روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

شفق

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۲۵ ب.ظ

+ بعد از ۱۷-۱۸ ماه تحقیق و تلاش و شب بیداری و سختی، بالاخره همسر هفته پیش، در یک جلسه سخت ِ سه ساعته، از پایان نامه ارشدش دفاع کرد :-) گرچه همه سختیاش برای همسر بود و من توی این مدتها نهایتاً به حرفاش گوش میدادم، گاهی آشپزی میکردم، گاهی خونه تمیز میکردم و گاهی براش برنامه ها رو نصب میکردم و خیلی سعی میکردم بخندونمش... ،، اما الان چند هفته ست که همسر داره دنبال یه جمله درخور و شایسته میگرده که بنویسه اول پایان نامه، برای تقدیر و تشکر از من :-)) والا اگه دروغ بگم


+ از فیزیوتراپی اومدم بیرون، رفتم آبمیوه بخرم که یه کم جون بگیرم. سان استار آبمیوه های ترکیبی زده و برای هر کدومش یه شعار نوشته روی پاکت. آبمیوه ترکیب هندونه و طالبی و گرمک رو خریدم. نمی دونم چرا؟! روش نوشته بود «برای وقتی که خیلی خوبی» ... درست نوشته بود! چون جوری میرینه به حالت که باید خیلی خوب باشی تا ازشون بگذری و بری... و باز هم نسبتاً خوب باشی.


+ گاهی روی یه نوشته ای دو سه ماه کار میکنم :- واقعاً همینقدر بین کارهام زمان میذارم و منابع قدیم و جدیدم رو دوباره پیدا میکنم و دنبال آدمها میگردم و میپرسم ، تا یه مطلبی رو درمورد یه موضوع خاصی، بهتر و کاملتر بنویسم. اما چند روز قبل از پست کردن مطلب، یه نفر از بلاگرها یه مطلب کوتاه یا بلند (یا در حد نظر خودش) در اون مورد مینویسه! و من معمولاً اون مطلب رو میذارم کنار! یا با چند ماه تعویق پست میکنم. چند بار این اتفاق افتاده،، چون حوصله حرفهای «عه... دیدی تا اون نوشت، اینم درجوابش نوشت...» و از این جور حرفها رو ندارم. القای حس بچه های ۱۲ ساله ای که میان دهن کجی میکنن و فرار میکنن! یه سری از بلاگرها هم که منتظر... منم بدتر از همه :-


+ روز اهدای عضو ، جدای از پرکردن فرم اهدا و گرفتن کارت (که کاملاً نمادینه) بشینین با چهار نفر از اطرافیانتون درموردش صحبت کنید و از علاقه تون برای اهدای عضو بگید و اینکه اگه خدای نکرده اتفاقی براتون افتاد، سریع رضایت بدن که ... 

ایشالا همه مریضا خوب بشن.


+ خداروشکر ، در این ماه برکت، اونقدر مشغله چند برابر شده که سریالهای ویژه رمضان رو نمیرسم ببینم :-)) و اینکه اونقدر مغزم شلوغ و قاطی میشه که گرسنگی و تشنگی هم یادم میره :-) حتی قیمت دلار و طلا و نفت هم نمیدونم ،، خداروشکر.


+ مسابقه عکاسی ایشالا برگزار کنیم. برای مرداد

  • ۹۷/۰۲/۳۱
  • دکتر میم

نظرات (۲۷)

سلام. امیدوارم که پایان نامه خوبی باشد. معلومه که پایان نامه خالی از انتحال، اینقدر سختی داره و ارزشمنده. 
مسابقه عکاسی هم خیل عااالی :)
پاسخ:
:-)
سلام 
با این تقدیری که خانومتون میخواد انجام بده فکر کنم تا آخر رمضان شارژباشید :-)  
+درحال حاضر شجاعت اینو ندارم به اهدا عضو فکر کنم :-(
+ منتظر مسابقه عکاسی هستیم
پاسخ:
:-)
شجاعت نمیخواد
حدس میزدم که آبمیوه گندی باشه :)))
.
من به آقامون گفتم کارت بگیرم ؟ گفت لازم نکرده !اول بمیر بعد تصمیم میگیریم چیکار کنیم :D 
.
به به مسابقه . منم میخوام شرکت کنم ^_^
پاسخ:
گند بود
بلا بدور :-)
:-)
واقعا سخته جلمه نوشتن اول پایاننامه.
مبارکا باشه بر شما و بر ایشون.

