روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند

پربیننده ترین مطالب

۱. بنظرم رسانه ای که پول و نیرو نداره که سایت و اپلیکیشن طراحی کنه و خبرنگار استخدام بکنه، و فقط با یه پیج و کانال میخواد معروف بشه و درآمدزایی بکنه، مفت نمیارزه ، چون اخبار دوم همیشه بهش میرسه ،، و برای دیده شدن و جذب مخاطب ، یا مجبوره اخبارو دستکاری بکنه که جذابیتش بیشتر بشه، یا مجبوره خبر سازی بکنه! ... هرچند که اونایی که سایت و اپ و حتی شبکه هم دارن، دلیل بر معتبر بودنشون نیست.

یورگن هابرماس، نظریه پرداز آلمانی در کتاب The Theory of Communicative Action میگه : «احمق ترین و دهن گشادترین آدمها در رسانه و سیاست و اجتماع، همانهایی هستند که هیچ رسانه مخالفی را نمیبینند و نمیخوانند. نوعی "مدلسازی فکری" در رسانه هست که یعنی "مزخرف و پوچ جلوه دادن رسانه مخالف برای تحمیق عموم" در نتیجه، جمع کردن و گرایش طرفداران، به فقط یه نوع دیدگاه و القای حس اتلاف وقت برای خواندن و دیدن و شنیدن نظر مخالفان! همینکه بگویید آن روزنامه را نمیخوانم چون همیشه مزخرف و یکطرفه مینویسد، یعنی شما وارد یک پروسه حماقت فکری فاشیستی شده اید! تندروی شکل خاصی ندارد. در حقیقت باید آنقدر منعطف باشید که رسانه های مختلف، حتی در ظاهر بدترین و متوهم ترین آنها باید برای شما ایجاد سوال بکند. سوالات مختلف در گرایش های مختلف! و شمایید که چطور دنبال جواب سوالات بروید! انسانهایی که با سوالات حل نشده به زندگی پوچ خودشان ادامه میدهند، هیچوقت هیچ جای دنیا قرار نمیگیرند. و جوامع و مکاتب، به همین راحتی نابود میشوند یا پیشرفت میکنند،، با یک "مدلسازی فکری" هوشمندانه و همکاری یک گله احمق»


۲. من بدترین تصمیم زندگیمو که به خاطرش مسلماً تا آخر عمر خودمو نخواهم بخشید (و زخم روحی و جسمیش همیشه با من خواهد موند) درمورد رفتن به یه سفر ، گرفتم! نه به حرف کسی گوش کردم، نه به توصیه ها گوش کردم، نه شرایطو سنجیدم و نه پیش بینی و تحلیلی از جوانب و اتفاقات بعدی داشتم. کاملاً کور و مغرور. و باختم... و نتیجه ش یکسال سکوت و ده ها سال حسرت برام موند... 

«تصمیم گیری» شاید بنظر فرآیند راحتی بنظر برسه، اما برای تقریباً درست انجام دادنش، المانهای زیادی رو باید در نظر گرفت و المانهای زیادی هم نباید درنظر گرفت! مثلاً درمورد یه سفر، المانهایی مثل پول، مقصد، حرف مردم، خطرات، هزینه، همسفر، انتظارات، هدف، تاثیرات، و... وجود داره که باید همش بررسی بشه و البته بسته به شرایط بعضیا رو خیلی درنظر گرفت و بعضیاشو گذاشت کنار. اینجوری میشه که گاهی وقتا، بعد از تموم شدنش، میشینی و نگاه میکنی و با خودت میگی: می ارزید... 

یادمون بمونه، تاثیر ِ تصمیم گیری های کوچیک و بزرگ ما، بشدت روی روح و روان و جسم و زندگی روبرومون تاثیر داره! و اشتباه کردن در اون، تجربه خیلی خیلی گرونیه! 


  • دکتر میم

لابه‌لا

۲۸
خرداد

+ دنیای بعد از پایان نامه همسر، دنیای عجیبیه :-)) جاتون خالی دوتا سفر باحال رفتیم، یکیش بشدت سوختیم از آفتاب سر یال البرز ،، یکیش هم مشهد عید فطر که خیلی خوب بود، اما اونقدررر اون یه روز توو مشهد گشنه مون شد و هی مث گراز خوردیم، که گفتم خدایا ما چجوری یه ماه روزه گرفتیم؟! شنیده بودم که میگن «خدا درد میده ، صبرشم میده» 


+ توی روزهایی که من شدیداً درگیر کارم و خیلی خسته ، و حتی نمیرسم یک صفحه کتاب آزاد بخونم، همسر بشدت کتاب میخونه و... همین روزاست که از حسودی، کتابا رو اهدا کنم و خون خودمو حلال...


+ بیاید تا یکی دوماه آینده دو سه کتاب در مورد اقتصاد بخونیم:

ثروت ملل ، آدام اسمیت

آزادی انتخاب ، میلتون فریدمن

اقتصاد ایران در تنگنای توسعه ، حمید زمان زاده و دکتر صادق الحسینی


+ جام جهانی ای که هلند توش نباشه، نه چشم داره، نه جسم و روح... تمام. پست در مورد جام جهانی بی چشم و جسم و روح؟ ... باشه.


+ من ایشالا چهارماه بعد از عمل، از این هفته، کوه رو با دو تا تیم کوهنوردی شروع میکنم. مث دیوونه ها :-)) و حاجی دنبال تکمیل تیم کوهنوردیشه. قرار بود پست عضوگیری بذاره! نذاشته هنوز؟! آخوند به این تنبلی مگه داریم؟! اصن مگه آخوندا تنبلن؟ مگه دروغگو ان؟ مگه بد ان؟! D: با حاجی مکاتبه و هماهنگ کنید.


+ از سری نوشته های یک، دو، سه،، فقط یه چهار و پنج و شیش مونده، که زود همشو ایشالا مینویسم.


  • دکتر میم

پیرو پست قبل با هم داشتیم حرکت خنده دار علی کریمی رو که بارها سابقه پست خنده دار گذاشتن رو داره و میلیونها نفر سه سوت کپی کردن و استوری و پست گذاشتن!

گفته شده که : «من در طول زندگی در کمپین های زیادی شرکت کردم، از کمپین نخریدن مازراتی و فراری گرفته تا نخریدن آیفون و سفر نکردن به آمریکا و... و هر سال هم با بدتر شدن اوضاع اقتصادی، سعی میکنم در کمپین های بیشتری شرکت کنم که: ۱_ پول خریدش را نداشته باشم ۲_قبلا مشابه یا جایگزینش را خریده باشم که به مشکلی بر نخورم»

دیدین؟ نه سلبریتی های ما یه ساعت بیشتر فکر میکنن برای طراحی درست و بهتر ِ یه کمپین، نه مشورتی... و نه ما فکر میکنیم که این چه Bullshit ی بود که داریم پخش و حمایت میکنیم...


+ من، هم پرسپولیسی ام هم علی کریمی رو دوست دارم. هرچند که فالوش نمیکنم.

++ بافکرهای عزیز، در همه جای دنیا، کمپین نخریدن، درمدت کوتاه برای کالاهای تاریخ مصرف دار و روزانه ست مثل شیر ، نون ، تخم مرغ و... نه ماشین و ارز و سکه که اگه الان توی بورکینافاسو با ۲۰ درصد تخفیف بفروشن، و بدونیم ممکنه گرون بشه، میریم صف میکشیم.


#دو_دقیقه_فکر_کردن_باعث_مرگ_نمیشه


* عنوان پست، برگرفته از متن موزیکی ست از مهدی یراحی، بنام نفس


  • دکتر میم

سه ، دیوار

۲۱
خرداد

توی پیج اینستاش که میری، انگار اومدی چهارراه مخبرالدوله، بیست متر پایینتر، سر کوچه مهران، تا چند سال پیش یه دیوار خالی بود، هرکی هر کاری داشت، اونجا آگهی میزد... «نیازمندی هستم، بازنشسته ارتش، به علت بیماری...» ، «گمشده ، این سگ از نژاد دوبرمن از تاریخ... به یابنده مژدگانی...» ، «کلیه و ریه ، سالم ، AB+ ... » ، «ما هستیم...» ، «بر پدر این حکومت و س...» ، «هشتمین دوره مسابقات جام در جام خروس جنگی و خون بازی، سر جاده ورامین، ته گاراژ اصغر دوقلو...» ، «عکس بده، جنازه...» ، «خدمات نصب و راه اندازی سهله بصورت کاملاً مخفی...» 

نه که همه جور آدمی اینجا رفت و آمد داشت، خلاصه اخبارش خوب میپیچید. کسی هم کاری نداشت چی درسته و چی غلط. هر چیزی مشتری خودشو داشت. 

هفت سال پیش اونجا با فرهاد نیم سوز، کار میکردیم. یه نوع پمپ کوچیک واسه کارمون میساخت. بهش میگفتن نیم سوز، چون تخصصش تعمیر پمپ های گرون قیمت و نیم سوز بود. عینهو روز اول. میرفتم سر مهران، زنگ میزدم، بیست دقیقه ای پیدام میکرد. نه که پمپ باشه فقط ، خیلی کارا میکرد. مث خیلیای دیگه اونجا... با هم چایی میخوردیم، میگفت «این دیواره خوب مشتری داره، از ده تا تابلو شهرداری توو شهر بهتر کار میکنه، یه آگهی بزن، یه روزه دویست تا زنگ خور داری. ولی توش-کنی هم زیاد داره ، یه ماه پیش رفیقای امید ، همون گنده هه که یه NS آبی داره، یه کاغذ زدن واسه شیره. به اسم داروی تقویت جنسی. فقط برای جوانان. دوتا بچه سوسول اومدن، اینام به اسم تست و نمونه بردنشون زیرزمین پاساژ آقامجید ، پاچنار، یه نیم-تیغ بهشون دادن کشیدن و... دیگه هیچی نفهمیدن و... میگفتن بدبختا با کون درد ، گشاد گشاد فرار میکردن... والا ، اینجا از اینام زیاد داره، ببو باشی همینجوری میره توو *ونت و نمیفهمی از کدوم ور خوردی. شانس بیاری در ری... حالا تو که خودت بچه گمرکی ممد ، داری چیزی اینجا برات آگهی کنم؟ خوب کار میکنیا.. تو زرنگی.. بچه ها آشنان هاا ، فک کردی هر کی هرکیه؟! واسه هر قسمتش پول میگیرن ازت، جای خوب دیوار یا جاهای کنارش که کم دیده میشه... قیمت دقیق که نداره، باج میدی دیگه... اما میگم بچه گمرکی و شناس منی، برات ارزون میزنن. تازه اینجا هم که میرین و میاین، چند تا بچه ها میشناسنت... ردیف کنم؟...»

یادش بخیر،،، شهرداری چند سال بعد دیوارو خراب کرد، جاش یه کانکس بازیافت گذاشت. فرهادو که دیدم «گفت امید و یه دوست دیگه شو اعدام کردن... ولی کی قبلاً رو یادشه؟ فقط گوه میخورن ... اراذل بودن دیگه... خیلی شر بودن. به زن و مرد رحم نکردن. اینجا هم یه مدت مامور میومد میچرخید، اونقدر اذیتش کردن، رفت. ولی اینجام دیگه مث قبل نشد، میگن بعضیا اینترنتی زدن و کار میکنن و... آره؟! »

...

طرف مثلاً سلبریتیه، معمولاً بازیگر ، توی پیج اینستاش که میری، انگار اومدی چهارراه مخبرالدوله ، بیست متر پایینتر، ... 

دقیقاً همونه، هرچی دستش برسه میزاره، درست و غلط، شایعه و تهمت بدون سند،، راست و دروغ،، کی به کیه؟! مهم اینه که جای خوب روی دیوارو داره، مشتریای احمقش هم که میگن حتما چون جای خوب دیوارو داره، درسته، خبر داره، حتما با جایی در ارتباطه! ... دو روز بعد هم چه تکذیب بشه ، چه نشه ، برد کرده. کسی تکذیبیه رو نمیبینه که... مشتریا هم همه فالوئرا ،، مث ما دیگه... همون معتادا و بیسوادا و اراذل و اوباش و بدبختاییم که اکثر نیازاشونو از روی همون دیوار تامین میکردن و... بقول فرهاد نیم سوز، «...چون همونی که دلشون میخواد، روو دیوار پیدا میکنن،، و معمولاً میره توو *ونشون و نمیفهمن از کجا خوردن! ...»

...

پریروز سر مخبرالدوله، اومدم جای دیوارو به امیر نشون بدم. نه دیوار بود، نه کانکس بازیافت... کنده بودن واسه فاضلاب... داشتن پرش میکردن.

انگار نه انگار چیزی بوده...


+ خاطرات کاملاً واقعی ، سالهای ۸۹ تا ۹۴ 


  • دکتر میم

دو ، حیا

۱۹
خرداد

اینکه الان اونقدر دنیا و زندگی ها و معانی عوض شده، شکی نیست. اما بعضی چیزا جزو اخلاقیات و فرهنگ حساب میشه و حتی کاملاً فارغ از دین، میشه درهر کشوری از دنیا، درموردش صحبت کرد.

چیزی که قدیما بهش میگفتیم «حیا» و الان توی ایران بخاطر افزایش روشنفکرها و نابودی نسل ما عقب افتاده ها و احمق ها، خیلی کم پیدا میشه! 

یه قدم بیام عقبتر... همه کسایی که با من، مراوده و دوستی و همصحبتی دارن، میدونن که روی حد و حدود روابطم و تعیین مرزهام خیلی حساسم. نوع حرف زدن، وارد بعضی محدوده ها شدن یا نشدن ... و اجازه ای که به بقیه میدم برای ورود به محدوده م. هرچیزیو به هرکسی نمیگم، بستگی به کیفیت دوستی و رابطه داره.

همه همینطورن. هر کسی واسه خودش یه محدوده و مرزهایی داره. و هرکسی یه جور به سلیقه و فکر خودش اجازه دسترسی و ورود و دخالت در اون محدوده رو به آدمهای دیگه میده.

«حیا» رفتاریه که باعث تعیین و رعایت همین حد و مرزها میشه. فرهنگی که رعایت نکردنش باعث خیلی گندهای اخلاقی در زندگی ها میشه و بازم تاکید میکنم، ربط زیادی به دین، مذهب، کشور و... نداره. میتونم دهها مثال بزنم از اخلاقهای عرفی در رعایت «حیا» در کشورهای مختلف که حتی ما اینجا رعایتشون نمیکنیم.

طرف، جلوی زن و مرد، از هزارتا چیز خصوصی و بیشرمانه حرف میزنه، بعد فکر میکنه اینطوری همه فکر میکنن خیلی راحت و کول ه! کمپین آگاهی جنسی و... میذارن ، بعد تصورش اینه که تمام هدف همینه که وقتی پریودی، جلوی همکار مرد، همکلاسی، دوست و آشنا و غریبه داد بزنی که آآآآی، من پریودم، و خجالت نکشی، و از گفتن اسم اجزای بدنت و صحبت درموردشون خجالت نکشی!!!

واقعا کسی هست اینجا همچین فکری رو بکنه؟!!! وقتی م. علینژاد با سطح آگاهی زیر صفر و سطح عقده و حرفهای پر از قصد و غرض بالای هزارش اسطوره یه عده میشه ، انتظار دیگه ای هم هست؟! 

آره ، درسته، شما باید آگاهی داشته باشی! و فرزند خودت رو هم با روش درست آگاه بکنی. شما (چه آقا و چه خانم) باید بدون خجالت و سر وقت برای چکاپ بیماری های جنسی بری دکتر و با دکترت کاملا راحت صحبت بکنی، سوالاتو بپرسی، راهکار بگیری. اما با دکترت!

امامثلاً فکر میکنی خیلی کول و روشنفکری و جلو همکلاسی/همکار/دوست جنس مخالفت از هر چیزی صحبت کردی... الان مثلا اون راهکار بهت میده؟ یا هواتو داره؟ یا قدم مثبتی برمیداره؟

اتفاقاً محدوده ای رو خدشه دار میکنه که جرئت ورود هرکسی رو بهش میده. بعد شما میمونید که همچنان کول بمونید یا برخورد کنید! و چون معمولاً دوس دارید ظواهرتون رو حفظ کنید ... که الان این شده اوضاع گند اطرافمون! 

