روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۱۵ مطلب با موضوع «من» ثبت شده است

خاکشیر

۰۳
مرداد

مثل وقتی که توی استخر خلوت، به پشت روی آب خوابیدی و آروم داری میری و لذت میبری .... یهو روی آسمون بالای سرت، پیرمرد چاقی رو میبینی که با چشم بسته، شیرجه زده...!

+ پیرمرد چشم ما بود ⁦:-\⁩


  • دکتر میم

زانوتراپی

۲۲
تیر

+ به زبون ساده ، «مینیسک» نوعی رباط با بافت غضروفی در زانوئه که وظیفه محکم نگه داشتن زانو رو داره و در ضربه ها و چرخش ها وظیفه ضربه گیر و ضد شوک رو داره.


+ مینیسک ممکنه توی ورزشهای حرکتی سنگین، یا ضربه های شدید بعد از در رفتگی زانو، پاره بشه و احتیاج به عمل داشته باشه.


+ با مینیسک پاره، هم میتونید ورزش کنید ، هم کوهنوردی برید و هم حرکات دیگه.


+ بالا رفتن از کوه یا سربالایی برای زانو خوبه ، باعث جمع شدن مینیسک پاره میشه.


+ عمل مینیسک، عمل ساده اما (جدیداً) پرهزینه ایه که الان در ایران به روش آرتروسکوپی انجام میشه و بعد از عمل موفق، زانو و مینیسک بطور کامل درمان میشه. مثل روز اول.


+ اکثر موارد بالا مزخرفاتی بیش نیست. مزخرفاتی که یه آدم مینیسک پاره، برای توجیه فعالیت های قبل از عملش میاره! :-)


+ من آدمی هستم که بالاخره پارگی مینیسکش تایید شده و باید طی یه ماه آینده عمل بکنه. اما جز اینکه توو این مدت چند تا مسیرو رفته، بازم قبل از عمل میخواد دوتا قله دیگه رو بره!


+ دنبال یه جفت زانوی تر و تمیز و سالم هستم. این چند روز به چند تا از سردخونه بیمارستانها سر زدم، دنبال یه جفت زانوی سالم زیر ۲۵ سال ام که رنگ پوستش هم بهم بخوره. خانوم دکتر بهم قول داده یه جفت زانوی خوب و سالم از سرخونه برام جور کنه. اتفاقاً جسد، شیرازی هم هست، قطعاً زانوهاش کم کارکرده... خدابیامرز همش دراز کشیده بوده :-)) رنگ پوستشم میرم لب دریا درستش میکنم ⁦:-D⁩


  • دکتر میم

در پی فراخوان بازی «مساحت زیست» به دعوت نارخاتون ، و اینکه عکس و توضیحات وسایلی رو بزاریم که خیلی بهشون وابسته ایم و همش باید دم دستمون باشن و تقرباً زندگیمونن.

همه کسایی که بهم نزدیکن و میشناسنم، میدونن که من (خداروشکر) تقریباً به هییچی اونقدر وابسته نیستم که نتونم همون لحظه بزارمش کنار، یا اگه کسی خواست، بدم بهش و تموم!

حالا درسته که به بعضی درخواست ها هم با فحش یا به صورت فیزیکی جواب میدم :-)) ولی خب خیلی ساله دارم سعی میکنم که غلام ِ همت ِ آن باشم که زیر چرخ کبود... 


اما خب...

منو اگه باهاش هرجایی ول کنی (ترجیحاً کلبه توی جنگل کنار برکه) دست خالی، احتمالاً صدسال باهم حرف داشته باشیم و حوصله مون سر نره. شایدم یه ون خریدیم و بریم بچرخیم همه جا. خلاصه خوب میگذره! ... الانم ۲ ،، ۳ روزی میشه که به دلایل کاری، هم من سفر بودم و هم ایشون. الان از ۴ صبح گذشته ، همچنان بیدار نشستم و میشینم تا ساعت حدود ۶ صبح که برسه تهران و باهم بریم کله پزی :-) 

همسر رو گفتم... تمام مساحت زیست ِ من



  • دکتر میم

مسی وار

۳۱
خرداد

دیدین که محاسبه میکنن که آدم های پولدار یا دارای شغل های پردرآمد، مثلا در هر ساعت، هر دقیقه یا هر ثانیه چقدر پول درمیارن؟!

مثلا مسی (فوتبالیست) با درآمد سالانه ۲۵ میلیون یورو، حدودا دقیقه ای ۴۹ یورو دریافت میکنه یعنی دقیقه ای حدود ۱۹۰ هزار تومن.

دوسال پیش، یه بار برای کاری دعوت شدم سازمان نرم افزاری و پشتیبانی شبکه بانک آینده. بابت یه کار ۴۵ ثانیه ای ، ۴۰۰ هزار تومن پول گرفتم!

درک حس آدمی مثل مسی یا خیلیای دیگه، جالب بود. با اینکه من درآمد دقیقه ایم حتی از اونم بیشتر بود. فقط فرقش این بود که من فقط همون یه دقیقه رو داشتم. مسی دقیقه به دقیقه شو داره ⁦:-D⁩


+ خدا به همه آدمایی که واسه کارشون ارزش و احترام قائلن و فکر و تلاش زیاد میکنن، عالی کار میکنن، از همین درآمد های دقیقه ای و نامحدود با مبلغ بالا بده ایشالا. مثل مسی، نه مثل من... فقط بلد باشین خوب خرجش کنید، مثل من،، نه مثل مسی ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم

دیدم که بلاگر کبیر امروز پسر کوچولو شو (که دقیقاً روز تولد من بدنیا اومد) بسلامتی برده ختنه کرده... یهو یاد قدیم افتادم!

سه سالم بود که ختنه کرده بودم،، یه هفته بعدش قرار بود بریم عکس سه در چهار بگیریم برای دفترچه بیمه؟! یا ... نمیدونم چرا!

نمیرفتم عکاسی، بشدت گریه میکردم، اما آخرش... اولین عکس پرسنلی من تاریخی شد! با چشمانی پر از غم و اندوه ، و بعد از کلی گریه کردن! بعد از اینکه آقای عکاس و بابام کلی گولم زدن که بهت دست نمیزنیم و بشین روو صندلی و ...

من، کودکی بودم که یه هفته پیش ختنه شده بود و فکر میکردم بعد از یه هفته، دوباره دراومده و دارن میبرن باز ختنه ش بکنن! 


+ اینم اولین عکس غمناک من 


  • دکتر میم

مرز امراض

۱۰
خرداد

استراتژی خوب، اینه که, درد و مرضاتونو تقسیم بندی کنید، تا جایی که میشه، مدیریتش بکنید که با همدیگه پیش نیان!

تصور کن... مثلاً وقتی که دوره درمان دررفتگی زانو رو میگذرونی و هنوز نمیتونی درست مثل آدم، سر دستشویی بشینی، نباید بری دندونپزشکی و دندون عقل بکشی! چون ممکنه همون روز وسط کلی کار، از قضا، درگیر اسهال شدید و دل پیچه بشی و با زانو درد و به حالت نیم خیز، سر دستشویی باشی تا بتونی قضای حاجت بکنی، و جایی رو کثیف نکنی! اما میببنی بخاطر بی حسی نواحی دندون و گردن و درد شدید فک و حلق، راه ورود و خروج هوا هم‌بسته شده و نمیتومنی نفس بکشی!! اینجا معنی «نه راه پس، نه راه پیش» رو میفهمی.

تصورکردی؟.... من امروز درکش‌کردم 😀😐 البته دوتا چیز درک میکردم، دومیش خیلی علمی بود، بعد مفصل میگم.


- دوستان این روزها خداروشکر خوبم اما اصلاً حال فکری مرتبی ندارم. تمرکز و حواسم همه یه جاست. اگه جواب سوالاتتون یا کامنت خصوصیا یکی دو رو دیر شد، ببخشین.


- لای دعاهاتون، دعا کنید برای مدافعان حرم در سوریه


  • دکتر میم

۱۲۷ ساعت

۰۴
ارديبهشت

۱۲۷ ساعته که پای چپم توی گچه. ۱۲۷ ساعت دیوانه وار و سخت. مثل پیرمرد عبوس و لجوجی که به گچ پا به چشم دشمن خونیش و مانع کارهاش نگاه میکنه، باهاش لج کردم. لج کردم و به زندگیم ادامه میدم، اونم به اذیت کردنم ادامه میده!

با پایی که از پایین مچ تا بالای بالای ران (ینی دیگه جا نداشت!) بصورت صاف توی گچه و نمیشه حتی با عصا راه رفت (چون به زمین گیر میکنه) و نمیشه سوار موتور و ماشین شد، همه جا میرم و همه کار کردم. از لجش روزها بیشتر از قبل پیگیر کارام میشم. اداره رفتم، بانک رفتم، راه رفتم، تشییع جنازه بهشت زهرا رفتم، تابلو عکسامو چاپ کردمو به دیوار چسبوندم. ده روش مختلف برای دستشویی رفتن و نماز خوندن کشف کردم، در حالی که نمیشه حتی روی هیچ صندلی ای نشست! حتی من لعنتی والیبال بازی کردم... تا ساعت ۱۲ هرشب، دشمن خونی با خارش و بدقلقی و اذیت به سراغم میاد! بی خوابی و عرق و فشار گچ!

تنها کاری که نکردم، استخر رفتن بوده! میشینم و به این ۱۲۷ ساعت فکر میکنم،،، به لج بازی های روزانه، به شبهای درگیری، به درگیری های لجوجانه، به قتلش فکر میکنم، به سوراخ کردنش، به باز کردنش، به قطع کردنش! با چاقوی تیز سوئیسی، میشه قطعش کرد... 

حیف که درون این دشمن لعنتی، پای عزیزتر از جانم هست که باید منو ببره تا کوه و جنگل و دشت و کویر و دریا ... تا ورزش و کار و سفر و... تا ته زندگی. بخاطر همین عزیزه که ۱۲۷ ساعت دیگه باید بجنگم.

۱۲۷ ساعت دیگه از همین الان.


+ جهت مسابقه عکاسی، نمرات یه داورو گرفتم، داور دوم در سفر قول دادن که تا فردا امتیازات رو اعلام بکنن ⁦:-)⁩


  • دکتر میم

دومین

۲۷
اسفند

حدود ۳۰ سال از من بزرگتره، بازنشسته نیروی هوایی ارتش و سالها در ایتالیا دوره دیده و خدمت کرده. الان مدیر داخلی منظم و سختگیر و قوی ِ یکی از شرکتهاییه که پاره وقت میرم. رابطه خیلی دوستانه ای باهم داریم، به من میگه «ممد» و این کلمه رو هم با صلابت خاصی میگه. گاهی ساعتها باهم حرف میزنیم.

چند وقت پیش پدرش فوت کرد. مثل همه ما، عاشق پدرش بود. چند روز پیش که نشستیم و حرف زدیم، گفت و گفت... از همه قبل و بعد از فوت پدر... خندید ،، گریه کرد... اشک منو هم در آورد :-(

...

با گریه گفت: « ممد، خیلی سخته ممد. من که پسر ِ بزرگ خانواده ام، نمیتونم، تو که پسر کوچیکه بودی، چطوری تونستی؟! میدونم چی کشیدی... ولی حالا که دوسال گذشته، بگو ببینم چطوریه؟! »

گفتم : « راستش آقا، داغ داغ، عین روز اول، فقط خوبیش اینه که دیگه بقیه نمیبینن»

سرشو انداخت پایین... گفت آره،، نمیبینن. 

گفتم همه فکر میکنن یه مدت کوتاه که گذشت، دیگه داغدارها یادشون میره، انگار نه انگار که کسی فوت کرده و بوده، بی دلتنگی و غم....!! چون خودشون نکشیدن، درک نمیکنن. ... ولی کی میدونه ما خواهر و برادرا روزی نیست که به یاد بابا و داداش نباشیم؟ پنجشنبه ای نبوده که به همدیگه نگیم و یکیمون خیرات نده براشون. مامان من دوازده ساله که مداوم میره سر قبر داداش بزرگه، عین روز اول! بابا که تازه دوساله... ⁦:-(⁩

همینه آقا... اون دلتنگیه و ناراحتیه میمونه باما... فقط نشونش نمیدیم، بقیه نمیفهمن. خوبیش همینه...


+ فردا دومین سالگرد باباست... و من هنوز اون ترسه باهامه. ایشالا روح همه درگذشتگان و ما زنده ها در آرامش باشه. درکنار دعا، هر کاری میتونین، مادی و معنوی، برای کمک به اطرافیان و دوستان و کم درآمدها و مریضها و فقرا و کودکان و... بکنید. اثرش بیشتر از فاتحه خوندنه.


++ ببخشید شب عید، از ناراحتی نوشتم، فردا حتماً سال ۹۵ رو خنده دار جمعش میکنم ⁦;-)⁩


  • دکتر میم

ملغمه

۲۱
بهمن

۱. دوچرخه ای دارم، که خیلی زیاد هم ازش استفاده میکنم. بزنم به تخته، مثل پلنگه. چیزی که همیشه توجه میکنم اینه که مردم ما برعکس موتور سوارها، خوشبختانه احترام زیادی برای دوچرخه و دوچرخه سوار قائلن!

چند روز پیش بردمش برای سرویس، صد و ده تومن خرجش شد! والا خرج ماشین ها اینقدر نمیشه که این شد! ⁦:-|⁩


۲. «خوب بد جلف» عالی بود، یکی از استانداردترین کمدی هایی که دیدم.

این فیلم از هفته بعد سراسر کشور اکران میشه ⁦:-)⁩

«مادری» هم که یکسال انتظارشو میکشیدیم. همون فیلمی که پارسال که یزد بودیم، داشتن اونجا میساختن. که هانیه توسلی رو توی کوچه پس کوچه های خلوت یزد دیدیمش. یه فیلم عاشقانه خوب و ساده و بی حاشیه و تمیز و آرووم ⁦:-)⁩ 

شیش ماه پیش توی بیمارستان شریعتی داشتن یه فیلم میساختن. رفتیم جلو دیدیم همایون اسعدیانه. امشب فهمیدم داشتن فیلم «یک روز بخصوص» رو میساختن. یه کپی از ایده های اصغر فرهادی. با کلی بازیگر. قهرمانی که در دوراهی بحران اخلاقی گیر میکنه ⁦:-\⁩ توی سالن میخواستم یه کاری بکنم. دوستم نذاشت. گفت آخه چجوری فرار کنیم؟!

«کارگر ساده نیازمندیم» رو نرفتم. بلیتو دادم دوستان برن. حوصله مون نکشید دیگه. اختتامیه خنده دار امسال شروع شده. از فردا بشینیم باز فیلم خارجی ببینیم. شمام از شر این پست های جشنواره مسخره من راحت میشین.


۳. خدا پدر اینستا لایو رو در بعضی موارد بیامرزه!


۴. ۲۲ بهمن مبارک...


+++ بعد نوشت:: چطور ممکنه، بهترین فیلم یه جشنواره، توی هیچ رشته اصلی دیگه ای سیمرغ نگیره؟! پس به واسطه چی بهترین فیلم شد؟! 

(توضیح: «ماجرای نیمروز»ی که به گفته همه باید حداقل هفت سیمرغ میگرفت، بهترین فیلم شد و فقط سیمرغ طراحی صحنه و لباس رو گرفت!!)


  • دکتر میم

اینکه توی یک هفته گذشته، من چی کشیدم از دست این مسئولین احمق جشنواره فیلم فجر و چقدر حرص خوردم و چقدر اعصابم خرد شد، بماند.

اونقدر مفصل و مزخرفه که حتی دوباره بهش فکر میکنم، دیوونه میشم! منی که سال به سال اینقدر اعصابم خرد نمیشه و اصلا حرص نمیخورم ، این هفته از دست این حیوانات طویله ای، به اندازه سهمیه دوسالم، قاطی کردم!

بعد از اینکه فهمیدن که میخوام بیام جشنواره رو روی سر حیدری (دبیر جشنواره) خراب کنم، باهام تماس گرفتن که بیا مصالحه کنیم و این حرفا...:-))

خلاصه بگم دیروز از ساعت ۱۲ ظهر پردیس ملت بودیم. اگه استوری های اینستامو دیدین، حتماً درجریانین،، بعد از ۷ ساعت مذاکره مداوم و چهار بار آشوب درست کردن و یکبار بهم زدن نشست خبری یکی از مسئولین و  زخمی کردن مجموعاً ۸ نفر از مسئولین (دو مسئول بالارده و شش نفر رده متوسط... به رده پایینا که اصلا نگاه هم نمیکردم. جوابشونم نمیدادم :-D ) بالاخره یه کم دلم آروم شد و ساعت ۷ شب به یه توافقاتی رسیدیم.

وسطای ماجرا هم خبرنگار صدا و سیما کشیدم کنار، گفت بیا صحبت کن، گزارش بگیرم.

بهش گفتم چی بگم؟

گفت همونایی که اونجا میگفتی، دوباره بگو. ولی با آرامش بگو :-))

.

نمیشه با نوشتن، خوب توضیح داد، اما ... :-\ برای مایی که امید داریم گاهی کم کم یه چیزایی درست بشه، اما باز این اتفاقها و این مسئولین رو میبینیم، سخته. این مملکت واقعاً همه چیزش به همه چیزش میاد! سال ۲۰۱۷ باید میدیدین با چه وضع کثافتی کار میکردن!! 

خلاصه دیشب بعد از یه جنگ ۷-۸ ساعته و با شعار «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» و موفقیت، برگشتم خونه :-)


+ ایشالا جشنواره امسال رو حدود ۲۴ تا فیلمشو میبینم. سعی میکنم طی جشنواره از یازدهم تا ۲۱ بهمن که روزی دو یا سه فیلم میبینم، تقریباً یک روز درمیون براتون از فیلما و جشنواره امسال بنویسم. اگه لازم شد کفشی پرت کنم، حتماً کاری میکنم که از اخبار یا برنامه هفت ببینین :-)

و اینکه فیلما رو قاعدتاً اسپویل نمیکنم. لو نمیدم. درخواست تعریف داستان ندین :-)


  • دکتر میم