روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

شکارچی

جمعه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۱ ق.ظ

+ امشب، با یه اکیپ ۱۳ نفری دوستان، از سالن سینما اومدیم بیرون. «بارکد» فیلم کمدی سطح متوسط رو به بالا و قابل قبولی بود. با اینکه گافهای زیادی داشت اما اگه به چشم یه نیمه فانتزی ببینیدش، خوبه. با تکرارهای کمیک گاهی خوب. فیلمهای «مصطفی کیایی» با یه شیب ملایم داره رو به بالا حرکت میکنه و خوبیش اینه که میدونی همیشه میشه فیلماشو دید و نسبتاً راضی بود. با اینکه من از «خط ویژه» بیشتر راضی بودم اما این فیلم، قصه و بازی های جالبی داره، و کوچکترین اشارهٔ من به فیلم، قصه رو لو میده... پس با این خبر هیجان انگیز، برین فیلمو ببینین :-)


+ داستان این بود که از این ۱۳ نفری که اکثراً روزه نمیگرفتن، فقط سه نفرمون میدونستیم قراره همه بریم خون بدیم :-)) به وحید گفته بودم. وحید که خودش توی میکروب شناسی انتقال خون کار میکنه، با حراست هماهنگ کرده بود که تا با ماشینا رفتیم توی حیاط انتقال خون، درها رو ببندن. آخرین دقایق کاری، وارد شدیم و درها رو بستن. بچه اومدن پایین و گفتن واسه چی اومدیم اینجا؟! یهو ماموره حراست اومد گفت همتون باید خون بدین. 

اگه میشد فیلم ضبط شده دوربینهای مداربسته اون لحظه رو گیر بیارم، حتماً پربازدیدترین فیلم ماه میشد :-))

مثل این بود که واسه چند تا زامبی و ومپایر، دلالی کرده بودم و خون تازه براشون آورده بودم و شکارها هم تازه فهمیده بودن چه خبره :-) منم که اونقدر خندیده بودم، فشارم افتاده بود و نمیتونستم روو پام بایستم، چه برسه به خون دادن! :-))

خلاصه که بعد از اینکه فهمیدن توی چه دامی افتادن، آروم شدن و رفتیم پیش دکتر. یکی به دکتر میگفت «دکتر الان ما ترسیدیم، خون ما پر از استرس و سمّه :-D » . دکتر میگفت «اتفاقاً الان خون شما پر از خنده و شادیه. بهترین خون واسه ماست»

 بیچاره دکترا و پرستارهای آخر شب هم اونقدر خندیدن، همه دستامون رو با سوزن کبود کردن! از همه به جز یه نفر، خون گرفتن و بجای یه آبمیوه، دوتا بهمون دادن :-)

خدا کنه، خنده های ما ، کمی هم مریض ها و همراهانشون رو بخندونه.


+ خداروشکر زنده و سالمیم. انشاا... همه مریض ها هرچه زودتر بهبودی کامل.


  • ۹۵/۰۳/۲۱
  • دکتر میم

نظرات (۱۹)

  • مهدیه عباسیان
  • :)))
    ان شا الله
    عجب ماجرای پلیسی ای !:)))
    خوب غافلگیر کردین شکار ها رو!:))
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • بنده های خدارو تو چه دامی انداختین دکتر :)
    چهره هاشون دیدنی بوده. از اون فیلم دوربین مدار بسته میشه هم بعنوان یک فیلم طنز استفاده کرد هم فیلم ترسناک :دی

    چه کار باحال و بامزه ای :))
    دکتر یه کارایی مینین ادم قبلش آماده ی هرچی باشه :دی
    پاسخ:
    آدم کلاً باید تو زندگیش آماده هرچی باشه! هرچی :-)
  • مصطفی موسوی
  • صحنه رو با آب و تاب بیشتری توصیف میکردی خب!
    با خوندن پست قبلی برای خون دادن برنامه ریختم که اگه شد ایشالا پستشو هم میذارم. اصن کاش یه کمپینی (که حالم از هرچی کمپینه به هم میخوره!) راه مینداختی حداقل بین بلاگرا :)
    پاسخ:
    با نوشته نمیشد دیگه، باید فیلمشو میدیدی! :-)
    خودت میگی حالت از کمپین بهم میخوره... :-)  بازم چند تا از بچه پست گذاشتن. خوب بود
  • فاطیما کیان
  • وای دکتر تندیس بلا ترین دکتر قرن به شما با احترام و سلام و صلوات (چون ماه رمضونه دست و جیغ و صوتش رو بعدا میزنیم) به شما تقدیم میشه
    خیلی باحالین :))
    پاسخ:
    باحالی از خودتونه :-) من وظیفم بود،، بابت هرکدومشون یه درصدی میگیرم :-D
  • اسطرلاب ‌‌
  • اون فیلم دوربینای مداربسته چند؟
    :)))))))))))))))
    پاسخ:
    فعلاً در حال بررسی برای مزایده ست :-)
  • سپیده برون
  • من ازینام که یه کیسه خون بدم دو کیسه باید بزنن بم تا به هوش بیام :دی
    پاسخ:
    :-)))
    دوستاتون باید حرکتی غافل گیرانه بزنن در حق شما  
    پاسخ:
    حتماً میزنن، شک نکن :-))
  • فاطیما کیان
  • میترسم دوستانتون شما رو وردارن ببرن اهدای کلیه ! و یک کلیه تون رو در راه تلافی این فن زدن تون , از دستش بدین :))

    خلاصه دکتر مراقب خودتون حسابی باشین , چهار چشمی اصلا :))
    پاسخ:
    اگه من ۳۰ ساله با اینا هنوز زنده ام... بازم زنده میمونم.
    مال این حرفا نیستن که به دکتر فن بزنن :-) 
    فعلاً دعوت شدم کردستان... کلیه و قلب رو گذاشتم برای اونا. قول دادن یه چیزایی رو بردارن، که زنده بمونم حداقل :-D
  • هولدن کالفیلد
  • یعنی شما مطمئن بودین اونجا هر 13 نفر میتونن خون بدن؟ :|
    پاسخ:
    نه دیگه، گفتم که دکتر چک کرد. ۱۲ نفر خون دادن
    من منتظرم دوشنبه بشه برم خون بدم:)
    پاسخ:
    بسلامتی :-)
  • هلیا استاد
  • چه زندگی هیجان انگیزییی :))
  • بلاگر کبیر ^_^
  • وای خددااااااا یعنی اگه با زبون میگفتید نمیومدن که خفتشون کردید؟؟؟
    من همیشه عاشق اینم که زنم و هرگز آرزو نکردم مرد باشم.. اما اگه یه درصد دلم میخواست مرد باشم دوست داشتم تو دم و دستگاه دکتر میم باشم ^_^
    پاسخ:
    با زبون؟!!! فکر کردی من وقتمو از سر راه آوردم که بشینم اینا رو جمع بکنم و دوساعت واسه هرکدومشون توضیح بدم که خون کمه و پاشین بیاین و... یه هفته طول میکشید، شاید آخرش هم دو نفر میومدن. این ولگردا رو باید با کیسه جمع کرد و برد سر اصل موضوع. در محل! :-:-)))
    یه جوری میگی انگار باند آدم ربایی و قاچاقه :-)))
  • بلاگر کبیر ^_^
  • کم از باند نیست..
    اون خداقوته چی میگفت دقیقا؟؟

    پاسخ:
    بابت اینهمه کار و زحمت توی خستگی
    وای چقدر خندیدم با این پست :) من نذر کردم چند بار برم خون بدم ، اما از اون جا که من دچار کم خونی هستم ، نمیشه برم اونجا فک کنم بهم خون هم وصل کنن :)
    پاسخ:
    :-)
  • نفس نقره ای
  • چقددددددر عالی :))
    آدم دوستى مثل شما داشته باشه دشمنم میخواد؟
    پاسخ:
    به به، چشم ما روشن :-)
    دشمن ، لازمه زندگیه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی