روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

بر قلهٔ توچال

شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۴۱ ب.ظ

+ تمام عکسهای کمی که در این سفر گرفتم، به علت سختی مسیر و حرکت تند، عکس های عجله ای و بدون کادر خوب و اتومات گرفتم. اونم فقط برای ثبت این مسیر زیبا. درضمن تا جایی که شد حجم عکسها رو کم کردم برای خسارت کمتر به دوستان اینترنت حجمی :) دیگه ببخشید دیگه :-)

من در طی دو سه سال قبل پیمایش های سخت و طولانی داشتم، اما کوهنوردیه سخت نه! مشکل من، نفس و کوه نبود،، مشکل زانوم بود. برای سفر به قله های بلند با تیم کوهنوردی، دوتا چیز لازمه...

 آمادگی جسمانی،، عادت بدن به تغییرات سریع فشار هوا

رییس ِ تیم گفته بود هر کی میخواد سبلان و علم کوه و دماوند رو باما بیاد، حتما باید این هفته بیاد قله توچال! قله ۳۹۶۲ متری توچال.

دیروز صبح ساعت ۵ بیدار شدم و رفتم میدون تجریش، قرارم با تیم کوهنوردی بچه های آتشنشانی کرج بود. گروه اول رو دیدم. گروه دوم که قرار بود بخاطر تغییر شیفت کاری، دیرتر برسن، آخرش هم نرسیدن و ما بسمت دربند راه افتادیم.

قله توچال رو تابحال از این مسیر نرفته بودم، اما شنیده بودم مسیر پرخطر و سختیه.

هوا عالی بود، ما بخاطر اینکه دیر راه افتادیم (حدود ۷:۳۰ صبح) و باید قبل از ساعت ۱۴ به قله میرسیدیم، پس مسیر رو از کنار مجسمه کوهنورد و با سرعت شروع کردیم.

مسیر دربند بسمت قله توچال ، یک مسیر فوق العاده زیبا و جذاب، و درعین حال یک کلاس آموزشی کوهنوردیه که همه نوع کوه پیمایی رو دربر میگیره. شیب مسیر نسبتا زیاده و از مسیر پاکوب و بیراهه، خاکی و شنی با شیب تند، داره تا صخره های خطرناک (ایمن شده) و سخت و سنگی! و اگه مسیر، یک روزه طی بشه، کوهنوردی سنگین محسوب میشه.

حدود چهل دقیقه اول، مسیر و پله های سنگی «دربند» از بین کافه ها و رستورانها رو تا «دربند سر» و بالاتر از اون روستای کوچک «پس قلعه» رفتیم و از کنار «بند یخچال» رد شدیم. قبلاً تا اینجاها زیاد اومده بودم،

-- عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4

اما از بعد از این مسیر کم کم تبدیل به صخره های سنگی میشد. هرچند که هوا عالی بود و طبیعت این مسیر با چشمه ها و درختها، خیلی خوب بود، اما برای من با یک زانوی چپی که دوبار عمل شده، سخت ترین قسمت بود.

اینجا شروع دره زیبای «شیر پلا» بود که مسیر سخت و سنگی و دوساعته تا پناهگاه شیر پلا بود.

-- عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4

ما قبلش فرصت استراحت نداشتیم و سریع حرکت کردیم. اکثر جاهای مسیر، میله ها و طناب هایی وصل کرده بودن برای استفاده کوهنوردان. این قسمت فشار زیادی به زانوها میاره. مهمترین نکته کل مسیر، سبک بار بودنه مخصوصا اواخر راه خیلی حس میشه. من کوله خودمو داشتم و به اضافه کیف دوربین که با لطف بچه های گروه، دست بدست میچرخید.

بچه های پایگاه امداد و نجات کوهستان، که بین راه شیرپلا بودن، تیم آتشنشانی رو میشناختن. براشون یه طالبی هدیه بردیم و اونا هم برامون بیسیم زدن و از پناهگاه بعدی، آمار هوا و شدت باد رو گرفتن.

تا شیرپلا و «آبشار دوقلو» نفس کم نیاوردم، اما چند دقیقه مونده به پناهگاه شیرپلا از تیر کشیدن زانوی چپ، دیوونه شدم. مجبور شدم چند دقیقه ای بشینم.

پناهگاه شیرپلا در ارتفاع ۲۸۵۰ متری، در کنار آبشار زیبای دوقلو، یک پناهگاه کوهستانی بین راه است برای استراحت و ریکاوری یا شب خوابیه کوهنوردان، مخصوصا در زمستان. یه ربع اونجا بودیم و صبحانه رو اونجا خوردیم و من کاملاً زنده شدم مثل بنز :-)

-- پناهگاه شیرپلا ،، آبشار دوقلو ،، تهران از اینجا

از اونجا به بعد قرار شد به ازای هر یک ساعت حرکت، چهار دقیقه استراحت ایستاده داشته باشیم! مسیر با شیب تند و خاکی و سنگلاخی کنار دره های عالی، بمدت دوساعت و نیم تا «پناهگاه امیری» بود.

-- عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس از تهران (مجموعه 4 عکسه که از بالا به پایین زوم به عقب شده)

پناهگاه امیری، آخرین پناهگاه قبل از قله در ارتفاع ۳۲۵۰ متری بود. زنده یاد امیری از کوهنوردان خوب بوده که سال ۷۳ در این منطقه ۵ روز توی برف گیر میکنه و به علت نبود امکانات و کمک، فوت میکنه. خانواده امیری به کمک چند کوهنورد این پناهگاه رو میسازن و از پناهگاههای مهم مسیر محسوب میشه.

در مسیر پناهگاه امیری از روبرو دونفر میومدن که دختری رو بسختی و کشون کشون میاوردن! بهشون رسیدیم، دیدیم خانومی ۲۴, ۲۵ ساله ست که دیشب در پناهگاه امیری دچار ارتفاع زدگی و بیهوشی میشه. تازه صبح تونستن به امداد و نجات خبر بدن و ظاهراً امداد توو راه بود.

رییس گفت دختر رو بخوابونن. ما مقداری آب و خشکبار داشتیم. آب قند درست کردیم و قطره قطره به دختر دادیم. بعد یه انجیر خشک رو خیس کردیم و دادیم بهش. رئیس نبض میگرفت و گفت دختر باید حرف بزنه! منو نشوند بالای سرش و بچه ها کفشاشو درآوردن و پاهاشو بالا گرفتن. درعرض دودقیقه با دوتا چک و کمی مزخرف گفتن زبونشو باز کردم :-)) اسمش مینو بود. ۲۵ ساله و با یه همراهی که ظاهراً عقبتر داشت میومد. بعد از یه ربع بچه های امداد رسیدن و خوابوندیمش روی برانکارد و اکسیژن رو وصل کردن. دختر سرحالتر شده بود و خداروشکر ویندوزش بالا اومد :-) سریع بستنش و حرکت کردن بسمت پایین شیرپلا. ما هم راهمونو ادامه دادیم.

رئیس، یک ببر واقعی بود. مردی آروم و لاغر که میتونه هر تیمی رو به هرجایی برسونه! رئیس ِ یه پایگاه آتشنشانی کرج و استاد ماهر در نجات،، تازه اونجا فهمیدم چند روز قبل یکی از بچه های ۲۵ ساله پایگاهش رو بر اثر برق گرفتگی از دست داده! دلیل گرفتگی و ناراحت بودنش هم همین بود! :-( راستش منم خیلی ناراحت شدم، حسین گفت یه چیزی واسه رییس تعریف کن، یه کم خوشحال بشه و بخنده! منم یه چیزی براش تعریف کردم... رییس خندید، رییس خیلی خندید،، رییس کلیه هاش کمی درد گرفت و گفت شما برین، من دو دقیقه بشینم :)) والا قرار بود فقط یه کم بخنده! :)

به پناهگاه امیری رسیدیم و آب برداشتیم و عکس گرفتم و راه افتادیم.

-- عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4 (بهترین پانورامایی که از اونجا تونستم بگیرم)

 سفر با من وقتی دوربین بدستم، خیلی حوصله میخواد، اما امروز تصمیم داشتم کمتر اذیتشون بکنم تا منو علم کوه و سبلان ببرن :-) 

چیزی که اونجا فهمیدم این بود که اکثر کوهنوردا طی دو روز تا قله میرن و شب شیرپلا میخوابن و فرداش تا قله میرن. و کوهنوردای کمی هم که مثل ما بصورت گرازی میرفتن، زودتر راه میوفتادن تا بیشتر بین راه استراحت بکنن! یعنی ما خیلی گرازی میرفتیم :-))

-- عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4 ،، عکس 5 ،، عکس 6 ،، عکس 7 ،، در ارتفاع 150 متریه قله

نزدیکای قله، برف کهنه روی زمین بود. برف در نیمه تابستان. وقتی به قله رسیدیم، حس عالی ای بود. جلوتر از همه هم به قله رسیدم :-) مسیری که بطور معمول ۷ ساعته طی میشه رو توی ۵ ساعت و ۵۷ دقیقه رفتیم :-)

ساعت ۷:۳۰ حرکت از کنار مجسمه کوهنورد دربند و فتح قله چند دقیقه مونده به ۱۳:۳۰

نشستیم و نفس کشیدیم و ناهار خوردیم و با بنر یادبود زنده یاد آتشفشان عکس گرفتیم. دماوند از اونجا واضح تر دیده میشد.

-- عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4 ،، عکس 5 ،، عکس 6 ،، عکس 7 ،، عکس 8 ،، ابرررر ،، ما و بنر یادبود ،، دماوند از دور

یه نکته اینکه کوهنوردای خیلی سن بالا و همینطور خانم هایی بودند که مسیر سخت رو اومده بودند و کم هم نبودند و این انرژی زیادی بود :) نکته دیگه اینکه توی کل مسیر از رئیس، خیلی چیزها یاد گرفتم :)

راه برگشت، یا از مسیر رفت بود، یا با تله کابین. ما که برای آماده سازی و هم-هوا شدن رفته بودیم، قرار بود با تله کابین برگردیم. و این یعنی خوشحالیه من و پاهام :-)

از قله تا آخرین ایستگاه تله کابین (هفتم) که صد متر پایین تر بود، ۲۰ دقیقه راه بود.

-- آخرین ایستگاه توچال ،، تله اسکی های در حال استراحت

سوار تله کابین شدیم و رئیس گفت باید کم کم ارتفاع کم کنیم. رفتیم ایستگاه پنجم و نیم ساعت استراحت کردیم و آبمیوه خوردیم و دوباره سوار شدیم تا ایستگاه اول. ساعت حدود 18 به میدون تجریش و پای ماشین رسیدیم. سفر یکروزه و سخت و فوق العاده لذت بخشمون با خداحافظی و قرار گذاشتن برای علم کوه، دومین قله بلند کشور تموم شد.


+ آخرین خبر اینه که شرایط هوای علم کوه تا 15 ام خرابه! اگه با سبلان جایگزین نشه و یک هفته عقب بیوفته، حتماً دوباره این هفته چند نفر پیدا میکنم و برای تفریح و تمرین، میرم توچال :) با لذت بیشتر ، مثل خرس :)


  • ۹۵/۰۵/۰۹
  • دکتر میم

نظرات (۱۸)

بسیار لذت بردیم :)
تو اون عکس شما و بنر یادبود آیا اونی که سمت چپ عکس هست و بنر و گرفته شمایید؟؟
پاسخ:
آره
خیلی دوست‌داشتنی بود متن و تصاویر :)) کوهنوردی واقعاً لذت بخشه :)
پاسخ:
;-) لطف داری
  • دختری به شدت معمولی
  • این همه کوهنوردی برای زانوتون فکر نکنم خوب باشه ها

    اما خب خیلی لذت بخشه کوهنوردی مخصوصا با یه گروه ورزیده آتشنشان

    راستی شما تو اون عکسه کدومید؟

    پاسخ:
    بیشترین آسیب رو پایین اومدن میزنه. اما حواسم هست
    سمت چپ، پایین
  • گمـــــــشده :)
  • سلام.
    خسته نباشید.
    سوال اول: پانوراما یعنی چی؟
    سوال دوم: چرا چیزایی که از رئیس یاد گرفتینو ننوشتین؟
    آرزو: تا باشه از این سفر ها.
    ایشالا یه روزی هم نصیب من بشه. یکی از ارزوهام اینه با یه گروه کوهنوردی همراه بشم و کوه ها رو فتح کنم. ولی متاسفانه هنوز نشده. مقدماتش هم فراهم نیست البته. مثل همون آمادگی جسمانی
    :|
    عکس های سری ششم خیلی قشنگ بودن
    مرسی بابت عکس ها. و اطلاعاتی که دادین. برام جالب بود. کیف کردم یه جورایی.
    پاسخ:
    ۱. به این عکسهای دراز میگن پانوراما. مثلا میخوان از یه منطقه وسیع یا مرتفع عکس بگیرن، با نرم افزار عکاسی روی موبایل یا دوربین، چند تا عکس ردیفی رو میچسبونن بهم و میشه پانوراما. 
    ۲. خودش ده تا پست میشه! از صبح تا غروب باهم بودیما!
    - ایشالا
    ممنون :-)
    حیف که به جن توی عکس اعتقاد ندارم ؛)
    ولی چرا اون آقا لباس مشکیه توی عکس پانوراما محو شده؟!
    :|
    پاسخ:
    چون عکس پانوراما بوده، اون آدم حین عکاسی، حرکت کرده. محو شده
    عکسا عالی بودن...
    شاید تا آخر عمرم چنین صحنه ها و مکانایی رو به عینه نبینم!!!
    ممنون...
    ندیده از دنیا نرفتم؛))))
    موفق باشید.
    پاسخ:
    ایشالا میبینی :-)
    ممنون
    آقا من فقط عکسای پست رو میبینم که خیلی قشنگن :))))
    مامان منم توچال رفته :)))
    پاسخ:
    بله. مامان و بابای شما کوهنوردن. صد برابر من تجربه دارن. معلومه که رفتن :-)
  • فاطیما کیان
  • من همینطوریش هوس سفر کردم وای به حالم حالا که اینا رو هم دیدم :))
    +دکتر جواب کامنتت رو توی وبلاگم بخون :))
    :))
    :))
    :))
    پاسخ:
    :-))
    برو سفر اینقدر وارد حاشیه نشو :-))
    الان جواب میدم
    بنده از توچال به دربند رو اومدم!

    5 ساعت سرپایینی... :|
    و کماکان خداروشکر زنده ام...

    واقعنم مسیر فوق العاده قشنگیه... مخصوصا آبشار دو قلو و مسیر اوسون
    باید یه بار هم دربند به توچال رو امتحان کنم...

    +موفق باشید دکتر
    ایشالا فتح تمام قله های ایرانی... :) 

    پاسخ:
    سرپایینی که همش ضرر و آسیبه :-|
    حتما سربالاییشو امتحان کن :-)
    بسیار زیبا
    آپلود این همه عکس واقعا حوصله می خواد. چند ماهه تصمیم گرفتم عکس پروفایلمو عوض کنم و هنوز قسمت نشده!
    پاسخ:
    چند تا از این پست ها داشتم! واقعا سخته! 
    میبینی چه همت بلندی دارم؟ :-)
    عکس پروفایل تلگرامو که عوض کردی، ایشالا تا آخر تابستون یه همتی بکن واسه پروفایل اینستا ;-)
    دکتر خیلی خیلی خیلی خیلی خوب بود یک دنیا ممنون :)

    عکس ابر گرگ و ابشارای دوقلو ک محشرررر بودن...
    عکس تهران ک زوم کردین تا دور هم عالی شده و عکس پاناروما هم خیلی قشنگ بود...
    مسیر خاکی و شنی با شیب تند وااااقعا سخته مسیرای صخره ای و سنگی هم ک جای خود داره و باید کلا بدن قوی باشه...
    در اخر خسته نباشین بازم مرسی
    پاسخ:
    خواهش میکنم :-)
    ممنون 
  • رها مشق سکوت
  • چه عکسای خوبی بود، به شددددت دلم یه سفر میخواد
    اونقدر که تو گرما بودم، با دیدن این عکسا احساس خنکی کردم
    پاسخ:
    منم از گرما دیوونه میشم هر روز :-|
    اما جاتون خالی، هوا عالی بود. بهااار :-)
    تزتون دعوت میکنم بیاین عکس های تنگه واشی منو ببینید :)
    http://tolooeman.blog.ir/1395/05/10/%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%DB%8C
    پاسخ:
    دیدم :-) خیلی خوب بود. چه خلوت!!
    آخرین باری که اونجا بودم بهار پارسال بود. تو رستوران پلنگ چال نهارخوردیم. راستش من نتونستم تا امیری برم ولی بعضی از بچه ها رفتنُ منم با تنبل ترها برگشتم. از محوطه حیاط اون رستوران از پُشت میله ها تهران خیلی خوشکله. کوچیکُ دورُ ساکت.
    + الاغا خیلی جالبند. یه بار دُم یکی شونُ کشیدم. شانس آوردم صاحبش رسید. می خواست گازم بگیره. یک عرعری می کرد انگار مامانشُ کشته بودم. صداش پیچیده بود تو کوه. همه برمی گشتن نگاه می کردن می خندیدن. الاغه هی بیشترسرُصدا می کرد. دلش خیلی پُر بود. : - ))
    + زمستونای اونجا رُ بیشتردوست دارم. راستش وقت نکردم همه عکسا رُ ببینم.
    + یک پُست داشتید راجع به دریا. باید پیداش کنم بخونم. یک بار گذری خونده بودم. توش نکات مفیدی درباره چاله ها بود. آخه من تو این فصل زیاد می رم شمالُ‌دریا.
    + مرسی پُست طولانی ولی خوبی بود.
    پاسخ:
    پلنگ چال یه مسیر کناریه. اما مسیر واقعا قشنگیه
    الاغای باربر :-))
    زمستون با تله کابین رفتم چند بار
    خواهش میکنم
    با اینکه از سفر برگشتم ولی هوس سفر کردم>___<
    پاسخ:
    :-)
    عکس های پستاتون یا این پستای عکسیتون منو یاد خود ِ قدیمیم میندازه با یه عالمه حوصله و کلی عکس برا اپلود :)
    چقدر هوس یه سفر یا تفریح درست و حسابی دارم 
    پاسخ:
    :-)
    بالاخره تونستم این پست رو بخونم! از تو اتوبوس که امتحانمو دادم و داشتم برمیگشتم داشتم پست رو می خوندم و عکساشو می دیدم رسیدم خونه شروع کردم به کامنت گذاشتن!
    اول اینکه بابا شکسته نفسی! عکس بدون کادر و مسخره بازیت اینه عکس حرفه ای ات چیه!
    پانوراما عالی!
    اینکه با دکترالکی ای تونستی دختره نجات بدی هم توحلق همراه دختره!
    ولی اون رئیس پایگاهه که قرار بود یذره بخنده از همه جالب تر بود!
    سفرنامه جذاب و باحالی بود...
    پاسخ:
    عکس حرفه ای هامو قرار شد از سال ۲۰۱۷ بفرستم جشنواره اسکار و امی و گرمی و آسیا پسفیک و... :-))
    دکتر کاغذی ها نجات نمیدن،، فقط سرتو گرم میکنن تا نفهمی کِی مُردی! :-) ما واقعیها نجات بخشیم.
    بعداً خاطره ای که به رئیس گفتمو مینویسم :-))
    ممنون که خوندی. شماره کارت بده، پول حجم مصرفیتو بریزم :-)
    سلام
    + دکتر واسه تفریح!!! خواستی دوباره بری توچال منم هستم :)
    پاسخ:
    چشم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی