روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

روزنوشت های دکتر

به هیچ آیینه ای باج نمیدهم، که دست به تصویرم ببرد. من این چروک ها را... مفت بدست نیاورده ام

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

ما مرغ هما بر دوشان ِ خوش اقبال...

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ب.ظ

+ سفرهای خارجی ای که پروازتون دوتیکه ست و توی یه کشور بین راهی که توقف دارین، ممکنه شما حق خروج از سالن فرودگاه رو نداشته باشین.

یادتون باشه اگه دستشویی ها خراب بود ، هر دری که باز بود ازش بیرون نرید و هر بالکن لعنتی ای که گیر آوردین سیگار لعنتیتون رو روشن نکنین. ممکنه اونجا خارج از محدوده باشه، و سیگار کشیدن جرم باشه و اونجا ایران نباشه و شما بازداشت بشین و بخاطر حماقت شما، دوستاتون ۱۲ ساعت علاف بشن و پروازتون بره!! و شما و اکیپتون از خیلی چیزا عقب بیوفتن و خیلی داستان بشه و در مقصد نهایی یه دل سیر ازشون (از دوستان خوبتون) کتک بخورین و همه هزینه های متضرره هم بره توی.. حساب شما. این ممکنه خاطره خنده داری به نظر بیاد، اما از بزرگترین بدشانسی های روزگاره. 


+ اینکه شما سالها در آرزوی دیدن آیدین آغداشلو باشین، بعد ایشون کلاً از ایران برن فرنگ! بعد از سالها یه روزی شما یه سفر کاری برین یزد، توی کافه خانه هنر، روی یه تخت بشینید و چایی و کیک یزدی بخورین و چهار پنج روز بعد از برگشتنتون بفهمید و ببینید که آیدین آغداشلو از فرنگ برگشته و برای یه همایش رفته یزد و توی کافه خانه هنر یزد، روی همون تخت نشسته و احتمالاً چایی و کیک یزدی خورده.

ای لعنت به این شانس


+ یه زمانی، ویندوز فقط ایکس پی بود و نرم افزارهای آفیس قدیمی، ذخیره سازی اتوماتیک نداشت! و گرازهایی مثل ما دانشجوها عادت به تند تند سیو کردن نداشتیم. پاورپوینتی که ۱۲ ساعت براش زحمت کشیده شده و ساعت ۳ صبح باشه و قراره یه نفر ساعت ۸ صبح ارائه ش بده. یهو یکی از گرازها شست پاش میخوره توی دکمه پاور و ... 

عکس العمل بعدش میتونه این باشه که در آرامش و سکوت مطلق و بدون اعتقاد به بدشانسی پاشید برید توو شهر بچرخین و کباب بخورین، ساعت ۵ هم کله پاچه و ساعت ۷ برگردید خونه تا ظهر دسته جمعی بخوابین و به زندگی ادامه بدین. 


+ یا اینکه پنجاه خط کامنت تخصصی بنویسین توی یه وبلاگ، کامنته ثبت نشه! بپره! و دیگه برنگرده :-((


  • ۹۵/۱۰/۰۹
  • دکتر میم

نظرات (۲۱)

  • خانومی ...
  • یبارم من کل زمان ناهار رو پروژه م رو تایپ کردم بعد اومدم‌ خونه دیدم نیست ! دقیقا همون جایی که از اول شروع کرده بودم مونده بود ، حتی یه خطش هم سیو نشده بود .یعنی کل زمان ناهار و ناهاری که نخورده بودم و اون خوشحالی تهش که گفتم آخ جون تموم شد و اینا همه با هم کوفتم شد . فرداش مجبور شدم ساعت ۶ بلند شم دوباره تایپ کنم :|
    پاسخ:
    من از اون سالها دیگه تیک گرفتم هرکاری که میکنم هی ctrl+s میزنم. :-|
  • خانومی ...
  • رفتم دوباره برگشتم ، بس که اینجانب داغ دیده ام :|
    یه مدت هرچی پست ، کامنت بلند و حتی پی ام بلند واسه هرکسی میخواستم بنویسم اول توی نوت هام مینوشتم بعد کپی ش رو استفاده میکردم . البته هنوزم پست هام رو اول توی نوت هام مینویسم .
    مثلا پریشب بدون نوشتن توی نوت یه پی ام بسیار بلند نوشتم تا اومدم‌ا رسالش کنم گوشیم زنگ خورد حرف زدنم تموم شد دیدم پی ام پاک شده :|
    همین الان تا اومدم کامنتمو ارسال کنم برق رفت :/
    پاسخ:
    قششنگ معلومه چی کشیدیااا! :-))
    جالب اینکه منم اول توی نوت مینویسم. اما امشب قبل از اینکه از ثبت کامنت مطمئن بشم، رفتم نوت رو پاک کردم!! نمیدونم آخه چرا؟!
    خدا بهت اجر بده :-)
    نمونه هایی از بدترین بدشانسی ها رو گفتین :/ فکر نمیکنم مورد بدتر و آزاردهنده تری یادم باشه !!
    پاسخ:
    :-|
  • گمـــــــشده :)
  • کاملا مشخصه مورد اول رو تجربه کردین
    حالا کتکی که خوردین زیادی درد داشت/خخخخخ
    ایضا مورد دوم
    ایضا اخری
    خدااااااااااااااا شما چرا اینقده بدشانسی؟
    :)))))))))))))))
    پاسخ:
    من خارج؟ من سیگار؟ الله اکبر :-|
    :-)) طرف میگفت درد داشت :-))
  • گمـــــــشده :)
  • راستی شما که گرفتین خوابیدین پس تکلیف اون بنده خدایی که ساعت 8 صبح ارائه داشت چی می شه/
    لابد گوشی مبارک هم خاموش کردین
    نکنه طرف خانمتون بوده/
    دیگه هیچی پس
    من صحبتی ندارم

    پاسخ:
    زمان دانشجویی بود. اون کسی که ساعت ۸ ارائه داشت هم با ما بود دیگه. یکی از گرازها بود :-))
    همه باهم خوابیدیم، :-))
  • نیمچه مهندس
  • من از زمان اینترنت دایل آپ این درسو گرفتم که فحش هم که میدی اول سیو کن!
    تو دانشگاه هم استادا تاکید زیادی کردن که هر خطی که مینویسید سیو کنین.مورد داشتیم دانشجو کل پروژه شو نوشته سیو نکرده برق رفته اون درسو افتاده.(استاده میگفت ها)
    پاسخ:
    شاید همه چیز رو هم سیو بکنید اما یه نفر مثل دکتر میم در کودکی، پیدا بشه و برای نصب یه برنامه، کل هاردتون رو فرمت بکنه! :-)
  • نیمچه مهندس
  • ا!
    اون شعره که شرح وبتون بود تغییر کرده.چقدرم از قبلیه راحت تره.من اصلا اون قبلی رو درک نکردم:|
    پاسخ:
    خداروشکر که راضی هستین
    وای وای همش یه طرف اون دوتا مورد آخری هم یه طرف! بار ها تو همین بیان پست نوشتم و پریده. ضد حاله واقعاً 
    بعضی وقتا این بدشانسیا واسم پیش میاد.اون موقع دوست دارم جایی رو لگد بزنم  یا چیزی رو دندون بگیرم تا خشمم خالی شه:)))
    پاسخ:
    بیچاره دور و اطرافیانت در اون لحظه! 
    با این اوضاع وبلاگها و وضع اینترنت و گوشیا و... کلاً توی محیط های امن و خلوت اقدام به پست یا کامنت گذاشتن بکن :-))
    :)))))
    دوست دارم اینکارا رو بکنم اما نمی کنم که :))))
    پاسخ:
    :-))
  • پـامـ ـوک
  • من وقتی که فقط یه پارگراف مونده بود تا کل پایان نامم تموم بشه ویندوزم پرید! روی هیچ فلشی هم بک آپ نداشتم. شکر خدا یکی برام برگردوند اما تو همون فاصله چند تا سکته رو رد کردم! 
    آخرش هممون سر این تکنولوژی دور از جون، می میریم!
    پاسخ:
    واای :-))
    مشکل ما تکنولوژی نبود، حرکات فیزیکی بود :-) فکر کن اینهمه جا،، شست پا بره توی اون سوراخ!!
  • پـامـ ـوک
  • بیان ذخیره خودکار نداره؟ بلاگ اسکای داره. کاش اینجا هم بذارن.
    پاسخ:
    کامنت پرشین بلاگ بود! کامنت که نداره :-|
    یا مثلا لب تاپت رو بدی دست یه آدم خیلی خیلی وارد که آوازه اش حتی تو شهر پیچیده بعد ویندوز رو اشتباهی رو درایو اصلیت نصب کنه 4 سال از زندگیت بشه خلا نه هیچ عکسی از سفرهات تو اون چهارسال نه تمام مقالات علمیت نه تمام داده های تحقیقاتی که براشون زحمت کشیدی هیچی توش باقی نمونه و هیچ طوری هم برنگرده اونقدر هم بهش اعتماد داشتی که بک آپ نگیری

    یا اینکه ساعت 1 نصف شب بچه ات تو اوج مریضیش که فقط شیر برنج میخوره گشنه بیدار شه سراغ شیربرنجش رو بگیره ببینی تو شیر برنجش یه آشغالیه که نمی دونی چیه هیچی هم نداشته باشی اونموقع بهش بدی نگهش داری تا یه شیر برنج دیگه حاضر شه

    یا مخاطب اون خط آخر خودت باشی
    کلی منتظر یه کامنت تخصصی 50 خطی باشی بعد طرف به شمارش گر کامنت باکست دقت نکنه همینجوری بزنه بره اصل کاری رم حفظ نکنه از 50 خط 5 خط گیرت بیاد که اونم مقدمه باشه
    پاسخ:
    + ااا میاوردی من برات ریکاوری میکردمش. یکی از کارایی که تخصصمه، هاردهایی که همه ازش ناامید میشن، میارن پیش من :-) جدی جدی :-)

    + هومان خودش بزرگترین خوش شانسیه، که همه بدشانسی های کوچیک رو توی خودش حل میکنه :-)

    + واای! چه آدم بی توجهی بوده طرف! یعنی نفهمیده اون کامنت، اونجا جا نشده و فقط اولش رسیده؟! :-)) ... پس چرا آخه همشو نشون داد اولش؟! :-( 
    ایشالا خیلی زود میاد تکمیلش میکنه :-)
    اون موقع هنوز شما رو نمیشناختم
    هر وقت حسش رو داشتی بیا تکمیلش کن من عجله ندارم
    هومان هم که بعله .... خودش بیشتر بدشانسی آورد
    پاسخ:
    چشم :-)
  • نار خاتون
  • جا داره یادی کنیم از یاور همیشه همراه٬ قانون مورفی جان:))
    پاسخ:
    :-)) من مورفین میشناسم.
    چه درد مشترکی :) با پوست و استخوانم فهمیدم
    چای وبلاگ من همیشه داغ خوشحال میشم بیاین 
    پاسخ:
    ایشالا :-)
    درود
    ینی منم یکی از اونایی بودم که خط آخر رو خیلی خوب حس کردم، دقیقا میدونستم منظورتون نظری هستش که توی وب نسیم خانم نوشتین، آی که منم چقدر ناراحت شدم که کامل ثبت نشده، همش منتظرم برید و کاملش کنید، کامنت نسیم خانم و جواب شما هم عالی بود. اینجا چقدر خوبه، هیچی که خودتون مواردی چند از خوش اقبالی رو نوشتین، کامنت ها هم کلی مشعوف کننده بود در این راستا، حس همدردی همیشه تو نظرات وبلاگا موج میزنه :)))))))))))))
    پاسخ:
    دوستان همه دردکشیده ان :-))
    ا.. شعر اون بالا :)
    پاسخ:
    اا... آره :-)
    در این مواقع من دوست دارم یه گوله حروم خودم کنم تمام
    پاسخ:
    شما هنوز جوونی
    درود
    ممنون که رفتین و نظرتونو دوباره تو وبلاگ نسیم خانم نوشتین. آخرش چکار کنیم گیاه خوار بشیم یا نشیم؟ البته که منم اگه روزی بخوام غذامو تغییر بدم حتما تحقیق میکنم، ولی خب مطمئنا یکی از افرادی که ازش راهنمایی میگیرم شما هستین. نیازمند یاری سبزتان هستیم.
    پاسخ:
    سلام،
    خواهش میکنم :-)
    اگه تهرانی، یه بار حتماً به مقر خامگیاهخوارها سر بزن. اما حواست باشه، بعضیاشون خیلی متعصبن و بیشتر به چشم یه فرقه نگاه میکنن. اما از اطلاعاتشون استفاده بکن و غذاها رو تست بکن.
    به نظر من اونجا هم گفتم گیاهخواری، نباید مثل یه اصول سفت و سخت باشه، باید به عنوان دوره یا رژیم های مدت دار ازش استفاده کرد.

    شما لطف دارین.

    مگه میشه ؟ مگه دارییییم؟
    پاسخ:
    شده دیگه
    عه پس همه ی پاور ها ساعت ۳ میپره :/ اونم توسط یه گراز !!
    یبار یه ارایه درباره ی سیر تحول دوربین های عکاسی داشتم چقد جون کندم سرش تو پاور تاره ، نه رو کاغذ ! یسری چیزهاشو عوض کردم 
    یه گزار ساعت سه صبح اون ضبدر رو زد وخارج شد ! یکی میزدم تو سر خودم چارتا تو سر اون :/

    پاسخ:
    ⁦:-)⁩)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی