روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

پربیننده ترین مطالب

سه ، دیوار

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ

توی پیج اینستاش که میری، انگار اومدی چهارراه مخبرالدوله، بیست متر پایینتر، سر کوچه مهران، تا چند سال پیش یه دیوار خالی بود، هرکی هر کاری داشت، اونجا آگهی میزد... «نیازمندی هستم، بازنشسته ارتش، به علت بیماری...» ، «گمشده ، این سگ از نژاد دوبرمن از تاریخ... به یابنده مژدگانی...» ، «کلیه و ریه ، سالم ، AB+ ... » ، «ما هستیم...» ، «بر پدر این حکومت و س...» ، «هشتمین دوره مسابقات جام در جام خروس جنگی و خون بازی، سر جاده ورامین، ته گاراژ اصغر دوقلو...» ، «عکس بده، جنازه...» ، «خدمات نصب و راه اندازی سهله بصورت کاملاً مخفی...» 

نه که همه جور آدمی اینجا رفت و آمد داشت، خلاصه اخبارش خوب میپیچید. کسی هم کاری نداشت چی درسته و چی غلط. هر چیزی مشتری خودشو داشت. 

هفت سال پیش اونجا با فرهاد نیم سوز، کار میکردیم. یه نوع پمپ کوچیک واسه کارمون میساخت. بهش میگفتن نیم سوز، چون تخصصش تعمیر پمپ های گرون قیمت و نیم سوز بود. عینهو روز اول. میرفتم سر مهران، زنگ میزدم، بیست دقیقه ای پیدام میکرد. نه که پمپ باشه فقط ، خیلی کارا میکرد. مث خیلیای دیگه اونجا... با هم چایی میخوردیم، میگفت «این دیواره خوب مشتری داره، از ده تا تابلو شهرداری توو شهر بهتر کار میکنه، یه آگهی بزن، یه روزه دویست تا زنگ خور داری. ولی توش-کنی هم زیاد داره ، یه ماه پیش رفیقای امید ، همون گنده هه که یه NS آبی داره، یه کاغذ زدن واسه شیره. به اسم داروی تقویت جنسی. فقط برای جوانان. دوتا بچه سوسول اومدن، اینام به اسم تست و نمونه بردنشون زیرزمین پاساژ آقامجید ، پاچنار، یه نیم-تیغ بهشون دادن کشیدن و... دیگه هیچی نفهمیدن و... میگفتن بدبختا با کون درد ، گشاد گشاد فرار میکردن... والا ، اینجا از اینام زیاد داره، ببو باشی همینجوری میره توو *ونت و نمیفهمی از کدوم ور خوردی. شانس بیاری در ری... حالا تو که خودت بچه گمرکی ممد ، داری چیزی اینجا برات آگهی کنم؟ خوب کار میکنیا.. تو زرنگی.. بچه ها آشنان هاا ، فک کردی هر کی هرکیه؟! واسه هر قسمتش پول میگیرن ازت، جای خوب دیوار یا جاهای کنارش که کم دیده میشه... قیمت دقیق که نداره، باج میدی دیگه... اما میگم بچه گمرکی و شناس منی، برات ارزون میزنن. تازه اینجا هم که میرین و میاین، چند تا بچه ها میشناسنت... ردیف کنم؟...»

یادش بخیر،،، شهرداری چند سال بعد دیوارو خراب کرد، جاش یه کانکس بازیافت گذاشت. فرهادو که دیدم «گفت امید و یه دوست دیگه شو اعدام کردن... ولی کی قبلاً رو یادشه؟ فقط گوه میخورن ... اراذل بودن دیگه... خیلی شر بودن. به زن و مرد رحم نکردن. اینجا هم یه مدت مامور میومد میچرخید، اونقدر اذیتش کردن، رفت. ولی اینجام دیگه مث قبل نشد، میگن بعضیا اینترنتی زدن و کار میکنن و... آره؟! »

...

طرف مثلاً سلبریتیه، معمولاً بازیگر ، توی پیج اینستاش که میری، انگار اومدی چهارراه مخبرالدوله ، بیست متر پایینتر، ... 

دقیقاً همونه، هرچی دستش برسه میزاره، درست و غلط، شایعه و تهمت بدون سند،، راست و دروغ،، کی به کیه؟! مهم اینه که جای خوب روی دیوارو داره، مشتریای احمقش هم که میگن حتما چون جای خوب دیوارو داره، درسته، خبر داره، حتما با جایی در ارتباطه! ... دو روز بعد هم چه تکذیب بشه ، چه نشه ، برد کرده. کسی تکذیبیه رو نمیبینه که... مشتریا هم همه فالوئرا ،، مث ما دیگه... همون معتادا و بیسوادا و اراذل و اوباش و بدبختاییم که اکثر نیازاشونو از روی همون دیوار تامین میکردن و... بقول فرهاد نیم سوز، «...چون همونی که دلشون میخواد، روو دیوار پیدا میکنن،، و معمولاً میره توو *ونشون و نمیفهمن از کجا خوردن! ...»

...

پریروز سر مخبرالدوله، اومدم جای دیوارو به امیر نشون بدم. نه دیوار بود، نه کانکس بازیافت... کنده بودن واسه فاضلاب... داشتن پرش میکردن.

انگار نه انگار چیزی بوده...


+ خاطرات کاملاً واقعی ، سالهای ۸۹ تا ۹۴ 


  • ۹۷/۰۳/۲۱
  • دکتر میم

نظرات (۲۸)

خیلی خوب نوشتین اینو
مدت ها بود ندیدم این طوری بنویسین
پاسخ:
خداروشکر که دیدی :-)
تعصب نداشته باشید. حیا را حفظ کنید. دیوارپرداز یا پردازندۀ دیوارهای مجازی نباشید. از اونجایی که باید به هم ربط داشته باشند.
.
رفیقی تعریف می‌کرد که در یکی از همین کوچه پسکوچه‌های اینستا محصولی رو خریده بوده و دقیقاً همون اتفاقی براش افتاده که فرهاد نیم‌سوز تعریف می‌کرد.
چی کردیم که این فضای سلبریتی‌ساز شکل گرفت؟ 
پاسخ:
آقاگل، پیگیری هاتو در خفا انجام بده. شرلوک هلمز :-)
.
اونقدر که ندید بدید و فضولیم و دوس داریم بدونیم توی زندگی بقیه چی میگذره، که عقب نمونیم
با صدای رادیوچهرازی خوندمش 
اینستاگرام خیلی داغونه
خیلیا ازش رفتن بیرون 
منم رفتم 
دیگه جایی برای هنر نیس 
پینترست -ورژن ایرانیش نگارخانه -و امثالش ک واسه عموم -هرچند که هنر برای عمومه ولی..- خیلی معروف نشده جای بهتریه برای نفس کشیدن....
.
.
.
بیخیال.. تو بگو چیکار باید کرد ک دوباره اتیش نزنن...خالدو
پاسخ:
عه، منم یادش افتادم :-) منم بعد از تلگرام ، اینستای خودمم دیگه آپ نکردم. فقط اون عکسای طبیعت...
پینترست هم تازه فیلترش ورداشته شده
.
بابا منابع طبیعی و میراث فرهنگی صاحاب نداره که، پارسال ما اونجا تنها بودیم، یه نگهبان تا چند کیلومتری هم نبود! راحت میشد دوتا از اون سنگ قبرها رو بندازیم پشت وانت، ببریم!! آتیش که... :-(
لازمه بگم بخش اعظم خوبی متنا بخاطر صراحتشه؟!
پاسخ:
:-))
چقدر عالی...
پاسخ:
:-)
  • خواننده جدید
  • تشبیه به اون دیواره عالی بود...اجازه هست متنو کپی کنم بفرستم؟
    پاسخ:
    :-) آره بابا
    Dislike


    پاسخ:
    عه
  • פـریـر بانو
  • خیلی خوب گفتین دکتر...
    و بدبختی اینجاست که هرچقدر هم بگیم این دیوارها فلانن و ممکنه تهش بشه قضیهٔ اون دوتا جوون سوسول، بازم چشم مردم به این دیوارها و آدم‌ها و پیج‌هاست. و در نهایت می‌رسیم به همون حرف فرهاد نیم‌سوز...

    صریح‌نوشتن شجاعت می‌خواد. من نداشتمش هیچ‌وقت اما یه وقت‌هایی اصل مطلب رو فقط‌ اینجوری می‌شه رسوند...
    پاسخ:
    متاسفانه همینه دیگه :-(
  • نیمچه مهندس ...
  • خاطرات صد در صد واقعی بچه ی گمرک.میتونی کتابش کنی.
    چه اتفاق وحشتناکی واسه اون دو تا جوون افتاده.
    فاضلاب... چقدر شبیه به خود ماجرا
    پاسخ:
    :-))
    خب این وسط کسانیی که کسب و کاری رو راه اندازی کردن و با روش های نویین تبلیغات دارن کارشونو میکنن چه گناهی کردن :(

    هروسیله ارتباطی جنبه های مثبت داره و هم جنبه های منفی    بستگی داره روح شما طالب چه چیزی باشه و البته تحقیق و پرسجو لازمه هر خریدیه 
    از برند های معتبر خریداری کنید لدفا قرن ۲۱ هستیم 
    و البته وجود ادمهای مریض رو منکر نمیشم 
    پاسخ:
    چه ربطی به کسب و کارها داره؟!!! 
    مشخص نبود درمورد چی نوشتم؟!
    :-/
    لحن نوشته هم خیلی بد بود 

    این البته سلیقه شخصی است و شما هرجور بخاید میتونید برداشت کنید یا بنویسید
    گودلاک
    پاسخ:
    شما ببخشید، اینجا مگه کلاس مدرسه ست؟!
    ساری اگه خیلی کامنت گذاشتم .. 
    شاید خودم از محروم کردن کسب و کارهای کوچیک ناراحتم امیدوارم اینستا هم فیلتر نکنن چون برای صاحبای کسب و کارهای کوچیک ضربس 
    امیدوارم ناراحت نشده باشین از کامنتام
    (گل)
    پاسخ:
    بابا ، خوب بخونین متن ها رو :-/
    دیالوگا عالی بود کلی خندیدم. پانزده سال پیش یه محله ای بود کنار مولوی لوازم برقی قاچاق میفروختن حتی از این توصیف هم خوف تر بود
    پاسخ:
    سمت مولوی بازار سیداسماعیل و بازار افغانیا بود که خیییلییی باحال بود . هررچی توش گیر میومد
    حدود ده سالی میشه جمع شده
  • مصطفا موسوی
  • دکتر وسط متن دو سه بار رفتم بالا مطمئن شم توی وبلاگ خودتم!  چه کردی با ما نازنین دلاور؟! دوپینگ کردی؟
    پاسخ:
    :-)) نیم تیغ شیره زدم :-)) 
    😁🏃
  • هلیا استاد
  • چقدر دوسش داشتم. کلا شما میدونین و میفهمین و چیزایی رو تجربه کردی که خیلیامون شاید حتی نمفهمیم چی هست.
    شدیدا پیشنهاد میکنم داستان کوتاه بنویسین ازین خاطرات
    پاسخ:
    جدی؟ :-) ممنون ، راستش اصلاً حس نمیکنم نویسنده خوبی باشم. و همینطور نقاش :-))
    سلام دکتر نویسنده، به به چه خوب نوشتین😊👏👏👏👏👏
    پاسخ:
    اختیار دارین. شاگرد شماییم :-)
    من فقط تعریف کردم
    یاد اون پستی افتادم که می گفتین برای فهمیدن بی بی سی و داخلیا رو باید باهم خوند.

    علاقه ای به سلبریتی جماعت و تحلیلاشون ندارم ولی فکر کنم تو دنبال کردن رسانه ها همین اشتباهو دارم و نمیدونم چیا رو باید خوند
    پاسخ:
    درمورد رسانه ها هم از همین سری پست ها مینویسم
  • روزالیند فرانکلین
  • مگه میشه یکی دکتر باشه و اینقدر هم خاطرت جذاب داشته باشه :))
    پاسخ:
    مگه دکترا دل ندارن؟ :-))
  • روزالیند فرانکلین
  • آخه دکتر جان خاطرات زندان و  دوستای اون جوری چهارراه مخبر الدوله؟ come on.قبول کنین خاصین :))
    پاسخ:
    دیگه زندگیه دیگه. پیش میاد ، اون زمان درگیر ساخت دوتا دستگاه بیمارستانی بودیم، همش سمت لاله زار و مخبرالدوله بودیم. :-)
  • روزالیند فرانکلین
  • عالی هسین :)
    راستی دکتر من همون "نانا" هستم که همیشه واستون کامنت میذاشتم.. غریبه نیستما.
    یه چند باری هم قول داده بودین لیست فیلمای ایرانی رو بذارین.. گفتم دوباره پیگیری کرده باشم و کچلتون کرده باشم :))))))))

    پاسخ:
    :-)
    اهااااا
    لیست فیلمای ایرانی رو جمع کردم، ایشالا یکم خلوت شم و مرتبشون کنم :-)
    خیالت راحت ، کچلم :-))
    دیگه زندان و این رفیقا که مو نذاشتن برامون
  • سورمه بانو
  • این نوشته تون خیلی عالی بود. یه داستان کوتاه بود واقعا.

    پاسخ:
    لطف دارین :-)
    تا خر هست خر سوار هم هست
    یاد بازار سداسمال افتادم اونجا هم همچین شرایطی داشت
    عالی نوشتین:)
    پاسخ:
    سداسمال :-) یادش بخیر 
    البته الانم از این بازارا گیر میاد...
    ممنون :-)
    خیلی عالی نوشتین

    خیلی خوشم اومد :))
    پاسخ:
    ممنون :-)
    :))
    پاسخ:
    :-)
    بسیار عالی, لذت بردیم, سپاس
    پاسخ:
    :-)
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • دوستان میگن داستانش رو بنویسین! خوبه!
    ولی فیلمش رو هم درست کنید خوب میشه.
    در مورد رسانه ها که دیگه به هیچی نمیشه اعتماد کرد! یا تعصبی می نویسن! یا شایعه ست برای جوسازی! یا دنبال مخاطب زیادن و بازم دروغ!...
    پاسخ:
    رسانه ها بجای خود، سلبریتی های بیسواد و احمق بجای خود. فالوئرهای بدترشون هم بجای خود
    دکتر بردیم ها
    پاسخ:
    آره :-)
    دکتر چه کنیم از سلبریتی ها تاثیر نگیریم؟ از تاثیرشون رو خودمون و بقیه چطوری کم کنیم؟ الانم که ماشالا همه یه تریبون دارن و از جامعه شناسی و هنر و پزشکی و سیاست و همه چیز اظهار نظر میکنن 
    پاسخ:
    فالوشون نکنیم! گنده شون نکنیم!
    اگه فالو هم میکنیم ، وقتی زر زیادی میزنن، به روشون بیاریم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی