روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

ر مثل رئیس

سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۱۶ ق.ظ

+ قبل نوشت

+ سال ۸۵ : جمال، رئیس انجمن سینمای جوان شهر بود، دانشجو بودیم، زیاد سر ِ فیلم دیدن باهم مراوده داشتیم. زنگ زد و با هیجان گفت: «نزدیک شهرن، نیم ساعت دیگه میرسه دفتر انجمن سینما، بدویین بیاین»

حسام سر کلاس بود. رفتم و از کلاس کشیدمش بیرون و باهم سریع رفتیم سمت تاکسی های بیرون دانشگاه... گفت «حالا واسه چی بی سر و صدا اومده اینجا؟!» ، گفتم «نمیدونم، جمال گفت برای گرفتن چند تا فیلم و عکس از کوهستان»

رسیدیم، هنوز نرسیده بود. مثل بچه هایی که دلشورانه انتظار دیدن قهرمانی را میکشند، لب پله نشستم و پایم را میلرزاندم...


+ یکسال قبل تر، سال ۸۴ : اولین باری بود که میدیدم همه (حتی خودم) ، بلیط خریده اند و برای دیدن یک آدم آمده اند! نه برای فیلمی که او ساخته و قرار است پخش بشود! تازه آنهم مستند! من هم که از نصف فیلمهایش خوشم نمیامد، اما خودش...مگر میشود مجذوبش نشد؟!

گرانقیمت ترین بلیط جشنواره «سینما حقیقت» ، آن سالها پنج هزار تومان بود و دربرابر بلیط های سه هزاریه فیلمهای سینمایی، خیلی زیاد بود،، آن هم برای یک مستند! همهٔ حدود هزار نفری که در سالن اصلی سینما فلسطین بودیم، حتی بعضی مستندهای ده دقیقه ایه جشنواره را هم تحمل نکرده بودیم، حالا برای دیدن آقای اسطوره که از فرانسه رسیده بود و قرار بود بعد از مستندش، خودش هم صحبت بکند، انتظار میکشیدیم.

به من با اینکه بلیط داشتم، مثل صدها نفر دیگر، صندلی نرسیده بود. یک ساعت و نیم، نشسته کف سالن یا ایستاده، مستند را تماشا کردم. «آ.ب.ث.افریقا» ... و همه منتظر بودیم. بزور رفتم جلوتر، یه کنج خوب پیدا کردم.

آمد... با همان لبخند محو و همان عینک دودی همیشگی، بعد از چند دقیقه تشویق، با خنده و آرام شروع کرد:

«سلام، عباس کیارستمی هستم، کارگردان ِ...»

دوباره سالن از تشویق منفجر شد.


+ «فرانسیس فورد کاپولا» ی بزرگ، مجله سینمایی ای دارد که کیارستمی هرماه یک ستون آنرا مینوشت. بمناسبت تولد رییس (کیارستمی) ، از رابرت دنیرو خواسته بودند خاطری ای درباره اش بگوید.

دنیرو نوشته بود وقتی فهمیدم رییس تصمیم به ساخت فیلم «کپی برابر اصل» دارد و دنبال بازیگر میگردد، بسرعت خودم را از نیویورک به پاریس ، دفتر رئیس رساندم. با خنده به رئیس گفتم بالاخره نوبت من شد. کیارستمی خندید و گفت ازت تست میگیرم. و تست یک ساعته سختی هم گرفت! آخر سر رئیس به من گفت «رابرت، من معتقدم اگه یک نفر توی دنیا باشه که بتونه هرچیزی، هر نقشی، هر احساسی رو با بازیش در فیلم، به بیننده انتقال بده، اون یک نفر فقط تویی! اما متاسفانه من میخوام برای بازیگر مرد این فیلم از یه نابازیگر استفاده کنم»

دنیرو نوشت «کمی نگاهش کردم، با لبخند بهم گفت از نیویورک تا پاریس برای همین اومدی؟ گفتم قطعاً! .. رییس گفت پس امیدوارم قبل از مرگم، یه فیلم با هم بسازیم»

دنیرو نوشت، خوشحال پاریس را ترک کردم...


رئیس امروز رفت... و قطعاً نه دنیرو دیگر میتواند فیلمی برای رئیس بازی کند، نه دیگر رئیس دست به دوربین شود یا در بزرگترین اپرای فرانسه رهبری کند یا... 

از همه بدتر، ما (ایرانیها) او را از دست دادیم، بدون استفاده زیاد و مفیدی :-( مثل خیلی اساتید زنده و طرد شده!

امشب خیلی ناراحت بودم و عصبی :'(

اما بقول فراستی، امیدوارم قبل از رفتنش لبخند زده باشد و با آرامش کات داده باشد. روحش شاد.


+ راستی ، جمال اول قصه، کسی که اولین بار رئیس را رو در رو به ما نشان داد، سه سال بعد در مسیر محل فیلمبرداری یکی از فیلمهایش تصادف کرد و به رحمت خدا رفت ، در ۲۶ سالگی :'( 

روحشان شاد


  • ۹۵/۰۴/۱۵
  • دکتر میم

نظرات (۱۳)

روحشون شاد 
این شده یه قانون که تا کسی هست قدرشو ندونیم و وقتی رفت تازه بشه یه اسطوره که اما واگر و کاش میاریم برای بودنش !
  • ام اسی خوشبخت
  • روحشان شاد
    ما ایرانی ها استاد ضایع کردن استعداد و از دست دادن فرصت ها هستیم و در نهایت ادعای فرهنگ و هنرمون گوش فلک رو کر کرده.
    هی خانت آباد دکتر داغانمان کردی😢😢😢
  • النا بانو ...
  • روحشون شاد.
  • گمـــــــشده :)
  • با مهرداد موافقم

    :(

    روحش شاد،دیشب خیلی ناراحت شدم این خبر رو شنیدم، من بواسطه شما با این کارگردان و هنرمند بزرگ آشنا شدم و خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم از دست رفت..
    چه غم انگیز...:(
    خبر دیشب فوق العاده تلخ بود همش منتظر بودم بگن شایعه س... :((
    بقول یکی از دوستانم یکی از تلخیاش اینه ک خیلیا عباس کیارستمی عزیز و نمیشناختن.. :(((
    توی یک جمله میشه گفت اعتبار سینمای ایران رفت...
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • رئیس رفت، تا شاید برخی از این دوستان به یادشون بیاد که هنرمندهامون رو دریابند.
    رئیس با آخرین سکانسش هم داشت به همه ما درس می داد.
    کاش حواسمون باشه، که خیلی از هنرمندهامون پا به سن گذاشتند. هنرمندهایی که روزهاست از بدنه فرهنگ کشور جداشون کردیم. و منتظریم هر وقت فوت شدند به یادشون بیاریم!
    خدا رحمتشون کنه.

    دیشب و بعد از این اتفاق تلخ خیلی از بزرگان سینمای دنیا ناراحتیشونو نشون دادن فک کنم اونجا بود که خیلی از کسایی که نمیشناختنشون فهمیدن چه کسی بود. کاش قدر بزرگانی که زنده هستن رو بدونیم.
    اونقدر خوب نوشتی که اشکم در اومد
    حست رو گرفتم
    مثل همیشه حیف شد
    حیف شد که از تمامش استفاده نکردیم و رفت

  • بلاگر کبیر ^_^
  • :((
    روحش شاد..

    به لطف طرد شدن اساتید زنده من جناب کیارستمی رو فقط از طریق بانو میلانی میشناختم .تو پستهاشون چندین بار اسم و عکسشون رو دیده بودم..
    برام خیلی غم انگیزه الان اینهمه چیزای خوب از شخصیتش میشنوم و کامنتهایی رو توی اینستا میبینم با این مضمون که : حالا کی بود؟؟
    سلام. ممکنه لطف کنید و منبع مطلبی که از قول دنیرو راجب کیارستمی نوشتید بگید؟ ممنون.برام مهمه. منتظر پاسخ شما هستم
    پاسخ:
    این قضیه مال هشت تا ده سال پیشه. اون زمان دانشجو بودیم و مجله ها رو بیشتر پیگیری میکردیم.
    یکی از شماره های فصلنامه ادبی "زوئی تروپ" که مال کاپولاست و چند روز پیش هم اینو منتشر کرد

    اگه دقیقشو پیدا کردم مینویسم چشم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی