کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

کشتی ِ ناخدا

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

۱۳۶ مطلب با موضوع «من» ثبت شده است

+ از نظر کاری ، دقیقا دیشب ، همین ساعتها بود که از شیب دامنه قله ای نسبتا بلند، یهو سقوط کردم پایین دره ای عمیق تر از حتی سطح زمین! خودم سُر نخوردم! آقای دولت زیر پامو با تیر زد!

دلم از این داستانها و تجربه ها پُره ، ولی کور خوندن. از دیشب تا نصف شب و امروز صبح، بعد از کلی فکر و حرف، فعلا زخمامو بستم و شروع کردم و دست به صخره اومدم بالا، حالا میخوام با هلیکوپتر برم بالا ، جلوتر از جای قبلیم! اینا واقعا چی فکر کردن؟ فک کردن ما آزموده ایم در شهر بخت خویش... حالا بیرون میکشیم از ورطه رخت خویش؟ برو عامو،، این قصه رو من تموم میکنم.

 

+ چند ماه پیش نصف شبی توی داروسازی، یه ایرلندیه و یه هلندیه اومده بودن. زمان استراحت و چایی خوردن، حرف از سفر و فوتبال و اینا شد. یهو حس کردم دارم برای حرف زدن با اینا یه کم زور میزنم :/ و انگار سالهاست دور شدم از مکالمه و زبان و ... 

حدود یک ماه و نیمه که دو روز درهفته میرم چیزی شبیه کلاس زبان. دونفره، من و استاد :-) پسری (استاد) که از خودم خیلی کوچیکتره ولی بشدت از طرز فکر ، علایق ، سلایق و انرژیش خوشم میاد و نمیدونم چه حس خوبی داره این جلسه ها که هر هفته با علاقه ، سر تایم میشینیم و باهم جدای از کتاب درسی ای که میخونیم، در مورد جامعه، تفریح، کتاب ها، تاریخ، داروها، مخدرها :)) تکنولوژی و... خیلی چیزها باهم حرف میزنیم و نمیفهمم چطور دو ساعت میگذره. لذتش به اینه که نه استرس آزمون زبان دارم، نه چیزی شبیه نمره. همینه که خیلی خوبه. 

 

+ دو پست بعدی برای من بسیار مهمه. امیدوارم شما هم دل بدید :-) دارم پرسشنامه ای (آزمون) رو اماده میکنم، که ترجمه پرسشنامه یه تحقیق بین المللی جامعه شناسی و بسیار جالب هستش که حدود ۴ تا ۲ سال پیش یه گروه اروپایی اجراش کردن که نتایجش باب میل خیلی از دولتمردان کشورها نبود! «مینو» (که شاید از وبلاگ گروهی قبلیمون بشناسیدش) ، دوست خفن ما در آلمان یکی از مشاوران این طرح بوده و خوشبختانه از طریقش به خیلی چیزا دسترسی پیدا کردم و متاسفانه خودش و گروهشون خیلی بخاطر این تحقیق، اذیت شدن. وبلاگ گروهی ناخلف هم بخاطر شروع انتشار همین مطالب در صفحه آلمانیش، ban شد و کل سایت بلاک شد!! آره، مسخره ست! ولی ما یه ناخنکی بهش میزنیم :-)

راستی «مینو» ی ما آخرین روزهای بارداری رو میگذرونه.

 

  • دکتر میم

۱. من عاشق نقشه خونی ام. عاشق اینکه نقشه رو باز کنم و بگردم و جاهایی رو پیدا کنم که هیچکس نرفته و ندیده! بیراهه نوردی. یا از محلیا بپرسم این مسیر کجا میره؟! و اونا بگن این مسیر رو کسی تاحالا نرفته! خطرناکه، مبهمه، رازآلوده، سخته، ترسناکه!  و خیلی هم اینا رو شنیدم و رفتم و دیدم و پیدا کردم و ترسیدم و لذت بردم و سختی کشیدم و عاشقشون شدم.
نمیدونم از کی شروع شد و چرا شروع شد؟ شاید از اولین بارهایی که توی طبیعتگردی گم شدیم و اتفاقی، جاهایی پیدا کردیم که فوق العاده بودن! شاید حس قدرت و لذتی که بهت میده که جایی رو دیدی که حتی عکسی ازش نیست! نمیدونم والا! از چیزایی که میدونین مثلا وحشی ترین و شدیدترین بارون ممکن توی تاریخ رو دشت لار تجربه کردیم! و شب خوابیدیم و تهشو دیدیم. تا بیراهه های زیادی که اینجا یا در غربت رفتیم و پیدا کردن آبشارها و دره های عجیب و سردترین دمای زندگیم در برف روی اون پل لعنتی و پیمایش منطقه جنوبی کویر ریگجن و...
لعنتی هر چی هم سرم شلوغتر باشه و اوضاع کارم پیچیده و سختتر باشه، مسیرها و سفرهای سختتری انتخاب میکنم! :-))
من تقریبا نصف عمرمو توی سفر بودم! داشتم چک میکردم این اواخر ، تقریبا توی ۹۰ درصد از سفرهام گم شدم D: البته گم که نمیشم. فقط کمی طول میکشه تا برگردیم. نخندین، البته الان خنده داره، ولی اون لحظه ها معمولا سخت و ترسناکه! مخصوصا اگه ماجرای آخرین سفر زیبامو بدونین که سه چهار روز شمالشرق کشور بودیم و یه تیم رو ترکوندم و یکی از بلیت های زندگیمونو سوزوندیم :)) گرچه سلامت برگشتیم و بهترین سفر عمرشون شد :-)

۲. چند هفته ست از شدت خستگی و سنگینی کارها دنبال یه مسیر فناشدنی و سرررد و خوب بودیم، برای اواخر دی ماه. بعد هم بحث ساخت مستند پیش اومد و جلسه کاری ای که دیروز برای برنامه ریزی سفر داشتیم! از محل جلسه کاری، معلومه چی در پیشه! من هم مسئول تعیین مسیر و نقشه کشی. نقشه های حرفه ای منم که باهاش اشنا هستین؟ :-)) با همین نقشه ها، چقدر جاها که (به فنا) نرفتم. بقول حاج مهدی، عظیم قیچی ساز اینقدر بدبختی نکشیده که ما کشیدیم. ولی خدایی حاج مهدی همسفرت باشه، خیالت راحته، حتما به بدترین شکل ممکن مرگ رو میبینی و دیگه ترسی ازش نخواهی داشت. میگن یکی از وظایف آخونداست.

۳. برنامه ریزی و تحقیق و تمرین و تلاش برای دیوانه وار ترین سفرمون به قطب جنوب، بصورت کاملا مرتب ادامه داره. امیدوارم بهمن ۹۹ یا بهمن ۱۴۰۰ انجام بشه. همین روزها درموردش مفصل تر مینویسم. فعلا این نقشه مسیر اولیه ست. کاملا هم تخصصی.

  • دکتر میم

- دو ماه زیر فشار کار، آدم دیگه ای شدم. هنوز تصمیم نگرفتم که از این وضعیت خودم راضی باشم یا نه،، ولی بقیه خیلی بهم میگن! 


- فیلم «همه میدانند» اصغر فرهادی رو دیدیم،، بشدت دوست نداشتم. اصلا فیلم خوب و قانع کننده ای نبود. اصلا مهملات قصه رو نتونستم به هم ربط بدم که جور دربیاد! ... آخه اصغر، آخه لعنتی، مگه مجبوری؟ خب فازتو عوض کن...


- تبلیغ مایع ظرفشویی دورتو و عمه خانوم و... به اندازه کافی روو اعصاب بود،، چند روز پیش دیدم یه تبلیغ دیگه ساختن، دو تا بچه توو مهمونی سر میز غذا، بچه مهمون به بچه صاحبخونه میگه: «میخوای بگم دیشب شام چی خوردین؟» ، بعد بشقابو بوو میکنه و میگه : «قرمه سبزی» .... بعدشم نمایی از لبخند مهمانها و کمی خجالت صاحبخونه...

باعرض شرمندگی از تمام جوامع حیوانی، من نمیدونم چند تا گاو میشینن فکراشونو میریزن روو هم، چند تا گاو تایید میکنن، چند تا گاو اینا رو میسازن، چند تا خوک اجازه پخش میدن، و چند تا الاغ که مثلا ناظر ن ، گیر نمیدن!

بقرعان اگه بچه، جلوی من همچین کاری میکرد، چنان پسی میزدم که با صورت بره توو میز، تا سه ماه دکترا روش کار کنن که جای اعضای صورتشو پیدا کنن.... اون عمه خانوم هم الان توو قبرش بود، ماههای اول قبر هم گذرونده بود.


- اگه مثل من حوصله سرماخورگی و بیحالی و اینا رو ندارین، در دوران سلامتی، یه روز درمیون ، یه قاشق عسل، روش یه ذره سیاه دونه بریزید و بخورید، الا و بلا سرما نمیخورید. اگه نگران ویروس هستید، هر روز صبح آب نمک قرقره کنید، یا گاهی یه دمنوش پر از نعنا بخورین. همین. والا اطرافیان که وظیفشون مریضداری نیست. تنبلا.

دیدین جدیداً دکترا تا میبینن سرماخوردگی ها درمان نمیشن، میگن این ویروسه :-) یه مورد هم درمورد «واکسن آنفولانزا بزنید تا سرما نخورید» بگم... آخه ... :-)) نمیگم دیگه  ، فک کنم همه فهمیدن.


- داشتم میگفتم «من اونقدر که تحرک دارم و سفر میرم و کار میکنم، احتیاج دارم که سلامت باشم تا بتونم به این خوشی هام برسم، واسه همین مراقب خورد و خوراکم هستم، خیلی ساله که مرتب و سلامت زندگی میکنم، خداروشکر هم خوبم» 

میگه «ای بابا ،،، ما که همه چی میخوریم و بازم خوبیم»

زیاد ن..یدم بهش، ولی از مجموع حرفام فهمید که «خوبی؟ یه جوری میگه خوبم انگار آرنولد نشسته جلوم،، سالی ۱۴ بار سرما میخوره، از سر تا پاش، توی هر عضوی ده تا مشکل و بیماری داره، چربی و غلظت بالا، عصبی، سه تا کار در روز بهش میدی، یکیشو نصفه انجام میده، یکیو یادش میره، سومی هم گند میزنه توش. مرتیکه آلزایمری. کبدش هم عفونت کرده رفته بیمارستان واسه عفونت کبد، دکتر بهش گفته سینوسهات هم عفونت داره، باید بری سیتی اسکن!» دیگه بهش نگفتم چند سال دیگه چی درانتظارته :-)

اره، خداروشکر همه چی هم میخوره ، کاملا هم سالمه


- تکنولوژی رو همیشه دوست داشتم اما همیشه از مخالفای مدرنیته و به گند کشیده شدن زندگی توسط تکنولوژی بودم. گفته بودم یبار همه گوشی و لپتاپ و... همه چیزمو یهو فروختم رفت. و تا یکسال و نیم. الان میدونم راحت میتونم هرچیزیو بذارم کنار. الانم مدتهاست بشدت فضای‌مجازی-زده شدم. حالم از پست ها و اخبار ها و حرفها و نمایشهای مجازی بهم میخوره (البته از یه سری چیز دیگه هم بهم میخوره، باید یه پست چالشی جدا درموردش بنویسم) ، تلگرامو که قبل از عید پاک کردم، از آیدی اینستام هم ده روزی میشه که اومدم بیرون و خلاص :-) بسیاااار خوشحال و راضی ام، از برنامه Quality time م که چک کردم، دیدم در هفته گذشته ، حضورم در شبکه های اجتماعی به کمتر از ۱۵ دقیقه در روز رسیده. راستش برنامه م برای زندگی توی کلبه وسط جنگل ، کنار برکه و میز و سازدهنی و غذا دادن (و خوردن) گوزنها ، برای بعد از ۵۵ سالگی بود. اما ده روز پیش تغییرش دادم به ۴۵ سالگی... :-) و به اینشکل دارم آماده میشم براش. در ضمن، یه پست خوب در مورد «مدرنیته و آلودگی تکنولوژی» آماده میکنم. هر چند که معتادان موبایل، درصدی هم تغییر نمیکنن، اما تاثیرگذار خواهد بود :-)


  • دکتر میم

خداروشکر

۱۱
آذر

خداروشکر من همیشه سعی کردم در عین اینکه مراقب کارام باشم، آدم شاکری هم باشم، 

بارون میاد، شکر میکنم، 

گرمه، شکر میکنم، سرده، خوشحالم و شکر میکنم،

تصادف میکنم، شکر میکنم که خودمون چیزیمون نشد، 

مشکل سلامتی پیش بیاد، شکر میکنم که چیز خاصی نیست و خوب میشه،

کباب میخوریم، شکر میکنیم، نون خشک میخوریم، شکر میکنیم...

خداییش هم خدا همیشه خوبی ها رو برامون بیشترش میکنه.

خداروشکر همیشه درست میشه برامون.


امروز از یه سفر کاری برگشتیم،، توی جاده، بعد از بارون، آسمون و زمین مث نقاشی شده بود. عجیب و زیبا،، زدیم بغل که یه کم نگاه کنیم.

دوستم میگفت «لعنتی، تو شانس داری، سفر معمولی کاری هم که میری، یه اتفاقای خوب میوفته، طبیعت و آب و هوا به شکل های باحال و جالب و دیدنی و لذت بردنی در میاد. کوه میری، غروبش قشنگ میشه، کویر میری، ستاره هاش قشنگ میشه، جنگل میری، مه و طوفانش هم باحال میشه... ماجرا و حوادث و ب..ایی های سفرت هم آخرش خنده دار میشه.... واسه همین من همش میام. جهنم هم بری باهات میام، باحال میشه»

بهش گفتم «خداروشکر ، خدا میدونه من دنبال چی ام، همونو بیشترش میکنه، باحالش میکنه»


اینکه میگن «شکر نعمت ، نعمتت افزون کند» رو باور کنید، جواب میده.

فقط... یه مورد اینکه... من همیشه بخاطر این نعمت ِ همسرم که با همه بدبختیا و دردسرهای من میسازه، ساعت به ساعت خدا رو شکر کردم... ولی خب، ظاهراً خدا هم توو کاراش استثنا داره :-)))


  • دکتر میم

ته ِ چاه

۰۶
آذر

بیاید این ژست های مسخره رو بذاریم کنار... طرف هنوز ابتدایی ترین حقوق شوهرش رو رعایت نمیکنه، بداخلاقه، درست صحبت نمیکنه، همش در حال غیبت پشت همه س، ظاهرسازه، مردم آزاره، با زبونش دوتا قوم و فامیل و دوست و آشنا رو به دعوا میندازه، بعد میاد استوری و پست و افاضات میذاره برای «خشونت علیه زنان» و حتی تجاوز و کتک و آسیب هم نه... در مورد نگاه ها و حرکت هایی که از اونها ممکنه تعبیر به خشونت علیه زنان بشه!! بابا بقرعان بعضی از استوری های و پست ها رو ببری سوییس، بهت میخندن! سازمان ملل هم پرتت میکنه بیرون!! و همینطور مثلاً نود درصد از مردهایی در همین مورد حمایت از کمپین منع خشونت به زنان، پست و عکس میذارن و مینویسن، که ساده ترین چیزها رو درمورد زنان رعایت نمیکنن، نمیدونن و نمیفهمن. گاهی جدی و گاهی به شوخی و خنده ، گند میزنن به بنیان های اخلاقی و اجتماعی و شعور و فهم! ولی خب... پز روشنفکری، واجبه، مثل شمع روشن کردن و غصه خوردن برای لندن و پاریس... مثل خیلی چیزای دیگه! 

نمیخوام بگم «خشونت علیه مردان» هم چقدر وجود داره، میخوام یه کم به ذات خودمون ورود کنیم و هزار بار گفتم... بیاین یه کم دست برداریم از این مسخره بازیا. بقول «آنتونی گیدنز» : "اکثر بزرگداشتها و نامگذاری روزها، نه به خاطر تعهد به یک اخلاق خوب، بلکه بخاطر پنهان کردن کثافت های جامعه ای که خودمان جزئی از آن هستیم، پشت ِ نقاب ِ جامعهٔ طالب زیبایی ست"

قبول دارم که خشونت علیه زنان، مردان، کودکان، سالمندان، از پست ترین و بیشرافت ترین اعمال انسانیه اما وقتی قصد داریم از نوعی انحراف اخلاقی صحبت کنیم، درحالیکه خودمون هزارتا کار رو میکنیم که نتیجهٔ مستقیم یا غیرمستقیمش آزار و اذیت و خشونت علیه همه این گروه هاست، پس بهتره دهنمون رو ببندیم و یه کم فکر کنیم به جای پرچم دست گرفتن و ژست و پست و استوری های مسخره، خودمونو اصلاح کنیم! بد دهنیم؟ عصبی؟ بداخلاق؟ پرحرف؟! غیبت؟ کنجکاو در زندگیِ مردم؟ حرف های دوست و آشنا رو میبریم و پیش این و اون میگیم؟ بین عقاید فرق میذاریم، درحالیکه پرچم احترام به عقاید دست خودمونه؟ همه رو از روو لباس قضاوت میکنیم، اما توی bio مینویسیم only god judge me ؟ به دو زار سوادمون مغروریم؟ و...

همه این باگ ها نتیجه آدمیزادیه که خودشو نمیشناسه! «انسان شناسی» نخونده و نمیفهمه. خودشو نمیشناسه. نمیدونیم در چه شرایطی، چه روحیات و اخلاقیاتی پیدا میکنیم که باید کنترلش بکنیم،، نمیدونیم چطوری با آدمها برخورد داشته باشیم و فقط صبح تا شب دنبال آموزش دادن «اخلاق در جوامع آرمانی» به این و اونیم..!

والا

خود ِ من مثلاً ، نژادپرستم... دوستای نزدیکم کاملا از این مطلعن ... و به هفت جد و آبا م خندیدم اگه یه جا درمورد برابری و اتحاد و دوستی ِ قومیت ها و رنگ پوست ها و نژادها چیزی بگم و بنویسم! میدونم عقیده م اینه ... لذا گوه اضافی درمورد «تاثیر منفی نژادپرستی بر جوامع» نمیخورم. بقرعان...

بیاید بشینید کنارم... ساکت و راحت... همین ته ِ چاه


  • دکتر میم

Antarctica

۲۳
آبان

یه کم به این عکس نگاه کنین ...



این عکس، نشون دهندهٔ کارت پستال هاییه که یه گروه تحقیقاتی که الان توی قطب جنوب ن، از اونجا ، برای ۱۵۵ نفر از جاهای مختلف دنیا فرستادن! بیشتر به عکس دقت کنید... یه دونه برای ایران :-)

واقعا توی این اوضاع و خستگی، چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که بفهمی اون یدونه داره برای تو میاد؟؟! هاااا؟!  D:


+ واقعا تصمیممو برای سفر قطب جنوب جدی نگرفته بودین؟!


  • دکتر میم

حال

۰۳
مهر

بگید ببینم چه پست هایی رو قول داده بودم درموردش بنویسم؟

- مکمل های دارویی

- فیلم های ایرانی

- کسب و کار در این اوضاع آشوب

-... هوم؟ دیگه؟


اینا رو سعی میکنم پشت سر هم بنویسم ، یا پست صوتی بذارم... و ... اینجا رو ببندم! شایدم بعضیاشو نوشتم... و اینکه هنوز نمیدونم آرشیو و کل وبلاگ رو پاک کنم؟ یا بذارم بمونه؟ هوم؟ :-


کلاً نمیرما،، هستم ، غیبتم هم طولانی نیست ایشالا... فقط یه کم فکر و اسباب کشی و آپدیت  :-) امیدوارم ورژن جدید دکتر در جای بهتر ، مفید و مرتب و خوب باشه. 

  • دکتر میم

مراقبه

۲۴
شهریور

به یه «مراقبه» فکر میکنم...

مدتی چند روزه (حتی کوتاه) در سکوتی مطلق، جایی بدون هیچ آنتنی، که روی هیچ نقشه ای ثبت نشده... بدون هیچ تماسی، هر روز ۴ صبح بیدار بشم و شیر بز بدوشم و بخورم و شام رو ساعت ۵ غذای سبک بخورم و بشینم و در بیخبری مطلق، حرفی نزنم و فکری نکنم ... توی چشمه خودمو بشورم و شبها ستاره ها رو نگاه کنم... شاید بواسطه این پاکی و دوری از یاوه گویی، معرفت بیشتری رو تجربه کنم و آماده تر بشم...

همچین جایی رو دارم... بهش فکر میکنم

  • دکتر میم

سالهایی که شرکت قبل کار میکردم، صبح تا عصر، و عصر تا شب کارهای خودمون ، کارهای دیگه، خانواده، گردش و سفر ... شبها بیهوش میشدم، وسط فیلم خوابم میبرد، همسر میخندید، میگفت تو فیلم خراب کنی! ... همه کارهای خونه رو میکرد ، و خیلی کارهای بیرون ، کمک من... و همیشه میگفت چطور اینهمه کار میکنی؟ چطور میرسی؟ چطور میتونی؟

سالهای بعد که گذشت و خودم کار میکردم، کارم ده برابر شد و دغدغه هام بیشتر، و سفرها و خانواده و... 

از چند ماه پیش همسر سر کار میره، خیلی خسته میاد خونه، با اینکه کلی سعی میکنم کارهای خونه رو بکنم، اما نمیذاره، غذا میپزه، خرید میکنه، هنوز کمک من میکنه،، و باز میگه «هنوز نمیدونم تو چطور اینهمه کارها رو میکنی؟ چطور میتونی؟»

شبها بیهوش میشه... وسط فیلم خوابش میبره... میخندم و بهش میگم امام صادق (ع) میگه «اگه کسی رو بخاطر کاری مسخره کنی، نمیری تا خودت بهش دچار بشی...» :-))

و اون نمیدونه،، نمیدونه که همیشه من به این فکر میکنم که کار و زحمتش خییلیی بیشتر از منه! و اینکه چطور میتونه؟ چطور میرسه؟ چطور اینهمه برنامه ریزی میکنه برای درست کردن و غلبه بر این همه بهم ریختگی ِ من؟!

دعا میکنم برای سلامتی ۱۲۰ ساله اش ، در این مرز سی و یک و دو سالگی.


  • دکتر میم

ایمان

۱۹
شهریور

لحظه ای از امروز، دوباره موسای درونم را یافتم و بی واسطه و درمانده با خدا صحبت کردم! 

و بعد از این توکل و جواب عجیب و معاشقه لذت بخش...

احتمالا همان بنی اسراییلی خواهم شد که تا خرم از پل گذشت، به ثانیه ای امیدم را به سوراخهای جلو و عقب گوساله سامری ببندم و با صدای عوو عوو اش، گوساله را سجده کنم... شت


  • دکتر میم