روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲۶ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

- بازی وبلاگی؟! آخه این چه بازیه ایه؟! 

بهش میگم نمیشد مثلاً بجای عکس گرفتن از دستنوشته های اول کتابها، از برچسب یا مُهر کتابخونه ، روی کتابامون عکس میگرفتیم؟! 

آخه اینطوری هم من راحتتر بودم، هم فرهنگ برداشتن کتاب از کتابخونه ها رواج پیدا میکرد. ضریب کتابخونی در جامعه بالا میرفت و... (شوخی کردم، به مُهرها توجه کنین... بدونین که از کجاها کتاب برداشتین ⁦:-D⁩ )


- با عرض معذرت، نتونستم نوشته های کتابها رو بزارم. نمیتونم. هرچند که اونایی که خطاب به من بوده، کم بود. خب بالاخره صاحب قبلی خیلی از کتابها کسی دیگه بوده ⁦:-D⁩

بگذریم... فقط همین دونفر... اولی بخاطر لذت اون دقایقی که با مرد دوستداشتنی، بعد از نوشتن یادگاری اول کتاباش، ایستادیم و درمورد فوتبال با هم حرف زدیم.

دومی از قابل احترام ترین و عالی ترین زنان اهالی هنر-ادبیات...


- بازم دمش گرم، بخاطر دعوت هولدن و این بازی ِ لعنتی، دو ساعتی نشستم جلوی کتابخونه و به دستنوشته ها و خاطرات زیاااد، نگاه کردم. همچنین به مُهر کتابخونه ها.


  • دکتر میم

لنج

۱۲
خرداد

+ معمولا چند تا کتاب رو همزمان باهم میخونم و جلو میبرم. همه کتابها مربوط به یه موضوعی میشه که توی اون بازه از زندگی دارم روش قفل میکنم و معمولا خیلی کند پیش میره. چون با هر ابهامی، دنبال جواب نوشتاری یا آدمی که جواب بده میگردم. اما همیشه، در کنارش، یه دونه رمان هم میخونم و پیش میبرم. این قسمت از مطالعه، مثل لذت تماشای کتابای عکسدار، توی بچگیه :-) چند وقتی میشه که کتاب «زوربای یونانی» رو با ترجمه «محمد قاضی» گیر آوردم. اونقدر فضای داستانشو دوست دارم که دلم نمیاد، تموم بشه. از روش فیلم خوبی هم ساخته شده، که اونم بعدش میبینم.


+ میدونستین این فیلم «مادر قلب اتمی» که داره اینقدر تبلیغ الکی میکنه که مردم حس کنن خیلی فیلم خوبیه، در واقع در ادامه همون فیلم افتضاح «مهمونی کامی» ه؟!!!!! همون کارگردان اومده اینو ساخته، و فیلم با پایان «مهمونی کامی» شروع میشه! گفتم یهو گول نخورین و پول سینما الکی ندین! پستای قبل که فیلمای جدید روی پرده رو گفتم. این هفته و هفته بعد هم از فیلمایی که جدید اکران میشه ، 

«زیر سقف دودی» رو توی پستای جشنواره نوشته بودم! افتضاح، مزخرف، پیس اِ شت.

«رگ خواب» ، فوق العاده، عاشقانه، عالی. 

«ساعت پنج عصر» ، اولین فیلم سینمایی که مهران مدیری ساخته، عید فطر اکران میشه، باید بشینیم ببینیم چطوره!


+ این سریال «نفس» که بعد از افطار میده.... استغفرا... 

پسره سال ۱۳۵۴ یه ادکلن کوکوشنل مدل ۲۰۱۲ به دختره کادو داد! کارگردان هم اصرار داشت بگه اینا از خانواده های لاکچری قبل از انقلاب بودن و به هم ادکلن اورجینال کادو میدادن. درسته که برند کوکوشنل بیشتر از صد ساله که فعاله، اما اون لوگوی روی جعبه ادکلن، که به اصرار کارگردان، هی زوم میکرد روش، فقط ۱۵ ساله که طراحی و ثبت شده! 

الان که با خود کوکو صحبت میکردم، میگفت: «سه دیقِکتو ایتقه اٙنسانسی» :-))


+ جشنواره فیلم کن ۲۰۱۷ هم تموم شد. احتمالاً بعد از ماه رمضون یه پست درمورد جشنواره کن بنویسم. پرحاشیه و پشت پرده ای! اصلا بخاطر همین پشت پرده هاست که الان نمینویسم! زشته :-))  تازه امسال چون خودم نرفتم جشنواره کن، (نه که هرسال اونجام...) یه خبرنگار اختصاصی اونجا داشتم. 


+ معلومه خوبم؟! ⁦:-D⁩ اوهوم،،، بالاخره ازش خبردار شدم،، فکر و دلم آروم شد یه کم،، زنگ زد،، نگرانی هامونو پشت همه مزخرف گفتنها و بلند بلند خندیدنامون قایم کردیم... سرما خورده بود... آخرم بهش نگفتم روزی هزار تومن براش صدقه میدم ... تا وقتی ببینمش، ده برابرشو ازش شیرینی میگیرم ⁦:-D⁩


+ پسر داییم از اتریش این عکسو فرستاد! کلی صفا کردیم. عکس برای سال ۱۳۷۳ یعنی ۲۳ سال پیش، سیزده بدر، تیم فوتبال :-) 
اونایی که توی اون عکس قبلی پیدام کرده بودن، اینجا هم میتونن بفهمن کدومم! ⁦:-D⁩
ههععیییی،،،، ما از همین زمینای خاکی شروع کردیم 

  • دکتر میم

داشتم راز تلخی رو درمورد کتاب های ممنوعه که دستفروشهای انقلاب میفروشن، بهش میگفتم ... که گفت: «گراز عوضی، چرا گفتی؟ میزاشتی با حماقت خودم حال میکردم. الان دیگه نمیتونم مثل قبل با خیال راحت کتاب بخونم»


#آگاهی و #سختی


  • دکتر میم

ثروت کاغذی

۲۸
شهریور

بدلایلی دوست نداشم توی این بازی شرکت کنم، اما شرکت کردم، راستش عکس کتابخونمم تاحالا هیچ جا نذاشته بودم و بجز چند تا از دوستام کسی ندیده بود. مهم هم نیست. خودم به دقت، سانسورهامو اعمال کردم :-))

این کتابخونه رو خودمون (من و همسر) طرحشو زدیم و ساختیم و نصب کردیم و حالا هم جا کم آوردیم و باید سه چهارتا دیگه باکس بسازیم تا بقیه کتابهای توی کارتن مونده و خونه مامان اینا و جانشده رو جا بدیم.

اینم نتیجه سالها کتاب خریدن و کتاب دزدیدن و دهها کتابی که اینجا نیست ، چون ازمون دزدیدن یا خودمون دادیم رفته...

خبر دارین که: «اهدا الکتابُ افضلُ الکرامات و دزدی الکتاب، حلالٌ کعنّهو شیر مادر » 

هرچند که همسر با بخش اول این حدیث شدیداً مخالفه :-))



اینم محتوای هر قسمت :

یک  دو  سه  چهار  پنج  شیش  هفت  هشت  نه  ده  یازده  دوازده  سیزده


  • دکتر میم

کتاب کِشی

۱۲
شهریور

توی اسباب کشی، کتابها سنگین ترین جعبه ها هستن...

سنگین تر و بددست تر از یخچال و مبلها حتی!

دیشب که کتابخونه رو جمع میکردم، فکر میکردم که pdf هم بد نیستا :-)

اما بوی کاغذ که به دماغم خورد و مست شدم، گفتم لعنت به pdf ! کتاب رو باید دست گرفت و ورق زد و بوووو کرد...

۵۰۰ جلد کتاب رو بسته بندی کردم،، نتیجه ۱۵ سال کتاب جمع کردن رو...


+ امشب تا نیمه شب خونه تمیز میکنیم، فردا صبح دو ساعت دیرتر میرم شرکت. به خودم دوساعت مرخصی دادم... با حقوق :-D


  • دکتر میم

در زمینه سریال دیدن، مازوخیستم. همسر هم تاکید زیادی روی این اخلاقم داره :-)

میشینم با دقت سریال معمای شاه میبینم و از اول تا آخر حرص میخورم و به محمدرضا ورزی و تیم خسرو معتضد فحش میدم. بعدش میشینم برنامه زنده نقد و بررسی تاریخی بعد از سریال هم میبینم... (این برنامه، گاهی مرهمه درده)

و همینطور تا هفته بعد انتظار میکشم که قسمت بعدی پخش بشه و بازم حرص بخورم و فحش بدم به این گند سینمایی و تاریخی!


+ نمایشگاه کتاب که بود، رفتم غرفه مرکز اسناد. دونفر وسط غرفه نشسته بودن و یه اتاق هم ته غرفه بود و جلسه بود. بهشون گفتم «آقا... دیشب توی برنامه نقد سریال معمای شاه، آقای امینی رو آورده بودن که یه کتاب خودشو آورده بود، که توش از مستندات مرکز اسناد استفاده کرده بود،، اما اسم کتابو نمیگفت! اونقدر هم این کتاب لعنتی رو تکون تکون میداد، من نفهمیدم چی بود. اعصابمو بهم ریخت! حالا اون کتابو میخوام. اسمشو نمیدونم، فقط میدونم شما منتشر کردین.»

دو تایی یه نگاه بهم کردن و زدن زیر خنده! یکیشون هی میگفت «پس امینی اعصاب همه رو بهم ریخت؟ :-) کتابو هی تکون میداد!؟» :-))

اون یکی بلند شد و رفت در اتاق ته غرفه رو باز کرد و بلند گفت: «آقای امینی، تشریف میارید؟!!!!! ، اینجا یه نفر ازتون شاکیه میگه توی برنامه دیشب چقد کتابو تکون دادی، نفهمیدیم چیه و اعصابمون خراب شد!»

خودش بود! از شانس من امینی توی اتاق بود! :-|  اولش میخواستم فرار کنم... نشد :-) ... 

راستش این ۲۰ دقیقه ای که بعد از کلی خندیدن و تیکه انداختنامون باهم صحبت کردیم، به همه اون نمایشگاه لعنتی می ارزید.

کتاب رو برام آورد... «اعدام انقلابی رزم آرا» از داوود امینی


  • دکتر میم

تابستانه

۱۲
مرداد

به دعوت ِ فرهنگی ِ هولدن، برای بهتر گذروندن نیمه دوم تابستون ، پیشنهادات بنده بشرح ذیل اعلام میگردد:


کتاب:

- من همیشه و به هر علت و دلیلی، همهٔ کتابهای فوئنتس رو (به علت تعصب) توصیه میکنم :-)

- کسایی که به تاریخ علاقه دارن یا دوست دارن علاقمند بشن و از این ناله میکنن که کتابهای تاریخی خشک و حوصله سر بره، با این مجموعه ۶ جلدیه سبک و قشنگ و پر از کارتون و عکس، میتونن با کتابهای «تری دیری» با لذت وارد این سبک مطالعه بشن.

- رمان روس و قهار «مرشد و مارگریتا» از میخائیل بولگاکف.

- رمان «پیرمرد صدساله ... » که هنوز نخوندم ، اما خییلیی تعریفشو شنیدم.

- زندگینامه و دیدگاههای «اریک برن» در تحلیل رفتار متقابل.

- در نهایت ، بهترین توصیه ایرانی، تعلق میگیرد به: «زوال کلنل» از محمود دولت آبادی، که البته در ایران مجوز چاپ نگرفت و جایزه سال ادبی آلمان رو گرفت و البته اینجا هم غیرقانونیش پیدا میشه.


فیلم:

از سینما نگذرید، دیدن فیلم حتی تنهایی توی سینما، زمین تا آسمون با دیدن توی خونه فرق داره.

تهرانیها میتونن از سینماتِک کوروش یا پردیس چارسو برای دیدن فیلمهای روز دنیا روی پرده حتی سه بعدی و با صدای دالبی لذت ببرن.

اما برای تماشای خونگی میشه از انیمیشنها، زوتوپیا (Zootopia) ، درجستجوی دوری (Finding Dory) و پاندای کونگفوکار ۳ رو دید.

درمورد فیلم، بجز فیلمای خوبی که دوستان در پستهای مشابه نوشتن،فیلم Talk to her شاهکار «پدرو آلمادوار» رو حتماً ببینید و همچنین  Frida از «جولی تیمور»

راستی، مستند Part of me قسمتی از زندگی «کیتی پری» هم دیدنیه.

به علاوه همه فیلمهایی که در لیست پست وزین «آن مرد با لیست فیلم آمد» با فونت بولد نوشتم :-)


و پیشنهاد اصلی : تفریح، سفر، گردش

مسلماً در ابتدا تفریح و گردش های درون شهری، که مسلماً خیلیها ، خیلی از جاهای خوب شهرشون رو ندیدن، یا نمیدونن که وجود داره!

در تهران میشه از «عمارت مسعودیه» و «خانه موزه مقدم» و «موزه زمان» و قسمت جنگلی پارک جمشیدیه بسمت کلکچال گفت.

از تله کابین توچال و کاخ گلستان و پیاده روی در محله توپخونه، ناصر خسرو، پامنار و بهارستان با کلی خونه فوق العاده و موزه و جای باحال. 

در تهران، شهرداری، تورهای یک روزه و ارزون خوبی میزاره.

در شهرستانها یه سر به اداره میراث فرهنگی بزنید و کاتالوگ بگیرید. به هیئت کوهنوردی هم میتونید سر بزنید، حتماً جاهایی بهتون معرفی میشه که نمیدونستید و رفتن به اونجاها هم سخت نباشه.

گردش های حومه شهر هم اگه ماشین دارید که یه کم حوصله و سرچ میخواد. اگه ماشین ندارید، مخ یه دوست ماشین دار رو بزنید :-) هرچند الان دیگه تورهای یک روزه حومه شهر هم توی هر شهری پیدا میشه.


همین دیگه... برید صفا کنید :) ادامه تابستون خوبی داشته باشید.

+ خانوم ها، مریم ، نسیم، و آیبک (البته بعد از اینکه وقت کردی و عکس پروفایلتو عوض کردی) و آقا سید مصطفی لطفاً اگه وقت داشتید، از این سری پیشنهادات بدید.


  • دکتر میم

خواب خوش

۱۱
تیر

+ پارسال، دقیقا همچین روزهایی بود که داشتم میرفتم قشم و ناله میکردم از گرما و در حال خوندن کتاب «دوزخ» اثر «دن براون» بودم. کل مدتی که میخوندمش، به اطرافیان میگفتم بجای شخصیت اول کتاب، آدمی شبیه «تام هنکس» توی ذهنمه! (نمیدونم چرا! شاید تاثیر فیلم راز داوینچی بود)

حالا «ران هاوارد» کارگردان خوب امریکای جنایتکار، داره فیلم «دوزخ» (inferno) رو با اقتباس از این کتاب، میسازه. جالب اینکه نقش اولش تام هنکسه :-))

گفتم زودتر بگم، فیلمهای خوب اقتباسی رو بهتره اول کتابشو خونده باشین. فیلم بیشتر میچسبه :-) الان تا قبل از اکران فیلمش، ۴ ماه برای خوندن کتاب فرصت دارین.


+ از سری خواب های عجیب اینکه، کل دیشب داشتم خواب محسن رضایی رو میدیدم!!! با چند نفر دیگه چند جا رفتیم، اونم همش بود!!

پریشب هم خواب گاندی رو دیدم! با همون قیافه معروف و خوب دوران پیری. با همون یه تیکه ردایی که دور تن لختش میپیچه، لب پله یه خونه قدیمی نشسته بودیم و حرف میزدیم. 

چه فرصت نابی بود، حرف زدن با گاندی... :-)


+ میخواستم مطلب خیلی مهمی درمورد فکر کردن و تحقیق و موضع گرفتن، بنویسم. مطلب و مثال و خاطرات، زیاد و پراکنده بود. ترجیح میدم با تیتر (فکر کن) و در چندین قسمت، مرتب تر بنویسم.


+ ب.ن. : عضو گروهی از عکاسان حوزه هنری ام. هر هفته چالشی داریم ، و چالش این هفته، راهپیمایی روز قدس بود. بعد از ده پونزده سال، با هر سختی ای بود رفتم. بماند که چقدر گرم بود و چقدر پلیس بهم گیر داد، اما سه تا عکس منتشر کردم توی اینستا و اینهمه عکس العمل عمومی و خصوصی؟! ممنون :-|

  • دکتر میم

دوستان کتاب نخوان بسیار زیادی دارم. در حدی که در یکی از گروه های دوستی نزدیکم، گاهی که کتاب دستم یا توی کیفم میبینن، بشوخی میگن: " اِهه،، تو ام از این اوسگولایی که کتاب میخونی؟ :-)  ببین ملت پولاشونو خرج چه آشغالهایی میکنن :-)) "

و همه میخندیم.

از ۴، ۵ ماه پیش یکی از دوستان نزدیکم در همین گروه، که در عمرش نهایتا دو کتاب درسی خونده، با حرفهام و گیر دادن هام، گوشه چشم و علاقه ای به کتاب خوندن نشون داد.

براش کتاب «سه شنبه ها با موری» از «میچ آلبوم» رو بردم. من این کتاب رو به چند نفر هدیه داده بودم. 

یک هفته بعد، خونده بود و کتاب دیگه ای خواست! ازش درمورد کتاب پرسیدم و مطمئن شدم که واقعاً خونده :-))

کتاب «پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید» رو هم تموم کرد و الان داره «بادبادک باز» رو میخونه! :-) 


کتابخون کردن یک دوست در هر سال یا حتی یک نفر در تمام عمر میتواند بسیار شیرین باشد. با اینکه شاید خودش آدم بزرگی نشود اما کتاب خواندن، مسلماً زندگیش را تغییر خواهد داد و حتما فرزندی از خانواده اش کتابخوان خواهد شد و امیدوارم به نسل بعدش منتقل شود و حتماً من هم در این شیرینی سهیم ام.


مردمانی که کتاب نمی خوانند، باید تاریخ را دوباره تجربه کنند!


  • دکتر میم

جهنم شهر آفتاب

۱۶
ارديبهشت

مدیریت نمایشگاه کتاب در روز شلوغ پنجشنبه، در یک کلام افتضاح بود! هیچ چیز سر جاش نبود. از ترافیک شدید اتوبانهای منتهی به نمایشگاه، تا پارکینگ پرت نمایشگاه که سه کیلومتر فاصله داشت تا نمایشگاه! از بهم ریختگی نظم اتوبوسها و ون هایی که وظیفه بردن مردم از پارکینگ به نمایشگاه رو داشتن، تا سرویس های بهداشتی و نمازخانه کوچک و کم تعداد برای این جمعیت زیاد! و از غذا فروشیهایی که نصفشون ساعت ۱ غذا تموم کردن و بقیشون با صفهای یک کیلومتری، تا مهمترین چیز! دستگاههای کارتخوان ِ غرفه ها که همه قطع بودن!! و بیچاره کسانی که یکروزه از شهرستان اومده بودن و به امید کارت ها و بن کتابها بودن و هیچکدوم کار نمیکرد!! و پولی که اکثراً توی کارت ها به فنا رفت و نه میشد کتاب خرید، نه نقدش کرد، نه پولشو از دستگاه گرفت!!

بقول فرهاد اصلانی توی فیلم دوران عاشقی، ما فکر میکنیم خیلی چیزا روی حساب و کتابه! ولی توی ایران نیست!

شهرداری ای که مثلاً داعیه مدیریت یک شهر بزرگ و پرجمعیت را دارد، از عهده یک نمایشگاه لعنتی در اون فضای بزرگ...


+ لعنت به شهرداری و بانک شهر و آسان پرداخت پرشین...


  • دکتر میم