روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

حمله به سبلان (قسمت آخر)

چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ق.ظ

همه جمع شدیم و رئیس ده دقیقه نرمش داد و بدنها رو گرم کردیم و راه افتادیم، تاریک بود، همه با هِدلامپ جلوی پامون رو میدیدیم و میرفتیم. قرار شد هر یک ساعت، حدود پنج دقیقه استراحت بکنیم. بخاطر اولین صعود دو خانم همراهمون و همچنین عقرب و قرقی که غرغر میکردن که ما چند وقته تمرین نداشتیم، آرومتر میرفتیم :-)

لیدر جلو میرفت، (به نفر اول خط تیم کوهنوردی، «سرقدم» میگن) پشت سرش دختر، آقا و خانم دامپزشک، قرقی و قهرمان و عقرب. بعد من بودم، حسین پشت سرم بود و نفر آخر هم رئیس.

تقریبا دوساعت بدون حرف و متمرکز روی مسیر تاریک میرفتیم تا اینکه کم کم هوا گرگ و میش شد. ایستادیم لامپها رو خاموش کردیم و لباس گرم زیر بادگیرها رو درآوردیم. توی مسیر، خیلی مهمه که شما گرم بمونید اما از عرق، خیس نشید و بخاطر باد سرد مسیر، سرما نخورید. اول مسیر، تنقلات و خشکبار تقسیم کرده بودیم و توی راه کم کم میخوردیم. توی مسیر کمپ تا قله مطلقاً آب نیست! و خیلی مهمه که آب همراهتون رو طوری تقسیم کنید که هم تشنه نباشید و هم فشار کم هوا و کمبود اکسیژن رو با آب جبران کنید که سرگیجه و تهوع نگیرید و از ارتفاع زدگی جلوگیری کنید.

مسیر کوه نسبتاً سخت بود، خیلی متفاوت تر و بکرتر از مسیر ساده و بی دردسر و جاده ای و بوگندوی دماوند! اما خب در این فصل احتیاج به تجهیزات حرفه ای و طناب نبود و البته مسیر زیبا باعث رفع خستگیه زیادی میشد. مسیر شنی و رسوبی رو گذروندیم و بافت زمین تبدیل به سنگهای صخره ای شد. سنگهای بزرگی که هزاران یا شاید میلیون ها سال پیش بخاطر فعالیت آتشفشان سبلان به اطراف پرتاب شده بود. چند دقیقه ای بخاطر دیدن طلوع زیبای خورشید پشت ابرها ایستادیم. فوق العاده بود.

عکس 1  ،  عکس 2  ،  عکس 3

ساعتی بعد در مسیری که شبیه سطح مریخ بود، به سنگ هما رسیدیم. سنگ هما (یا عقاب سبلان) صخره بزرگی شبیه عقاب یا مرغ هماست که در افسانه ها میگن، افتادن سایه هما بر سر آدم، باعث سعادت و خوشی میشه. میگفتن آرم هواپیمایی هما هم از روی همین سنگ طراحی شده! ده دقیقه ای موندیم و عکس گرفتیم و حرکت کردیم.

قهرمان حالت تهوع داشت و دختر، سردرد. لیموترش داشتیم با نمک، دادیم قهرمان خورد که بهتر بشه. اما بدتر شد :-)) 

از ۴۰۰۰ متر به بالا سردرد عادی بود. بخاطر پایین اومدن اکسیژن خون، دیر یا زود یه سردرد عادی رو تقریبا همه میگرفتن. کمی رفتیم، قهرمان هم بهتر شد. اسپری اکسیژن و قرص، همراه من بود، اما گذاشته بودم برای مسیر برگشت، چون مطمئناً بیشتر لازم میشد.

