روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

اگه بخوام خیلی ساده و شیرین درموردشون بنویسم، باید از همه دسته بندی های مختلفی که وجود داره، بگذریم. مثلا دسته بندی هایی بر اساس ماده موثره ، سیستم درگیر شونده در بدن، میزان مصرف، نوع فرمول شیمیایی و...

تا اینکه برسیم به آشناترینشون : سنتی و صنعتی


چند تا نکته: 

- اول از همه، بزارید رک و راست و بیتعارف بگم، اگه کسی گفت فلان ماده مخدر سنتی یا صنعتی، وابستگی نداره، اعتیاد نداره و... همونجا درمورد اون شخص، فکر و تصمیم گیری کنید!! طرف، یا فروشنده مواده، یا معتادیه که نمیخواد خودشو قانع بکنه که معتاده، یا دوست داره وارد مصرف بشه و داره با خودش کلنجار میره... و یا شاید اوسگوله :-)


- کلاً تاثیر مخدرها، الکل ها، و داروهای (روان)پزشکی و هر ماده ای که از هر سوراخی، وارد بدن میشه، بستگی به نوع سیستم بدنی شخص، اِلمان هایی در خون و قدرت بدنی و طبع ِ شخص داره. هیچوقت از اینها انتظار تاثیر یکسان روی افراد مختلف رو نداشته باشید! ممکنه مخدری روی من اثر بسیار بسیار کمی داشته باشه اما همون مقدارش در همون شرایط کسی رو بکشه (اور دوز)


+ صحبت از سوراخ و منافذ ورودی مواد (دارو ، مخدر) به بدن شد. یادتون نره: 

     - خوردن ،،، زمان اثر ۲۰ تا ۳۰ دقیقه

     - ریختن در چشم ،،، زمان اثر ۳ تا ۶ دقیقه

     - تزریق عضلانی (در ماهیچه) ،،، زمان اثر ۳ تا ۸ دقیقه

     - شیاف (بسته به نوع دارو) ،،، زمان اثر ۳۰ ثانیه تا ۱۰ دقیقه

     - تزریق در رگ (وریدی) ،،، زمان اثر ۱۰ تا ۳۰ ثانیه

     - استنشاق ، دماغی (اِسنیف) ،،، زمان اثر ۴ تا ۸ ثانیه


- شاید شنیدید که درمورد بعضیاش میگن «حتماً در طول عمر، یه بار باید استفاده کرد! یه بار تجربه کرد!» ... «راست میگن؟؟» نمیدونم، به خودتون بستگی داره.... «خطرناکه؟!» آره ریسکهای خودشو داره و بازم به خودتون ربط داره .... «نظر دکتر میم چیه؟!» دکتر بخاطر یه مسابقه فوتبال با انگشت پای شکسته ، دوتا مورفین و لیدوکایین زده و بازی کرده!! با همین پای داغون هم الان دنبال پریدن سقوط آزاد با چتر از هواپیما ست. بنظرتون حرف و نظر همچین آدمی (من) ، قابل بررسیه؟! قطعاً نه!


- در ایران ، حدوداً ۳۲۰۰ نفر در سال بخاطر اُوردوز موادمخدر میمیرن! از این تعداد حدود ۱۰۰۰ نفر قبل از مرگشون به بیمارستان میرسن و بسیار سخت و دردناک میمیرن. چیزی که من بارها و بارها دیدم. اما خب...


- لطفا اسم دارو (قرص و کپسول و آمپول) درمورد این پست نپرسید. هستن داروهایی که کار بسیار نزدیکی به مخدرها انجام میدن و خیلی ها اونها رو جزو مخدرها میشناسن. گرچه من کاملاً مخالفم (این کجا و آن کجا!) داروها سبکتر هستن و استفاده های کاملاً کنترل شده و خاص دارن. و البته به کیفیت اکثر مخدرها هم نمیرسن :-) اسمی آورده نمیشه.


- و نپرسید که «دکتر خودت کدوماشو زدی؟! کدوم بیشتر حال میده و...» ... والا آدمو مجبور به دروغگویی نکنین D: هیچکدومو.... فقط یه بار قدیما مورفین جنس خوب، تزریق وریدی زدم،،، مثل قدم زدن روو ابرهاست :-)) اینو گفتم چون بعیده دستتون بهش برسه 


ادامه دارد...


  • دکتر میم

+ با اتوبوس به بخش خیریه بیمارستان میرفتم و همانطوری هم برمیگشتم. بچه های توی اتوبوس به من خیره میشدند و از مادرهاشان میپرسیدند: «اون آقاهه چشه مامان؟ چه بلایی سر صورتش آورده؟» ، و مادرشان هم ساکتشان میکرد ، هییییششششش

آن هیییششششش از هر توهینی بدتر بود. بعد هم میگذاشتند آن دخترهای حرامزاده پدرسوخته و پسرهای کوچک حرامزاده پدرسوخته از پشت صندلی هاشان نگاهم کنند. من هم به بیرون زل میزدم. کاری هم نداشتم بکنم. دکترهای لعنتی هم که نتوانستند هیچ مرض دیگری تشخیص بدهند، اسمش راگذاشتند آکنه وولگاریس.


+ آنجا بود که فهمیدم بیمارستانها محل کلاهبرداری اند. دکترها در آنجا مثل پادشاهانند و مریض ها اندازه گه هم ارزش ندارند. اصلا بیمارستانها را درست کرده اند تا دکترهای پرمدعا با لباس های سفید آهاردار به همه ریاست کنند: « دکتر، دکتر، . خواهش میکنم از این طرف، بی خیال عذاب سرطان، بیخیال زجر زندگی. ما که مثل اون احمق های بیچاره نیستیم، ما هیچوقت نمیمیریم. آب هویجمون رو مینوشیم و وقتی حالمون بد شد، آزمایش میدیم، به ما دارو تزریق میکنن، هر آرامبخشی که لازم باشه... چیک، چیک ، چیک، زندگی به کاممونه، چه موجودات فوق العاده ای هستیم ما! »


+ دوباره آن دکترهای عوضی جمع شده بودند. دورهمی مردهایی که خانه هاشان بزرگ بود و وقت داشتند بخندند و کتاب بخوانند و به تئاتر بروند و نقاشی بخرند و فراموش کنند چطور فکر کنند، چطوری چیزی را احساس کنند.

- حالت چطوره؟

- عالیه 

- سوزن ها درد ندارن؟

- برو به جهنم

- چی گفتی؟

- گفتم برو به جهنم

- اون یه پسر بچه ست، چقدر ناراحته؟! فقط میخواستم بگم تحملت خوبه، خیلی پوست کلفتی.

- گم شو

- نمیتونی اینطوری باهام حرف بزنی

- گم شو عوضی، گم شو

- باید بیشتر از اینا طاقت بیاری، فکر کن اگه کور بودی چی میشد؟

- اونوقت مجبور نبودم به صورت لعنتی تو نگاه کنم.


+++ فرازهایی از نوشته های عالی «بوکوفسکی» در کتاب «اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات میزیست» ، یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان معاصر امریکا.



  • دکتر میم

۱. پست بعدی فردا یه پست کوتاه درمورد یه کتاب خواهد بود و پست بعدیش ایشالا حتماً درمورد مخدرها ست و احتمالاً خیلی کاربردی و مفید


۲. اینقدر گروه مرگ گروه مرگ نکنین، ما تو هر گروهی میوفتادیم، برامون گروه مرگ بود،، واسه اونا بهشت! .... از تیم یه کشوری که هیچ چیزش مرتب و درست و بابرنامه ریزی نیست، و همه کارهاشو فقط (و فقط) با توکل بخدا و استعانت از امام زمان (عج) میبره جلو، انتظار هیچ معجزه ای رو نداشته باشین. معجزه هم واسه آدمای با برنامه ست.


۳. اونقدر هی فاز پاییز گرفتین و ملت ...شو توی اینستا و اینجا و اونجا درآوردن، که پاییز هم دید خز میشه اگه بیاد! نیومد! اصلاً به اون صورتی که باید و شاید :-(


۴. فیلم Brimstone رو دیدیم. دو ساعت و نیم و تلخ و دردناک. مثل میخی که از اول فیلم تا روزها بعد فرو کردن توی گوشت ران پات و میچرخوننش! فیلم باکیفیت بود، اما بچه نبینه، آدمهای لطیف روح نبینن، برای خانمها و آقایان مدافع و مهاجم حقوق زنان میتونه چالش برانگیز باشه و همینطور آدمایی که همه چیزو به همه چیز ربط میدن. و اونایی که دوست دارن برای هر کارشون دلیل موجه بتراشن و توجیه بکنن!!


۵. سرلوحه زندگیم بود که : science is power

امروز دوباره بهم اثبات شد.


۶. فیزیوتراپی میرم. نماز نشسته میخونم. بسختی دستشویی میرم. و همچنان پیشنهاد کوهنوردی و فوتبال هم دارم.


۷. رفتیم نمایشگاه ماشین. جدای از اینکه خیلی بد بود، اما ماشینامو انتخاب کردم. خدا رحم کنه به کسی که این روزا کارش گیر من بیوفته...


  • دکتر میم

آینده

۰۳
آذر

گفت آینده زندگیمونو چطوری تصور میکنی؟!

گفتم یه کلبه چوبی وسط یه جنگل ، کنار یه برکه، که یه میز و صندلی چوبی هم بیرون کلبه ست، بعدازظهر ها میشینیم و چایی میخوریم و سازدهنی میزنم و گله گوزنهای جنگل میان اونجا بهمون سر میزنن، بهشون غذا میدیم...

(لبخند میزند...)

بعد، هر از چند گاهی که یه گوزن تکی میاد بهمون سر میزنه، میگیریم کبابش میکنیم و میخوریم، جوری که بقیه گوزنها نفهمن...

(لبخند روی لبش خشک میشود...)


  • دکتر میم

درصد

۰۲
آذر

+ اینکه من پست مورد نظرمو درمورد منطقه کرمانشاه و زلزله ننوشتم، یعنی در حال کظم غیظم! 


+ اینکه مثلا یه نون ۸۰۰ تومنی، میشه ۹۲۰ تومن، یعنی ۱۵٪ گرون شده. و چون اول گفته شد قراره ۳۰٪ گرون بشه و یهو ۱۵٪ گرون شد، پس ما باید خوشحال باشیم و دست مقامات رو ببوسیم. از طرفی چون همسن و سالهای من، سالهاست که سکه یا اسکناس ۲۰ تومنی ندیدیم و برخی خوانندگان این وبلاگ حتی در عمرشون ۲۰ تومنی، حتی ۵۰ تومنی ندیدن، و نانواهای عزیز و باکیفیت که نمیتونن همش هی تخفیف بدن، اونم با اینهمه حجم کیفیت!! لذا بعیده که بعد از خرید یه نون سنگک هزارتومنی، دیگه پولی برگرده! پس تقصیر خودمونه که پول خرد نداریم و قیمت نون رو ۲۵٪ گرون تر پول میدیم. اینا همش یعنی «ماکیاولی» از آنچه در آینه میبینید، بشما نزدیکتر است!!


+ اینکه دید ِ ما نسبت به بعضی آدمها اینقدر منفیه (یا مثبت) که اگه طرف جایی بره، بیخود رفته،، اگه نره، میگیم چرا نرفته... اگه حرفی بزنه، گ.. خورده گفته،، اگه حرفی نزنه، گیر میدیم که چرا اظهار نظر نکرده (یا بالعکس) ،،

اینا قطعاً به بدبختی و بیسوادی ِ ما برمیگرده!

