روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۸/۱۴
    عن
پربیننده ترین مطالب

۱۳۴ مطلب با موضوع «من» ثبت شده است

- دو ماه زیر فشار کار، آدم دیگه ای شدم. هنوز تصمیم نگرفتم که از این وضعیت خودم راضی باشم یا نه،، ولی بقیه خیلی بهم میگن! 


- فیلم «همه میدانند» اصغر فرهادی رو دیدیم،، بشدت دوست نداشتم. اصلا فیلم خوب و قانع کننده ای نبود. اصلا مهملات قصه رو نتونستم به هم ربط بدم که جور دربیاد! ... آخه اصغر، آخه لعنتی، مگه مجبوری؟ خب فازتو عوض کن...


- تبلیغ مایع ظرفشویی دورتو و عمه خانوم و... به اندازه کافی روو اعصاب بود،، چند روز پیش دیدم یه تبلیغ دیگه ساختن، دو تا بچه توو مهمونی سر میز غذا، بچه مهمون به بچه صاحبخونه میگه: «میخوای بگم دیشب شام چی خوردین؟» ، بعد بشقابو بوو میکنه و میگه : «قرمه سبزی» .... بعدشم نمایی از لبخند مهمانها و کمی خجالت صاحبخونه...

باعرض شرمندگی از تمام جوامع حیوانی، من نمیدونم چند تا گاو میشینن فکراشونو میریزن روو هم، چند تا گاو تایید میکنن، چند تا گاو اینا رو میسازن، چند تا خوک اجازه پخش میدن، و چند تا الاغ که مثلا ناظر ن ، گیر نمیدن!

بقرعان اگه بچه، جلوی من همچین کاری میکرد، چنان پسی میزدم که با صورت بره توو میز، تا سه ماه دکترا روش کار کنن که جای اعضای صورتشو پیدا کنن.... اون عمه خانوم هم الان توو قبرش بود، ماههای اول قبر هم گذرونده بود.


- اگه مثل من حوصله سرماخورگی و بیحالی و اینا رو ندارین، در دوران سلامتی، یه روز درمیون ، یه قاشق عسل، روش یه ذره سیاه دونه بریزید و بخورید، الا و بلا سرما نمیخورید. اگه نگران ویروس هستید، هر روز صبح آب نمک قرقره کنید، یا گاهی یه دمنوش پر از نعنا بخورین. همین. والا اطرافیان که وظیفشون مریضداری نیست. تنبلا.

دیدین جدیداً دکترا تا میبینن سرماخوردگی ها درمان نمیشن، میگن این ویروسه :-) یه مورد هم درمورد «واکسن آنفولانزا بزنید تا سرما نخورید» بگم... آخه ... :-)) نمیگم دیگه  ، فک کنم همه فهمیدن.


- داشتم میگفتم «من اونقدر که تحرک دارم و سفر میرم و کار میکنم، احتیاج دارم که سلامت باشم تا بتونم به این خوشی هام برسم، واسه همین مراقب خورد و خوراکم هستم، خیلی ساله که مرتب و سلامت زندگی میکنم، خداروشکر هم خوبم» 

میگه «ای بابا ،،، ما که همه چی میخوریم و بازم خوبیم»

زیاد ن..یدم بهش، ولی از مجموع حرفام فهمید که «خوبی؟ یه جوری میگه خوبم انگار آرنولد نشسته جلوم،، سالی ۱۴ بار سرما میخوره، از سر تا پاش، توی هر عضوی ده تا مشکل و بیماری داره، چربی و غلظت بالا، عصبی، سه تا کار در روز بهش میدی، یکیشو نصفه انجام میده، یکیو یادش میره، سومی هم گند میزنه توش. مرتیکه آلزایمری. کبدش هم عفونت کرده رفته بیمارستان واسه عفونت کبد، دکتر بهش گفته سینوسهات هم عفونت داره، باید بری سیتی اسکن!» دیگه بهش نگفتم چند سال دیگه چی درانتظارته :-)

اره، خداروشکر همه چی هم میخوره ، کاملا هم سالمه


- تکنولوژی رو همیشه دوست داشتم اما همیشه از مخالفای مدرنیته و به گند کشیده شدن زندگی توسط تکنولوژی بودم. گفته بودم یبار همه گوشی و لپتاپ و... همه چیزمو یهو فروختم رفت. و تا یکسال و نیم. الان میدونم راحت میتونم هرچیزیو بذارم کنار. الانم مدتهاست بشدت فضای‌مجازی-زده شدم. حالم از پست ها و اخبار ها و حرفها و نمایشهای مجازی بهم میخوره (البته از یه سری چیز دیگه هم بهم میخوره، باید یه پست چالشی جدا درموردش بنویسم) ، تلگرامو که قبل از عید پاک کردم، از آیدی اینستام هم ده روزی میشه که اومدم بیرون و خلاص :-) بسیاااار خوشحال و راضی ام، از برنامه Quality time م که چک کردم، دیدم در هفته گذشته ، حضورم در شبکه های اجتماعی به کمتر از ۱۵ دقیقه در روز رسیده. راستش برنامه م برای زندگی توی کلبه وسط جنگل ، کنار برکه و میز و سازدهنی و غذا دادن (و خوردن) گوزنها ، برای بعد از ۵۵ سالگی بود. اما ده روز پیش تغییرش دادم به ۴۵ سالگی... :-) و به اینشکل دارم آماده میشم براش. در ضمن، یه پست خوب در مورد «مدرنیته و آلودگی تکنولوژی» آماده میکنم. هر چند که معتادان موبایل، درصدی هم تغییر نمیکنن، اما تاثیرگذار خواهد بود :-)


  • دکتر میم

خداروشکر

۱۱
آذر

خداروشکر من همیشه سعی کردم در عین اینکه مراقب کارام باشم، آدم شاکری هم باشم، 

بارون میاد، شکر میکنم، 

گرمه، شکر میکنم، سرده، خوشحالم و شکر میکنم،

تصادف میکنم، شکر میکنم که خودمون چیزیمون نشد، 

مشکل سلامتی پیش بیاد، شکر میکنم که چیز خاصی نیست و خوب میشه،

کباب میخوریم، شکر میکنیم، نون خشک میخوریم، شکر میکنیم...

خداییش هم خدا همیشه خوبی ها رو برامون بیشترش میکنه.

خداروشکر همیشه درست میشه برامون.


امروز از یه سفر کاری برگشتیم،، توی جاده، بعد از بارون، آسمون و زمین مث نقاشی شده بود. عجیب و زیبا،، زدیم بغل که یه کم نگاه کنیم.

دوستم میگفت «لعنتی، تو شانس داری، سفر معمولی کاری هم که میری، یه اتفاقای خوب میوفته، طبیعت و آب و هوا به شکل های باحال و جالب و دیدنی و لذت بردنی در میاد. کوه میری، غروبش قشنگ میشه، کویر میری، ستاره هاش قشنگ میشه، جنگل میری، مه و طوفانش هم باحال میشه... ماجرا و حوادث و ب..ایی های سفرت هم آخرش خنده دار میشه.... واسه همین من همش میام. جهنم هم بری باهات میام، باحال میشه»

بهش گفتم «خداروشکر ، خدا میدونه من دنبال چی ام، همونو بیشترش میکنه، باحالش میکنه»


اینکه میگن «شکر نعمت ، نعمتت افزون کند» رو باور کنید، جواب میده.

فقط... یه مورد اینکه... من همیشه بخاطر این نعمت ِ همسرم که با همه بدبختیا و دردسرهای من میسازه، ساعت به ساعت خدا رو شکر کردم... ولی خب، ظاهراً خدا هم توو کاراش استثنا داره :-)))


  • دکتر میم

ته ِ چاه

۰۶
آذر

بیاید این ژست های مسخره رو بذاریم کنار... طرف هنوز ابتدایی ترین حقوق شوهرش رو رعایت نمیکنه، بداخلاقه، درست صحبت نمیکنه، همش در حال غیبت پشت همه س، ظاهرسازه، مردم آزاره، با زبونش دوتا قوم و فامیل و دوست و آشنا رو به دعوا میندازه، بعد میاد استوری و پست و افاضات میذاره برای «خشونت علیه زنان» و حتی تجاوز و کتک و آسیب هم نه... در مورد نگاه ها و حرکت هایی که از اونها ممکنه تعبیر به خشونت علیه زنان بشه!! بابا بقرعان بعضی از استوری های و پست ها رو ببری سوییس، بهت میخندن! سازمان ملل هم پرتت میکنه بیرون!! و همینطور مثلاً نود درصد از مردهایی در همین مورد حمایت از کمپین منع خشونت به زنان، پست و عکس میذارن و مینویسن، که ساده ترین چیزها رو درمورد زنان رعایت نمیکنن، نمیدونن و نمیفهمن. گاهی جدی و گاهی به شوخی و خنده ، گند میزنن به بنیان های اخلاقی و اجتماعی و شعور و فهم! ولی خب... پز روشنفکری، واجبه، مثل شمع روشن کردن و غصه خوردن برای لندن و پاریس... مثل خیلی چیزای دیگه! 

نمیخوام بگم «خشونت علیه مردان» هم چقدر وجود داره، میخوام یه کم به ذات خودمون ورود کنیم و هزار بار گفتم... بیاین یه کم دست برداریم از این مسخره بازیا. بقول «آنتونی گیدنز» : "اکثر بزرگداشتها و نامگذاری روزها، نه به خاطر تعهد به یک اخلاق خوب، بلکه بخاطر پنهان کردن کثافت های جامعه ای که خودمان جزئی از آن هستیم، پشت ِ نقاب ِ جامعهٔ طالب زیبایی ست"

قبول دارم که خشونت علیه زنان، مردان، کودکان، سالمندان، از پست ترین و بیشرافت ترین اعمال انسانیه اما وقتی قصد داریم از نوعی انحراف اخلاقی صحبت کنیم، درحالیکه خودمون هزارتا کار رو میکنیم که نتیجهٔ مستقیم یا غیرمستقیمش آزار و اذیت و خشونت علیه همه این گروه هاست، پس بهتره دهنمون رو ببندیم و یه کم فکر کنیم به جای پرچم دست گرفتن و ژست و پست و استوری های مسخره، خودمونو اصلاح کنیم! بد دهنیم؟ عصبی؟ بداخلاق؟ پرحرف؟! غیبت؟ کنجکاو در زندگیِ مردم؟ حرف های دوست و آشنا رو میبریم و پیش این و اون میگیم؟ بین عقاید فرق میذاریم، درحالیکه پرچم احترام به عقاید دست خودمونه؟ همه رو از روو لباس قضاوت میکنیم، اما توی bio مینویسیم only god judge me ؟ به دو زار سوادمون مغروریم؟ و...

همه این باگ ها نتیجه آدمیزادیه که خودشو نمیشناسه! «انسان شناسی» نخونده و نمیفهمه. خودشو نمیشناسه. نمیدونیم در چه شرایطی، چه روحیات و اخلاقیاتی پیدا میکنیم که باید کنترلش بکنیم،، نمیدونیم چطوری با آدمها برخورد داشته باشیم و فقط صبح تا شب دنبال آموزش دادن «اخلاق در جوامع آرمانی» به این و اونیم..!

والا

خود ِ من مثلاً ، نژادپرستم... دوستای نزدیکم کاملا از این مطلعن ... و به هفت جد و آبا م خندیدم اگه یه جا درمورد برابری و اتحاد و دوستی ِ قومیت ها و رنگ پوست ها و نژادها چیزی بگم و بنویسم! میدونم عقیده م اینه ... لذا گوه اضافی درمورد «تاثیر منفی نژادپرستی بر جوامع» نمیخورم. بقرعان...

بیاید بشینید کنارم... ساکت و راحت... همین ته ِ چاه


  • دکتر میم

Antarctica

۲۳
آبان

یه کم به این عکس نگاه کنین ...



این عکس، نشون دهندهٔ کارت پستال هاییه که یه گروه تحقیقاتی که الان توی قطب جنوب ن، از اونجا ، برای ۱۵۵ نفر از جاهای مختلف دنیا فرستادن! بیشتر به عکس دقت کنید... یه دونه برای ایران :-)

واقعا توی این اوضاع و خستگی، چی میتونه هیجان انگیزتر از این باشه که بفهمی اون یدونه داره برای تو میاد؟؟! هاااا؟!  D:


+ واقعا تصمیممو برای سفر قطب جنوب جدی نگرفته بودین؟!


  • دکتر میم

حال

۰۳
مهر

بگید ببینم چه پست هایی رو قول داده بودم درموردش بنویسم؟

- مکمل های دارویی

- فیلم های ایرانی

- کسب و کار در این اوضاع آشوب

-... هوم؟ دیگه؟


اینا رو سعی میکنم پشت سر هم بنویسم ، یا پست صوتی بذارم... و ... اینجا رو ببندم! شایدم بعضیاشو نوشتم... و اینکه هنوز نمیدونم آرشیو و کل وبلاگ رو پاک کنم؟ یا بذارم بمونه؟ هوم؟ :-


کلاً نمیرما،، هستم ، غیبتم هم طولانی نیست ایشالا... فقط یه کم فکر و اسباب کشی و آپدیت  :-) امیدوارم ورژن جدید دکتر در جای بهتر ، مفید و مرتب و خوب باشه. 

  • دکتر میم

مراقبه

۲۴
شهریور

به یه «مراقبه» فکر میکنم...

مدتی چند روزه (حتی کوتاه) در سکوتی مطلق، جایی بدون هیچ آنتنی، که روی هیچ نقشه ای ثبت نشده... بدون هیچ تماسی، هر روز ۴ صبح بیدار بشم و شیر بز بدوشم و بخورم و شام رو ساعت ۵ غذای سبک بخورم و بشینم و در بیخبری مطلق، حرفی نزنم و فکری نکنم ... توی چشمه خودمو بشورم و شبها ستاره ها رو نگاه کنم... شاید بواسطه این پاکی و دوری از یاوه گویی، معرفت بیشتری رو تجربه کنم و آماده تر بشم...

همچین جایی رو دارم... بهش فکر میکنم

  • دکتر میم

سالهایی که شرکت قبل کار میکردم، صبح تا عصر، و عصر تا شب کارهای خودمون ، کارهای دیگه، خانواده، گردش و سفر ... شبها بیهوش میشدم، وسط فیلم خوابم میبرد، همسر میخندید، میگفت تو فیلم خراب کنی! ... همه کارهای خونه رو میکرد ، و خیلی کارهای بیرون ، کمک من... و همیشه میگفت چطور اینهمه کار میکنی؟ چطور میرسی؟ چطور میتونی؟

سالهای بعد که گذشت و خودم کار میکردم، کارم ده برابر شد و دغدغه هام بیشتر، و سفرها و خانواده و... 

از چند ماه پیش همسر سر کار میره، خیلی خسته میاد خونه، با اینکه کلی سعی میکنم کارهای خونه رو بکنم، اما نمیذاره، غذا میپزه، خرید میکنه، هنوز کمک من میکنه،، و باز میگه «هنوز نمیدونم تو چطور اینهمه کارها رو میکنی؟ چطور میتونی؟»

شبها بیهوش میشه... وسط فیلم خوابش میبره... میخندم و بهش میگم امام صادق (ع) میگه «اگه کسی رو بخاطر کاری مسخره کنی، نمیری تا خودت بهش دچار بشی...» :-))

و اون نمیدونه،، نمیدونه که همیشه من به این فکر میکنم که کار و زحمتش خییلیی بیشتر از منه! و اینکه چطور میتونه؟ چطور میرسه؟ چطور اینهمه برنامه ریزی میکنه برای درست کردن و غلبه بر این همه بهم ریختگی ِ من؟!

دعا میکنم برای سلامتی ۱۲۰ ساله اش ، در این مرز سی و یک و دو سالگی.


  • دکتر میم

ایمان

۱۹
شهریور

لحظه ای از امروز، دوباره موسای درونم را یافتم و بی واسطه و درمانده با خدا صحبت کردم! 

و بعد از این توکل و جواب عجیب و معاشقه لذت بخش...

احتمالا همان بنی اسراییلی خواهم شد که تا خرم از پل گذشت، به ثانیه ای امیدم را به سوراخهای جلو و عقب گوساله سامری ببندم و با صدای عوو عوو اش، گوساله را سجده کنم... شت


  • دکتر میم

schedule

۲۶
تیر

من استاد برنامه ریزی توی خوابم :-))

ساعتو آلارم گذاشتم برای ساعت ۷ ،، یه چشممو باز کردم و گفتم خب ، وزارت بهداشت که باید ساعت ۹ برم، انبار شهرک صنعتی هم ۱۱ ، تا ۴_۵ عصر هم دفتر دکتر امینی.... پس ساعت ۸ پامیشم، بین راه کارای مالیات هم تلفنی میکنم...

و میخوابم... و حدودای ۸:۳۰ توی خواب، برنامه رو مرتب میکنم که خب وزارت بهداشت که تا کارمندها صبحونه بخورن و بشینن پشت میز میشه ۱۰ ،، تماسها هم که بین راه،، انبار هم امیر زودتر میره تا یه سری کارا رو بکنه، من میرسم....

نهایتاً ساعت ۹:۳۰ بیدار شدم و امیر رو فرستادم وزارت بهداشت، خودمم چون با تماس حل نشد، رفتم مالیات و انبار شهرک صنعتی رو کلاً پیچوندم و عصر رفتم منیریه شلوار کوه بخرم و شب رفتم پیش دکتر امینی... :-))

بعضی روزااا دیگه نمیییییشه! 


  • دکتر میم

۱. بنظرم رسانه ای که پول و نیرو نداره که سایت و اپلیکیشن طراحی کنه و خبرنگار استخدام بکنه، و فقط با یه پیج و کانال میخواد معروف بشه و درآمدزایی بکنه، مفت نمیارزه ، چون اخبار دوم همیشه بهش میرسه ،، و برای دیده شدن و جذب مخاطب ، یا مجبوره اخبارو دستکاری بکنه که جذابیتش بیشتر بشه، یا مجبوره خبر سازی بکنه! ... هرچند که اونایی که سایت و اپ و حتی شبکه هم دارن، دلیل بر معتبر بودنشون نیست.

یورگن هابرماس، نظریه پرداز آلمانی در کتاب The Theory of Communicative Action میگه : «احمق ترین و دهن گشادترین آدمها در رسانه و سیاست و اجتماع، همانهایی هستند که هیچ رسانه مخالفی را نمیبینند و نمیخوانند. نوعی "مدلسازی فکری" در رسانه هست که یعنی "مزخرف و پوچ جلوه دادن رسانه مخالف برای تحمیق عموم" در نتیجه، جمع کردن و گرایش طرفداران، به فقط یه نوع دیدگاه و القای حس اتلاف وقت برای خواندن و دیدن و شنیدن نظر مخالفان! همینکه بگویید آن روزنامه را نمیخوانم چون همیشه مزخرف و یکطرفه مینویسد، یعنی شما وارد یک پروسه حماقت فکری فاشیستی شده اید! تندروی شکل خاصی ندارد. در حقیقت باید آنقدر منعطف باشید که رسانه های مختلف، حتی در ظاهر بدترین و متوهم ترین آنها باید برای شما ایجاد سوال بکند. سوالات مختلف در گرایش های مختلف! و شمایید که چطور دنبال جواب سوالات بروید! انسانهایی که با سوالات حل نشده به زندگی پوچ خودشان ادامه میدهند، هیچوقت هیچ جای دنیا قرار نمیگیرند. و جوامع و مکاتب، به همین راحتی نابود میشوند یا پیشرفت میکنند،، با یک "مدلسازی فکری" هوشمندانه و همکاری یک گله احمق»


۲. من بدترین تصمیم زندگیمو که به خاطرش مسلماً تا آخر عمر خودمو نخواهم بخشید (و زخم روحی و جسمیش همیشه با من خواهد موند) درمورد رفتن به یه سفر ، گرفتم! نه به حرف کسی گوش کردم، نه به توصیه ها گوش کردم، نه شرایطو سنجیدم و نه پیش بینی و تحلیلی از جوانب و اتفاقات بعدی داشتم. کاملاً کور و مغرور. و باختم... و نتیجه ش یکسال سکوت و ده ها سال حسرت برام موند... 

«تصمیم گیری» شاید بنظر فرآیند راحتی بنظر برسه، اما برای تقریباً درست انجام دادنش، المانهای زیادی رو باید در نظر گرفت و المانهای زیادی هم نباید درنظر گرفت! مثلاً درمورد یه سفر، المانهایی مثل پول، مقصد، حرف مردم، خطرات، هزینه، همسفر، انتظارات، هدف، تاثیرات، و... وجود داره که باید همش بررسی بشه و البته بسته به شرایط بعضیا رو خیلی درنظر گرفت و بعضیاشو گذاشت کنار. اینجوری میشه که گاهی وقتا، بعد از تموم شدنش، میشینی و نگاه میکنی و با خودت میگی: می ارزید... 

یادمون بمونه، تاثیر ِ تصمیم گیری های کوچیک و بزرگ ما، بشدت روی روح و روان و جسم و زندگی روبرومون تاثیر داره! و اشتباه کردن در اون، تجربه خیلی خیلی گرونیه! 


  • دکتر میم