حتما برگزار کنید شاید ما هم تونستیم شرکت کنیم :)
پاسخ:
ممنون
+ یکی از جملاتی که معمولا تو تقدیر و تشکرات هست اینه که: به پاس زحمات بی‌دریغ همسرم/مادرم/پدرم و ... ولی چون همسر چند هفته است داره میگرده باید منتظر یه متن خیلی شیک باشید احتمالا:)
+ این برای ما که مطالب علمی و تحقیقی نمی‌نویسیم هم اتفاق می‌افته، انقدر فکر میکنی و سوژه پیدا میکنی بعد یه دفعه یکی چند خط در موردش مینویسه و ایده‌ات رو پودر میکنه:|
+ من هرگاه اومدم در مورد اهدای عضو با خانواده حرف بزنم با چشم غره و بس کن و خب خب نمیخواد راجع‌به این چیزها حرف بزنی و لازم نکرده و ... مادر و خواهر روبرو شدم و اینگونه بود که کلا بیخیال حرف زدنش شدم:|
 کاش بشه بیخیال رضایت والدین بشن و به رضایت خودمون بسنده کنن.
+ عکس جلسه‌ی کنکور یا دختری که حالش از زیست و کتاب درسی بهم میخوره و ناراحت به پاسخنامه‌اش خیره شده هم قبوله؟:)))
پاسخ:
:-)
قبوله :-)
سلام
ده سال پیش بود حدودا بچه مدرسه ای بودم، رفتم کافی نت فرم اهدای عضو پر کردم، وقتی کارت عضویت اومد در خونه انگار جنازمو تحویل خانواده دادن، مامانم میخواست همون لحظه مرگ مغزیم بکنه‎:D
هنوزم هر چندوقت یه بار درگیریم، که بابا مورچه و سوسک بخورن بهتره یا یه آدم دیگه رو چندسال زنده نگه داری؟
والا با این نوناشون!
اتفاقا دیدم یکی دوبار توی این هفته سینمایی فصل نرگس رو پخش کردن، چقدر فیلم خوبی بود! به اندازه و درست توضیح داده بود
یه ده بیست بار دیگه تا آخر ماه مبارک پخش بکنن نفری یه کارت اهدا از خونه ما میاد بیرون‎;)‎ 
پاسخ:
:-)) مرگ حقه دیگه. ایشالا با حادثه نباشه
از فیزیوتراپی که اومدین بیرون اذان گفته بود ان‌شالله؟ یا بریم سامانه فیلترینگ به خاطر اشاعه فرهنگ روزه‌خواری گذارش رد کنیم براتون؟ :-)
.
بعد یه سوال: طالبی با گرمک فرق داره یعنی؟ 
.
این مورد سوم برای منم یکی دوبار اتفاق افتاده. :|
.
+مسابقه عکاسی :))
پاسخ:
اون جلسه فیزیو برای قبل از رمضان بوده :-))
طالبی ، گرمک ، ملون ، دستنبو ...

:-
  • خواننده جدید
  • هفده هجده ماه تحقیق؟ چیه رشتشون با این همه زمان برای پایان نامه....از طرف ما هم تبریک بگید بهشون
    ...من تشکر از شما هم ابن میشه: متشکر از همسر که نبودن و من بدون مزاحم کارمو انجام دادم. (خنده شیطانی)
    پستهاتون رو بذارین لطفا...شاید خیلی از خواننده ها وبلاگهای دیگه رو دنبال نکنن و فقط اینجا رو بخونن......
    پاسخ:
    نرم افزار ، گرایش امنیت
    اگه نبودم که زودتر و بهتر تموم میشد :-))
    باشه
    اون مورد دوم رو...
    تازه خواهرجان با ذوق و شوق یه میوه های بنفشش:/ روخریده بود هی میگفت چرا نمیخوری پس؟ من میگفتم نوش جونت.خودت بخور.بعد که تموم شد مفصلا براش گفتم چرا نمیخوردم://
    من هنوز یاد مسواک میوفتم برای گذشت و صبوری همسرتون تمام قد می ایستم و کلاه از سر بر میدارم!:)))

    پاسخ:
    :-))) مسواک :-))
  • گمـــــــشده :)
  • ای ول به مسابقه عکاسی 
    پاسخ:
    :-)
    ایشا لله
    پاسخ:
    :-)
    یعنی من به همسر جانتان بدجور حق میدما، هر چقدر از جلسه دفاعم راضی بودم از صحافی پایان نامه ام و متنی که اولش نوشتم اعصابم خورده خلاصه اینکه هولش نکن بذار با خیال راحت متن دلخواهشو پیدا کنه D:

    بعد اینکه یه مسابقه ای برگزار کن تا ما هم بتونیم شرکت کنیم خب D:


    پاسخ:
    مسابقه به این راحتی،، چشه مگه؟!
    در ضمن ، من رشوه هم میگیرم، با یه نهار، نتایجو تغییر میدم
    ۱- سه سااااعت؟!! 🤔😐
    در حد دکترا بوده مگه؟!

    ۳- من خیلی توجهی نمیکردم به این مساله... البته کم وبلاگ میخوندم و میخونم.. اما در کل چه اهمیتی داره که دیگران چه فکری میکنن؟ شما شخصیت و فکر خودتون رو دارید و با این فکر دیگران ازش کم نمیشه..
    مگه اینکه واقعا از اینکه در کنار نوشته اون تفراد ارزش نوشته و کار شما کم بشه واهمه و نگرانی داشته باشید
    و خب با وجود تحقیقات و وقتی که صرف میکنید در این صورت حق دارید انتشار ندین...
    گاهی هم میشه مطلب نوشت و به اون دوستی که مطلب سرسری و کوتاه و ناقص نوشته لینک مطلب تون رو بدین تا استفاده کنن از مطالب پربار ترِ شما.. هم نویسنده اون وبلاگ هم مخاطبینش

    ۴- من چند بار به حالت وصیت به مادرم گفتم اگه برام اتفاقی افتاد اعضام رو اهدا کنن. هر بار هم با کلمات گهرباری که معنیش اینه که بشین سرجات حرف اضافه نزن حرفم ناتموم میمونه:|
    البته اقدام کردم برای کارت اما خبری نشد و منم پیگیری نکردم

    ۵- خداروشکر ما مشغله نداریم و سریال ها  و برنامه ها رو هم نمیبینیم..
    پاسخ:
    داور مهمان از دانشگاه امیرکبیر اومده بود،، خییلییی سوال پرسید لعنتی
    نمیدونم والا 
    یاد پایان نامه خودم افتادم
    سه ترم الکی گشتم و چیزی ننوشتم فقط بخاطر اینکه کسی کنارم نبود یه هولم بده! :| ( مکان کنترل بیرونی!) فکر میکردم پایان نامه ارشد حالا چه غولی هست!
    خواستم بگم واقعا همسرتون حق دارن دنبال یه جمله درخور باشن.. بودن یه همراه کمِ کمش باعث قوت قلبه حالا بماند که شما کمک های دیگه هم کردین...
    پاسخ:
    زحمت خودش بود 
    اخه هرچیزی عرف داره 
    پایان نامه ارشد واسه کار های معمولی نیم ساعته و واسه کارای سطح بالاتر نهایت یک تا یک ساعت و ربع یا نیم
    دیگه سه ساعت خدایی در حد دکتراست... شوخی شاید نوشتین!؟
    نظرات رو خوندم
    رشته شون چه قدر جالب و کاربردیه واسه الانِ کشور...
    موفق باشن
    بدون شک زحمت خودشون بوده در کنار شما
    پاسخ:
    برنامه اینطوریه: نیم ساعت توضیح ، نیم ساعت سوال.
    نیم ساعت توضیح درست پیش رفت اما سوالات حدود ۲ ساعت شد! البته بخاطر جدید بودن موضوع هم بود . کلا جلسه  ۲ ساعت ۴۵ دقیقه شد
    بابا من تازه قضیه آهو و گوزن رو بعد چندسال هضم کرده بودم. جداً طالبی با  گرمک فرق داره. :)

    پاسخ:
    فرق که نمیدونم آقاگل،، فک کنم زن و شوهرن :-))
    بقیه شون هم فک و فامیلن
    ایناهاش 
    دکتر جسارتا من و سوالات همیشگیم، روم سیاه
    هموروئیدو جایی مرکزی هست کم هزینه جراحی کنه؟ و حدودا چقدره هزینه ش
    شرمنده
    پاسخ:
    ایران توی داروهای هموروئید توی دنیا اوله ها!! مطمئنی جراحی میخواد؟ 
    والا عمل ساده ایه. همه بیمارستانها دارن و مشمول بیمه میشه. هزینه شو نمیدونم الان ، اما نباید زیاد بشه
  • هلیا استاد
  • یه خسته نباید هم از طرف من بگید به همسرتون. دفاع سخته واقعا :)

    چقدر خوب که روی مطالب وقت زیاد میذارین. من نهایت یک هفته بتونم تحمل کنم واس انتشار مطلبای ولاگ. همینم میشه که شما میشین الگوی من :)  امیدوارم یاد بگیرم بیشتر.
    پاسخ:
    ممنون، 

    بابا چوب کاری نکنین :-) اختیار دارین 
    ربط تیتر به متن چی بود؟
    پاسخ:
    شفق ، روشنایی مبهم قبل از طلوعه. 
    وعدهٔ طلوع
    البته که معنای شفق رو بلدم دکتر :/
    پاسخ:
    خب شرایط الان ِ منه دیگه :-)
    شرایط بعد از همین بند بند هایی که نوشتم
    آهااااا :))
    پاسخ:
    :-)
  • بلاگر کبیر ^_^
  • آرزوی موفقیت برای همسر...
    خسته نباشید به شما...
    اصلا روایت داریم سن ایچ و دیگر هیچ ^_^
    پاسخ:
    روایت که میگه خودت میوه رو فشار بده، آبشو بگیر بخور :-))
    اگر کارت هم داشته باشم بازم رضایت خانواده میخواد ؟! 
    بخدا ما ایرانیا خیلی شورشو در میاریم سر قضیه مرگ. تا مثلا یکی اسم مرگ و میاره با حرفای الکی مثل خدا نکنه این چه حرفیه، نگو تورو خدا، تو 120 سال عمر میکنی. میخوایم موضوع رو عوض کنیم. درصورتیکه مرگ هست برای همه هست.این کارا دیگه چیه. الان من برم به مامانم بگم که گفتم قبلا. یکی میزنه دهنم لال شم :| چیکار میشه کرد واقعا؟!  

    ای خدا همه بدی هارو از دکتر میم و خانمشون دور بفرما
    آمین.  
    پاسخ:
    کلا کارت یه نماده ، مثل یه کمپین. درهرصورت، رضایت ورثه لازمه

    ممنون ، شمام همینطور :-)
    والا یک زن مگه از همراهی شوهر دیگه چی میخواد . اینهمه کار کردین براش . کم لطف نداشتین . پای تک تک صفحاتش باید تائید کنه که تقدیم شده به شما :)
    پاسخ:
    :-))) 

    سلام  دفاع پایان نامه ای همسرتون رو تبریک میگم
    یه بار این آبمیوه های  سن ایچ که مثلا معتبر چنان منو مریض کردند که  نزدیک بود بمیرم دیگه زیاد استفاده نمی کنم 
    پاسخ:
    من کلاً زیاد کارخونه ای نمیخورم. ولی خب تست محصول جدید بود دیگه
    تست محصول جدید آبمیوه ها اصلا به تو نیومده :)))

    مسابقه عکاسی اگه قوانین رفاقت رو رعایت میکنی شرکت کنیم


    پاسخ:
    تو ام سعی کن روی کسی تست نکنی

    رفاقت؟! با این وضع بازار، رفاقت داریم؟! میدونی ۲۰ تیر چک داری؟ :-))
    بله بله، استوری همسر رو در رابطه با دفاع پایان نامه شون دیدیم:))))
    به همسرتون تبریک و خدا قوت جااااناااانه میگم.
    اون جوری که شما خودتونو تحویل گرفتین دیگه اصلا نیازی نبود که قسم بخورید :)))).
    در رابطه با خوراکی ها همینو بگم که خاطره ی من از خوردن این جور چیزا برمیگرده به دورانِ نوجوانی، یعنی بعضی مواقع یه اسم هایی میشنوم میگم این چیه دیگه، یه جوری با تعجب نگاه میکنن انگار کن دارن یکی از اعضایِ اصحاب کهف رو میبینن، میگن این خوراکی و این مدل سالهاس که تو بازاره، ولی خب من اولین بازه که اسمشو میشنوم و میدونم که چیه:))))، شما که دیگه پیشتازِ تست خوراکی های جدیدین.
    شش هفت سال پیش کارت اهدای عضو گرفتم، البته که هیچ وقت کارتش در خونمون نیومد و من یه کپی ازش داشتم، ولی خب همون روزا با خونواده در این باره حرف زدم، با وجودِ مخالفتشون که واااقعا نمیدونم دلیلش چیه، تهدید کردم که اگه اتفاقی افتاد حقِ مخالفت ندارن، ولی خب متاسفانه توی چند سالِ اخیر فهمیدم کم کاری تیرویید از نوع خود ایمنی دارم  و دیگه نمیتونم اگه قسمت شد عضوی اهدا کنم و همچین اهدای خون :((((((
    پاسخ:
    :-))

    خانواده ها در مقابل اسم مرگ، گارد میگیرن
    شمام ایشالا خوب میشی، بعد ... بعد چی؟ بری واسه اهدا؟ :-)))
    ایشالا هرچه زودتر راههایی پیدا بشه مثل تولید اعضای بدن با سلولهای بنیادی یا جایگزین... خلاصه کسی مشکلش اهدای عضو نباشه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی