روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۸ مطلب با موضوع «کار و کارآفرینی» ثبت شده است

مارگارت تاچر : «دولت هیچ کمکی به تو نخواهد کرد، خودت دست بر زانو بگذار و بلند شو»

این جمله مصداق عینی حمایت از کار و کارآفرینی توی ایرانه!

اما ناامید نشید. اگه پول و سرمایه ای وجود نداره، میتونید چند تا کار بکنید. شراکت همیشه بدترین حالته. اگه شراکت نکردین و قواعدشو بلد نیستین، سعی کنید کمتر بهش رو بیارید. و اگه سرمایه گذار و آدم مناسبی وجود داره، همون اول همه چی رو روشن و کامل بنویسید. مشورت با وکیل برای تنظیم قراداد شراکت هم موثره.

معمولا اگه کسی، علم یا تکنولوژی خاصی رو در اختیار نداشته باشه، مثلا افتتاح یه سوپر مارکت شراکتی، سود بشکل ۵۰، ۵۰ بین کسانی که سرمایه میارن و کسانی که کار میکنن تقسیم میشه.

میتونید با دوستی که اهل کار و حساب و کتابه شراکت بکنید. یا اوایل کار، با کارمندانتون یا همکارانتون به صورت درصدی از درآمد باهاشون طی بکنید ، نه حقوق ثابت! حقوق ثابت برای وقتیه که شما به درآمد ثابتی میرسید.

اما وام. بانکهایی هستند که وام میدن، اما برای شروع کار همیشه شما احتیاج به وام خیلی درصد پایین نیاز دارید. اگه تنفس هم داشته باشه که بهتر (تنفس در وام، به زمان پرداخت وام تا زمان شروع پرداخت اقساط گفته میشه) این وام ها سخت پیدا میشه.

وام با سود درصد بالا راحتتر پیدا میشه، اما برای زمانی خوبه که کار شما در حال سود دهیه و شما برای گسترش کار ازش استفاده میکنید. چون سود شما از کار، سود بالای وام بانکی رو پوشش میده.

وام درصد پایین رو از چند جا میشه استارت زد. صندوق مهر امام رضا که الان اسمش شده صندوق کارآفرینی امید، زیرمجموعه ریاست جمهوریه و توی همه شهرها شعبه داره. الان که دارم این پست رو مینویسم اگه بخواین اقدام بکنید، بسته به شهری که اقدام میکنید، حدود شش ماه بعد از درخواست شما از شما دعوت میشه برای تحویل مدارک ها و ضامن ها. الان برای شروع کار به شخص، ۳۰ میلیون و شرکتهای در حال کار تا ۱۰۰ میلیون وام میده (۴٪ سود).  برای شروع کار شخصی، شما باید پایان خدمت یا معافی داشته باشید (برای مردان) و اینکه بیمه کاری نباشید (یعنی مثلا بیکار باشید) و ایده ای برای شروع کار داشته باشید. در این حالت لازم نیست کار شما تکنولوژیک یا اختراع یا خیلی خفن باشه. میتونید یه مغازه بزنید یا کارگاه خیاطی یا هر کسب و کاری که اطراف دیده میشه.

حالت بعدی اقدام از طریق «پارکهای علم و فناوری» ه. در این حالت به شخص، زیاد وام نمیدن. و بهتر اینه که یه شرکت ثبت بکنید و اقدام کنید (ثبت شرکت هزینه زیادی نداره) و اینکه حتما باید ایده تولید یا اختراعی نوین یا انتقال تکنولوژی داشته باشید (تولید چیزی که مشابه داخلی نداشته یا هزینه بالایی داشته و شما ارزون تولیدش میکنید)

«مراکز رشد» زیرمجموعه های پارکهای علم و فناوری هستند و توی هر شهر و دانشگاهی پیدا میشن. حدود ۴۰ ، ۵۰ تومان برای شروع کار و ساخت نمونه وام میدن (۲٪ سود) و بعدش بیشتر هم وام میدن برای تولید انبوه و کار اصلی.

در آینده هم از همین طریق شما میتونید برای دانش بنیان شدن شرکتتون اقدام بکنید و وام های مبلغ بالا ۵۰۰ میلیون تا ۲ میلیارد تومان با تنفس های بالا و سود پایین بگیرید!

