روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۴ مطلب با موضوع «همسر» ثبت شده است

طبقه ششم پردیس چارسو نشستیم با همسر، همین الان ساعت ۱۱ شب.

منتظر اعلام فیلم «خانه ای در خیابان چهل و یکم» که بریم و ببینیم.

میپرسه کی بازی میکنه؟

میگم مهناز افشار و علی مصفا و...

میگه علی مصفا رو دوست دارم.

میگم منم دوست دارم.

میگه:: یادته اوایل آشناییمون (که قراری برای ازدواج نبود) میگفتی اگه لیلا حاتمی و علی مصفا طلاق بگیرن، میرم با لیلا ازدواج میکنم! 

میگم:: آره، الانم همینو میگم :-))


خداروشکر طبقه ششم، نرده های بلندی داره :-)

در مسیر افق، فرار کردم که چُس فیل و آب معدنی بخرم.


  • دکتر میم

با قطار رفتیم یزد، جایی که برای اسکان گشتم و پیدا کرده بودم، یه هتل سنتی خیلی کوچیک توی محله قدیم و بافت سنتی یزد بود. البته بیشتر شبیه هاستل بود تا هتل. خیلی خوشگل و جمع و جور، طبقه بالا چهار تا اتاق دونفره داشت با یه بالکن ناز و دنج، که به پشت بوم ها و بادگیرهای قشنگ دید داشت و مینشستیم و چایی و غذا میخوردیم. با یه آشپزخونه مشترک با همه وسایل که در اختیار افراد بود و کلی از هزینه ها بابت خورد و خوراک، کم میکرد. اتاق ها خیلی تمیز و ساده بود با تلویزیون و یخچال کوچیک و یه حموم و دستشویی فرنگی!! حالا روز دوم، من با این حالم باید هی میرفتم پایین، دستشویی ایرانی :-)

سقف اتاق، گنبدی بود و یک طرف اتاق، بالا سر تخت ها، در یک حرکت عالی، سقفش شیشه ای بود! برای اینکه بتونی شبها روی تخت دراز بکشی و اتاق رو تاریک بکنی و ماه و ستاره ها رو تماشا بکنی!! :-D فکر کنین من این عکسو نیمه شب درحالی که روی تخت خوابیدم، از بالای سرم گرفتم :-)

دو شبی که اونجا بودیم، یه اتاق که ما بودیم، اتاق بغلی یه زوج اسپانیایی خیلی خنده دار و باحال حدود ۴۰ ساله اهل والنسیا بودن و یه اتاق هم یه زوج کره ای خیلی خوشگل و مقید به آداب آسیای شرقی. اسم شهرشون هم یادم رفت، شما فرض کنین چنگ شنگ :-)) یه اتاق هم خالی بود.

کره ای ها هردوشون موهاشون رو حالت آبشاری از بالای سرشون بسته بودن و علاقه زیادی به نیمرو و سبزیجات داشتن، اسپانیایی ها هم خلاصه میشدن توی سیب زمینی آب پز و سیگار و حرف و حرف و حرف...

صبحونه هامون مشترک بود و به پای هتل، خیار و گوجه و پنیر و تخم مرغ و مربا و کره. چایی و آبجوش همیشه به راه بود. ما صبح که چایی میخوردیم، اسپانیایی از در میومد و هنوز سلام و احوالپرسی و خنده ش تموم نشده بود، سیگارو روشن میکرد تا آقاش بیاد و یه سیگارهم با آقا بکشن و بعد صبحونه. کره ای ها هم در هر صورت صبح و ظهر و شب، نیمرو جزء برنامه غذاییشون بود. ما ناهارها بیرون بودیم و شام رو خونه، با همسایه ها میپختیم.

بخاطر اینکه سفر قبلی همه جا رفتیم و عکس گذاشتم، ایندفعه بیشتر وقتمونو توی کافه خانه هنر و مسجد جامع فوق العاده یزد گذروندیم.

کافه خانه هنر، یه خونه قدیمی سنتیه که چند تا جوون باسلیقه دکور خوبی زدن و رو پشت بومش کافه ست، با انواع نوشیدنی و غذاهای سنتی. این فیلم رو یه بار که اونجا ناهار کشک بادمجون با ماست و خیار خوردیم و موزیک زندوکیلی درحال پخش بود براتون گرفتم. (این فیلم که باید با صدا ببینید، به حجم 8 مگ)

(برای دانلود، کلیک راست روی لینک و save target as یا save link as )

اما مسجد جامع...

اول اینکه اون عکس توریست خارجیه که پارسال گذاشتم، داشت ریلکسیشن میکرد، یادتونه؟! حالا این منم، همونجا، از دونما :-) هیچکس نبود اون موقع اما دو دقیقه نتونستم ریلکس باشم، بس که خندیدیم و کلیپ ساختیم :-))

اما،، آخرین روزی که پارسال مسجد جامع بودم، فهمیدم قسمت شبستان مسجد، معماری پر رمز و رازی داره (مثل خیلی از معماری های خاص اسلامی که نشانه هایی با ترکیب چند ضلعیها (شش ضلعی ها) و حروف ابجد دارن) نمونه دیگه ش هم مجموعه تاریخیه بایزید بسطامیه که قرار شد بعدا بنویسم.

در سقف راهروی ورودی شبستان، یه کاشیکاری فوق العاده منظم و عالی میبینید که در نگاه اول یه سری نقش های منظم و یه شکل دیده میشه. اما طراح، روی این سقف بزرگ، حدیث کاملی از پیامبر رو در آورده که نوشته :

«ان الله تعالی تسعه و تسعین مائة الا واحدا من احصاها دخل الجنة :: همانا برای خداوند متعال ۹۹ اسم است، کسی که حفظ کند یا بشمارد آنرا داخل بهشت میگردد» ... و بعد تمام ۹۹ اسم رو آورده: الله، الرحمن، الرحیم، الملک، القدوس، ....


راستش پدرم دراومد که ایندفعه روز اول نشستم زیر سقف و خوندمش. و روز دوم با یه حرکت آنارشیستی و گردن شکنانه، رفتم زیر سقف و ۶۴ تا عکس گرفتم که بتونم کلشو با کیفیت کنار هم بچینم و نقش کامل سقف رو روی یه عکس بیارم و احتمالاً بعداً براتون میزارم و برای خودمم چاپ کنم :-)

روز دوم، بعد از یک ساعت عکاسی از زیر سقف و رو به بالا که رسماً گردنم نابود شد، نزدیک اذان شد و یه فیلم کامل ۵ دقیقه ای و خوب، از صحن و شبستان همراه با اذان ظهر براتون گرفتم.

- فیلم زیبای مسجد جامع کبیر یزد که اینم حتما با صدا ، به حجم 58 مگ


چند عکس از مسجد ( عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4 ،، عکس 5 ،، عکس 6 ،، عکس 7 )


شب دوم میخواستم برای کره ای ها و اسپانیایی ها شام درست کنم که از بعدازظهر، شدیداً تب کردم! از اونجایی که همیشه حد و حدود مریضیمو میدونم و بقول همسر فقط وقتی بدونم خوب نمیشم و روو به موت میشم، تازه به فکر دکتر میوفتم، اولش گفتم بینم چی میشه، تا اونجایی که دیدم چشمام میسوزه و تخم مرغ توو دستم آبپز میشه، پاشدیم و رفتیم بیمارستان و آمپول و...

آخر شب برگشتیم. داشتم میمردم، همسر کته ماست پخت و خوردیم و بیهوش شدم. خداروشکر صبح خوب شده بودم و فقط خارجیها از دستپخت من بی نصیب موندن :-|

یکشنبه که روز غیرتعطیل بود، قرار کاریم بود. یزد خالی شده بود. کارها هم به بهترین نحو گذشت و اتاق عالی هتل رو تحویل دادیم و برگشتیم.

