روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

پربیننده ترین مطالب

آیندهٔ نزدیک : ترس یا امید (قسمت اول)

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۱۴ ب.ظ

شگفتی ای که بسیاری از مردم جهان از آن بیخبر بودند، وقتی بهتر شکل گرفت که چند ماه پیش، در همایش سالانه مجله foundr ، سخنران بعد از توضیح در مورد گذر از دوران «فروش محصول» به دوران «فروش خدمات» ، با این جملات سخنرانی خود را پایان برد:


شگفتی ها در حال رخ دادن اند:

- شرکت اوبر، بزرگترین شرکت تاکسیرانی دنیا، بدون اینکه حتی مالک یک تاکسی باشد.

- فیسبوک ، بزرگترین شبکه اجتماعی دنیا ، بدون اینکه خودش یک خط تولید محتوا بکند.

- علی بابا ، بزرگترین خرده فروش دنیا ، بدون هیچ موجودی در انبار.

- شرکت AirBNB ، بزرگترین هتلدار دنیا ، بدون حتی در اختیار داشتن یک متر زمین.

- و بیت کوین ، بزرگترین بانک دنیا ، با حدود ۲۵۰ میلیارد دلار سرمایه، بدون حتی یک برگ اسکناس!


....

+ چند روز پیش با یکی از دوستان در مورد آینده صحبت میکردیم و تغییر مشاغل و سبک زندگی. میگفت همه مشاوران انتخاب رشته دانشگاه، دانشجوهای تجربی رو بشدت تشویق میکنن به داروسازی.

میگفتم آدمها همه ضررهاشون بخاطر باز نبودن دیدشون درمورد آینده ست. یه زمانی اوضاع مهندسی خوب بود، همه میگفتن برین مهندسی! بدون فکر به اینکه الان مهندسی خوبه، نه چهار پنج سال دیگه! چهار پنج سال بعد موج محبان پزشکی بود. و سیل داوطلبان پزشکی که ۷_۸ سال بعدش تقریبا درحالت اشباع بود. و حالا داروسازی...

با این تفکر که «حداقلش یه داروخونه برای خودت میزنی و پول پارو میکنی»

اما هیچ فکر میکنیم که تا سه چهار سال دیگه، داروخونه ای وجود نخواهد داشت! و تعداد محدودی از داروسازها فقط کارمند و کارشناس در شرکت های بزرگ پخش اینترنتی دارو و داروخانه های اینترنتی هستن!

همونطور که خیلی از کسب و کارها بخاطر بروز نشدن، در برابر فروشگاههای اینترنتی شکست خوردند و تمامی آژانس ها و تاکسی تلفنی ها کمتر از یکسال بخاطر تاکسی های اینترنتی، جمع شدن.

و حالا اگه به کار کردن برای شرکت های دیگه باشه که درس خوندن در دانشگاههای ایران و رشته هایی که هیچ ارزشی در بازار کار نداره، دقیقا مثل رشته کامپیوتر، چه فایده ای داره؟! ... با دیپلم هم میشه توی داروخونه کار کرد، والا!


+ چند ماه پیش رفتیم الکامپ، توی سالن استارت آپ ها و کسب و کارهای اینترنتی جدید، از حدود ۳۵۰ گروهی که اومده بودن شاید ۳۴۰ تاشون غاز میچروندن! کسب و کارهای تکراری و کپی شده، بدون هیچ ایده جدیدی! از خدمات ارسال غذا ، ارسال کالا، تا ده ها تاکسی اینترنتی، سایت پخش فیلم ، خدمات منازل، وبلاگ، شبکه های اجتماعی و...! البته فکر نکنید مثلاً چونکه الان دیگه دیجیکالا بزرگترین فروشگاه خرده فروشی ایران رو داره، پس ما کاری نکنیم، نمیشه توی این زمینه کاری کرد! نه،، اولاً دنیا بارها ثابت کرده مردم حتما بسمت ایده جدید کشیده میشن. درضمن الان کمتر از ۲۵ درصد از مردم ایران با اینترنت کار میکنن و از خدمات اینترنتی (و نه فقط تلگرام) استفاده میکنن و این بازار بزرگ دیجیکالا حدود کمتر از دو درصد مردم رو پوشش میده! پس بازار ایران، بازار بسیار بزرگ و داغیه. حالا حساب کنید، نسل بچه هایی که الان کاملا کار با اینترنت و خدمات اینترنتی رو بلدن، سه چهار سال دیگه چه حجم بازاری رو (حداقل در استارت آپ های اینترنتی) بوجود میارن.


+ قرار نیست برای راه اندازی یه کسب و کار، خیلی چیز خفنی بسازید! قرار نیست با ماشین تسلا ، یا اسنپ و تپسی ، یا گوگل و اپل رقابت بکنید و شکستشون بدید! فقط باید یه جایی برای خودتون از بین ۹۰٪ جای خالی پیدا کنید. بلاگفا با چند تا ایده، پرشین بلاگ رو کنار زد. و «بیان» از یه فرصت در حماقت بلاگفا استفاده کرد و خودشو نشون داد. هرچند اگه اینا هم خودشونو بروز نکنن، همین روزا بازنده های جدیدن. 

+ مثلا شرکت ها و کسب و کارهای بزرگ، به مواد اولیه یا خدمات جانبی ای احتیاج دارن، میشه روی اونا کار کرد. یا اینکه، در کنار خدمات و کسب و کارهای جدید، میشه راهکارهای جانبی پیشنهاد داد. یه اپلیکیشن اومده، مسیری که میخوای توی شهر بری، ازت میپرسه و برات قیمت اسنپ و تپسی و کارپینو و... رو مقایسه میکنه :-)) ایده هیچ ربطی به شرکت های کله گنده تاکسی نداره، اما احتمالا کاربرانش از اونا هم بیشتر خواهد شد. بسیار جذاب و جسورانه و پررروو :-))
یه نفر با یه کافه پر از ایده ، یه نفر با طراحی میز و صندلی های جدید و خلاقانه ، یه نفر با تولید یه قطعه کوچیک در خودرو ، و کسی با راه اندازی یه ایده در زمینه تولید و بررسی محتوای علوم انسانی،، توی ایران! و پولدار شدن. یا در جهان،، یه اکیپ ده نفر در یکی از روستاهای اندونزی، رادیو چوبی و کاملا دستی میسازن و دنیا رو ترکوندن (سرچ کنید wooden radio) ... یا یه زن و شوهر فقیر آفریقایی، رفتن جاهای هیجان انگیز صحراهای محله شون، تاب آویزون کردن و الان کلی گردشگر فقط بخاطر تاب های اونا میرن اونجا... باحال نیست؟! پول در میارن، زندگی میکنن و با کارشون حال میکنن، و کار بظاهر کوچیکشون، برای خیلیا تغییر ایجاد کرده!

  • ۹۶/۱۰/۰۸
  • دکتر میم

نظرات (۲۵)

  • مصطفی موسوی
  • وای اینایی که میگی رو چند وقتیه درگیرشم (شاید نه با این عمق) و شدیدا هم عصبی ام که چرا هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه!
    پاسخ:
    کشاورزی که بمب ایده ست!! بینهایت هم حال میده و توش کارآفرینی و پوله. دستت هم که توی کاره. 
  • .: مهتاب :.
  • حالا اینا قبول ولی در مورد داروسازی انصافا با دیپلم نمی شه مشاوره دارویی داد:)...قلمرو بکر بیوتکنولوژی دارویی رو هم اصلا در نظر نمی گیریم...
    پاسخ:
    الانم که داروخونه ها مشاوره دارویی نمیدن. میگی ژلوفن،، میرن میارن :-))
    بیوتکنولوژی امکانات و تجهیزات آموزشیش توی ایران فوق العاده کمه. اما خیلی خوبه. از نظر تحقیقاتی و تولید محصول دانش بنیان عالیه،،، خود ِ آینده ست
  • لیمو جیم
  • این پست یکی از بهترین پستهای شما بود از نظر من..خیلی ممنون
    پاسخ:
    ایشالا که تا آخر، بدرد بخوره
  • ** سیلاک **
  • با اون بخش از صحبت هاتون که هنوزم جا واسه کارها و ایده های جدید هست خیلی موافقم نمی دونم چرا مردم ما اینقدر از خطر کردن می ترسن ... چند وقت پیش خوندم یه آقای طراح از نقاشی های کج و کوله ی بچه اش عروسک می سازه و حسابی کارش گرفته ... برند ساختن از چیزهای کوچیک و گاه بی ارزش ...  

    منو یاده عباس برزگر موفق ترین کارآفرین ایران انداختین با جذب توریست تو روستایی در شیراز میلیونها دلار درآمد داره ... خونه ی روستاییش رو به هتل تبدیل کرده و اتاقاش تا سه سال آینده رزرو هستن ...
    پاسخ:
    از خطر، از کار جدید، از شکست خوردن، از زحمت کشیدن.... از همه ش میترسیم

    اره عباس برزگر هم از هیچ، اون امپراطوری میلیاردی رو فقط توی قسمتای جنوب راه انداخته. کل ایران خالیه
    ایده های بسیار جالبی هستن...ولی کو قدرت ریسک؟
    متاسفانه خیلی از ما ها مثل موجودی که به  آسیاب بسته شده هی دور خودمون میچرخیم
    شما خودت چه استارتاپی راه انداختی؟ با چقدر سرمایه چه کاری راه انداختی؟

    پاسخ:
    زیاد توی پست های قبلی (با موضوع کار و کارآفرینی) درموردش نوشتم
    خیلی زیاد راه انداختم خیلی زیاد شکست خوردم، خیلی زیاد موفق شدم. با سرمایه؟! کدوم سرمایه؟! اولش اگه سرمایه داشتم که... :-) عی بابا
  • سید رمضان حسینی
  • به شخصه به این نتیجه رسیدم که انجام دادن همچین کارایی نیاز به یه سری صفات و یه سری ویژگی‌های شخصیتی داره که خب به وضوح چند تاش رو ندارم.
    مثلا وقتی شهامت اجرا یا جلوتر بردنشون از یه جایی به بعد رو ندارم، دیگه مهم نیست که چقدر ایده و توانایی فنی و آشنایی و وقت دارم.
    پاسخ:
    برای ایده میشه تیم جمع کرد، گروه پیدا کرد. آدمهایی که پای ایده میشینن و بدون حقوق کار میکنن. در ازای شراکت در سهم
  • نیمچه مهندس ...
  • یه سایتی بود خودتون معرفی کردین که تو روستاها میشد اقامت گاه بوم گردی اجاره کرد،من از اون خیلی خوشم اومد.بعد چون خودم خیلی دوس دارم سفر کنم و ارزون هم سفر کنم همش غر میزنم چرا تو ایران هاستل نداریم؟
    اگه کسی تو این زمینه س کارش به نظرم خوبه به فکرش باشه.حالا هم که ترس خارجی ها از ایران کم شده و خوب میان ایران،تو شهرای توریستی جواب میده.
    یه پسری هم تو روستاشون تو آفریقا که برق نداشته اومده با دوچرخه و خرت و پرتای اینجوری توربین بادی ساخته و جواب داده!حالا واسه کل روستاشون برق پاک تولید کرده.بدون کمک دولت و هیچی
    پاسخ:
    اره، بچه های دهگردی. خداروشکر کارشون هم خوبه و درحال توسعه ست
  • نیمچه مهندس ...
  • من الان رفتم این رادیوها رو دیدم.یعنی کار هم میکنن؟فکر می کردم تزئینیه.
    با دیدن شون یاد یه رادیوی بزرگ افتادم که قبلا داشتیم.اندازه ش نیم متر در سی سانت میشد.ازش متنفر بودم:) فکر کنم الان تو انباره و جالبه که حالا از این چیزا خوشم میاد.میرم میارمش دوباره میذارمش تو خونه:)
    پاسخ:
    اره کار میکنه، و یو اس بی هم میخوره!
    و بشدت توی دنیا طرفدار پیدا کرده و نمایندگی فروش گرفته. در حد سایت آمازون
  • حاج مهدی
  • اول خیلی ریز و جزئی درباره مواد مخدر نوشت...حالا هم درباره استارت اپ‌ها... (به فکر فرو می‌رود)
    پاسخ:
    :-)) هر کسی از ظن خود شد یار من...
    بالاخره حوزه پوشش خوبیه، تیز هم که هستی، بیا دیگه ، آخه چجوری بهت پیشنهاد بدم؟
  • سید رمضان حسینی
  • همینا رو می گم دیگه!
    برای اینجور کارا لااقل لازمه آدم یه کم شهامت، جدیت، روحیه کار تیمی و یه کم مدیریت داشته باشه. اینا شرطای نسبتا لازمه این طور که من فهمیدم.
    پاسخ:
    آره خب. درسته
  • مصطفی موسوی
  • آره از وقتی اومدم باهاش درگیر شدم فهمیدم چه بازار بکر و وسیعی داره. اما هنوز چیزی به ذهنم نزده که بهش مطمئن باشم. از طرفی قشری که توی این کار هستن درصد زیادیشون حالا حالا ها از دنیای فن آوری دورن ( که خب این هم تهدیده هم فرصت)
    پاسخ:
    واسه شما فرصته. ایران درسته کم آبه، اما خیلی توی صنعت کشاورزی کم کار کرده. خیلی.
    الان هر کار اساسی توی کشاورزی جواب میده. از زمینهای کوچیک تا بزرگ. 
    دو هفته پیش یکیو آورده بود برنامه پایش. دونفری با سه میلیون تومن توی گلخونه کوچولو شرایط کشت زعفرون درست کرده بودن. الان بعد از یه سال به صادرات رسیدن.
    کشاورزی کل بیکاری ایرانو میتونه حل بکنه. من پایه م هااا
  • بزرگ مرد کوچک
  • اونایی که تو کار گروهی و روابط اجتماعی و اینا لنگ میزنن میتونن وارد این کارا بشن؟ آینده ای دارن؟ :|
    امثال من، یعنی آدمای فوق العاده درونگرا و غیراجتماعی که ایده های خلاقانه شون فقط وقتی به مرحله ی اجرا میرسه که اجراش فقط نیازمند یک نفر -خودشون- باشه باید برن بمیرن، خودشونو درمان کنن یا همینطوری هم میتونن یه کارایی بکنن؟ :(
    و اینکه آیا استیو وازنیاک ها بدون وجود استیو جابزها محکوم به فنا ان؟ :((
    پاسخ:
    مگه میشه که نشه؟! اینهمه کسب و کار تکی. 
    بزار این سه قسمت تموم شه
  • محمدرضا عاشوری
  • نمره این مطلب 20 از 20. مرسی
    پاسخ:
    :-)
    جذاب
    دوست داشتنی
    شیرین
    پر سود
    زندگی آدم رنگ و بو و معنا پیدا میکنه
    ادم مسیرش مشخص میشه ، یه نوع تلاطم خوب یه چالش دوست داشتنیه
    کار و زندگی این مدلی یه درد همراه لذت داره
    خیلی دوستش دارم 

    پاسخ:
    اره والا، سختیاشم حال میده
    به واقع اگه بخواین برای شرکتی جایی کار کنین/یا در مواردی شرکت خودتونو بزنین حتی, تو کامپیوتر با دیپلمم میشه کار کرد. منتها توانایی برنامه نویسیو باید داشت, اون خودش گونه ای از تحصیله بهرحال:دی
    رونوشت به کنکوری های عزیزی که فکر می کنن میرن دانشگاه زاکربرگ میان بیرون!
    پاسخ:
    دقیقا بنظرم بافاصله ترین رشته از بازار کار ، کامپیوتره.
    آره خب ، کلاً علم لازمه. علم قدرت رو میاره.
    دوتا داداش من دیپلم ن، ولی برنامه نویس. ده برابر یه دکترای کامپیوتر توی زمینه خودشون علم و تجربه و درآمد دارن. و کلی لیسانس و فوق لیسانس، زیر دستشون 
  • مصطفی موسوی
  • دعا کن از این دست انداز پیش رو رد شم ایشالا عمری باشه منم پایه ام 🙂
    پاسخ:
    ایشالا :-)
    البته اینم بگما, در پاره ای موارد به قول این پسره تو سریال سیلیکون ولی حتی میشه برنامه نویس هم نبود, استیو جابز مثلا یه خط هم کد-یا کامنت!-ننوشته, حتی یه جا سفارش طراحی سخت افزار میگیره میده رفیقش بزنه پولشم بهش نمیده. دستشم مرسی:دی
    ولی خب شما همون راه اخلاقیِ یاد گرفتن برنامه نویسی رو برید کنکوری های عزیز. قربونتون:دی
    پاسخ:
    حداقل ایده که داشت! و توان اینکه آدمهایی رو پیدا بکنه و وادار کنه براش ایده ها رو اجرا کنن. حتی اگه پول نده
    سال ۲۰۰۰ تنها آدمهایی (کارمندهایی) که در دنیا حقوق هفت رقمی میگرفتن، یه گروه ۱۴ نفره توی شرکت IBM بودن که فقط فکر میکردن! فکر!

    + توصیه های جولیک را جدی بگیرید
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • دکتر نایبی می گفت پیشرفت تو ایران خیلی راحت تر از آمریکاست. چون تو آمریکا هر ایده جدیدی به ذهنت برسه، مطمئن باش قبلا به ذهن یکی دیگه رسیده. ولی تو ایران تو میتونی آینده ایده ای که تو ذهنت هست رو توی غرب ببینی و توی ایران پیادش کنی!
    پاسخ:
    اینطوری هم میشه نگاه کرد. ولی یه چیزیو دکتر در نظر نگرفته!
    توو امریکا هر ایده ای پیاده کنی، همه ارگانها بشدت ازت حمایت میکنن و راهی برات درست میکنن که سریع جهانی بشی. اما توی ایران باید فقط چند سال با تمام ارگانها و سازمانهای مربوطه سر مجوز و راه اندازی سر و کله بزنی، آخرشم دولت عوض میشه و همه چی از صفر ! بعدشم اگه ایده ت خیلی خوب باشه ، جوری کله پات میکنن که نفهمی. بعد یکی از اقازاده ها راه میندازه...
  • آقاگل ‌‌
  • اول اینکه چه پست خوبی شد. هم خودش هم کامنت‌هاش :)
    دوم اما، مثال‌هایی که زدی برا خارجه بیشتر. اینجا ایرانه. شما ایده داشته باشی. اول باید هی بری هی بیای تا بلکه مجوز بگیری برای کارت. خود این واقعاً هفت خوان رستمه. این رو میگم چون یه مدت خیلی خیلی زیادی رو دنبال گرفتن یه مجوز برا تولید میوه خشک یا همون چیپس میوه بودم. اینجا ایرانه لازمه‌ی هر ایده‌ای یه پارتی یا پشتوانه خوب هم هست. چرا؟ چون دو حالت داره. که تو حالت اولش می‌بینی همون ابتدای کار تو رو دور می‌زنن و ایده‌ات رو به بدترین شکلش می‌دزدن. و به بدترین فرم عملیش می‌کنن. ولی خب تهش دیگه این تویی که ایده‌ات رو دزدیدن. در نوع دومش هم می‌بینی ایده‌ات رو پیاده کردی سختیاش رو پشت سر گذاشتی. مشکلاش رو حل کردی. به سود هم رسیدی بعد حالا فلانی که اتفاقاً پشتش حسابی گرمه یهویی هوس می‌کنه بیاد ایده تو رو مال خودش کنه. چرا؟ چون می‌تونه قدرتش رو داره. اینجاهم باز تو می‌مونی و ایده‌ای که رسماً دزدیده شده. و دستت هم جایی بند نیست. :|

    پاسخ:
    درموردش ، خلاصه توی قسمت دوم مینویسم
    مجوز بسته بندی خیلی گیر نمیدن که
    درسته موانع کسب و کار خیلی زیاده، ولی باید زیاد پیگیری کنی متاسفانه
  • آقاگل ‌‌
  • تازه طرحی که من داشتم طرح نویی هم نبود. چیز خاصی هم نداشت. یه مثال کوچیک بود. توی یه شهر کوچیک. ولی به بدترین شکل باهام برخورد شد. حالا همین رو شما بگیر برو تا بالا. چی بگم دیگه؟
    پاسخ:
    برای برنامه پایش بفرست. شبکه یک
    و اینکه... نباید اینقدر سخت باشه! به چی گیر دادن؟!
  • آقاگل ‌‌
  • اینجا یه شهر کوچیکه دکتر. تو شهرای کوچیک کافیه شما رابطه‎ات با یک نفر خوب نباشه. همون یه نفر تا می‌تونه سنگ جلوی پات می‌ریزه. 
     البته هدفم فقط بسته بندی نبود. تولید بود. 
    پاسخ:
    آره، راست میگی، باید به یه پله مسئولان بالاترش بری.
    سازمان بازرسی
    برنامه پایش ، سایتش یه قسمت داره ارسال گزارش موانع کسب و کار.
    جداً بفرست براشون.
    خیلی خوب همه رو پیگیری میکنن
    یه مسئله خیلی مهم تو کشور ما اینه که از استارت اپ ها اون طور که باید حمایت نمیشه و حتی گاهی چوب لای چرخشون میکنن
    و خیلیاشون تو گیر و دار و پیچ خمای گرفتن مجوز و ... محو میشن و از بین میرن تو همون مراحل
    کاش یه استارت آپی باشه که بقیه استارت آپا برن اونجا اسپانسر پیدا کنن
    البته چون ماها کپی رایتمون خرابه یکم مسئله سخت میشه :))
    پاسخ:
    قسمت دومو بخون
    عه دکتر چه پست خوبی!!! برای آدمهای کمرو و بی پول و وااااقعا بی پول و کامپبوتر نابلد و کلا تعطیل، ولی شجاع و پر از ایده هایی که بقیه بهشون میخندن هم کار پیشنهاد بدید البته طوری نشود که دست زیاد بشود :))

    پاسخ:
    اگه این آدما شجاع و پراز ایده ان، خودشون پیشنهاد بدن و شروع کنن دیگه :-)) چی بگم من؟!
    آقای دکتر صحبت هاتون متین و دلچسب بود اما یه نکته درمورد داروسازی بگم. بالا نوشتید الان کسی تو داروخانه مشاوره نمیده و میگی ژلوفن بلافاصله ژلوفن میارن. با اینکه کاملا درسته حرفتون ولی خب نباید اینطور باشه ما باید فرهنگ سازی کنیم که اون حداقل یک نفر داروساز در داروخانه برای مشتری تمام تداخل ها و مزایا و معایب رو توضیح بده نه اینکه مثل منه بیچاره یه دارو میخرم بعد یکساعت تو اینترنت درمورد تداخل هاش و معایبش میخونم. در غیر اینصورت داروخانه با سوپر مارکت چه تفاوتی داره؟؟  و دوم اینکه اصل داروسازی بنا بر ساخت دارو باید باشه. البته قبول دارم الان 90 درصد از داروساز ها کار توی دارو خانه رو دارند اما خب داروسازی هیچوقت اشباع نمیشه اگر مبنا بر ساخت دارو باشه نه فروش دارو!  
    پاسخ:
    خب این وظیفه دکتره که درمورد اختلالات دارویی از بیمار بپرسه و براش دارو بنویسه. الان داروسازها اصلا زیاد توی داروخونه نمیمونن.
    مگه ما چقدر صنعت داروسازی داریم؟! که چقدر نیرو بخواد؟! بعدشم شرکت داروسازی، نیرویی باسواد و محقق و متخصص میخواد. که اینجور دانشجوها از هر صد تا ، یه دونه در میاد
    ه آقای دکتر، جسارتا توضیح درمورد اختلات دارویی و غیره وظیفه داروسازه، پزشک فقط دارو تجویز میکنه. البته الان تو بعضی از بیمارستان ها همراه با پزشک یک داروساز بالینی هم بالا سر بیمار حاضر میشه تا براساس تشخیص پزشک دارو و دوز مصرفی رو مشخص کنه. البته اصلا تو ایران جا نیفتاده اما باید امیدوار بود. 
    درمورد صنعت داروسازی مون هم درست میفرمایید اما من میگم اگر دانشجو به هدف ساخت دارو و توسعه این صنعت وارد این رشته بشه میشه کارآفرینی کرد که البته تلاش و کار زیادی میخواد. بالاخره که باید خودمون بالا بکشیم نه؟! هرچند بازهم به قول شما همه اینا به اشخاص ربط داره که چقدر بخوان همت و تلاش به کار بگیرن. 
    پاسخ:
    ببین من ایرانو میگم... دکتر ، مطب، بیمارستان، داروخونه.
    اول اینکه دکتر قطعا موظفه درمورد حساسیت های دارویی و نسبت اوضاع بیمار با داروهایی که میخوره رو بپرسه، و طبق اون دارو بنویسه. اگه من برم داروخونه، که تقریبا ۹۹ درصد داروساز اونجا نیست. یا اصلا چیزی نمیگه. 
    دوم اینکه فرضا داروساز بگه این دارو با فلان دارو تداخل داره،،، یا این مشکل داره... من دوباره برم مطب؟! تا دکتر یه چیز دیگه ویزیت بکنه؟! اگه دوباره مورد داشت چی؟! باز برم و برگردم؟!  یا خود داروساز برام درستش میکنه؟! ... اگه داروساز میتونه اینکارو بکنه، چرا اصلا رفتم دکتر؟!
    سوم اینکه آره، روال حرفت درسته. خیلی چیزا باید خیلی جور ها باشه. اما ما داریم حرف از آینده نگری و همینطوری حال نگری میکنیم که با توجه به شرایط، کار کنیم.
    الان ایران، من ِ داروساز میتونم داروخونه راه بندازم درحالیکه روزی یه ساعت فقط یه سر برم اونجا.
    و حتی اگه کامل هم اونجا باشم، مشورت دارویی نمیدم. نهایتا دارویی که پورسانت بیشتری بهم بده، به مریضا توصیه میکنم... نه اونی که لزوما بهتره 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی