روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

روزنوشت های دکتر

آرامش ِ قبل طوفانم را برهم‌ نزنید... بگذارید ناخدا، اینبار هم کشتی را بسلامت بگذراند... سکوووت

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

هفته پژوهش مبارک

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۳ ب.ظ

برای شرکت در نمایشگاه پژوهش و فناوری و برگزاری یک کارگاه «فناوری تولید در کسب و کار» دعوت شدم، دور از تهران، در یکی از شهرستانها.

امروز توی نمایشگاه، بعد از کلی فعالیت و ملاقات با کلی آدم آشنا که اکثرشون رو تلفنی یا اینترنتی میشناختم و خیلی خوب و لذت بخش بود، بعدازظهر کارگاه مربوط به من برگزار شد. مهندس د. کلی تاکید کرد که چرت و پرت نگیا، استاندار هم توی سالنه، رئیس کل پارک علم و فناوری و دکتر مهندسها و... دو سه کیلو عناوین دیگه توی سالن هستن، حواستو جمع کن، جون من آبروداری کن :-| 

از جزئیات که بگذریم، کارگاه تموم شد، طی اون من سعی کردم زیاد نخندم، فقط یکم اشکم اومد :-)) امیر وسطاش از سالن رفت بیرون.

مهندس د. رو فقط یکی دوبار دیدم که ته سالن، انگشتشو افقی، روی گردنش میکشید. والا نفهمیدم یعنی چی! 

اما کلاً جوّ شادی بود :-D بعد از کارگاه، میپرسیدن که فردا هم هستی یا نه؟ گفتم والا میخواستم برم کوه، اما لیدرمون ایناهاش، اینجاست، میگه باید بمونیم نمایشگاه! 

یهو مهندس د. اومد جلو و خانومی که همراش بود رو معرفی کرد: «خانوم دکتر ن. پژوهشگر ِکارآفرینی و مدیریت کسب و کار» لطف کردن و هفته پیش از امریکا تشریف آوردن.

من: سلام خانوم دکتر، خوبین شما؟ چقدر چهره تون آشناست!

خانوم دکتر (با خنده) : سلام آقای دکتر میم. باید از اول کارگاه میفهمیدم، اما دیرتر یادم افتاد... از دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی همدیگرو میشناسیم. من فرزانگان بودم، سال ۸۲ شما نبودین که سوالای پایان ترم کامپیوتر رو دزدیدین و به همه دادین؟!!! :-|


  • ۹۵/۰۹/۱۵
  • دکتر میم

نظرات (۱۵)

وووووووووای !! وااای دکتر شما چقدر افتخار افرینی کردین :)))

ای وای من !!!
میشه یه دعوت بکنم ازتون یه ورکشاپم برا ما بزارید؟ :)
پاسخ:
وقتم پره، حالا میگم بزارنتون توی نوبت :-)
  • گمـــــــشده :)
  • :)))))))))))))پیعنی اخرش بود دکتر
    می گم دکتر اون ریس سازمان ناسا رو هم اضافه کنین دیگه آشناهاتون تکمیل می شن خدایی
    :)))))))))
    تو سازمان سیا آشنا ندارین؟
    ++سوالا رو چطوری بردین اخه؟


    پاسخ:
    +   :-))))))

    ++ با یه فلاپی!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • سوالای پایان ترم کامپیوتر رو میدزدی دکتر؟ رسمشه آخه؟ :))

    پاسخ:
    اون سال واقعاً جاش بود، لازم بود :-) حقمون بود :-)
    کاش ماها هم از این رابین هود ها داشتیم
    پاسخ:
    رابین هود :-)))
    از دست شما:)))))
    منم اینجا کلی خندیدم:))
    ای ول،خوشم اومد،دزدیدن سوال امتحان کار هر کسی نیست :دی
    پاسخ:
    :-))
    :-))))
    استعدادا و افتخارات درخشانتون روز به‌روز بیشتر نمایان میشه:-/
    پاسخ:
    متشکرم :-)
  • سورمه بانو
  • :)))))
    پاسخ:
    :-)
    خیلی خوبین دکتر 😂😂
    پاسخ:
    چشماتون خوب میبینه :-)
  • بانوچـ ـه
  • فکر میکردم یه پست علمی تخصصی قراره بخونم و کل مغزمو آماده باش گذاشته بودم این خط آخر منو پخش زمین کرد :)))
    پاسخ:
    همه علم و تخصص توی همون خط آخر بود. :-))
  • رها مشق سکوت
  • هرچی میگذره، بیشتر متوجه زمینه های گسترده افتخارآفرینی شما میشیم :)))
    اصلا اینهمه هنر و استعداد و افتخار یکجا در یه نفر، مگه داریم؟ مگه میشه؟ 
    پاسخ:
    شوخی میکنین :-))
    جوان بودیم و جاهل :-)
  • نیمچه مهندس ...
  • جوان و جاهل نبودید.جوان و باحال بودید:))
    البته رابین هود هم عنوان مناسبی است.
    +من اصلا تا حالا تقلب نکردم.نمی تونم:( تابلو ام.بعد چشمام هم ضعیفه بی عینک نمیشه اصلا.عینک هم که نمی زنم.در نتیجه اول خط!
    پاسخ:
    اون روش از روی بقیه نوشتن، برای قدیما بود. الان که صدها روش جدید تقلب هست، احتیاج به دیدن هم نداره :-)
  • نار خاتون
  • تو وزنه ی سنگین این مملکتی دکتر:)))
    پاسخ:
    :-))) نه بابا ... همش ۶۸ کیلو ام. پوست و استخون
    بیچاره بهتون آلارم نمی داد سنگین تر بود والا
    پاسخ:
    :-))
  • پـامـ ـوک
  • چه سوالای کامپیوتر پر برکتی :))
    پاسخ:
    واقعا پربرکت بود :-))
  • فاطمه غلامی
  • عجب پایانی بود!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی