روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

نیمه شب در تهران : من و نیکولو

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۴۷ ب.ظ

شب بود. بخاطر ترافیک قبل از میدون انقلاب، و نخوردن به چراغ قرمز جمهوری، از میدون پاستور، پیچیدم سمت راست. از جلوی در ریاست جمهوری اومدم بپیچم سمت بالا ... یهو دیدمش! 

خودش بود؟! "نیکولو ماکیاولی" , پشت در ریاست جمهوری! اینجا چیکار میکرد؟! 

پیاده شدم و آروم رفتم سمتش...

- نیکولو ... نیکولو

- بله؟!

- خودتی نیکولو؟

- پ ن پ ، پاپ ژان پل دومم! 

سرمو بلند کردم و مات و مبهوت به اطراف نگاه میکردم، ولی همونجا بود، جلوی در ساختمون پاستور! 

یهو با بی حوصلگی گفت: اوسگوله خنگ، فکر کردی مثلاً فیلم «نیمه شب در پاریس» ه ؟! نه بابا همینجاست، سال ۹۵ !

- خب تو اینجا چه غلطی میکنی این موقع شب؟

- از صبح اومدم اینجا واسه استخدامی! حتی راه نمیدن برم دوتا سوال بپرسم!

- آخه بی عقل، به من میگی اوسگوله خنگ؟! فکر کردی خونه خاله ست؟ همینطوری سرتو بندازی پایین و بری توو؟! حالا چرا اینجا؟!

یهو شونه شو تکیه داد به درخت و ناله کرد و در ِ دلش رو باز کرد و حرف زد و حرف زد...

از بدنامی بعد از مرگش و اینکه همه چی بنام اون تموم شده و از کتابش «شهریار» گفت و اینکه اکثر کشورها چقدر از اون کتاب استفاده کردن، اما به روی خودشون نمیارن و هنوز به نیکولو فحش میدن. از اینکه دو سه قرن بعدش میره امریکا و میبینه همون داستانه! اسپانیا ، فرانسه، افریقا، شرق آسیا....

باز جدی شد و با چشمای گرد گفت: تا اینکه شیش ماه پیش، شنیدم اینجا یه سیستمی هستش که میگن حتی دست منو از پشت... 

جلوی دهنشو گرفتم و کشوندمش اونور...

- هیسسسس.... چقدر تو خری! اینا رو باید اینجا بلند بلند بگی؟! 

- چیه مگه؟! من که تازه کتابش هم نوشتم. اینا کتاب ننوشتن ، نه؟!

- واسه همین اومدی؟

- آره دیگه، اومدم شاگردی. گفتم شاید یه کتاب جدید هم بنویسم!

یهو چشماشو تنگ کرد و گفت: تازه میگن یه ساختمون دیگه هم هستش همین اطراف... اونم اسمش...

دستمو بلند کردم و چنان زدم توو دهنش که با سر و صورت چسبید به زمین!

- عوضی چرا میزنی؟!

- من عوضی ام؟! اوین میدونی کجاست؟!

- نه!

(پیاده راه افتادیم سمت ولیعصر)

- پس دهنتو ببند، تا با تیر نزدنت، پاشو بریم. ایتالیاییه بی مغز، از توو قبر پاشده اومده اینجا، سرشو عین گ...

- من که قبر ندارم، آقای ایرانیه...

- اگه به ما فحش بدی، میزنما...! خیلی ام ما ایرانیا خوبیم! بعدشم تو قبر نداری؟! خودم اومد بالا سر قبرت، فلورانس، کنار قبر اون مجسمه سازه ! کی بود همش مجسمه های لخت میساخت؟! مرتیکه بی فرهنگ! آها میکل آنژ!

- همین دیگه ، شنیده بودم به اخبار و تاریخ و کتابها و فیلمها و سریالهای فِیک و تحریفی، عادت کردین! سی سال بعد از دفنم، یه مشت حیوون کشیدنم بیرون، سوزوندنم و خاکسترمم... (اشک گوشه چشماش جمع شد) ... خداروشکر زیاد توی تاریخ نیومده! در هر صورت تو یه گراز خنگی... 

تا اومدم بزنمش، پرید و سوار  BRT شد... دیگه لای جمعیت بدون درگیری رفتیم تا تجریش. پیاده شدیم، گفتم حالا چی؟

گفت شنیدم بالای دربند، قلیونای خوبی داره! :-) 


  • ۹۵/۰۲/۲۱
  • دکتر میم

نظرات (۵)

باز دارویی چیزی داری تست میکنی دکتر؟ خوبی الان؟
پاسخ:
دست ساز بود! کلاً دی اتیل آمیدها روو من خوب جواب میده :-))
همیشه خوبم :-) 
خوابات وضوح بالایی دارن ...

منم دیروز محمود کریمی و صادق زیباکلامُ دیدم !
پاسخ:
جنست خوب نیست پس!
با نسیم موافقم دکتر. داروهایی که داری مصرف می کنی رو عوض کن. دفعه بعد تولستوی رو تو مترو می بینی...

پاسخ:
چرا عوض کنم؟!
تازه داره هی خلوص و وضوحش بیشتر میشه. فعلا توی همین چند قرن اخیر میگردم. کم کم میرم عقب... 
خیلی خوب نوشتید! آدم تا خط آخر احساس می کرد همه چی واقعیه
طیب الله
:))
باریکلو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی