روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

دهم

چهارشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۹ ب.ظ

- توی غذای نذری مورد علاقه م، یک موی بزرگ بود. با کلی سختی و بدبختی، مو رو از غذا کشیدم بیرون که روبروییم و اطرافیان نبینن، و غذامو ادامه دادم. روبروییم صاحب مجلس بود...


- به بهانه امام حسین، میشه برای خیلی چیزها گریه کرد... دلتنگی، غم، رفتگان...


- آخوند روی منبر، برای سوزناک تر شدن روضه شب عاشورا، چند تا آمار مزخرف داد! همون موقع فکرم درگیرش شد! دوتا جوان، اون شیخ بیچاره رو آخر مجلس خفتش کردن :-)


- غروب امروز (عاشورا) رفتم انتقال خون، که خون بدم. گفت امروز به مقدار کافی خون گرفتیم، کیسه ها تموم شده، دو ساعت دیگه کیسه خالی میرسه. 

گفتم خب خداروشکر. رفتم.


  • ۹۵/۰۷/۲۱
  • دکتر میم

نظرات (۱۹)

میشه گریه کرد ...به جای تمام دلتنگی ها ..و هیچ کس نمی پرسه چرا گریه می کنه ...کاش امام حسین حاجت بده ..یا امام حسین ...
آقا بدبختی من اینجاست که نه تنها برای امام حسین گریه م نمیگیره برا غصه و غم و دلتنگی خودمم نچ !

یا حسین علیه السلام :(
من کلا امروز صدای این نوحه خون ها رو هم که میشنیدم گریه م میگرفت ، هی مجبور میشدم نفس عمیق بکشم که اشکم سرازیر نشه ، هی هم آقای همسر میگفت چرا آه میکشی ؟
اطرافیان نبینن؟؟؟ واسه اینکه از غذا خوردن نیفتن یا واسه اینکه به ادامه ی خوردن شما خرده نگیرن؟؟!
اگه صاحب مجلس میدید اون خجالت میکشید یا شما؟؟

فلسفه ی این خون دادن تو روز عاشورا چیه؟؟؟؟
پاسخ:
من مشکلی نداشتم، اما اولاً بعضیا با دیدن ظرف غذای من، شاید دلشونو میزد. و هم صاحب مجلس ناراحت میشد دیگه.
مثلا بعضیا میگن بجای قمه زنی و علم کشی، برین خون بدین. اما قبلا هم گفتم، تاریخ مصرف خون خیلی کوتاهه، پس دوران خاصی هستش که خون کمه. اون زمانها بهتره که خون بدیم، که مریضی خون کم نیاره
عید نوروز، ماه رمضان، دهه اول محرم، و تعطیلات طولانی
  • شبگیر ‌‌‌
  • یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ
  • گمـــــــشده :)
  • تو فکر اون دو تا جوون هستم که رفتن اخوندو خفتش کردن

    پاسخ:
    آخونده قطعاً دیگه بادقت تر حرف میزنه :-)
  • گمـــــــشده :)
  • راستی مگه چه عیبی داره تو غذا مو باشه والا
    می زدینش یه گوشه می خوردین دیگه
    نمی خواست به زحمت هم بیفتین
    :))
    پاسخ:
    موی بلند بود! من که مشکلی نداشتم، اما لای غذا بود، ممکن بود هی گیر بکنه لای لقمه ها آویزون بشه. غذای مورد علاقه هم بود، به دقت کردنش توی خوردن، نمی ارزید :-))
    چند ساله  توی این دهه بخصوص دو روز آخرش دوس دارم دچار یه مرگ موقتی بیهوشی چیزی بشم تا بیاد بگذره بره!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • ننه ام(مادربزرگم منظورمه) امروز یک حرفی زد. حرف بود! ولی خب نمیگم.

    پاسخ:
    خداحفظش بکنه. نوه ای مثل تو رو نفرین نکرده هنوز؟! :-)
     تو ام شدی مثل اون بنده خدا... بگم؟ بگم؟ نمیگم، نمیگم!
    آقا گل هیچ وقت حرف دلشو نمیزنه :)
    پاسخ:
    عروس خجالتیه :-)
  • نار خاتون
  • منم به این نتیجه رسیدم وقتی داداشم میون دار هیئت بود به گریه ی اون گریه میکردم...
    روزبه این ایام کلی کد میخوره دکتر...اومدی مراقب باش:))
    پاسخ:
    نمیگی من بیام اونجا ، همه بستری ها منو بشناسن... آبروم بره ؟ :-))
    بیمارستان روزبه

    اعصاب و روان

    :(
  • نیمچه مهندس ...
  • من هرچی تمرکز میکنم رو حرفای مداح ها گریه م نمیگیره.نمیدونم مشکل چیه.قسی القلب هم نشدما.در حالت عادی یهو ممکنه مثلا آهنگ پرچم سفید محسن چاوشی رو میشنوم گریه م بگیره ولی اونطوری هدف دار گریه م نمیگیره.کاملا در لحظه س
    سلام .جالب بود.بخصوص خفت کردن آخونده بلف زن :))
    سلام
    خدا پدرومادرشونو بیامرزه:| 
    بعضیهاشون یه چیزهایی میگن که تصورش هم سخته

    :))یه روز دیگه خون لازم میشن ردتون نمیکنن
    پاسخ:
    اسمم توی لیست اضطراریه :-) خون لازم بشن، اس ام اس میزنن
  • رها مشق سکوت
  • چندین ساله دلم میخواد خون بدم اما چون خودم خیلی کم خونم هیچوقت تاحالا نتونستم 
    پاسخ:
    سلامتیه خود آدم مهمتره. لازم نیست که خون بدی. حالا اگه وقت کردی، آزمایش بده و توی بانک اطلاعات سلولهای بنیادی ثبت نام بکن. ته بیمارستان شریعتی دفترشونه. منم ۲سال پیش اینکارو کردم
  • بلاگر کبیر ^_^
  • چه باحال بود اون جریان خون :)

    در مواقعی که دیگه دوستان خون نمیدن و کمبود هست به نظرم رو سازمانهای انتقال خون یه بنر بزنن کل یوم عاشورا :)
    پاسخ:
    :-))
    وقتی خون کمه، میان توی خیابون، آدما رو خفت میکنن و میبرن :-) جدی میگما!
    من عید امسال توی گرگان، خفت شدم. وسط خیابون :-|
    گفتی خب خدا رو شکر و رفتی؟؟؟؟؟؟؟:)))))
    پاسخ:
    آره دیگه :-))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی