روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

چراغی که به خانه روا بود...

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۱۸ ب.ظ

قرار نبود من برم داخل اون جلسه. دوستم رفت و من بیرون موندم. کل دو سه ساعتی که بیرون بودم، راه میرفتم و فکر میکردم و حرف میزدم با خودم! با اینکه رفیق پولداری بود، اما بدلیل محدودیت هایی، دوران بی پولی سختی داشتیم. برای کار مهمی، پول زیادی میخواستیم و این جلسه و پولش برامون حکم ادامه زندگی بود! آقا فرهاد واسطهٔ این جلسه شده بود.

رفیق اومد بیرون، با همون قیافه سرد و احمقانه همیشگیش...

- چی شد؟

- هیچی دیگه درست شد.

- قیمت؟

- همون چهل تومن که توافق کردیم. اینم چک ش.

- این که سی تومنه!

- خب آره، اول جلسه آقا فرهاد گفت واسه جهیزیه چند تا عروس، ده تومن کم دارن، کار خیره. گفت دوتا چک بگیرم که ده تومنشو بدم به اون. گفت ماهی یه تومن پس میده. منم دادم دیگه، گفتم تو ام بودی، میدادی دیگه! نه؟!

...

یه کم مات نگاش کردم،، خنده م گرفت. داشت کاسب خوبی میشد. گفتم:

- بریم... خوب کردی، دمت گرم... پس از ماه بعد هم تا ۱۰ ماه، یه تومن یه تومن که پس داد، میدیم به آروتین بابت کارهاش...

- چرا ۱۰ ماه؟! هشت ماه!

- چرا هشت ماه؟! 

- آخه گفت کار خیره، منم گفتم پس هشت تومن پس بده!!

لعنتی قبل از اینکه بپرم سمتش و با لگد بزنم نصفش کنم، فهمید و فرار کرد!


  • ۹۵/۰۵/۰۱
  • دکتر میم

نظرات (۱۷)

:))) من اگه جاتون بودم یه بلایی سر این رفیقه میاوردم :دی
پاسخ:
آوردم :-)
  • گمـــــــشده :)
  • خخخخخخخخخ
    کار‌خیره‌عمو‌‌‌
    خخخخخ
    من‌بودم‌نیفتادم‌دنبالش‌تا‌لهش‌‌نمی‌کردم‌بی‌خیال‌نمی‌شدم.ادم‌این‌طوری‌تا‌لنگ‌میشه‌چشمش‌میره‌دنبال‌همون‌پوله‌که‌رفته‌برا‌کار‌خیر

    پاسخ:
    دقیقاً همش حواست به همونه که رفته
    چه رفیق  باحالی ؛)
  • نفس نقره ای
  • توفیقِ خیلی اجباری :)))
    وای خدا..واقعا باید میزدینش :|
  • هولدن کالفیلد
  • دکتر رفیقت به منم قرض میده؟ :دی
    پاسخ:
    داستان مال ده سال پیش بود. 
    خدا بیامرزش :-) کشتمش. تو جوون بخواه هولدن 
    ایشالا همین دو تومن برکت میده به بقیه ی پول :)
    پاسخ:
    برکت داد
    دیگه ته کار خیرو درآورد...امیدوارم همون هشت تومن برگرده :)))
    پاسخ:
    داستان قدیمی بود. برگشت :-)
    احتمالا همون جایی ک گفتین چرا هشت ماه تا تهشوخونده و خودشو برای فرار آماده کرده :))
    تقابل فئودال درون شماست با مارکسیست درون بقیه!
    پاسخ:
    :-)) این فئودال درون من...
    من به یه تمن قانعم الان :|
    شماره حساب بدم ؟ :|
    پاسخ:
    قضیه برای ده سال پیشه... :-)
    الان بیشتر از این حرفا به خانه رواست
  • رها مشق سکوت
  • به زور هلتون دادن وسطِ بهشت :)))
    پاسخ:
    :-)))
    جهنم رو روی زمین تجربه کردیم
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • ده سال پیش 40تومن؟ من دیگه حرفی ندارم! مرفحین بی دردین پس:دی
    اون رفیقت الان کجاست دکتر؟

    پاسخ:
    همون موقع همش رفت،، تازه کلی بدهی هم موند :-)
    اونم امریکاست... از اول فرنگ بود 
    توفیق اجباری!
    آیا اینجوری هم ناخواسته هم ایزد در بیابانت دهد باز؟
    پاسخ:
    آآآآره ،،، ایزد داد باز. اونم در چه بیابونی :)
  • فروردین دخت
  • از قدیم گفتن در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیس! 
    پاسخ:
    :-) بعله
    چوب تو کار خیر نکن دکتر که همون لگدو خدا میاد تو کمر خودت:-D 
    پاسخ:
    :-D
    خدا حواسش هست :-)
    قشننننگ میفهمم حالتونو ؛)
    پاسخ:
    :-)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی