روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷۶ مطلب با موضوع «چیزهایی هست که نمیدانی» ثبت شده است

نجات ۱

۲۹
ارديبهشت

خواهرزاده سه ساله م داشت توی خونه مامان اینا بازی میکرد و از این کنجد شور ها میخورد. من داشتم تلویزیون میدیدم و مامان سر نماز بود. یهو دیدم یه صدایی میاد و بچه ایستاده و رنگش پریده و داره بزور نفس میکشه و یه صداهایی میده! 

دویدم سمتش و بچه رو برگردوندم و یه ضربه شلاقی زدم پشت بچه. مامان هم نمازشو شکست و دوید توی هال.

مامان که اومد، بچه کف زمین داشت گریه میکرد و نفس میکشید.

جوری بچه رو زده بودم که تا یه هفته سمت من نمیومد و میرفت بغل مامانش و میگفت دایی منو زد :-))


خفگی بچه ها زیاد اتفاق میوفته. کلا بهترین راه رهایی از خفگی، سرفه کردنه. و اینکه شخص رو وادار کنین که سرفه بکنه. اگه شخص نمیتونه سرفه بکنه، یعنی مسیر تنفس کاملاً بسته شده که نمیتونه حجم هوای سرفه رو تامین بکنه.

پس باید پشت شخص ضربه زد. محل ضربه باید بالای کمر و بین دوکتف باشه

شخص رو رو به جلو خم بکنید و ضربه رو با کف دست و کمی مایل به بالا (بسمت سر) بزنید و بسته به سن شخص، شدت ضربه رو تعیین کنید. به کلمه ضربه توجه کنید، نگفتم ناز بکنید. بزنید! در هر صورت، شکستن کتف و کمر و دنده ها با ضربه شما، بهتر از خفگیه :-)

برای نوزادان هم بهترین راه اینه که روی دست و ساعد، درحالی نگهشون دارید که بدن نوزاد با یه شیب مثلا سی درجه روو به پایین باشه و با ضربه و فشار آروم با سه چهار انگشت به پشت کتف بچه ضربه بزنید.

اینطور مواقع خیلی مهمه که هول نکنید و ترس و عجله نداشته باشید. کسی درعرض سی ثانیه نمیمیره!

اگه خفگی برطرف نشد، پشت شخص بایستید و یک مشتتون رو روی شکم بالای ناف بزارید و با یه حرکت سریع به داخل و بالا حرکت بدید. این حرکت باعث تخلیه ریه بسمت بیرون و شوک به نای و حنجره میشه.

همین کار رو برای نوزادان با فشار دو سه انگشتی، بین جناغ سینه و چند بار انجام بدید.

در هرمرحله ای که هنوز نفس طبیعی نشده و بیهوشی رخ داد، سریع با اورژانس تماس بگیرید.

+ اگر جسم خارجی کمی بالا اومده و قابل رویته با دست اروم بکشیدش بیرون.

+ مهم: اگه تنها هستید و برای خودتون این اتفاق افتاد و حس کردید ممکنه با سرفه درست نشه، یا نتونید سرفه بکنید، باید به خودتون شوک وارد کنید! یا سرپا بایستید یا رو تخت یا یک پله برید و با پشت یا از بغل خودتون رو به زمین بندازید.

+ مهمتر: من سال ۸۵ دوره تخصصی نجات دیدم. یکی از روشهای پزشکی برای خفگی های اجسام خارجی، سوراخ کردنه پایین گلو و تنفس با یه لوله از پایین گردنه! که من تبحر خاصی توو این زمینه و همچنین ضربه های خاص پشت کتف دارم :-) پس اگه اطراف من هستید و خفگی براتون رخ داد، بهتره فرار کنید، چون مسلماً خفگی و مرگ بهتر از قطع نخاع شدن و زندگی گیاهی یا دیدن سوراخ شدن گلوتونه! :-)) ;-)


  • دکتر میم

عینک های تکنولوژیک جدیدی بنام eye-tracker وجود دارد که وظیفه آن، ثبت مسیر نگاه شما روی یک حافظه جانبی است، که امروزه استفاده های زیادی دارد.