(این حماقت، در مورد اونایی صدق میکنه که صرفاً طرفدار یا مخالفن! و منافع مالی از کارشون ندارن)


  • دکتر میم

+ مهمترین اخبار چند روز اخیر حتماً میدونید که سفر «سعد حریری» نخست وزیر لبنان، به عربستان، و بعدش استعفاش بود! حالا هم مرتیکه خائن پاشده رفته پاریس، با ماکرون جلسه گذاشته و با همکاری سعودی ملعون دارن ضد ایران یه حرکاتی میزنن! نمیدونم ترور «رفیق حریری» ، بابای سعد یادتون هست یا نه؟! بعد از کلی تحقیق و جلسات دادگاه هم نتیجه این شد: «ترور توسط افراد ناشناس انجام شد» 


+ خبر مهم بعدی اینکه کمپانی «شل» که با ایران قرار داد بست که فعالیتهایی رو در حوزه پارس جنوبی انجام بده، گفته اگه تحریمهای جدیدی ضد ایران شکل بگیره، قرارداد رو میپیچونه و میره!


+ دیگه اینکه کرگدن ها در آفریقا بشدت دارن توسط شکارچیها و قاچاقچیان شاخ کرگدن، کشته میشن و خطر انقراض بشکل جدی حس میشه.


+ ناسا هم یه بزمجه فرستاده مریخ، بنده خدا وسط راه مرده! درحالیکه محققان فضا بشدت روی مرگش کار میکنن، طرفداران محیط زیست و حیوانات هم دست به اعتراضات گسترده ای زدن.


+ نون هم داره گرون میشه بسلامتی.


+ امممم .... ترامپ هم توییت جدیدی نزده، هر روز پیگیری میکنم.


+ آها روی تصویر LCD بعضی گوشی های آیفون ۱۰ یه خط سبز دیده شده که خیلی مهمه.


+ دیگر خبر خاصی نیست...سلامتی باشه


+ راستی میگن غرب ایران سمت کرمانشاه هم یه چند تا خونه خراب شده! آره؟! نمیدونم چرا اینقدر بزرگش میکنن؟! از دست ِ دروغ سازهای شایعه پراکن!


+ خوش باشید تا پست بعد


  • دکتر میم

سه درد

۲۳
آبان

اینکه بتونی و دلت هم بخواد که با گروه بری... اما یهو نتونی،، میشه درد مضاعف! 


  • دکتر میم

اینکه رفتیم تا میانکاله و بخاطر گرمای امسال، هنوز پرنده های زیادی نیومده بودن، یه طرف... اینکه یه مسیر بیراهه و فوق بکر رو توی جنگل توسکستان کشف کردیم و بعد رفتیم منطقه محافظت شده میانکاله با اون حالت خاص و عجیب و زیباش و ۵۰ کیلومتر ساحل نوردی و آفرود بازی، اونم با اکیپ قدیمی و جالب، (من ۳۲ ساله ، استاد ۴۵ ساله ، معاون قبیله ۵۳ ساله و رییس قبیله ۵۶ ساله) یه طرف دیگه... 

جاده فوق العاده زیبای جنگل توسکستان (یکی از ده جاده زیبای جهان) رو صدها بار، با ماشین و موتور و حتی پیاده، رفتم. (این و این عکس هوایی از دوستم عباس جان رستگار) اما شانس های کمی پیش میاد که آدم به همچین صحنه ای بر بخوره (عکس۱  ،  عکس۲)

بعد وارد ابرها شدیم و... (ویدئو) تا مسیر دهانه «باغ شاه-پا» رو از روی نقشه زده بودیم و اینبار تصمیم گرفتیم بریم داخلش. به قول باکلاسا ... وااااوووو (عکس۱  ،  عکس۲  ،  عکس۳  ،  عکس۴  ،  عکس۵  ،  عکس۶  ،  ویدئو)

چند وقتیه تصمیم گرفتم برای عکسهای مناطق بکر مخصوصا در اینستا، لوکیشن ندم! (به همون دلیل) اما شما روشنفکران ِ باشخصیت فرق میکنین :-) ورودی دهانه باغ شاه-پا ، حدودا از کیلومتر ۲۰ جاده گرگان بسمت جنگل توسکستان شروع میشه، و البته کنارش یه مسیر فرعی دیگه ست و کاملا بیراهه ست. بدون ماشین ، بدون موتور. تا جاهایی که بهش میگن «دیو دره» و «خاک عمر» چیزای زیبایی میشه دید.

اما صبح زود روز بعد حرکت کردیم سمت مازندران-بهشهر-زاغمرز-میانکاله

توضیح اینکه میانکاله، شبه جزیره ای در کنج جنوب شرقی دریای خزره که بخاطر بافت گیاهی و محیط زندگی جانوران خاص و مهاجرت زمستانی پرندگانی مثل اردک سرسفید، فلامینگو، مرغ های ماهی خوار و... تحت حفاظت سفت و سخت محیط زیسته. شما برای ورود به تمام مناطق محافظت شده در کشور، احتیاج به مجوز ورود از سازمان محیط زیست دارید. ما از چهارده سال پیش که پارک ملی خارتوران و بعدش کویر مرکزی رو رفته بودیم، مجوز شمالشرق رو داشتیم، فقط از هفته قبل درگیر تمدید کردنش شدیم. خلاصه وارد شدیم.

من تا حالا همچین اکوسیستم فوق العاده ای ندیده بودم! این شبه جزیره یه خط صاف و طولانیه که وسطش جنگل و دشت داره و کاملاً بکره. گرچه گفته میشه که از نظر حیوانات نیمه وحشی، امنیت داره، اما یه محیطبان گفت باید آمادگی برخورد با حیوانات رو داشت! و ما این حس رو توی جنگل هاش که شبیه آمازون بود، درک کردیم :-)) و از دوطرف که به ساحل زیبا و خالی و تمیز و بدون آشغال و تخریب انسانی منتهی میشه!

خلاصه بگم... ۶۰ کیلومتر ساحل خالی ، تمیز ، پرنده های نصفه نیمه مهاجر ، درختای انار ترش و تمشک فراوون و دست نخورده ، و... حس فوق العاده ای داشت اینجا!

تا یه محیطبان دیدیم که گفت «الان چون فصل صید ماهیه، شرکتهای بزرگ، اینجا قرارداد میبندن و تو این فصل میان برای صید عمده، برین ببینین»

 رفتیم و یکیشون رو پیدا کردیم. یه قایق کنار یه تراکتور توی ساحل پارک بود و موتور تراکتور، یه طناب کلفت رو از دل دریا بیرون میکشید! پرسیدیم این چیه؟ گفتن صبح زود رفتن تورهای بزرگ رو ده کیلومتر جلوتر توی دریا پهن کردن، و حالا دارن میکشن تا ساحل!!

تصور اینکه وقتی تور به ساحل برسه، چقدر باحاله، خوشحالمون کرد و آماده شدیم برای ساعت ۱۲ ظهر که تور میرسه به ساحل...

ظاهرا چند جای دیگه هم توی شمال به این شکل تور میندازن اما اینجا چون منطقه محافظت شده و خالی از مردم عامه، اینکار خیلی وسیع انجام میشه.

تور که نزدیک ساحل شد، ۲۰-۳۰ تا صیاد رفتن و آروم آروم، و لایه لایه تورها رو میاوردن توی ساحل و ماهی ها روی هم انباشت میشد... بعد سبد سبد پر میکردن و میذاشتن توی کامیون. ماهی های اوزون برون رو جدا میکردن و دوباره مینداختن توی آب، میگفتن چون اینا خاویاری ان و فصل خاویار هنوز نرسیده. خلاصه خیلی باحال بود ، هرچند توی یه باتلاق لب ساحل، تا کمر رفتم توی گل، اما نهایتاً دوتا ماهی سفید هم به ما «خوشه چین» ها دادن :-))

عکس۱  ،  عکس۲  ،  ویدئو

و ناهار ساده و خاکی همیشگیمون :-)


+ موقع برگشت با نگهبان ورودی صحبت کردیم. گفت هرکی بخواد بیاد، شنبه تا پنجشنبه، میتونه. اما باید حداقل دوروز قبل برن اداره محیط زیست ساری یا بهشهر نامه بگیرن. گفت توی زمستون آدمهای بیشتری میان.

ما هم احتمالاً اواخر آذر دوباره بریم :-)


  • دکتر میم

نگرش

۱۷
آبان

 + توی قطارم... پیرمرده کنارم گیر داده بود که «چرا قطار برعکس راه میره؟! چرا صندلیا برعکسن؟ من نمیتونم... حالم بد میشه» ... 

یه قرص بهش دادم... دو ساعتی میشه که خوابیده! بلیت شو چک کردم، (نبضش هم چک کردم) دیدم هنوز خیلی تا مقصد مونده. گفتم بیچاره جا نمونه!  +++ نکته: آخه هرکی هر قرصی داد، باید بخورین؟


+ هفته ها میشه که یکی از کمیسیون های تخصصی «کنترل و نظارت دارو و ملزومات دارویی» در وزارت بهداشت برگزار نشده... این اصلا مهم نیست... مهم اینه که از منابع موثق شنیده شده که برخی مدیران و قدرت بدستان، دوسال پیش، یکی از داروهای ضد سرطان و خیلی پرمصرف رو از لیست پوشش بیمه بیرون آوردن، و دارویی که خودشون وارد میکردن رو جایگزینش کردن! و حالا اون داروی محترم، شده بهترین دارو! 

ظاهرا یه هفته ست گند ِ این تخلف دراومده. برگزار نشدن کمیسیون ها به همین مربوطه! +++ نکته: صرفاً هر چیزی که برای فروش به شما پیشنهاد میشه، بهترین نیست. قبلاً هم گفته بودم که، نه در ایران، در همه جای دنیا، حرف اول رو تجارت میزنه، بعدش اگه ضرر مالی نداشته باشه، سلامت ِ مردم.


+ فکر کنم راننده قطار، وبلاگمو میخونه!! فیلم «متولد ۶۵» رو گذاشته! 


+ «خواننده محترم» عزیز، منظورتو از سردرگمی های ۲۲ سالگی درک نکردم! رک و راست بگم، من کودکی و نوجوونی فوق العاده عالی و زیبایی داشتم. اتفاقات مبهم و هیجان انگیز و متلاطم زندگیم در ۱۴ تا ۱۹ سالگی افتاد... و نهایتاً خیلی خوب پیش رفت و تکلیفمو با خودم معلوم کردم. بنابراین دوران ۲۲ تا ۲۸ سالگی مثبت تری داشتم که فکر میکنم بخاطر تاثیر همون دوران کودکی بود. منظورمو فهمیدی؟

من دهه ۶۰ ای ام. باید با کسی که مسلط به دغدغه های نسل خودت باشه، صحبت کنی، چون اونقدر سریع داره نسل ها و روحیاتشون عوض میشه که نمیشه هیچ تصوری از نسل کوچیکتر از خودت داشت! +++ اون دخترا که از خودشون کلیپ ساختن ، بعد از روی پل پریدن و خودکشی کردن رو دیدین؟!! میشه اونا رو فهمید؟! اگه فهمیدین به منم بگید! :-|


+ فیلم «هجوم» از شهرام مکری در گروه هنر و تجربه اکران شد. اونقدری از نزدیک میشناختمش که بدونم باید همه فیلماشو برم و ببینم. اولین فیلمش عالی بود (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر) . هر چقدر از ذات و ساخت ِ فیلم بعدی (ماهی و گربه) خوشم اومد، از کل فیلمش خوشم نیومد. این فیلم «هجوم» هم که توی جشنواره نبود و هنوز ندیدم. +++ فیلم ببینیم.


+ توی قطارم... میریم برای پرنده نگری


  • دکتر میم

تکون

۰۸
آبان

گفت «اگه دیدی ثابت موندی و دنبال تغییری، و دیدی که از هیچ اتفاقی تعجب نمیکنی، دنبال یه اتفاق بگرد یا اتفاقی ایجاد کن که خودت تعجب بکنی!

در تاریخ امریکای معاصر، فقط چند اتفاق افتاد که جامعه ای که از هیچ چیز تعجب نمیکرد،، تکون خورد!!»


  • دکتر میم