پارکهای علم و فناوری استان سمنان، اصفهان، یزد، خراسان، مازندران و تهران در این زمینه بسیار فعالند.

اما وامهای درصد بالا درهر بانکی پیدا میشه، معمولا اگه مدتی در این بانکها سپرده گذاری کنید، وام با درصد سود پایین تری بشما میدن و اگه امکان سپرده گذاری ندارید، بازم میشه وام گرفت البته با درصد بالاتر.

نکته ۱ : همیشه از وامها و تسهیلات و شرایطش و مدت زمان تشکیل پرونده تا پرداخت، خبر داشته باشید و آماده باشید ولی تا زمانی که برنامه دقیق برای استفاده از وام ندارید، اقدام نکنید.

نکته ۲ : اگه در این موارد چیزی توی ذهنتونه و سوالی دارید یا ایده ای دارید، برای جزئیات با من تماس بگیرید.


  • ۹ نظر
  • ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۰۵
  • دکتر میم

این موضوع سه قسمت با سه محتوای جدا خواهد بود، سعی میکنم به یه دردی بخوره.

من کارهای زیادی توی زندگیم کردم، از مکانیکی و بنایی و باغبونی و دستفروشی گرفته ... تا ثبت شرکت و کار اینترنتی و کار توی شرکت های دیگه و کار پاره وقت و الانم باز کار برای خودم. حتی واردات و صادرات قانونی و غیرقانونی و کلاهبرداری و... :-))

برای همین، الان در زمینه کارآفرینی و راه اندازی کسب و کار و درآمد، تقریباً هر راهی رو بلدم و مشاوره رایگان هم میدم :-)

ده یازده سال پیش یه سایت با داداشم راه انداختیم و روش کار کردیم و از 'گوگل ادسنس' درآمد داشتیم تا اینکه بعد از یکسال اون سایتو ۱۱ میلیون فروختیمش و داداشم با کل پولش خرج عروسیشو داد :-) 

اولین چیزی که واسه کار لازمه، باید موقعیت و مهارتهای خودتو ببینی، و اینکه چه کاری دوست داری. اگه درکاری که دوست داری، مهارتی نداری، بهترین گزینه شاگردی کردنه. مثلا اگه میخوای رستوران یا فست فود بزنی، یکی از بهترین شروع ها اینه که توی یه محل مشابه شاگردی بکنی که روال کارو یاد بگیری، ساعت کار، محل و نوع تامین مواد اولیه، قیمت گذاری ها و...

گزینه بعدی اینه که نیازهای اطرافو ببینی. خیلی وقتها به چیزهایی نیاز هست که هیچکس سراغش نمیره، یا نمی تونه. مثلا همون قضیه معروف که در قدیم در امریکا که پیدا کردن طلا مد شده بود، هیچکس از طلا پولدار نشد، اما یک نفر بیل تولید میکرد و پولدار شد!

ما به لطف برادر بزرگمون که الگو بود، هر سه تا برادر بعدی، بسمت کامپیوتر کشیده شدیم. (من ته تغاری ام)

همیشه سعی کردیم به یک قدم بعدی فکر کنیم. زمانی که همه یاهو چت میکردن، ما سایت داشتیم. زمانی که همه رو آوردن به سایت داشتن، ما سایت طراحی میکردیم، و بعد که داستان تخصصی شد، در اول جوانی، هر کدوممون سمت یه شاخه تخصصی رفتیم که کار همدیگه رو راه بندازیم. یکی موبایل اپلیکیشن، یکی دیگه طراحی حرفه ای تم سایت و user experience و منم سراغ شبکه. با اینکه بعد از دانشگاه سراغ کار پزشکی رفتم و شاگردی و کارگری کردم تا سالهای بعد سراغ تولید خودم برم، اما هنوزم شبکه کار میکنم که از اون فضا دور نشم. دوتا داداش دیگه هم با اینکه به زور دیپلم گرفتن و دانشگاه نرفتن، اما بعد از کار برای شرکتهای دیگه، الان توی کارشون با درآمد عالی برای خودشون کار میکنن و گاهی هم باهم.

دیگه اینکه به کار بزرگ فکر نکنید، اول به یه پایه خوب و یه زمینه جالب فکر کنید، بعد از راه اندازیه همون کوچیکه، کم کم به فکر ایده های جدید و گسترش کار باشین. هر زمینه ای، از خیاطی، صنایع دستی، تراشکاری، پخت و پز و... گرفته تا شیمی، پزشکی، معماری، کامپیوتر، نانوتکنولوژی و... 

باید بدونید که کسی که الان کسب و کار سنتی بزرگی داره لزومی نداره که همیشه قوی و اول بمونه و جایی برای شما نیست! هر کسی با فکر و ایده شروع بکنه و برای مرحله به مرحله ش برنامه داشته باشه قطعاً بعد از چند سال جای اون بزرگه رو میگیره. همونطور که الان دیجی کالا و بامیلو جای فروشگاه های بزرگ سنتی رو گرفتن و حتی بعضی طراح ها و تولیدکننده های لباس که چندساله شروع کردن، جای فروشنده های قدیمی و پردرآمد لباس (که ایده ای برای تغییر و بروز شدن رو نداشتن) رو گرفتن. مثلا بچه های دیجی کالا با ۱۰ ، ۱۵ میلیون پول و سال ۸۶ شروع کردن!

آخرین ایده توی زمینه پایه، یه کار خوبه اینکه شما میتونید از الان در حین کارای دیگه تون، درس یا کاراتون یا... ، یه مجموعه از آموزشها یا خدمات ارزون قیمت رو بصورت رایگان و اینترنتی به علاقمندان بدید مثلا شما و دو سه تا از دوستانتون در زمینه خیاطی و طراحی لباس یا طراحی دکوراسیون یا ... تخصص و اطلاعات دارید، یه سایت یا پیج اینستا یا کانال تلگرام راه میندازین و شروع میکنید یه سری خدمات و اطلاعات رایگان به علاقه مندان میدید و تبلیغ میکنید تا کم کم عضوها و فالوورهای مجموعتون زیاد بشه و این ممکنه در کنار کارای دیگه تون یک یا دو سال طول بکشه. حالا شما اگه خوب پیگیری کرده باشید، ده هزار تا ۲۰ هزارتا عضو دارید، حالا وقت استفاده از مشتریانه. بهترین کار راه اندازی یه کارگاه یا مغازه یا مرکز خدمات در همون زمینه ست و کشوندن اعضا به اون مجموعه و فروش محصولات یا خدماتتون به اون مجموعه. در این حالت شما اگه فقط یک درصد از این اعضا رو به مشتری تبدیل بکنید که معمولا اینطور خواهد شد، شما در ابتدای کار، یک کسب و کار معرفی شده و آزمون پس داده با میزان قابل قبولی مشتری خواهید داشت.

مثالش اینکه گروهی از دوستان با همکاری ما و پشتیبانی چند پزشک، یه اپلیکیشن راهنما برای مادران تازه بچه دار شده ساختن و اطلاعات رایگان در زمینه بارداری تا دوسالگیه کودک مرحله به مرحله میدن. و حالا بعد از ۶ ماه، حدود ده هزار کاربر دارن. برنامه اینه که با جذب سرمایه گذار (که سرمایه گذاران زیادی علاقمندن) یه مرکز پزشکی مادر و نوزاد راه بندازن، با تعداد زیادی مشتری ای که دارن.


  • دکتر میم

راستش، چندین و چند سال پیش با همین دوستی که الان کارمند بانکه و یه نفر دیگه، رفتیم دستفروشی. (چیه مگه؟ کاره دیگه :-)  ) البته اولش برای کمک به نفر سوم. اما بعدش یه کمی بیشتر شد :-)  ... تعارف که نداریم. ساعت کاریه شبانه ش و پولش همه جوره خوب بود. خوش هم میگذشت.  هنوز که فکر میکنم، درآمد اون دو هفته، آخر اون سال، به اندازه درآمد یک سال کارکرد عادیم میشد!

امروز با یکی از بچه های بازار تهران صحبت میکردم که دو سه ساله که شب عید میرن بساط میکنن توی محلهای پر رفت و آمد. هنوز اسفند نشده، داستان شروع شده و شهرداری از دستفروشها ثبت نام کرده و بهشون روی زمین جا داده و تقسیم کرده که دعوا نشه. علاقمندان به دستفروشی درجریان باشن که سهمیه اینجاها کلاً پر شده : آریاشهر، اول ستارخان، پل گیشا، هفت حوض، شانزه لیزه، بهارستان، بازار، امامزاده حسن، سلسبیل، نازی آباد...!! :-)  

گفت امسال توی چهار محله، شعبه دستفروشی و بساطی دارن و الان حدودا شبی ۳۰۰ تا ۵۰۰ (توی هر شعبه) میفروشن. از هفته دوم اسفند، حدوداً شبی ۱ تا ۱.۲۰۰ .

وسوسه شدم که برم کمکش :-D آخه بنده خدا دست تنهاست. پادرد هم داره. گفتم ثواب داره :-))


  • دکتر میم

از ۱۷ سالگی دیگه از بابا پول نگرفتم. البته قبلش هم پولی که میگرفتم، بابت کار کردنم توی گاراژ بابا بود. ابتدایی که بودم، اول توی دفتر بابا مشقامو مینوشتم،  بعد ظرف میشستم و واسه کارگرا ناهار و عصرونه میخریدم و آماده میکردم. گاهی دوتا پیچ و مهره هم بهم میدادن ببندم که دلم خوش باشه :-)

اولین حقوقم روزی ۱۰ تومن بود!! ده تا تک تومنی :-) راهنمایی که بودم دیگه کاربلد بودم. توی گاراژ ماشین تعمیر میکردم، جوشکاری بلد بودم. حقوقم هم بیشتر شده بود. یادم نیست چقدر ولی اونقدر بود که به همه ولخرجی ها و خریدهام میرسید. دبیرستانی که شدم، کمتر میرفتم گاراژ، هم کار ِکامپیوتر میکردم، هم درسها بیشتر بود و بابا زیاد نمیذاشت برم. مگر اینکه خارج از ساعت کاری که کارگرا نبودن، شب و نصف شب، کار ضروری ای پیش میومد، میرفتم کار رو انجام میدادم.

اول دبیرستان که بودم، یه روز رفتم و چندتا کتاب که چند وقت بود اسماشو نوشته بودم، خریدم. بازم کتاب میخواستم، اما دیگه هیچی پول نداشتم. غروب زمستون و خیلی سرد بود. یهو دیدم پول کرایه برگشت هم ندارم! کتابا رو زدم زیر بغلم و دستم کردم توی جیبم و پیاده راه افتادم. از یه طرف بخاطر کتابا خوشحال بودم، از یه طرف بخاطر گندی که توی تقسیم پولم زده بودم و الان یه قرون نداشتم، اعصابم خرد بود و حساب و کتاب میکردم.

رسیدم خونه، مامان گفت بابا زنگ زده، گفته تیز برو گاراژ. پول کرایه از مامان گرفتم و سریع رفتم.

دو نفر اومده بودن یکی از ماشینای توی گاراژ رو معامله بکنن، بابا گفت بیا تو خطت بهتره، قولنامه بنویس. نشستم توی دفتر و با فکر پر و جیب خالی، نوشتم.

تموم که شد، زدم بیرون ، آخرین کارگر گاراژ داشت جارو میزد و وسیله هاشو جمع میکرد... که مشتری ها رفتن و بابا اومد نفری ۱۵ هزار تومن به من و کارگرش داد!! ما هم هاج و واج. گفتم چیه؟! بابا گفت اینا معامله کردن، ۳۰ تومن دادن گفتن شیرینی و انعام بچه ها. الانم فقط شما اینجایین :-)

اون کارگره که یهو تو فضا غیب شد. منم که شاد و شنگول از این نیکبختی روزگار... :-) 


+ چند روز پیش، مشابه همین اتفاق البته با نسبت های امروزی افتاد. یاد اون روزا افتادم :-) 

+ ما تو بچگی هم که گاهی کار میکردیم، بازم کلی به درس و بازی و تفریح و شیطنتمون هم میرسیدیم. چرا بچه های الان اینطورین؟! ... همه هم یاد گرفتن دیگه. تا بهشون میگی تربیت پدر و مادر و فرهنگ سازی و شماها یه کاری بکنین... میگن "نه بابا مگه میشه؟! عصر دیجیتاله، از دست این موبایلا و...! "

+ یادتون باشه اگه امکانش رو دارین، به کارگرا انعام و شیرینی بدین. یادتون باشه بعضی جاها حقوق کارگرا بسیار پایینه و انعام ها کمک زیادی براشون محسوب میشه.

+ توی پیج اینستام چند ماه پیش دو تا عکس گذاشته بودم. که سال دوم دانشجویی، اولین فیلم کوتاهمون رو داشتیم میساختیم. اون عکس، توی همون گاراژه :-) 

  • دکتر میم

هیچ وقت کاری که ازش لذت نبرم، انجام ندادم، منظورم شغله. البته میدونم گاهی آدم مجبور به انجام کارایی میشه که تمایلی نداره، اما حداقل سعی کردم زودتر پیش بینی کنم که اون کارها رو نهایتاً درحاشیه انجام بدم.

دلیل ول کردن کار قبلیم، در بهترین شرایط هم به همین دلیل بود! رفتن سراغ یه شرایط بهتر و جذاب تر. مطمئناً نه از نظر مالی، بلکه از نظر روحی و دلی. بدون شک اگه روح و روانت بیشتر با کارت سازگار باشه، شرایط مالی خوب هم بعدش بوجود میاد.

همه اینها به کنار، همیشه به دو گروه آدمها غبطه میخوردم و دوست دارم حداقل به شرایط یکیش برسم.

یکی آشپزهایی هستند که خودشون رستوران بزرگی دارن و خودشون میچرخوننش. یکی هم عکاس های طبیعت که برای مجله یا سازمانی کار میکنن! سفر میکنن و عکاسی و عشق و حال، و پول هم میگیرن :-) درسته گاهی کارشون سخته، اما بالاخره عشق و حال میکنن. اصلاً اگه کار، سخت نباشه که حال نمیده...

+ یک پروژه عکاسی گرفتم، از شهرداری یک شهر تاریخی با طبیعت فوق العاده! قراره از اماکن تاریخی، طبیعت و حیاط وحش منطقه عکسبرداری بکنم. زمینی و هوایی. به همراه دوست پاراگلایدر سوارم. و پول هم بگیرم.

... و خیلی خوشحالم :-) 

ایشالا رستوران خودم هم بزودی... :-D  حتماً تشریف بیارین، خوشحال میشم.


  • دکتر میم

اول:

عاشق فوتبال بودم و نوشابه. شاید از ۹ یا ۱۰ سالگی با بچه های مدرسه, ورزشگاه ها و تیم های مختلف... کلی جایزه و مسابقات و جام و... البته روزی سه ، چهار تا نوشابه شیشه ای!

از نظر فیزیکی, دوبار پاره شدن مینیسک و رباط صلیبی و زانو و یه بار رباط ها و رگ های مچ پا و... چندین بار عمل جراحی و دردهای وحشتناکی که احتمالا در هر ورزش حرفه ای دیگه هم بوجود میاد, تجربه کردم (و البته اصلا هم پشیمون نیستم)

الان هم بازی میکنم (البته فوتسال و با احتیاط بیشتر)

سال ٨١ , در اوج عشق بازی کردن و بازی کردن, بعد از یک جراحی سخت و دردناک زانو, متخصص اورتوپد خیلی جدی به من یه هشدار ترسناک داد: "از بین فوتبال و نوشابه, یکی رو انتخاب میکنی! "

... و من ناگهان نوشابه رو ول کردم!

دردِ ترک نوشابه برای من, شاید فقط توسط یه معتاد, درک بشه! ولی برای ادامه فوتبال, نوشابه رو واقعا ترک کردم.


دوم:

شرایط کارم توى شرکت بزرگ و موفق پزشکى اى که بودم عالى بود. بعد ٤ سال سختى و زحمت، با سن نسبتا پایین، مدیر شدم با پایه حقوق عالى، خیلى بالاتر از تصور حقوقى آن زمان!

اما براى راه انداختن کار خودم، ناگهان باید همه چى رو ول میکردم! اتاق مدیریت، حقوق ثابت و عالى... و خیال راحت! و رو مى آوردم به یک دردسر و چالش بزرگ و جدید.

همه چى رو تحویل دادم و ول کردم...


سوم :

سالهایى که تازه وایبر و اسکایپ اومده بود و گوشى هاى هوشمند، یه htc داشتم و یه لپتاپ کوچیک که میتونستم همه جا ببرمش. هنوز اینترنت 3G و پرسرعتى هم نبود و شبکه هاى اجتماعى هم خلوت. با اون حال اکثراً همه جا گوشى و لپتاپ بدست بودم و کار میکردم و گاهى هم با دوستایى که بودن، چت و ارتباطات و...

یه روز نشستم و حساب کردم و دیدم ساعت هاى زیادى از روزهام رو دارم از دست میدم! کم کتاب میخونم، کم فکر میکنم، کم مینویسم، کمتر ایده دارم, و احتمالا کمتر با آدها حرف میزدم!

تصمیم به تنبیه خودم گرفتم و یهو همه چیزمو فروختم. موبایل و لپتاپ کوچیکه و...

شدم یه آدم کم تکنولوژى با یه گوشى نوکیاى لعنتى و کتاب بدست. تا وقتى که بتونم خودم و ساعت هامو کنترل کنم. و این تنبیه، دوسال طول کشید... و هنوز اون گوشیه لعنتیه دوست داشتنیه نوکیا همه عشقمه.


چندُم:

در فاصله سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۹ خیلى خیلى چیزها داشتم و بخاطر خیلى چیزهاى بهتر و پر امید تر ولشون کردم. فرصت هاى عالیه رفتن و اقامت اونور و ثروت و ... 

و اما هیچوقت پشیمون نشدم.


+ من هیچوقت براى کسى یا حرف مردم، زندگى نکردم و نمیکنم. حرف هاى زیادى درپى تصمیمات گاهاً آنارشیستى و خارج از چارچوبم شنیدم و به دل نگرفتم و پشیمون هم نشدم. (البته تصمیماتم، روانى بازى و بى فکر نبودا)

شما چطور؟ تا حالا چیز مهمى رو ول کردین؟ با فکر یا بى فکر؟ چى رو با چى عوض کردین؟ بعدش پشیمونى یا درس گرفتنى درکار بوده؟ ("ول کردن" زیاد به معناى لگد زدن و خراب کردن پل ها نیست)

من میگم زندگى مال خودمونه. اول و آخرش مال خودمونه. عشق و حال و ناراحتى و سختى ها و خوشى هاش هم مال خودمونه. 

گاهى باید ول کرد و رفت... هرچند سخت و سخت.

  • دکتر میم

tweets 2

۰۳
شهریور

+ قابل توجه بعضى دوستان... هر دکترى، پزشک نیست!

مثلا دکتر احمدى نژاد... دکتره، اما پزشک نیست! حله؟


+ بالاخره قسمت شد و رفتیم سینما چارسو. اونقدر محو معماریه مدرن و سالنهاى عالیش شدیم که یادمون رفت چُس فیل بخریم! فیلم "دوران عاشقى" از بهترین فیلمهاى درحال اکرانه.


+ سخت، درگیر کارم. بعد از دوسال نون و تره خوردن، امیدوارم حالا که موقعش شده، کره خوردن هم قسمت شود. شاید هم زندان! :-D و همچنان کار سخت ادامه خواهد داشت.


+ حدود ٤٠ ثانیه انیمیشن میخوام برام بسازن، یک آشنا با کلى منت گذاشتن و نشون دادن نمونه کاراش که براى شبکه Gem (لعنت ا... علیه) ساخته، گفت براى همه میسازم ثانیه اى ١ تومان!!! براى شما ثانیه اى ٧٠٠ !

گفتم زکى! ما دانشجو بودیم، نون نداشتیم، نیمرو رو لاى نیازمندیهاى همشهرى مى پیچیدیم و مى خوردیم! کارِ ١ تومنى رو انجام میدادیم به ١٠٠ تومان، میگفتیم خدا بده برکت!

کسى آشناى انیمیشن ساز ترجیحاً دانشجو، نمیشناسه؟


+ به همون دلیل درگیریه شدید کارى، گاهى به کامنت گذاشتن و جواب دادن به دوستان نمیرسم. اما مطمئناً وبلاگ هاى همه رو میخونم.


+ اى دوست، من الان فکر و حوصلهٔ عکس العمل نشون دادن ندارم. همین یه خط رو فعلا از من قبول کن تا بعد.

  • دکتر میم

tweet

۰۳
تیر

سر کار, بعضی وقتا, بعضی از کارهای لعنتی, درست نمیشن! چاره شون اینه که با لگد بزنی و لهشون بکنی و بندازی سطل آشغال! مث امروز

بعضی وقتا, بعضی از آدمهای لعنتی هم درست نمیشن! حماقتشونو فریاد میزنن! مث امروز!

چاره اینا چیه؟!

(من قبلنا برای اینا چاره داشتم,, خوب هم جواب میداد! اما سالهاست که توبه کردم)

  • دکتر میم