روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

روزنوشت های دکتر

کفارهٔ شرابخوری های بی حساب ... هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

پربیننده ترین مطالب

از غرب تا شرق دور

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۱ ب.ظ

با قطار رفتیم یزد، جایی که برای اسکان گشتم و پیدا کرده بودم، یه هتل سنتی خیلی کوچیک توی محله قدیم و بافت سنتی یزد بود. البته بیشتر شبیه هاستل بود تا هتل. خیلی خوشگل و جمع و جور، طبقه بالا چهار تا اتاق دونفره داشت با یه بالکن ناز و دنج، که به پشت بوم ها و بادگیرهای قشنگ دید داشت و مینشستیم و چایی و غذا میخوردیم. با یه آشپزخونه مشترک با همه وسایل که در اختیار افراد بود و کلی از هزینه ها بابت خورد و خوراک، کم میکرد. اتاق ها خیلی تمیز و ساده بود با تلویزیون و یخچال کوچیک و یه حموم و دستشویی فرنگی!! حالا روز دوم، من با این حالم باید هی میرفتم پایین، دستشویی ایرانی :-)

سقف اتاق، گنبدی بود و یک طرف اتاق، بالا سر تخت ها، در یک حرکت عالی، سقفش شیشه ای بود! برای اینکه بتونی شبها روی تخت دراز بکشی و اتاق رو تاریک بکنی و ماه و ستاره ها رو تماشا بکنی!! :-D فکر کنین من این عکسو نیمه شب درحالی که روی تخت خوابیدم، از بالای سرم گرفتم :-)

دو شبی که اونجا بودیم، یه اتاق که ما بودیم، اتاق بغلی یه زوج اسپانیایی خیلی خنده دار و باحال حدود ۴۰ ساله اهل والنسیا بودن و یه اتاق هم یه زوج کره ای خیلی خوشگل و مقید به آداب آسیای شرقی. اسم شهرشون هم یادم رفت، شما فرض کنین چنگ شنگ :-)) یه اتاق هم خالی بود.

کره ای ها هردوشون موهاشون رو حالت آبشاری از بالای سرشون بسته بودن و علاقه زیادی به نیمرو و سبزیجات داشتن، اسپانیایی ها هم خلاصه میشدن توی سیب زمینی آب پز و سیگار و حرف و حرف و حرف...

صبحونه هامون مشترک بود و به پای هتل، خیار و گوجه و پنیر و تخم مرغ و مربا و کره. چایی و آبجوش همیشه به راه بود. ما صبح که چایی میخوردیم، اسپانیایی از در میومد و هنوز سلام و احوالپرسی و خنده ش تموم نشده بود، سیگارو روشن میکرد تا آقاش بیاد و یه سیگارهم با آقا بکشن و بعد صبحونه. کره ای ها هم در هر صورت صبح و ظهر و شب، نیمرو جزء برنامه غذاییشون بود. ما ناهارها بیرون بودیم و شام رو خونه، با همسایه ها میپختیم.

بخاطر اینکه سفر قبلی همه جا رفتیم و عکس گذاشتم، ایندفعه بیشتر وقتمونو توی کافه خانه هنر و مسجد جامع فوق العاده یزد گذروندیم.

کافه خانه هنر، یه خونه قدیمی سنتیه که چند تا جوون باسلیقه دکور خوبی زدن و رو پشت بومش کافه ست، با انواع نوشیدنی و غذاهای سنتی. این فیلم رو یه بار که اونجا ناهار کشک بادمجون با ماست و خیار خوردیم و موزیک زندوکیلی درحال پخش بود براتون گرفتم. (این فیلم که باید با صدا ببینید، به حجم 8 مگ)

(برای دانلود، کلیک راست روی لینک و save target as یا save link as )

اما مسجد جامع...

اول اینکه اون عکس توریست خارجیه که پارسال گذاشتم، داشت ریلکسیشن میکرد، یادتونه؟! حالا این منم، همونجا، از دونما :-) هیچکس نبود اون موقع اما دو دقیقه نتونستم ریلکس باشم، بس که خندیدیم و کلیپ ساختیم :-))

اما،، آخرین روزی که پارسال مسجد جامع بودم، فهمیدم قسمت شبستان مسجد، معماری پر رمز و رازی داره (مثل خیلی از معماری های خاص اسلامی که نشانه هایی با ترکیب چند ضلعیها (شش ضلعی ها) و حروف ابجد دارن) نمونه دیگه ش هم مجموعه تاریخیه بایزید بسطامیه که قرار شد بعدا بنویسم.

در سقف راهروی ورودی شبستان، یه کاشیکاری فوق العاده منظم و عالی میبینید که در نگاه اول یه سری نقش های منظم و یه شکل دیده میشه. اما طراح، روی این سقف بزرگ، حدیث کاملی از پیامبر رو در آورده که نوشته :

«ان الله تعالی تسعه و تسعین مائة الا واحدا من احصاها دخل الجنة :: همانا برای خداوند متعال ۹۹ اسم است، کسی که حفظ کند یا بشمارد آنرا داخل بهشت میگردد» ... و بعد تمام ۹۹ اسم رو آورده: الله، الرحمن، الرحیم، الملک، القدوس، ....


راستش پدرم دراومد که ایندفعه روز اول نشستم زیر سقف و خوندمش. و روز دوم با یه حرکت آنارشیستی و گردن شکنانه، رفتم زیر سقف و ۶۴ تا عکس گرفتم که بتونم کلشو با کیفیت کنار هم بچینم و نقش کامل سقف رو روی یه عکس بیارم و احتمالاً بعداً براتون میزارم و برای خودمم چاپ کنم :-)

روز دوم، بعد از یک ساعت عکاسی از زیر سقف و رو به بالا که رسماً گردنم نابود شد، نزدیک اذان شد و یه فیلم کامل ۵ دقیقه ای و خوب، از صحن و شبستان همراه با اذان ظهر براتون گرفتم.

- فیلم زیبای مسجد جامع کبیر یزد که اینم حتما با صدا ، به حجم 58 مگ


چند عکس از مسجد ( عکس 1 ،، عکس 2 ،، عکس 3 ،، عکس 4 ،، عکس 5 ،، عکس 6 ،، عکس 7 )


شب دوم میخواستم برای کره ای ها و اسپانیایی ها شام درست کنم که از بعدازظهر، شدیداً تب کردم! از اونجایی که همیشه حد و حدود مریضیمو میدونم و بقول همسر فقط وقتی بدونم خوب نمیشم و روو به موت میشم، تازه به فکر دکتر میوفتم، اولش گفتم بینم چی میشه، تا اونجایی که دیدم چشمام میسوزه و تخم مرغ توو دستم آبپز میشه، پاشدیم و رفتیم بیمارستان و آمپول و...

آخر شب برگشتیم. داشتم میمردم، همسر کته ماست پخت و خوردیم و بیهوش شدم. خداروشکر صبح خوب شده بودم و فقط خارجیها از دستپخت من بی نصیب موندن :-|

یکشنبه که روز غیرتعطیل بود، قرار کاریم بود. یزد خالی شده بود. کارها هم به بهترین نحو گذشت و اتاق عالی هتل رو تحویل دادیم و برگشتیم.

طبق پست قبل، برای برگشت، بلیط هواپیمای ارزونی پیدا کرده بودم و رفتیم فرودگاه. برعکس پارسال که موقع برگشت یک ساعت توی گیت سپاه تا ۹ تا سوراخمو گشتن، اینبار بدون مشکل و سریع مثل دکترها از گیت رد شدم و رفتیم :-))

خوش گذشت،، خیلی. گفته بودم، با همسفر خوب، همیشه خوش میگذره.


  • ۹۵/۰۹/۲۹
  • دکتر میم

نظرات (۱۸)

سلام
من تاحالا یزد نرفتم.خیلی خشکه! ولی باستانی و جذاب
عکسها عالی بودن.دلم میخواد بدونم اون تعداد عکس قراره چطوری بشه!
سفرهای خوشتون با همسر گرام مستدام :-)
پاسخ:
یزد قشنگه، خیلی.
ممنون
  • گمـــــــشده :)
  • اون ریلکسیشن اون بنده خدا رو یادمه. منتها تو کف ریلکسیشن شما موندم
    :)))
    بیشتر انگار خسته بودین خوابتون میاد
    :دی
    از هتلتون خوشم اومد.
    یادم باشه اگه گذرم خورد برم یه جای سنتی
    ++عکسای مسجد خیلی خوب بودن ایضا توضیحات شما
    پاسخ:
    سرم پایینه دارم تمرکز میکنم :-))
    ممنون ;-)
    میومدین اینورا شیرینی براتون از خ میگرفتم میاوردم:دی
    پاسخ:
    برامون میارن از اونورا،، شما روو درست تمرکز کن :-)
    چقدر خوبه که بهتون کلی خوش گذشته :)
    شاید ما هم دوباره بریم یزد ...
    پاسخ:
    شما هم فامیل داشتین اونجا.
    توی این فصل خیلی خوبه :-)
    ممنون
  • نیمچه مهندس ...
  • من یه بار بیشتر نرفتم یزد ولی آخ چه حالی داشت قدم زدن تو بافت تاریخی!
    جزء بهترین سفرام بوده.
    آدرس هتل تون رو نمیدید؟ :-P
    +جدی جدی ده ماه از سفر قبلی تون گذشت!باورم نمیشه.
    پاسخ:
    محل قدیم ، روبروی موزه سکه و مردم شناسی حیدرزاده
    آره، پارسال ۹ تا ۱۱ بهمن اونجا بودیم
  • گمـــــــشده :)
  • فیلم ها عالی بود
    دیشب دانلود کردم امشب دیدم
    اون اهنگ فیلم اول من همیشه گوش میدم.
    اذان شرهانی که حرف نداشت.
    کار جالبی کرده بودین
    مرسی
    پاسخ:
    خواهش میکنم :-) لطف کردی که دیدی و نظر دادی :-)

    چقد خوبه اون هتلِ، پناهنده هم قبول می کنن ؟! :))

    کلاً یزد قشنگه انگار، فکر می کنم شهر آرومی هم باشه، درسته ؟!

    پاسخ:
    پناهنده آره، حق کار کردن هم داری تازه :-))
    آره، یزد شهر قشنگ و آرومیه برای دیدن و گشت و گذار توی تاریخ و سنت :-)
    می دونستم جونینا , ولی هر بار وبلاگو می خوندم همش به سنی حول و هوش 50 می رسیدم :| آخه این همه تجربه و درایت از یه جوون بعیده :دی
    پاسخ:
    بسیار سفر باید، تا باتجربه و درایت شود جوونی... 😀
    ممنونم، لطف دارین
  • جولـ ـیک
  • من از این سفرای اینطوری خیلی دوست دارم، ولی متاسفانه با خانواده هیچوقت اینطوری نمیریم سفر، تنها هم که نمیذارن. چشم به راه شوهرمم:)))))))))))))
    پاسخ:
    :-)))) با تور هم نمیزارن؟ :-)
    پس روی شوهرت کار کن پایه باشه 😀
  • پـامـ ـوک
  • بی نظیره این مسجد. واقعا از قشنگیش سیر نمیشم. متاسفانه یه بار رفتم یزد و انقدر سرمای بدی خوردم که هنوز حسرتش به دلم مونده. من خوابیدم و خانواده رفتن گردش :|
    پاسخ:
    :-| باختی! 
  • جولـ ـیک
  • با تور، با قلاب، با قایق:))))))
    زشته و اینا:|
    پاسخ:
    :-)))
    یاهاها چه پست جالبی بود.. و با چه جمله ی نخ نمای داغونی گفتمش -_-
    چه عکسای خوبی
    سقف اتاق هتل شیشه ای بود؟؟ میشه اسمشو بگید برم معماریشو ببینم؟ کنجکاو شدم

    مسجد جامع یزد محشره... و یکی از شگفتی هاش اینه که از هر دوره ای یه چیزی داره. اول یه آتشکده ی زرتشتی بوده که بعدتر در زمان حکومت آل کاکویه و علاء الدوله تصمیم میگیرن به مسجد تبدیلش کنن و طبق الگوهای اون زمان، مثل مساجد هم دوره ش به مسجد شبستانی تبدیل می شه و به اسم مسجد جمعه شهرستان. بعدتر (قرن هفتم) سید رکن الدین قاضی که بقعه ش توی همون یزده میاد دستی به سروگوشش میکشه و بنای اصلیشو میسازه و بعدترتر (قرن نهم) تو دوره ی ایلخانی و تیموری و مخصوصا شاهرخ تیموری زرق و برق دارش می کنن و کاشیکاری ها و تاق و نویزه و اینحرفا بیشتر مال همون دوره س. دوره های قبل و بعد هم چیزهایی اضافه شده اما کلا بنای قرن نهمی میدوننش.

    اما بنظر من جذاب ترین بخشش سردرشه، که با اون ارتفاع عظیم و منارهای بلند و پشت بند، آدمو یاد بناهای گوتیک قرن 14، 15 میندازه و این مقایسه خیلی بانمکه 
    پاسخ:
    سقف اتاق گنبدی بود، یه طرفش، یه قسمتش شیشه بود.
    هتل جنگل، روبروی موزه سکه حیدرزاده

    + آره تاریخچه شو خوندم. اون مجموعه مسجد عالیه
    چقدر حرف زدم -_-
    عاقااا، این جمله ی عنوان رو دیدم یاد اون سریاله افتادم ک حمید لولایی توش نرون بود، بعد می گف
    از غرب تا شرق دور، در دست نرون به زور
    از روم تا زنگ زنگ، دائم نرون توی جنگ :)))
    پاسخ:
    منظورم همسایه هامون بودن :-)
    من یه روزی میرم اونجا و از همین عکسای ریلکسیشن میگیرم و میفرستم براتون انتقاممو از همتون میگیرم :)))

    ینی به طور کل روی همسرجان _(وای چه مودبم من ^_^)حساب کردم که یه چند تا نقشه ی مسافرتی انتقامی بچینم :)))

    همتونو زخمی میکنم :)))
    پاسخ:
    نگین خانوم، ما رو داری از چی میترسونی؟ برو از خدا بترس 😁 ما سر تا پامون زخمیه 
  • رها مشق سکوت
  • یکی از دلایلی که من الان به شدت دلم میخواد برم یزد و همین اتاقی که شما رفتین، اون سقف اتاق شیشه ایه که بتونم ماه و ستاره ها رو ببینم
    خیلی خوبه 
    پاسخ:
    اگه ستاره میخوای،، باید نزدیکای نیمه ماه قمری نری،، چون نور ماه زیاده و ستاره ها رو کمرنگ میکنه. :-)
    خیلی پست مفید و جالبی بود اقای دکتر سپاس :) 
    اون نکته هم راجب اون زوج کره ای جالب بود به شدت و من کره ای دوست :D 
    و اما خط آخر که از همه بهتر بود.خدا حفظ کنه این همسفر خوب و. 

    پاسخ:
    :-D مچکرم
    هزینه هر شب اون هتل چقدره؟ تو یزد قلیون هم می شه کشید؟ از تهران تا یزد با قطار چقد راهه؟
    پاسخ:
    هزینه هتل ها بستگی به زمان شلوغی و خلوتی خیلی متغیره
    اون هتل، اون موقع، اتاق دوتخته شبی ۱۳۰ تومن.
    یزد سفره خونه نداره ولی خب هرجایی میتونی خودتت ببری!!
    از تهران تا یزد با قطار پردیس تندرو ۶ ساعت
    راستی من تنها سفر می کنم اگه پیشنهادی برای کسی که می خواد تنها سفر کنه به یزد یا هر جای دیگه، داری، خوشحال می شم بشنوم.
    پاسخ:
    تنها بهتره سفر شهری بکنی، 
    هر شهری دوست داری. چند پست قبل مربو ط به سفر رو بخون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی