روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

پربیننده ترین مطالب

۶۰ مطلب با موضوع «چیزهایی هست که نمیدانی» ثبت شده است

شاید شنیدین که یکی از گروه ها و انجمن های جهانی که پارسال و امسال خیلی سر و صدا کردن و واسه خودشون دار و دسته راه انداختن، گروه های «تخت-باوران ِ زمین» یا «تخت-گرایان» یا flatearthist ها بودن که این دوستان اعتقاد دارن زمین گرد نیست و تخته! و ما سالهاست که با دروغ های رسانه ای و عکس های ناسا و سفرهای فضایی دروغین و... سرگرم شدیم! .... حتی کلی موافق و مخالف معروف دارن و سال ۲۰۱۷ کلی باهم درگیر مجازی و فیزیکی شدن!

گفتم باز دوستانی که از نجوم بیشتر سر در میارن، تحقیق بکنن و توضیح بدن، شایدم تخت بود! 

بعله... :-|

همین دیگه ... و اینکه توی ایران هم انجمن و سایت و رسانه دارن این دوستان.


  • دکتر میم

اول یه دسته بندی، بعد چند تا نکته:


+ خانواده خشخاش:

همچنان سلطان مخدرهای جهان. از گیاه خشخاش بصورت طبیعی و مصنوعی خیلی خیلی چیزا بدست میاد، از تریاک و شیره و مورفین و کلی داروی سنتی گرفته تا هروئین (گرد یا دوا) و متادون و ترامادول و پتیدین و... کلی قرص مسکن و آرام بخش بصورت صنعتی. این خانواده سستی زا هستن و فعالیت فکری و بدنی رو سست میکنن.


+ خانواده شاهدانه:

توهم زاهای شدید یا «هالوسینوژن» ها. حشیش، سیگاری، پنیر، بنگ، وید، ماریجوانا، گراس، گل، ماشروم (قارچ) ، مسکالین،...


+ خانواده کوک:

باعث افزایش فعالیت بدنی و هیجان میشن. کوک یا کوکایین ، کراک، برگ کوک، ناس، ساقهٔ خات،...


+ صنعتی ها:

ال اس دی (LSD) ، خانواده اکستازی و روانگردانها، دی متیل و دی اتیل تریپتامین (DMT و DET) ، که اینا جزو توهم زاها هستن.

و ترکیبات آمفتامین ها (شیشه یا کریستال) که جزو توان افزاها و هیجان زاها هستن.


چند نکته مهم:

+ تریاک به شخصه اگه درست مصرف میشد، فواید خیلی خیلی زیادی داشت. احتمالاً اکثرتون بابا، بابابزرگ یا جد بزرگواری داشتین یا دیدین که نوبت به نوبت تریاک میزدن و بسیار سالم و قوی و سرحال هم زندگی میکردن. اما سالها که گذشت، حرمت تریاک هم از بین رفت :-))

راستشو بخواین الان بسیار بعیده که بتونید تریاک پیدا کنید! چیزی که الان به اسم تریاک مصرف میشه و روز به روز معتادها رو داغون تر میکنه و با معده ناسازگاره و مسمومیت شدید میاره، تریاک نیست! ترکیبیه از شیره های اضافات تریاک، پودر کاکائو، جگر و خون گاو، خمیر استخوان، چای آشغالی، (گاهی دیده شده ، روغن موتور) ، آب و الکل، پودر قرص ترامادول و.... ، که به نسبت قیمت و مشتری ترکیب میشه!! و متاسفانه خیلی خوبم ترکیب میشه! نتیجه ش میشه وابستگی شدید به تریاک، تخریب و عفونت تدریجی تک تک اعضای بدن، ضعف و مسمومیت ماهانه حدود ۱۳۰ نفر (فقط در تهران) بخاطر مصرف تریاک ناخالص!!

«تریاک خوب الان توی تهران حدوداً کیلویی ۴.۵ میلیون تومنه، ارزونتر از ۲ تومن، خیلی قاطی داره»

 

+دوسال پیش وقتی «راس اولبریکت» ، خالق بزرگترین مجموعه فروش مواد مخدر آنلاین در جهان رو دستگیر کردن، میگفت وقتی قرار شد هرویین هم به محصولات داخل مجموعه برای فروش اضافه بشه، یکی از مدیران ارشد بنام VR مخالفت کرد! اون میگفت «هرچیزی جز هرویین! هرویین نه! من دیدم و میدونم که هرویین چه بلایی سر آدمها میاره!»

هروئین تقریباً در تمام جهان ممنوعه و از نظر عوارض جسمی، همیشه در رده های اول.


+ «گیاهیه، وابستگی نداره، ضرر هم نداره!» ... جمله ای که خیلیا درمورد خانواده حشیش و گل میگن و قول میدم نود درصدشون فرق ماریجوانا و گل و حشیش رو نمیدونن! اولاً تا بحال هیچ ماده شیمیایی ای ساخته نشده که قدرت و وابستگی بعضی مخدرهای طبیعی از این دسته رو ایجاد بکنه! دوماً ماریجوانا، برگ گیاه شاهدانه طبیعیه. اونی که توی امریکا و بعضی کشورها مصرفش آزاده و ماده مخدر داخلش زیر ۸ درصده!! اما اینطوری برای تولیدکنندگان ایرانی صرف نمیکنه! مخدر «گل» ، بهش میگن «مدیکال ماریجوانا» یا «مخدر گل آمنزیا» با حدود ۲۵ درصد ماده مخدر قوی و در خیلی جاها ممنوعه و مورد استفاده ش در داروهای روانپزشکی و با نظر تخصصی و دوز دقیق مثلا برای پاک کردن حافظه کوتاه مدت بیماران بعد از سانحه استفاده میشه! (حداقل خوبشو گیر بیارین! :-/ واسه خودتون دلیل الکی هم نبافین!)


+ سرشاخه های گلدار یا میوه های خشک گیاه شاهدانه رو میگن «بنگ» 

روغنی که از بنگ میگیرن، برای ماساژ و رفع درد بسیار بسیار خوبه. البته شهروندان عزیز خراسان جنوبی یه نوع شیرینی درست میکنن، با مواد گیاهی بسیار گرم و مخدر طور :-)) آخرش هم شیرینی ها رو توی روغن بنگ سرخ میکنن. بهش میگن «لوز» یا «معجون بیرجندی». فروشش همونجاها آزاده اما پلیس-راه نمیزاره ببری شهر دیگه. زیاد هم گیر نمیدن البته. تاثیرش؟ کاملاً به خودتون مربوطه. گاهی عالی و بیادماندنی، گاهی تهوع آور (بسته به سازگاری بدن). در اصل توهم زاست. اگه گیرتون اومد فقط با یه نصف شیرینی خودتونو تست کنید!


+ قاعده ش اینه که کرک یا کراک جزو باکلاسترین و گرونترین مخدرهای جهانه و فرآورده خیلی خاص و ناچیز از کوکایین. اما از اونجایی که اینجا ایرانه، کراک ارزونترین و داغونترین و کثیفترین مخدر، با تاثیر شدید و کوتاه مدت و سریعه! دیگه معلومه چطوری میسازنش دیگه؟!


+ ناس، همون چیز سبزه که اکثر کارگر افغانیا میندازن گوشه دهنشون و مثل آدامس میجون. نیروزا! همون «هایپ» ارزونقیمته :-)) ممنوعه، اما گیر نمیدن. بالاخره کارگرا نیرو میخوان دیگه.


+ ال اس دی (LSD) مخفف «لایزرژیک اسید دی متیل آمید» معروف به «اسید»، فوق العاده خطرناک و پر ریسک، فوق العاده انعطاف پذیر و تغییر پذیر، میشه گفت لذت بخش ترین-ترسناک ترین! ... دقیقاً چیزی که آدمو اونجا میبره که شرابم نمیبرد! (عنوان پست) ، LSD که از معدود موادیه که روی هر ساختار بدنی و هر شرایط محیطی افراد، علایم و تاثیرات مختلفی داره! و چون کاملاً شیمیایی و با مواد خاصی ساخته میشه، کوچکترین تغییری در فرمولش میتونه فاز کاملاً جدیدی به مصرف کننده بده! و به همون اندازه خطرناک باشه، اگه سازنده ش کمی ناشی باشه! ... تاثیر: ورود به دنیای دیگه! فانتزی، کارتونی، حرکت اشیا، از بین رفتن تجزیه و تحلیل منطقی، و ... خیلی چیزای عجیب دیگه! ... عوارض: تغییر شدید فشار خون، تنگی نفس، مرگ.


+ خانواده آمفتامین، شیشه (کریستال) هم مثل کراک ، مواد اولیه ش اونقدر کمیاب و گرون هست که ایرانیا سالها پیش شروع کردن و خودشون یه نوع شیشه ساختن! در حقیقت آمفتامینی درکار نیست! و مواد اولیه شیشه ایرانی از قرص های ضدحساسیت مثل آنتی هیستامین ها به علاوه کود تامین میشه. احساس خوب بعد از مصرف، بخاطر پمپاژ شدید دوپامین در مغزه... و بعدش، افسردگی، زودرنجی، خستگی...

باعث کم خوردن و کم خوابیدن بعد از مصرف میشه. اما استفاده ش برای این منظور به عوارضش نمی ارزه.


+ یک شرکت دارویی یه قرص تولید میکنه که ۹۵٪ شیشه است! و کاملاً قانونیه!! اما زیاد تجویز نمیشه. این دارو برای درمان اختلال کم توجهی-بیش فعالی ، چاقی شدید و حمله خواب استفاده میشه.


+ بحث تمومه... اما خیلی حرفها هست که خیلی طولانی میشه. اما باقی بحث و احیاناً اگه سوالی بود رو بکشونین به کامنتا 


  • دکتر میم

اگه بخوام خیلی ساده و شیرین درموردشون بنویسم، باید از همه دسته بندی های مختلفی که وجود داره، بگذریم. مثلا دسته بندی هایی بر اساس ماده موثره ، سیستم درگیر شونده در بدن، میزان مصرف، نوع فرمول شیمیایی و...

تا اینکه برسیم به آشناترینشون : سنتی و صنعتی


چند تا نکته: 

- اول از همه، بزارید رک و راست و بیتعارف بگم، اگه کسی گفت فلان ماده مخدر سنتی یا صنعتی، وابستگی نداره، اعتیاد نداره و... همونجا درمورد اون شخص، فکر و تصمیم گیری کنید!! طرف، یا فروشنده مواده، یا معتادیه که نمیخواد خودشو قانع بکنه که معتاده، یا دوست داره وارد مصرف بشه و داره با خودش کلنجار میره... و یا شاید اوسگوله :-)


- کلاً تاثیر مخدرها، الکل ها، و داروهای (روان)پزشکی و هر ماده ای که از هر سوراخی، وارد بدن میشه، بستگی به نوع سیستم بدنی شخص، اِلمان هایی در خون و قدرت بدنی و طبع ِ شخص داره. هیچوقت از اینها انتظار تاثیر یکسان روی افراد مختلف رو نداشته باشید! ممکنه مخدری روی من اثر بسیار بسیار کمی داشته باشه اما همون مقدارش در همون شرایط کسی رو بکشه (اور دوز)


+ صحبت از سوراخ و منافذ ورودی مواد (دارو ، مخدر) به بدن شد. یادتون نره: 

     - خوردن ،،، زمان اثر ۲۰ تا ۳۰ دقیقه

     - ریختن در چشم ،،، زمان اثر ۳ تا ۶ دقیقه

     - تزریق عضلانی (در ماهیچه) ،،، زمان اثر ۳ تا ۸ دقیقه

     - شیاف (بسته به نوع دارو) ،،، زمان اثر ۳۰ ثانیه تا ۱۰ دقیقه

     - تزریق در رگ (وریدی) ،،، زمان اثر ۱۰ تا ۳۰ ثانیه

     - استنشاق ، دماغی (اِسنیف) ،،، زمان اثر ۴ تا ۸ ثانیه


- شاید شنیدید که درمورد بعضیاش میگن «حتماً در طول عمر، یه بار باید استفاده کرد! یه بار تجربه کرد!» ... «راست میگن؟؟» نمیدونم، به خودتون بستگی داره.... «خطرناکه؟!» آره ریسکهای خودشو داره و بازم به خودتون ربط داره .... «نظر دکتر میم چیه؟!» دکتر بخاطر یه مسابقه فوتبال با انگشت پای شکسته ، دوتا مورفین و لیدوکایین زده و بازی کرده!! با همین پای داغون هم الان دنبال پریدن سقوط آزاد با چتر از هواپیما ست. بنظرتون حرف و نظر همچین آدمی (من) ، قابل بررسیه؟! قطعاً نه!


- در ایران ، حدوداً ۳۲۰۰ نفر در سال بخاطر اُوردوز موادمخدر میمیرن! از این تعداد حدود ۱۰۰۰ نفر قبل از مرگشون به بیمارستان میرسن و بسیار سخت و دردناک میمیرن. چیزی که من بارها و بارها دیدم. اما خب...


- لطفا اسم دارو (قرص و کپسول و آمپول) درمورد این پست نپرسید. هستن داروهایی که کار بسیار نزدیکی به مخدرها انجام میدن و خیلی ها اونها رو جزو مخدرها میشناسن. گرچه من کاملاً مخالفم (این کجا و آن کجا!) داروها سبکتر هستن و استفاده های کاملاً کنترل شده و خاص دارن. و البته به کیفیت اکثر مخدرها هم نمیرسن :-) اسمی آورده نمیشه.


- و نپرسید که «دکتر خودت کدوماشو زدی؟! کدوم بیشتر حال میده و...» ... والا آدمو مجبور به دروغگویی نکنین D: هیچکدومو.... فقط یه بار قدیما مورفین جنس خوب، تزریق وریدی زدم،،، مثل قدم زدن روو ابرهاست :-)) اینو گفتم چون بعیده دستتون بهش برسه 


ادامه دارد...


  • دکتر میم

نگرش

۱۷
آبان

 + توی قطارم... پیرمرده کنارم گیر داده بود که «چرا قطار برعکس راه میره؟! چرا صندلیا برعکسن؟ من نمیتونم... حالم بد میشه» ... 

یه قرص بهش دادم... دو ساعتی میشه که خوابیده! بلیت شو چک کردم، (نبضش هم چک کردم) دیدم هنوز خیلی تا مقصد مونده. گفتم بیچاره جا نمونه!  +++ نکته: آخه هرکی هر قرصی داد، باید بخورین؟


+ هفته ها میشه که یکی از کمیسیون های تخصصی «کنترل و نظارت دارو و ملزومات دارویی» در وزارت بهداشت برگزار نشده... این اصلا مهم نیست... مهم اینه که از منابع موثق شنیده شده که برخی مدیران و قدرت بدستان، دوسال پیش، یکی از داروهای ضد سرطان و خیلی پرمصرف رو از لیست پوشش بیمه بیرون آوردن، و دارویی که خودشون وارد میکردن رو جایگزینش کردن! و حالا اون داروی محترم، شده بهترین دارو! 

ظاهرا یه هفته ست گند ِ این تخلف دراومده. برگزار نشدن کمیسیون ها به همین مربوطه! +++ نکته: صرفاً هر چیزی که برای فروش به شما پیشنهاد میشه، بهترین نیست. قبلاً هم گفته بودم که، نه در ایران، در همه جای دنیا، حرف اول رو تجارت میزنه، بعدش اگه ضرر مالی نداشته باشه، سلامت ِ مردم.


+ فکر کنم راننده قطار، وبلاگمو میخونه!! فیلم «متولد ۶۵» رو گذاشته! 


+ «خواننده محترم» عزیز، منظورتو از سردرگمی های ۲۲ سالگی درک نکردم! رک و راست بگم، من کودکی و نوجوونی فوق العاده عالی و زیبایی داشتم. اتفاقات مبهم و هیجان انگیز و متلاطم زندگیم در ۱۴ تا ۱۹ سالگی افتاد... و نهایتاً خیلی خوب پیش رفت و تکلیفمو با خودم معلوم کردم. بنابراین دوران ۲۲ تا ۲۸ سالگی مثبت تری داشتم که فکر میکنم بخاطر تاثیر همون دوران کودکی بود. منظورمو فهمیدی؟

من دهه ۶۰ ای ام. باید با کسی که مسلط به دغدغه های نسل خودت باشه، صحبت کنی، چون اونقدر سریع داره نسل ها و روحیاتشون عوض میشه که نمیشه هیچ تصوری از نسل کوچیکتر از خودت داشت! +++ اون دخترا که از خودشون کلیپ ساختن ، بعد از روی پل پریدن و خودکشی کردن رو دیدین؟!! میشه اونا رو فهمید؟! اگه فهمیدین به منم بگید! :-|


+ فیلم «هجوم» از شهرام مکری در گروه هنر و تجربه اکران شد. اونقدری از نزدیک میشناختمش که بدونم باید همه فیلماشو برم و ببینم. اولین فیلمش عالی بود (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر) . هر چقدر از ذات و ساخت ِ فیلم بعدی (ماهی و گربه) خوشم اومد، از کل فیلمش خوشم نیومد. این فیلم «هجوم» هم که توی جشنواره نبود و هنوز ندیدم. +++ فیلم ببینیم.


+ توی قطارم... میریم برای پرنده نگری


  • دکتر میم

تکون

۰۸
آبان

گفت «اگه دیدی ثابت موندی و دنبال تغییری، و دیدی که از هیچ اتفاقی تعجب نمیکنی، دنبال یه اتفاق بگرد یا اتفاقی ایجاد کن که خودت تعجب بکنی!

در تاریخ امریکای معاصر، فقط چند اتفاق افتاد که جامعه ای که از هیچ چیز تعجب نمیکرد،، تکون خورد!!»


  • دکتر میم

اولین ساعات پاییزو اینطوری شروع کردیم که بعد از نخوابیدن دیشب، برای استقبال از مهمون، ساعت ۴ صبح بسمت فرودگاه امام خمینی میرفتیم. با ماشین داداش. ساعت ۴ صبح وسط بیابونای اتوبان قم ، ماشین خراب شد. پیاده شدیم ، خیلیی سرد بود، سرما خوردیم، هر دو. و الان آب از تمام مجاریم آویزونه!

امروزم که خیلی کار داشتم و گفتم که مهمون مون بسختی نیوفته، رفتیم که بیاریمش خونه ، اما...

مسافر رسیده بود و درگیر تحویل ساک ها بود... ما هنوز وسط اتوبان خالی...

کارهام عقب میوفتاد، ماشین درست نشد و مجبور شدم جرثقیل بگیرم. درگیر پیدا کردن جرثقیل اونم ساعت ۵ صبح بودم که یه خبر کاری بد هم گرفتم :-/ از یه پمپ بنزین، یه جرثقیل گیر آوردم و همسر (از ورژن بی اعصاب) رو رسوندم فرودگاه که با مسافرمون برگرده، خودم با جرثقیل و ماشین، اومدم تهران. قرار بود بی هزینه بریم و بیایم. ولی ۶۰ تومن کرایه تاکسی به علاوه ۱۵۰ تومن جرثقیل خورد به پستمون! جدای از اینکه فکر میکردم اگه ایراد فنی ماشین، اساسی باشه، خرجش زیاده!

پاییز شروع شد ، به همین سختی و دردسر.

اما هرچی فکر کردم نمیتونستم این شروع پاییز دوستداشتنیم رو قبول کنم...

خندیدیم، همه چی رو شادمانه و سرماخورده (و کمی ابلهانه) به افق دایورت کردیم. عکس گرفتم، چت کردم، کارهامو ساعت ۶ صبح، پشت جرثقیل شروع کردم. مهمون رسید خونه ، منم رسیدم تهران، خداروشکر کردیم و صبحونه خوردیم و رفتم،، از ساعت ۸ تا ۹ تقریباً بطرز عجیبی کارا درست شد، کارایی که در حالت عادی ۴-۵ روز طول میکشید. دوتا خبر بشدت خوب هم گرفتم ، ماشین هم موردش حاد نبود :-)

پاییز شروع شد... به همین شیرینی


  • دکتر میم

آدرنالین

۲۰
شهریور

درسته که گاهی آدم مجبور میشه و لازمه شغلهایی داشته باشه که زیاد دوستش نداره! اما نباید هیچوقت دربندش بشه و بمحض اینکه موقعیت مالی و فکریش بوجود بیاد باید بریم بسمت زندگی کردن. یعنی کاری که باهاش زندگی کنیم.

مثلاً گفته بودم برای من که حتی پولدار نیستم، و کارای زیادی که دوست دارم، انجام میدم، اما پول و درآمد ِ یه شغل، در مرحله دوم انتخابم قرار داره. خیلی از پیشنهادایی که بهم میشه بخاطر اینکه هیجانی برام نداره، رد میکنم. حتی کاری رو که تقریباً دوست دارم و انجام میدم رو براش هیجان درست میکنم.

تا حدود یک ماه و نیم پیش به عنوان مشاور به یه گروه جذاب در جنت آباد دعوت شدم. قرار به همون یک جلسه بود... اما اتفاقات اون جلسه و حرفهایی که زده شد، اونقدر برای همه جذاب بود که کار به جلسات دوم و سوم در هفته های بعدی و تعریف یه پروژه مشترک کشیده شد.

گروهی با مدیریت (ب) استاد جالب دانشگاه علم و صنعت، از سرپرستان تیم طراحی و راهبردی اسنپ، محقق آینده پژوهی و واقعیت مجازی، که وسط جلسه، بلند بلند فکر میکنه! :-)) 

و خانوم (الف) ، خوشفکر و ایده پرداز ِ عاشق گربه، و متخصص UX (تجربهٔ کاربر در محیط های مختلف) 

و آقای (ع) ، بشدت دهه هفتادی، دیوونه و پرانرژی

و جالب اینکه نگین، همه اینا رو میشناسه :-))

این جلساتی که بخاطر مشغلهٔ من، هفته ای یکبار بود، حالا بخاطر انرژی فوق العاده ای که بابت انجام این پروژهٔ بشدت هیجان انگیز بوجود اومد، تبدیل به دو روز در هفته شده. راستش اولین باریه که بجای اینکه من برای کارم هیجان ایجاد بکنم، پروژه داره برای من هیجان ایجاد میکنه!

و اینکه... من به این راحتیا هیجان زده نمیشم :-) و قطعاً بعد از به عمل اومدن پروژه و گسترشش، همه مردم دچار این هیجان و تجربه جدید خواهند شد.

خواستم بگم... اتفاقات فوق العاده ای در راهه :-)


  • دکتر میم

+ سر قضیه زانو و فدراسیون پزشکی ورزشی مجبور شدم لینک بزنم به آدمها. به تنها جایی که وارد نشده بودم، دنیای پشت پرده کثیف ورزش بود، که الحمدلله دیشب وارد شدم. و بسیار کاسبکارانه :-))


+ محله مون کاملا سیاه پوشه :-( پر از حجله و پارچه های سیاه و بنرهای دولتی تسلیت به قهرمان ... اما همچنان برای من فقدان «ممد آقا» ی مغازه دار مودب و آرومیه که با هم فوتبال میرفتیم :-(

ممنون از همدردی هاتون.


+ بوی پاییز میاد... به همین سادگی و دلنشینی


+ لندن رو که زدن، خیلی نگران و غمگین بود. دو روزه رفت اونجا و برگشت. گفتم چرا؟ گفت شهری که اینهمه باهاش و آدمهاش خاطره داری،، انگار خودتم درگیر قضیه ای. چند شب پیش هم بارسلون... انگار خودتم درگیر قضیه ای...


+ دوسالی که دارم تاریخ معاصر و فرقه های دینی میخونم، خیلی اکیپ و گروه و فرقه دیدم،، تا چند روز پیش گروهی بنام «عشاق القائم» مستقر در عراق پیدا کردم. بشارت میدن که امام سیزدهم (!!!)  «احمد الحسن الیمانی» فرزند امام زمان (عج) در یمن ظهور کرده و داره زمینه رو برای ظهور امام دوازدهم فراهم میکنه!! خیلی مُصِر و پرمطالعه و هوشمندانه استدلال میکنن و کلی هم طرفدار پیدا کردن! ... والا ۲۰۰ سال پیش، فرقه «بابیه» اومد، بدون تلگرام و اینستا اینقدر فراگیر شد، اگه الان بود چی؟!

((درمورد این موضوع مفصل تر بنویسم؟؟!))


+ قبلا گفته بودم که فیلم «بیست و یک روز بعد» که الان درحال نمایشه رو ببینید؟! الان باز تاکید میکنم، حتماً ببینید.


  • دکتر میم

سکوت

۲۴
مرداد

نادانی، همیشه هم خوب نیست...

مثل منی که نمیدونستم «محمد آقا» مرد هیکلی و ریشوو و دوستداشتنی و آرومی که دوساله میشناسمش و روزی چند بار دم مغازه ش ام و زیاد ازش خرید میکنم و دوبار فوتبال باهم بازی کردیم،،، 

همون «محمد فلاحتی نژاد» قهرمان وزنه برداری جهان و کاپیتان اسبق تیم ملی وزنه برداری ایران بود.... و من نمیدونستم!! چون عکس قدیمی و بدون ریش اش با این چند سال که اینهمه ریش داشت، خیلی با هم فرق داشت! و چرا بچه ها چیزی نگفتن؟! 

و الان ... که از نادانی و ناتوانی گوشه خیابون، نشستم لبه جدول ... و دارم جمعیتی رو میبینم که جنازه ش رو تشییع میکنن...



روحش شاد


  • دکتر میم

قوم الظالمین

۱۷
خرداد

دیشب مطلبی درمورد داعش، عراق و سوریه و لبنان ، مدافعان حرم، نگرانی های هفته های اخیرم (که نوشته بودم) و سیاست های منطقه ای و دفاعی ایران از اوایل دهه ۷۰ تا الان نوشتم... 

اما کامل نشد و (شاید خداروشکر) پست نکردم. دیگه پست نمیکنم.

نمیدونم امروز چند نفر پست ِ نانوشته منو درک کردن. هرچند که درک کردن، بودن در اون شرایط رو میخواد. (منظورم لزوماً امروز نیست)

دوستانی که اظهارنظر های قطعی و تحت تاثیرانه میکنن، اول بگن بدونیم،، چند نفر تاحالا در شرایطش بودن و معنی واقعی ترس از تروریسم و جنگ رو درک کردن؟! 


+ اینکه این پست رو در دسته بندی «چیزهایی هست که نمیدانی...» قرار دادم، لزوم به تحقیق و تاریخ دانی ِ درست رو تاکید کردم.


++ خواهش میکنم بخاطر بازخوردها، نظرتونو مخفی نکنین. هر نظر مخالف یا سوال یا ابهامی دارین، رک و راست بگین. من بشدت علاقمندم بحثاتونو بدونم و تا جایی بتونم کامل جواب میدم. درمورد چیزایی که دقیق ازش اطلاعاتی نداریم، (و همیشه هم دوست داریم اظهارنظر بکنیم) لازمه که بیشتر بدونیم. هم من ، هم شما.

و اینکه با توهین بهمدیگه، بشدت برخورد میکنم.


+++ لعنت ا... علی القوم الظالمین، من الاولین و الاخرین


  • دکتر میم