حدود ساعت ۷ به ابتدای یخچال بزرگ سبلان و پایین قله سلطان (قلهٔ قبل از قله اصلی) رسیدیم و نشستیم. در ارتفاع ۴۴۵۰ متری بودیم و تقریبا همه اطراف دیده میشد. لیدر، مسیرهای مختلف صعود رو نشون میداد و همچنین دریاچه های زیبای فصلیاین یکی) که پایینتر بودن. خانواده دامپزشک و دختر که دیشب از چادر بیرون نیومده بودن قضیه دیشب و خرس رو پرسیدن :-)

من تعریف کردم و بچه ها هم از دید خودشون تعریف میکردن و کلی خندیدیم :-) خانم دامپزشک میگفت من از وقتی فریاد خرس...خرسه پیرمرده رو شنیدم و هیاهوی کمپ، توی چادر از ترس میلرزیدم و منتظر بودم که خرس شماها رو بخوره و برسه به چادر ما :-))

از یخچال پر از برف و یخ رد شدیم و از قله سلطان بالا رفتیم. به سنگ بزرگ محراب رسیدیم. در کتاب «معجم البلدان» به قبرهای حضرت حامد (گائوماته زرتشت) و حضرت هود پیامبر (سپیتمه جمشید) در زیر این سنگ اشاره شده است. «گویند سنگ محراب محل عبادت زرتشت بوده است»

خانم دامپزشک نشست روی زمین. فشارش یه کم افتاده بود. کمی قند بهش دادیم و اکسیژن. آقای عقرب هم از سردرد نشست. کلاهشو درآوردم و شروع کردم ماساژ سر و گردن. خوب اومده بودیم، ساعت ۹:۳۰ صبح بود و کمی تا قله مونده بود. راستی قله پر از این پرنده ها بود D:

سردرد کمی داشتیم همگی. رئیس شربت آبلیمو روو کرد و همه خوردیم و بهتر شدیم. راه افتادیم. به قله رسیدیم.

قله آتشفشانی سبلان یک بیضی بزرگ و بسیار زیبا بود که دریاچه ای تقریبا به قطر ۵۰ متر، وسطش بود. لحظه رسیدن به دریاچه اونقدر فوق العاده و زیبا بود که همه خستگی ها و تهوع ها و سردردها از بین رفت! راحت میشد اشکها و گریه های خیلی ها رو بابت فتح قله و دیدنه اون صحنه، دید.

عکس 1  ،  عکس 2  ،  عکس 3

بعد از چند دقیقه لذت بردن خالص از تصویر پیش رومون، عکس گرفتنها شروع شد. منم این عکسو براتون گرفتم. این عکس رو هیچ جا نمیتونید پیدا کنید. یه پانوراما و یک تصور کامل از روی قله سبلان :-)

آب دریاچه بسیار زلال و سرد بود، فیلمی که توی اینستام گذاشتم هم دیدنیه. بعد از چرخی که اطراف زدیم و با پرچم تیم، عکس گرفتیم و نون و حلوا ارده خوردیم، تازه فهمیدیم چقدر هوا سرررده و ما چقدر خسته و کم خوابیم! هرچی داشتیم پوشیدیم و پیچیدیم دور خودمون و افتادیم. رئیس گیر داد که خوابیدن توی این ارتفاع، مرگه! مرگ سفید! بخاطر افت فشار هوا و افت فشار بدن. قول دادیم که فقط یه چرت بزنیم :-)

و عکس ما اسکیموها در حال استارت یه چرت کوتاه. از راست به چپ: عقرب ، من ، قهرمان ، قرقی.

دوساعت بالا بودیم. زانوی لیدر کمی درد داشت، پس برای برگشت، دوگروه شدیم. من و حسین و دختر و عقرب و قرقی و قهرمان راه افتادیم. رئیس هم موند که با خانواده دامپزشک و لیدر بیاد.

مسیر برگشت هر قله ای، بسیار حوصله سربر، بی انگیزه و پر از خستگی و آسیبه. سنگ یادگاری از قله برداشتیم و راه افتادیم و سریع رفتیم. من جلو رفتم و حسین آخر. مچ پای حسین خیلی کم پیچ خورده بود، از یخچال هم که رد شدیم، حال دختر خیلی بد شد. ما هم بشدت خسته بودیم. حسین موند که حال دختر و پای خودش بهتر بشه، اکسیژن و دوقرص گذاشتیم و بقیه آرومتر راه افتادیم. به سنگ هما که رسیدیم، سردرد قهرمان و عقرب هم دوباره اذیت کرد. قرص خوردن و راه افتادیم. بهتر شدن. اما مسیر برگشت خیلی پرفشار بود. از فرط خستگی و به امید زودتر رسیدن به کمپ، بدون توقف میرفتیم. نکته جالب مسیر قله، تمیز بودنش بود. شاید در کل مسیر پنج یا شش بطری و ظرف پلاستیکی جمع کردیم و برداشتیم. آخر مسیر که کمپ دیده میشد، هرچی به سمت کمپ میرفتیم، بازهم همون تصویر و همون فاصله بود و لعنتی کم نمیشد. زانوهامون دیگه جواب نمیداد و پر از خاک و خل شده بودیم. ساعت حدود 14 بود و گرم شده بود. بالاخره رسیدیم. رسیدیم و بلافاصله، روی زمین کنار چادر، خوابیدیم. یک ساعت و نیم بعد هم بقیه رسیدن. سریع همه وسایل رو جمع کردیم و دوتا لندرور گرفتیم و بسمت شابیل رفتیم...

+ در آخر... راستش سفر کوهنوردی به هر قله ای درسهای زیادی داره. جدای از خود سفر که لذت ها و شناخت های زیادی از دوستان و همراهان داره، برای رسیدن به هدفت، تمرکز و همکاری و تلاش و فداکاری رو بشدت تمرین میکنی. در یک تیم همه از سختیها و خوشیهای مسیر خبر دارن و همه میدونن ممکنه یه اتفاق برای یه نفر، همه تیم یا عده ای رو از ادامه راه محروم بکنه و در این حالت نه فرد مصدوم باید شرمنده باشه و نه افراد دیگه منت میزارن! طنابی که توی مسیرهای زمستونی به همدیگه در خط حرکت وصل میشه، اسمش طناب حمایته! یعنی تو از نفر جلویی و پشت سریت حمایت مستقیم میگیری و هر دوشون هم حمایت میکنی. قتح قله توسط تیم انجام میشه ، نه تک تک افراد!

بالای قله که بودیم، صحبت از سختی های مسیرنوردی ها بود. داشتم میگفتم «من راحت و بیخیال سفر میکنم، به چیزی گیر نمیدم. این سختی ها و سردرد و حالت تهوع های جزئی و خستگی و... همه جا توی هر هدف و مسیرنوردی ای هست،، اما من فقط از گردش هام لذت میبرم. اصلا گردش برای لذته، اگه ببینم داره این سختی های کوچیک تبدیل به ریاضت کشیدن و زجر کشیدن میشه، همونجا مسیرو عوض میکنم! اگه وسط راه قله ببینم خودم یا کسی از تیم نمیتونیم بریم بالا یا حالم خیلی بده، یا ضرر داره، مطمئناً نمیرم تا قله! و نمیزارم کسی که براش ضرر داره، بره. دوباره، بعداً با حال بهتر میریم و هیچ ناراحتی ای هم نداره. رسیدن به هدفی که همش قراره لذت باشه، فلاکت کشیدن معنی نداره  :-) »

این سفرها، این دوستان، این صحنه ها و تجربه ها، خوده خوده خوده خوشبختیه. والا!!


  • ۹۵/۰۵/۲۷
  • دکتر میم

نظرات (۱۴)

  • آقای روانی
  • دکتر خیلی خوشبحالته که سفر میری و دوس داری بری ... ایشالا هی بری واسه ما تعریف کنی 

    من دوس دارم ولی نمی تونم برم :(
    پاسخ:
    خودتو خیلی درگیر رویان و کار کردی روانی جان. بهترین سالهای زندگیتو مث بقیه شریفیا خشک و خالی از دست نده. کارهای ۲۵ سالگی رو هیچوقت نمیتونی توی ۳۵ سالگی انجام بدی!
  • نیمچه مهندس ...
  • من جای شما بودم حتما میرفتم زیر سایه ی سنگ هما که خوشبختی بهم بباره!
    اون فیلمی که گذاشتید آهنگش منو منقلب کرد.بی شوخی میگم.به جایی که تو آب هم بای بای کردید کلی خنده م گرفت:)
    +من آسون میگیرم سفر رو.باهام به آدم خوش میگذره.(آیکون تعریف از خود نباشه!)
    عکساتونو دوس دارم.منو یاد دوره ای از زندگیم میندازه که خیلی عکس می گرفتم.الان من موندم و یه دل بی حوصله و ذوق تو پر خورده
    پاسخ:
    + خب رفتیم زیر سایه ش و عکس هم گرفتیم دیگه!
    + :-))

    عالی بودن خسته نباشید...
    عکسای طلوع خورشید ک بینظیر بود و عکس پانوراما ک هیچ چیزی نمیشه در موردش گفت..

    +در مورد اینکه گفتین راحت سفر میکنم منم کلا همینه برام همه چیزو سختیشو حتی اسیبی ک توش میبینم ب طنز و شوخی میگیرم و باینکه خیلی هم ب برادرجان غر میزنم ولی دوسداره تموم طبیعت گردیا و کوه نوردیاشو من باشم... :)
    لذت سفر ب همینه و وقتی ادم ب اون چیزی ک میخواد میرسه انگاری تموم اون خستگیش تموم میشه...مث اون لحظه ای ک شما نوشتین دریاچه رو دیدیم... ولی خب بدون تعارف مسیرای برگشت پر از خستگیه..

    امیدوارم همیشه ب خوشی تفریح و سفر باشین و ی روزی بیاییم و از صعودتون ب قله ی اورست بخونیم

    پاسخ:
    ممنون

    اورست نمیرم :-) فعلا کوه هم نمیرم :-) به طبیعت گردیه خودم میرسم فعلا ... تازه قراره تیم رو آبان ببرم پاییز گردی 
    عالی بود
    موفق باشید
    پاسخ:
    ممنون :-)
    من هوس کردم برم سبلان :دی
    بینهایت ممنون واسه پست و عکس ها :))
    پاسخ:
    خیلی کوه خوبیه. اگه از یه هفته ده روز قبلش بدنتو هم هوا بکنی که اذیت نشی، لذت سبلانو هیچوقت یادت نمیره :-) حتما با مامان و بابا برو. شما که تیم تیمتون حرفه ایه :-)

    خواهش میکنم
    همیشه کوهنوردی برام دوست‌داشتنی به‌نظر می‌رسید ؛ با این پست‌های قشنگتون و تصاویرِ زیبایی که میذارین ، خیلی بیشتر دوستش می‌دارم :)) 
    پاسخ:
    خواهش میکنم ;-)
    واقعا هم دوستداشتنیه. 
    من که کوهنورد حرفه ای نیستم ، اما واقعا کوهنوردا اخلاق و رفتار فوق العاده ای دارن.
  • نفس نقره ای
  • چقدررر عالی! اون نکته تمیز بودنه خیلی بهم چسبید :) و عکس های دریاچه عالی بود
    پاسخ:
    نوش جونتون :-)
    تعریف از خود نباشه :-) اما آدمهایی که همت میکنن و تا اون ارتفاع میان، آدمهای با شعور و شخصیت نسبتاً بالا و قوی ای هستن :-)
    عاااالی بود دکتر ؛)
    البته اون عکس اسکیموییتون شبیه صحنه های حادثه ای بود دور از جون!
    تا لود شد چشمم میخ کوب اون لکه ی قرمز شبیه به خون(!!!) شد :\
    نمیدونم انعکاس نورِ، چیه؟!
    گفتم شاید خرس بانو با جی پی اس ردتونو زده و ... ؛))
    سفرتان مستدام...
    پاسخ:
    ممنون :-)
    آآره ،، اون سایه ست،، نوره!! چرا قرمزه؟! :-))
    خیلی عالی بود
    طلوع خورشید خیلی قشنگ بود،یکی از ناب ترین و قشنگترین صحنه ها تو این دنیا که هر روز صبح اتفاق میفته و ازش غافلیم
    سنگ هما و دریاچه ها عالی بودن،خصوصا دریاچه ی روی و قله و اون عکس پانوراما
    خلاصه اینکه خوشبختی همینه واقعا،دیگه آدم از زندگیش چی میخواد؟ممنون که ما رو هم سهیم کردین:)

    پاسخ:
    :-) ;-)
  • عاشق بارون ...
  • خیلی خوب بودن این پست ها. :) عکس ها هم عالی بودن. حس خوبی میداد حتی دیدن عکس این جاها. خوشبحال شما که اونجا بودید! رفتن به اینجور جاها که آدم های کمتری گذرشون بهش میفته و همون تعداد کم آدم ها هم مطمئناً عاشق طبیعت باشن، خیلی خوبه. همش فکر میکردم اگه اون دریاچه رو قله نبود اینطوری تمیز و قشنگ نمیموند! 
    پاسخ:
    دقیقا.. اگه پایین بود الان کنارش دوتا کیوسک پفک فروشی و ده تا آلاچیق زده بودن و...
    راستش وقت نکردم کل مطالبُ بخونم ولی  عکسا خیلی خوبند.
    + خیلی خیلی خوب بودن.
    پاسخ:
    ممنون
    اولا اینکه جمله پایان بندی رو کاملا درک می کنم ، خیلی از سختی هارو میشه راحت تحمل کرد در عین حال از زندگی لذت برد. ثانیا، اون عکس مریخ که نوشتی:") منو یاد فیلم آخر نولان انداخت ، اون تیکه که از صخره انداختنش پایین.
    در آخر اینکه سنگ های یادگاری رو کجا میذارین؟ چه شکلین؟
    پاسخ:
    سری بعد اگه رفتم، لباس فضانوردی میبرم، عکس مریخی میگیرم :-D
    سنگ ها رو توی کتابخونم میزارم. هر سنگی شکلش بسته به نوع سنگهای قله ست. مثلا سبلان آتشفشانی بود. قرمز و سبز برق برقی :-) 

  • گمـــــــشده :)
  • هر وقت عکسای کوهنوردیتونو می بینم دلم غنج می ره
    هی دل منو ببرین با این عکسا دکتر
    بعد دکتر اینقدر هوا سرد بود که لباس گرم پوشیده بودین؟
    پاسخ:
    لطف دارین شما.
    والا شبی که کمپ ساوالان خوابیدیم، منفی چهار درجه بود. صبح حدود ساعت ۱۱ که قله بودیم، صفر درجه بود. باد سردی هم توی دهانه قله بود. اون عکس اسکیموها، همون نوک قله ست :-) اما توی مسیر برگشت باد کمتر و هوا گرمتر بود 
  • بلاگر کبیر ^_^
  • یه سوال علمی فرهنگی :|
    مثلا بین راه وقتی دستشوییتون میگرفت کل نفرات رو نگه میداشتید یه جا تا برید اون بغل مغلا؟؟  کسی چادری چیزی میگرفت؟ چی کار میشه کرد خوب ؟

    وای طلوع ها چقدر خوب بودن..
    سنگ هما هم خیلی جالب بود :)
    چقدر اون دریاچه روی قله زلاله...منم اگه بودم حتما اشکم میچکید.. واقعا خدا خیلی زیباست :)
    عکسی که برامون گرفتی هم فوق العااااده بود.. خیلی جالب بود :)
    کلا برگشتن از هر لذتی سخته..
    چقدر حرفای پایانی قشنگ بود واقعا :)
    پاسخ:
    گفتم که، خورد و خوراک رو از روزای قبل تنظیم میکردیم که دستشویی لازم نشیم دیگه :-) اگه هم میشدیم بالاخره پشت سنگی، تپه ای ، چیزی... :-)
    ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی