روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۸ مطلب با موضوع «کار و کارآفرینی» ثبت شده است

آدرنالین

۲۰
شهریور

درسته که گاهی آدم مجبور میشه و لازمه شغلهایی داشته باشه که زیاد دوستش نداره! اما نباید هیچوقت دربندش بشه و بمحض اینکه موقعیت مالی و فکریش بوجود بیاد باید بریم بسمت زندگی کردن. یعنی کاری که باهاش زندگی کنیم.

مثلاً گفته بودم برای من که حتی پولدار نیستم، و کارای زیادی که دوست دارم، انجام میدم، اما پول و درآمد ِ یه شغل، در مرحله دوم انتخابم قرار داره. خیلی از پیشنهادایی که بهم میشه بخاطر اینکه هیجانی برام نداره، رد میکنم. حتی کاری رو که تقریباً دوست دارم و انجام میدم رو براش هیجان درست میکنم.

تا حدود یک ماه و نیم پیش به عنوان مشاور به یه گروه جذاب در جنت آباد دعوت شدم. قرار به همون یک جلسه بود... اما اتفاقات اون جلسه و حرفهایی که زده شد، اونقدر برای همه جذاب بود که کار به جلسات دوم و سوم در هفته های بعدی و تعریف یه پروژه مشترک کشیده شد.

گروهی با مدیریت (ب) استاد جالب دانشگاه علم و صنعت، از سرپرستان تیم طراحی و راهبردی اسنپ، محقق آینده پژوهی و واقعیت مجازی، که وسط جلسه، بلند بلند فکر میکنه! :-)) 

و خانوم (الف) ، خوشفکر و ایده پرداز ِ عاشق گربه، و متخصص UX (تجربهٔ کاربر در محیط های مختلف) 

و آقای (ع) ، بشدت دهه هفتادی، دیوونه و پرانرژی

و جالب اینکه نگین، همه اینا رو میشناسه :-))

این جلساتی که بخاطر مشغلهٔ من، هفته ای یکبار بود، حالا بخاطر انرژی فوق العاده ای که بابت انجام این پروژهٔ بشدت هیجان انگیز بوجود اومد، تبدیل به دو روز در هفته شده. راستش اولین باریه که بجای اینکه من برای کارم هیجان ایجاد بکنم، پروژه داره برای من هیجان ایجاد میکنه!

و اینکه... من به این راحتیا هیجان زده نمیشم :-) و قطعاً بعد از به عمل اومدن پروژه و گسترشش، همه مردم دچار این هیجان و تجربه جدید خواهند شد.

خواستم بگم... اتفاقات فوق العاده ای در راهه :-)


  • دکتر میم

مسی وار

۳۱
خرداد

دیدین که محاسبه میکنن که آدم های پولدار یا دارای شغل های پردرآمد، مثلا در هر ساعت، هر دقیقه یا هر ثانیه چقدر پول درمیارن؟!

مثلا مسی (فوتبالیست) با درآمد سالانه ۲۵ میلیون یورو، حدودا دقیقه ای ۴۹ یورو دریافت میکنه یعنی دقیقه ای حدود ۱۹۰ هزار تومن.

دوسال پیش، یه بار برای کاری دعوت شدم سازمان نرم افزاری و پشتیبانی شبکه بانک آینده. بابت یه کار ۴۵ ثانیه ای ، ۴۰۰ هزار تومن پول گرفتم!

درک حس آدمی مثل مسی یا خیلیای دیگه، جالب بود. با اینکه من درآمد دقیقه ایم حتی از اونم بیشتر بود. فقط فرقش این بود که من فقط همون یه دقیقه رو داشتم. مسی دقیقه به دقیقه شو داره ⁦:-D⁩


+ خدا به همه آدمایی که واسه کارشون ارزش و احترام قائلن و فکر و تلاش زیاد میکنن، عالی کار میکنن، از همین درآمد های دقیقه ای و نامحدود با مبلغ بالا بده ایشالا. مثل مسی، نه مثل من... فقط بلد باشین خوب خرجش کنید، مثل من،، نه مثل مسی ⁦:-)⁩)


  • دکتر میم

اسستررسس

۱۰
بهمن

با اینکه ده ها بار شرایط سخت تر و پیچیده تر از این رو در کار، تجربه کردم، اما همون قدری که برای سه شنبه ساعت ۱۱ صبح استرس دارم، همونقدر شوق دارم برای رسیدنش!

امیر میگه تو که استرس داری، من باید بمیرم؟! آخه یادم نمیاد آخرین باری که کلاً استرس داشتی چند سال پیش بود؟!


نقطه عطف های زندگی، نقاط جذابی هستن ⁦(-:

+ دعا کنید...

+ گوش بدید , 🎤🎤🎤 Avril Lavigne - Fly

  • دکتر میم

+ از نکات اصلی و خیلی مهم و هرچند خنده دار کارگاه کارآفرینی ِ اون روز، که در موردش اونجا صحبت کردم، این بود که توی هرزمینه و تخصصی که هستید و دنبال کارآفرینی، تولید محصول جدید و همچنین گرفتن تسهیلات و امتیاز هستید، یه موضوع مهم رو درنظر بگیرید و روی اون تمرکز کنید: اساس اصلی برنامه و بودجه سال بعد مملکت، که برای سال ۹۶ اینه،، آب و فاضلاب، محیط زیست و راه‌آهن.

البته یه چیز خیلی خیلی مهم دیگه هم وجود داره که تاثیر زیادی روی خیلی چیزا داره: اسم سال ۹۶ که سر ساعت تحویل، رهبر اعلام میکنه!


+ مدتی بود بچه ها میگفتن یه پیج اینستا راه بنداز و عکس هاتو با توضیحات انگلیسی و فارسی بنویس، که هم دیگه کلاً عکس های طبیعتت رو اونجا بزار، هم ممکنه چهارتا گردشگر داخلی و خارجی علاقمند بشن و برن اونجا و یه تاثیری برای گردشگری داشته باشه. شایدم کسی خواست توی سفرهامون باهام بیاد! خلاصه که چند وقتیه با غلبه بر تنبلی با استعانت از سنجد، پیج وزین mopix101 رو توی اینستاگرام راه انداختم و از عکسهای قدیمی شروع کردم تا برسم به عکسهای جدیدتر. اگه دوست داشتین فالو کنین و درجریان باشین.

دوستان هم لطف کردن و چند جا مطرحش کردن که تعداد پیروانش بیشتر بشه ⁦:-)⁩


+ شرکت کاله یه سایت راه انداخته بنام خانه پنیر (cheesehouse) که پنیرهای خیلی خوشمزه و خارجی طور رو معرفی کرده و میفروشه و فعلاً توی تهران ارسال رایگان راه انداخته. راستش غرض از مطرح کردنش این بود که کلی پنیر مجانی برام فرستاده که باهاش غذاهای خوشگل و خوشمزه درست کنم و عکس بگیرم و بزارم توی پیجم و بگم که کاله همچین داستانی رو داره... آره، تبلیغ بود ⁦:-)⁩


  • دکتر میم

برای شرکت در نمایشگاه پژوهش و فناوری و برگزاری یک کارگاه «فناوری تولید در کسب و کار» دعوت شدم، دور از تهران، در یکی از شهرستانها.

امروز توی نمایشگاه، بعد از کلی فعالیت و ملاقات با کلی آدم آشنا که اکثرشون رو تلفنی یا اینترنتی میشناختم و خیلی خوب و لذت بخش بود، بعدازظهر کارگاه مربوط به من برگزار شد. مهندس د. کلی تاکید کرد که چرت و پرت نگیا، استاندار هم توی سالنه، رئیس کل پارک علم و فناوری و دکتر مهندسها و... دو سه کیلو عناوین دیگه توی سالن هستن، حواستو جمع کن، جون من آبروداری کن :-| 

از جزئیات که بگذریم، کارگاه تموم شد، طی اون من سعی کردم زیاد نخندم، فقط یکم اشکم اومد :-)) امیر وسطاش از سالن رفت بیرون.

مهندس د. رو فقط یکی دوبار دیدم که ته سالن، انگشتشو افقی، روی گردنش میکشید. والا نفهمیدم یعنی چی! 

اما کلاً جوّ شادی بود :-D بعد از کارگاه، میپرسیدن که فردا هم هستی یا نه؟ گفتم والا میخواستم برم کوه، اما لیدرمون ایناهاش، اینجاست، میگه باید بمونیم نمایشگاه! 

یهو مهندس د. اومد جلو و خانومی که همراش بود رو معرفی کرد: «خانوم دکتر ن. پژوهشگر ِکارآفرینی و مدیریت کسب و کار» لطف کردن و هفته پیش از امریکا تشریف آوردن.

من: سلام خانوم دکتر، خوبین شما؟ چقدر چهره تون آشناست!

خانوم دکتر (با خنده) : سلام آقای دکتر میم. باید از اول کارگاه میفهمیدم، اما دیرتر یادم افتاد... از دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی همدیگرو میشناسیم. من فرزانگان بودم، سال ۸۲ شما نبودین که سوالای پایان ترم کامپیوتر رو دزدیدین و به همه دادین؟!!! :-|


  • دکتر میم

کالای ایرانی

۱۴
مرداد

+ دوسال پیش، یکی از دستگاه های کارگاهمون تا آماده شدن مجوز محصول جدید از وزارت بهداشت، حدود پنج شیش ماه بیکار میموند. نشستیم صحبت کردیم، تصمیم گرفتیم برای خالی نبودن این دستگاه، یه محصول ساده صنعتی بزنیم. تصمیم به یه نوع چسب صنعتی شد. 

برای خرید مواد اولیه رفتم یه شرکت تولید کننده ایرانی معروف که چندباری باهم کار کرده بودیم. قیمت بالا گفت، گفتم بالاست، نمیصرفه که! 

گفت مگه چقدر مواد میزنی؟

- ۸۰ گرم.

- خب زیاد میزنی، ۴۵ گرم بزن، ۳۵ گرم بقیه شو استون بزن! 

- اینطوری که نمیچسبه، خیلی ضعیف میشه!

- خب نچسبه! ما هم همینطور میزنیم. کسی بخاطر یه چسب صنعتی که برنمیگرده اعتراض بکنه!

- خب چارتا مثل شرکت شمان که تولید ایرانو کسی قبول نداره دیگه!

- ما که اسممونو داریم،، شما برو باکیفیت بزن، هم قیمت چسب آمریکایی، تازه با سود خیلی کمتر، ببین کی میخره!!

- شما راهشو بلد نیستی. 

...

چسب رو زدیم، باکیفیت هم زدیم، خوب هم فروختیم! چسبی که دوسال پیش قرار بود فقط محض خالی نبودن دستگاه و صرفاً جهت تست و تجربه، فقط سه ماه کار بکنه، الان دوساله داره تولید میشه و دوتا محصول صنعتی دیگه هم کنارش اضافه شده و توی یه کارگاه کاملاً جدا از کارگاه پزشکی، برای سه تا کارگر، شغل ایجاد کرده.


+ پریروز توی شرکت، خیلی پشه بود. امیر رفت از سر خیابون حشره کش خرید. حشره کشی از مارک همون شرکت معروف شیمیایی!

کلی پیس پیس زدیم و اتمسفر رو به فنا دادیم و درها رو بستیم و رفتیم ناهار. بعد از ناهار که برگشتیم، دیدیم پشه ها قوت گرفتن! مثل جت پرواز میکردن! تازه میومدن جلومون ویراژ میدادن و انگشت شست نشون میدادن! دریغ از یه مورد منجر به فوت! اول از همه رفتم سوپرمارکت و حشره کش رو پس دادم و بهش فهموندم که جنس مزخرف نیاره. بعدشم برگشتم و خودم یه قتل عام اساسی راه انداختم و انگشت وسط نشون دادم به همشون :-D


++ اکثر مردم خیلی چیزا رو خوب میفهمن، مردم ما هم به خرید کالای ایرانی تمایل دارن، حتی اگه قیمتش مثل خارجیه باشه. اما کالایی حمایت میشه که شعور و شأن مردم رو درنظر بگیره. مثل ایران خودرو و سایپا.


  • دکتر میم

۱. حدود یکسال است در اینستا، پیجی از یک عکاس پرتره در لوس آنجلس بنام مارتین را فالو میکنم که پروژه ای خیرخواهانه و مدت دار شروع کرده.


مارتین، بین بی خانمان های لوس آنجلس میگردد و با آنها به صحبت مینشیند. از بعضی از آنها که داستانهای سخت و شکست خورده ای داشتند، عکس پرتره میگیرد و صحبتهای دونفره شان را مینویسد... از داستانهایشان، از امیدهایی که بخاطرش به لوس آنجلس آمده اند، از زندگیشان، از روند بی خانمان شدن و از آرزوهایی که کاملاً به باد رفته و از رویاهایی که هنوز در دل بعضی هایشان پابرجاست. هستند کسانی که از یکسال تا هشت ، نه سال در خیابانها روزگار میگذرانند! 

و مارتین و گروهش، سایتی راه انداخته اند و دونات جمع میکنند (کمک مالی) برای کمک و تهیه غذا برای این افراد، و طبق گزارش، پول زیادی هم جمع میشود.

پایان همه پستهایش به این جمله ختم میشود: لطفا از ائتلاف تهیه غذا در هالیوود غربی حمایت کنید تا افرادی مثل ... دوباره روی پایشان بایستند.


۲. حدودای اربعین پارسال که برای یکی دوستان، غذای نذری پختیم، به سفارش یکی از بچه ها، صدتا از غذاها رو برداشتیم و بردیم سمت صالح آباد (جنوبی ترین نقطه غرب تهران، ته جاده بهشت زهرا) خانواده هایی آنجا زندگی میکنند. زندگی که چه عرض کنم! در بیغوله هایی ساخته شده با آهن قراضه و شاخه های درخت و الوار، کار میکنند و روزگار میگذارنند! بدون داشتن کوچکترین امکانات اولیه زندگی و بهداشت! باور میکنید، بعض خانواده ها در زیرزمینهای چند متری که با بیل و کلنگ در زمین بیابانی کنده اند زندگی میکنند که از باران و سرما بیشتر در امان باشند. درب ِ اتاق، روی زمین بود! مثل درب چاه! در که باز میشد زن و بچه ها بیرون میامدند.

همه با بهت به اطراف نگاه میکردیم. پیرمردی گفت خدا رفتگان همه تان را بیامرزد،، اینها ماههاست که برنج و خیلی مدت بیشتریست که گوشت نخورده اند! :-(

همه با ترتیب و صف آمدند و نفری یک غذا گرفتند. علی آقا گفت همه غذاها رو خالی کنید. مردی از ساکنین گفت «ما که یخچال نداریم، گناه داره. پایینتر ، چند خانوار دیگر هستند.. آنها هم غذا ندارند! »

آنطرف هم رفتیم... بدتر بود :'(


۳. حتما همه میدونید که در شهرهای بزرگ و کوچک چقدر نیازمندان پایه که کالاهای اساسی زندگی ندارند، وجود داره. بخدا اگه یه کلمه بخوایم به ارگان و دولت و عمل نکردن به وعده ها و برقراری عدالت دولتی حرف بزنیم، کار بیهوده و مسخره ایه! بنظر من عدالت دل خودم میگه اگه یک میلیون در ماه پول در بیارم ، ده تومن، صد تومن، ۱۵۰ تومن، کم و زیاد، گروه گروه جمع بکنیم و بپرسیم و تحقیق بکنیم و واقعا نیازمندا رو پیدا بکنیم و برسونیم بهشون. عدالت مردمی نهایتا بین خودشون ، خودشون رو تعمیر و تامین میکنن.

اگه راهشو بلد نیستین، بپرسین، سمت محل خودتون این خانواده ها رو بی سر و صدا پیدا کنید. بی منت کمکشون کنید. غذا ، مالی، لباس ... و پیش دوستانتون اعلام کنید که چه کارهایی کردید و از چه طریقی. آدمهایی که من آنجا دیدم هنوز امید توی چهرشون داشتن. با شرافت بودن. برنامه های شکست خورده ای داشتند اما میشد آنها هم با کمک دوبار سرپایشان کرد. اگر کسی کارگری در کارگاه یا کارخانه ای میخواهد، بهترین مورد هستند. اکثرا آدمهای کارگر و زحمتکش و با شرافت بودند. هر کار ثابتی برای یکی از آن جمع ایجاد شود، خانه ای برپا شده و خانواده ای زیر سقف میروند، کودکی باز به مدرسه میرود...

صحبت کار کلان نیست، صحبت از کمکهای کوچک است که در مجموع هدف بزرگی را خواهد زد!

+ فکر کنید و نظر بدید. الان دیگه نه دولت در کاره، نه شرکت ِخوش قول ِ بیان و نه مسئولین بالا. خودمونیم و خودمون، که حداقل وبلاگهای اطرافمان را میشناسیم و براحتی هم فکر میکنیم و کل کل میکنیم و راه حلی ، ایده بیرون میآید. از دوست و فامیل شروع کنید.

میتوان کم کم و از کوچک، کار بزرگ و منظم و مدوّنی انجام داد. 


  • دکتر میم

+ میگفت قبل از ازدواج، ۱۰ تا فالوور داشتم، نه کسی توی پی وی میومد ، نه نگاهی، نه اتفاقی..! حالا تا ازدواج کردم، روزی ۲۰ تا دختر بهم درخواست فالو میدن، هرروز خیلیا میان توی پی وی! و خیلی اتفاقا توی محیط بیرون...!

بهش میگفتم دنیا داره مسخره ت میکنه. حالا که مثلاً قید و بند و تعهد داری... :-)) ... ، البته زیاد هم نداشت!

+ لعنتی همیشه همینه، 

دوسال پیش، اوایل کار خودمون و وقتی همه پولهامون تموم شد و کفگیر به ته دیگ، هیچکس نبود که سرمایه ای بده! هیچ پیشنهادی نبود، هیچ کمکی نبود! ... و بعد که با بدبختی و سختی و خون خوردن، خودمونو جمع کردیم و مشکلات رو کم کم حل کردیم و بوی اتفاقات خوب اومد، یهو پیشنهادای خوب مالی، کاری پیدا شد! وسوسه انگیز و خوشرنگ!

سخت بود برام چون حدود دوسال از یک رشد مالی عالی عقب میموندیم و ارزششو داشت که سرشون بلند فریاد زدم: «عوضی ها، اون موقعی که برای بردن بارهای کارگاه هم پول کرایه نداشتیم، کدوم گوری بودین؟! چرا الان؟؟!!!!! »

+ ... و باز الان در زمینه ای دیگه، یک هفته ای میشه که موضوعی مطرح شده، 

که یهو در همین زمینه، آدمهایی بعد از سالها گم و گور بودن پیدا میشن، آدمهایی جدید و خوب به زندگی و دوستانت اضافه میشن، اتفاقات مرتبط، ارتباطات، حال، گذشته...!

نمیدونم کائنات لعنتی، راه نشون میده، یا چاه؟!

از سر شب، پلک چشمم میپره! تیک!


  • دکتر میم

بوی خوب

۲۶
اسفند

داییم قالبساز قهاریه! یکسال روی یک قالب (برای کارم) کار میکردیم. محاسبات و کلی هزینه و ساخت و...! چند شب پیش بعد از اینهمه زحمت، فهمیدیم که مشکل داره و محاسبات، خیلی کم مشکل داشت!

عکس العملمون نیم ساعت خنده از ته دل بود! به اینکه ما چطور اینو نفهمیده بودیم! :-))

فکر کنم این دو ساله سخت، بخاطر این "به درک، دوباره میسازیم" ها و همینطور، راه اومدن و کنار اومدن های همسر، راحت گذشت.

به هر حال، از سال آینده، عجیب بوی خوبی میاد...!


  • ۸ نظر
  • ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۲
  • دکتر میم


اول : دکترای اقتصاد داره و سالها در زمینه مدیریت کلان از دولت خاتمی تا اوایل دولت احمدی نژاد، مشاور ارشد سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود. الان هم معاون یکی از پارکهای علم و فناوریه. تبحر فوق العاده ای در تحلیل کسب و کارهای نوپا داره. اولین بار در همون پارک دیدمش. بقول دکتر، «وقتی یه ایده به ذهنت رسید و دیدی خیلی برات بریلیانته، یه کم درموردش فکر بکن، یهو یه هفته کامل بیخیالش شو و اصلا بهش فکر نکن! برو سفر، کارای دیگه تو انجام بده، درساتو بخون... بعد از یه هفته برگرد به ایده ت. ببین هنوز برات فوق العاده و بریلیانته؟! اگه بود، حالا میتونی پرورشش بدی و شروعش بکنی»

این نصیحت برام عالی بود! بارها ایده های زیادی داشتم که بعداً میفهمیدم خوب شد که روش وقت نذاشتم.


دوم : brain storm یا «طوفان مغزی» رو هیچوقت کنار نذارید. یعنی مثلاً ایده ای دارید که خودتون یا گروهتون تاییدش کردید و شروع کردین پرورشش دادین و طرح کلی یا جزئیاتشو نوشتید. حالا چند نفر بشید (چه اعضای گروه صاحب ایده، چه از بیرون از گروه) و تقسیم به دوگروه موافق و مخالف. مخالف ها باید بشدت شروع به نقد و ایرادگیری از طرح بکنن و نکته های منفی و اشکالات مختلف طرح رو بگن و بنویسن. و موافق ها باید برای ایرادها و نقدها راه حل و جواب پیدا بکنن و بگن.

آخرای جلسه تقریباً میشه تصمیم خوبی برای رد یا ادامه دادن طرح گرفت.

من منتقد و تخریب چی خوبی هستم و معمولاً برای گروه مخالف دعوت میشم :-) البته دوبار هم موفق شدم طرحی که خودم داده بودم رو رد بکنم :-)) یعنی تا این حد!


سوم و آخرین : بدون تعارف میگم، اگه فکر میکنید یهو بدون زمینه قبلی، سریع یه کار راه بندازید و شیش ماهه کلی جذب مشتری دارید و ده ماهه هم بارتونو میبندید، باید بهتون بگم که فراااار کنید! اگه آدم ِ کار کردن برای خودتون نیستید و باباتون خرمایه نیست و نمیتونید بحرانهای وحشتناک ابتدای خوداشتغالی رو مدیریت و رد بکنید، خیلی راحت رزومه بنویسید و برای شرکتهای مختلف بفرستید و دنبال کار کردن برای اداره یا شرکتی باشید. این اصلا هم بد نیست! کار کردن برای کسی دیگه و خوب بودن و پیشرفت کردن خیلی هم خوبه و تجربه عالی ای هم هست. من کار کردن رسمی مثل آدمیزاد رو، بعد از دانشگاه و تعیین تکلیف سربازی، از یه شرکت پزشکی شروع کردم و پنج سال (بلانسبت شما) مثل اسب کار کردم و کار کردم و یاد گرفتم و یاد گرفتم. جارو هم کردم، پیچ و مهره هم بستم، سه سال هم توی کل بیمارستانای کشور ماموریت رفتم، جراحی هم کردم :-) و کلی هم پیشرفت کردم و مدیر بخش هم شدم! و هنوز هم میگم، اگه خودم کارمو راه انداختم و ارتباطات و اطلاعاتم درمورد بازار کار خوب شد، بخاطر اون پنج سال و مثل اسب کار کردن بود. (البته بعدش برای کار خودم، کارم بیشتر هم شد، اما مزیتش این بود که میدونم همه بدبختیا و سختیا و فحش خوردنها و ... برای کار خودمه)

پس تا وقتی انرژی و جون دارید، هرکاری که میتونید برای خوش گذرونیه ده یا پانزده سال بعدتون بکنید. و بدونید هیچ جا مثل ایران نمیشه کار کرد و پول درآورد! سفرهای خارجی و خوشگذرونی هم با همون پولا میرسه :-) 


پیش پ.ن. : ببخشید اگه مطالبم سر و ته نداشت. من بارها گفتم، قدرت نوشتن خوبی ندارم.

پ.ن ۱ : هر سوالی بتونم جواب میدم.

پ. ن. ۲ : برای کار و ایده خوب، همکاری هم میکنم :-) حتی شاید سرمایه گذاری!

  • دکتر میم