مرد متاهلی رو میشناسم که اونقدر حرفهای شرم آوری با زنهای غریبه میزنه، که حتی حاضر نیست (خجالت میکشه) برای دوستهای مرد خودش تعریف بکنه!! و زنها هم بجای موضع گرفتن، بیشتر راهو باز میکنن ... و اتفاقا همون زن ها خیلیاشون متاهلن و ظاهرا آدمهای موجهی هستن! و دقیقا دیدم که ته این به کجا میره و .... حالا اسمی جز مرز «حیا» برای این میتونین تعریف کنین؟! همین حریمی که خیلیا خجالت میکشن باقدرت حفظش بکنن و گند میزنن به زندگی ها...

آره دیگه، وقتی ما بلد نیستیم راه درست و غلط رو نشون بدیم، روز به روز صدتا آدم میان توی اینستا و تلگرام و... و با استدلال های خوشگل، روابط آزاد و بی بند و باری و مصادیق روشنفکری و زندگی مدرن و... اینا رو میگن، ما هم که ماشالله مغز نداریم... میشینیم یه ماه دعوا میکنیم که نمیدونم فلانی توی پیجش چی گفت درمورد باکرگی و کی اذیتش کرد و حق با کیه این وسط، بریزیم توی پیج این و اون و درمورد رد یا حمایتش بدون تحقیق، پست و استوری و فحش بذاریم!

ملتی که این چیزا رو از دست داد، و از همه مهمتر، عقل و زمانش رو از دست داد،،، هرر چیزی رو به ثانیه میشه ازش گرفت!

یه سخنرانی از دکتر روانشناس لاتینی بودیم، خیلی چیزای عجیب و جالبی از سالها تجربیاتش درمورد خانواده ها و فرزندان تعریف کرد، آخرش گفت: «بعضی چیزا نگفتنش ضرر داره، اما گفتنش هم اگه بی سلیقه و بد انجام بشه، بسیار ضررش بیشتره!»

یاد چند تا مورد افتادم... گاهی وقتا هم توی ایران، بخاطر تعبیر غلط «حیا» و بعضی تعصب ها و تندروی ها ، چیزهایی گفته نمیشه و آموزش داده نمیشه که بشدت باعث آسیب افراد میشه. مثلا نتایج بدش میشه مشکلات روحی و جسمی (و حتی صدمات) ناخواسته بعد از ازدواج بخاطر بلد نبودن آداب زناشویی، بلد نبودن کنترل روابط ، ازدواج های زیر سن قانونی، اطلاع نداشتن از بهداشت اندام خصوصی بدن و عدم اطلاع از درمان بیماری های مربوط به اونا و... 

یکی هم یاد سند معروف ۲۰۳۰ افتادم و یقه هایی که ملت در حمایت یا رد این سند جر دادن! کلیات و جزئیات سند رو باید بدونید دیگه... بنظر من محتوای سند خیلی قسمتاش درسته، اما نحوه اجرا و نحوه آموزشش برای هرکشوری متفاوته. چیزی که خیلیا نمیفهمن و فقط غر میزنن، همین عوارض و معضلات ِ یهویی گفتن ِ بعضی مسائل به بچه هاست. ما سیستم آموزشیمون غلط بوده و غلط هست، و خودمون میدونستیم که غلطه و همه محتویات ۲۰۳۰ هم خودمون صدبرابر بیشترشو بلد بودیم و لازم نبود یونسکو ابلاغ بکنه.... فقط بلد نیستیم طبق فرهنگ و اصول خودمون و فارغ از افراط و تفریط آموزشش بدیم! که خییلیی توی این مورد ضعیفیم و داریم لطمه میخوریم. خیلی.


+ ببخشید اگه کلمه نابجایی استفاده کردم. برای این متن، لازم بود.


  • دکتر میم

یک ، تعصب

۱۶
خرداد

وقتی کامنت میدید یا نظر خصوصی، پای حرفتون بمونید! فرار نکنید.

یه سریا گفته بودن: «شما خوب مینویسی،، فقط گاهی متعصبانه مینویسی و این خیلی روی اعصابه» !!

خب ... متعصبانه اگه نوشتم ، چرا روی اعصابه؟! خب نخون... :-))

اما جدی؟! لطفاً مثال بزنید ، لینک بدید کجا متعصبانه نوشتم؟! بی دلیل بود؟! قانع نشدید؟ چرا بحث نکردین؟! بگید. همینجا کامنت بدید، تعارفی در کار نیست، میخوام از این چند تا پست آینده، نتایج مهمی بگیرم، که تک تکشون توی این مسیر، مهمه.

الان میخوام بگم، یه کم بیشتر فکر کنین... متعصبانه نوشته بودم؟ یا چون با فکر و سلیقه تون نمیخوند، اینو گفتید؟! حتماً میدونید که اگه مورد دوم درست باشه، شما متعصب بودید، نه من!!

ببینید تعصب به یه تیم فوتبال یا بازی، تقربا یه کل کل و بازیه. اما تعصبات اجتماعی، اخلاقی، مذهبی و خیلی بیشتر تعصبات ضدمذهبی! تعصبات سنتی، تعصبات روشنفکرانه و.... البته همه اینا از نوع کورکورانه ش (درصد زیادیش همینه) مخرب ترین چیز برای فکر انسانه. نابودمون میکنه.

اکثر آدمها، اون چیزی رو که دوست دارن، قبول میکنن،، نه اون چیزی که درسته! 

کنار گذاشتن این عادت خیلی سخته و نمیخوام درموردش صحبت کنم. اما گفتم حداقل خوبه که آدم، خودشو بشناسه، و بدونه که وقتی از یه نظر مخالف خودش قاطی میکنه و توهین میکنه و صداشو بالا میبره،، درحقیقت خودش متعصب کورکورانه ست، نه روبروییش. و اگه اینو درمورد خودمون درک کنیم، خیلی بهتر میفهمیم چه زمانی دهن باز کنیم،، چه زمانی تعریف و تمجید کنیم، چه زمانی بدرستی نقد و پرسشگری کنیم؟ (که خیلی هم خوبه) ،،، و چه زمانی هم هیچی نگیم و خلاص. من تعصب کورکورانه ای هم اگه قدیما داشتم، حتماً خیلی سالها پیش خاکش کردم. الان سالهاست هر چیزیو چند بار چک میکنم، بارها شده نظر محکم خودمو با خوندن یا شنیدن دلیل خوب یا تحقیق، عوض کردم! از این روو به اون روو. گارد سختی ندارم. به نقد گوش میدم، اما اگه چرت و پرت باشه، کتک میزنما :-)) درمورد چیزی هم که نمیدونم، گوه نمیخورم. تمام. در مورد تغییر تصمیم و نظرم،، آخرین موردش، چند ماه پیش بود، با خوندن یه پست خوب از سید مصطفا... همون آقایی که توی کامنتای پست قبل بهم گفت گاااو (صب کن حالا ،، آبروتو میبرم D: )


  • دکتر میم

برای ماهایی که کل دوران ابتدایی توی کوچه و خونه و زمین خاکی، دوران راهنمایی توی کوچه و زمین های آسفالت یه ورزشگاه، و دبیرستان و دانشگاه و بعدش توی تیمهای حرفه ای و سالن ، فوتبال بازی میکردیم و تیکه تیکه میشدیم و زندگی میکردیم و باز فوتبال و باز صدمه و باز زندگی... حالا وقتی میگم بعد از عمل زانوم دیگه فوتبال نمیرم، ته دلم میدونم حرف مفته!! آره جلوی دکترم میترسم، جلوی فیزیوتراپم میگم که دیگه فقط میدوم و آروم کوه و طبیعت میرم و گاهی دوچرخه سواری و نهایتاً شنا و منچ :-) اما هم خودم میدونم و هم فیزیوتراپ محبوب و خونسرد و ترسناکم میدونه... من دارم نهایت سختترین فیزیوتراپی و روزی کلی ورزش دیگه رو برای زانوم که قراره کارای سختتری بکنه، انجام میدم... برای فوتبال! 

یاد کلییی حرفای آدمها توی این یه سال میوفتم... «آخه ارزششو داشت؟ ... ببین چه مصیبتی شد؟ ... درس بگیر ... آخه بخاطر یه فوتبال؟ اینهمه درد و علافی و هزینه و... »

من همیشه توی فکرم همین بود... فوتبال یه قسمت از زندگیمه. زندگی میکنم. زندگی یعنی همین... یعنی کوه ، یعنی طبیعت ، یعنی عکس، یعنی سفر ، یعنی فوتبال، یعنی محیط کار و کارا و تجربه های باحال... تاحالا هزار بار هم مصدوم و مجروح شدم... بازم پشیمون نیستم، اصن جزء لذات و تجربیات همین زندگیه ست. حتی شکست در کار و تجارت هم اگه باز ادامه بدیم، اونم جزء همون زندگی باحاله. بنظرم هرکسی برای چیزی که از نظرخودش زندگی-کردن ه ، هر صدمه ای ببینه بازم می ارزه... :-)

والا الان من زندگی میکنم ، یا اونایی که یه سال بهم غر زدن؟ :-) بیاین براتون از این همایشای انرژی بخش بذارم :-))


حالا شمام هرچقد دوس دارین بگین «بابا این یارو چقددد گااااوه» 

نظرتون دراین مورد اصلاً برام مهم نیس :-))


  • دکتر میم

این پست دو قسمتی، در قسمت اول درمورد ماهیت و علل و تحقیقات درمورد فاجعه ای انسانی بنام «نسل کشی» گفتم و در قسمت دوم (ادامه مطلب) گزارشی دقیقتر از تاریکترین فاجعه انسانی تاریخ شاید چند صد سال اخیر. با اینکه گزارش آخر، فوق العاده ناراحت کننده و تاثیرگذاره، اما یه کم تحمل کنید و حتماً بخونید.


واژه «نسل کشی» رو که سرچ بزنید به این میرسید: "هرگونه اقدام و مبادرت به نابودی و حذفِ فیزیکیِ بخش یا کلیت ِ گروهی نژادی، قومی، ملی، مذهبی یا ایدئولوژیکی است"

هرچند که این واژه رو به اتفاقات دیگه ای هم میشه اتلاق کرد، و البته همشون یک معنی و یک واقعه رو مجسم میکنن. مثلا تلاش برای جلوگیری از بدنیا اومدن نسل خاصی از انسانها ، طرح ریزی برای صدمه زدن جسمی یا روحی به گروهی خاص و... 

نقش جالب و پررنگ سازمان ملل اما همیشه خودنمایی میکنه : اظهار تاسف ، قطعنامه های اجرا نشونده! ، دربعضی موارد روگرداندن بسمت دیوار ، و گاهی دیده شده کمک به گروه متجاوز!

فعالین آزاد همیشه میگن هیچ نهاد رسمی ای برای کمک به دنیا فعالیت نمیکنه، پس خودمون باید کمک کنیم. بعد از نسل کشی بوسنی در سال ۱۹۹۵ گروهی از روانشناسان گروه پزشکان بدون مرز و همینطور فعالان آزاد حمایت از کودکان به منطقه بوسنی رفتن و شروع کردن به آموزش بچه ها. برای تغییر تصمیم گیری و شکل دهی شخصیتشون نه بر اساس چیزی که دیده بودن و درد کشیده بودن! 

پیش بینی روانشناسان و جامعه شناسان اینه که در هر جامعه ای، تمایلات انتقام جویانه در افراد ِ باقیماندهٔ نسل کشی ها و خشم درونی اونا بالاخره روزی برمیگرده و ممکنه سالها بعد با برنامه ریزی قویتر ، این فجایع تکرار بشه! بخاطر همین، فعالان آزاد، رفتن که به مردم و مخصوصاً بچه ها در مورد نحوه زندگی و تفکر بهتر بعد از نسل کشی و مثلا نوعدوستی و تغییر دیدگاه صحبت بکنن. اونجا تقریبا موفق هم بودن. 

سالهای بعد از جنگ جهانی دوم خیلی از جامعه شناسان روی قضیه «عوامل محرک و متقاعد کننده مردم به نسل کشی یه گروه دیگه» کار کردن. نتایج در ظاهر بسیار پراکنده و فرهنگ-محور ه. اما همیشه جای خالی آموزش در جاهایی که بیشتر این اتفاق افتاده، حس میشه. نکته مهم دیگه، تاثیر بشدت قوی حکومت ها و تبلیغات غلط روی مردمه. اینکه مثلاً وقتی کشور عثمانی، نسل کشی یونانی ها و ارامنه رو شروع میکنه، مردم عثمانی هم (اکثرشون بدون داشتن علم به موضوع و دلیل) نفرت و کینه به دل میگیرن و دست بدست هم، این فاجعه رو میسازن. کشتار بیش از یک میلیون نفر طی چهارسال!

به خودمون بگیریم... اینکه مثلاً الان از کل ایران بپرسی نظرت درمورد عرب ها؟! ۹۰٪ میگن : اه، کصافتا، ملخ خورا ، همشونو باید کشت، عوضیا....

چرا؟! دلیل این خشم و نفرت چیه؟! اگه دستمون باز بود برای کشتن عربها..؟! ها؟! چرا اونا نباید همین حس رو نسبت به ما داشته باشن؟ (که البته دارن) چرا حق با اونا نباشه؟! 

به بچه هامون چی یاد میدیم؟ در مورد حسادت، نفرت، خشم ، فکر، کنترلشون و... . خودمون چی؟ فقط حرف میزنیم؟ یا خودمونم اینکارا رو میکنیم؟! البته که میکنیم. خیلی از کارهای احمقانه و کوچیک و بی ضرر ما ، مصداقی از نسل کشی ها در ابعاد بزرگه. فقط مردم خوب بلدن خودشون رو به اون راه بزنن.

هنوز دقیقاً آماری درمورد نسل کشی اخیر مسلمانان روهینگیا در کشور میانمار ندارم. از اون نسل کشی های وحشتناکی که تمام سازمانها و کشورها و همینطور سلبریتی های عزیز، کاملاً بی اطلاع و با چشمان بسته ، مشغول امور روزمره ، صدا هم در نیاوردن.

اما بعد از خوندن گزارش تمام نسل کشی های معروف تاریخ و دلایل و چالش هاشون، میخوام از گزارش تلخ و عجیب و فوق العاده تاثیرگذار (و البته ناراحت کننده) نسل کشی رواندا براتون بگم. این گزارش سال ۱۹۹۵ در مجله نیویورکر چاپ شد و بنظر من، نسل کشی رواندا فجیع ترین و تاریکترین فاجعه انسانی در عصر جدید بشریته! بیش از یک میلیون کشته .. و تجاوز جنسی به حدود ۴۰۰ هزار زن و دختر ... فقط در سه ماه !!

  • دکتر میم

سیسیل

۱۰
خرداد

+ از چند روز آینده، احتمالاً بعد از تعطیلات ، یک سری مطلب خیلی مهم و مفصل رو در چند پست کوتاه با موضوعات فرعی ِ جدا ، پشت سر هم و (سعی میکنم) سریع مینویسم. تند و رک... و احتمالاً کمی ناراحت کننده. براش فکر و وقت بذارین.

+ قبلش ایشالا قسمت دوم «نسل کشی» رو مینویسم. 

+ اینکه «رطب خورده، منع رطب چون کند» 


  • دکتر میم

HPV

۰۹
خرداد

خانوم ها و آقایون، حتماً اگه برنامه دیشب «ماه عسل» رو ندیدید، بدون توجه به خنگی های علیخانی، اینبار دانلود کنید و حتماً ببینید. من دیگه ننویسما!

موضوع درباره آگاهی در مورد بیماری های جنسی و آمیزشی (مخصوصاً HPV ) بود که منجر به یکی از شایعترین سرطان ها میشه. 

و نکته مهم اینکه از دیشب تا حالا که از دوستام پرسیدم، ۹۰ درصدشون اصلا اسم بیماری رو نشنیده بودن!!!


  • دکتر میم