مثلاً چند سال پیش مجموعه فروشگاهی Walmart (بزرگترین مجموعه فروشگاههای زنجیره ای خرده فروشی و هایپر مارکت در جهان) با پروژه ای پر سروصدا از این عینکها به این روش استفاده کرد که تعدادی مرد و زن و کودک با سنین مختلف و نیازهای فروشگاهی مختلف را با به چشم داشتن این عینکها وارد یکی از فروشگاه های خود کرد و حرکات و نگاه های آنان را ثبت کرد. اینکه هرکسی با توجه به سن و نیاز خود در یک فروشگاه بزرگ، به کجاها بیشتر نگاه میکند! یا اول به کجا نگاه میکند و به کدام سمت میرود! و وقتی یک بسته مواد غذایی را برمیدارد، اول به کجای بسته بندی نگاه میکند!

تحلیل نتایج این آزمایش جالب، باعث تحول بزرگی در مدیریت فروش و مدیریت چینش و قفسه بندی فروشگاهی و اینکه کدام جنس، کجا گذاشته شود، همچنین نوع بسته بندی و نوشته های روی آنها و نیز قراردادن محل تبلیغات اجناس در یک فروشگاه و محل علائم راهنمایی و... شد و تغییرات عمده ای نیز در ترکیب فروشگاههای «وال مارت» ایجاد شد.

سپس از همین عینک ها برای طراحی سیستم های امنیتی هم استفاده شد، اینطور که به چشم تعدادی سارق حرفه ای زده شد و به چندین ساختمان مهم و بانک برده شد و تحلیل شد که بیشترین توجه و نگاههای سارقین به کجاست؟!

پس از آن تحقیقات تکمیلی و آپدیت این ابزار و ابزارهای مشابه که ابزاری تعاملی بین بدن و اجسام و کامپیوتر است شدت یافت و نتایج مثبت آن دست و پاهای مصنوعی و متحرک برای افراد قطع عضو و داروهای خاص و هدفدار، محصولات کشاورزی بیولوژیک و... است... و نتایج منفی آن ابزارهای جنگی جدید و بدون آتش... و نمونه جدید آن، ویروس نسل کش زیکا !

کوچولوی خطرناکی که بعد از سالها زندگی در خفا، حالا با یک تغییر ژنتیکی و با قابلیت حمله به مادران باردار و ایجاد نقص مغزی در نوزادان (تکمیل نشدن مغز و کوچک شدن سر) شیوع پیدا کرده! زیکا در آمریکای جنوبی و بشدت در برزیل و سپس در امریکای شمالی، اروپا و آسیای شرقی دیده شده. این ویروس از طریق خون، مخصوصا از طریق پشه منتقل میشود.

و حالا...

شاخه ای از علوم ترکیبی جدید که به تحلیل و بررسی و تغییر رفتار مولکولها در سطح دارویی، ژنتیک، کشاورزی و حتی اعضای بدن انسان میپردازد، و دربرگیرنده ۳۳ حوزه تخصصی علوم شامل علوم پزشکی، شیمی آلی و نرم افزار کامپیوتراست، بیوتکنولوژی نام دارد.

قابل توجه دانش آموزان تجربی و ریاضی و دانشجویان رشته های مرتبط اینکه رشته بیوتکنولوژی در ایران در مقاطع مختلف ارائه میشود و بهترین مورد آن برای دانش آموزان، دکترای پیوسته بیوتکنولوژی دانشگاه تهران است که از رتبه های زیر ۵۰۰ کنکور و بعد از مصاحبه تخصصی، دانشجو جذب میکند. (تا پارسال اینطور بود)

و همچنین افراد درسخوانی که به هر روشی قصد خروج از ایران رو دارن، این رشته، بشدت قابلیت خروج از ایران و اقامت در کشورهای اروپایی و امریکا با بهترین شرایط را دارد!


  • ۸ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۹
  • دکتر میم

امید

۰۷
ارديبهشت

یک ماهی میشه آسایشگاه روانی بستری شده. اختلال دوقطبی! بنظرم بیشتر شیدا بود تا افسرده.

امروز سرم داد زد گمشوووو بیرون!

بهش گفتم دیگه نمیام ببینمت... جلوی در اتاق که رسیدم، آروم گفت: یعنی هیچ امیدی نیست؟!

نگاش هم نکردم... گفتم : هست، ولی نه واسه تو...


  • ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۰
  • دکتر میم

میگفت: "یه خوشبینی بیهوده در اکثر افراد هستش که فکر میکنن خودشونو خیلی خوب میشناسن! اکثر تست های عمومی روانشناسی که بر اساس یه سری سوال و تحلیل مکتوب، آدمها رو تحلیل میکنه و اکثریت هم خوششون میاد و میگن « اِاِاِ چه جالب، من همینطوری ام » ، بسیار هوشمندانه و براساس همین خوشبینی ها طراحی شده. حقیقت اینه که خودشناسی خیلی خوبه، اما این اتفاق خیلی خوب، در مورد ٩٩٪ افراد، نمیوفته! "


  • دکتر میم

این پست، هیچ جهتگیری سیاسی ای ندارد و صرفاً یک دغدغه شخصی با کلی جهتگیری فرهنگیست.


امروز بعد از گذشت ۷ ، ۸ سال از یک قطع رابطه و قطع یک دوستی و قطع انرژی گذاشتن برای یک دوست، خوشحال و راضی تر شدم!

من ارتباطات زیادی با آدمها دارم. و همینطور ارتباطات زیادی با دوستان زیادم. وقت و انرژی خوبی براشون میزارم و معمولاً وقت و انرژی زیادی ازشون دریافت میکنم. به همین دلیل هم توی انتخاب دوست و رتبه بندیشون خیلی دقت و وسواس دارم! به سختی کسی میاد توی لیست دوستام، بسختی رتبه ها جابجا میشه و بسیار سخت و خیلی بندرت کسی از لیست خارج میشه!

دو سه سالی میشد باهم دوست بودیم. بدلیل اهداف کوتاه مدت ِ مشابه، مدت زیادی از روز رو پیش هم بودیم و از هم خبر داشتیم. اما اون روز که قیچیش کردم، برای من تصمیم سخت و پیچیده ای نبود! اخلاق و رفتار متناقضش، نه شبیه من بود، نه تو کلهٔ من میرفت! 

دندون ِ لق نبود ، اتفاقاً سفت و سخت هم چسبیده بود! با انبردست، کندمش!! توی یه لحظه! و دیگه گذاشتمش کنار. از کسی که بجهت باد حرکت بکنه و با تغییر باد، اونم تغییر جهت بده، بیزارم .

اوایل شدیداً سنگ احمدی نژاد به سینه میزد و دم از عدالت مردمی و پوپولیسم. چند سال بعد اما، در صف اول منتقدانش بود. از فداییان رهبر بود و ظاهراً عصبانی از رفتارهای ضد رهبریه آقای دکتر! اما همچنان ضد اصلاحات.

اوایل ۹۲ بوی چربش اصلاحات که اومد، بطور ناگهانی همه عکسهای فیسبوک و پروفایل ها و ... تبدیل شد به «دولت مقتدر تدبیر و امید» و روحانی ، مرد بزرگ و... 

از دوستان مشترک، گاهی حرفهایی جلوی من زده میشد که فقط میشنیدم و بی اهمیت میگذشتم... تا امروز که دوستی با تاکید و تعجب، گفت حتماً پیجش در اینستا رو ببین!!!

دوست سابق، حالا کت و شلوار و پیراهن میپوشه! گوشه هر عکسی که داره، حتما نماد پرچم ایران و کلید و تدبیر و امید دیده میشه! با بزرگان دولت و مجلس اصلاح طلب جدید توی جلسات، مراسم های افتتاحیه و راهپیمایی ۲۲ بهمن عکس میزاره! مدیر مسئول یک هفته نامه اصلاح طلب و یک خبرگزاری شده و سِمَت مهمی هم در خانه مطبوعات. هر هفته، آقای مدیرمسئول یک ستون روی جلد دراختیار داره و سرمقاله رو با عکس نسبتاً بزرگ خودش (که بعید میدونم بخاطر شناخته شدن جهت فعالیت سیاسی آینده باشه) ، چاپ میکنه! دیگه احمدی نژاد و ده نمکی و دکتر جلیلی و سلحشور و رضازاده و حدادعادل و... رو آنفالو کرده و حالا دکتر نهاوندیان و ظریف و «روحانی مچکریم» و بهمن قبادی و «مخالفین حصر» و پگاه آهنگرانی رو فالو میکنه!

و جدای از همه تغییرات و بادها، برو بیایی پیدا کرده ظاهراً !

فکر میکردم قطعاً اگه اونروز قطع رابطه نکرده بودم، تا الان صدبار ولش کرده بودم! چه خوب موقع چه بار فاسدی رو زمین گذاشتم.

حالا احتمالاً (قریب به یقین) چهارسال دیگه، اسمش توی یکی از لیستها خواهد بود و به عنوان یک ستون حزب و موثرین و جوانهای خوش آتیه معرفی میشه. و کسی هم پیدا میشه و تاکید میکنه که : "به تمامی افراد لیست..."

و ما هم با توکل به لیست ها و بدون توجه به اینکه حزب و حزبگرایی در ایران فقط یک بازی احمقانه ست، رای میدیم و به افراد زیادی مثل همین دوست سابق من، صندلی میبخشیم و... (کاری که حدود دوماه پیش شد) و... چند سال بعد، معلوم میشه یکی خواب بوده همش، یکی سیگار وارد میکرده و یکی دلار، خارج !

و احتمالاً دوره بعد، حزبی جدید، بادی جدید، جهتی جدید!

کاش میشد به دوست سابق میگفتم: «دوست ِ قدیم، این روزها همه جا باران و طوفانه. از موهای پریشان و ژولیده ت معلومه که دنبال جهتی. جای تو قطعاً بین همینهاست اما حداقل یه GPS خوب بخر »


  • دکتر میم

سوال ِ بیجا!!

۲۲
اسفند

ازش پرسیدم : فمنیسم دیگه چیه؟!

گفت : هیچی! دیگه این کلمه رو نگو!!

گفتم : چرا؟

گفت : مثلاً به مدافعان حقوق زنان میگن. اما خودش نماد ضعیف کردن زنه! صدها ساله اونایی که این کلمه رو ساختن و بزرگش میکنن و دائم تکرارش میکنن، بزرگترین خیانت رو به زنان میکنن! اصلاً چرا باید از حقوق یه زن دفاع بشه؟! چرا از حقوق مرد دفاع نشه؟! مگه زن ضعیف تره؟ یا خودش نمیتونه از حقش دفاع بکنه که یه عده پرچم دستشون بگیرن که ما براتون از حقوقتون دفاع میکنیم؟! اصلاً وقتی ضعف ِ نداشتهٔ کسی رو یا عده ای رو علنی بکنی، اون ضعف بدتر توی سرش کوبیده میشه و خودش باور میکنه! همون کاری که دارن با زنها میکنن... (اینجاها دیگه صداش بلند شده بود!)... تاریخ هم دستکاری کردن که قبلاً زنها اینطوری بودن و اونطوری بودن و...! نخیر، زنها قبلاً هیچطوری نبودن. همه چی از سر ِ راه انداختن این جریان شروع شد که زن رو توی مشت بگیرن. میدونی من تو زندگیم به خیلی چیزایی که میخواستم رسیدم،، چیزایی که صدتا مرد در شرایط بهتر از من، خودشونو کشتن و نتونستن برسن! من ساعت های زیادی سر این موضوع با  سردمدارانشون بحث کردم. در قدیم فقط یک سری اشتباهات هدفدار و زنجیره وار باعث خیلی محدودیت ها و ساختارهای اشتباه شد. اصلاً میدونستی ضعف ظاهری و ساختگیه امروزیه زنان و شدت ِ این حرفها و این دوم بودن های ساختگی، همه بعد از بوجود اومدن کلمه فمنیسم بوده! میفهمی؟ بعدش! ... خودشون هم نمیدونستن!

...

خودم و جمع و جور میکردم، با لرز گفتم : خب باشه... یه سوال پرسیدما!


ناراحت شده بود! از معدود بارها بود!


  • ۶ نظر
  • ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۵
  • دکتر میم

بازگشت ۲

۲۱
اسفند

در میان هزاران فرقه ای که تابحال بوده و هست، شمنیسم ، فرقه شَمَن یا شَمَن‌باوری (Shamanism) یکی از باورها و فرقه های بدوی و ظاهراً مربوط به ۳۰ هزار تا ۲۵ هزار سال پیش است که در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پدید آمد. بعدها سنت‌های شمنی در میان اقوام مختلف از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا، و اقوام ترک‌تبار و مخصوصاً بشدت درمیان مغول ها دیده شد. بوداگراهای تبتی نیز یکی از تاثیرگرفته های بزرگ شمنیسم هستند.

به باور برخی تاریخ شناسان و دین پژوهان اولین نشانه های شناخته شده گرایش انسان به عرفان را بایست در اندیشه ها و عقاید شمن ها جستجو کرد و بسیاری از ادیان، مکاتب، فرقه ها و گروه ها، تاثیر گرفته مستقیم و غیرمستقیم از شمنیسم است. هندوها و صوفیان ایران از ملموس ترین مثالهاست. و همچنین فعالیت هایی نظیر ذن و یوگا.

شمن‌باوران معتقدند که به‌ وسیلهٔ تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد و یا در افراد ایجاد بیماری و رنج نمود. به همین دلیل پیشروان «جادوپزشکی» را فرقه شمنیسم میدانند.

آنها بر این باورند که شمن‌ها می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. برای رسیدن به خلسه، شمن‌ها از راه‌های گوناگون از جمله موزیک خاص همراه با رقص و حرکات تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر استفاده میکنند (البته از اونجایی که همیشه روشهای زود بازده بوجود میاد، امروزه از مواد روان‌گردان هم استفاده می‌کنند!)

بزرگان شمن، در خلسه، برای درمان بیماری‌ها، سرگردانی روح، دزدیده شدن روح یا تسخیر آن و غیره، با ارواح، ارواح یاری‌گر، ارواح محافظ، خدایان جهان زیرین (جهان مردگان) و خدایان آسمانی ارتباط برقرار می‌کند و از آن‌ها مشورت می‌طلبند.

عدد هفت برای شمن ها عدد مقدس و خاصی ست. 

"شمن بر روی لباسش هفت زنگوله دارد، که نماد صداهای هفت دوشیزه آسمانی‌اند. ظاهراً عدد رمزی هفت نقش مهمی را در فن و خلسه شمن ایفا می‌کند، زیرا در میان “یوراک- سامویدها” شمن به مدت هفت روز و هفت شب بیهوش دراز می‌کشد، در حالی که ارواح او را تکه تکه کرده و تشرف می‌دهند؛ 

علاوه بر این گروه‌های خدایان هفت یا نُه تایی، و تصورات خاص خود آسمان‌های هفت‌گانه یا نُه‌گانه، گروه‌های بسیار بیشتری در آسیای مرکزی  یافت می‌شوند، نظیر سی و سه خدا ( تنگری) که در” سومرو” ساکنند و تعدادشان احتمالاً منشآ هندی دارد.

در میان آسیایی ها باور به سی‌و‌سه آسمان یافت می‌شود، در میان “بوریات‌ها” تعداد خدایان سه برابر بیشتر است: نود و نُه خدا که به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌شوند، و بر طبق مناطق طبقه‌بندی می‌شوند؛ پنجاه و پنج خدای خوب در مناطق جنوب غربی و چهل و چهار خدای بد در شمال شرقی. این دو گروه خدایان مدت‌های طولانی با یکدیگر می‌جنگیده‌اند. مغول‌ها، نیز در اعصار گذشته نود و نُه را مقدس می‌ داشتند."

اما موزیک:

این موزیک ویدئو حاصل موسیقی ناب آسیای میانه و طرفداران کنونی شمنیسم است که روال آزادی یک بیمار دربند شیاطین و ارواح را به کمک یک گروه شمن، موسیقی و جادو پزشکی را بصورت نمادین نشان میدهد.

در موسیقی شمنی، که با وردهای زبان سنتی خاصی همراه است، هر ساز نماد چیزیست. و هر ساز در زمان خاصی نواخته میشود.

سازهای کوبه ای مثل دف یا تام تام (سازی شبیه دف که با میله ای روی آن میکوبند) نماد ضربان قلب انسان است. سازهای زهی مثل تار و سه تار و سازهای شبیه کمانچه و آلتو، که صداهای زیر و بم تولید میکنند، نماد صداهای درونی و بیرونی ضمیر انسان است.

ساز زنبورک (ساز کوچکی که جلوی دهان میگذارند) نماد رگ های انسان است. و نی یا سرنا یا قرنه (سازی شبیه شاخ گاو) نماد نوای آزادی و رهایی انسان از بند ارواح و شیاطین است.


+ منابع : خودم ، سینا ، اینترنت ، یکی از دوستان محقق شرق شناس و کتاب عالی "شمنیسم فنون کهن خلسه"‌ نویسنده میرچا الیاده ، نشر ادیان 

++ این پست، قسمت سومی هم خواهد داشت که بیشتر به زمان ما و اوضاع امروزی ما نزدیک خواهد بود. اگر عمری بود، بعداً مینویسم.


  • ۶ نظر
  • ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۴
  • دکتر میم

بازگشت

۱۸
اسفند

همه چیز دوباره از اینجا شروع شد! از این موزیک کلیپ فوق العاده زیبا و تفکر برانگیز آسیایی. همهٔ چیزی که دارم سعی میکنم بصورت یک پست ِ بعدی ِ ساده و روان بنویسم.


+ ساختار این نوع موزیک مربوط به بیش از ۲۵ هزارسال پیش است و اجرا توسط طرفداران حال حاضر در آسیای مرکزی. این کلیپ، پر از اِلِمان و نماد است. بارها ببینید. 


  • ۶ نظر
  • ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۳
  • دکتر میم

اول : چهار سال پیش با قطار میرفتم گرگان. توی کوپه ، روبروم یه افغانی نشسته بود. یه کتاب نقد و بررسی اشعار خاقانی میخوند! ... سر صحبت باز شد. سال آخر دکترای ادبیات فارسی بود. تسلط خوبی به تاریخ داشت. منم که همیشه اونقدر سوال و درگیری تاریخی دارم، که هر کسی از هر ملیتی پیدا کنم، سوالای مربوط به کشورشو بپرسم :-)  

صحبت به «احمد شاه مسعود» رسید. بهش از دغدغه م از احمد شاه گفتم. از کسی که توی ایران ، به «شیر درّه پنجشیر» معروفه و براش بزرگداشت گرفته میشه و کتابها در وصفش چاپ میشه و بشدت مورد حمایت ایرانه... و از این گفتم که چند سال قبل رفته بودم افغانستان و چه چیزایی دیده و شنیده بودم! ... و این ذهنیات و دیده ها و شنیده ها، اصلاً همخونی نداشت. 

یه سری تکون داد و گفت: "تو که نظام خودتونو بهتر باید بشناسی! «احمد شاه مسعود» بزرگترین شیعه کش افغانستان بود!! حالا درسته که مخالف طالبان هم بود، اما ما هیچوقت نفهمیدیم این همه لطف ایران بهش دلیلش چی بود و چه سودی برای کی داشت...؟!! "


دوم : امروز شصتمین سالگرد نواب صفویه. میشه دهها مدل زندگینامه و دهها مدل اظهار نظر مختلف و مخالف، در مورد نواب، خوند و شنید!

مثلاً میدونستید دکتر فاطمی (وزیر امور خارجه دولت مصدق) که بقول مصدق، پیشنهاد دهنده و شروع کننده طرح ملی شدن صنعت نفت بوده، بدست گروه فدائیان اسلام (نواب و یارانش) ترور میشه؟! و حالا در تهران یک میدان مهم و خیابون اصلی به نام دکتر فاطمی، و یک اتوبان بزرگ به نام نواب صفویه!

خب؟ جدای از این سوال اول که کی به کیه؟ یه چیز دیگه هم میشه فهمید... واسه این، خیابون،، واسه اون، اتوبان؟ 


سوم : بعداً از یک افغانی مطلع، درباره مورد (اول) پرسیدم. تقریباً متقاعد شدم که حرف دکتر افغانی توی قطار، درست بود!


چهارم : تاریخ رو از منابع و اشخاص معتبر و نامعتبر بخونید و بشنوید و مقایسه کنید.


پنجم : امیدوارم هرچقدر که مورد اول و دوم به هم مربوط بود، نظرات شما بی ربط به بعضی چیزا باشه. میدونید که، اینجا جاش نیست :-) 

  • دکتر میم

در پی اون پست، انتظار ندارین تک تک اعضای صورت رو با نقاشی و تصویر بیارم و بگم ربط این به اون چی میشه؟!!

مسلماً تجربهٔ ۱۰ ساله رو نمیشه در یه پست نوشت! و همینطور حرفایی که میزدیم رو در یه صفحه نوشت!

اصلاً بنای اون کتاب، تعریف بعضی رابطه های علمی روی تولد و شکل گیری مغز و در نهایت تاثیرش روی شکل گیری صورت بود. و در نهایت به این میرسی که تعالی این موضوع، همش تجربه ست. اصلش اینه که اونقدر با آدمهای مختلف برخورد و نشست و برخاست داشته باشی، که قیافه ها و حالت چهره های مشابه رو باهم مقایسه بکنی.

هیچوقت نظر قطعی ای درمورد اخلاق و رفتار کسی نمیشه داد اما بدون شک شاخصه هایی در صورت ها وجود داره که از مقایسه اونها میتونید به نتایج خوبی برسید. 

انتظار رمالی و کف بینی که نداشته باشید :-) 

درمورد ماه تولد، هرچی در مورد فال ماه تولد و سنگ و حیوان اون ماه شنیدین، فراموش کنید. بهترین برداشت از ماه تولد ، ماه های قمری و تطبیقش با  روزهای ماه رومی در اون ساله. که بر اساس گردش ماه تعیین میشه. این بخش که مربوط به نجوم بیولوژیکی میشه و من یه سری دست نوشته از اون زمانها دارم، اگه عمری بود، یه چیزایی از توش در میارم و مینویسم. اما حتماً میدونید تاثیر ماه بر روی زمین و حالت مایعات رو؟ یکی از این تاثیرات مهم، گردش خون انسانه (در شب جفت گیری، در روال تکمیل جنین و روز تولد)

در مورد مشخصات ظاهری، بطور کلی، رنگ و حالت چشم ها مهمترین چیزه. لبها، پیشونی، چونه ، جنس موها، حالت بینی، نوع تنفس (که خیلی به اندازه سوراخ بینی بستگی داره) و نوع حرف زدن (حالت فیزیکی حرف زدن، نه چیزی که میگه) هرکدوم یه چیزی میگه. اگه میخواید از الان این تجربه رو شروع کنید، در برخورد با آدمها، این گزینه ها و حالتش رو ذخیره کنید و همینطور شخصیت طرف رو. و مسلما منظورم یکی دو برخورد نیست. برخوردهای طولانی و دوستانه میتونه در درازمدت یه بُعد کلی از یه نفر به شما بده.

حالا از این داستان مفصل، بیشتر زوم کنم روی چشم روشن ها و البته مردان!

در چین باستان گفته میشد چشم روشن ها ضعیف ترین نوع بشر در تصمیم گیری هستند! بخاطر همین، پست ها و منسب های مهم کشوری، به اونها داده نمیشد. البته فارابی (در کتاب «اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو» )  توضیح میده که این ضعف به دلیل تکمیل نشدن قسمتی از مغزه که در مقایسه ها و تحلیل و تصمیم گیری در مسائل منطقی و احساسی نقش داره. ساده ش یعنی اینکه، چشم روشن ها، به نسبت بقیه، زودتر گول میخورن، زودتر و با تحلیل کمتری تصمیم میگیرن (در نتیجه بیشتر اشتباه میکنن) و کمتر به عقل رجوع میکنن. چون اون قسمت خاص رو ندارن!

قابل توجه اینکه، در چهره شناسیه چین باستان، مهمترین چیز بعد از چشم، نوع و جنس موهای سر و صورته. اما در مورد چشم روشن ها ، صدها برابر هر چیز دیگری، مدل لبهاست!! اونقدر مهم و جالب که اگه موارد مشابهی پیدا بکنید، دقیقاً تشابه ها رو درک میکنید.

متاسفانه نمیشه جزئیاتی رو روی عکس گفت. خودمم گیج میشم که اونقدر زیاده.

دیگه اینکه بینی، معمولا سوراخهای بزرگتر، تاثیرهای بهتری دارند. هرچی تنگتر و کوچکتر، بدتر!

...

و اینکه همه اینها به تجربه ست. اینکه با آدمهای مختلف سر و کله بزنید و چهره ها و جزئیاتشو بدونید. این علم، سالهاست که روز به روز در حال تکمیل شدن مخصوصاً در مراکز تحقیقات ژنتیک و روانشناسی وابسته به سازمانهای قضایی، جرم شناسی، سازمانهای جاسوسی و... ست. حتی در ایران.

من بخاطر سفر و کار و روحیه م ، گروهه های دوستی بسیار زیادی در سن ها و ژانرهای مختلف دارم. برخوردها و مناسباتم با آدمها بسیار زیاده و همین موضوع دوران خوبی رو برام درست کرده و کمک زیادی بهم کرده :-) 

نکته اینکه این تحلیل، در مورد بنیانهای شخصیتی، اخلاقی و فکریه. نه موارد ظاهری! چیزهایی که شاید بتونی مدتی پنهانشون بکنی یا یه طور دیگه نشون بدی، اما نمیتونی تغییرشون بدی!


پ. ن. یک: از روی ظاهر آدمها میشه چیزهایی درموردشون فهمید ، اما نمیشه اونا رو بهشون گفت :-) منظورمو میفهمین که.

پ.ن. دو: من واقعا معذرت میخوام از این نوع اطلاعات دادن. درسته که نویسنده خوبی نیستم، اما حق بدین، خلاصه کردن این همه مدت، اینهمه کتاب و اینهمه حرف و جر و بحث، چطوری توی یه پست بیاد؟ همینه دیگه. اگه سوال خاصی به ذهنتون رسید، سعی میکنم به بهترین حالت جواب بدم.

درهرصورت من از مردان چشم روشن متنفرم و این تنفر شخصی و سلیقه ای نیست و الان هم دو دوست صمیمی چشم روشن دارم و حتماً سعی میکنم حداقل روزی یکبار به گوششون برسونم که: ازتون متنفرم


  • دکتر میم