روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۳ مطلب با موضوع «همسر» ثبت شده است

سالها از لیسانس همسر میگذشت و من هر سال میگفتم ارشد امتحان بده، براى کار و سرگرمى خوبه و همسر علیرغم میل باطنى که دوست داشت، اونقدرا درس نمیخوند. تا پارسال که قرار شد بخونه و پارسه و بعدش کنکور و... حالا سه ماهى میشه که تربیت مدرس قبول شده. کامپیوتر-امنیت

تربیت مدرس هم که ظاهراً داعیه رتبه برتر پژوهش و... داره، پدر دانشجوها رو در میاره و هر روز تحقیق و سمینار و پروژه.

جداى از اینکه الان خیلى کمتر میرسیم فیلم ببینیم و غذا پختن ها و ظرف شستن هاى من بیشتر شده (البته هنوز بار ِ کارهاى خونه و خستگیها، به دوش همسره) ، منم دارم در حد یه ارشد کامپیوتر میشم :-) 

ریا نباشه، اما حالا این علم اجبارى، مزیتش اینه که بعد از دوره ارشد، منم میشم دکتر مهندس :-D


  • دکتر میم

...

۲۵
شهریور

- میخواستم چیزى بنویسم و نظر بپرسم،، پشیمون شدم. چونکه بعضى حرفا رو نمیشه نوشت و از کامنتهاى معمولا رنگى رنگى به چیزى رسید! بعضى حرفا رو باید توى تخم چشم نگاه کرد و گفت. و همونطور هم باید جواب شنید، تا در بیاد خیلى چیزها از توش! درسته؟


- مطلبى درمورد جنگ و بازماندگان و عواقبش از خاطرات سفرهاى قدیم در دلم دارم، میخواستم به مناسبت ١١ سپتامبر بنویسم، وقت نشد. میزارم توى اولویت.


- این دو سه روز اخیر، تولد همسر بود، با دوستان مشترک و غیرمشترکمون زیاد تفریح کردیم و بسیار خوش گذشت و بسیار بود موارد و نکات جدید :-) 


- دلم تنگ شده براى دیدن و حرف زدن با دو سه تا دوست از گروه هاى مختلف. خیلى وقته که ندیدمشون و حرف نزدیم. امکان چت کردن با دوتاشون هم دارم، اما به همون دلیل پاراگراف اول، میخوام رو در رو باشه، تا بچسبه!


- کمى خرابم و قفلم :-\  از منِ عاشق پاییز و سوز و سرما در این زمان، بعیده! اما احتیاج به استراحت مطلق دارم! بدون فکر،، شاید مثلا دو هفته دیگه، گرگان ، پیاده روى و جنگل نوردى سه روزه ، ( به نظر منِ دنیا دیده :-) توى اینترنت سرچ کنید، حدفاصل بین روستاى "زرین گل" ، "افراتخته" و "شیرین آباد" ، یکى از بکرترین و معرکه ترین نقاط دنیاست! )

و شاید هم همون دیدار و همصحبتى با دوستان مخصوصا در کرج و گرگان!

  • ۸ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۳۳
  • دکتر میم

استمبولى

۲۲
مرداد

گاهى همسر کاراش زیاد میشه، یا مدت زیادى بیرونه و منم نیستم و نمیرسم توی آشپزى کمک بکنم، (من خیلى آشپزى دوست دارم و آشپزى میکنم اما کلاً آشپزیه خونه با همسره) ، با خستگى، تا میرسه خونه، سریع یه استامبولى (استمبولى ، استانبولى) ردیف میکنه و باهم میخوریم.

اون استمبولى ها همیشه عالى میشن! و همسر همیشه اصرار داره و به من میگه "ببخشید ، تو زیاد استمبولى دوست ندارى" 

و من هرچى با لذت میخورم و تعریف میکنم ، میگه تو اینطورى میگى که من ناراحت نشم!

اون هنوز نمیدونه همین استمبولى هایى که میپزه و من با عشق و لذت، تمام قطعات سیب زمینى داخلش رو تک تک نمک میزنم (و اون یه ساعت به کارم میخنده) ،  با ته دیگ هاى خوشمزه و با همراهیه ماست، از بهترین غذاهاییه که تاحالا خوردم. حتى از قورمه سبزى بالاتر! شاید حتى درحد دیزى!!! :-) 

و همسر نمیدونه که من اینهمه غذاهایى که میپزم، هیچوقت استمبولى نمیپزم! چون میترسم اون اتفاق خوب همیشگى که در اوج خستگیه همسر میافته، مزه ش عوض بشه و من خرابش کنم!

از همین تریبون دست همسر رو میبوسم، شما هم اگه دارین، برین ببوسین، یا اگه مادرتون زنده ست، برین دست مادر رو یکبار دیگه ببوسین.

یه وقت هم خر نشین برین دست دوست دخترتون رو ببوسین!! :-) 

  • دکتر میم