش و فکر و تصمیم گیری خواهد بود. و بنظرم در رده فیلم «لابستر» پر از تصویرسازی و بروز احساسات مختلف بود. و همونقدر بدون تعارف.

فیلم در آینده نزدیکی شروع میشه. لحظه اول، فیلم کاملاً شما رو به دنیای زمان فیلم میبره و از دقیقه اول ، چالش ها شروع میشه...

راز، پنهان کاری، اعتماد، خانواده، کار گروهی، وابستگی، دومینو، انگشت دست، خانواده ، باز هم اعتماد، کارگروهی، خانواده! ... و اون فلش بک معرکه آخر فیلم...

پیشنهاد میکنم حتما خیلی زود فیلم رو ببینید و همینجا درموردش نظر بدین. در مورد احساس های سخت و خالص فیلم زیاد چیزی نمیگم تا ببینید و فکر کنید. بنابراین کامنتها ممکنه شامل اسپویل باشه.


+ اگه احتمالاً اواسط فیلم حدس زدید که برای دوشنبه چه اتفاقی افتاده، فکر نکنید که خیلی تیز هستین :-) ... «تامی ویرکولا» کارگردان فیلم نوشته بود: «معمای فیلم را در نزدیکی مخاطب گذاشتم تا در شک و تردید، آنرا حدس بزند و با دیدن موقعیت های بعدی، احساساتش ملموس تر باشد»

لینک مستقیم دانلود


++ در ایران فیلم «خانه دختر» امروز بعد از سه سال توقیف، با سانسور، در سینماها اکران شد. ندیدم، نظری هم ندارم. اما چند روز دیگه فیلم عالی «ائو» ، که از پدیده های جشنواره فجر پارسال بود در گروه هنر و تجربه اکران میشه و نمیشه از دستش داد. حتی دوبار ، سه بار!


  • دکتر میم

+ سر قضیه زانو و فدراسیون پزشکی ورزشی مجبور شدم لینک بزنم به آدمها. به تنها جایی که وارد نشده بودم، دنیای پشت پرده کثیف ورزش بود، که الحمدلله دیشب وارد شدم. و بسیار کاسبکارانه :-))


+ محله مون کاملا سیاه پوشه :-( پر از حجله و پارچه های سیاه و بنرهای دولتی تسلیت به قهرمان ... اما همچنان برای من فقدان «ممد آقا» ی مغازه دار مودب و آرومیه که با هم فوتبال میرفتیم :-(

ممنون از همدردی هاتون.


+ بوی پاییز میاد... به همین سادگی و دلنشینی


+ لندن رو که زدن، خیلی نگران و غمگین بود. دو روزه رفت اونجا و برگشت. گفتم چرا؟ گفت شهری که اینهمه باهاش و آدمهاش خاطره داری،، انگار خودتم درگیر قضیه ای. چند شب پیش هم بارسلون... انگار خودتم درگیر قضیه ای...


+ دوسالی که دارم تاریخ معاصر و فرقه های دینی میخونم، خیلی اکیپ و گروه و فرقه دیدم،، تا چند روز پیش گروهی بنام «عشاق القائم» مستقر در عراق پیدا کردم. بشارت میدن که امام سیزدهم (!!!)  «احمد الحسن الیمانی» فرزند امام زمان (عج) در یمن ظهور کرده و داره زمینه رو برای ظهور امام دوازدهم فراهم میکنه!! خیلی مُصِر و پرمطالعه و هوشمندانه استدلال میکنن و کلی هم طرفدار پیدا کردن! ... والا ۲۰۰ سال پیش، فرقه «بابیه» اومد، بدون تلگرام و اینستا اینقدر فراگیر شد، اگه الان بود چی؟!

((درمورد این موضوع مفصل تر بنویسم؟؟!))


+ قبلا گفته بودم که فیلم «بیست و یک روز بعد» که الان درحال نمایشه رو ببینید؟! الان باز تاکید میکنم، حتماً ببینید.


  • دکتر میم

ما عینکی ها ۱

۰۷
مرداد

رفتیم سینما، «ساعت پنج عصر» از مهران مدیری. 

بگذریم از فیلم مزخرفی که هیچی نداشت، نه قصه، نه بازی، نه دکور، نه خلاقیت و نه هیچ چیز دیگه. بگذریم از اینکه سکانسهای فیلم، در حد «نقطه چین» و «پاورچین» پانزده سال پیش هم نبود. بگذریم از اینکه از معدود فیلمهایی بود که میخواستم بعد از ۲۰ دقیقه از سالن برم بیرون به بهونه آب معدنی و چون نصف شب بود، همه جا بسته بود، حتی بوفه و فودکورت پردیس چارسو. بگذریم از مهران مدیری که فیلمش رو با باهوشی به جشنواره فجر نرسوند، چون میدونست نمایش در جشنواره بشدت باعث طرد شدنش و عدم فروش فیلمش در زمان اکران عمومی خواهد شد. و الان با حضور شبانه روزی خودش و عوامل در سالن های سینما، اکثر مردم رو فقط بابت دیدن موجود دوست داشتنی ای بنام مهران مدیری به سالن ها میکشونه! اما تا چند هفته؟!

من در هر صورت، هر چی هم از این فیلم، تعریف خوب و بد میشنیدم، برای دیدن فیلم میرفتم. برای دیدن اولین تجربه سینمایی مدیری.

و الان که ساعتها از دیدن فیلم میگذره بیشتر اعصابم خرده، نه از تماشای یه فیلم بی ارزش و بی قصه و مسخره!

از اینکه چرا از اینهمه آدمی که فیلمو دیده بودن، میپرسیدم فیلم چطور بود، با قیافه ای مشکوک و کج و معوج میگفتن، خوب بوداااا، یعنی بد نبودا، فیلمبرداریش خوب بود، بازی ها خوب بود، اما ایییی، ....

انگار اکثریت میخوان میانه ای رو داشته باشن که مورد هجمه قرار نگیرن که چرا گفتی بد بود؟!!! چرااااااا؟!

و بعد از اینکه دیشب این استوری رو گذاشتم، یهو موج موافقت ها با من بود که: آرررره ، خیلی فیلم مزخرفی بود! بد بود، چرا رفتی؟!!!!

نتیجه اینکه: مهران مدیری برای دوران پیری خود و قطع رابطه با سریال سازی در تلویزیون، ظاهرا بدنبال یه حرکت آلبالویی برای بستن بار خودش و خداحافظی با سینما بود. و طبق ضرب المثل آنکس که نداند و بداند که نداند... مدیری لنگان خرک خویش به منزل خواهد رساند.

ولی ما چرا اینقدر به همه چی از پشت عینک ها نگاه میکنیم؟!


  • دکتر میم