طبق پست قبل، برای برگشت، بلیط هواپیمای ارزونی پیدا کرده بودم و رفتیم فرودگاه. برعکس پارسال که موقع برگشت یک ساعت توی گیت سپاه تا ۹ تا سوراخمو گشتن، اینبار بدون مشکل و سریع مثل دکترها از گیت رد شدم و رفتیم :-))

خوش گذشت،، خیلی. گفته بودم، با همسفر خوب، همیشه خوش میگذره.


  • دکتر میم

آدمی که بعد از دوروز ِخسته کننده و سنگین، شب جمعه ساعت ۳:۳۰ نصف شب بخوابه و صبح ساعت ۶:۳۰ صبح توی دمای منفی هشت درجه پاشه بره کله پاچه بخره، فقط برای اینکه همسرش هوس کرده... این آدم میتونه خشونتی علیه همسرش داشته باشه آیا؟!

البته خودشم هوس کرده بودااا :-))


  • دکتر میم

ارزش

۲۵
شهریور

درک وضعیت الان مالی من یه کم پیچیده ست...

همینطوریش بخاطر تولید محصول جدید و مخارج زیاد کار، زیرصفر بودم، خونه هم عوض کردیم و... دارم به صفر کلوین نزدیک میشم :-)

برای خونه جدید کلی کار کوچیک بود که میشد همشو به کارگر بسپرم و هزینه شو بدم...

- نصب پرده ها ۱۷۰ تومن

- لوله کشی اضافی و نصب ماشین لباسشویی ۵۰ تومن

- کابل کشی و برقکاری کولر ۵۰ تومن

- پیدا کردن و وصل خط تلفن ۳۰ تومن

- دریل کاری و نصب سخت کتاب خونه عزیز و قفسه های انباری ۷۰ تومن

- باربری های جزئی به غیر از اثاث کشی اصلی، ۱۰۰ تومن

- نصب و راه اندازیه گاز و پکیج و کارای اضافیش ۵۰ تومن

- درست کردن کمدها و طبقه های اضافی و... ۵۰ تومن

... و کلی کار جزئی آسون و سخت دیگه...


همشو خودم خیلی خوب انجام دادم و بجای دو روز کار موازی، یه هفته طول کشید و کلی غرغر شنیدم :-)

اما با پولش تونستم چیزی رو که دوست داشتم، برای تولد همسر بخرم :-D

ارزششو داشت... :-)


  • دکتر میم

سفرواره

۱۷
شهریور

+ بعد از پنج سال، دیشب آخرین شبی بود که توی این خونه خوابیدیم. امروز رفتیم خونه جدید. حس غریبیه...


+ برای سال بعد دوتا برنامه گذاشتیم، یکی قله آرارات ، ترکیه.

یکی هم یکی از آخرین آرزوهام توی طبیعت ایران، تنگه رغز، داراب، استان فارس :-) 

گفتن برای برنامه ای که برای رغز داریم و خیلی حال بده، باید سقوط با طناب یاد بگیری و تمرین کنی. داشتیم قرار میزاشتیم از مهر بریم یکی از پایگاههای آتشنشانی کرج واسه آموزش و تمرین. حسین گفت تو اگه نیومدی هم نیومدی! بهش میگم چرا؟! میگه «آخه تو دیوونه ای... میپری، دیگه طناب میخوای چیکار؟!!» :-| (البته نگفت دیوونه، یه چیز دیگه گفت)

اینا رو به همسر میگم،، میگه الان نمیخوای ازم اجازه بگیری؟ میگم الان گرفتم دیگه! بنده خدا یه کم به دوربین خیره شد و کارشو ادامه داد! :-))


+ توی فکرم که اواخر مهر، اوایل آبان، یه تور پاییزگردی گرگان بزارم.... (بهشت که یادتونه؟!) ... باشد که بعضیا ناکام از دنیا نرن :-) ... البته اگه بشه


+ اگه میخواید برید کویر، چه با تور ، چه خودتون، نیمه دوم شهریور بهترین موقعشه.


  • دکتر میم

روزی

۱۳
تیر

دیشب داشتم از خونه میرفتم بیرون، غذا برای سحر هم نداشتیم. همسر گفت سحری چیکار کنیم؟ گفتم نمیدونم، برم بیرون، ببینم برگشتنی سر راه چی گیر میارم، بیارم! 

میگفت حس این مورچه ها که میرن بیرون از لونه، ببینن روزی امروزشون چیه، بعد با یه دونه گندم بزرگ کشون کشون برمیگردن خونه... :-))

خداروشکر، گندم خوشمزه ای بود :-)


  • دکتر میم

این ترم، شوهر دانشگاهیه خوبی نبودم! همسر کلی درس و پروژه داشت، منم اونقدر کار داشتم نتونستم زیاد کمکش کنم. بعدش هم اونقدر درسها و پروژه های این ترم، جلو رفت که دیگه من نمیفهمیدم!

بجاش شبها بیشتر آشپزی میکنم و ظرف میشورم. کمتر تلویزیون میبینم... مخصوصا که همهٔ داغونی و خستگی و اعصاب خردی و بهم ریختگی های همسر، با دیدن غذایی که میپزم، از بین میره و کاملاً ریست میشه :-D

درهمین حد کمک، خوبه دیگه؟ :-) 

الان مدیونین اگه یه درصد فکر کنین مثلاً واسه خودشیرینی مینویسم و مثلاً یه درصد فکر کنین همسر بخونه و بیاد بگه «نه عزیزم، تو خودت همین که هستی کلی کمکه» و از این حرفا...! :-))

بچه شدین؟! از این حرفا نداریم


  • دکتر میم

الان که از بعضی دوستام خرج و مخارج جهیزیه خریدن و عقد و عروسی رو میشنوم و از مخارج ما میپرسن، حس میکنم (و حس میکنن) که ما سال ۵۸ عروسی کردیم!

بابا بخدا سال ۹۰ بود!! فقط دلار ۱۰۰۰ تومن بود!

حالا مهریه به کنار، آدم جرئت نمیکنه دیگه طلاق بگیره و دوباره... :-)))

#همسر_مرا_خواهد_کشت :-D

  • ۸ نظر
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۱
  • دکتر میم

بوی خوب

۲۶
اسفند

داییم قالبساز قهاریه! یکسال روی یک قالب (برای کارم) کار میکردیم. محاسبات و کلی هزینه و ساخت و...! چند شب پیش بعد از اینهمه زحمت، فهمیدیم که مشکل داره و محاسبات، خیلی کم مشکل داشت!

عکس العملمون نیم ساعت خنده از ته دل بود! به اینکه ما چطور اینو نفهمیده بودیم! :-))

فکر کنم این دو ساله سخت، بخاطر این "به درک، دوباره میسازیم" ها و همینطور، راه اومدن و کنار اومدن های همسر، راحت گذشت.

به هر حال، از سال آینده، عجیب بوی خوبی میاد...!


  • ۸ نظر
  • ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۲
  • دکتر میم

بعد از پست قبلیم، تلویزیون در واکنش به پستم داشت درباره سفرهای کم هزینه میگفت :-)

برگشتم و به همسر گفتم : "ما (با چند تا از دوستان) سال ۸۶ ، طی سه ماه، چهار روز از هر هفته با یه کوله میرفتیم بابلسر و خونه لب ساحل اجاره میکردیم و همه چی میخوردیم و برمیگشتیم تهران، دُنگ خرج هرکدوممون میشد ۷ هزارتومن! "

همسر هم خیلی سریع و قاطع بهم گفت : "خب اون موقع ها مغازه ها دوربین نداشت!!"

!!!

آخه زن اینقدر حاضر جواب؟! :-! آخه آدم میخواد به شوهرش توهین بکنه، اینقدر مستقیم و محکم باید بگه؟!! یه تعارفی، یه آبروداری ای...!  :-)))

حیف که دست ِ بزن ندارم... بجاش دوساعت میخندیدم! :-))


  • دکتر میم