روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

جبر جغرافیایی

شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۲۵ ق.ظ

- امید سال ۸۷ از ایران رفت امریکا. بورسیه شد دانشگاه لوس آنجلس و الان دکتراش تموم شده. گاهی میاد و میره. صحبت که میکردیم، از همه چی راضی بود. اما میگفت اونجا نمیمونم. نمیدونم چرا. نپرسیدم اما میگفت میام ایران، شاید برم و برگردم. پیشنهادهای کار پاره وقت هم داشت که بره و بیاد.

- فرنوش یه عمر دنبال رفتن بود، همه چیش هم به رفتنیا میخورد، اما نرفت! البته رفت سوئد و شیش ماه بعد برگشت! فقط گفت نتونستم! بنظر من اونقدر دختر فعال و سرزنده ای بود که اینجا هم میتونست همه کار بکنه و موفق باشه! برای رفتن و اقامت، خیلی کارا هم کرد، اما شرایطش نشد که نشد! افسرده شده و قرص و روانپزشک و... هیچی!

- برعکسش محمود (یار غارم) قصد رفتن داشت و بخاطرش خیلی منظم، برنامه ریزی کرد و تلاش زیاد. از کلاس فرانسه برای آزمون TCF و کِبِک، تا دوره های پیشرفته جوشکاری صنعتی برای امتیاز بالاش برای مهاجرت به کانادا. جوشکار متخصص ماهری شد و استخدام شد، با حقوق فوق العاده عالی! ضمن اینکه الان فرانسه هم تدریس میکنه و دیگه نمیخواد بره. بهم گفت به پات میمونم که کافه بزنیم :-)

- وحید و مینو هم از دوستایی بودن که برخلاف فشار اطرافیاشون، با بدبختی و پناهندگی و کمپ و سختی و.. رفتن آلمان. اما خداروشکر الان شرایطشون عالیه و خیلی خیلی راضی ان و...


+ دور و بر همتون حتماً پر از آدمهاییه که میخوان برن یا میخواستن برن یا رفتن. بعضیا خوبن و بعضیا نه! حتی شاید خودتون قصدتون رفتن باشه. خیلیا گاهی با من مشورت میکنن (به عنوان یه آدم دنیا دیده) :-D من همیشه هیچ تاکیدی نمیکنم. چون سخت معتقدم زندگی توی هرشرایطی و هر جایی فقط به خوده خوده آدم بستگی داره! هیچ جای دنیا حلوا پخش نمیکنن اما آدم غرغرو اگه شهروند سوئیس هم بشه، ماهی ۳ هزار دلار هم یارانه بگیره، بازم راه برای غرزدن و ناله کردن و گشتن دنبال جای بهتر میگرده! یکی هم مثل من اگه شهروند اجباری سودان و مالی و قبایل مائو مائو هم بشه، دنبال راه خوشی روزمره و تفریح و استفاده از زندگی میگرده و پیشرفت توی شرایطی که داره و میتونه ایجاد بکنه! (هندونه زیر بغل خودم :-D )

پس نمیشه به کسی توصیه کرد برو یا نرو چون خوبه یا بد. من دیدم کسایی که رفتن و خوشحالن و خوشبخت و موفق و یا موندن و بدبخت و بیچاره و در هر دومورد، برعکس!

به هر کی میخواد بره یا نره، باس گفت اول خودتو یه ورانداز بکن!

... مسعود، دوست قدیمیم، سه سالی میشه که رفته چین، دکترا میخونه و میره و میاد. خیلی کشورهای شرق رو رفته و اصلاً راضی نیست! و از اون غرغروهای حرفه ایه. توی یکی از گروههای تلگرام هر شب هستیم. داره هفته دیگه میاد. چند تا قطعه برای کارمون که اینجا نیست و عجله ای لازم داریم، فرستادم به آدرسش که بیاره ایران. داشت غر میزد که شرایط این کمونیستهای چینی از ایران بدتره و... بهش گفتم اون موقعی که تو یه ذره فوتون توی نور خورشید بودی داشتی از آسمون میومدی که غذای بابات بشی، وسط راه یهو هوا ابری شد و تو منعکس شدی سمت ایران،، قرار بود انگور شراب بیل گیتس باشی، اومدی شدی خرمای افطار حاج رضا :-)


  • ۹۵/۰۳/۲۹
  • دکتر میم

نظرات (۱۹)

تیکه آخر خیلی خوب بود:))
پاسخ:
:-)
  • نیمچه مهندس ...
  • :))
    خرمای افطار حاج رضا!
    شما و صبا چقدر سحرخیزید دکتر
    اون قسمت فشار اطرافیان رو میفهمم.رشته ی مورد علاقه ی خواهرم واسه ارشد تو ایران نیست و واقعا مصممه که بره بخونه و برگرده.اون وقت پدر و مادرم مخالفن با رفتن.به بهانه ی دلتنگش شدن.به نظرم بعضی وقتا پدر و مادرا خیلی سنگ دل و ظالمن.
    پاسخ:
    سحرخیزی به ساعت کاری شب قبل هم برمیگرده. توی ماه رمضون که کاملا ریختم بهم. این پست، ادامه بیداری از روز قبل بود!

    حاج رضا، بابای خدابیامرزشه.
    پدر و مادرها هم به دل خودشون نگاه میکنن دیگه، مثل ما که به دل خودمون...
  • نفس نقره ای
  • همین هوای ابری دهن مارو سرویس کرد دیگه! الان باس یه کووالا مببودم، روزانه هیژده ساعت می خوابیم :)))
    پاسخ:
    حالا چرا کوالا؟ 
    خرس میشدی، کلا یه هفت هشت ماه میخوابیدی، بقیه ش سه چهار ماه هم که ماهیگیری و بازی با توله خرسها و عشق و حال :-)
    بند آخر عالی بود :))
    پاسخ:
    :-)
  • فیلو سوفیا
  • خیلی خوب بود...ممنون(گل)
    با اجازه لینک میشه:)
    پاسخ:
    ;-)
  • فاطیما کیان
  • چقدر جالب که وضعیت بیشتر رفقای منم شبیه همینه که یکی رفته , یکی حالا میخواد بره یکی نمیشه بره ولی دوست داره بره و یکی ...
    از وقتی با یه سری بچه زرنگ توی همین دیار آشنا شدم تازه فهمیدم زندگی توی هر جای دنیا بستگی به طرز فکرت و بهره وری خودت داره و میشه همینجا هم یه فن هایی زد و میلیارد شد اما باید تلاش کرد حالا یا با اختلاس :)) یا با جون کندن و عرق جبین ریختن :))
    پاسخ:
    الان همه همینطورین. دهه ۶۰ و هفتاد و هشتاد. 
    تو ایران که اختلاس، تلاش نمیخواد، آشنا میخواد :-)
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • اون جمله آخر فقط.
    اومدی شدی خرمای افطار حاج رضا :))))
    یاد فیلم آقای هیچ کس افتادم. می گفت دلیل اینکه بارون اومد و شماره تو پاک شد و من به تو نرسیدم این بود که یک مرد برزیلی یادش رفته بود کتریش رو از روی گاز برداره! و همین باعث شد اینطرف زمین بارون بیاد.
    پاسخ:
    :-)) اون دیگه اثر پروانه ای بوده. اما این یه انعکاس یا تنه ساده بوده. ذره فوتون دختر بیل گیتس، یه تنه بهش زده، جاهاشون عوض شده :-)
    وای پاراگراف آخر عالی بود :))
    ولی درست میگید..هر کشوری مشکلات خودش رو داره..یکی بیشتر و یکی کمتر. .مهم اینه هر آدمی بتونه خودش رو با محیط سازگار کنه..
    پاسخ:
    یا محیط رو با خودش سازگار بکنه 
  • مستر نیمــا
  • تقریبا بیشتر از 50% از بچه های هم ورودیم تو دانشگاه رفتن. همه هم موندن و کسی بر نمیگرده
    خیلی فکر کردم تهش به این رسیدم هر جا هم بری باز اینجا نمیشه. اینجا بوی وطن میده با وجود همه بوهای گندش!
    هیچی هم خانوادت نمیشه.هیچی ارزش خانواده رو نداره
    پاسخ:
    وابستگی های عاطفی نکته مهمی واسه تصمیم گیریه همه ست
    من دلم هیچ کشور دیگه ای را نمی خواهد ..دلم نه رویا پاریس داره ..نه سواحل دور ..
    دلم یک شهر دور می خواهد و قلبی گرم ...
    پاسخ:
    من دلم همه جا میخواد :-D اما برای سفر تفریحی و سیاحت
    من در حال حاضر که واقعا دوست دارم برم اما احساس میکنم رفتن و تنها گذاشتن پدر و مادرى که کل زندگى شون زحمتتو کشیدن خیلى ناجوانمردانه است...و اصلا چى شبیه داشتن خانواده خواهد بود؟!
    پاسخ:
    هیچی!
    وای دکتر جمله اخر پستت مثه سکانسهای اخر تارانتینو شد! ترکوندی!
    هیچوقت دلم نخواسته دور تا دور دنیا رو سفر کنم اما  دلم خواسته که آدم های جدیدی توی زندگیم پیدا بشم، یا حداقل توی محیط جدیدی قرار بگیرم که پر از انگیزه وشور ونشاط و شادی باشه! تمام تلاشم رو کردم که هرجا که میرم این محیط رو خلق کنم، اما خودت خوب میدونی بعضی جاها نمیشه، ایران و خارج نداره برام، کلی گفتم...
    پاسخ:
    :-)) تارانتینووو :-)
    آره میدونم چی میگی، بستگی به کاری میخوای بکنی، هیچ جا ایران نمیشه. من نظرم اینه هیچ جا مثل ایران نمیشه نمیشه پول درآورد و برای تفریح سفر سیاحتی میشه دنیا رو گشت. 
    حالا شما سلبریتی شدی و جشنواره های خارجی و نوبل ادبیات و... جواب سلام منو بده :-D
    عمرا! قبلا که بهت گفته بودم، سلام که هیچی، بد و بیراه نگم باید خدا روشکر کنی! کلا همچین آدمی هستم!
    پاسخ:
    میشناسمت، اما گفتم شاید نشست و برخاست با دوتا آدم درست و حسابی، عوضت بکنه
    حرفتون درسته دکتر ولی واقعیت اینه ک ایران از خیلی جاهای دیگه عقب تره...
    اگر کسی بخواد واقعا زندگی کنه و امکاناتشو داشته باشه و نره زندگیشو ب افتضاح بکشونه هر کشوری بره موفق تر میشه تاایران...

    ولی خودمو مثال میزنم انقدر وابسته هستم ک واقعا هیچوقت نمیتونم برم...مگر اینکه بدونم تمام خانواده م باهام میان...
    کلا برای کسی ک میخواد بره اینکه وابسته نباشه و بتونه دل بکنه خیلی مهمه
    پاسخ:
    درست، اما موضوعات دیگه ها هم هست. شما اگه با مدرک علمی بالا یا با حالت سرمایه گذاری وارد کشوری بشی، احتمالا جزو رده بالاها خاهی بود... اما باز هم بشما به چشم یک مهاجر نگاه میشه! مهاجری که داری از سرانه کشور اونا استفاده میکنی، درحالیکه خودشون گاهی نمیتونن! دقیقا مثل نگاه اکثر ما به افغانیها
    راستی دکتر بعد اون عکس تخم مرغ خامه :دی ک توی اینستا هست اون چهارتا عکس دیگه واقعا عالیه این دوتا ماها ک خیلی هنری و محشر..مقبره بایزید هم ک سیاه و سفید و خیلی خیلی عالی قشنگ تیپ عکسای قدیم...
    پاسخ:
    اون دوتا آخریا ماه و خورشیده
    لایک هم میکنی؟ :-D
    معرفی کنید که اد بکنم. چون غریبه اد نمیکنم :-)
    من هم راستش عمری بر این باور بودم که دنیای درون ماست که دنیای بیرون ما را میسازه و همش در تلاش بودم تا یک روز زندگیم تجلی این باور باشه و به همه بگم که آآآآره پس همه میتونن...
    هنوز هم بر این باور هستم، منتها واقع گرایانه تر که نگاه میکنم، نمیتونم مستقل از شرایط دنیای بیرونم عمل کنم یا اقلا میدونم که زور فیل میخواد کاملا مستقل بودن، کاملا تاثیرناپذیر بودن...
    کلا این روزا بیشتر درک میکنم آدم هایی که میخوان برن را! متاسفانه :(
    پاسخ:
    هر کی با یه انگیزه ای میره. انگیزه ها هم باید درست باشه
    ماهم میخوایم مثل شما باشیم ها منتاها پتانسیلشو نداریم .فلذا باید رفت ازین مملکت :)
    پاسخ:
    مثل خودت باش 
    من شرایط خودمو دارم :-)
    من چند سال پیش بورسیه دکترا گرفتم از دانشگاه کانتنبری نیوزلند نرفتم نمید
    ونستم تنهایى اونجا میخوام چه کنم و اصلا که چی حالا پول و مقام و امکانات هدف من از زندگی نبود
    حالا شرایط رفتن به مونترال فراهمه همه هم اصرار دارن به خاطر هومان بریم
    اما من همچنان میخوام اینجا بمونم 
    میگن وقتی هومان بره مدرسه تو این کشور می فهمى که زندگی بچه رو حروم کردى
    اگر برم به معنای واقعی کلمه خودم و اهدافم رو فدا کردم. تو این سن و سال از اول شروع کردن یعنى از حالا تموم شدن. تقریبا مطمئنم با شیوه تربیتم هومان هر جا که باشه احساس خوشبختى خواهد کرد و دارم خودم رو قانع میکنم مهم همینه
    شما هم مثل دیگران فکر میکنی من دارم هومان رو فداى خودم میکنم؟
    این همه نخبه و آدم حسابى از تو روستاهاى بى امکانات این کشور سبز نشدن؟

    پاسخ:
    باهات موافقم. یکیش خود من :-)
    حالا جدا از شوخی ، من روال رشد شخصیتی ، علمی و ورزشی چندتا بچه ایرانی، (دختر و پسر) رو توی بهترین مدارس کانادا دیدم.
    راستش اصلاً دوست نداشتم! اصلاً اتفاق خاصی نیوفتاده بود!
    نمیگم همشون اینطوری میشن،، اما نسیم خانوم، چه اینجا، چه اونجا، شخصیت و شعور و روال نخبه شدن و آدم شدن رو نه توی مدرسه به بچه یاد میدن، نه توی دانشگاه!! فقط خود پدر و مادرن. البته معلمها و استادهایی هستن که همیشه تاثیرای عمیقی توی زندگی آدم میزارن. اما بازم پایه و اساس رو خانواده میسازه. حالا چه مدرسه کم امکانات روستایی توی ایران،، یا بهترین مدارس کانادا یا اروپا با بهترین روشهای تدریس.
    دکتر بس که مطالبت پر باره ها
    نظرات زیر مطالبت اصلا نابود میکنه ادموو
    ولی انصافا اون چند خط اخر مطلبت اوجه هنره
    احسنتت
    پاسخ:
    خواننده های وبلاگ پربارن :-)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی